ما برای گرفتن یه مقدار از حقوق سه ماه قبلمون که حقوقمونه ولی فرم مساعده پر میکنیم باید له له بزنیم بعد همونم که میگیریم کلی ذوق میکنیم این شرکت اینطوریه به نداری که میرسی چندرقاز میذاره کفه دستت مدیرش خیلی بیرحمه حتی نزدیکه کارمنداشم نمیشه ببینه مشکلاتشون چیه انگار رییس جمهوره هیچ وقت نمیبینیش مگه اینکه تو اسانسور ظاهرش خیلی مهربونه ولی یکی از کثیفترین ادماییه که دیدم
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
وقتی بیسواد و دوزاری معماری نرم افزار میچینه خروجی میشه این گزارش: https://nabzebourse.com/fa/news/89038/ بخونین گزارش مایه خجالت کاریزما کارت. البته شما یه پروژه و یه خروجی از شرکت پردازش کاریزما نمی بینید اونجا فقط محلی واسه رزومه سازی لید های بی خاصیت و بی تجربه و کد زن با gpt هست
تجربهام از بادبادک هفت آسمان را اینطور روایت میکنم که شرکت به نوعی از دروغها و توهمهای مدیریتی شکل گرفته است و اینکه دقیقا چه میگذرد درون سازمان روشن نیست. هر چه بیشتر در مجموعه میمانم، حال آرامی ندارم و احساس میکنم نشانههای افسردگی در پی دارد.
در محیطی که انصاف و نظم کمی دیده نمیشود کار کردم و تجربهام از شرکت مهنا این بود که فضا بیش از حد بینظم و بدون مدیریت است. حقوقها بهدرستی پرداخت نمیشود و معمولا باید برای دریافتشان مقاومت کرد؛ پاداش هم وجود ندارد و از لطفی هم خبری نیست. گلهمند بودن کارکنان در آنجا فقط مخصوص یک نفر نیست، بلکه به همه نیروها سراسر است و حتی سر حسابدار و منشی نیز از مدیرعامل فریاد میکشند. هیچ دیسیپلینی وجود ندارد و امکانات رفاهی کافی هم نیست؛ بهعنوان مثال آب خنک بهسختی پیدا میشود. برخی تجربهها درباره مدیریت بسیار خوب گفته میشود اما واقعیت این است که با کارکردن یک هفته در آنجا، میشود فهمید که محیط تا چه حد شلخته و بیمدریت است. شرکت مهنا هیچ مزیت مثبتی ندارد: نه فرصت رشد، نه پاداش مناسب و نه حقوق متناسب با کار، و فشار و حجم کار خیلی بالاست. طول مدت حضورم آنجا را از دست دادن زمان دانستهام و برای خودم تأسف میخورم. به هرکس که این پیام را میخواند، توصیه میکنم از تکرار اشتباه من پرهیز کند و آیندهاش را زیر سؤال نبرد.
شرایط کار اینجوریه که: هر چند وقت یبار میان واسه انبارگردانی حساب میکنن هرچقد جنس دزدیده شده باشه (حالا توسط مدیر ارشد،کارمند یا مشتری، هرچی) اونارو از حقوق کارکنای اونجا کم میکنن. یا مثلا گوشت میاد سه روز مهلت میدن تا با تبلیغ بفروشین وگرنه باید تقسیمش کنین و خودتون بر دارین هرچقد که مونده. تعطیلی هم نداره ساعت هایی هم که بار میاد باید اونجا باشی چه شیفتت باشه چه نباشه. تمام وقتی هم که اونجا هستی حق نشستن نداری باید سرپا وایسی قفسه اینارو مرتب کنی. 15 روز اول آموزشی بدون حقوق 50 الی100 ملیون سفته و یدونم ضامن میخوان حقوق هم معمولا سه هفته اینا میکشه تا واریز کنن. *خلاصه اگه واسه درآمد میخواین استخدام بشید اینکارو نکنید چون سر ماه میبینی چند میلیون هم به شرکت بدهکاری😂
فک کنم هیوا کل تیمشو بسیج کرده بیان اینجا کامنت مثبت بنویسن. وگرنه من نمیدونم اینایی که نوشتن بعضیا در مورد کجا صحبت میکنن؟!! اینایی هم که من مزایا نوشتم بخاطر این بود که نمیشد خالی بذاری
دو سالی به صورت حضوری در این شرکت فعالیت کردم و با جنبههای گوناگون کارش آشنا شدم. فضای مدیریتی شرکت کاملا خانوادگی بود و از همسر و فرزندان و دامادها تشکیل میشد، و گاهی نگاه مدیران بالا به پایین بود و به نظرها و پیشنهادهای تخصصی احترام زیادی قائل نبودند. روابط با همکاران به سختی امکانپذیر بود و گاهی رفتارهای تند و ناسزا از طرف برخی مدیران دیده میشد. شبهایی هم بود که تا چهار، پنج صبح کار میکردم؛ با این وجود از نظر آنان تشکر نمیکردند و کار را طبیعی وظیفه میدانستند. چندی بعد مدیران میآمدند و میگفتند کمکاری یا کند بودن، وسط کار داد و فریاد داشتند و اوضاع به هم میریخت. تعهدات غیرواقعی زیادی میدادند و پرداخت حقوق به تأخیر میافتاد؛ در طول سه ماه هم گاهی حقوق فقط با تأخیر پرداخت میشد. ساعات کار کارکنان پنهان نگهداشته میشد و تنها در آخر ماه قابل مشاهده بود. انتظار کاری بیوقفه، حتی در تعطیلات رسمی، وجود داشت و تماسهای شبانه هم ادامه داشت. خروج از ساختمان شرکت با تبعاتی روبهرو میشد و حقوق کاهش مییافت. قراردادها اجازه نمیداد نسخهای از آنها گرفته شود و هنگام استعفا معمولا با فشار برای پرداخت نکردن یا تاخیر در پرداخت باقیمانده حقوق مواجه میشدم. نمونههای مشخصی از میکرومدیریت در شرکت وجود داشت: درباره کوچکترین تغییرات مدیرعامل دخالت میکردند و چون تخصص لازم را در آن حوزه نداشتند، غالبا نظر اشتباهی میدادند و مجبور میشدی به رغم احساس درست نبودن تصمیم، اجرای آن را بپذیری زیرا نتیجه میگشت که ما بلد نیستیم کار کنیم و خود مدیرعامل یا تیمش تصمیم را اجرا میکردند یا ممکن بود از همکاری با کارمند امتناع کنند. در برخی مواقع تشویق به مصرف مواد مخدر برای افزایش بهرهوری هم مطرح میشد. گفتگو با همکاران را به سختی میپذیرفتند و در نتیجه بخشی از کارها به دلیل محدودیت ارتباطی ناقص میماند. مخالفتهای مکرر با دورکاری وجود داشت، گرچه در شرایط خاص استثناء داشتند. شرکت کاملا تحت شنود بود و دوربینهای زیادی در محیط وجود داشت. فضای کار بینظم بود: اتاقی بزرگ که حدودا پنجاه نفر را کنار هم چیده بودند، بدون پارتیشن یا اتاق مشخص، و تهویهی نامطلوبی داشت تا جایی که در زمستان با لباسی سبک عرق میکردی. در کل مدیریت مجموعه رفتاری آزاردهنده داشت که به سلامت روحی و گاه فیزیکی کارکنان آسیب میزد و تجربهی کار در چنین محیطی برای من بهجز خستگی و ناامیدی نتیجهای نداشت. واقعا ارزش تجربه کردنش را نداشت و به هیچکس توصیه نمیکنم برای کار به این شرکت مراجعه کند.
