سلام دوستان اصلا به نظرات مثبت توجه نکنید... نهایتا بعد از یک الی 3 ماه متوجه میشید چه اشتباه بزرگی رو مرتکب شدید. توی واریز به شدت ضعیف عمل میکنن و بهونه های الکی میارن تا حقوق رو ندن و یا کمتر بدن و چون شرکت توی ترکیه اس و قرارداد محکمی باهاتون ندارن و کاملا میتونن دور بزننتون و نهایت هم کسی با حقوق کمتر راضی بشه کار کنه شما رو هرچند متخصص باشید میزارن کنار و من اوایل فکر میکردم کسانی که از شرکت میرن بیرون واقعا کار تحویل نمیدن و میزارنشون کنار و اونموقع هم یادم هست که حقوق های اون هایی که میگفتن نیان رو دیگه نمیدادن/ واقعا اگر آگهی استخدامشون رو دیدید فقط فرار کنید چون خودتون خیلی زود به حرف من میرسید کار نکردن بهتر از کار کردن تو این شرکت هست
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در موقعیت فعلی، احساس میکنم مدیران به ارزش کارمندان توجه چندانی ندارند و رفتاری محترمانه با آنها صورت نمیگیرد. وضع شرکت هر روز با وجود این رفتارها بحرانیتر و ناامیدکنندهتر میشود.
برای این شرکت، تجربهای ناخوشایند از فضای کاری داشتم که به شدت از مدیریت و رفتار تیم رنج میبردم. مجموعه به طور قابل توجهی ضعیف بود و حتی ارزش و احترام لازم برای افراد در موقعیتهای مختلف قائل نمیشدند. رفتارها اغلب به شکل فرمانبردارانه و خانوادگی بود و احساس میکردم که با نظم و ساختار مناسب کار نمیشود. تنها نکته مثبت، همکارانی بود که در سطح کارشناسی همدل بودند و علاقهمند به کارشان بودند؛ ولی متأسفانه فرصتی برای رشد و بهرهوری واقعی به دلیل مشکلات داخلی از بین میرفت.
تجربهام از کار در تسهیل گستر روال کار رو اونقدر روشن نکرد مگر اینکه بگم دوستان خوبی تو اونجا پیدا کردم؛ مزیت چندانی که بتونم ازش حرف بزنم وجود نداشت و واقعا تنها چیزی که از کار دیدم آموزشهایی بود که اجرا میشدن، هرچند اکثر مدرسهای آموزشی از شرکت رفته بودند و اون دورهها بهطور کامل بهدردبخشی نمیرسید. با این وجود، روابط دوستانه وجود داشت و در سطح آموزشی هم نکاتی میدیدم که ارزشمند بودنش بهندرت قابل تشخیص بود.
شرکت خدمات انفورماتیک امروز فاصله زیادی با دوران طلایی و اقتدار سابق خود دارد و کاهش سرمایه اجتماعی و انگیزه کارکنان در سراسر سازمان مشهود است. تصمیمات اخیر عمدتا شتابزده، بدون تحلیل اثرات راهبردی و ارزیابی ریسک سازمانی گرفته شدهاند، که باعث ناکارآمدی سیستمیک و کاهش انسجام سازمانی شده است. نباید به ساختارهای تثبیتشده و موفق سالهای گذشته دست زده شود؛ ایجاد مدیریتهای جدید الزما کار درستی نیست و میتواند تعادل داخلی، سرمایه شناختی و ثبات سازمانی را تضعیف کند. تغییرات شتابزده و مدیریتهای جدید میتوانند موجب **کاهش تعهد سازمانی**، تضعیف انگیزه، افزایش ریسک خروج نیروهای کلیدی و تخریب سرمایه انسانی شوند. برای اصلاح واقعی، نیاز است یک نظرسنجی سازمانی جامع و کمی برگزار شود تا شاخصهای کلیدی مانند موارد زیر ارزیابی شوند: رضایت شغلی و انگیزه کارکنان فشار محیط کار و سلامت روان سازمانی تحلیل نتایج این نظرسنجی میتواند مبنای طراحی اقدامات اصلاحی راهبردی و تحول سازمانی پیشرفته باشد، شامل: کاهش استرس و ارتقای سلامت روان سازمانی افزایش بهرهوری و کارایی سازمانی از طریق بهبود فرآیندها و تصمیمگیری راهبردی اگر شرکت تمرکز خود را روی نقاط قوت ساختار قدیمی حفظ کند و اصلاحات مبتنی بر دادههای واقعی و اصول مدیریت پیشرفته انجام دهد، میتواند دوباره پیشرو در خاورمیانه شود و اقتدار و مشروعیت سابق خود را بازگرداند.
