در قدم اول اصلا با حراست برج مصاحبه هماهنگ نشده بود و حراست تماس هم نمیگرفت بالاخره با ایمیل ثابت کردم که مصاحبه دارم و گذاشت برم بالا وارد شرکت که شدم هیچ منابع انسانی نیمد که راهنمایی کنه و یک کارشناس مرکز تماس آخر پرسید چیکار دارم و مدیری که قرار بود با من مصاحبه کنه روبه روی من نشسته بود ولی اصلا توجه نکرد و اون کارشناس رفت به منابع انسانی گفت ولی بازم منابع انسانی نیمد بالاخره بعد گذشت 10 دقیقه یک اتاق جلسه خالی شد و وارد اتاق شدم تازه خدمات داشت صندلی هایی که از اتاق برده بودن رو میاورد بعد گذشت 10 مین دیگه یه چایی و آب آوردن ولی هنوز هیچکس نیمده بود خلاصه مصاحبه با این همه تاخیر برگزار شد منابع انسانی و مدیر واحد ، وارد اتاق شدن که منابع انسانی انگار به زور آورده بودنش خلاصه ای از فعالیت های خودم گفتم که مدیر واحد شروعکزد به سوال پرسیدن و جالب اینه که مدیر منابع انسانی هم سوالات منابع انسانی نمی پرسید برای جو دادن به مدیر سوالات تخصصی می پرسید مدیر سوالاتی میپرسید و وقتی سوال پاسخ میدادیم فقط نیت تخریب داشت و خودش هم خیلی چیزها رو اشتباه میگفت ولی قبول نمیکرد کارهایی رو میخواست که نه تو عنوان شغلی بود نه تو تسک های اون شغل و سازمان و خودتون رو تخریب میکرد جای منابع انسانی هم گلدون قرار میدادن فرقی نداشت هیچ تاثیری نداشت حتی در مورد سازمان هم توضیح نداد یک اتاق گرم ، فضای با انرژی منفی ، مدیر بی ادب و علاقه مند به تخریب فعالیت های گذشته و منابع انسانی که نه استایل مرتبی داشت نه وظایفش اومدم بیرون با یک تحقیق که کاش قبل مصاحبه میکردم فهمیدم که جای من نیست
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
بعد از ورود به سازمان نفرات سلسله مراتب من از شرکت استعفا دادند و رفتند از مجموعه و کسی که لیاقت ریاست نداشت متاسفانه معرفی کردم به مجموعه ولی مشخص شد این مجموعه لایق همچین افرادی(زیر آب زن و کم ظرفیت و نالایق ) می باشد
مدیر منابع انسانی به حس تیم توجه میکنه وشنونده خوبی هست،مدیر ارشد فنی هم تیمش خیلی براش مهمه و تیمش حس خوبی دارن از همکاری باهاشون
از زمانی که دکتر بدری بهعنوان مدیرعامل شرکت منصوب شدهاند، وضعیت شرکت به شکل محسوسی تغییر کرده و متأسفانه بسیاری از این تغییرات نهتنها باعث پیشرفت و بهبود عملکرد شرکت نشده، بلکه موجب ایجاد نگرانی، بیاعتمادی، فشار روانی و نارضایتی گسترده میان کارکنان شده است. در ابتدای شروع مدیریت ایشان، صراحتاً اعلام شد که قرار نیست نیروهای قبلی شرکت اخراج شوند و حتی صحبت از افزایش تعداد نیروها و توسعه فعالیتها بود. کارکنان نیز بر اساس همین وعدهها به ادامه همکاری خود امیدوار شدند و بسیاری از افراد با اتکا به امنیت شغلی، برای زندگی خود برنامهریزی کردند، اقساط و تعهدات مالی داشتند و تصور میکردند که حداقل برای مدتی از ثبات شغلی برخوردار خواهند بود. اما تنها پس از گذشت مدت کوتاهی، رویکرد شرکت کاملاً تغییر کرد و روند اخراج نیروها آغاز شد. افرادی که سالها در شرکت مشغول به کار بودند، بدون آنکه ارزیابی شفاف، منصفانه و مستندی از عملکردشان ارائه شود، از کار کنار گذاشته شدند. این تصمیمها در شرایطی گرفته شد که وضعیت اقتصادی کشور