در جلسه اول مصاحبه با شرکت راشین، خیلی سردرگم موندم و حس کردم شوق و ذوق اولیهام از بین رفت. محیط کار خیلی شلوغ بود و صداها از همه طرف بالا میرفت؛ اول فکر کردم اتفاقی افتاده چون سروصدا زیاد بود، اما بعد فهمیدم معمولیست. تعداد کارمندان زیاد بود اما فضای شرکت نسبت به جمعیتش کوچیک به نظر میرسید. منشی فرم استخدامی با سوالات کاملا خصوصی و شخصی به دستم داد، از قبیل تعداد اعضای خانواده و نامهایشان و چیزهایی که معنایش برای من روشن نبود. پس از پر کردن فرم، مرا به اتاقی بردند که حدود بیست دقیقه در آن معطل شدم و در نهایت فردی آمد و پرسشهای سطحی و کسلکنندهای پرسید که حس میکردم تخصص لازم برای طرح سوالات عمیق را ندارد. از تجربیاتم در شرکتهای قبلی هم چیزهایی پرسیدند و دقیقا به همین شیوه، مصاحبه اول پایان یافت. چند روز بعد با من تماس گرفتند و گفتند در مصاحبه اول پذیرفته شدم تا برای مرحله بعد بروم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در مصاحبه برای فرانتاند دولوپر، مرحله اول فنی بود و به اندازهای پیچیده یا طولانی نبود. در نهایت نتیجه گرفتم که سوالها نسبتا سطحیاند و بیشتر تمرکز روی نکات کوتاه بود تا مفاهیم عمیق. توضیحاتی که در جلسه ارائه شد، چندان طول نکشید و احساس کردم فاصلهی بین پاسخها و انتظارها کم بود. مرحله بعدی مصاحبه با اسکرام مستر بود که نسبتا طولانیتر به نظر میرسید. به نظر من سوالها گاهی به نظر میرسید که به شکل کلیشهای مطرح میشوند و گاهی از جنبههای شخصی زندگی نیز پرسیده میشدند؛ مثل پرسش درباره شغل پدر یا روش یافتن دوستان و موقعیت حقوقی در کارهای اخیر. برخی سوالات به نظر نمیرسید که ارتباط صریحی با کار و حوزه کاری داشته باشند و شیوهی طرح آنها به سمت کنجکاوی روزمره میرفت تا ارزیابی حرفهای. با وجود این، پاسخها و توضیحات ارائهشده در جلسه قابل قبول بود، هرچند از نظر من دلیل کانونی برخی پرسشها روشن نبود. در کل، انتظار میرفت که با مجموعهای از سوالات غیرمرتبط روبهرو باشم و زمان زیادی برای پاسخگویی صرف کنم.
به مدت طولانی در فرایند استخدام شرکت راشین حضور داشتم و تجربهام را با موفقیت به پایان رساندم. در نخستین جلسه، مدیران شرکت به طور کلی درباره سابقه کاری و تحصیلم و وظایف شغلیم صحبت کردند. در جلسه دوم، ارزیابی شخصیت، تواناییهای تصویری و هوش هیجانی انجام شد و سوالات مشابه جلسه اول از سوی مدیر دیگری مطرح شد؛ این مرحله با مقداری تأخیر همراه بود. پس از این ارزیابیها، گفته شد که دوره آزمایشی سه روز است، اما به دلیل سروصدای محیط و عدم تمرکز کافی، وظایف روشن و ارتباط مناسب با فضای کار مشخص نبود، بنابراین روز بعد حاضر نشدم و از ادامه حضور منصرف شدم. روند مصاحبه طولانی و پر از تأخیر بود. چیزی که برایشان اهمیت داشت، نکته خاصی نبود.
