سداد میتونست جزو بهترین شرکتها باشه ولی به جرات میگم هم از نظر فنی هم از نظر محیط و جو و مدیریت جزو اخرین شرکتهای حوزه نرم افزاریه انقدر مدیرای بیسواد و بی وجدان داشته که میدونستن 10000سال دیگه هم این سمت مدیریت براشون زیاده ولی سمت رو قبول کردند و گند زدن به همه چیز نمونه بارزش بی وجدانترین موجود دوپایی که دیدم (****** معاونت فناوری اطلاعات 1401-خرداد1402) انقدر بیسرو صاحاب بود که حد نداره.فرض کنید یکبار یکی از دوستان جوونی کرد خامی کرد با اپ ایوا شارژ خرید....پول کسرشد اما شارژ نشد.رفتیم به برنامه نویس تیم ایوا گفتیم که فلانی اینجوری شده .کدتون باگ داره خیلی خونسرد گفت خوب چیکار کنم؟گفتیم حداقل درخواست بزن(چون دسترسی داشتن) که پولم برگرده هیچی نگفت پاشد رفت.هنوز که هنوزه یادش میفتم از این حجم بی تفاوتی و اینکه من پشتم گرمه انجام نمیدم برو ببینم چه غلطی میتونی بکنی شوکه ام.خیلیا اینجوری بودن که انگار شرکت ارث پدرشونه و هیچکس هم بهشون کوچکترین تذکری نمیداد مدیر تیمشونم که جز ارایش و خودنمایی کاری بلد نبود طفلک.....دستمالیه کل سازمان بود به ****** مشکلات رو میگفتیم عین .... نگاه میکرد یکی بدتر از خودشو اورده بود مشکلاتو حل کنه هر اعتراضی میکردیم که ما فلان مشکلو 5ماه پیش گفتیم چرا کوچکترین رسیدگی نشده میگفت من آتوریتی ندارم...فک کنم تازه یاد گرفته بود این کلمه رو ذوق داشت هرروز بگه الان هم هنوز سازمان درگیر مشکلات قبل هست همون بی نظمی و فشل بودن
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
از قدیم گفتن تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها وقتی ****** خیر سرش میاد در مورد کثافت کاری مالی شون برای پرسنل شفاف سازی میکنه شما دستت بیاد که از ترس شکایت بچه هاست بچه ها مطمئن باشید که کثافت کاری شون ادامه دار هست لجن ترین قسمت کاریزما واحید hr هست چون به شدت با نقاب هستن و خاله زنک و فضول هدف این واحد فقط تفرقه بین افراد هست به ظاهر دوست ولی از صدتا دشمن بدتر و کثیف تر
****** این کامنت از کارآموزی تا استخدام که گذاشتی شبیه این مستنداییه که صدا سیما از حاج قاسم میسازه لطفا حجم اینارو بیشتر کن ما حوصلمون سر نره بیشتر بخندیم بهت 31 غلط املایی داشتی بده یکی بخونه حداقل بعد بیا بزار🤣 کل این داستان و میخونی انگار یکی داره تعریف میکنه که خیلی مظلومه هرچی زدن تو سرش سرشو انداخته پایین گفته چشم شما درست میگین(در صورتی که انسان های عاقل و حرفه ای میدونن لحن یه کارمند واقعی به چه شکله) بپردازم بهت ؟ 1-وقتی داری خوبیه جایی رو میگی چه اشکالی داره اسمتو بگی؟ تو کامنتای بعدی که خواستی بزاری اسمم بگو که ما هم راحت تر دستتو رو کنیم. 2-تو مزایا زدی کارانه! واقعا خندت نمیگیره ؟ تو خودت تا حالا به عمرت کارانه گرفتی؟ اونم از کجا کانون تابان شهر؟ اگه گرفتی چرا یه نفر نمیاد بگه که ما هم بدونیم؟ شما عیدی و سنوات و نمیدین بعد کاراااانه؟ 3-زدی شرکت بزرگ🤣 اینو جوابتو نمیدم خودت یه نگاه بنداز جلوتو تو شرکت، عکسای چهارتا جا دیگه هم ببین اوکی میشی. 4-جای پارک که والا ما مجبور بودیم ماشینو ببریم دوتا کوچه پایین تر بزاریم این هیچ. آخرین تکنولوژی هم که… مگه جز وردپرس با چیز دیگه ای بلدین کار کنین ؟🤣 5-تو پاراگراف اول خیلی سفت داری تاکید میکنی تیم حرفه ای و قوی🤣 باشه بابا شما حرفه ای یبار بگی ما قبول میکنیم ازت تو به مصاحبه نگو "مصالحبه" نمیخواد تاکید کنی رو جرفه ای بودنت. 6-تو همون پاراگراف "مصالحبه" خیلی جالبه به عنوان یه کارآموز دقیقا میدونستی اهداف سرپرستت از کارایی که بهت میداده چیه و تفکر مدیریتی داشتی؛ مرحبا🤣 7-خب اگه جواب همه چی اینه که بریم سرچ کنیم، خب شما دقیقا چی یاد میدین تو کاراموزی؟ ببین آقا پسر شما تو آگهی کارآموزیت زدی (ابزار Semrush, SEOPROFILER, HOTJAR , ALEXA ,Moz,Crazy Egg, Google Analytics global) یاد میدی اولا که دروغه ما فقط مقاله منتشر میکردیم و سر همین که حتی بعد از استخدام هم کاری بهمون داده نمیشد که اصلا بخوایم بریم براش تحقیق کنیم اومدیم بیرون، دوما چجوری الکسا رو هنوز آموزش میدی به کارآموز؟ آنالیتیکس گلوبال ؟ چجوری؟ 8-کسی دنبال از زیر کار در رفتن نیست تمامی افراد ناراضی حرفشون این بود این حجم کاری که ما داریم میکنیم حقوقش جای دیگه دو برابررررره (البته رفتار بد شخص شما + جو سمی که شرکت داشت هم دخیل هست). شما حقوقتون حتی ثابتم نیست. مرد باش به جای اینکه عین این دختر بچه های ناز نازو بیای بگی آره خوبه منو میخواستن و اینا بیا در مورد پرداختیت بگو بیا در مورد مرخصی بدون حقوق بگو بیا در مورد عیدی و سنوات بگو بیا در مورد ساعت کاری زیاد بگو بیا اصلا رنج حقوقی که افراد تو کانون تابان شهر میگیرن و بگو. چرا در مورد اینا نمیگی فدات شم ؟ 9-هر تسکی به یک مقدار زمان مشخص جهت انجام نیاز داره، ساعت کاری کارمند هم کاملا مشخصه. اگه درساتو خوب میخوندی میتونستی محاسبه کنی بفهمی بین کار کردن با بیگاری کشیدن تفاوت هست. حالا اینجارو با دقت بخون یاد بگیری کارآموزی یعنی چی: کارآموزی یک دوره آموزشی برای قرار گرفتن کارآموز در یک پروژه حقیقی و مواجه با چالش های آن در کنار افراد متخصص آن حوزه می باشد. هدف از این دوره یادگیری و کسب تجربه عملی در خصوص آن صنعت می باشد. بنابراین اولا چون شما تخصص آنچنانی ندارین اصلا نمیتونین کارآموز بگیرین. دوما کارآموز بیچاره میاد که یاد بگیره نه اینکه 3 ماه بشینه مقاله منتشر کنه و کارای سطحی انجام بده تهشم بگن خوب نبودی و اخراج. خوشم میاد بعد این کامنت میری آگهی استخدام کارآموز جابینجاتو ادیت میکنی الکسا رو حداقل از توش برمیداری🤣 راستی لطفا برای آخر هفته چندتا کامنت مثبت جدید هم بزار دور هم بخندیم ممنون.
فقط همین جمله میگم تمام پیغامهای مثبت توسط مدیران و فرد حقوقی شرکت نوشته شدهاست حقوق شما هم کمتر از پایه حقوق وزارت کار است. حرف های مدیران همش دروغه و اصلا نباید بهش اعتماد کنید
مربوط به تجربه آشنایان هست اجبار به اضافه کار اجباری به طوری که چند روز پشت هم ده دوازده ساعت کار میکنن تا ساعت ده یازده شب و به دنبالش کم خوابی وبیماری
اگر قرار هست که در یک فرایند کارآموزی قرار بگیری مسیر جذاب و پر چالشی رو خواهید داشت که به نظر من این مسیر یکی از اصلی ترین و مهم ترین مسیر هایی خواهد بود که در پیش رو خواهی داشت به دلیل این که قرار هست شخصیت کاری و حرفه ای تو در این مسیر شکل بگیره و قرار هست وارد تیمی بشی که حرفه ای رفتار میکنه و شما قطعا تجربه این محیط رو نداری و باید کلی چیز ها جدید یاد بگیری پس خیلی مهم هست که وار تیمی بشی که تیم حرفه ای و کار بلدی باشه من در این مسیر تابان شهر رو انتخاب کردم بریم برای برسی این راه. من در این دوره که ۶ ماه طول کشید به عنوان سئو کار وارد شدم و روز های خوب، سخت،پر استرس، خوشحالی، ناراحتی و ... تجربه کردم که نتیجت ساختم منی شد که الان هستم. مصالحبه اولیه: در مصاحبه اولیه با استرس سوالاتی پرسیده میشد خوب سبک سوالات اول در زمینه تجریه میزان تجربه و دانش اولیه بود نه طوری بود که توقع این باشه که بلد بوده باشم و نه طوری بود که اصلا بدون هیچ دانشی وارد شده باشم و خوب و درست هم بود چون به نظر من وقتی کسی قرار هست وارد کارآموزی شود همانطور که از اسمش مشخص هست قرار هست در کاری که در مورد دانش داری تجربه کسب کنی پس نباید با دید آموزشگاه وارد بشی پس توصیه میکنم برای هر کاری قبل از ورود به دوره کارآموزی کلی مطالعه و دوره آموزشی و ... کسب کنید. خوب خیلی دور نشیم بعد از مصالبه اولیه یک روز چالش برای من در نظر گرفتند بیشتر در این یک روز میخواستند که من با محیط و همکاران و روابط آشنا بشم و همکارن نیز با من و تسک هایی به من میدادند که یه چیز هایی در موردش میدونستم ولی از من میخواستند که برم و در موردش تحقیق و مطاله کنم و در نهایت به مدیر و سرپرست نتیجه تحلیل و تحقیق رو بدم در این گام در نظر داشتند که روش های سرچ و تحلیل موضوع رو در من ببینند اجازه سوال پرسیدن هم نداشتم خوب اینجا متوجه شود که دارن روش تحلیل و تحقیق رو سنجش میکنند خوب من در این مورد تجریه داشتم و خیلی خوب تونستم به نتیجه های ناقص ولی خوبی برسم و در پایان روز اعلام کردند که میتونم وارد تیم بشم. شروع مسیر و دوره