بسیار دشوار است، هزینههای زندگی بهشدت افزایش یافته و بسیاری از کارکنان دارای اجارهخانه، وام، قسط، هزینه درمان و تعهدات خانوادگی هستند. اخراج ناگهانی افراد در چنین شرایطی، بدون ارائه توضیح روشن و بدون در نظر گرفتن سابقه، عملکرد و شرایط زندگی آنان، اقدامی بسیار سنگین و غیرمسئولانه است. یکی از دلایلی که برای اخراج برخی کارکنان مطرح شده، کسری در انبارگردانی پایان سال و احتمال خطا یا تخلف در انبار عنوان شده است. اگر واقعاً در انبار کسری یا مغایرت وجود داشته، روش صحیح این بود که موضوع از طریق بررسی دقیق اسناد، گزارشهای ورود و خروج کالا، فاکتورها، حوالهها، سیستم ثبت اطلاعات، دوربینها، دسترسیهای کاربران، مسئولیت هر فرد و فرآیند تحویل و تحول کالا بررسی شود. نمیتوان صرفاً به دلیل اینکه فردی در یک واحد خاص کار میکند، او را بدون بررسی عملکرد شخصی و بدون ارائه مدرک مسئول مشکلات دانست. این موضوع در مورد کارکنانی که اصلاً در انبار فعالیت نداشتهاند، حساسیت بیشتری دارد. برای نمونه، بنده و خواهرم در بخش اداری شرکت فعالیت میکردیم و عملاً هیچگونه دخالتی در امور انبار، موجودی دارو، ورود و خروج کالا، ثبت کسری یا فرآیند انبارگردانی نداشتیم. حتی بهطور معمول در انبار حضور نداشتیم و از تعداد، نوع و وضعیت داروهای موجود در آن اطلاع دقیقی نداشتیم. بنابراین، مرتبطکردن مشکلات انبار به افرادی که در آن بخش فعالیتی نداشتهاند، بدون ارائه هرگونه سند یا گزارش روشن، اقدامی غیرمنطقی و ناعادلانه است تعدادی از مدیران جدید از قبل توسط مدیرعامل انتخاب شدهاند و ارتباط شخصی یا کاری قبلی با ایشان داشتهاند. در چنین شرایطی، ضروری است انتصابات مدیریتی بر اساس شایستگی، تجربه مرتبط، توانایی اداره سازمان و عملکرد حرفهای انجام شود و برای کارکنان نیز توضیح روشنی درباره معیار انتخاب مدیران ارائه گردد. زمانی که نیروهای باسابقه و قدیمی بدون ارزیابی شفاف کنار گذاشته میشوند، اما افراد جدید بدون توضیح کافی در جایگاههای مدیریتی قرار میگیرند، طبیعی است که اعتماد کارکنان نسبت به عدالت سازمانی کاهش پیدا کند کارکنان انتظار دارند مدیران ارشد در حوزههای مالی، منابع انسانی، پشتیبانی و عملیات، علاوه بر روابط مدیریتی، از دانش، تجربه و توانایی عملی کافی برخوردار باشند. یکی از مشکلات جدی دیگر، افزایش غیرمنطقی ساعات کاری است. در حال حاضر، کارکنان بخشهای مختلف، از ویزیتورها و نیروهای فروش گرفته تا کارگران انبار و کارکنان اداری، تحت فشار کاری بسیار زیادی قرار گرفتهاند و بسیاری از افراد تا ساعتهای پایانی شب در محل کار میمانند. ادامه کار تا ساعت دوازده شب بهصورت روزانه، برای هیچ کارمندی شرایط عادی و قابلقبولی نیست؛ بهخصوص زمانی که این وضعیت بدون برنامهریزی، بدون جبران مناسب، بدون توجه به توان جسمی و روانی افراد و بدون رعایت تعادل میان زندگی شخصی و کاری ایجاد شده باشد.کارکنان نیز انسان هستند و نیاز به استراحت، خانواده، خواب کافی و زندگی شخصی دارند.کارکردن طولانیمدت و مداوم تا نیمهشب، در بلندمدت موجب خستگی، کاهش تمرکز، افزایش خطا، فرسودگی شغلی، آسیبهای جسمی و روانی و کاهش کیفیت عملکرد میشود. همچنین لازم است مشخص شود که اگر دلیل اخراج کارکنان، مشکلات انبار و کسری موجودی بوده است، چرا بررسی کامل و شفاف درباره مسئولیت همه افراد انجام نشده است؟ چرا کارکنانی که ارتباطی با انبار نداشتهاند نیز تحت تأثیر این تصمیم قرار گرفتهاند؟ چرا برخی افراد همچنان در سمت خود باقی ماندهاند؟ چرا نیروهای جدید بدون داشتن مهارت کافی جایگزین کارکنان باتجربه شدهاند؟ و چرا های دیگر
