از برخورد اولیه شرکت راضی بودم اما تأخیرهای مکرر در حضور در جلسات کمی آزاردهنده بود، گرچه این موضوع در بسیاری از شرکتهای بزرگ هم دیده میشود. برای حضور در آزمایش و عقد قرارداد تماس گرفتند، اما در همان فاصله من کار جای دیگری را آغاز کرده بودم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مصاحبه تولید محتوا برای من تجربهی خوبی بود؛ با موضوعی که قراره روی اون کار کنم، بهطور کامل با ملاحظه و احترام بحث شد و اینکه همدلانه برخورد کردند را خیلی حس کردم. جو کارها حرفهای و در عین حال دوستانه بود و از همه چیز رضایت داشتم. مدیران با تجربه و دلسوز ظاهر شدند و تیم همکاران با اخلاق و مهربان بودند.
در اولین تماس تلفنی با من، همهی آن چیزهایی را که برای آمادهشدن به مصاحبه لازم بود، توضیح دادند تا از رفتن جلسه به جلسهی بعدی جلوگیری شود. به این ترتیب، تنها در یک جلسه مصاحبه، هم مصاحبه عمومی و هم بخش تخصصی و هم گفتگوی با مسئولان مرتبط برگزار شد.
حال و هوای مصاحبه با تیم گرافیک این شرکت برای من تجربهای مثبت بود، هرچند سوالات تخصصی زیادی مطرح شد و در دوره آزمایشی مرتبا از من آزمون میگرفتند. در پایان با احترام کامل به همکاری پیوستم و فضای کاری جذابی برایم ایجاد شد.
من در مصاحبهای با شرکتی به نام تکنولایف شرکت کردم و تجربهام را به صورت زیر به سبک جدید نوشتم. در آغاز یک فاکتور روشن از نگاه خودم دارم: گفتوگو با تیم منابع انسانی و مدیرعامل خیلی حرفهای نبود و برخوردها بیش از حد سطحی و گاه تحقیرآمیز بود. وقتی وارد شرکت شدم، با مسئول منابع انسانی صحبت کردم و سوالها خیلی ساده و بیجان بودند، انگار دنبال جذب سریع فردی با ارتباط کمعمق بودند. بعد از آن رفتم پیش مدیرعامل تا توضیحاتی بگیرم. از همان ابتدا متوجه شدم که سابقهی مدیریتیشان از دید من به روز نبود و به نظر میرسید خیلی سنتی برخورد میکنند. حتی حرفهایشان هم بهروشنی نشان میداد که تجربهی عملی در دیجیتال مارکتینگ برای اینجا کافی نیست. با وجود سطح بالای انتظار حقوقی از طرف آنها، جملهای گفتند که میگوید تو اگر بتوانی ارزش تولید کنی، حقوق برابر با چیزی که میخواهی میگیری؛ اما در واقع این رفتار نشان میداد که شرایطی فراتر از توان من وجود دارد. من هم تا حدی سردرگم شدم اما تصمیم گرفتم یک آزمون کوچکی ارائه بدهم تا ببینم چگونه میشود پیش رفت. از آنها خواستند برایشان پلن بنویسم، اما توضیح دادم که پلن متناسب با پروژه هزینه دارد و من به صورت رایگان کار نمیکنم. در نهایت گفتند قصد آغاز همکاری دارند و از من خواستند فشردهسازی کنم. من شروع به نوشتن کردم و به مرور داستان از پایه با چالشهایی روبهرو شد. پس از ده روز برای جلسه دوم و ارائهی پروپوزال آمدیم. در شرایطی که مانند مشاور ۱۰ ساعته خدمات ارائه کرده بودم، از پاسخهایشان خیلی تعجب کردم و احساس کردم سطح ارائه و نیاز به ارزش، خیلی بیشتر از آنچه انتظار میرفت بود. در طول این زمان، من ساعاتی را صرف مشاورههای غیرضروری و تحلیلهایی کردم که واقعا برای مصاحبه لازم نبودند و فقط به عنوان مزاحمت جلوه کرد. به نظر من منابع انسانی هم انتظار داشتند همانند یک مشاور رایگان عمل کنم و خیلی از آنها درخواست مستندسازی دقیق داشتند، هرچند در عمل خبری از ادامه همکاری نبود. در نهایت من پیگیری کردم و گفتند شاید در آینده فرصتی پیش بیاید. نتیجه این تجربه به من نشان داد که شبکه کاری و رفتار مدیرعامل و تیم منابع انسانی به اندازهای تحقیرآمیز بود که به خاطر نوع برخورد، احتمال میدادم اینجا بازار باشد تا محیطی برای یادگیری و رشد. از تجربه من این است که اگر فرصتی به من داده شود، باید به سرعت از ارتباط با چنین رفتارهایی دور شوم و به دنبال محیطی باشم که ارزشها و حرفهای بودن در آن همسو باشد. توصیهام این است که در صورت تماس کوتاه از جانب چنین شرکتهایی، با دقت بیشتری ارزیابی کنید و در صورت نیاز از ادامه گفتگو صرفنظر کنید.