کارآموزی سه ماهه در این مسیر روز اول مدیرم برای من مشخص کرد که چه گام ها و قدم هایی رو باید برای پیشرفتم بردارم خوب فکر میکردم که قرار هست کار بزرگی انجام بدم ولی خیلی زود متوجه شدم که در یکی دو ماه اول کار هایی که میتونم انجام بدم کارهایی نیست که بتونم وزنه ای رو برای شرکت بردارم پس فقط میتونم در کنار تیم بخش هایی کوچگی رو با اشتباه و بدون خیلی کند انجام بدم راستش نه کسی توقع بیش از این رو از من داشت و خودم هم نسبت که این توقع اگاه شدم. چون وقتی قراره استخدام بشی که نتونی خدمت و زمانی که داری کاری رو انجام میدی رو بتونی ارائه بدی نه این که فقط با گروندن وقت توقع درآمد داشته باشیم غیر از این همیشه در یک جا بدون رشد خواهیم ماند. بعد از گذشت حدود ۵۰ روز تلاش مطالعه چند اتفاق خیلی خوب برای من افتاد فکر میکنم تازه متوجه شدم که اثر دانینگ دارم خارج میشم و اتفاق دوم خوب این بود که در مسیری که شرکت برای من تعیین میکرد من رو مجبور به مصالعه و تحلیل در منابعی میکرد که میداد یعنی من رو مجبور میکرد که برم دنبال سوالم خوب هم وقت داشتم و هم کسی من رو تحت فشار برای نتیج نمیذاشت و من در مسیر که پیش میرفتم به موارد دیگری برمیخوردم بعد میدیم برای به دست آوردن جواب یک سوال کلی مباحث دیگه رو هم باهاش آشنا میشدم و یاد میگرفتم و این اتفاق خیلی برای رشد و پشرفت من کمک کرد جوری که دیگه روم موند همیشه ترجیج میدم به بجای سوال پرسیدم تحقیق کنم و همیشه انقدی منابع خوبی هست که اگر زبان انگلیسی خوبی داشته باشی کاملا بی نیاز خوای بود. ترس از خارج شدن از تیم: یکی از نگرانی هایی که همیشه در طول مسیر داشتم این بود که از تیم خارج بشم راستش برای چند همکار من این افاق افتاد یا خود فرد از تیم خارج میشد و یا از این اخراج میشد. خب روز اول حس خیلی بدی داشتم و نگران بودم ولی بعد از گذشت مدتی متوجه یه موضوعی شدم اون هم این که وجود یک تفکر سمی در تیم بسیار میتونه خطر ناک باشه یعنی فردی که به جای این که دنبال توسعه فردی باشه مثل ادارات دولتی ما فقط دنبال این هست که از زیر کار در بره حس کنه بقیه دارن حقش رو میخورن پس باید کم کاری کنم دیر برم قر بزنم ناراضی باشم شکایت کنم وای ی ی ی خیلی کلافه کننده میشه محیط و بعد دیدم که خروج این آدم ها از سیستم یا به اختیار مدیریت (اخراج) یا به اخیار خودش بهترین اتفاقی هست که میتونه بیفته پس نگرانی و ترسم کمتر شد و متوجه شدم که بهترین چیزی که میتونی در یک سیستم از خودت داشته باشی این هست که برای توسعه فردی و خروجی کار معنی دار تلاش کنی و در این صورت تمام تیم برای این که تورو در سیستم نگهدارند تلاش میکنند و خودت هم با حس خیلی خوبی در روند کار درست در سیستم حس خوبی داری و اینجوری میتونی یک محیط کاری خیلی خوب و رو به رشد رو تجربه کنی. یه روز یادم میاد که یه نیرویی که داشت در زمان نهای فقط ار همکاران و در دیوار ایراد میگرفت بهش گفتم که خوب وقتی دوست نداری چرا داری کار میکنی و اون گفت خوب مجبورد پرسیدم چرا مجبوری گفت خوب باید یه کاری بکنم اصلا متوجه نشدم که داره چی میگه و دو روز بعد این دوست عزیز از سیستم حذف شد (از سمت مدیر اخراج شد) که اطمینان دارم تا زمانی که دید گاه و تفکر خودش رو تغییر نده در هر جایی هم کار کنه همینطور سمی و ناراحت خواهد بود پس بیایید در زندگی و کار سمی نباشیم. ورود به مرحله حرفه ای کار و استخدام: خوب بعد از گذشت ۹۰ روز کاری بسیار پر زحمت و پر تلاش خودم و همکارانم و مدیرم یک روز مدیر بخش به همکاران اعلام کرد که از امروز من استخدام شدم و وارد مرحله کاری شدم خوب اون روز قراداد کاریم رو بستم و برای همکاران شیرنی گرفتم و خلاصه حس خوبی داشتم روز خوبی بود ولی یک اتفاق متفاوتی از اون رو افتاد از اون روز فشار کاری و استرسم کمی بیشتر بود چون دیگه پروژه های کاری واقعی و مسئولیت های بیشتری رو داشتم دیگه از این که برای هر کاری کلی تایم مطالعه و فرصت داشته باشم خبری نبود و از من مدیر فقط خروجی با کیفیتی رو میخواست در چند هفته اول احساس خستگی کردم ولی یه روز با خودم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که