وقتی به این مجموعه ملحق شدم، تفاوتی چشمگیر در فضای کار احساس کردم. فضای همدلی بالا و همفکری میان همکاران باعث شده کارها روانتر پیش بره و با انرژی بیشتری به وظایفم برسم. مدیریت شرکت به ایدهها و نظرات اهمیت میده و این موضوع باعث میشه احساس کنم حضورم ارزش دارد. برای من خیلی مهمه که بتونم هم وظیفهها را انجام بدم و هم در تصمیمگیریها سهمی داشته باشم. به طور کلی، این شرکت فقط یک محل کار نیست؛ جایی که میتونم یاد بگیرم، رشد کنم و مسیر حرفهایام را با آرامش دنبال کنم. این نکته موجب شده نسبت به آینده شغلیام امیدوار باشم. برای کارآموزها و تازهکارها فرصت رشد فراهم میشود و ریسک اشتباهات آنها را میپذیرد.
ده سال عمر و جوونی مو اونجا دادم آخرش بخاطر سلیقه سرپرست اخراج شدم بدون دلیل سرپرستی که بخاطر دختر انصاف و عدالت رو کنار گذاشت هول یعنی شرکتی که برای من که ده سال زندگی و جوونی مو اونجا دادم ارزش قائل نیست چه برسه به بقیه پرسنل برده داری نوین
سلام ۱۰ سال دیجی کالا کار کردم که ۶ سال سرگروه بودم دیجی کالا و مدیریتش فقط باند بازی میکنن و تنها چیزی که واسشون مهم نیست همون کارکردن هست سرپرست پیکاپ شایان ابراهیمی فقط زورگو و دیکتاتور هست و خیلی پرسنل ازش شاکی بودن به خاطر رفتارش ولی هنوزم که هنوزه از سمت منابع انسانی و مدیریت میثم شبانی داره حمایت میشه هیچ وقت تایمتون و واسه اون شرکت نزارین چون خیلی نفرین پشت اون شرکت هست و جای پیشرفت نداره
فضای کاری با شرکت فراسیب تا حدود هفت ماه برای من تجربهای خوب بود و تا حد زیادی رضایت داشتم. متأسفانه به دلیل درگیریهای جاری کار ناچار شدیم همکاری را قطع کنیم و این موضوع را کاملا قابل درک میدانم.
چارگون بدترین تجربه کاری من بود. با سه بیمار روانی هم اتاق بودم که یکسال تمام جوری منو شکنجه روانی دادن که تا شش سال و نیم بعدش همچنان ترس از کار داشتم. منو بیمه هم نکردن. مدیرعاملش ف ر، بنیانگذارش ش ط، اصلا براشون اهمیتی نداره که کارمندشون در چه حاله. همه چیز این شرکت اداست. همه ادای صمیمی بودن درمیارن ولی در اصل مشتی عقدهای دور هم جمع شدن که رفته رفته روان یک پسر ۲۱ ساله که اولین تجربه کار اداریش بود رو به فنا دادن. آرزو دارم روزی این شرکت به خاک سیاه بشینه.
در این تجربه به من گفته شد که هرمس اپلای کلاهبردار است و با وجود اینکه دفتر بسته است، باید آن را باور کرد و به دادسرای شعبه شش مراجعه کرد تا حقیقت روشن شود. همچنین عنوان شده که هرمس اپلای افراد را فریب میدهد و لازم است برای اثبات ماجرا پیگیری انجام داد.
من تنها یه چیز میخوام بگم اینه که حتی برای مصاحبه هم ارزش رفتن نداره چه برسه برای مار کرد من مدت ۷ ماه مشغول به کار بودم تا زمانی که مدیر عامل داشت شرکت اوکی بود از زمانی که ح م یکی از برادرا اومد نشست جای مدیر ادم بی تربیت بد دهن زن و مرد هم فرقی براش نمیکنه مدیری که از الفاظ حرمزاده به کار میبره باید فاتحه اون شرکت خوند وافرادی که هستن وموندن از نظر من مثل خودش باید باشن که بتونن دوام بیارن در غیر این صورت محاله
برای مدت کوتاهی به عنوان برنامهنویس به صورت دورکار با شرکت لایزرو همکاری داشتم و یکی از نقاط ضعف این شرکت نبود بیمه برای نیروهای دورکار بود. اگرچه پروژههای شرکت با سرعت بیشتری پیش میرفت، من تصمیم گرفتم از تیم جدا شوم. در مجموع رفتاری مهربان و با درکی انسانی از سوی مدیران وجود دارد و از آقای معصومی بابت حمایتهایشان سپاسگزارم.