در اولین برخورد با شرکت تبیان احساس کردم گویی شفافیت لازم رعایت نمیشود، به خصوص در رابطه با پوشش در محیط کار برای خانمها. گفتند چادر اجبار است اما توضیحی در مورد این شرط در فرایند جذب داده نشد تا کارجو بتواند تصمیم آگاهانه بگیرد؛ اگر قبل از حضور مطلع میشد، شاید از رفتن منصرف میشد و زمان مصاحبه بیجا تلف نمیشد. مصاحبه مرحله اول توسط مدیر منابع انسانی انجام شد و حدود پنج دقیقه طول کشید. فرمی به من دادند تا پاسخ دهم که پرسشهایی درباره هدف از زندگی، نقاط قوت و ضعف و موارد مشابه داشت. آنها پاسخها را بررسی کردند و گفتند انتظارشان را برآورده نکرده است. سپس سوالات تکراری و کلیشهای به صورت شفاهی درباره اینکه چرا از شغل قبلی خارج شدم و همچنین پرسشهایی درباره رشته تحصیل و نرمافزارهای تخصصی صنایع مطرح شد که به نظر میرسید اطلاعات آنها درباره این حوزه سطح پایینی دارد. حالت کلی این بود که تصمیم داشتند رزومه را بررسی کنند و تماس بگیرند. حدود سه هفته بعد تماس گرفتم و برای مصاحبه مرحله دوم که با مدیر واحد بود به واحد مربوطه رفتم. پس از مدت کوتاهی معطلی، اعلام کردند مدیر واحد جلسه دارد و نمیتواند حضور پیدا کند و یکی از همکاران به عنوان جایگزین برای مصاحبه آمده بود. برخورد آن همکار محترمانه بود و گفتند رزومهام را بررسی میکنند و با من تماس میگیرند. تقریبا دو هفته بعد دوباره تماسی گرفته شد و گفتند رزومه من آپدیت نیست، لطفا نسخه جدید را بفرستند. پرسیدم آیا من برای کار دعوت به همکاری شدهام یا خیر، اما پاسخ واضحی دریافت نکردم و دقیقا متوجه نشدم که چرا پیگیری ادامه دارد اگر نتیجه مثبت نبود. نهایتا هیچ پاسخ مشخصی دریافت نکردم.
شرکت طب پلاستیک نوین را در ذهن دارم، اما تجربهای که از فرایند مصاحبه دارم تنها از یک منظر واقعی میگویم. مصاحبه سه مرحلهای بود و در ابتدا با واحد منابع انسانی هلدینگ شرکت آغاز شد که ارزیابی مثبتشان نسبت به سابقه و تجربههای من خیلی زود من را به مرحله بعدی هدایت کرد. در گام دوم با مدیر محصول بخش تولید کفش برخورد داشتم و بازخورد مثبت از آن جلسه نیز وجود داشت، چون دامنهی شناخت من از مواد و روشهای تولید تا حدی قابل توجه بود. در همان جلسه دوم، قطعیت برگزاری جلسه با مدیرعامل مشخص شد و قرار بر این بود روز مشخصی با تماس تلفنی تعیین شود. پس از دو هفته با خبری مبنی بر جابهجایی صحبت کردند و قول دادند تاریخ جدیدی را اعلام کنند، اما این اتفاق هرگز رخ نداد. به آنها توصیه میکنم در روند پیگیری موقعیت شغلی، چه پاسخ منفی و چه مثبت باشد، حتما به اطلاعتان برسانند تا از وضعیتمان مطلع شویم. نکتهای که برایشان اهمیت داشت، بیشتر شیوهی برخورد و تعامل من با سایر اعضای تیم بود تا جنبههای دیگر از جمله تخصص تنها.