شرکت بزرگی نیست. اصلا اون چیزی که فکرشو میکردم نبود. یه خونه خیییلی قدیمی با یه در رنگ و رو رفته که من حتی فکر میکردم این یه منزل مسکونی باشه و فکر میکردم اشتباه اومدم. راجع به مواردی که تو رزومم نوشته بودم سوال کرد اینکه رشتم مرتبط نیست و چرا و اصن چه ربطی داره به هم و از این حرفا! پرسید با ریکت که کار میکنی از چه api هایی استفاده میکنی؟ راجع به اسکرام پرسید برخورد مصاحبه کننده خیلی سرد و خشک بود و کلا هم اعصاب نداشت انگار. یه سوال jquery پرسید گفت با کلاس ها آشنایی؟ منم تقریبا جواب همه سوال ها رو درست دادم اما نگاه از بالا به پایین مصاحبه کننده تمام سعیشو میکرد که اعتماد به نفستو بگیره. اعتماد به نفس داشته باشید
در فرایند مصاحبه با این شرکت، سه مرحله برای من در نظر گرفته شد که نهایتا من ترجیح دادم از ادامه مسیر منصرف شوم. در نخستین جلسه، پرسشهای کلی درباره تحصیلات و سوابق کاری مطرح شد. دومین مصاحبه با مدیرعامل انجام شد و دوباره موضوعات دوره قبل در مورد تحصیل و تجربههای کاری تکرار شد. در سومین مرحله قرار بود یک روز آزمایشی در شرکت حضور داشته باشم، اما به دلیل نبودن مسئول مربوطه با تاخیرهای زیادی مواجه شدم و تنها یک تست شخصیت از من گرفته شد. پس از آن گفتند بنشینم و سایت شرکت را مرور کنم و این سردرگمی تا ساعت دو ظهر ادامه پیدا کرد. در نهایت در ساعت دو، مسئلهای به من ارائه شد تا پاسخ بدهم؛ آن روز آزمایشی آنقدر طولانی و خستهکننده بود که از ادامه مسیر منصرف شدم. برای کسانی که با مصاحبههای طولانی و وقتگیر روبهرو میشوند، بهخصوص روز تست، آماده باشید.
در فرصتی که برای کار در این مجموعه داشتم، نخست فرم استخدامی را تکمیل کردم و پس از آن با یکی از برنامهنویسان ارشد تیم مصاحبه انجام دادم. حدود یک هفته بعد با مسئول منابع انسانی گفتگو کردم و سه روز پس از آن نتیجه را دریافت کردم که اعلام شد پذیرفته میشوم. کل فرایند از نخستین اقدام تا ابلاغ نتیجه تقریبا پانزده تا شانزده روز طول کشید.
در بخش مالی رده بالاتر دنبال نیروهای ماهر میگشتند و من هم خودم را معرفی کردم. گفتگو با معاون و کارشناس همان بخش خوب پیش رفت و شرایط کاری را مطلوب دانستم. مزایای قرارداد را مناسب ارزیابی کردند و این موضوع انگیزهام را بالا برد. با وجود این، فضای کار در یک نهاد دولتی با حضور اکثرا میانسال و کمخلاقیت و پیشرفت، چندان مطلوب نبود و دلم میخواست شاید آنجا کار نکنم. پس از چند هفته، قرار مصاحبهای با معاون مدیرعامل ترتیب دادند. سوالات او مخصوصا حرفهای نبودند و به نظر میرسید فقط از روی مطالب حفظشده است، بهجای بررسی سواد و تجربه عملی من. وقتی توضیحاتم را بهطور جزئیتر بیان میکردم، او دوباره به همان روال قبلی اشاره میکرد و میگفت که با اصل موضوع کار دارند و باید آن را ارائه بدهند. با اعتمادبهنفسم و با دید به تجربه مدیران دولتی، کمی سردرگم شدم و تعجب کردم که چرا چنین رفتاری وجود دارد. در نهایت او مسیر خودش را طی کرد و من فهمیدم که نظرش با آنچه انتظار داشتم همسو نیست و کل گفتوگو به سمت دیگری رفت.