آشغال تر از این مجموعه تو هیچ جای ایران ندیدl اصلا نرید سمتش که پشیمون میشید گول ظاهر جذابشو نخورید ادمای بی سواد محیط کار سمی باند بازی مسائل غیر اخلاقی و.... اینا یک نمونه کوچکشه و اگر دوست دارید مثل یک حیوان فقط کار کنید و زندگی نکنید برید اینجا
آشغال تر از این مجموعه تو هیچ جای ایران ندیدl اصلا نرید سمتش که پشیمون میشید گول ظاهر جذابشو نخورید ادمای بی سواد محیط کار سمی باند بازی مسائل غیر اخلاقی و.... اینا یک نمونه کوچکشه و اگر دوست دارید مثل یک حیوان فقط کار کنید و زندگی نکنید برید اینجا
برای من که تجربیاتم را از صنایع غذایی بدر دارم ثبت میکنم، کارم به عنوان کارگر خط تولید شروع شد و خیلی زود محیط کار را پر از فشار و تنش دیدم. بوهای ناخوشایند کارخانه را فرا گرفته بود و رئیس بخش حتی ضایعاتی که گندیده بودند را به عنوان ضایعات قبول نمیکرد و میگفت ضایعات نداریم. ساعات کاری هم با وعده ۷:۴۵ تا ۵:۱۵ بود اما واقعا تا ساعت هفت کار میکشید. فضای کار خیلی استرسزا بود و فشار کاری بالا بود. بیشتر پرسنل بهخصوص خانمها را وادار میکردند سبدهای سنگین را بلند کنند و تفاوتی بین مرد و زن نبود. حقوق هم خیلی پایینتر از چیزی بود که اعلام میشد. علاوه بر اینها، روز اول گفتند زیر هفت روز فعالیت حقوقی تعلق نمیگیرد. من پنج روز درس کردم و برای تسویه رفتم، اما به من گفتند زیر هفت روز حقوق نمیدهند و وقتی اعتراض کردم با بیاحترامی از من جدا شدم. شرایط کار واقعا سخت بود و هر کس که میآید، بیشتر از دو سه روز دوام نمیآورد و نهایتا حقوقی هم دریافت نمیکرد. روز به روز کارمند تازهوارد میکردند و بندرت کارمندان قدیمی میماندند.
در برخورد با گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما، احساس کردم فضایی پر از روابط خانوادگی و دوستانه بر کار حرفهای ارجحیت دارد. مدیرعامل شرکت پردازش برای هر پست مدیریتی یکی از نزدیکانش را گماشت و این سلسله تا جایی پیش رفت که همکار پیشین او در تدبیر، همسرش را به عنوان قائممام مقام مدیرعامل در شرکت پردازش آورد و به این شکل تکرارهای خانوادگی در سطوح مختلف دیده شد. بعد از آن، مدیرعامل پردازش فردی را که همسرش را به عنوان مدیر سبد میگماشت و شوهر خواهرش را به عنوان مدیر سبد شرکت به کار میگرفت، وارد مجموعه کرد. همچنین یکی از اعضای سابق تدبیر را به تیم بازاریابی برد تا برای کار ادیت ویدیو فعالیت کند، در حالی که خودش به عنوان مدیرعامل باقی ماند و مدتی بعد دوباره به همان شرکت برگشت. خواهرزادهای با سن و تجربه کم به مدیر مشتقه کارگزاری تبدیل شد و این روند از سوی همان مدیرعامل پردازش ادامه یافت، تا جایی که یکی دیگر از اعضای باندش وارد سیآرام شد و با حضور یک دختر جذاب به عنوان وردست، کار را آغاز کرد. این فرد در سیآرام نتایج منفی به همراه داشت و در نهایت بدون تجربه کافی به پردازش منتقل شد و به عنوان مدیر تیم در یک شرکت برنامهنویسی ادامه کار داد. روایتها درباره جایگاهها و تخصصها به گونهای است که برخی افراد به دلیل رابطههای خانوادگی یا ارتباطات فامیلی به پستهای حساس گماشته شدند، تا آنجا که دیدم برخی از مدیران تیمهای مختلف به دلیل روابط خانوادگی یا آشناییهای شخصی با افراد نامناسب در پستهای کلیدی قرار میگیرند. به طور نمونه، در گروههای سوشال و بازاریابی، حضور افراد با روابط خانوادگی و آشناییهای شخصی به چشم میخورد. در نتیجه، شرکت بهطور کلی بر پایه روابط و آشناییها پایهگذاری شده است. درباره حقوق اگر از خودشان بمانم، با منطق چسبیدن به مجموعه، شرایطی برای برداشت وجود دارد؛ در غیر این صورت کار چندان جذاب