طراحی بهینه دو دفتر دارد و من برای مصاحبه به دفتر کرجشان رفتم، دفتر دیگری هم در یوسفآباد بود. وقتی وارد واحد اداری در دهقان ویلا شدم، آقای منشی با احترام بهم کمک کرد و از من خواست فرم پر کنم. پس از تکمیل فرم، به همراه دوستم برای مصاحبه رفتیم.
دنبال کردن یک روز مصاحبه برای یک مجموعه معتبر را به یاد دارم که با حس قدرت و نظم خاصی آغاز شد. ورودم به ساختمان مرکزی با راهنمایی دوستان انتظامات، ورود با احترام و توجه را برایم به همراه داشت. در طبقه هفتم، همه چیز بهطور منظم و پاکیزه بود و با کمک خانم وکیلی، ادمین دپارتمان، فرم ثبت اطلاعات فردی را گرفتم تا آن را پر کنم. سر وقت، خانم دکتر صادقنیا، مدیر توسعه بازار، به جلسه پیوستند و با گرمی از من استقبال کردند. گفتوگوی اولیه کمی آرامش مرا بها بخشید و استرس اولیه کم شد. سوالات بهصورت اصولی و مدیریتی مطرح شد؛ از جمله اینکه روشهای مدیریت تیم فروش من چیست و در شرایط بحرانی چگونه تیم را هدایت میکنم. در کل، سوالات بهطور کامل و روالمند مطرح شد و همان روز نتیجه مصاحبه را به من اطلاع دادند.
در مصاحبهای که برای شرکت تپسی رفتم، سه مرحله به نظر میرسید ولی من فقط به فاز اول رسیدم. در آن جلسه، یک سوال الگوریتمی به من داده شد و از من خواسته شد پاسخش را ارائه دهم؛ واقعا سوال دشواری بود و بهطور قطع از کسی که تجربهی حل مسئله با رویکرد ACM ندارد انتظار موفقیت نمیرفت، اما من با راهنمایی مصاحبهگر گام به گام پیش رفتم و از دید خودم عملکرد خوبی داشتم. این مرحله حدودا یک ساعت و نیم طول کشید؛ در آغاز، با گپی کوتاه درباره رزومه و پروژههایی که انجام دادهام آغاز شد، درباره تپسی توضیحاتی داده شد و بحثهایی مشابه آن مطرح شد، از جمله مسائل حقوقی و مزایا. تصمیم بر این بود که ظرف دو تا سه روز آینده نتایج را اعلام کنند، اما مدتی طولانی است که خبری نشده است و هنوز تماس نگرفتهاند. اگر تجربهای در سیستمهای با بار بالا و کار در کسبوکارهای B۲C ندارید، ممکن است خیلی سریع با طرح یک سوال الگوریتمی شما را رد کنند؛ برای من چنین اتفاقی افتاد. کل پلتفرمشان بر پایه node.js است و طبیعی است که کسی که با این پلتفرم یا پلتفرمهای مشابه کار نکرده باشد، شانسی برای موفقیت چندانی نداشته باشد.
به نظرم برای مأموریت فروش این شرکت مناسب نیست که با سابقههای مختلف به فردی پیشنهاد بدهند، چون تجربه مصاحبه به شکل اتفاقی و بیبرنامه بود و تمرکز کمی روی ویژگیهای واقعی لازم داشت. مصاحبه تنها با معرفی یکی از همکاران آغاز شد و در ادامه هم همان فرد بهطور جداگانه خودش را معرفی کرد و از سوابق کاریاش صحبت کرد. در حالی که این سوابق در رزومهها وجود داشتند، هیچ توجهی به آنها نشد و روند جلسه کسلکننده به نظر میرسید. شدت گرما در سالن بیتهویه بود و فضای نشستن مناسبی وجود نداشت و حتی درب ورودی شرکت هم به اندازه کافی تراکم داشت. حضور در یک مصاحبه گروهی به جای تکبهتک بودن، من را غافلگیر کرد. برای این شغل، به شخصی با تجربه کاری مناسب پیشنهاد نمیکنم و مناسب کسانی است که میخواهند کار خود را در حیطه فروش آغاز کنند. دادن پیشنهاد چنین کار خیابانی بدون توجه به سابقه فرد درست نیست؛ با همه اینها، فرایند حدودا یک ساعته معطلی و مصاحبه دستهجمعی هیچگونه نتیجهای پیشنهاد نمیداد. ویژگیهای مهم برایشان مشخص نبود: چیزی مشخص نشده بود.
