شرکت پویا فن آوران را در یک تجربه مصاحبه بهزبان خودم میگویم که با صراحت و بیپرده بودن همراه بود. جلسهی مصاحبه خیلی سریع به نظر میرسید و انگار اولویتشان گرفتن سریع نفر جدید بود. بیشتر دربارهی سابقههای کاری گذشتهام بحث شد و از سوالات فنی خبری نبود. با مدیر پروژه صحبت کردم و در هیئت مدیرعامل شرکت خبری نبود؛ بهجای آن فردی که مسئول کل مجموعه بود، در مصاحبه کاملاً مضطرب بهنظر میرسید. از صحبتهای غیررسمی که در حین انتظار شنیدم فهمیدم کارمندان اغلب با مدت زمان کوتاهی کمتر از شش ماه از کار کنار گذاشته میشوند. تقریباً یک ساعت منتظرم گذاشتند و دفتر هم چندان پر نبود. همچنین شنیدم از نام برند معتبری برای جذب استفاده میکنند بدون ارتباط واقعی با فعالیتهایشان، و شنیدم حقوقها معمولاً با تاخیر پرداخت میشود. با پژوهش و مشاهدهای که در این مدت داشتم، بهنظر میرسد فرصت همکاری با این مجموعه مناسب نیست.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت گروه اچ جی ایچ برای مصاحبه من تجربهای بسیار مثبت بود. در نخستین جلسه با تیم منابع انسانی صحبت کردم و بخش فنی برای مرحله بعد هماهنگ شد. مصاحبهکننده با دقت و شفافیت سوالها را مطرح میکرد و واقعاً به پاسخهایم توجه داشت. به نظرم این سازمان ویژگیهایی دارد که آیندهای روشن برایش میبینم و اگر در بخش فنی هم پذیرفته شوم، خوشحال میشوم که با آنها همکاری کنم.
من رفتاری شبیه آشنا را توی مصاحبه تجربه کردم، و حضورم حدوداً یک ساعت طول کشید تا دعوت به جلسه شود. در همان نشست، بخش فنی از من سوال زیادی نکردند و وقتی درباره شرایط کاری پرسیدم، پاسخها خیلی ناامیدکننده بود: گفتند باید دو هفته بیایم و حقوق یا بیمهای پرداخت نمیشود، در حالی که سابقهای نزدیک به یازده سال دارم و نه دانشجو و نه بیسابقه. گفته شد اگر رفتار و عملکردم رضایتشان را جلب کند، ممکن است قرارداد بسته شود. همچنین گفتند مأموریتهای شهرستان را باید بهتنهایی انجام بدهم، اضافهکاری الزامی است و حق اعتراض هم وجود ندارد. به نظر میرسید هدفشان جذب نیروهای تخصصی است، اما بهطور عملی کار بهصورت رایگان میخواستند. چند روز بعد تماس گرفتند تا بیایم سر کار، ولی مدیرعامل بدون هماهنگی قبلی از حقوقی که مطرح شده بود، دویست هزار تومان کسر کرد و بیمه هم دو هفته بعد ثبت میشود.