وقتی وارد شرکت شدم، بهوضوح زیرساختها مشکل داشت و مسائل فنی زیادی وجود داشت؛ فکر میکنم بهترین دورهی کاری من در همینجا رقم خورد و اگر کسی قبل و بعد از من بیاید مقایسه کند، تفاوتهای فنی زیادی را خواهد دید. هدفم نبود که جدا بشم، اما در روز بیست و هشتم اسفند به من گفتند همکاریمون به پایان میرسد. وقتی پرسیدم چرا زودتر نگفتید، پاسخ دادن فقط این بود که یک ماه فروردین اضافه شد. دلم میخواست اینجا را انتخاب نمیکردم، چون هیچچیز جدیدی برای یادگیری وجود نداشت و نه تنها پیشرفتی حاصل نشد، بلکه کمی هم پسرفت داشتم. حالا با درد دیسک گردن شب و روز دست و پنجه نرم میکنم و با خودم میگویم چرا این همه انرژی گذاشتم؟ کاش قدر آدم را میدانستند و دل آدم را نمیشکستند. در کل میخواهم این تجربه را جبران کنم و از این شکست چیز مفیدی بیاموزم، اما می دانم این مدل فضاها احتمال موفقیت فردی را خیلی کم میکند. اکثر جاهایی که نیروها را صرفاً ابزار میبینند، همینطورند. با این وجود بعضی موقعیتها در شرکت وجود داشت که فشار کاریشان با کار من سازگار نبود و آنهایی که در آن شرایط بودند خوششانس بودند؛ کار خوب، رضایت شغل و آرامش کمفشار برای خیلی از برنامهنویسها آرزویی است و برخی از همهمکارانم چنین تجربهای داشتند و دارند.
برای من خیلی بهظاهر جذاب نبود که بهخاطر یک پیشنهاد دیگه از تصمیمم منصرف شدم؛ اما نهایتاً رفتم جلسه حضوری تا ببینم قضیه چیست. وقتی صحبتها را شنیدم و برخورد مدیر را دیدم، متوجه شدم اونجا عملاً فرصت زیادی برای رشد وجود ندارد. به نظر میرسید بیشتر دنبال افراد همسو و همفکر هستند تا افراد باهوش و متخصص. حس کردم که ارزش تحمل سختیها و شنیدن حرفهای آدمهای کوچک و عقدهای را ندارد. از طرفی شرکت بزرگ بود، حقوق بهموقع پرداخت میشد و نهار هم ارائه میدادند، اما هیچ مزیت واضحی نسبت به سایر شرکتها نداشت که آن را از دیگران متمایز کند. برای ما برنامهنویسها، تجربه و کار عملی اهمیت بیشتری دارد؛ تازه برای جونیورها هم در تهران فرصتهای کاری فراوان است.
برای من بیشترین تمرکز در مصاحبه روی سابقههای کاری و مهارتهاییم بود، و توضیح دقیق چرایی اینکه چرا فکر میکنم میتوانم به تیم کمک کنم. با اعتمادبهنفـس و قطعیت صحبت میکردم و مهارتهایم را به صورت روشن و منظم ارائه دادم.
وقتی به ونوس فکر میکنم، دو نکته بیش از هر چیز دیگه منو نسبت به آینده شرکت pessimistic کرد. اول اینکه مدیران، چه کسانی که کار فنی انجام میدن و چه افرادی که جنبههای مدیریتی دارن، بیشتر پرهزینه و تازهپولدارن و به سفارشها و ارتباطها اعتماد میکنن تا به کار واقعی و نتیجۀ قابل مشاهده. دوم اینکه در رفتار کلی مدیران دریافتی که با صداقت فاصله داره و ظاهر و نمایش بیش از هر چیز اهمیت پیدا میکنه؛ به نظر من ریاکاری جای کار عملی و نتیجهمحور رو گرفته بود.