اولین تجربهام از مصاحبه برنامهنویسی در رهنما کالج را با دلم قرص و خیالی آرام آغاز کردم. در آزمون آنلاین شرکت طراحی شده توسط کوارا را دیدم و با خوش شانسی رتبه خوبی گرفتم؛ همین باعث شد حس کنم شانس قبولی بالاست. روز بعد، وقتی در مسیر رفت و آمد شمال بودم، با من تماس گرفتند و گفتند فردا برای مصاحبه بیایید. گفتم در حال حاضر نمیتوانم حضور پیدا کنم؛ امکانش هست هفته بعد بیایم؟ پاسخشان مثبت بود و گفتند هفته بعد، یکشنبه، تشریف بیاورید و بقیه جزئیات را از طریق ایمیل برایم میفرستند. روز بعد، ایمیلی رسید که آدرس و زمان مصاحبه را ذکر کرده بود؛ زمانش ۱۴:۳۰ بود و من خوشحال بودم که از این فرصت استفاده کنم. خانوادهام اصرار داشتند مرا برسانند تا تهران همراهیام کنند، بنابراین با اصرار آنها از خانه به راه افتادیم و حدود ساعتهای هشت صبح به تهران رسیدیم تا استقرار پیدا کنیم. به امید اینکه دیر نرسیم، ۷ صبح از خانه بیرون رفتیم، و مقداری استراحت در ماشین نیز داشتیم تا خستگی در برود. وارد شرکت که شدم، استرسی داشتم اما با هدایت کیسههای کاغذی و تابلوهای دیوار، به سمت رهنما کالج رفتم و در اتاق مربوطه نشستم. کمی که گذشت، گفتند خودتان را استقبال کنید و نیم ساعتی بعد (حدودا ساعت دو و نیم) به طبقه دوم بروید؛ آنجا به یک جوان و دو نفر دیگر مصاحبه را انجام خواهیم داد. در آنجا با معرفی خودم، اولین حس خوبی را تجربه کردم. سوالاتی که پرسیدند بیشتر درباره اهداف بلندمدت من، چطور با رهنما کالج آشنا شدم، و چالشهای بزرگم در کارهای تیمی بود. سوالهای فنی نیز نسبتا ساده بود؛ یکی توضیح BST را برای بچهای دو سه ساله، و دیگری درباره مفاهیم OOP بود. به نظر میرسید چون رنکم خیلی خوب بود، سوالات فنی سخت نبودند. در پایان از من پرسیدند آیا سوالی دارم؟ من درباره اساتید دوره و تأثیر رتبه در قبولی مصاحبه پرسیدم و پاسخ شنیدم که فقط مصاحبه نقش دارد و انتخاب افراد مرتبط با مسابقه است، و معیار قبولی در رهنماکالج فقط مصاحبه است. خوشحال خارج شدم اما کمی نگران بودم چون سوالها آنقدر ساده بود که به نظرم نمیدانستم دقیقا چگونه جواب بدهم؛ با اینحال پاسخهایم قانعکننده بود. اگر قصد دارید دوره برنامهنویسی را دنبال کنید، حتما تسلط خوبی بر مفاهیم پایهای داشته باشید. نکتههای مهم برای آنها این است که زمان شما باید کاملا خالی باشد تا روی کالج تمرکز کنید و بتوانید بدون تعلل به مصاحبه و دوره بپردازید.
عرضهی کار رو در رهنما کالج تجربه کردم و حس میکنم بعد از اون مصاحبه دیجیتال مارکتینگ مسیرم روشنتر شد. قبل از مصاحبه یک آزمون تستی داشتیم و وقتی وارد جلسه شدم، چند سوال تشریحی دادن که باید تو نیم ساعت جواب میدادم تا بعد وارد مصاحبه بشم. بیشتر سوالها جنبه تحلیلی داشتند؛ مثلا برای یک فروشگاه کفش که میخواست توی فضای دیجیتال برند خودش رو بسازه چه کارهایی باید انجام بده، کدوم کانالها برایش مناسبترن و چه نوع پستهایی بهتر است. یکی از سوالها به صورت تشریحی درباره محاسبه CAC و مسائل مشابه بود و به صورت محاسباتی مطرح شد. سپس مصاحبه حضوری برگزار شد؛ سه نفر با من مصاحبه کردند. اول از من خواستند خودم را معرفی کنم و پس از آن دربارهی دلیل ورودم به دیجیتال مارکتینگ سوال پرسیدن. در پاسخ گفتم که از علاقهم به این حوزه چه چیزی من رو کشیده و چرا دنبال این دوره هستم. پرسیدن چرا فکر میکنم این دوره برای من مناسبه و آیندهام رو در پنج سال آینده چطور میبینم. با توجه به تغییر رشتهای که داشتم، سوال کردند آیا قصد ندارم رشتهی قبلیم رو دنبال کنم یا نه. دربارهی زمانبندی و تواناییام برای شرکت در دوره هم پرسیدند و در کنار اینها از من خواستند تجربهای از کار تیمی و چالشهایی که داشتم رو توضیح بدهم. در پایان جلسه هم پرسیدم آیا سوالی دارم که استادها رو بشناسانم. نکتهی کلیدی برای پذیرش این بود که نشون بنمایم علاقمندی عمیق و تعهد جدی به این حوزه دارم و این دوره برایم بسیار مهم است. از جمله ویژگیهای مهمی که براشون مطرح بود این بود که رهنما کالج فرصت فوقالعادهای برای ورود به بازار کار است، اما به نظرم باید یک ماه و کمی که در ابتدای دوره وجود دارد را به تمرین اختصاص بده تا نتیجه ملموسی بگیرد. حجم درسها نسبتا بالاست و دوره به صورت فشرده ارائه میشود؛ روزی پنج ساعت کلاس برگزار میشود و لازم است فرصت تمرین هم فراهم باشد تا بتوانم با موفقیت دوره را پشت سر بگذارم و در مسیر شغلم جهش قابل توجهی تجربه کنم.