همین که وارد شرکت شدم فهمیدم مصاحبه فنی، مثل یه گفتوگوی عملی بود تا یه امتحان تئوری سنگین. یکی از همکاران سابقم که الان مدیر مستقیمم محسوب میشود، سوالات فنی پرسید اما خیلی عمیق نرفت؛ هدفشون این بود که ببینن مسئله رو چطور میبینم و چطور سرچ میکنم. چند دقیقه بعد، مصاحبه منابع انسانی هم بهطور همزمان انجام شد؛ واقعاً مصاحبهای با انرژی بالا و در عین حال علمی بود که بیشتر شبیه یک گفتوگوی دوستانه میماند تا یک آزمون رسمی. بعد از این مرحله، یک جلسه دیگر با دو نفر از مدیران ارشد داشتم که به دوره آزمایشی عنوان «جامعهپذیری» را میدادند؛ برخوردشان دوستانه و صمیمی بود و اگر من دختر بودم، احتمالاً یکیشان توجهام را جلب میکرد. دوره آزمایشی به مدت هفت روز است و حقوقش محاسبه نمیشود؛ اما ساعات کار دست من است. خیلی با راحتي با واژه «جامعهپذیری» کنار نیامدم و احساس میکردم شرکت برای این دوره برنامه مشخص و ساختاریافتهای ندارد؛ به نظرم اگر به صورت یک تور آشنایی برای طرفین برگزار بشه، نتیجهبخشتر و جذابتر میشود. نکته جالب این بود که از من سه آزمون رفتارشناسی و شخصیتسنجی استاندارد گرفتند. نگران نباشید، مصاحبهکنندهها حرفهای و آرام بودند و از ژستهای اغراقآمیز خبری نبود. یکی دیگر از نکات خوب این بود که به اعتقادات شخصی احترام میگذاشتند؛ در فرم اولیه هیچ سوالی درباره دین و مذهب نبود و در مورد پوشش هم سختگیری خاصی نداشتند؛ فقط پوشش عرف جامعه کافی بود.
در این شرکت باید از اولین روز به یک سری قواعد عجیب پایبند باشی و با همکاران خود فقط به صورت حرفهای رفتار کنی. از همان ابتدا توضیح میدادم که ارتباطات صمیمی با همکاران ممنوع است و نباید از سطح دوستی فراتر رفت، چون ممکن است در آینده با ارتقاء یا کارهای گروهی مشکلاتی به وجود آید. همچنین تأکید میکردند که روابط دوستانه خارج از کار میتواند پشت سر همکاران ایجاد حرف و حدیث کند و به ترفیع یا عملکرد تیم ضربه بزند. نکته دیگر این بود که برای بعضیها ناهار به عنوان یک زمان مشخص وجود ندارد و بعضاً تا بعد از ساعت پنج، ناهار را کنار گذاشته و به انجام تسکها و اولویتهای کاری میپردازند.
مصاحبه را با آرامش و با نگاهی مثبت پشت سر گذاشتم و ظاهراً برخورد تیم مقابل هم دوستانه و منطقی بود. در دو مرحله پیش رفتم؛ نخست با مسئول منابع انسانی که جوان و منصف بود و رفتار محترمانهای داشت. پس از آن در مرحله دوم با مدیران منابع انسانی و کل تیم منابع کنتراست کم بود و جمعاً چهار نفر حضور داشتند. قبل از آن جلسه، یک تست اکسل هم گرفتم. در جلسه دوم بیشتر به این دنبال میکردند که آیا میتوانم اضافهکاری و کار در روزهای پنجشنبه را تحمل کنم و آیا به کار تیمی علاقه دارم یا نه. حس کلی برخوردم با مصاحبه مثبت بود و احساس استرس زیادی تجربه نکردم.