وقتی وارد بازار کار شدم، این شرکت فرصتهای رشد و پیشرفت زیادی ارائه میدهد. محیطی با چالشهای جذاب، تنوع کار و فناوریهای مختلف است و مخصوصاً اگر سال اول ورودت باشد، تقریباً تجربهی چند ساله را در طول یک سال به دست میآوری. اما اگر سابقهٔ کاری زیادی داری، آن شور و انگیزهٔ اولیه خیلی محسوس نیست. اغلب احساس میکنی درآمدت نسبت به حجم کاری که انجام میدی کم است و مسیر پیشرفت شغلی بهطور مشخص مشخص نیست. قبلاً حقوقها از طریق مذاکره و عملکرد تعیین میشد، اما چند سالی است که برای همه یک مقدار ثابت در نظر میگیرند. مدل حقوق و پاداش بیشتر بر اساس کارانه است؛ برای نمونه اگر پایهٔ حقوقت ماهیانه یک میلیون باشد، همان را دریافت میکنی و پس از سه ماه با ارزیابی مدیر تا سقف دویستوسخت درصدی میتوانی پاداش سهماهه را دریافت کنی— اگر ارزیابی ۱۰۰٪ باشد، در پایان سه ماه عملاً یک میلیون و هشتصد هزار بهصورت یکجا پاداش میگیری. پاداشها برای افرادِ واقعاً خوب قابل دسترسیاند. تنوع موضوعی اینجا باعث میشود نقشِ کارمندِ چندکاربردی خیلی پررنگ باشد و کارها اغلب چندان تخصصی نمیشوند؛ اگر بتوانی مسیر خودت را بسازی و درگیر این تنوع نشوی، وضعیتی مناسب است. فضای باز برای ارائهٔ ایدههای جدید وجود دارد و فرصت تجربهٔ پروژههای مختلف هم پیدا میشه، هرچند همهشون الزاماً به اجرا نمیرسند. جابجاییهای داخلی نسبتاً سخت است اما با تلاش میشود. امکانات و مزایایی که معمولاً شرکتها دارن اینجا هم فراهم است. بهنظرم جذابترین بخش، فرهنگ سازمانی است؛ همکاران اکثر همفکر و همطبقهاند، حاشیههای آزاردهنده کم است و فضای کاری دلپذیر است.
یک جلسه با مدیر منابع انسانی و یک جلسه با مدیرعامل در دو روز با فاصله برگزار شد. در هر دو جلسه تاخیر زیاد برای شروع جلسه وجود داشت. در تعیین جلسه با مدیر عامل به همه ی متقاضیان گفته شده بود در یک ساعت حضور پیدا کنند که باعث شد بیش از یک ساعت و نیم معطل و منتظر باشیم. با اینکه تمام اطلاعات لازم در رزومه درج شده بود بازهم مجبور شدم فرمی پر کنم و جالبی قضیه اینجاست که در جلسه مدیرعامل همون فرم یا رزومه هم در اختیار ایشان نبود و سوالات رو مجدد پرسیدن و داخل سررسید یادداشت کردن!!!! در تمام تایم انتظار از هیچ یک از مراجعین پذیرایی حتی با یک لیوان آب انجام نشد. امیدوارم مدیریت هرچه سریع تر نسبت به سیستم سازی شرکت و تغییر رفتار و نگاه بالا به پایین شان تجدید نظر کنند
آژانس داما بدترین تجربه کاری من بود. مدیر عاملی که تو همه چیز دخالت میکنه و همه حاشیههارو کنترل میکنه، جز کاری که باید بکنه. مثل پادگان میمونه، باید واسه تک تک کارات جواب پس بدی، تو زندگی شخصیت هم دخالت میکنن و فکر میکنن فقط کل زندگی کارمندش باید مربوط به کار باشه و بس. خود مدیر عامل بین کارمنداش حاشیه و چالش درست میکرد و وقتی میدید دو تا کارمند دارن باهم صحبت میکنن، فکر میکرد دارن علیه اش توطئه میکنن و توبیخشون میکرد، حتی بی دلیل توهین هم میکرد . خلاصه جهنمیه اصلا هم جای رشد و پیشرفت نداره چون به شدت ترسو و بدون ریسک هستن و رو یه خط مستقیم حرکت میکنن.
شرکت خوبی نیست.افراد در حال جاسوسی از همدیگر هستن. آدم رو گس لایت میکنن. به خصوص خود مدیر البته با همکاری همسرش.