توی مصاحبه، ابتدا متوجه شدم زمانبندی بههم خورده بود و قرار بود کار interview را انجام بدهیم اما بیش از چهل دقیقه معطل شدم تا یکی از مدیران برای مصاحبه حاضر شد. برخوردش خیلی سرد و خشک بود و هیچچیز گرمایی از طرف او دیده نمیشد. هرچقدر هم سعی کردم فضا را کمی دوستانه کنم، حس سردی او تغییری نکرد. پرسشها به صورت تخصصی در حوزهای که مدنظرشان بود مطرح شد و نزدیک به نیم ساعت بحث تخصصی در جریان بود. در پایان گفتند که به این موضوع مسلطام و برویم سراغ کیس. سؤالی مطرح شد و حدود یک ربع فرصت داده شد تا من بررسی کنم و نظرم را بدهم. نظرمو گفتم و باورم این بود که درست است؛ با چند نفر دیگر هم صحبت کردم تا صحتش را بسنجند و تأیید کردند. نهایتا تصمیم بر این شد که مرحله بعد مصاحبه با زبان انگلیسی و با یک مدل رفتار سطح سه/سیلول هندى انجام شود، اما این اتفاق نیفتاد و خبری به من ندادند. رفتار بهظاهر غیرمنصفانه و بیاحترامی که دیدم واقعا ناراحتکننده بود. هنوز هم یاد سردی و خشکی بیجا و شدید اون برخورد میافتم و حس بدی نسبت به تجربه داشتم.
در نخستین بخش فنی مصاحبه با یکی از برنامهنویسان ارشد شرکت روبهرو شدم. رفتار او جدی اما کاملا محترمانه بود. ابتدا درباره تواناییهای برنامهنویسیم و وقتهایی که برای هر مهارت صرف کرده بودم سوال شد و روش یادگیریام را و میزان کار حرفهای انجامشده با هر مهارت توضیح دادم. سپس به مباحث مهندسی اینترنت و مفاهیم بنیادین آن پرداختیم و اگر نکتهای را بلد نبودم، آن را برایم توضیح میدادند. سوالات تخصصیتر شدند و طبعا دشوارتر میشدند؛ منطق برنامهنویسی از من پرسیده میشد اما درباره سینتکس کدنویسی چیزی نگفتند، هرچند تأکید داشتند که برای این موقعیت باید به JavaScript مسلط باشم. پس از مصاحبه فنی، نوبت به گفتگو با مسئول منابع انسانی رسید. ایشان با گرمی و اخلاق مناسب صحبت را آغاز کردند. درباره مدرسه و دانشگاهی که خواندهام، رشتهای که تحصیل کردهام و اینکه چرا زمینهای که دنبال میکنم ارتباطی با رشتهام ندارد، با من صحبت کردند. یک آشنایی کوتاه از دوستی مشترک سبب شد فضا کمی صمیمیتر شود. سپس درباره آینده شغلیام سوال شد و اینکه در پنج تا ده سال آینده خودم را کجا میبینم. یک مسأله ریاضی-منطقی روی تخته مطرح شد و من شروع به حل آن کردم؛ در حین کار ایشان راهنمایی میکردند. پایان مصاحبه با خداحافظی گرم همراه بود و قرار شد از طریق دوستی که من را معرفی کرده بود، نتیجه مصاحبه به من اطلاع داده شود. برای موفقیت در مصاحبه فنی، باید در حوزهای که درخواست دادهاید قوی باشید و اصول پایه آن حوزه را نیز به خوبی مسلط باشید. در جلسه مصاحبه آرامش خود را حفظ کنید؛ ممکن است از شما بخواهند سوالات را به صورت تشریحی روی تخته حل کنید تا سطح دانش، منطق و توان مدیریت زمان و بحران شما اندازهگیری شود. چون فرصت آنچنانی برای حل مسئله وجود ندارد و ممکن است با استرس بسیاری از نکات فراموش شوند. با ذهن باز و آرام به سوالات نگاه کنید؛ مصاحبهکننده همراه شماست تا با طرز تفکر و روش فکر کردن شما آشنا شود. علیرغم تلاش، به دلیل اینکه مهارتهای لازم را به طور کامل نداشتم، پذیرفته نشدم؛ ضمن اینکه سابقه بیماری شدید نیز وجود داشت که به اطلاعشان رساندم و شاید در تصمیمگیری نهایی برای پذیرش تاثیرگذار بوده باشد، هرچند گفتند در صورت بهبود وضعیت و ارتقای مهارتها، در صورت تمایل دوباره بررسی خواهم شد. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشتند شامل زمانشناسی بود. به حدی که هنگام ورود با راهنمایی از من خواستند در راهرو منتظر بمانم. مصاحبهکننده با کمی تاخیر رسید و گفت گمان کردهاند تأخیر از جانب من بوده است. توضیح دادم که زودتر رسیدهام و قبل از جلسه در راهرو نشسته بودم؛ گفتند اطلاع میدهند و منتظر بمانم، شمارهام را داشتم اما تماس نگرفتم. سپس با حراست تماس گرفته شد و نسبت به این موضوع به شدت اعتراض شد. در نهایت با عذرخواهی و جدیت من را به اتاق مصاحبه دعوت کردند.