خلاصه نزدیک به یک دهه کار در واحد تحقیق و توسعه الکترونیک: در راستاي برخی از صحبت های دوستان باید گفت که بزرگترین اشتباه در چیدمان سمت های واحد تحقیق و توسعه را همان رئیس سابق (دومین رئیس) تیم ای سی یو کرد. ایشان که خود دوست صمیمی مدیر مجموعه بود خواسته یا ناخواسته با معرفی افراد بی کفایت و بی سواد و ضعیف (از نظر سلامت شخصیت) برای سمت های کلیدی برای بخش سخت افزار، نرم افزار و تستر بزرگترین ضربه ها را به مجموعه زد. همانطور که در نظرات سایرین هم اشاره شده، ایشان کسی را برای هدایت تیم سخت افزار معرفی کرد که تحصیلکرده دانشگاه نظامی است و دقیقا خاطرم هست آن موقع به خاطر عدم توانمندی علمی و عملی، کلا کارش بوق چک کردن بردهای پسی بی بود! برای بخش نرم افزار علیرغم وجود آدم های کارکشته ایشان یکی از نوچه های خود را معرفی کرد. نکته جالب توجه این است همین شخص چند سال پیش که برای یک شرکت مطرح سوئدی اپلای کاری کرده بود با نیروهای زیر دست خودش در کروز که حالا در شرکت سوئدی بودند مصاحبه داشته و مردود شده بود. برای تیم تستر هم باز یک نفر از فارغالتحصیلان دانشگاه آزاد را معرفی کرد علی رغم اینکه در این تیم افرادی از دانشگاه های معتبری چون امیرکبیر و شریف باسابقه بالاتر حضور داشتند. البته بعدا مشخص شد که ایشان از انتخاب نفر مسئول تیم تستر خیلی راضی نیست! که دلیل آن عدم شایستگی آن فرد برای این پوزیشن نبود بلکه هماهنگ نبودن با ایشان بود به طوری که احساس ندامت در سخنانش می توانستیم ببینیم. ایشان در اقدامی دیگر تیم مدیریت پروسس را مطرح کرد و یکی را (که هم اتاقی خانم ایشان در دانشگاه آزاد بودند) به عنوان مسئول معرفی کردند. طبیعتا دانشگاه خوب درس خواندن یا مدرک دانشگاهی ملاک بر ارجحیت یک شخص برای یک سمت نیست. تاکید بر جملات فوق به این خاطر است که چنین افرادی باوجود افراد بسیار توانمندتر و سالم تر از لحاظ شخصیتی و رفتاری انتخاب شده است. استعفای دومینوی نفرات برجسته نرمافزار در یک بازه زمانی کوتاه، مشکل اخلاقی مسئول تیم تستر که بعدا توسط خود قربانی علنا فاش شد. یا مشکلات رفتاری و اختلالات روانی-شخصیتی مسئول سخت افزار که توسط بسیاری از افراد زیردست ایشان هم به معاونت و هم منابع انسانی مجموعه فیدبک داده شده دلایلی بر انتخاب های غلط و مغرضانه فوق می باشد. شما مشکلات اخلاقی و همچنین بی لیاقتی مدیر مجموعه را که دوستان در نظرات قبلی مطرح کردن را به موارد فوق اضافه نمایید. و این چنین بود که باندی متشکل از افراد با فیچرهای خاص را واحد تحقیق و توسعه راه اندازی کردند.همین افراد با متر و معیار خودشان افراد زیر دستشان را ارزیابی کردند و یا می کنند و در نهایت تعیین کردند که چه کسی در مجموعه رشد کند و چه کسی به سمت درب خروجی هدایت شود. کسی که برای مدت هرچند کوتاه هم در واحد تحقیق و توسعه کارکرده باشد خیلی راحت می تواند درک کند که افراد داخل این باند که جزو مقربین بودند چجوری از دیگران به عنوان نردبان رشد و یادگیری خودشان استفاده میکنند و چجوری بهترین مزایاها و پاداش ها را برای خود لحاظ کرده و یا میکنند. در حالی که به غیر این باند اگر کسی برای مسائل مادی و یا غیرمادی به مدیر مجموعه مراجعه کند با قیافه عبوث آن مواجه می شود و کلا مسله را آنقدر کش میدهد تا طرف با پیگیری های متعدد خسته و ناامید شود. سوای مسائل اخلاقی که چندین بار در نظرات هم به آن اشاره شده است، مدیر مجموعه در وارونه ارائه دادن مسائل و مشکلات مجموعه تبحر خاصی دارد و از آنجا که نفرات بالاسری ش عمدتا آدم های کم تجربه و تازه کارند به راحتی گول شان میزند و یا با لجبازی های بچه گانه ش خواسته خود را عملی میکند. متاسفانه عملا هیچگونه نظارتی هم بر رفتار این باند و شخص مدیر مجموعه وجود ندارد. در سنوات گذشته تا حدودی معاونت محصول به همراه منابع انسانی وقت درگیر یکسری اصلاحات حتی در حد مدیریت شدند ولی نه تنها نتوانستند کاری از پیش ببرند، بلکه بیشتر باعث جسورتر شدن این باند خائن به منافع شرکت هم شدند (همانطورکه دیگران اشاره کردند). تنها شخص درگیر در مسائل مشاور تحقیق و توسعه هست که داماد یکی از مالکان است. ایشان آدم باهوشی است ولی از لحاظ پختگی هیچ تفاوتی با یک جوان کم سن و سال بی تجربه ندارد. رفتارهای هیجانی، عدم تسلط بر اعصاب و رعایت نکردن مبادی ادب حین گفتگو حتی با افراد بزرگتر از خود، اعتماد بیش از اندازه به این باند به خاطر عدم شناخت کافی این افراد چیزی است که مسائل تحقیق و توسعه را چندین برابر کرده است. البته بی انصافی نباید کرد در مسائل مالی و بعضی از مسائل و مشکلات شخصی افراد همواره مفید بوده است و تلاش های ایشان قابل تقدیر است. لازم به ذکر است تا قبل از حضور ایشان بعضی از مشکلات و ضعف های مدیریتی به سمع و نظر خود مدیریت عامل و مدیریت ارشد رسانده می شد. جالب اینجاست که مدیریت عامل همیشه یک جواب برای منتقدین داشت و آن این بوده که ما نفر جایگزین نداریم! ایشان که به ظاهر آشنای این مدیر می باشد مشخص نیست که چه فیچرهایی در مدیر لمپن خود دیده است که چنین چیزی را باوجود همه ضعف ها و مشکلات اخلاقی بیان میکند! هنوز افرادی در مجموعه حضور دارند که قبلا با ایشان در شرکت دیگری همکار بوده اند و به سمت تکنیسینی-اپراتوری ایشان در (شرکت قبلی) اذعان دارند. ظاهرا پتانسیل های مدیریتی ایشان را در شرکت کروز کشف شده است! مدیریت ارشد محترم به قطع می داند این شخصی را که با سطح تکنیسین به عنوان مدیر تحقیق و توسعه قمارده است و در کلیپ های تبلیغاتی به عنوان نخبه معرفی میکند یک مریض جنسی است که بارها ثابت شده است که چشم هرزه آلود به نیروهای خود دارد. مسکوت گذاشتن پرونده اخلاقی ایشان علیرغم پافشاری HR وقت برای برکناری ایشان توهین به شرافت انسانی و اخلاق کار است.