جزو کوبل دارو هستند خب معتبر بنظر میومد یک مصاحبه انلاین با مدیر جذب داشتم تجربم مرتبط بود با صنعتشون و ۹۰ درصد سوالاتشون رو جواب دادم و شانس قبولی داشتم اما انتظار ۱۰۰ درصد داشتن که همچین چیزی فکر نمیکنم پیدا بشه بعد از مدتی خبری ندادن خودم پیگیری کردم گویا خود اون مدیر هم مردد بود رد کنه یا اکسپت یه مصاحبه انلاین دوم گذاشتن با یک خانم برای یک فیلد متفاوت تو حوره کاریم و در نهایت باز هم مدتی خبر ندادن و پیگیری کردم رد شدم مطمعنم توانایی هام بدرستی درک نشد چراکه تو صنعت خودشون سال ها تجربه داشتم و قطعا چالش ها رو میدونستم و میتونستم عملکرد خوبی داشته باشم شاید نتونستم بصورت مناسب پرزنت کنم و دلیل بر این نبود که ضعف دارم انتظار داشتم قضاوت سریع نمی کردند
به دلایلی نتونستم با این مجموعه همکاری داشته باشم اما مصاحبه خیلی خیلی حرفهای و دوستانه ای داشتیم و بسیار بازخورد های سازنده ای بهم دادن ازشون ممنونم
اول اینکه هیچ تابلو و نام نشانی حتی پلاک وجود نداشت ساختمان چند طبقه قدیمی با یه ورودی تنگ تاریک هیچ ساختار استانداری ندیدم مشخص بود یه روش قدیمی رو برای پیش بردن اهداف ادامه میده و اصلا در فضای رقابتی اقدامی بابت به روز شدن و رقابت نکردن البته شاید چون انحصار تولید گلاب دارن رقیبی نداشته باشن که بخوان خودشونو اپدیت کنن ولی برای کارکنان خوب نیست اکثرا فقط یه کار بیس بدون تخصص و یادگیری رو انجام میدادن که فقط حقوق بگیرن و توانایی هاشون پایین و از دانش شغل خودشون عقب میوفتن چون شرکت پلنی برای توانمند سازی نداشت مزایا هم که تو همون ۲۰ سال پیش مونده چیز خاصی نداشتن ۶ روز کاری در هفته در کل جای حرفه ای بنظر نمیومد همه چی تو ۵۰ سال پیش گیر کرده بود انگار دکور در دیوار طراحی دیزاین
من یکسال پیش رفتم اسنپ کارفیکس سپاهان شهر مصاحبه هیچ پاسخی ندادند و در طول مصاحبه سوالات بسیار خصوصی پرسیدند و اصلا به حریم شخصی اعتقاد نداشتند. حقوق زیر اداره کار پیشنهاد دادند و گفتند ما سیستم نداریم و همیشه باید لپتاپ بیاری سرکار
به نظرم شرکت رابین رایان جای خوبی نیست و تجربهٔ مصاحبهام گواهی بر این بود. ورودم به ساختمان دلهرهآور بود و برای فهمیدن مسیر مجبور شدم از چند نفر سؤال کنم تا بالاخره یکی راهنماییام کرد که روی یک صندلی بنشینم. وقتی بالاخره نوبتم رسید، انتظار داشتم جلسهٔ با برنامهٔ مشخصی برگزار شود، اما جلسهٔ مصاحبه بیبرنامه و با سوالهای سطحی شروع شد؛ به وضوح مشخص بود مسئولان تخصص لازم را ندارند و از قبل نقشهای برای جلسه نداشتند. چند روز بعد فرمی برای ارزیابی فرستادند که پاسخ دادم اما تصمیم گرفتم ادامه ندهم، چون جلسه واقعاً بد بود و رفتار مصاحبهکنندگان اگرچه مودبانه به نظر میرسید اما کیفیت مناسبی نداشت. صحبتهایشان دربارهٔ شرکت نشان میداد اوضاع از آنچه تصور میکردم هم خرابتر است و این موضوع باعث شد برداشت اولیهام دربارهٔ شرکت اشتباه باشد. در نهایت فهمیدم که مسیر کاریشان را بهراستی نمیپسندم و به نظر من در آنجا کار مناسب نیست. نکتهٔ تأکیدیشان این بود که باید خیلی زیاد کار کنی.
متأسفانه نتیجهی مصاحبه برای من ناامیدکننده بود. با وجود اینکه مدیر فنی رفتارش محترمانه و دوستداشتنی بود، رفتارِ مدیریت مجموعه که در دست یک زوج بود، به شدت ناخوشایند بود. محیط کاری شرکت احساس خوبی به من نداد و فضای کلی آن مناسب نبود. حقوقی که پیشنهاد شد هم از میانگین بازار کمتر بود. بهطور کل، رفتن به این مصاحبه بیشتر از هدر رفتنِ زمان برای من نبود.