در ابتدای مصاحبه با منابع انسانی با رفتاری احترامآمیز روبهرو شدم و این رویه تا پایان جلسه حفظ شد. شرکت تپسی مصاحبه را بهطور فنی و تخصصی برگزار میکند. ساعات کاری نامشخص بود و به گفته آنها معمولا تا ساعت هشت شب ادامه داشت، و از نظر حقوقی هم با مشکلاتی روبهرو بودم.
در مصاحبه مرکز تماس کال سنتر، مرحله نخست بیشتر بر سوابق شغلی و تحصیلی و شرایط کاری تمرکز داشت و پاسخهایم خوب بود.
در فرآیند مصاحبه برای کارشناس ارشد توسعه شرکت تپسی، مرحله نخست با مدیر توسعه منابع انسانی خیلی صمیمی بود و به نظر میرسید هدف از آن شناخت دقیقتر من است. در ادامه، وارد مرحلهای دیگر شدم که توسط مدیر منابع انسانی انجام شد و به نظر میرسید بیشتر دنبال سنجش توان تحلیل است تا پرسشهای واقعی مرتبط با تحلیل مسأله. در طول مصاحبه از ابزارهای نرمافزاری مانند ورکل استفاده میکردند و در نهایت پرسیدن تیپ شخصیتی من بود که باید با تستی که از طرف سازمان ارائه میشود مطابقت داشته باشد؛ من هم نوع تیپ را گفتم. به طور کلی مصاحبه طولانی بود و بین گوینده و شنونده فاصله و فاصله ارتباطی وجود داشت، چرا که اطلاعات را تایپ میکردند و ارتباط چشمی کم بود. به من گفتند نتیجه را چه مثبت باشد چه منفی حتما اعلام میکنند اما الان دو ماه است که به کار دیگری مشغولم و هنوز خبری نشده است. از دیدگاه ساختار سازمانی جالب است، اما از نزدیک، بینظمی و نبود برخی فرایندهای پایه را در جریان کار احساس میکنی.
شرکت تپسی را تجربه کردم و میخواهم از فرایند مصاحبهاش صحبت کنم. در مرحله نخست، سوالهای کلی و دو پرسش الگوریتمی ساده مطرح شد و مصاحبهکننده نکتههایش را یادداشت میکرد که من میتوانستم ببینم چه چیزی مینویسد و این تجربه برایم جالب نبود. همچنین در این مرحله پذیرایی آنقدر مختصر بود که فقط یک لیوان آب دیده شد. در همان جلسه گفتند که نتیجه را حداکثر در یک هفته اعلام میکنند اما در واقع بیش از ده روز طول کشید تا اطلاع دهند، و آن هم خیلی زود نبود. در مرحله دوم طراحی بود و یک مساله کلی مطرح شد و از من پرسیدند چگونه طراحیهایم را انجام میدهم. این مصاحبه بیش از یک ساعت طول کشید و در اتاق حتی یک لیوان آب هم پیدا نمیشد. باز هم گفتند که نتیجه را حداکثر در یک هفته میدهند، اما این بار دو هفته طول کشید تا پاسخ بدهند. در مصاحبه سوم بیشتر درباره این صحبت شد که چرا فکر میکنم تپسی میتواند به من کمک کند و از تجربیاتم سوال کردند و اینکه چه زمانی میتوانم شروع به کار کنم. حتی گفتند به من توصیه میکنند زودتر بیایم و آینده را حتما در همان اولین روزهای هفته بعد پاسخ خواهند داد. اکنون ماههاست که گذشت و هنوز نتیجهای نگرفتهام. به نظر من با کسانی که چنین وعدههایی را به تاخیر میاندازند، بهتر است همکاری نکنید؛ کافی است تجربهها را مرور کنید تا چند نفر شبیه من در انتظار پاسخ ماندهاند. از نظر منابع انسانی شرکت بهطرز قابل توجهی با چالش مواجه است و به نظر میرسد هنوز توانایی تعریف دقیق شخصیت سازمانی را پیدا نکردهاند. در نهایت به جای ایجاد همافزایی با سایر شرکتها، خود را به عنوان رقیب اصلی معرفی میکنند.