من داریم در این شرکت کار میکنم و دارم حقوق میگیرم و به صورت رسمی مسئولیت های اجرایی دارم خوب پس دارن بابت خروجی کاری من به من پول میدن نه برای مطالعه و تحقیق و توسعه فردی پس باید در زمان مناسب کار مناسبی رو انجام بدم کمی استرسم کمتر شد البته اشتباهاتی هم داشتم که که یکی خیلی بد بود کلی زحمت های همکارام رو هم خراب کردم برای این اشتباهی هم که داشتم جریمه ناچیزی شدم البته اشتباه من خیلی بدتر و بیشتر از جریمه ای بود که شدم ولی بلخره جریمه خودش درد داشت ولی برای چند اشتباه دیگم تذکر گرفتم و کاملا به حق و درست بود برای این به این موضوع دارم می پردازم که یک چیزی رو باید بدونیم اگر قرار هست که در کار موفق باشید در هرجایی که کار میکنید چه تابان شهر چه بزرگترین شرکت نرم افزاری و استارت اپی که فکر میکنید یک چیز رو باید بدونیم ما در این سمت یک جایگاه داریم و یک مسئولیت برای همین هست که میبینیم وقتی مترویی در چین تاخیر داره مدیرت و یا وزیر میاد از مردم عذر خواهی میکنه چون میگه من مسئولی این هستم که این کار به درستی انجام بشه چه با تشویق یا چه با تنبیه مهم این هست که باید درست انجام بشه اگر هم اشکاری پیش بیاد به جای این که گردم بقیه بندازه مسئولیت اول رو خودش به عهده میگیره این چیزی هست که ما باید یاد بگیریم در غیر این صورت مثل خیلی از مسئولینی میشیم که هر روز داریم میبینیم و نتیجه های بدش رو هم داریم به دوش میکشیم پس از عذر خواهی از تنبیه نترسیم و ابزاری برای توسعه دانش فردی خودمون ببیمیم حداقل من این طور یاد گرفتم و هر دارم کلی به تجربیات خودم می افزایم و رشد میکنم این چیزی بود که با سختی و تلاش در تابان شهر یاد گرفتم الان که دارم به کل این مسیر نگاه میکنم اول از خودم و دوم از همکارانم تشکر میکنم که از منی که روز اول هیچ چیز رو نمیدونستم یه ادمی تبدیل شدم که با روز اولم خیلی فرق دارم و این اطمینان رو هم دارم که باز خیلی جا برای رشد و پیشرفتم دارم. ممنونم از همگی
دوستان ببینید من خودم 3 سال هست در این شرکت حضور دارم و در اداره عملیات فعالیت دارم. داستان از این قراره که **** اداره عملیات (*** توسعه نرم افزار مین فریم، که 4 ماهه در اداره عملیات عهده دار ****** شدند) بسیار بسیار آدم بی سواد، کینه ای با رفتارهای بسیار بچه گانه، بسیار بدبین و به شدت فامیل باز ... هستند (در مقایسه با سایر روسای ادارات دیگه ایشون بدترین فرد ممکن هستند) در حدی که هیچ چیز در رابطه با نرم افراز که هیچ حتی در رابطه با ساده ترین مباحث فنی مرتبط با IT هم هیچ چیز نمی دانند و بسیار بسیار سطحی نگر هستند انسان با دیدن وضعیت این شرکت خصولتی بسیار نگران آینده کشور میشه. همین بس که فقط کافیه چند تا جمله از ساده ترین مباحث نرم افزاری ازش بپرسید قادر به پاسخگویی نبوده و صرفا بحث را عوض می کنند.. خلاصه اینکه هر کجای این شرکت خواستید بیاید اما اداره عملیات نیاید (با توجه به این که فرد مذکور دارای اختلالات شخصیتی و هویتی بسیار می باشد و با اعصاب و روان پرسنل بازی می کنند) و علاوه بر این سیاست کاریشون هم این هست که با افراد فنی و سابقه دار برخوردهای زننده می کنند تا اون فرد رو وادار به استعفا بکنند (دلیلش هم اینه که دنبال انحصار هستند تا شرکت رو به خودشون وابسته کنند همان کاری که با گروه cobol کردند) البته چون مطمینم ایشون میخونند این کامنت ها رو، امیدوارم تمامی فشار های روانی و بی عدالتی هایی که می کنند (حمایت های بی دریغ و ناحق از مسئول جدید گروه لینوکس که ایشون هم از اقوام ایشان می باشند) و بعلاوه توهین هایی که می کنند به یه نحوی سر خودش و عزیزانش بیاد چون واقعا مردم کم گرفتاری و دردسر دارند تازه این فرد روانی هم بیاد رو مخشون راه بره و انشالله جواب گو بشن در روز قیامت. اداره های دیگر رو اطلاع ندارم فقط دورادور روسای ادارات دیگر رو شنیدم که از لحاظ مدیریت به مراتب بهتر از این فرد می باشند و صد البته به نسبت فرد مذکور از لحاظ روانی سالم اند. باز هم اگر خواستید تشریف بیاورید حتما به صحبت های اینجانب اکتفا ننمایید و سعی کنید با بررسی و تحقیق کامل بیایید.