اول بگم لوکیشن شرکت دقیق روبرو مصلی و جالب اینکه هیچ تابلویی نداره و انگار فرار مالیاتی یا متعلق به سازمان امنیتیه که نمیخوان دیده بشن ۹۵ درصد کارکنان ظاهر و تفکر کاملا مذهبی دارن انگار رفتی صف اول نماز جمعه نشستی که مطمعنم اگه تو این خط فکری نیستین اذیت میشین پس نرین بهتره . نمیدونم وابسته به چه نهادیه ولی فضای خشک بی روح و بسته ای داشت و مشخص بود کسایی که اعتقادات مذهبی ندارن سخت در عذابن اونجا ولی دم نمیزنن البته سعی میکنن افراد مث خودشون رو جذب کنن که تنش ایجاد نشه . مصاحبه کننده های منابع انسانی اصلا دانش به روز نداشتن و عین مداح های هییت بود ظاهرشون .کلا انگار قرارداد با شریف دارن که همه کارکنانشون رو از اونجا بگیرن البته دانشجویانی که سطح معمولی دارن و شاید جای دیگه کار نمیتونن پیدا کنن که اونم عجیبه بخاطر بسته بودن فضا اصلا آپدیت نیستن تو فرایندها من نپسندیدم
در ابتدا که ورودم با نگهبانی هماهنگ نشده بود در جریان نبودن تا راهنمایی کنند از غذاهایی که اسنپ میاورد مشخص بود وعده ناهار خود شرکت نمیده و یه ترافیک رفت اومد ادما تایم ناهار شکل گرفته بود بعد از کمی انتظار بین دو طبقه جابه جا شدم اتاق مصاحبه وایب خوبی نمیداد موقع انتظار یه آدمایی دم ورودی اتاق مصاحبه وایساده بودن بلند بلند با موبایل حرف میزدن حتی میخواستن بیان تو اتاق مصاحبه حرف بزنن میدیدن من نشستم برمیگشتن( فون باکس رو هنوز کشف نکردن) محیط شرکت فلت الکی شلوغ پلوغ تنگ تاریک ادما تو هم دیگه هی میرن میان حس شلختگی وبی نظمی میداد خیلی عجیب ترین چیزی که دیدم یه مراجعه کننده تو اون گرما اومد از ابسرد کن آب بخوره گفتن لیوان نداریم و جالب تر اینکه تو هیچ طبقه هم کنار ابسرد کن لیوان نبود بعد حرف از محیط حرفه ای میزنن سوالایی که سرپرست جذب مطرح کردن لول بالایی نداشت و فکر میکنم تجربه عمیقی نداشتن در کل جذابیت بالایی از لحاظ محیط کاری ، مزایا و سطح تخصص تو این فضای رقابتی برای من نداشت و تا جایی که متوجه شدم خروج بالایی در بین همکاران دارن شاید برای کسایی که تازه میخوان وارد محیط کار بشن مناسب باشه
تجربهای از مصاحبه که در بخش فنی کارگاهشی را گذراندم را با ارزش قائل شدم و درباره حال و هوای آن توضیح میدهم. با حوصله به سوالهای آنها درباره پروژهها و کارهای گذشتهام پاسخ دادم؛ مشخصاً درباره هر مرحله از تستها، چگونگی ثبت نتایج و تحلیلم از آنها پرسیدند و دلیل انتخاب همان رویکرد را هم جویا شدند. در طول مصاحبه حس میکردم مدیر UX و مسئول محصول واقعاً به این حوزه آشنایی دارند و از انتظاراتشان برای این نقش کاملاً روشن است. احتمالاً هر چیزی که در رزومهام نوشته شده بود را میتوانستند بهراحتی با دقت ارزیابی کنند، چون گاه برخی جزئیات را فراموش کرده بودم و ایکاش قبلش مرور میکردم. از من خواستند بهطور همسو با تیم کار کنم، انعطافپذیر باشم و نشان دهم قصد دارم در این حوزه بمانم.
