وقتی به شرکت رفتم، در کنار یکی از اعضای تیم بودم و همهی ما از یک شرکت دیگر پابهپا شدیم، چون محل کار اصلی هنوز در حال تعمیر بود و به همین دلیل در آن شرکت مشغول به کار شدیم. مدیر ایجاب از ما میخواست کار را ظرف یک ماه به پایان برساند و هر روز از ساعت نه صبح تا نه شب در شرکت کار میکردیم تا حقوقمان عقب نیفتد. به ما وعده داده شده بود که شرکت بینالمللی خواهد شد و اگر کار را به موقع تحویل میدادیم، آیپد جایزه میگرفتیم. ما گفتیم فقط حقوقمان را بدهید و آیپد را نمیخواهیم. اما پس از چند روز اضافهکاری، همگی حقوقی دریافت نکردند و برای تمام بچهها به صورت ساعتی ده هزار تومان محاسبه شد، چه کسی سه میلیون بگیرد چه هشت میلیون. در زمان عقد قرارداد، شرکت از بچهها بین صد تا ششصد میلیون سفته میگرفت تا قرارداد شش ماهه از مهر تا پایان سال نهونود تنظیم شود. شرکت از ما میخواست زود کار را تحویل بدهیم و گفتند که برای این کار به نیروی اضافی نیاز دارند.رئیس شرکت به واحد منابع انسانی گفت فردا برای ما یک مینیبوس میآورد تا ما را اینجا پیاده کند؛ گویی میخواستند با کارگران به ساختمانی اعزام شوند. قرار بود ظرف یک ماه کار تمام شود اما پس از یک ماه و چهار روز هیچ خبری از هیچ نیرویی نبود و طرح اولیه کار از طرف شرکت به ما داده شد. فکر میکردم با ورود به دفتر جدید، شرایط بهتر میشود اما شرکت هزینههای زیادی برای مهمانیها و خرجهای غیرضروری صرف میکرد و ادعا میکرد که بهترین است. در نهایت اعضای تیم از شرکت جدا شدند تا من بهتنهایی بمانم و با توجه به شرایطم تصمیم گرفتم بمانم. حقوقها هر ماه دیرتر میرسید و واحد منابع انسانی از شرکت جدا شد و به دنبال کار خودش رفت. شرکت حقوق ما را نداد و به جای پرداخت حقوق، سیستمهای شرکت را برداشتند. مدیر فناوری اطلاعات هم اخراج شد و برنامهنویس بکاند ارشد و سایر اعضای تیم فرانتاند نیز به تدریج جدا شدند و با تیم جدیدی کار را آغاز کردند تا بهنام ایجاب ادامه دادند. تیم فنی واقعا خوب بود اما انگیزهاش تضعیف شد از بس این اتفاقات را دید. رئیس شرکت ادعای بهترین بودن داشت اما در عمل چنین نبود. او میگفت هر کاری را باید به بهترین شکل انجام بدهیم، اما خودش این کارها را انجام نمیداد. این فرد چند نفر محافظ هم داشت اما حقوق ما را نمیداد و میگفت ندارم. از اشتباهاتتان درس بگیرید نه اینکه با همان اشتباه دیوار کج را بالا بروید. یاد بگیرید لزوما بهترین بودن هدف نیست؛ فقط باید وظایفتان را بهخوبی انجام بدهید. نکتهای که واضح بود، مدیریت ضعیف باعث بدی شرایط برای تیمی شد که با دقت و زمان زیادی کار میکرد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت پارس پرداز سرآمد تجربهای نسبتا متفاوت در برابر کارهای قبلیم ارائه داد اما مدیریت مجموعه به شدت ضعف داشت و این موضوع میتونست تجربه کاریام رو تحت تأثیر قرار بده. اگر شانس بیارم احتمال اینکه حقوقم به موقع و بهدرستی واریز بشه وجود داشت، اما سایر مزایا برای کارمندان کم بود. به طور مداوم باید پاسخگوی تماسها در هر ساعتی از شبانهروز بودم و در قرارداد همواره حقوق پایه با توافق اولیه تفاوت داشت و به صورت عیدی و سنوات پرداخت میشد. همچنین اگه از مرخصی استفاده نمیکردم، به ازای اون پولی دریافت نمیکردم و لازم بود هر ماه وضعیت بیمه را در سامانه چک کنم تا مطمئن شوم ماههای گذشته تأیید شدهاند یا نه. توصیهام این است که اگر تجربه کاری کمی دارید، وارد این شرکت نشوید تا درس عبرتی برای جلوگیری از گرفتار شدن در چنین محیطی باشد.