سلام وقتی بعد از اینهمه انتقادات از شخصیت و عملکرد ضعیف مدیر تحقیق و توسعه، مدیران ارشد هیچ تصمیمی در راستای برکناری اون و زیر مجموعه ها نزدن نشان میده نظرات پرسنل هیچ اهمیتی در مجموعه نداره و نظرسنجی ها و بررسی اون و رو در رو کردن افراد با مدیر و ... صرفا حرکت نمایشی و تشریفاتی است که مثلا بگویند نظر شما مهم است.در صورتیکه هر کس در مجموعه کار کند میداند که نیروی انسانی هیچ ارزشی برای اونها ندارد و نظر اونها اصلا مهم نیست وگرنه اگر ذره ای براشون پرسنل مهم بودن تا الان به بخشی از نظرات پرسنل در مورد مدیر تحقیق و توسعه و برآورده نشدن مطالبات اونها یک اقدامی انجام داده بودن که متاسفانه همیشه باعث خروج نیروها از مجموعه شده که وقتی میدیدن انسان و شخصیت فرهیخته علمی هیچ ارزشی واسه مجموعه نداره و صرفا مجموعه برای افراد چاپلوس و باند باز و پاچه خوار و البته بی سواد است، که نشان دهنده فساد در مجموعه هست.متاسفانه مجموعه خیلی دیر متوجه خواهد شد که باید زودتر فسادی که در داخل مجموعه مثل یک آتش بر افروخته شده است را ریشه کن کند تا نیروهای برجسته و توانمند خود را به راحتی از دست ندهد.در صورتیکه همه میدانند که در بیرون از شرکت برای مهندس نرم افزار با تجربه کار وجود دارد و به راحتی میتوانند کار با حقوق بالا پیدا کنند و شرکت را ترک کنند اما شرکتی که درست باشد، به راحتی نیروهای خود را از دست نمیدهد و به اونها به چشم سرمایه نگاه میکند نه برده.محیط کار مهندسی فنی باید محیطی آرام و علمی باشد نه اینکه مثل پادگان اداره شود که با نظارت پادگانی و جو مسموم مجموعه کنترل شود که پرسنل احساس امنیت و راحتی در کار نکنند.
سلام چیزی که من تجربه کردم: روند مصاحبه کاملا حرفه ای بود و همه خوش برخورد و سر وقت حاضر شدن. امنیت شغلی بالایی داره در حد دولتی. از لحاظ حقوقی و امتیازات کمی از متوسط بالاترن. پرداختیها منظم و به موقع است. جو خوبی داره و بنظرم ارزش امتحان رو داره. در کل هرگروهی جو اش متفاوته ولی بنظرم ارزش امتحانو داره.
با سلام. در ابتدا، از این که سفارشها را بهسرعت انتخاب میشدند و از سوی موسسه نظارتی بر انتخابها وجود نداشت و صرفا به سرعت مترجمان در انتخاب سفارشهای مبتنی بود، خیلی آزردهخاطر میشدم. اما، پس از تغییر شیوه توزیع سفارشها، در صورت فعال بودن خود مترجم، تعداد سفارشهایم بهتر شدند و اکثرا دستخالی نیستم.
من توی تیم سودا کار میکنم. تقریبا همه کاره شرکت خانم چ هست و آقای ح.و کاملا اوته. یعنی بنده خدا اصلا این کاره نیست. کلا نمیدونم چرا کاریزما مدیر تیم های فنی اش رو هیچ وقت آدم فنی کاربلد نمیگزاره. آقای م.ر هم دقیقا همینه تو پردازش. فرقش اینه که سیاست داره و رفیق سهامداراس. ح.و هم اینقد رفتاراش عجیبه انگار با خودشم قهره. بهتره حسابدار و مالیچی رو بذارن سر کار حسابداری، مهندسم بزارن سر کار فنی. خانم چ هم آموزشایی که دیده برای صدسال پیشه، برخورد مدیریتی هم بلد نیست. حرفاشم یه طوریه انگار از یه کره دیگه اومده و تو این دنیا نیست. هرچی میشه میگه من به سهامدارا گفته بودم من پیش بینی کرده بودم... یعنی مجموعه به این بزرگی نمیتونه یه مدیرعامل کاربلد پیدا کنه و این دوتا تیم فنی رو بده دستش؟ والا هم ما خسته ام هم تیم پردازش
ما اینجا کلا همکاری نداشتیم که بعد از 2 سال رفته باشه. چون یا شرکت خودش سریع تشخیص می ده که افراد مناسب نیستن و عذرشون رو می خواد، یا اینکه می مونن برای سالهای طولانی. اخیرا یه همکاری داشتیم که برادر مدیر عامل لطف کردن و ما رو نجات دادن از دستش. نمی دونم چه مشکلی داشت. پرخاشگر بود، در مورد تخصصش خالی بسته بود، بی نظم بود، اغلب اوقات هم توی دستشویی می موند. حالا شاید به گفته خودش مشکل نبود آب گرم بوده... خداوند بر خفیات عالم است .