در مصاحبه با عنوانِ برنامهنویس .NET سطح میانی بود که تجربهای نسبتاً ناخوشایند رقم خورد. حدود یک ساعت معطل شدم چون مصاحبهکننده به دلیل رفتن به ناهار دیگر باز نگشته بود. وقتی کار را آغاز کرد، رفتارش نسبت به من خیلی بیحوصله و بحثبرانگیز بود و بخشهای زیادی از تجربههایم را نادیده گرفت. در نهایت، پیشنهادی با حقوقی پایینتر از سطح جونیور ارائه دادند و وقتی گفتم قبول نیست، گفتند حقوقی که مدنظر دارم را برای سِنیورها کنار میگذارند. فضای دفتر خیلی خشک و رسمی بود و طراحی محیط نیز قدیمی و نادرست بود.
در طول پروسه همکاری با شرکت های مختلفی که داشتم این اولین مصاحبه ای بود که واقعا برام عجیب بود و تو مصاحبه از سوالات ریاضی گسسته استفاده شد! بعد از دو باری که با توجه به شرایط موجود کسب و کار و انجام تست های mbti و دیسک برای یک شرکت نوپا و استارت آپی قرار دادن همچون سوالاتی برای این پوزیشن و اینکه در متن آگهی انتظارات رو حتی پایین تر از ساده درخواست میکنن اما حقیقت امر موارد بعدی رو تو جلسه های حضوری عنوان میکنن
شروع مصاحبه با ۱۵ دقیقه معطلی همراه بود با وجود گرما خیلی زیاد آب هم در اتاق مصاحبه نبود پس از تاخیر خانم و آقایی وارد اتاق شدن بدون اینکه خودشونو معرفی کنن خانم شروع کرد به پرسش فضای خیلی رسمی تکیه به زیرمجموعه بودن ایران خودرو ولی فقط یدک کشیدن اسم برند ، هیچ رفتار حرفه ای در همون ابتدا نخواهید دید و فایل ورد رو بجای پرسلاین ارسال کردن که قبل مصاحبه اطلاعات رو وارد کنم پرینت بگیرم و بفرستم عملا وقت کارجو رو هدر میدن
مصاحبه محل کار من را خیلی ناخوشایند کرد؛ جلسهٔ دوم با مدیرعامل بود و آنقدر فضای سنگین و سرد بود که ترجیح دادم کمحرف بزنم و هر چه زودتر از آنجا بیرون بروم. در همانجا یک خانم معروف که دوستانم از او تعریف کرده بودند حضور داشت، اما اوضاع آنجا به گونهای بود که احساس میکردم امنیت ندارم و فضای روانی برایم ترسناک است. صدای من را ضبط میکردند و در ابتدا گمان کردم حالت و ژست من را میسنجند، اما به مرور فهمیدم رفتارهاشان خیلی خشک و بیجان است و جو کلی آنجا نسبتاً منفی است. بعداً در اینترنت بعضی تجربیات دیگران را خواندم و متوجه شدم قضیه از چه چیزی نشأت میگیرد. امیدوارم خدا به خوبیها پاداش دهد و به هدایت کسانی که رفتار نامناسب دارند کمک کند.
شرکت ویولا را تجربه کردم و نتیجهاش را بهصورت واقعبینانه روایت میکنم. در برخورد اول، وارد بخش پروژههای نیروگاهی شدم تا کارآموزی را آغاز کنم؛ مسیرش پر از موانع بود و از همان ابتدای کار پرسیدند معرفم کیست چون بدون معرفی نمیگرفتند. پس از فارغالتحصیل شدن تماس گرفتند و گفتند برای منابع انسانی به نیرو پارهوقت نیاز دارند، اما در مصاحبه گفتند به دلیل نداشتن سابقه نمیشود، حال آنکه میدانستند رزومهام را دیده بودند. حدود یک سال بعد، پس از کار در جای دیگری، دوباره با همان شرکت تماس گرفتند و گفتند به دنبال دستیار معاونت تماموقت هستند؛ با داشتن تجربه، مصاحبه اول نسبتا خوب پیش رفت و سوالهای نرمافزاری و تخصصی زیادی مطرح شد و حتی چند سوال روانشناسی هم مطرح شد. مدیر واحد هم بعداً با من ملاقات کرد و رفتار خوبی از او دیدم؛ گفتند آزمون عملی و کمیته استخدام در انتظارم است، اما پس از یک ماه خبری نشد و وقتی پیگیری کردم گفتند از بالا تصمیم گرفتهاند که فرد قبلی را بگیرند و فعلاً جذب نداریم. چهار ماه بعد دوباره با من تماس گرفتند برای پوزیشن دیگری؛ در مصاحبه با یک دکتر حضور داشتم و برخوردش خوب بود، آزمون کتبی هم گرفتم و از کارم راضی بودم، اما باز گفتند مناسب این پوزیشن نیستم و پیگیریهایم را که کردم، گمان کردم دارند من را سر کار میگذارند. در نهایت حس میکردم شرکت ادعا میکند شایستهسالاری وجود دارد، اما واقعاً وقت و اعصاب داوطلبها را هدر میدهند. تنها نکتهی مثبت، رفتار مصاحبهکنندهها و نظم در زمانبندی و روندها بود، اما در عمل همه چیز بسادگی فقط فرمالیت بود.