سیزده دلیل برای اینکه شما نباید در این شرکت مشغول به کار بشین : 1-عدم احترام 2-برخورد نامناسب 3-توقع بیشتر از تایتل شغلی 4-عدم پرداخت به موقع حقوق 5-عدم انجام وعده های داده شده 6-محیط شلوغ و بی نظم 7-دخالت بی جای سایر بخش ها در کار بخش فنی 8-فضای مسموم حاصل از رفتار مدیریت 9-تایم کاری به نسبت زیاد 10-حقوق و مزایای کم 11-توهین و تحقیر از سوی مدیریت 12-عدم توجه به درخواست های بخش فنی 13-قوانین من در آوردی و عجیب
برای من هنوز که هنوز است توی کارنامهم جای خوشحالی داره که از اونجا بیرون اومدم. حقوقی که میدادن اصلا راضیکننده نبود و در طول مصاحبه هم به من نگفتن که پرداخت حقوق با تاخیر یا مشکل داره. مدیریت شرکت بهطرز آشکاری ضعیف بود و چنین سطحی از شرکتهای IT انتظار نمیرفت. نزدیک به یک سال از خروجم گذشته، اما هنوز با من تسویه نکردن.
در حال حاضر شرکت نرمافزار امن پرداز را به عنوان محیطی میبینم که از نظر من بسیار افتضاح رو به پایین بوده است؛ و توضیح واضحی که میتونم بدهم این است که روزگار گذشتهشان شاید خوب بوده، اما اکنون به شدت سقوط کرده و در بهترین حالت هم نمیارزد. اعتماد بین همکاران وجود ندارد؛ از آبدارخانه تا مدیران همه به نوعی با هم در رقابت و زیرآبزنی هستند. مدیران از توان فنی کارکنان بهشکل غیرعادی وحشت دارند و سعی میکنند کسانی که کار بلد هستند را به کار نگیرند یا آنها را پایین نگه دارند. به نیرویی که ده سال سابقه دارد هم اعتماد ندارند چه برسد به نیروهای تازهوارد. فناوریهای جدید جایی در این شرکت ندارد و با فناوریهای کهنه قدیمی پیش میروند، حتی دانش روز در اینجا دیده نمیشود. مزایا یا پاداش و تشویق معنا ندارد. پادگانی برای آب خوردن باید از بالا اجازه بگیری؛ اگر کارت بزنی و خارج شوی و دوباره برگردی، در حد پنج دقیقه اخراج میشوی. به قوانین خودشان پایبند نیستند و حقوق بهموقع پرداخت نمیشود. هیچ مزایایی وجود ندارد و به نظر میرسد از کارفرمایی بهعنوان بردهداری یاد میشود. تنها ادعای دانشبنیان بودنشان هم به نظر من پوچ است. برای سیستمها هم باید با دعوا کنار بیایید؛ سیستمهایی که کارمندان به آنها وابستهاند افتضاحاند. اجازه کار با بستر دلخواه را نمیدهند و باید با همان فناوری کهنه ده سال پیش کار کرد. به برنامهنویس فقط یک رمز نمیدهند و از او میخواهند دو برنامه نصب کند و هر بار باید با ادمین سیستم تماس بگیرد تا رمز وارد شود. نکته جالب این است که همان سیستم بهطور مستقیم به اینترنت متصل است؛ یکی از عجایب است که هرکسی شاید فرصت دیدن آن را پیدا کند. جایگاه هرکس در شرکت مشخص نیست و همه فقط تلاش میکنند تا کار خودشان را ببرند و پیش ببرند تا مجموعهای که به آن تعلق دارند پیشرفت کند، نه با همافزایی و کار تیمی. به نظر من مدیریت شرکت باید از بالاترین سطح تا پایینترین سطح، حداقل با دو فناوری آشنا باشند تا وقتی با آنها صحبت میکنید، یاد کیوان در شبهای برره نیفتید. تعصب نسبت به فناوری را کنار بگذارند و به اعتماد به کارکنان و پذیرش دانش روز برخیزند. به جای عقب نگه داشتن افراد، آنها را به سمت پیشرفت هدایت کنند و در نهایت افراد مناسب را در جای مناسب به کار بگیرند؛ به جای تکیه صرف به توسعه وب، به نیازهای سیستممحور هم توجه کنند.