نیست و حقوق کم است. در خصوص مزایا هم صندوق بازنشستگی در نظر گرفته شده بود که بعد از سه سال آزاد میشود، اما از رقم مدت سه سال، حدود ۶/۷ ماه گذشته و خبری نیست. این مبلغ از حقوق کسر شده، اما هنوز پرداخت نشده است. در زمینه یادگیری و توسعه فردی، به نظر میرسد مدیران نیازمند یادگیری اصول پایه کار باشند. مدیرعامل پردازش که به نظر میرسد شرکت کوچکی باشد، دانش کافی ندارد. مدیر بازاریابی هم واقعا نمیداند بازاریابی چیست؛ تنها در پروژههای تبلیغات و نمایشگاهها دلالی میکند. برای یک تیزر سی ثانیهای مبلغی باشکوه مانند یک میلیارد و واریان پرداخت شده است که به نظر میرسد اغراقآمیز است و به هیچکس پاسخ دهد که آیا این مقدار ارزش دارد یا نه. مدیر منابع انسانی هم به وضوح میگوید که تخصصی ندارد، و بازار کار را با حضور چند نفر از باند خودش پر کرده است. درباره رزومه هم میگویم که نمیشود به آنها اعتماد کرد مگر اینکه به همین روال موجود پایبند باشید. در زمینه محصول هم کارهایی انجام شده، اما تا زمانی که همان مدیرعامل پردازش حضور دارد، به نظر میرسد شرکت به هیچ درجهای از موفقیت نمیرسد. زیرا او نه پروداکت را میشناسد، نه کدنویسی بلد است؛ سابقه کارش عمدتا با نهادهای حاکمیتی بوده و این گروه به قالبی تبدیل شده که با وجود حضور افراد مرتبط، به دستاورد مشخصی نمیرسد. نیروهای خدماتی مجموعه را نیروهای قابل اتکای واقعی تشکیل میدهند و عملکردشان نسبتا خوب است. با این
سالها در این گروه صنایع غذایی سولیکو—کاله مشغول به کار بودم و همیشه به دنبال پیشرفت بودم، اما نتیجهای که میخواستم حاصل نشد. به رغم اینکه همواره جزو نفرات برتر فروش بودم، هیچگونه ارتقای شغلی نمیدیدم؛ پستهای مدیرانه به عدهای محدودی که به مدیرعامل و اطرافیانش دسترسی دارند اختصاص مییافت. از نظر حقوقی هم محدود به همان افراد بودم و حتی درخصوص وام هم اولویت با همان مجموعهی نزدیکیها بود. تعدادی هم هستند که تنها حضورشان در ورود و خروج ثبت میشود و حقوق میگیرند؛ این گروه قطعا به دلیل رابطههای خانوادگی با مدیرعامل از بررسیهای دقیق خارجاند و تفاوتی برایشان قائل نمیشوند. احتمالا مدیرعامل هم با من یا همکارانم در این زمینه آگاه نبوده یا نمیدانم که آیا اطلاع دارد یا نه. کاش میشد با مدیرعامل گفتوگویی داشت تا شرایط را بچشم و بهبود بدهد.
من تو شرکت دیجی آلفا به عنوان برنامه نویس فعالیت کردم و از جابینجا باهاشون آشنا شدم،در مورد متنی که در معرفی شرکت مینویسند بسیار اغراق شده مخصوصا در مورد توانایی های شرکت و تیترهایی مثل دریافت پاداش و انتخاب میزان دستمزد دلخواه کاملا دروغه،مدیریت به شدت ضعیفی داره ولی در مورد پرداخت حقوق مشکلی نبود .مشکل بزرگی که وجود داشت و تو این صفحه هم باهاش مواجه شدم این بود که قراردادهایی که میبستن با کاری که از ما میخواستن تحویل بدیم بسیار تفاوت داشت و ترفندهای زیادی که اسم نمیبرم برای تحویل و تکمیل پروژه به کار برده میشد و از لحاظ اخلاقی با معیارهای کاری من دور بود و به همین علت قطع همکاری کردم.
برای من تجربهای از کار در این شرکت بود که با توجه به شرایط کاری و فضای موجود، دید خوبی به مجموعه پیدا کردم. من در طول مدت کار بیمه داشتیم و از ابتدای سال بیمه تکمیلی هم اضافه شد. جو کارآزمایی و صمیمانهای حاکم بود و پاداشها هم به اشکال مختلف به حضور ما توجه داشتند و تلاشهای مضاعف ما را میدیدند. با اینکه گاهی حقوقها تاخیر داشت، اما هیچ زمانی حقوقی برای یک ماه پرداخت نشد. بهویژه فضای امن کاری اهمیت زیادی داشت و برای من خانمها این فضا کمی سخت بود اما وجود امنیت شغلی ارزشمند بود.