شرکت پویا فن آوران را در یک تجربه مصاحبه بهزبان خودم میگویم که با صراحت و بیپرده بودن همراه بود. جلسهی مصاحبه خیلی سریع به نظر میرسید و انگار اولویتشان گرفتن سریع نفر جدید بود. بیشتر دربارهی سابقههای کاری گذشتهام بحث شد و از سوالات فنی خبری نبود. با مدیر پروژه صحبت کردم و در هیئت مدیرعامل شرکت خبری نبود؛ بهجای آن فردی که مسئول کل مجموعه بود، در مصاحبه کاملاً مضطرب بهنظر میرسید. از صحبتهای غیررسمی که در حین انتظار شنیدم فهمیدم کارمندان اغلب با مدت زمان کوتاهی کمتر از شش ماه از کار کنار گذاشته میشوند. تقریباً یک ساعت منتظرم گذاشتند و دفتر هم چندان پر نبود. همچنین شنیدم از نام برند معتبری برای جذب استفاده میکنند بدون ارتباط واقعی با فعالیتهایشان، و شنیدم حقوقها معمولاً با تاخیر پرداخت میشود. با پژوهش و مشاهدهای که در این مدت داشتم، بهنظر میرسد فرصت همکاری با این مجموعه مناسب نیست.
شرکت گروه اچ جی ایچ برای مصاحبه من تجربهای بسیار مثبت بود. در نخستین جلسه با تیم منابع انسانی صحبت کردم و بخش فنی برای مرحله بعد هماهنگ شد. مصاحبهکننده با دقت و شفافیت سوالها را مطرح میکرد و واقعاً به پاسخهایم توجه داشت. به نظرم این سازمان ویژگیهایی دارد که آیندهای روشن برایش میبینم و اگر در بخش فنی هم پذیرفته شوم، خوشحال میشوم که با آنها همکاری کنم.
من رفتاری شبیه آشنا را توی مصاحبه تجربه کردم، و حضورم حدوداً یک ساعت طول کشید تا دعوت به جلسه شود. در همان نشست، بخش فنی از من سوال زیادی نکردند و وقتی درباره شرایط کاری پرسیدم، پاسخها خیلی ناامیدکننده بود: گفتند باید دو هفته بیایم و حقوق یا بیمهای پرداخت نمیشود، در حالی که سابقهای نزدیک به یازده سال دارم و نه دانشجو و نه بیسابقه. گفته شد اگر رفتار و عملکردم رضایتشان را جلب کند، ممکن است قرارداد بسته شود. همچنین گفتند مأموریتهای شهرستان را باید بهتنهایی انجام بدهم، اضافهکاری الزامی است و حق اعتراض هم وجود ندارد. به نظر میرسید هدفشان جذب نیروهای تخصصی است، اما بهطور عملی کار بهصورت رایگان میخواستند. چند روز بعد تماس گرفتند تا بیایم سر کار، ولی مدیرعامل بدون هماهنگی قبلی از حقوقی که مطرح شده بود، دویست هزار تومان کسر کرد و بیمه هم دو هفته بعد ثبت میشود.