من سال گذشته یک ماه در هیوا کار کردم خواستم تا ازمون وکالت بدم مشغول به کار باشم...درخواست استخدام دادم و تایم مصاحبه برام گذاشتن و روز مصاحبه ،مصاحبه گر که کاملا مشخص بود به مسائل حقوقی اگاهی داره و مسلط هست در زمینه های مختلف سوالاتی رو مطرح کرد و سوابقم رو بررسی کرد و با استخدام من موافقت شد.... دوره اموزشی من شروع شد و من اینجا فهمیدم که چقدر نکات ظریف هست که از چشم من دور مونده بود... همزمان با مسائلی که دروه ش رو گذروندم بعد از گذشت حدود دو هفته اولین تماس رو داشتم که مسئول اموزش کاملا همراهیم کرد که بتونم پاسخگو باشم با اینکه میدونستم راه حل مشکل چیه ولی نمیتونستم کلمات رو کنار هم بذارم و این برام خیلی عجیب بود... حدود یک هفته به این صورت گذشت و من حین اموزش چند تماس هم داشتم که تماما مسئول اموزش کنارم بود که چیزی اشتباه نگم... بعد از این تایم توی جلسه ی اخری که داشتیم در مورد راهکارهای ارتباط گرفتن و کنترل استرس و... صحبت کردیم و من سعی میکردم با اطرافیانم تمرین کنم و یک هفته دیگه دست و پا شکسته گذشت که مسئول اموزش جلسه ی فردی برام گذاشتن و موضوع رو بررسی کردیم با اینکه که خیلی دوست داشتم بمونم ولی چون نمیتونستم مسلط بشم و توی تماس به هرحال کمک گرفتن از یه فرد دیگه باعث میشد مشترکم منتظر بمونه و این خیلی براشون مهم بود که تایم تماس بیهوده نباشه خیلی محترمانه پایان همکاری اعلام شد و بابت این مدت همکاری حقوقم محاسبه شد و من با اینکه خیلی هیوا رو دوست داشتم و خیلی مطالب مفید یاد گرفتم اونجارو ترک کردم.... تجربه خیلی خوبی بود... من بعد از هیوا به توصیه همون مسئول اموزش رفتم کلاس های فن بیان و پیش روانشناس یه دوره ای رو گذروندم برای کنترل استرس و اضطرابم که بتونم وکیل خوبی باشم و واقعا ممنونم از تیم بزرگ هیوا
ادبیات جواب دادن و سطح منطق ماستمالی کردن مساعل کاااااااااامل مشخص میکنه چه جاییه این شرکت از نظر فنی هم خیلی خیلی ضعیف هستند جو سمی بی ارزش بودن نیروی کار
رو سایت خوابیدیااااا :) همین که رو سایت خوابیدی و تو کم تر از نصف روز جواب دادی و اینقدر هول شدی که دیگه حواست نبود از زبون یکی دیگه بنویسی نشون میده هرچی گفتم درست بوده بعد ببین چه شرکتی داری که نمیدونی چند نفر ازت شاکین آدما رو باهم اشتباه میگیری در ضمن من کی گفتم برنامه نویسی بلد نیستید اتفاقا تنها بخشی که توش خوب بود این شرکت تو بحث فنی بود که اینم بخاطر برنامه نویساش بود اینم یه دلیل دیگه واسه اینکه منو اشتباه میگیری آدما رو برادر من به جای اینکه بخوابی رو سایتا و هی با تعریف از خودت از لحاظ ذهنی ارضا بشی وقت بذار خودتو قوی کن که یه چیزی داشته باشی که ازت تعریف کنن نه اینکه بیای هی بگی زرنگم ، فیتیله پیچتون میکنم و ... وقت بذار شرکتتو قوی کن که مجبور نباشی بیای بگی سیاستمونه که شرکت کوچیکی باشیم حداقل ترین کاری که بجای خوابیدن تو سایتا میتونی انجام بدی اون پکیج رو درست کنی تو زمستون با مشقت دستشویی نرن مردم من میخواستم به بقیه کمک کنم که بدونن اون شرکت چه جاییه که فک کنم تونسته باشم کمک کنم دیگه کاری با این سایت ندارم شما دیگه راحت باش تعریفتو از خودت بکن هر وقت بقیه خرابت کردن ، حالت خوب نبود ، نیاز داشتی یکی ازت تعریف بکنه ولی کسی چیز قابل تعریفی ازت ندید بیا اینجا بنویس داداش مدیر عامل خیلی تیز هوشه هایزنبرگ رو میذاره جیب عقبش فیتیله پیچتون میکنه نوستراداموسه هرچی میگه بقیه یه هفته بعد میفهمن تو کالاف دیوتی مقام جهانی داره کی به کیه بگو برنامه نویسم هستم سطح فنی شرکتو من بردم بالا راااااحت باش بالاخره یه جام باید از شما تعریف بشه
به خاطر فضای بههمریز کار و شرایط طاقتفرسا، خیلی زود تصمیم گرفتم دنبال کار دیگهای بگردم و بالاخره شرکتی پیدا کردم که با من قرارداد بست و دستمزد بهتری ارائه داد. مدیر IT هر روز از من میخواست دیرتر به دفتر بیایم و شنبه تا پنجشنبه هم حضور در محل کار را اجباری میکرد، در حالی که خودش اگر تعطیل نبود پنجشنبهها را میرفت اما در اکثر روزها فرزندش را با خود میآورد و سروصدای زیادی ایجاد میکرد که تمرکز و آرامش تیم را تحت تاثیر قرار میداد. از نگاه من، حتی در حالت فشار هم شرکت را بهعنوان محل کار مناسب توصیه نمیکنم؛ چون نه تجربهای برای پیشرفت ایجاد میکند و نه رزومهای که برای ورود به شرکتهای بزرگ بعدی کارآمد باشد.
منابع انسانی پنج ارزش اصلی رو اعلام کرده ولی به این ارزش ها اهمیت نمیده. نمی تونی به مدیرت فیدبک بدی ، نگاه از بالا به پایینه ، زندگی شخصی نداری و برای پیشرفت باید چابلوسی کنی. مدیران و نیروها خودشون مارکتینگ و تبلیغات رو درک نمیکنن و نمیشناسن. سازمان ساختار مشخصی نداره و همه چی دقیقه ۹۰ انجام می شه. افراد متخصص رو فراری دادن تا با جذب نیروی تازه کار زور بگن و انتقاد نشنون. نرخ خروجی شرکت بالاست و نیروهای جدید ۶ ماه بیشتر وضعیت شرکت رو تحمل نمی کنن. جو یکتانت باعث می شه تو احساس کنی کارت خوب نبوده و مدیرهای ارشد تحقیرت می کنن. هنره با مدیریت منابع انسانی به این روز بیافتی.
من واسه مصاحبه رفته بودم توی این شرکت، برخوردا خیلی خوب بود حتی با مدیر اون پروژه هم مصاحبه داشتم با این که منو نمیشناخت خیلی کمکم کرد، نه فقط من چون توی اون اتاق که بودم نفرهای قبل من هم که مصاحبه داشتن میشنیدم به اونا هم خیلی کمک میکردن. من چون موقعیت کاری بهتر داشتم نتونستم برم ولی واقعا از نظر روند کارهای استخدام خیلی منظم بودن.
عجب فریبرز بابا من که با حرفات کاری ندارم 3 ماه آزمایشی که اینجا بودی شد 2 سال؟ به ما که بر میخوره تو بیایی بگی و بری ، بیا به ما آموزش بده - تو که گفتی ما برنامه نویسی بلد نیستیم. می خوای کلاس اموزشی بزاری برامون؟ منکه خودم شنیدم گفتی نصف حقوق بدن میمونم.