سلام دوستان اصلا به نظرات مثبت توجه نکنید... نهایتا بعد از یک الی 3 ماه متوجه میشید چه اشتباه بزرگی رو مرتکب شدید. توی واریز به شدت ضعیف عمل میکنن و بهونه های الکی میارن تا حقوق رو ندن و یا کمتر بدن و چون شرکت توی ترکیه اس و قرارداد محکمی باهاتون ندارن و کاملا میتونن دور بزننتون و نهایت هم کسی با حقوق کمتر راضی بشه کار کنه شما رو هرچند متخصص باشید میزارن کنار و من اوایل فکر میکردم کسانی که از شرکت میرن بیرون واقعا کار تحویل نمیدن و میزارنشون کنار و اونموقع هم یادم هست که حقوق های اون هایی که میگفتن نیان رو دیگه نمیدادن/ واقعا اگر آگهی استخدامشون رو دیدید فقط فرار کنید چون خودتون خیلی زود به حرف من میرسید کار نکردن بهتر از کار کردن تو این شرکت هست
در موقعیت فعلی، احساس میکنم مدیران به ارزش کارمندان توجه چندانی ندارند و رفتاری محترمانه با آنها صورت نمیگیرد. وضع شرکت هر روز با وجود این رفتارها بحرانیتر و ناامیدکنندهتر میشود.
برای این شرکت، تجربهای ناخوشایند از فضای کاری داشتم که به شدت از مدیریت و رفتار تیم رنج میبردم. مجموعه به طور قابل توجهی ضعیف بود و حتی ارزش و احترام لازم برای افراد در موقعیتهای مختلف قائل نمیشدند. رفتارها اغلب به شکل فرمانبردارانه و خانوادگی بود و احساس میکردم که با نظم و ساختار مناسب کار نمیشود. تنها نکته مثبت، همکارانی بود که در سطح کارشناسی همدل بودند و علاقهمند به کارشان بودند؛ ولی متأسفانه فرصتی برای رشد و بهرهوری واقعی به دلیل مشکلات داخلی از بین میرفت.
تجربهام از کار در تسهیل گستر روال کار رو اونقدر روشن نکرد مگر اینکه بگم دوستان خوبی تو اونجا پیدا کردم؛ مزیت چندانی که بتونم ازش حرف بزنم وجود نداشت و واقعا تنها چیزی که از کار دیدم آموزشهایی بود که اجرا میشدن، هرچند اکثر مدرسهای آموزشی از شرکت رفته بودند و اون دورهها بهطور کامل بهدردبخشی نمیرسید. با این وجود، روابط دوستانه وجود داشت و در سطح آموزشی هم نکاتی میدیدم که ارزشمند بودنش بهندرت قابل تشخیص بود.
شرکت خدمات انفورماتیک امروز فاصله زیادی با دوران طلایی و اقتدار سابق خود دارد و کاهش سرمایه اجتماعی و انگیزه کارکنان در سراسر سازمان مشهود است. تصمیمات اخیر عمدتا شتابزده، بدون تحلیل اثرات راهبردی و ارزیابی ریسک سازمانی گرفته شدهاند، که باعث ناکارآمدی سیستمیک و کاهش انسجام سازمانی شده است. نباید به ساختارهای تثبیتشده و موفق سالهای گذشته دست زده شود؛ ایجاد مدیریتهای جدید الزما کار درستی نیست و میتواند تعادل داخلی، سرمایه شناختی و ثبات سازمانی را تضعیف کند. تغییرات شتابزده و مدیریتهای جدید میتوانند موجب **کاهش تعهد سازمانی**، تضعیف انگیزه، افزایش ریسک خروج نیروهای کلیدی و تخریب سرمایه انسانی شوند. برای اصلاح واقعی، نیاز است یک نظرسنجی سازمانی جامع و کمی برگزار شود تا شاخصهای کلیدی مانند موارد زیر ارزیابی شوند: رضایت شغلی و انگیزه کارکنان فشار محیط کار و سلامت روان سازمانی تحلیل نتایج این نظرسنجی میتواند مبنای طراحی اقدامات اصلاحی راهبردی و تحول سازمانی پیشرفته باشد، شامل: کاهش استرس و ارتقای سلامت روان سازمانی افزایش بهرهوری و کارایی سازمانی از طریق بهبود فرآیندها و تصمیمگیری راهبردی اگر شرکت تمرکز خود را روی نقاط قوت ساختار قدیمی حفظ کند و اصلاحات مبتنی بر دادههای واقعی و اصول مدیریت پیشرفته انجام دهد، میتواند دوباره پیشرو در خاورمیانه شود و اقتدار و مشروعیت سابق خود را بازگرداند.