با درود به تمامی همکاران و عزیزانی که قصد ملحق شدن به این شرکت را دارند. سریع بریم سر اصل مطلب : مدیریت منابع انسانی تاکنون در دست افراد بانکی بوده ، الان هم که مدیر منابع انسانی جدید، از افرادی هست که مدیر عامل آورده پس توقع تغییر مثبت برای پرسنل نباید داشت. ولی تا یک ماه پیش وقتی میگفتی حقوق من پایین است مدیر منابع انسانی که باید سمت پرسنل باشه و نگاه سرمایه به نیرو ها داشته باشه در جواب میگفت خب منم حقوقم 16 میلیون هست که از بانک میگیرم .... حالا وام هایی که چند صد میلیونی بانک بهشون میداد را اشاره نمیکرد ... دید شرکتی و بانکی داشت. این شرکت برای شروع مفید است برای تازه کارها رزومه خوبی میشه . ولی برای موندن بیشتر از سه سال شک دارم . مگر اینکه محیط و مدیریت دید سرمایه ای داشته باشند .
به عنوان کار آموز ****** وارد شدم ۲ سال کار کردم الان میدل دولپر هستم در هر صورت شروع خیلی خوبی داشتم و تجریه کاری خیلی خوبی رو گذروندم الان هم از گذشته کاریم کاملا راضی بودم هیج وقت زحمات مدیر و سرپرستم رو فراموش نخواهم کرد البته خودم هم خیلی وقت گذاشتم. امیدوارم که بهترین ها باشد
من تجربهای حقیقی از کار در این شرکت داشتم و با توجه به فضا و شرایط محیطی، احساساتی که داشتم را نقل میکنم اما با حفظ صداقت و واقعیتها. دوست دارم بگویم در زمانی که با تیم فروش زنجیرهای کار میکردم، با وجود فشارهای زیاد و انتظارات بالا، تلاش میکردم به درستی وظایفم را انجام بدهم. محیط کار برایم پر از چالشهای غیرمنتظره بود و گاهی جو حاکم بر تیم بیش از حد رقابتی و گاه سمی به نظر میرسید. با این حال سعی میکردم با پشتکار و استمرار، نتایج مطلوبی به دست آورم. در برخی موارد با وجود قوانین داخلی و مستنداتی که برای اجرای کار وجود داشت، به نظر میرسید سوءتفاهمهایی درباره مستندات و شیوهنامهها وجود دارد و این موارد میتواند منجر به سردرگمی شود. در نتیجه، احساس میکردم نیازمند شفافسازی بیشتری در ارتباطات بین تیمها و با مدیریت هستم تا بتوانیم کارآمدتر عمل کنیم. حقوق و مزایا را هم به صورت مقایسهای با سایر شرکتهای همصنف دیدم و در برخی مواقع احساس کردم وضعیت حقوقی از استانداردهای بازار فاصله دارد. البته میدانم که مقایسهها جنبههای مختلفی دارد و ممکن است ارقام و پاداشها در شرایط اقتصادی و سیاستهای داخلی تغییر کند. در کل تجربه کاری من در یونیلیور برایم درسهای ارزشمندی داشت؛ از چالشهای محیط کار تا نکاتی که میتواند در آینده برای بهبود فرآیندها و فضای همکاری به کار گرفته شود. امیدوارم با بازخورد سازنده و پیگیری دقیق، فضایی آرامتر و کارآمدتر برای تیم فروش ایجاد شود.
در این شرکت ادعای کلاس جهانی بودن خیلی زود با واقعیت تفاوت داشت و به نظر میرسید تنها نمایش باشد. آگهیهای استخدام به زبان انگلیسی هستند، اما پوزیشنی که مدنظر است، نه به زبان انگلیسی ربطی دارد و نه مباحث مصاحبه به کار میآیند؛ به طرز عجیبی بیشتر شبیه یک شو آف است. از نظر من، سطح شرکت خیلی بالاتر از آنچه در تبلیغات میبینم است؛ اما دریافتی و برنامهریزی حقوقی که انتظار میرود با استانداردهای جهانی همسو باشد، در عمل دیده نشد. مواردی که در روزهای نخست وعده شده بود، به طور کامل تحقق نیافت و باید خیلی محتاط بود و درباره محل کار اصلی خود تحقیق کرد. اضافهکاری معنایی ندارد و پرداخت نمیشود. برای افراد جونیور میتواند جای مناسبی به نظر برسد، اما خیلی از وعدهها عملی نمیشوند.