ما برای گرفتن یه مقدار از حقوق سه ماه قبلمون که حقوقمونه ولی فرم مساعده پر میکنیم باید له له بزنیم بعد همونم که میگیریم کلی ذوق میکنیم این شرکت اینطوریه به نداری که میرسی چندرقاز میذاره کفه دستت مدیرش خیلی بیرحمه حتی نزدیکه کارمنداشم نمیشه ببینه مشکلاتشون چیه انگار رییس جمهوره هیچ وقت نمیبینیش مگه اینکه تو اسانسور ظاهرش خیلی مهربونه ولی یکی از کثیفترین ادماییه که دیدم
وقتی بیسواد و دوزاری معماری نرم افزار میچینه خروجی میشه این گزارش: https://nabzebourse.com/fa/news/89038/ بخونین گزارش مایه خجالت کاریزما کارت. البته شما یه پروژه و یه خروجی از شرکت پردازش کاریزما نمی بینید اونجا فقط محلی واسه رزومه سازی لید های بی خاصیت و بی تجربه و کد زن با gpt هست
تجربهام از بادبادک هفت آسمان را اینطور روایت میکنم که شرکت به نوعی از دروغها و توهمهای مدیریتی شکل گرفته است و اینکه دقیقا چه میگذرد درون سازمان روشن نیست. هر چه بیشتر در مجموعه میمانم، حال آرامی ندارم و احساس میکنم نشانههای افسردگی در پی دارد.
در محیطی که انصاف و نظم کمی دیده نمیشود کار کردم و تجربهام از شرکت مهنا این بود که فضا بیش از حد بینظم و بدون مدیریت است. حقوقها بهدرستی پرداخت نمیشود و معمولا باید برای دریافتشان مقاومت کرد؛ پاداش هم وجود ندارد و از لطفی هم خبری نیست. گلهمند بودن کارکنان در آنجا فقط مخصوص یک نفر نیست، بلکه به همه نیروها سراسر است و حتی سر حسابدار و منشی نیز از مدیرعامل فریاد میکشند. هیچ دیسیپلینی وجود ندارد و امکانات رفاهی کافی هم نیست؛ بهعنوان مثال آب خنک بهسختی پیدا میشود. برخی تجربهها درباره مدیریت بسیار خوب گفته میشود اما واقعیت این است که با کارکردن یک هفته در آنجا، میشود فهمید که محیط تا چه حد شلخته و بیمدریت است. شرکت مهنا هیچ مزیت مثبتی ندارد: نه فرصت رشد، نه پاداش مناسب و نه حقوق متناسب با کار، و فشار و حجم کار خیلی بالاست. طول مدت حضورم آنجا را از دست دادن زمان دانستهام و برای خودم تأسف میخورم. به هرکس که این پیام را میخواند، توصیه میکنم از تکرار اشتباه من پرهیز کند و آیندهاش را زیر سؤال نبرد.
شرایط کار اینجوریه که: هر چند وقت یبار میان واسه انبارگردانی حساب میکنن هرچقد جنس دزدیده شده باشه (حالا توسط مدیر ارشد،کارمند یا مشتری، هرچی) اونارو از حقوق کارکنای اونجا کم میکنن. یا مثلا گوشت میاد سه روز مهلت میدن تا با تبلیغ بفروشین وگرنه باید تقسیمش کنین و خودتون بر دارین هرچقد که مونده. تعطیلی هم نداره ساعت هایی هم که بار میاد باید اونجا باشی چه شیفتت باشه چه نباشه. تمام وقتی هم که اونجا هستی حق نشستن نداری باید سرپا وایسی قفسه اینارو مرتب کنی. 15 روز اول آموزشی بدون حقوق 50 الی100 ملیون سفته و یدونم ضامن میخوان حقوق هم معمولا سه هفته اینا میکشه تا واریز کنن. *خلاصه اگه واسه درآمد میخواین استخدام بشید اینکارو نکنید چون سر ماه میبینی چند میلیون هم به شرکت بدهکاری😂
فک کنم هیوا کل تیمشو بسیج کرده بیان اینجا کامنت مثبت بنویسن. وگرنه من نمیدونم اینایی که نوشتن بعضیا در مورد کجا صحبت میکنن؟!! اینایی هم که من مزایا نوشتم بخاطر این بود که نمیشد خالی بذاری
دو سالی به صورت حضوری در این شرکت فعالیت کردم و با جنبههای گوناگون کارش آشنا شدم. فضای مدیریتی شرکت کاملا خانوادگی بود و از همسر و فرزندان و دامادها تشکیل میشد، و گاهی نگاه مدیران بالا به پایین بود و به نظرها و پیشنهادهای تخصصی احترام زیادی قائل نبودند. روابط با همکاران به سختی امکانپذیر بود و گاهی رفتارهای تند و ناسزا از طرف برخی مدیران دیده میشد. شبهایی هم بود که تا چهار، پنج صبح کار میکردم؛ با این وجود از نظر آنان تشکر نمیکردند و کار را طبیعی وظیفه میدانستند. چندی بعد مدیران میآمدند و میگفتند کمکاری یا کند بودن، وسط کار داد و فریاد داشتند و اوضاع به هم میریخت. تعهدات غیرواقعی زیادی میدادند و پرداخت حقوق به تأخیر میافتاد؛ در طول سه ماه هم گاهی حقوق فقط با تأخیر پرداخت میشد. ساعات کار کارکنان پنهان نگهداشته میشد و تنها در آخر ماه قابل مشاهده بود. انتظار کاری بیوقفه، حتی در تعطیلات رسمی، وجود داشت و تماسهای شبانه هم ادامه داشت. خروج از ساختمان شرکت با تبعاتی روبهرو میشد و حقوق کاهش مییافت. قراردادها اجازه نمیداد نسخهای از آنها گرفته شود و هنگام استعفا معمولا با فشار برای پرداخت نکردن یا تاخیر در پرداخت باقیمانده حقوق مواجه میشدم. نمونههای مشخصی از میکرومدیریت در شرکت وجود داشت: درباره کوچکترین تغییرات مدیرعامل دخالت میکردند و چون تخصص لازم را در آن حوزه نداشتند، غالبا نظر اشتباهی میدادند و مجبور میشدی به رغم احساس درست نبودن تصمیم، اجرای آن را بپذیری زیرا نتیجه میگشت که ما بلد نیستیم کار کنیم و خود مدیرعامل یا تیمش تصمیم را اجرا میکردند یا ممکن بود از همکاری با کارمند امتناع کنند. در برخی مواقع تشویق به مصرف مواد مخدر برای افزایش بهرهوری هم مطرح میشد. گفتگو با همکاران را به سختی میپذیرفتند و در نتیجه بخشی از کارها به دلیل محدودیت ارتباطی ناقص میماند. مخالفتهای مکرر با دورکاری وجود داشت، گرچه در شرایط خاص استثناء داشتند. شرکت کاملا تحت شنود بود و دوربینهای زیادی در محیط وجود داشت. فضای کار بینظم بود: اتاقی بزرگ که حدودا پنجاه نفر را کنار هم چیده بودند، بدون پارتیشن یا اتاق مشخص، و تهویهی نامطلوبی داشت تا جایی که در زمستان با لباسی سبک عرق میکردی. در کل مدیریت مجموعه رفتاری آزاردهنده داشت که به سلامت روحی و گاه فیزیکی کارکنان آسیب میزد و تجربهی کار در چنین محیطی برای من بهجز خستگی و ناامیدی نتیجهای نداشت. واقعا ارزش تجربه کردنش را نداشت و به هیچکس توصیه نمیکنم برای کار به این شرکت مراجعه کند.