وقتی به این مجموعه ملحق شدم، تفاوتی چشمگیر در فضای کار احساس کردم. فضای همدلی بالا و همفکری میان همکاران باعث شده کارها روانتر پیش بره و با انرژی بیشتری به وظایفم برسم. مدیریت شرکت به ایدهها و نظرات اهمیت میده و این موضوع باعث میشه احساس کنم حضورم ارزش دارد. برای من خیلی مهمه که بتونم هم وظیفهها را انجام بدم و هم در تصمیمگیریها سهمی داشته باشم. به طور کلی، این شرکت فقط یک محل کار نیست؛ جایی که میتونم یاد بگیرم، رشد کنم و مسیر حرفهایام را با آرامش دنبال کنم. این نکته موجب شده نسبت به آینده شغلیام امیدوار باشم. برای کارآموزها و تازهکارها فرصت رشد فراهم میشود و ریسک اشتباهات آنها را میپذیرد.
ده سال عمر و جوونی مو اونجا دادم آخرش بخاطر سلیقه سرپرست اخراج شدم بدون دلیل سرپرستی که بخاطر دختر انصاف و عدالت رو کنار گذاشت هول یعنی شرکتی که برای من که ده سال زندگی و جوونی مو اونجا دادم ارزش قائل نیست چه برسه به بقیه پرسنل برده داری نوین
سلام ۱۰ سال دیجی کالا کار کردم که ۶ سال سرگروه بودم دیجی کالا و مدیریتش فقط باند بازی میکنن و تنها چیزی که واسشون مهم نیست همون کارکردن هست سرپرست پیکاپ شایان ابراهیمی فقط زورگو و دیکتاتور هست و خیلی پرسنل ازش شاکی بودن به خاطر رفتارش ولی هنوزم که هنوزه از سمت منابع انسانی و مدیریت میثم شبانی داره حمایت میشه هیچ وقت تایمتون و واسه اون شرکت نزارین چون خیلی نفرین پشت اون شرکت هست و جای پیشرفت نداره
فضای کاری با شرکت فراسیب تا حدود هفت ماه برای من تجربهای خوب بود و تا حد زیادی رضایت داشتم. متأسفانه به دلیل درگیریهای جاری کار ناچار شدیم همکاری را قطع کنیم و این موضوع را کاملا قابل درک میدانم.
چارگون بدترین تجربه کاری من بود. با سه بیمار روانی هم اتاق بودم که یکسال تمام جوری منو شکنجه روانی دادن که تا شش سال و نیم بعدش همچنان ترس از کار داشتم. منو بیمه هم نکردن. مدیرعاملش ف ر، بنیانگذارش ش ط، اصلا براشون اهمیتی نداره که کارمندشون در چه حاله. همه چیز این شرکت اداست. همه ادای صمیمی بودن درمیارن ولی در اصل مشتی عقدهای دور هم جمع شدن که رفته رفته روان یک پسر ۲۱ ساله که اولین تجربه کار اداریش بود رو به فنا دادن. آرزو دارم روزی این شرکت به خاک سیاه بشینه.
در این تجربه به من گفته شد که هرمس اپلای کلاهبردار است و با وجود اینکه دفتر بسته است، باید آن را باور کرد و به دادسرای شعبه شش مراجعه کرد تا حقیقت روشن شود. همچنین عنوان شده که هرمس اپلای افراد را فریب میدهد و لازم است برای اثبات ماجرا پیگیری انجام داد.
من تنها یه چیز میخوام بگم اینه که حتی برای مصاحبه هم ارزش رفتن نداره چه برسه برای مار کرد من مدت ۷ ماه مشغول به کار بودم تا زمانی که مدیر عامل داشت شرکت اوکی بود از زمانی که ح م یکی از برادرا اومد نشست جای مدیر ادم بی تربیت بد دهن زن و مرد هم فرقی براش نمیکنه مدیری که از الفاظ حرمزاده به کار میبره باید فاتحه اون شرکت خوند وافرادی که هستن وموندن از نظر من مثل خودش باید باشن که بتونن دوام بیارن در غیر این صورت محاله
برای مدت کوتاهی به عنوان برنامهنویس به صورت دورکار با شرکت لایزرو همکاری داشتم و یکی از نقاط ضعف این شرکت نبود بیمه برای نیروهای دورکار بود. اگرچه پروژههای شرکت با سرعت بیشتری پیش میرفت، من تصمیم گرفتم از تیم جدا شوم. در مجموع رفتاری مهربان و با درکی انسانی از سوی مدیران وجود دارد و از آقای معصومی بابت حمایتهایشان سپاسگزارم.