شنیدن تجربهی کار در این شرکت برای من خیلی ارزشمند بود و در نهایت تصمیم گرفتم از این مجموعه جدا شوم. مدت یک سال در اینجا کار کردم و محصولات ما برای بازار خارج از کشور طراحی و توسعه میشد. فضای کاری دوستانه و مناسبی داشتم و پرداختیها همواره سر وقت بود. در فرایند تصفیهها هم مشکلی وجود نداشت و چکهای پرداختی به موقع وصول میشد. نکتهی قابل توجه اینجا این است که تعطیلات رسمی شرکت به شکل رایج نیست و به جای جمعه، روز یکشنبه تعطیل میشود؛ شنبهها هم برای پارتتایم در حالتی ریموت کار میکردم. در مسیر مرخصی هم معمولا محدودیت زیادی نداشتند. با وجود توافق کننده بودن شرایط قرارداد جدید، در نهایت به نتیجه مطلوبی نرسیدم و تصمیم به جدایی گرفتم. اگر با فضای استارتاپی و نوع پروژههای اینمدل مشکلی ندارید، میتواند گزینهی مناسبی باشد.
بعد از مدتی کار به عنوان مهندس فروش در این شرکت تجربه تلخی برایم پیش آمد که تصمیم گرفتم روایت کنم. فضای کاری خیلی غیرحرفهای بود و رفتار مدیرعامل و مدیر فروش بارها با الفاظ ناپسند همراه میشد و اگر نکتهای کوچک هم از دستمان درمیآمد، به صورت گسترده توهین میشد. برای هر اشتباه یا کمبود، به دنبال بهانهای میگشتند تا حقوق را کاهش دهند. آنها هیچوقت کیفیت کار کارشناسان را ارزیابی نمیکردند و به این فکر بودند که روزانه حدود بیست تماس بگیرند؛ و اگر کسی این مقدار تماس نداشت، دستمزدش کم میشد. چنین فشار غیرمنصفانهای باعث کاهش راندمان شد چون تیم فقط دنبال بالا بردن تعداد تماسها بود و حتی برخی از تماسها را در سیستم ثبت میکردند که انگار انجام شده، اما واقعا نبود. دو نفر از نیروهای قدیمی شرکت مدیر فروش بودند و به گونهای رفتار میکردند که مانع ماندن هر فردی بیش از شش ماه شوند. جالب این است که قوانین برای آنها اجرا نمیشد و آنها با لباسهای چرمی و تنگ و شلوغ به محل کار میآمدند و اگر یکی از همکاران نسبت به قد شلوارش دو سانت کوتاهتر بود، در حضور همه داد میزدند تا از پوشیدن آن شلوار جلوگیری شود. اگر شما و همکارم تنها دو دقیقه درباره یک مسئله غیرکاری مانند فیلم، موسیقی یا کافهای که اخیرا رفتید حرف میزدید، به سرعت مثل ناظمها در صف میزدند که ساکت شوید و به کارتان بازگردید. رفتارها به شدت غیر حرفهای بود و جو عمومی به گونهای بود که انگار خانوادهای با رفتارهای گاه و بیخداگونه در محیط کار قالب میشد. در نهایت، هر چه از آنجا پول و مزایای دریافت میکردم، باید همچنان هزینههای روانی و استرس خستگی ناشی از این محیط را میدادم؛ نتیجه این بود که با وجود درآمدها، اثرات منفی کار با افراد آنجا بهدور از انتظار بود و باعث میشد به دنبال کمکهای روانشناختی هم بروم تا بتوانم اثر این تجربه را از بین ببرم.
دیجی کالا جای خوبی برای سابقه تو رزومه است و هیچ حسن دیگه ای نداره ، مزیت های حقوق بالا نسبت به شرکت های دیگه ، محیط دوستانه ، ضمانت پیشرفت و ارتقا همه و همه برای سال های قبله ، الان فقط استفاده ابزاری داره از کارمندا و محیطی کاملا ناعادلانه . قبلا خیلی خوب بود از هر لحاظ اما متاسفانه تو دو سال اخیر سیر پسرفت رو پیشگرفت و مطمئنن این خرابی درون سازمانیش به بیرونش هم اثر خواهد گذاشت و از رقباش که فرهنگ درون سازمانی خوبی رو پی گرفتن عقب خواهد موند . برای کسی که جوونه و هنوز صبر و حوصله داره برای کارآموزی و رزومه توصیه میکنم دیجی کالا رو . ولی برای آدم های با سابقه اصلا توصیه نمیشه .