در دوره دیجیتال مارکتینگ سال ۹۸، آزمون کتبی آنلاین با سه بخش برگزار شد و پس از آن عدهای برای مصاحبه دعوت شدند. مصاحبه حضوری نیز دو بخش داشت. بخش اول آزمون کتبی بود که سوالاتش مشابه آزمون آنلاین قبلی بود و چند سوال تحلیلی به همراه دو سوال محاسباتی داشت. بخش دوم مربوط به مصاحبه منابع انسانی بود تا از تجربه کار گروهی، رفتار در تیم و علاقهمند شدن به شاخههای مختلف دیجیتال مارکتینگ مطلع شوند. باید آرام بود و از تجربیات کاری در حوزه دیجیتال مارکتینگ با صدای صریح صحبت میشد.
دوست دارم بدون اغراق بگم که حضور در رهنما کالج فرصت وصفناپذیری بود. نخستین گام آزمون تشریحی نسبتا معمولی بود؛ نه چنان سخت که ناامیدکننده باشد و نه آنقدر ساده که بیفایده باشد. پس از آن دعوت به مصاحبه حضوری صادر شد، و پیش از جلسه یک آزمون فنی هم از من گرفتند و در خود مصاحبه بیشتر به پرسشهای کلان و غیرفنی پرداخته شد. سوالات آزمونها توسط اعضای دانشگاه طراحی میشد، در حالی که مصاحبهکنندگان از بخش منابع انسانی رهنما بودند و برخوردی خوشایند و پرانرژی داشتند. برای من تلاش در این مسیر ارزشمند بود، چون رهنما کالج فرصت عالیای ارائه میدهد. نکتههای کلیدی که برایشان اهمیت داشت: اگر به حوزههای آموزشی که رهنما کالج ارائه میکند علاقه دارید یا تجربهای در آنها دارید، این دوره دیدی جامع و مفید به شما میدهد.
با منطق و روال یک مصاحبه دیجیتال مارکتینگ کاملا آشنا بودیم، و گفتگو از همان ابتدا به آشناییهای قبلی من با رهنما کالج کشیده شد. عمده صحبتها درباره شرکت قبلیام بود که زیرمجموعه همین مجموعه محسوب میشد. در ادامه، جلسه خیلی کوتاه شد و حدود دو دقیقه از من پرسیدند در آن شرکت دقیقا چه کارهایی انجام میدادم. من توضیح دادم و دیدم که بخشهای زیادی از تجربه کاریام با محتوای عملیاتی همسو بود. فرض میکنم حداقل یک سابقه قبلی باید وجود داشته باشد و با اصطلاحات دوره کار آشنا باشم تا بتوانم با ذهنیت تیم تطابق پیدا کنم. راستش نحوه گزینش داوطلبان به سطح شرکتکنندگان برمیگردد؛ شاید من نیز مثل سایرین در سطح همدستی با تیم انتخاب شدم؟
در مصاحبه دوره UI/UX رهنما کالج حضور داشتم و وقتی رسیدم، به سمت میز و صندلی راهنمایی شدم. برگهای به من داده شد تا پر کنم و سپس برای مصاحبه بروم. سه سوال روی برگه بود و قرار بود با تکیه بر دانش UI/UX به آنها پاسخ بدهم: اگر میخواستید به صفحه نخست گوگل چیزی اضافه یا حذف کنید چه کار میکردید؟ ویژگیهای مثبت و منفی اپلیکیشن اسنپ را بنویسید. سوال سوم این بود که برای بهبود صفحه اول ورزش ۳ چه پیشنهادی دارید. حدود نیم ساعت به پاسخ دادن به این سوالها مشغول شدم و سپس به سمت مصاحبه رفتم. در جلسه چهار نفر حضور داشتند: دو نفر از تیم منابع انسانی و دو نفر از تیم طراحی. شرکت و افراد حاضر در جلسه را معرفی کردند و سپس من خودم را معرفی کردم. بعد سراغ نمونه کارهایی که فرستاده بودم رفتیم و توضیح دادم که فرایند کار چگونه بوده است. سوالهای جلسه هم همینها بود: یک اپ را از نظر تجربه کاربری خوب بنویسید، یک اپ را از نظر طراحی رابط کاربری خوب بنویسید. اشاره کردم که در مورد UXPin مطالعه کردهام و درباره آن صحبت شد. از من پرسیدند که چند سال آینده در این حوزه چه هدفی دارم و چرا فکر میکنم دوره رهنما کالج برایم مناسب است. آیا سوالی داری یا نه؟ در نهایت درباره امکان شرکت کامل در دوره و ادامه همکاری صحبت شد و گفتند نتیجه را اطلاع میدهند. جلسه خوب بود، هرچند اطلاعات من کامل نبود. رفتار حرفهای و سازنده خیلی مهم است؛ اگر چیزی را نمیدانید، صادقانه بگویید نمیدانم. تمام دانش و آمادگیتان را برای جلسه آماده کنید و با اعتماد به نفس شرکت کنید؛ اشتیاق به حضور در دوره خیلی مهم است. باید واقعا نسبت به شرکت در دوره متعهد باشید و پیگیری کنید. در مصاحبه آرام و طبیعی باشید، از سورسهای طراحی UI/UX آگاه باشید، محصولات بازار را بررسی و تحلیل کنید و به ترندها توجه کنید؛ اینها میتواند کمککننده باشد. نکتههایی که برایشان اهمیت داشت اینها بود: نتیجه مشخصی در پایان جلسه اعلام نشد و من با امید به دریافت نتیجه ترک کردم. احساس من این بود که دوره با کیفیتی است و به شکل حرفهای در مسیر من اثرگذار بوده است. واقعا راضی بودم و نکته جالب این بود که شرکتکنندگان از رشتههای مختلف بودند؛ از برنامهنویسی و مهندسی گرفته تا علوم پایه و طراحی صنعتی. نقطه مشترک همه شرکتکنندگان، علاقه و اشتیاق به یادگیری و پیشرفت بود.
شرکت رهنما تجربهای از اولین گفتگوهای مصاحبه را اینطور روایت میکنم که دو مرحله داشت. مرحله نخست با حضور دو نفر از تیم منابع انسانی انجام شد؛ رفتارشان بسیار دوستانه و محترمانه بود و بیشتر آرامش و سازگاری با فرهنگ شرکت را میسنجیدند تا مهارتها بهطور مستقیم. جلسه بهطور دقیق و منظم از همان ابتدای کار آغاز شد و همان نظم و احترام در طول فرایند مشهود بود. در این جلسه هیچ فرم پرکردنی به من ارائه نشد و رزومهام بر روی تبلت موجود بود. گفتند هدف این مرحله از مصاحبه بیش از ارزیابی برای پوزیشن مشخص، سنجش تناسب من با شرکت و اینکه چه مقدار به کار تیمی و محیط کار میخورم است، نه لزوما تطبیق با عنوان شغلی خاص. همچنین توضیح دادند که اینجا مسالهی مسیر حرفهای به صورت سلسلهمراتبی دنبال نمیشود و اگر در نشان دادن علاقه و تواناییام برای کار همراستا با شرکت موفق باشم، از نظر آنها این اتفاق ارزشمند است. وقتی نشان دادم دوست دارم نتیجه کارم از هر عنوان شغلی مهمتر باشد، خیلی مثبت پاسخ دادند. همچنین گفتند احتمالا برای مرحله دوم دعوت میشوم. چند روز بعد برای دومین مرحله تماس گرفتم و قرار دیدار را تنظیم کردند. جلسه دوم با حضور همان فرد از ابتدا و همچنین دو نفر از واحد تخصصی شرکت برگزار شد؛ یکی از استارتآپهای داخلی شرکت نیز در این مرحله حضور داشت. برخلاف انتظار فنی نبود و برخوردشان همچنان جدی اما با احترام بود. شخصی که از ابتدا با من ارتباط داشت، مدام سعی میکرد آرامش و کمکردن استرس را حفظ کند. در این مرحله بیشتر به سابقههای کاری و تسکهایی که انجام دادهام و با چه سطحی راحتتریم میپرداختند و میخواستند بدانند در صورت انجام کارهای روزمره چگونه آنها را بهبود میدهم یا تغییر میدهم. پرسش جالبی که مطرح شد این بود که اگر ناچار به انجام کار روتین باشی، چگونه آن کار را انجام خواهی داد و آیا امکان بهبودش را میکنی یا نه؟ در انتهای مصاحبه پرسیدند که آیا سابقه فروش داشتهام یا خیر، و من پاسخ دادم ندارد. تقریبا با همین پرسش و پاسخ به پایان رسید. دو روز بعد همان خانمی که در ابتدا با من تماس داشت ایمیلی ارسال کرد و از من خواست رزومهام را در وضعیت رزرو نگه دارد.