آشغال تر از این مجموعه تو هیچ جای ایران ندیدl اصلا نرید سمتش که پشیمون میشید گول ظاهر جذابشو نخورید ادمای بی سواد محیط کار سمی باند بازی مسائل غیر اخلاقی و.... اینا یک نمونه کوچکشه و اگر دوست دارید مثل یک حیوان فقط کار کنید و زندگی نکنید برید اینجا
آشغال تر از این مجموعه تو هیچ جای ایران ندیدl اصلا نرید سمتش که پشیمون میشید گول ظاهر جذابشو نخورید ادمای بی سواد محیط کار سمی باند بازی مسائل غیر اخلاقی و.... اینا یک نمونه کوچکشه و اگر دوست دارید مثل یک حیوان فقط کار کنید و زندگی نکنید برید اینجا
برای من که تجربیاتم را از صنایع غذایی بدر دارم ثبت میکنم، کارم به عنوان کارگر خط تولید شروع شد و خیلی زود محیط کار را پر از فشار و تنش دیدم. بوهای ناخوشایند کارخانه را فرا گرفته بود و رئیس بخش حتی ضایعاتی که گندیده بودند را به عنوان ضایعات قبول نمیکرد و میگفت ضایعات نداریم. ساعات کاری هم با وعده ۷:۴۵ تا ۵:۱۵ بود اما واقعا تا ساعت هفت کار میکشید. فضای کار خیلی استرسزا بود و فشار کاری بالا بود. بیشتر پرسنل بهخصوص خانمها را وادار میکردند سبدهای سنگین را بلند کنند و تفاوتی بین مرد و زن نبود. حقوق هم خیلی پایینتر از چیزی بود که اعلام میشد. علاوه بر اینها، روز اول گفتند زیر هفت روز فعالیت حقوقی تعلق نمیگیرد. من پنج روز درس کردم و برای تسویه رفتم، اما به من گفتند زیر هفت روز حقوق نمیدهند و وقتی اعتراض کردم با بیاحترامی از من جدا شدم. شرایط کار واقعا سخت بود و هر کس که میآید، بیشتر از دو سه روز دوام نمیآورد و نهایتا حقوقی هم دریافت نمیکرد. روز به روز کارمند تازهوارد میکردند و بندرت کارمندان قدیمی میماندند.
در برخورد با گروه خدمات بازار سرمایه کاریزما، احساس کردم فضایی پر از روابط خانوادگی و دوستانه بر کار حرفهای ارجحیت دارد. مدیرعامل شرکت پردازش برای هر پست مدیریتی یکی از نزدیکانش را گماشت و این سلسله تا جایی پیش رفت که همکار پیشین او در تدبیر، همسرش را به عنوان قائممام مقام مدیرعامل در شرکت پردازش آورد و به این شکل تکرارهای خانوادگی در سطوح مختلف دیده شد. بعد از آن، مدیرعامل پردازش فردی را که همسرش را به عنوان مدیر سبد میگماشت و شوهر خواهرش را به عنوان مدیر سبد شرکت به کار میگرفت، وارد مجموعه کرد. همچنین یکی از اعضای سابق تدبیر را به تیم بازاریابی برد تا برای کار ادیت ویدیو فعالیت کند، در حالی که خودش به عنوان مدیرعامل باقی ماند و مدتی بعد دوباره به همان شرکت برگشت. خواهرزادهای با سن و تجربه کم به مدیر مشتقه کارگزاری تبدیل شد و این روند از سوی همان مدیرعامل پردازش ادامه یافت، تا جایی که یکی دیگر از اعضای باندش وارد سیآرام شد و با حضور یک دختر جذاب به عنوان وردست، کار را آغاز کرد. این فرد در سیآرام نتایج منفی به همراه داشت و در نهایت بدون تجربه کافی به پردازش منتقل شد و به عنوان مدیر تیم در یک شرکت برنامهنویسی ادامه کار داد. روایتها درباره جایگاهها و تخصصها به گونهای است که برخی افراد به دلیل رابطههای خانوادگی یا ارتباطات فامیلی به پستهای حساس گماشته شدند، تا آنجا که دیدم برخی از مدیران تیمهای مختلف به دلیل روابط خانوادگی یا آشناییهای شخصی با افراد نامناسب در پستهای کلیدی قرار میگیرند. به طور نمونه، در گروههای سوشال و بازاریابی، حضور افراد با روابط خانوادگی و آشناییهای شخصی به چشم میخورد. در نتیجه، شرکت بهطور کلی بر پایه روابط و آشناییها پایهگذاری شده است. درباره حقوق اگر از خودشان بمانم، با منطق چسبیدن به مجموعه، شرایطی برای برداشت وجود دارد؛ در غیر این صورت کار چندان جذاب نیست و حقوق کم