به نظرم شرکت مناسبی برای کار نیست چرا که تغییرات برنامهها به طور مداوم زیاد است و مدیریت دیدگاه شخصی غالب است. برخی از همکاران منتظرن تا موقعیت شغلی من را به دلایل غیرواقعی عوض کنند و این رقابتهای ناآرام باعث بیثباتی میشود. همچنین وضعیت روزهای کاری چندان خوب نیست و از من انتظار میگیرند که پنجشنبه و جمعهها هم به محل کار بیایم. با آرزوی موفقیت برای همه
تو این شرکت پروژه طراحی سایت و اپلیکیشن میگرفتیم و تحویل میدادیم، اما روند کار خیلی توضیح دقیق نبود. فکر میکنم مهمترین مسئله این بود که فقط تکلیف تمام کردن پروژه بود. معمولا زمان رو خودمون تعیین میکردیم؛ مثلا میگفتیم یک ماه، اما مدیرعامل بعدا میگفت دو هفته فرصت دارین و تحت فشار کار بالا میرفتیم تا کار رو برسونیم و در نهایت شاید کامل نمیشد. در زمینه یادگیری و استفاده از فناوریهای تازه اوضاع خیلی مساعد نبود؛ فشار کار زیاد بود و فقط کد زدن برای رسیدن به پایان پروژه اهمیت داشت، فرصتی برای آموزش یا تجربههای جدید وجود نداشت. محیط کار هم مناسب نبود: ادعای امکانات کم بود؛ لپتاپ رو از بیرون باید میآوردیم و صندلیها کیفیت پایینی داشتند که به درد کمر میخورد. بهطور کلی تنها چیزهایی که داشتیم میز، صندلی، یخچال و دستگاه چایساز بود. در موضوع حقوق هم اوضاع خیلی عجیب بود. بهعنوان کارمند تماموقت کار رو آغاز میکردم اما معمولا در پایان هر ماه خبری از حقوق نبود. پس از مدتی میگفتند وقتی پروژه رو به کارفرما تحویل بدهیم، پولی میگیریم و به عنوان حقوق میدهیم؛ این چرخه برای چند ماه تکرار میشد و در نهایت با سه تا چهار ماه عدم پرداخت، مجبور میشدم دنبال پولم بیفتم. میانگین حقوق هم به طور دقیق ثبت نشده و اغلب ۶ میلیون نوشته میشد.
سالها در شرکت صنعت یار به عنوان برنامهنویس مشغول بودم و با دیدن پروژهها تجربهی قابل توجهی به دست آوردم. رفتارها و فضایی که در اونجا حاکم بود تاحدی آرام بود، اما اگر خودتون رو فردی باتجربه و ماهر میدونید، جایگاهی مناسب برای شما نیست.
در تجربهای که داشتم، با مدیریتی مواجه شدم که خارج از کشور فعالیت میکرد و اخلاق حرفهای ضعیفی داشت. خروجی کار نامشخص بود و از همه مهمتر اینکه در زمان کارم قرار بود بیمهام را پرداخت کنند؛ اما بعدا فهمیدم که این کار انجام نشده و حتی نود نیم ماه آخر را هم با من تسویه نکردند. سطح مدیریت به شدت پایین بود.
در واقع، آدانیک را میتوانم بهعنوان گزینهای مناسب برای نخستین تجربه کار شناخت، به شرطی که تیم همتیمتان خوب باشد و سطح کار را بهطور منظم پیش ببرید. تیمها از افراد باکیفیت و دقیق تشکیل شدهاند که با نهایت دقت گزینش شدهاند و این نکته میتواند کار را به روال مشخصی ببرد، اگرچه همدلی و هماهنگی بین اعضا نقش پررنگی دارد و گاهی موفقیت در کار گروی مدیر میانی است. با اینحال مشکل اصلی به ازای هر تیم به مدیر میانی ربط دارد. اگر مدیر میانی فردی منصف و منسجم باشد، کار در آدانیک میتواند جذاب باشد، هرچند از نظر مالی یا پیشرفت موقعیت شغلی نسبت به سایر جاها گاهی محدودیت وجود دارد. اما در صورت وجود مدیر میانی بیانصاف یا بیمنطق، صدای کارگران به گوش نمیرسد. ممکن است کارتان خیلی خوب باشد و تسکهای بیشتری هم نسبت به سایرین انجام دهید، اما از دید مدیر میانی کار شما چندان ارزشمند دیده نشود و بالعکس در یک تیم، یکی از همتیمیها با دستورالعملی دیگر تسکی در اسپرینت بگذارد و به گونهای رفتار شود که انگار شما خیلی کار کردهاید صرفا به دلیل طول کار؛ صدای شما به هیچ وجه شنیده نشود. در کل دو تجربه کاملا متضاد از همان شرکت در دو تیم مختلف داشتم که باعث شد نسبت به توصیهکردن یا نپیشنهادش، تردید بقا یابد. با این وجود اگر شانس شما به مدیر مستقیم خوبی برسد، تجربهی خوبی از نظر محتوا و محیط کاری خواهید داشت.