خلاصه نزدیک به یک دهه کار در واحد تحقیق و توسعه الکترونیک: در راستاي برخی از صحبت های دوستان باید گفت که بزرگترین اشتباه در چیدمان سمت های واحد تحقیق و توسعه را همان رئیس سابق (دومین رئیس) تیم ای سی یو کرد. ایشان که خود دوست صمیمی مدیر مجموعه بود خواسته یا ناخواسته با معرفی افراد بی کفایت و بی سواد و ضعیف (از نظر سلامت شخصیت) برای سمت های کلیدی برای بخش سخت افزار، نرم افزار و تستر بزرگترین ضربه ها را به مجموعه زد. همانطور که در نظرات سایرین هم اشاره شده، ایشان کسی را برای هدایت تیم سخت افزار معرفی کرد که تحصیلکرده دانشگاه نظامی است و دقیقا خاطرم هست آن موقع به خاطر عدم توانمندی علمی و عملی، کلا کارش بوق چک کردن بردهای پسی بی بود! برای بخش نرم افزار علیرغم وجود آدم های کارکشته ایشان یکی از نوچه های خود را معرفی کرد. نکته جالب توجه این است همین شخص چند سال پیش که برای یک شرکت مطرح سوئدی اپلای کاری کرده بود با نیروهای زیر دست خودش در کروز که حالا در شرکت سوئدی بودند مصاحبه داشته و مردود شده بود. برای تیم تستر هم باز یک نفر از فارغالتحصیلان دانشگاه آزاد را معرفی کرد علی رغم اینکه در این تیم افرادی از دانشگاه های معتبری چون امیرکبیر و شریف باسابقه بالاتر حضور داشتند. البته بعدا مشخص شد که ایشان از انتخاب نفر مسئول تیم تستر خیلی راضی نیست! که دلیل آن عدم شایستگی آن فرد برای این پوزیشن نبود بلکه هماهنگ نبودن با ایشان بود به طوری که احساس ندامت در سخنانش می توانستیم ببینیم. ایشان در اقدامی دیگر تیم مدیریت پروسس را مطرح کرد و یکی را (که هم اتاقی خانم ایشان در دانشگاه آزاد بودند) به عنوان مسئول معرفی کردند. طبیعتا دانشگاه خوب درس خواندن یا مدرک دانشگاهی ملاک بر ارجحیت یک شخص برای یک سمت نیست. تاکید بر جملات فوق به این خاطر است که چنین افرادی باوجود افراد بسیار توانمندتر و سالم تر از لحاظ شخصیتی و رفتاری انتخاب شده است. استعفای دومینوی نفرات برجسته نرمافزار در یک بازه زمانی کوتاه، مشکل اخلاقی مسئول تیم تستر که بعدا توسط خود قربانی علنا فاش شد. یا مشکلات رفتاری و اختلالات روانی-شخصیتی مسئول سخت افزار که توسط بسیاری از افراد زیردست ایشان هم به معاونت و هم منابع انسانی مجموعه فیدبک داده شده دلایلی بر انتخاب های غلط و مغرضانه فوق می باشد. شما مشکلات اخلاقی و همچنین بی لیاقتی مدیر مجموعه را که دوستان در نظرات قبلی مطرح کردن را به موارد فوق اضافه نمایید. و این چنین بود که باندی متشکل از افراد با فیچرهای خاص را واحد تحقیق و توسعه راه اندازی کردند.همین افراد با متر و معیار خودشان افراد زیر دستشان را ارزیابی کردند و یا می کنند و در نهایت تعیین کردند که چه کسی در مجموعه رشد کند و چه کسی به سمت درب خروجی هدایت شود. کسی که برای مدت هرچند کوتاه هم در واحد تحقیق و توسعه کارکرده باشد خیلی راحت می تواند درک کند که افراد داخل این باند که جزو مقربین بودند چجوری از دیگران به عنوان نردبان رشد و یادگیری خودشان استفاده میکنند و چجوری بهترین مزایاها و پاداش ها را برای خود لحاظ کرده و یا میکنند. در حالی که به غیر این باند اگر کسی برای مسائل مادی و یا غیرمادی به مدیر مجموعه مراجعه کند با قیافه عبوث آن مواجه می شود و کلا مسله را آنقدر کش میدهد تا طرف با پیگیری های متعدد خسته و ناامید شود. سوای مسائل اخلاقی که چندین بار در نظرات هم به آن اشاره شده است، مدیر مجموعه در وارونه ارائه دادن مسائل و مشکلات مجموعه تبحر خاصی دارد و از آنجا که نفرات بالاسری ش عمدتا آدم های کم تجربه و تازه کارند به راحتی گول شان میزند و یا با لجبازی های بچه گانه ش خواسته خود را عملی میکند. متاسفانه عملا هیچگونه نظارتی هم بر رفتار این باند و شخص مدیر مجموعه وجود ندارد. در سنوات گذشته تا حدودی معاونت محصول به همراه منابع انسانی وقت درگیر یکسری اصلاحات حتی در حد مدیریت شدند ولی نه تنها نتوانستند کاری از پیش ببرند، بلکه بیشتر باعث جسورتر شدن این باند خائن به منافع شرکت هم شدند (همانطورکه دیگران اشاره کردند). تنها شخص درگیر در مسائل مشاور تحقیق و توسعه هست که داماد یکی از مالکان است. ایشان آدم باهوشی است ولی از لحاظ پختگی هیچ تفاوتی با یک جوان کم سن و سال بی تجربه ندارد. رفتارهای هیجانی، عدم تسلط بر اعصاب و رعایت نکردن مبادی ادب حین گفتگو حتی با افراد بزرگتر از خود، اعتماد بیش از اندازه به این باند به خاطر عدم شناخت کافی این افراد چیزی است که مسائل تحقیق و توسعه را چندین برابر کرده است. البته بی انصافی نباید کرد در مسائل مالی و بعضی از مسائل و مشکلات شخصی افراد همواره مفید بوده است و تلاش های ایشان قابل تقدیر است. لازم به ذکر است تا قبل از حضور ایشان بعضی از مشکلات و ضعف های مدیریتی به سمع و نظر خود مدیریت عامل و مدیریت ارشد رسانده می شد. جالب اینجاست که مدیریت عامل همیشه یک جواب برای منتقدین داشت و آن این بوده که ما نفر جایگزین نداریم! ایشان که به ظاهر آشنای این مدیر می باشد مشخص نیست که چه فیچرهایی در مدیر لمپن خود دیده است که چنین چیزی را باوجود همه ضعف ها و مشکلات اخلاقی بیان میکند! هنوز افرادی در مجموعه حضور دارند که قبلا با ایشان در شرکت دیگری همکار بوده اند و به سمت تکنیسینی-اپراتوری ایشان در (شرکت قبلی) اذعان دارند. ظاهرا پتانسیل های مدیریتی ایشان را در شرکت کروز کشف شده است! مدیریت ارشد محترم به قطع می داند این شخصی را که با سطح تکنیسین به عنوان مدیر تحقیق و توسعه قمارده است و در کلیپ های تبلیغاتی به عنوان نخبه معرفی میکند یک مریض جنسی است که بارها ثابت شده است که چشم هرزه آلود به نیروهای خود دارد. مسکوت گذاشتن پرونده اخلاقی ایشان علیرغم پافشاری HR وقت برای برکناری ایشان توهین به شرافت انسانی و اخلاق کار است.