شرکت تپسی را تجربه کردم و میخواهم از این مصاحبه بهطور واضح و صادقانه بگویم. وقتی رسیدم، حدود ده دقیقه در راهرو منتظر ماندم تا فردی که ظاهرا توسعهدهنده ارشد اندروید بود بیاید و مرا به اتاقی شیشهای برد. خودش اول توضیح داد که کی است و کمی صحبت کرد، اما نکته عجیب این بود که گفت دو سال سابقه اندروید دارد و به عنوان هد اندروید تپسی شناخته میشود. او با بررسی رزومهام آغاز کرد و چند سوال درباره آن مطرح کرد، در حالی که هیچ یک از پرسشها مرتبط با اندروید یا برنامهنویسی اندروید نبودند. در طول حدود چهارنیم دقیقه، مصاحبه بیشتر جنبههای حاشیهای داشت و تنها دو سوال اصلی از من پرسید: یکی درباره نحوه مدیریت حافظه و دیگری درباره RX Java. زمانی که از من پرسیده شد با چه ابزارها و تجربیاتی کار کردهام، پاسخ دادم و در نهایت سوالی دربارهی موضوعی بود که دقیقا همان چیزی نبود که گفتم تجربهاش کرده بودم، که برایم عجیب و تا حدی بیفایده بهنظر میرسید. در نهایت، به نظر نمیآمد به چه دلیل، بحثی هم درباره نحوه رفتوآمد پس از استخدام مطرح شد و آنجا هم راهنماییهای زیادی داده شد. قرار بود هفته آینده برای ادامه فرایند با من تماس بگیرند، اما نتیجهای نگرفتم.
برای مصاحبه فرانتاند در تپسی با برخوردی فوقالعاده روبهرو شدم؛ تیم انسانی با شخصیت و خوشبرخدار بودن همهجا حس میشد. روند مصاحبه به شکلی بود که انگار در یک شرکت اروپایی کار میکنیم. در اولین مرحله، سؤالات مربوط به فریمورک بهطور استاندارد و متناسب مطرح شد و در مرحله دوم، تمرکز اصلی روی الگوریتم بود، بهطوری که بیشتر زمان به این قسمت اختصاص یافت تا تکنولوژی خاصی. شرکت مشخصا دیسیپلین مشخصی داشت و این موضوع برای من خیلی جذاب بود. تجربهای واقعا لذتبخش و متفاوت بود.
مرحله اول صحبت تلفنی با واحد منابع انسانی بود. خیلی مثبت و مشتاق برای جذب نیرو بودن. گفتن ولی ۴ ۵ مرحله داره مصاحبه مون. مرحله اول مصاحبه انلاین با نفری که همین پوزیشن بود اما قصد ترک شرکت رو داشت داشتم. کلا خوب بود سوال های عمومی بعد هم یک کیس. که به نظر خودم نسبتا خوب جواب دادم. بعد چند روز تماس گرفتن اون پوزیشن نه ولی برای پوزیشن های دیگه میخوان با مدیر دیگه یی مصاحبه شم چون پتانسیل داشتم. دوباره مصاحبه انلاین ست شد. این مرحله فردی که مصاحبه میکرد خیلی خودشو برتر میدید باز هم کیس مطرح کرد. منم شروع کردم به حل، اما اینبار خیلی غیر منطقی کیس رو طوری پیچوند که نتونستم جواب خوبی پیدا کنم. به نظرم هدفش همین بود چون حتی نمیتونست روش حل و منطق خودش رو توضیح بده برای مسئله اما روش من رو اشتباه میدونست. و اخر مصاحبه هم پرسیدم که الان من رو رد کردین گفت بله. البته گفت که نباید اینو میگفته. به نظرم بیشتر مصاحبه ها فرمالیته هستش. تا اینکه واقعا نیرو بخوان
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.