در شرکت گلدیران کار میکنم و تجربهام با الجی شرایط حرفهای را برایم روشن کرد. مسیر شغلیم تغییرات همیشگی دارد و هرکس که فکر میکند توانایی دارد، فرصت برابری برای نشان دادن خودش پیدا میکند، اما نگاه غالب در محیط کار همچنان سنتی و مردسالار است و دخالت مستقیم در کار نیست. معمولا چند مدیر خارجی هم حضور دارند.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس کردم فضای کار خیلی حساس و پرتنش است و به نظر میرسید مدیران بدون هماهنگی با تیم تصمیم میگیرند. با وجود فرصتهایی که برای توسعه داشتم، جو کار خیلی ناسازگار بود و برای من یک برنامهنویس، پیشرفت بهطور قابل توجهی محدود به نظر میرسید. همچنین شنیدم ممکن است برخی مسائل بیمه بهطور غیرمنتظرهای پیش بیاید، که این هم وجه منفی محیط کسبوکار را تقویت میکرد. به طور کلی، تجربهام از پلاکو برای من رضایتبخش نبود و توصیه نمیکنم اگر دنبال محیطی آرام و سازنده برای رشد حرفهای هستید.
به خاطر تجربهای که داشتم، میخواهم از وب وان برای کسی که دنبال فضای کاری کمتنش و منظم است نگویم. تجربهام نشان میدهد که قوانین کار و شیوه رسیدگی به شکایات کارفرماها در این شرکت چندان شفاف نیست و میتواند مشکلاتی ایجاد کند. پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشود و این موضوع منظم نیست. جو کارمندان آرامشبخش نیست و احترام به کارمند کم دیده میشود. اعضا گاهی زیرآبزنی میکنند و در زمان تسویه داستانهای متفاوتی برای تو میآورند تا متقاعد شوی. وعود و promises غیرواقعی داده میشود و در نهایت حقوق چند ساله به تاخیر میافتد و تا زمانی که از طرف مقابل چیزی نگویی، تسویه انجام نمیشود. پیشنهاد نمیکنم، بهخصوص برای برنامهنویسان. دنبال فرصتهای پیشرفت و آرامش بیشتری باشی بهتر است.
در اینجا احساس میکنم ارزشهای فرهنگ سازمانی در داتین به درستی پیاده نشده بود و برخورد با تیم پشتیبانی آنگونه که انتظار داشتم، نبود. اگر دنبال محیطی باشید که با کلمات تند و گاهی توهین همراه باشد و در کنار آن ساعات کاری طولانی هم داشته باشید، اینجا شاید گزینهای باشد که به آن فکر کنید، اما من چنین تجربهای از شرکت نداشتم و این فقط برداشت من از فضای کار بود. کمی ناامیدی هم نسبت به رفتارهای فرهنگی شرکت وجود داشت؛ به نظر میرسید تلاش کافی برای بهبود اخلاق سازمانی و پذیرش نقدها وجود ندارد و ضروری است تا منابع انسانی بهبود قابل توجهی در این زمینه انجام دهد. حقوق هم با معیار مشخصی تعیین نمیشد و بحث مذاکره در ابتدای قرارداد به عنوان نقطهی آغاز قرارداد مطرح میشد.