در یک محیط کار نامنظم و پر از استرس بود که به نظر میرسید هیچچیز درست مدیریت نمیشود. قبل از شرکت در مصاحبه حتما تجربههای همکاران را در سایتهای کاریابی میخواندم تا بفهمم به چه وضعیتی ممکن است برخورد کنم. منابع انسانی تعویق میداد و فقط به حرفهای من گوش میدادند؛ هیچ اقدام ملموسی انجام نمیشد. مرا به زیرزمین بردند جایی بدون پنجره، شرایطی شبیه به زندان داشتیم و آنجا یک ماه کامل کار میکردیم تا به طبقه بالاتر رفتیم که در گرمای تابستان یک کولر هم برای سالن وجود نداشت و جمعیت زیادی آنجا بود. وقتی اعتراض میکردم، به جای شنیده شدن، با بیتفاوتی روبهرو میشدم و جرات صحبت نبود. هر جا به جز دستشویی دوربین داشت و حتی زمانی که برای تسویهحساب تماس گرفتم، بهطور غیرمنتظرهای با دنیا برخورد میکردم؛ وقتی من به تسویه مخالف بودم، فهمیدم از طریق یکی از همکاران که زودتر تسویه کرده بود، موضوع را فهمیدم و به من زنگ نزدند تا خودم تماس بگیرم. آنقدر بیشخصیت و بیثبات بودند که بستهای اسکناس تاخورده و تراول چک به من دادند بدون اینکه شماره حساب یا روال مشخصی وجود داشته باشد. فضای محیطی و وظایف بهطور کامل نامناسب بود و استرس بهحدی بود که تنها حمایت به نظر میرسید زیر پایانیبودن مدیران سطح بالا و رفتارهای سیاسی درون سازمانی است.
با این وضعیتی که من میبینم پروژمونو ببریم بدیم وب سیما بی دلیل نیست خدماتشون انقدر ارزونه چون اصلا خدماتی ندارن اینطور که معلومه من تازه با این شرکت صحبت کردم بابت بحث طراحی سایت و سئو خیلی آدمای درستی بودن به نظرم یه تابان شهر سرچ کردم بررسی کنم ببینم نظر بقیه در مورد شرکت چیه این سایتو دیدم که بله اینا قبل قرارداد خوب رفتار میکنن مثل اینکه منون از دوستانی که اینجا مارو آگاه کردن رکب نخوردیم
گول تبلیغات این شرکت را نخورید، فقط کلاهبرداریه،مبلغ ۴۲میلیون از سال ۹۸ از من گرفتند، قرار بود، اپلیکیشن در اختیار من بدهند و حدود ۳٠میلیون دیگر هزینه کردم، نه تنها اپلیکیشن را تحویل ندادند بلکه چکهایی که قرار بود بعد از تحویل وصول کنند اجرا گذاشتند، زندگی منو نابود کردند هرچه دار و ندارمو گرفتند، بیچاره ام کردند.
در آغاز میخواهم بگویم تجربهام در دوران حضور در این شرکت خیلی روشن و مشخص است و اگرچه قدیمی است، اما به خوبی نشان میدهد چه چیزهایی در آنجا رخ میدهد. مدیری که با نامی که در متن آمده بود، به هیچ وجه نمونهای قابل اعتماد نبود و رفتارهایش نشان میداد که به خاطر جایگاهش خیلی به خودش بها میدهد و به کارمندها احترام نمیگذاشت. ورودی کار من در این دوره، وقتی وارد تیم پروژه بودم، با چالشی جدی روبهرو شدم؛ کار اول من در مقام کارشناس PMO بود و همزمان با تسلطی که در دورههای تخصصی از فرانسه داشتم، انتظار میرفت بتوانم با تیم مدیریت پروژهها همگام شوم. اما رفتار مدیر پروژه به گونهای بود که هیچ فضای امنی برای یادگیری و ارائهی ایدهها ایجاد نمیکرد. او گاه با لحن و رفتارش طوری رفتار میکرد که احساس میکردم تحت فشار قرار گرفتهام و در جمع از من انتقاد میشد. من از داکیومنتهایی که تیم به اشتراک میگذاشت، نکاتی را مطرح کردم که به نظر من حرکت به سمت درستی داشت، اما او واکنشهای تند و بیاحترامی نشان میداد و ادعا میکرد که حرف من درست نیست. در آغاز کار، دفتر مرکزی بسیار کنترلگر بود و به هر حرکت ما نظارت میکردند تا نحوهی ورود دادهها در اکسل را یاد بگیریم. این فشار جدی و حس استرس، به ویژه برای کسی که تازه کار بود، توان روحی را پایین میآورد. همچنین به دلیل وجود مسیری ناواضح در انتقال نیروها به محلهای مختلف پروژه، برای من که سوار خودرویی بودم تا مسیر طولانی را طی کنم، مشکلاتی پیش میآمد. در یکی از روزها با وضعیت جسمی نامطلوبی روبهرو شدم و به خاطر دود کارخانه و شرایط محیطی، شدت سرفهام بیشتر شد و مدیر پروژه در آن پروژه به شدت برخورد کرد و من را زیر سوال برد. در طول مدت کار، برخوردهای ناخواسته و برخی اتهامات بیمنطق هم مطرح شد و گاه از طرف همکاران یا کارفرماها گزارشهایی منتشر میشد که نشان میداد برخی افراد با حالت دشمنی به من نگاه میکنند و برای من مشکلاتی ایجاد میشد تا کارم به شکل مطلوبی پیش نرود. با وجود اینکه در آغاز تلاش میکردم با وجود برخی چالشها، کار را به درستی انجام دهم، اما فضا و رفتارها به گونهای بود که احساس رقابت ناسالم و بیاحترامی میکردم. در نهایت باید گفت که این تجربه برای من درسهایی داشت: نیاز به محیطی با فرهنگ کاری سالم، ارتباطهای روشن و حمایتی، و مدیرانی که با احترام و شفافیت با تیم رفتار کنند. همچنین روشن بود که برای موفقیت در پروژهها، باید کارکنانی با سابقه و تخصص وجود داشته باشند که از نظر حقوقی و اخلاقی، فضای کاری امن و سازندهای بسازند تا افراد بتوانند با آرامش و تمرکز بیشتری به کار خود بپردازند.