مصاحبه برای فرصت طراحی کمپین را با یک گفتوگوی سازنده با مدیر منابع انسانی آغاز کردم که در آن بهطور عمیق درباره انگیزهها و ارزشهایی که برایم اهمیت دارند و فضای کار رهنما صحبت شد. او توضیحات جامع و روشنی درباره فرهنگ سازمانی، روالهای داخلی و چگونگی کار تیمها ارائه داد. پس از آن، مصاحبه با مدیر تیم برگزار شد و در نهایت گفتوگو با مدیرعامل انجام شد که به دلیل حضور نداشتن ایشان در ایران، از طریق اسکایپ صورت گرفت. در جریان جلسهها به من یادآوری شد که از موقعیت شغلی درخواستی آگاهی دارم و نکات مربوطه را مدنظر دارم.
در مصاحبه برای بیزینس دولپمنت، سعی میکنم با تمرکز روی سابقه کاری و مهارتهایم توضیح بدهم که چرا میتوانم مفید باشم. با اعتمادبهبنفس صحبت میکنم و از مهارتها به صورتی روشن و منظم یاد میکنم تا نشان دهم آمادهام و انتظار دارم که ارزش افزودهای برای تیم ایجاد کنم.
برای مصاحبه کارشناس بازاریابی و فروش به راژان پرتو پارس رفتم و جلسه بهطور کامل آرام و برنامهریزیشده پیش رفت. طول تجربه من حدود یک ساعت و نیم بود و برخورد مدیر بازاریابی خیلی گرم و دوستانه بود؛ بهطوری که فضا اصلا تنشزا نبود. شروع جلسه با پرسشهایی درباره شخصیت، تحصیلات و سابقه کار آغاز شد و سپس آزمونی یک ساعته برگزار شد که به نظرم هم خیلی جذاب بود و هم از جنبه علمی مناسبی برخوردار بود؛ نشان میداد که تمام مراحل بهدقت و با زمانبندی مناسب طراحی شدهاند. پس از ارزیابی، توضیحاتی درباره محیط کار، حقوق و مزایا ارائه شد و در پایان احساس کلیام از جلسه و رفتار فرد مصاحبهکننده بسیار مثبت بود.
در این شرکت احساس میکنم که همه چیزهای مربوط به شرکت مهندسی انرژی اشتعال هم به همان اندازه برای رادمان صدق میکند و هر دو در یکجا جمع شدهاند. میخواهم تجربهی دقیق مطالعهی بهبود فرآیند رادمان را در قالبی مشابه با تحقیق روی شرکت مهندسی انرژی اشتعال بیان کنم. بر اساس تحقیقات من، ارتباط بین بهبود فرایند رادمان و شرکت مهندسی انرژی اشتعال، وجود دارد و هر دو مالکیت یکسانی دارند.
در کوئرا برای موقعیت Senior Software Engineer سه مرحله داشت. ابتدا در سایت شرکت، با چهار سوال روبهرو شدم که نسبتا ساده بود و سه ساعت برای پاسخ در نظر گرفته شده بود. اگر از این مرحله عبور میکردم، وارد مرحله دوم میشدم که با مصاحبهکننده اولی درباره فنی بحث میکردیم؛ در این مرحله توضیح میدهد که تیمها چگونه کار میکنند و تجربههای قبلی من را میپرسد، مثل اینکه تا حالا با تیمی همکاری کردهام یا خیر و از این قبیل پرسشها. به نظر من مصاحبهکننده خوب بود و برخورد آرامی داشت؛ میشود گفت خیلی راحت میشد با او صحبت کرد.
برای ورود به پوشه، محیطی صمیمی و گفتوگویی شکل گرفت و من از سوابق فنی و اجراییام سخن گفتم. در جلسه نخست، مدیر واحد سؤالهایی درباره تجربههایم پرسید و پاسخهایم را شنید. جلسه دوم با مدیرعامل شرکت ادامه پیدا کرد تا مطمئن شوند شخصیت و رویکرد من با فرهنگ پوشه همسو است و میتوانم همراه تیم رشد کنم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.