شرکت ماکسیم یکی از سمی ترین محیط های کاری رو دارد_ من شرکتهای مختلف و زیادی کار کردم و واقعا محیطی غیر حرفه ای تر و سمی تر از ماکسیم ندیدم_ مدیریت به شدت آماتور و غیر حرفه ای _ ساعت کاری زیاد _ کنترل لحظه به لحظه با دوربین_ تایم کاری زیادی _ عدم امکان استفاده از مرخصی ساعتی - امنیت شغلی صفر قرارداد ها یکماه یه یکماه تمدید می شه و راحت اخراجت میکنن هیچ مزایایی نداری جز حقوقت
شرکت مهدکودک شادلین تجربهای عالی برای من بود؛ بهقدری که بسیاری از کامنتها را که دیدم، بیشتر از خصومتهای شخصی به نظر نمیرسید. در این مجموعه روی صحت اطلاعات و رضایت مشترکها خیلی تأکید میشد و ماهیانه آزمون داشتیم و یکی از شاخصهای حقوقی، رضایت مشتری بود، پس نظر مشترک واقعاً برایمان مهم بود. سیستم تلفنی هزینه تماس را مشخص میکرد و من موظف بودم در حین مکالمه هزینه را یادآوری کنم و از طرفِ مشترک سوال کنم که آیا مایل است ادامه بدهد یا خیر. تمام اصول از پایه آموزش داده میشد و همکاران مشاورِ بسیار بااطلاعی آنجا حضور داشتند؛ همین امروز هم خیلی از دوستانم همانجا هستند و این روال همچنان اجرا میشود. پیش از آن اعتمادبهنفس صحبتکردن را بهندرت داشتم، اما کاری که در آنجا انجام دادم واقعاً به من کمک کرد تا اعتمادم به صحبت با افراد بالا برود و اکنون راحتتر با دیگران ارتباط برقرار میکنم. مدیران از میان مشاوران قدیمی انتخاب میشدند، فضا دوستانه و خودمانی بود و برای افراد مستحق فرصت رشد وجود داشت. تا دو ماه پیش در آنجا بودم و تا روز پایانی تسویهحساب کردم و هیچ مشکلی پیش نیامد.
در این کارگاه به ظاهر حرفهای، دخل و خرج من با قرارداد آزمایشی نامطمئنی فدلفندلی میشود و با ورود به شرکت تازهوارد حس میکنی وارد جایی با کلاس هستی اما با یک نسخه ناقص از توافق روبهرو میشوی. حقوق به شکل مبهم و کمتر از انتظار میماند و تنها یک قبض حقوقی ناقص را در اختیار میگذارند. پروژهها پُر از کدی بینظم و بدون داکیومنت فنی قابلاستفادهاند و هیچکس نیست که درست تحویل بدهد یا توضیح بدهد؛ در نتیجه انتظار دارند در همان دو روز اول همان کارهای قدیمی را اجرا کنم. معیارهای فنی برایشان اهمیت ندارد و وقتی مشکل کم میآوردند به جای بحث تخصصی، با توجیههای بیربط پاسخ میدهند یا میگویند یادگیری از طریق مهارتهای کتابی فرق دارد. رفتوآمد سادهای مثل رفتن به دستشویی تا بازگشت به میز زیر نظر است و هر کاری که به مذاقشان خوش نیاید را با کاهش ساعات کار یا امتیازها جریمه میکنند. در ابتدای کار به حقوق کمی بیرحمانه برخورد میکنند و به مرور از هر بهانهای کسر میکنند. مدیرشان بیادب و بیتفاوت نسبت به مودبانه خداحافظی است، هرچند در تیم فنی چند نفر هستند که کار با آنها واقعاً خوشایند است. به طور خلاصه، از این تجربه نرو.
در این مجموعه احساس فشار روحی زیادی داشتم و از نظر روانی با مشکلاتی روبهرو شدم. هیچ فرصتِ رشد واقعی وجود ندارد و تبلیغاتشان در شبکههای اجتماعی فریبکارانه به نظر میرسد؛ واقعیت کار با چیزی که نشان میدهند تفاوتهای زیادی دارد. نرخ خروج کارکنان بالا است و رفتن افراد به سرعت اتفاق میافتد. ارتقاءها هم غیرمعمول و برخلاف انتظار پیش میآید؛ معمولاً به افراد کمسواد داده میشود تا ضعفِ مدیران و معاونها به چشم نیاید و تهدیدی هم احساس نشود. در نهایت، افراد باسواد و حرفهای نمیتوانند در چنین وضعیتی بمانند و به سطحی از رشد برسند.