این سه ماه تجربه من بهعنوان برنامه نویس در پخش فردوس بود و به شدت تأثیر منفی روی روحیهم گذاشت. اولین نکته این بود که دوره آزمایشی من هر چه سریعتر طی شد و بعد از این مدت، تمدید قرارداد را پیشنهاد کردن اما من نپذیرفتم به خاطر موارد زیر. ساعت کار از ۸ تا ۱۶:۳۰ بود و پنجشنبهها هم تعطیل بودند، اما اضافهکاری اجباری بود. معمولا تا ساعت شش میماندم و پنجشنبهها از ۸ تا ۱۴ کار میکردم؛ اگر کمی دیرتر یا زودتر میرفتم تذکر میگرفتم. با این روال، در یک هفته نزدیک به ۶۰ ساعت کار میکردم. حقوق هم پایین بود؛ به من میگفتند برای این سمت حدود ده میلیون است، اما یک سوم این مقدار اضافهکاری محسوب میشد و در واقع حقوق پایه در حدود هفت میلیون بود. فضای فرهنگی شرکت بسیار پایین بود و ارتباط با همکاران دشوار بود. برخوردها بهطور کلی سرد بود و به نظر میرسید رفتارها در محیط خیلی خانوادگی و مزاحمانه باشد. مدیر پروژه فردی با خودمحوری بود و بارها به من گفت که چیزی بلد نیستم، در حالی که در ماه آخر حضورم در مصاحبه با سه شرکت دیگر پذیرش گرفتم و در نهایت پس از ترک شرکت، در یک شرکت نرمافزاری معتبر شروع به کار کردم. مدیر بخش نرمافزار و IT هم باتوجه به خانمی بود که رفتارش با زیردستان بیادبانه بود و کنار او پسربچهای بود که دائم مزاحم کار بود. مرخصی هم بهشدت سختگیرانه بود و گاه حتی یک روز در ماه هم اجازه استفاده نمیدادند. در کل، طی این مدت از نظر روحی دچار فشار شدید شدم و استرس زیادی را تجربه کردم و هیچوقت کار در چنین فضایی را به کسی توصیه نمیکنم.
در شهریور که رفتم دانشگاه، وقتی وارد شرکت شدم با کارمندانی حدودا پررو و بیادب مواجه شدم، و این رویه در کل تیم وجود داشت. قرار داد با بهرهگیری از شرکت ثالث بسته میشود و واقعا برخوردها با همکاران از نظر من ناامیدکننده بود؛ از دور محیطی با کلاس به نظر میرسید اما روی زمین تضاد و بینسخی وجود داشت. واقعیت این است که از نزدیک برخوردها و رفتارها گاهی به شدت آزردهکننده بود و احساس میکردم هیچ پیگیری جدی برای اصلاح اوضاع نیست. به نظر من اینجا برای کسانی که تجربه کار در حوزه FMCG را میخواهند مناسب نیست و به هر حال فضایی که من دیدم خارج از استانداردهای حرفهای بود. به ویژه اینکه گاهی کارها به شکل غیرمنصفانه یا غیرواقعی به کارکنان ارائه میشد و به اصلاح هم هیچ توجهی نمیشد. حقوق و مزایا نسبتا بالاتر به چشم نمیآمدند و به نظر میرسید که سایر شرکتهای بزرگتر در این زمینه عملکرد بهتری دارند؛ برای مثال GTI یا BET Pars و همچنین نستله از نظر من گزینههای بهتری هستند. حدس من این است که در این شرکت، برای کارآموزی شاید شرایطی وجود داشته باشد، اما به طور کلی نمیتوانم توصیه کنم اگر دنبال کار پایداری و حرفهای در صنعت FMCG هستید.