است. در خصوص مزایا هم صندوق بازنشستگی در نظر گرفته شده بود که بعد از سه سال آزاد میشود، اما از رقم مدت سه سال، حدود ۶/۷ ماه گذشته و خبری نیست. این مبلغ از حقوق کسر شده، اما هنوز پرداخت نشده است. در زمینه یادگیری و توسعه فردی، به نظر میرسد مدیران نیازمند یادگیری اصول پایه کار باشند. مدیرعامل پردازش که به نظر میرسد شرکت کوچکی باشد، دانش کافی ندارد. مدیر بازاریابی هم واقعا نمیداند بازاریابی چیست؛ تنها در پروژههای تبلیغات و نمایشگاهها دلالی میکند. برای یک تیزر سی ثانیهای مبلغی باشکوه مانند یک میلیارد و واریان پرداخت شده است که به نظر میرسد اغراقآمیز است و به هیچکس پاسخ دهد که آیا این مقدار ارزش دارد یا نه. مدیر منابع انسانی هم به وضوح میگوید که تخصصی ندارد، و بازار کار را با حضور چند نفر از باند خودش پر کرده است. درباره رزومه هم میگویم که نمیشود به آنها اعتماد کرد مگر اینکه به همین روال موجود پایبند باشید. در زمینه محصول هم کارهایی انجام شده، اما تا زمانی که همان مدیرعامل پردازش حضور دارد، به نظر میرسد شرکت به هیچ درجهای از موفقیت نمیرسد. زیرا او نه پروداکت را میشناسد، نه کدنویسی بلد است؛ سابقه کارش عمدتا با نهادهای حاکمیتی بوده و این گروه به قالبی تبدیل شده که با وجود حضور افراد مرتبط، به دستاورد مشخصی نمیرسد. نیروهای خدماتی مجموعه را نیروهای قابل اتکای واقعی تشکیل میدهند و عملکردشان نسبتا خوب است. با این
سالها در این گروه صنایع غذایی سولیکو—کاله مشغول به کار بودم و همیشه به دنبال پیشرفت بودم، اما نتیجهای که میخواستم حاصل نشد. به رغم اینکه همواره جزو نفرات برتر فروش بودم، هیچگونه ارتقای شغلی نمیدیدم؛ پستهای مدیرانه به عدهای محدودی که به مدیرعامل و اطرافیانش دسترسی دارند اختصاص مییافت. از نظر حقوقی هم محدود به همان افراد بودم و حتی درخصوص وام هم اولویت با همان مجموعهی نزدیکیها بود. تعدادی هم هستند که تنها حضورشان در ورود و خروج ثبت میشود و حقوق میگیرند؛ این گروه قطعا به دلیل رابطههای خانوادگی با مدیرعامل از بررسیهای دقیق خارجاند و تفاوتی برایشان قائل نمیشوند. احتمالا مدیرعامل هم با من یا همکارانم در این زمینه آگاه نبوده یا نمیدانم که آیا اطلاع دارد یا نه. کاش میشد با مدیرعامل گفتوگویی داشت تا شرایط را بچشم و بهبود بدهد.
من تو شرکت دیجی آلفا به عنوان برنامه نویس فعالیت کردم و از جابینجا باهاشون آشنا شدم،در مورد متنی که در معرفی شرکت مینویسند بسیار اغراق شده مخصوصا در مورد توانایی های شرکت و تیترهایی مثل دریافت پاداش و انتخاب میزان دستمزد دلخواه کاملا دروغه،مدیریت به شدت ضعیفی داره ولی در مورد پرداخت حقوق مشکلی نبود .مشکل بزرگی که وجود داشت و تو این صفحه هم باهاش مواجه شدم این بود که قراردادهایی که میبستن با کاری که از ما میخواستن تحویل بدیم بسیار تفاوت داشت و ترفندهای زیادی که اسم نمیبرم برای تحویل و تکمیل پروژه به کار برده میشد و از لحاظ اخلاقی با معیارهای کاری من دور بود و به همین علت قطع همکاری کردم.
برای من تجربهای از کار در این شرکت بود که با توجه به شرایط کاری و فضای موجود، دید خوبی به مجموعه پیدا کردم. من در طول مدت کار بیمه داشتیم و از ابتدای سال بیمه تکمیلی هم اضافه شد. جو کارآزمایی و صمیمانهای حاکم بود و پاداشها هم به اشکال مختلف به حضور ما توجه داشتند و تلاشهای مضاعف ما را میدیدند. با اینکه گاهی حقوقها تاخیر داشت، اما هیچ زمانی حقوقی برای یک ماه پرداخت نشد. بهویژه فضای امن کاری اهمیت زیادی داشت و برای من خانمها این فضا کمی سخت بود اما وجود امنیت شغلی ارزشمند بود.