تجربه کاری در تهران شیمی — توصیه نمیکنم تجربه من از تهران شیمی در مجموع مثبت نبود و **این مجموعه را برای کار کردن توصیه نمیکنم.** فضای کاری مجموعه را پرحاشیه، پرتنش و فاقد ثبات مدیریتی کافی دیدم. در بسیاری از مواقع، بهجای تمرکز بر کار، فرآیند و نتیجه، حواشی و مسائل مدیریتی بخش قابلتوجهی از انرژی سازمان را به خود اختصاص میدهد. از نظر من، یکی از نقاط ضعف جدی مجموعه، نحوه مواجهه مدیریت ارشد و رویکرد آن در مواجهه با مسائل سازمانی و منابع انسانی است؛ رویکردی که در مواردی حرفهای، شفاف و مبتنی بر اصول مدیریتی به نظر نمیرسد. در حوزه منابع انسانی نیز تجربه من نشان داد که ضعف در تصمیمگیری، ناهماهنگی مدیریتی، عدم ثبات در مواضع و ایجاد فضای بیاعتمادی و غیرحرفه ای میتواند حتی تلاشهای حرفهای و تغییرات مثبتی را که طی سالها برای بهبود فرآیندها و سیستمها ایجاد شده، تحتالشعاع قرار دهد. به نظرم وقتی یک سازمان به جای حفظ و تقویت سرمایه انسانی، اجازه میدهد حاشیه، بیاعتمادی و تصمیمهای غیرشفاف بر فضای کاری غلبه کند، در بلندمدت بیشترین آسیب را خود سازمان میبیند. اگر فرهنگ سازمانی سالم، مدیریت حرفهای، ثبات، شفافیت و فضای کاری کمحاشیه برایتان مهم است، توصیه میکنم قبل از پیوستن به این مجموعه حتماً با کارکنان فعلی و سابق آن صحبت کنید. **بر اساس تجربه شخصی من، تهران شیمی را برای کار کردن توصیه نمیکنم.**
من چند سالی هست با این شرکت همکاری دارم. فرهنگ سازمانی این شرکت و بنظرم کل شرکتهای گلرنگ وحشتناک بد و غیر حرفهای است. محیط سمی، افراد سمی به همراه نبود فرهنگ درست سازمانی با قوانین بی ربط. در هر شرایطی سازمان تمام تلاششو میکنه که روان کارمندانشو به خطر بندازه و شما لحظهای آرمش را تجربه نخواهید کرد. مدیران سازمان قد کوتاه، بدون دانش، خودخواه و نالایق هستند. مدیران سازمان در هیچ شرایطی نه به فکر نیروهای سازمان هستند نه به فکر کاری که دارند میکنند. تمامی افراد C لول شرکت کنترلگر هستند و اصلا ادبیات مناسبی در ارتباطات ندارن و تنها کاری که بلدند تخریب نیرو است. در هیچ شرایطی نمیپذیرند دارند اشتباه میکنند و حتی تا ریزترین موضوعات زندگی شما وارد میشوند. درصورتی که همراهیشون نکنید یا بهتر بگم بردشون نباشید، تمام تلاششونو میکنن که به شما آسیب بزنند. اکثر اوقات در حال سیگار کشیدن هستند و خاله زنک کردن. در صورت نیاز به رنگ جوراب شما هم گیر میدن و اصلا گول جایی که ساختمونشون هست و حقوقشو نخورید. در نهایت ترجیح میدهید پرتتون کنن بیرون و خورد و خاکشیرتون کنن. در هر صورت از من به شما نصیحت بیکار بمونید بهتر از اینه که برید اوزون یا هر شرکتی که زیر مجموعه گلرنگ هست کار کنید. محیط بسته و غیرقابل پیش بینی، توهم خود خفن پنداری، کسب و کار بی برنامه. قشنگ مشخصه گلرنگ یه پولی میده که بسوزوننش.
مدیرعامل با دوربین صدا و تصویر پرسنل رو کنترل میکرد و بعدش هم میومد تذکر میداد یا زنگ میزد. محیط کاملا سمی و عدم تعادل بین کار و زندگی. بدقول و بدون برنامه.
محیط کاملا تنش زا و استرس زاست و جلسات بی نتیجه و طرز برخورد مدیران کاملا نامناسب و با لحن بد و نگاه از بالا به پایین.عمرتون رو با رفتن ب اینجا تلف نکنید
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.