دوست داشتم یکی دو خط درباره تجربهام بگم تا شما بدونید به چه جایی نرید. من در شرکت ناواکو به عنوان برنامهنویس کار میکردم و به طور کلی فضای سازمانی را پر از چالش میدیدم. ساختار شرکت بر پایه روابط شخصی استوار بود و از مدیرعامل تا پایینترین سطح، به دلیل این روابط به پستها رسیده بودن. بیشتر مدیران سطح پایین کارکنان معمولی یا حتی کمصلاحی بودن که از طریق چاپلوسی جایگاهی به دست آوردن. چیزی که به چشم میاومد این بود که گاهی مدیران بدون دلیل رفتار تند یا حرف غیرفنی میزدن و از طرفی تبعیض هم وجود داشت و از کارکنان انتظار داشتن تا تأیید رفتارشون کنن. مثلا مدیر زیرساخت که حتی مدرک کامپیوتری هم نداشت، یه بار با یکی از همکاران سر اینکه چرا اون شخص داکیومنت فنی میخونه دعوا کرد. وجود داد و هوار و اتهام زدن به کارکنان برایم عادی شده بود. در کنار اینها، بهتر بود هیچوقت ظاهر حرفهای از خود نشان ندی چون اثر رفتارشون در کار و روانی افراد به شکلهای مختلف خودش رو نشون میداد. وقتی به مدیرها پاسخ منفی میدادیم یا چیزی بیش از بله قربان نبود، بعدا در کار یا فضای تیمی ضربههای سنگین میدیدیم یا حتی شاید بدون اطلاع قبلی به تیم دیگری منتقل میشدی. خیلی وقتها هم میدیدم که اگر از یک مدیر بیشتر میفهمیدی، به خاطر این موضوع فشار میآوردن. پایان هر سال هم تعدادی از کارمندانی که به اندازه کافی از نظر مدیران محبوب نبودن خاموش میشدن تا چرخه ارتباطی مدیران با زیردستان حفظ بمونه. از نظر فرهنگی، فضای سازمانی تا حد زیادی مذهبی بود و انتظار میرفت که افراد اصول اخلاقی و موازین رو رعایت کنن. حقوق هم معمولا بالا یا حتی متوسط نبود و افزایش حقوق در میانسال معنی خاصی نداشت. با وجود همه اینها، تجربه من اشتباهی بود که دوست دارم شما تکرار نکنید. در نهایت، از وقتی که داشتم در این شرکت بودم خیلی پشیمونم و امیدوارم شما این مسیر رو تجربه نکنید.
توی پی پینگ بیشترین اهمیتی که برام داشت اعتماد مدیران به تیم بود. از لحظه ورود به شرکت فهمیدم هدف مشخصی وجود داره، ابزار لازم در دسترسمه و راهنماییها بهجا و مرتب ارائه میشه و به من اعتماد میدن تا به اون اهداف برسم؛ این اعتماد به رشد فردیم کمک زیادی کرد و برای حفظ نتیجهها مصممتر شدم. با همکارانی که رفتار دوستانه و حمایتی از خودشون نشون میدن، سریع با پروژه آشنا شدم، هرچند فرایند آنبوردینگ همچنان میتونه فشار زیادی بیاره. شرکت موفقیتش رو وابسته به پیشرفت پرسنل میدونه و با جملات شعاری از تو نمیخواد که بهتر شی، اما همون حس درونی پیوستهبهبهتر بودن رو درت ایجاد میکنه که همواره باید بهتر باشی. از طرفی برای آموزش نیروها هزینه میکنه و برای کاهش استرس و جدیت کار، برنامههایی مثل بازیهای گروهی یا مسابقات کامپیوتری داره. به نظرم دارم از نقاط قوت پی پینگ صحبت میکنم اما واقعیت اینه که نقاط ضعفش بهخاطر محدودیت منابع و ماهیت استارتاپی شرکته و نه ضعف تیم مدیریت یا همکاران؛ با وجود قابلیتها و تلاشها، پروژهها میتونن با این محدودیتها روبهرو باشند و با موفقیت دنبال بشن.
به این شرکت نپیوندم چرا که با دیدن شرایط کار و روالهایش احساس میکنم نه تنها سودی عایدی ندارد بلکه فشار و بیثباتی هم وجود دارد. ارکان شرکت به شدت نامشخصاند و رفت و آمد بالاست، به طوری که اکنون فعالیتهای عملی تقریبا متوقف شده و بخش زیادی از کارکنان به دلیل مطالبات معوقه از کار جدا شدهاند و پیگیریهای قانونی در جریان است. اگر هدفم رضایت خدا و دریافت پول باشد، اینجا فایدهای ندارد و نتیجهای عاید نخواهد شد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.