سلام وقتی بعد از اینهمه انتقادات از شخصیت و عملکرد ضعیف مدیر تحقیق و توسعه، مدیران ارشد هیچ تصمیمی در راستای برکناری اون و زیر مجموعه ها نزدن نشان میده نظرات پرسنل هیچ اهمیتی در مجموعه نداره و نظرسنجی ها و بررسی اون و رو در رو کردن افراد با مدیر و ... صرفا حرکت نمایشی و تشریفاتی است که مثلا بگویند نظر شما مهم است.در صورتیکه هر کس در مجموعه کار کند میداند که نیروی انسانی هیچ ارزشی برای اونها ندارد و نظر اونها اصلا مهم نیست وگرنه اگر ذره ای براشون پرسنل مهم بودن تا الان به بخشی از نظرات پرسنل در مورد مدیر تحقیق و توسعه و برآورده نشدن مطالبات اونها یک اقدامی انجام داده بودن که متاسفانه همیشه باعث خروج نیروها از مجموعه شده که وقتی میدیدن انسان و شخصیت فرهیخته علمی هیچ ارزشی واسه مجموعه نداره و صرفا مجموعه برای افراد چاپلوس و باند باز و پاچه خوار و البته بی سواد است، که نشان دهنده فساد در مجموعه هست.متاسفانه مجموعه خیلی دیر متوجه خواهد شد که باید زودتر فسادی که در داخل مجموعه مثل یک آتش بر افروخته شده است را ریشه کن کند تا نیروهای برجسته و توانمند خود را به راحتی از دست ندهد.در صورتیکه همه میدانند که در بیرون از شرکت برای مهندس نرم افزار با تجربه کار وجود دارد و به راحتی میتوانند کار با حقوق بالا پیدا کنند و شرکت را ترک کنند اما شرکتی که درست باشد، به راحتی نیروهای خود را از دست نمیدهد و به اونها به چشم سرمایه نگاه میکند نه برده.محیط کار مهندسی فنی باید محیطی آرام و علمی باشد نه اینکه مثل پادگان اداره شود که با نظارت پادگانی و جو مسموم مجموعه کنترل شود که پرسنل احساس امنیت و راحتی در کار نکنند.
سلام چیزی که من تجربه کردم: روند مصاحبه کاملا حرفه ای بود و همه خوش برخورد و سر وقت حاضر شدن. امنیت شغلی بالایی داره در حد دولتی. از لحاظ حقوقی و امتیازات کمی از متوسط بالاترن. پرداختیها منظم و به موقع است. جو خوبی داره و بنظرم ارزش امتحان رو داره. در کل هرگروهی جو اش متفاوته ولی بنظرم ارزش امتحانو داره.
با سلام. در ابتدا، از این که سفارشها را بهسرعت انتخاب میشدند و از سوی موسسه نظارتی بر انتخابها وجود نداشت و صرفا به سرعت مترجمان در انتخاب سفارشهای مبتنی بود، خیلی آزردهخاطر میشدم. اما، پس از تغییر شیوه توزیع سفارشها، در صورت فعال بودن خود مترجم، تعداد سفارشهایم بهتر شدند و اکثرا دستخالی نیستم.
من توی تیم سودا کار میکنم. تقریبا همه کاره شرکت خانم چ هست و آقای ح.و کاملا اوته. یعنی بنده خدا اصلا این کاره نیست. کلا نمیدونم چرا کاریزما مدیر تیم های فنی اش رو هیچ وقت آدم فنی کاربلد نمیگزاره. آقای م.ر هم دقیقا همینه تو پردازش. فرقش اینه که سیاست داره و رفیق سهامداراس. ح.و هم اینقد رفتاراش عجیبه انگار با خودشم قهره. بهتره حسابدار و مالیچی رو بذارن سر کار حسابداری، مهندسم بزارن سر کار فنی. خانم چ هم آموزشایی که دیده برای صدسال پیشه، برخورد مدیریتی هم بلد نیست. حرفاشم یه طوریه انگار از یه کره دیگه اومده و تو این دنیا نیست. هرچی میشه میگه من به سهامدارا گفته بودم من پیش بینی کرده بودم... یعنی مجموعه به این بزرگی نمیتونه یه مدیرعامل کاربلد پیدا کنه و این دوتا تیم فنی رو بده دستش؟ والا هم ما خسته ام هم تیم پردازش
ما اینجا کلا همکاری نداشتیم که بعد از 2 سال رفته باشه. چون یا شرکت خودش سریع تشخیص می ده که افراد مناسب نیستن و عذرشون رو می خواد، یا اینکه می مونن برای سالهای طولانی. اخیرا یه همکاری داشتیم که برادر مدیر عامل لطف کردن و ما رو نجات دادن از دستش. نمی دونم چه مشکلی داشت. پرخاشگر بود، در مورد تخصصش خالی بسته بود، بی نظم بود، اغلب اوقات هم توی دستشویی می موند. حالا شاید به گفته خودش مشکل نبود آب گرم بوده... خداوند بر خفیات عالم است .