من به عنوان کارشناس PMO در شرکت مهندسی مهاران تجربهای آسیبزا داشتم که هنوز هم وقتی بهش فکر میکنم حس ناخوشایندی در من باقی میگذارد. قراردادها هم معمولا یکماهه بودند و تفاوتی بین تازهکارها و کسانی که دهها سال سابقه داشتند احساس نمیشد. روزی بدون دلیل از من خواسته شد حضور در شرکت را بیوقفه کنار بگذارم و هر چه از مدیرعامل پرسیدم، انگار صدایم شنیده نمیشد. مدیرعامل شخصیتی پیچیده و با رفتارهای وسواسی بود که گاهی به خاطر این وسواس از دستهچینی ساده هم برای هرکس گرفته تا حدی بیاعتماد رفتار میکرد. یکی از همکاران ما از طبقه پایین به طبقه مدیران آمد و در آنجا با توضیحاتی که میدادند، اخراجش کردند؛ گویی موقعیت امنیتی خودش را میدیدند که در همانجا عنوان شد برای جاسوسی بهدنبال وسواس او ارتباط گرفتهاند. دوستان دیگری هم بودند که در مقابل چشمم به دلایل نامشخصی کنار گذاشته شدند و من هم پس از ده دقیقه از تماس منابع انسانی فهمیدم که همکاری با من قطع خواهد شد. هیچ پاسخ مشخصی در مورد چرایی قطع همکاری دریافت نکردم و اطلاعرسانی هم به من صورت نگرفت. این رفتارها به من فشار روانی زیادی وارد کرد و تا مدتها اثر زیادی روی کارکرد و روحیهام گذاشت. برایم مشخص شد که فضای کار در آنجا از نظر مدیران بهطور سیستماتیک نااطمینانآفرین بوده و برخوردهای غیرمنصفانه تأثیر منفی بر کار و حالت روانی همکاران گذاشته است.
در این شرکت هم تجربه من به عنوان کارشناس PMO کاملا ناخوشایند بود و از همان روزهای اول حس بیاعتمادی و بیانگیزگی به من دست میداد. مدیر پروژه به شدت پرخاشگر و بیحوصله بود و با هر حرفی میکوبید به انهکه چرا از غذای کارخانه نمیخورم و تلاش میکرد در هر موضوعی دخالت کند؛ انگار هیچ ربطی به کارم نداشت اما همیشه جوی پر از کنجکاوی ایجاد میکرد. یکبار اکسل حاوی دادههای خام را بدون بررسی برای جلسه فرستاده بودم و او با وجود هیچ بررسیای، همان را برای جلسه فرستاد که من دچار استرس و خجالت شدم و او با صدایی بلند مرا زیر سوال برد. او به رغم اینکه ادعا میکرد باید چک میکرد کار را، در نهایت اعتراف کرد که اشتباه از او بوده است، اما رفتارهای توهینآمیزش تا مدتها روی روحیه من باقی ماند. به اندازهای که در برابر ارزیابی کارم، برخوردی فرمانبردارانه داشت و حتی واحد منابع انسانی که من با فردی بیسواد از همسایه او برخورد میکردم، به جای کمک، تنها با مشکلاتی روبهرو میشدم. در طول هفتهای که در واحد HR بودم، مشاهده کردم که مدیر فروش با یکی از کارمندانش در حضور بقیه رفتارهای غیر حرفهای داشت و فسادی در شرکت وجود داشت، که هیچ آموزشی یا ارزش افزودهای به من ارائه نشد. بهخصوص در حوزه مدیریت پروژه، مدیر پروژه فراتر از آنچه انتظار میرفت، واقعا چیز جدیدی به من یاد نداد و بهعکس، فهمیدم نیروهای قبلی هم تنها از چند مطلب پایه برخوردار بودهاند. یک نکته جالب این بود که مدیر عامل، طبقه ما، با ویژگیهای دوگانه ایرانی-آلمانی، رفتارش را به شکل بهظاهر دوستانه اما گاهی از حد خارج میکرد و با شوخیها و جکهای سطحی، باز هم فضای کار را غیر حرفهای میکرد. او گاهی با شوخیهایی مانند پوشیدن کفش ورزشی و یا صحبتهایی درباره بیمه پاها، فضای کار را غیررسمی و گاهی مبهم میکرد. در نهایت تصمیم به ترک گرفتم و استعفا دادم. باورش برای مدیر پروژه سخت بود و فکر میکردم با ترک کار، حقوقم را از دست میدهم یا به من ضربهای بزند؛ اما من با آرامش گفتم که به هر حال مسیرم را عوض میکنم. حقوق در جای بعدی برای من دو برابر شد و این تفاوت، نتیجه تصمیم من بود.
در اینجا مثل همه جای ایران : ، یکسری چند موتوره کار میکنند، یکسری زخم بستر می گیرند ازبس خوابیدن، مدیریت از خودت کمتر میدونه . مدیرعامل دوستاش رو آورده مشخص نیست قبلا کجا بودند ، هروز با تاخیر میان و ماموریت میزنن، در عوض وقتی تو مرخصی میخوای مدیرت یا کارشناس مسئولت میتونه با اخم و قیافه و اکراه بهت مرخصی بده.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.