من سال گذشته یک ماه در هیوا کار کردم خواستم تا ازمون وکالت بدم مشغول به کار باشم...درخواست استخدام دادم و تایم مصاحبه برام گذاشتن و روز مصاحبه ،مصاحبه گر که کاملا مشخص بود به مسائل حقوقی اگاهی داره و مسلط هست در زمینه های مختلف سوالاتی رو مطرح کرد و سوابقم رو بررسی کرد و با استخدام من موافقت شد.... دوره اموزشی من شروع شد و من اینجا فهمیدم که چقدر نکات ظریف هست که از چشم من دور مونده بود... همزمان با مسائلی که دروه ش رو گذروندم بعد از گذشت حدود دو هفته اولین تماس رو داشتم که مسئول اموزش کاملا همراهیم کرد که بتونم پاسخگو باشم با اینکه میدونستم راه حل مشکل چیه ولی نمیتونستم کلمات رو کنار هم بذارم و این برام خیلی عجیب بود... حدود یک هفته به این صورت گذشت و من حین اموزش چند تماس هم داشتم که تماما مسئول اموزش کنارم بود که چیزی اشتباه نگم... بعد از این تایم توی جلسه ی اخری که داشتیم در مورد راهکارهای ارتباط گرفتن و کنترل استرس و... صحبت کردیم و من سعی میکردم با اطرافیانم تمرین کنم و یک هفته دیگه دست و پا شکسته گذشت که مسئول اموزش جلسه ی فردی برام گذاشتن و موضوع رو بررسی کردیم با اینکه که خیلی دوست داشتم بمونم ولی چون نمیتونستم مسلط بشم و توی تماس به هرحال کمک گرفتن از یه فرد دیگه باعث میشد مشترکم منتظر بمونه و این خیلی براشون مهم بود که تایم تماس بیهوده نباشه خیلی محترمانه پایان همکاری اعلام شد و بابت این مدت همکاری حقوقم محاسبه شد و من با اینکه خیلی هیوا رو دوست داشتم و خیلی مطالب مفید یاد گرفتم اونجارو ترک کردم.... تجربه خیلی خوبی بود... من بعد از هیوا به توصیه همون مسئول اموزش رفتم کلاس های فن بیان و پیش روانشناس یه دوره ای رو گذروندم برای کنترل استرس و اضطرابم که بتونم وکیل خوبی باشم و واقعا ممنونم از تیم بزرگ هیوا
ادبیات جواب دادن و سطح منطق ماستمالی کردن مساعل کاااااااااامل مشخص میکنه چه جاییه این شرکت از نظر فنی هم خیلی خیلی ضعیف هستند جو سمی بی ارزش بودن نیروی کار
رو سایت خوابیدیااااا :) همین که رو سایت خوابیدی و تو کم تر از نصف روز جواب دادی و اینقدر هول شدی که دیگه حواست نبود از زبون یکی دیگه بنویسی نشون میده هرچی گفتم درست بوده بعد ببین چه شرکتی داری که نمیدونی چند نفر ازت شاکین آدما رو باهم اشتباه میگیری در ضمن من کی گفتم برنامه نویسی بلد نیستید اتفاقا تنها بخشی که توش خوب بود این شرکت تو بحث فنی بود که اینم بخاطر برنامه نویساش بود اینم یه دلیل دیگه واسه اینکه منو اشتباه میگیری آدما رو برادر من به جای اینکه بخوابی رو سایتا و هی با تعریف از خودت از لحاظ ذهنی ارضا بشی وقت بذار خودتو قوی کن که یه چیزی داشته باشی که ازت تعریف کنن نه اینکه بیای هی بگی زرنگم ، فیتیله پیچتون میکنم و ... وقت بذار شرکتتو قوی کن که مجبور نباشی بیای بگی سیاستمونه که شرکت کوچیکی باشیم حداقل ترین کاری که بجای خوابیدن تو سایتا میتونی انجام بدی اون پکیج رو درست کنی تو زمستون با مشقت دستشویی نرن مردم من میخواستم به بقیه کمک کنم که بدونن اون شرکت چه جاییه که فک کنم تونسته باشم کمک کنم دیگه کاری با این سایت ندارم شما دیگه راحت باش تعریفتو از خودت بکن هر وقت بقیه خرابت کردن ، حالت خوب نبود ، نیاز داشتی یکی ازت تعریف بکنه ولی کسی چیز قابل تعریفی ازت ندید بیا اینجا بنویس داداش مدیر عامل خیلی تیز هوشه هایزنبرگ رو میذاره جیب عقبش فیتیله پیچتون میکنه نوستراداموسه هرچی میگه بقیه یه هفته بعد میفهمن تو کالاف دیوتی مقام جهانی داره کی به کیه بگو برنامه نویسم هستم سطح فنی شرکتو من بردم بالا راااااحت باش بالاخره یه جام باید از شما تعریف بشه
به خاطر فضای بههمریز کار و شرایط طاقتفرسا، خیلی زود تصمیم گرفتم دنبال کار دیگهای بگردم و بالاخره شرکتی پیدا کردم که با من قرارداد بست و دستمزد بهتری ارائه داد. مدیر IT هر روز از من میخواست دیرتر به دفتر بیایم و شنبه تا پنجشنبه هم حضور در محل کار را اجباری میکرد، در حالی که خودش اگر تعطیل نبود پنجشنبهها را میرفت اما در اکثر روزها فرزندش را با خود میآورد و سروصدای زیادی ایجاد میکرد که تمرکز و آرامش تیم را تحت تاثیر قرار میداد. از نگاه من، حتی در حالت فشار هم شرکت را بهعنوان محل کار مناسب توصیه نمیکنم؛ چون نه تجربهای برای پیشرفت ایجاد میکند و نه رزومهای که برای ورود به شرکتهای بزرگ بعدی کارآمد باشد.
منابع انسانی پنج ارزش اصلی رو اعلام کرده ولی به این ارزش ها اهمیت نمیده. نمی تونی به مدیرت فیدبک بدی ، نگاه از بالا به پایینه ، زندگی شخصی نداری و برای پیشرفت باید چابلوسی کنی. مدیران و نیروها خودشون مارکتینگ و تبلیغات رو درک نمیکنن و نمیشناسن. سازمان ساختار مشخصی نداره و همه چی دقیقه ۹۰ انجام می شه. افراد متخصص رو فراری دادن تا با جذب نیروی تازه کار زور بگن و انتقاد نشنون. نرخ خروجی شرکت بالاست و نیروهای جدید ۶ ماه بیشتر وضعیت شرکت رو تحمل نمی کنن. جو یکتانت باعث می شه تو احساس کنی کارت خوب نبوده و مدیرهای ارشد تحقیرت می کنن. هنره با مدیریت منابع انسانی به این روز بیافتی.
من واسه مصاحبه رفته بودم توی این شرکت، برخوردا خیلی خوب بود حتی با مدیر اون پروژه هم مصاحبه داشتم با این که منو نمیشناخت خیلی کمکم کرد، نه فقط من چون توی اون اتاق که بودم نفرهای قبل من هم که مصاحبه داشتن میشنیدم به اونا هم خیلی کمک میکردن. من چون موقعیت کاری بهتر داشتم نتونستم برم ولی واقعا از نظر روند کارهای استخدام خیلی منظم بودن.
عجب فریبرز بابا من که با حرفات کاری ندارم 3 ماه آزمایشی که اینجا بودی شد 2 سال؟ به ما که بر میخوره تو بیایی بگی و بری ، بیا به ما آموزش بده - تو که گفتی ما برنامه نویسی بلد نیستیم. می خوای کلاس اموزشی بزاری برامون؟ منکه خودم شنیدم گفتی نصف حقوق بدن میمونم.