همین که وارد شرکت شدم فهمیدم مصاحبه فنی، مثل یه گفتوگوی عملی بود تا یه امتحان تئوری سنگین. یکی از همکاران سابقم که الان مدیر مستقیمم محسوب میشود، سوالات فنی پرسید اما خیلی عمیق نرفت؛ هدفشون این بود که ببینن مسئله رو چطور میبینم و چطور سرچ میکنم. چند دقیقه بعد، مصاحبه منابع انسانی هم بهطور همزمان انجام شد؛ واقعاً مصاحبهای با انرژی بالا و در عین حال علمی بود که بیشتر شبیه یک گفتوگوی دوستانه میماند تا یک آزمون رسمی. بعد از این مرحله، یک جلسه دیگر با دو نفر از مدیران ارشد داشتم که به دوره آزمایشی عنوان «جامعهپذیری» را میدادند؛ برخوردشان دوستانه و صمیمی بود و اگر من دختر بودم، احتمالاً یکیشان توجهام را جلب میکرد. دوره آزمایشی به مدت هفت روز است و حقوقش محاسبه نمیشود؛ اما ساعات کار دست من است. خیلی با راحتي با واژه «جامعهپذیری» کنار نیامدم و احساس میکردم شرکت برای این دوره برنامه مشخص و ساختاریافتهای ندارد؛ به نظرم اگر به صورت یک تور آشنایی برای طرفین برگزار بشه، نتیجهبخشتر و جذابتر میشود. نکته جالب این بود که از من سه آزمون رفتارشناسی و شخصیتسنجی استاندارد گرفتند. نگران نباشید، مصاحبهکنندهها حرفهای و آرام بودند و از ژستهای اغراقآمیز خبری نبود. یکی دیگر از نکات خوب این بود که به اعتقادات شخصی احترام میگذاشتند؛ در فرم اولیه هیچ سوالی درباره دین و مذهب نبود و در مورد پوشش هم سختگیری خاصی نداشتند؛ فقط پوشش عرف جامعه کافی بود.
در این شرکت باید از اولین روز به یک سری قواعد عجیب پایبند باشی و با همکاران خود فقط به صورت حرفهای رفتار کنی. از همان ابتدا توضیح میدادم که ارتباطات صمیمی با همکاران ممنوع است و نباید از سطح دوستی فراتر رفت، چون ممکن است در آینده با ارتقاء یا کارهای گروهی مشکلاتی به وجود آید. همچنین تأکید میکردند که روابط دوستانه خارج از کار میتواند پشت سر همکاران ایجاد حرف و حدیث کند و به ترفیع یا عملکرد تیم ضربه بزند. نکته دیگر این بود که برای بعضیها ناهار به عنوان یک زمان مشخص وجود ندارد و بعضاً تا بعد از ساعت پنج، ناهار را کنار گذاشته و به انجام تسکها و اولویتهای کاری میپردازند.
مصاحبه را با آرامش و با نگاهی مثبت پشت سر گذاشتم و ظاهراً برخورد تیم مقابل هم دوستانه و منطقی بود. در دو مرحله پیش رفتم؛ نخست با مسئول منابع انسانی که جوان و منصف بود و رفتار محترمانهای داشت. پس از آن در مرحله دوم با مدیران منابع انسانی و کل تیم منابع کنتراست کم بود و جمعاً چهار نفر حضور داشتند. قبل از آن جلسه، یک تست اکسل هم گرفتم. در جلسه دوم بیشتر به این دنبال میکردند که آیا میتوانم اضافهکاری و کار در روزهای پنجشنبه را تحمل کنم و آیا به کار تیمی علاقه دارم یا نه. حس کلی برخوردم با مصاحبه مثبت بود و احساس استرس زیادی تجربه نکردم.
جزو کوبل دارو هستند خب معتبر بنظر میومد یک مصاحبه انلاین با مدیر جذب داشتم تجربم مرتبط بود با صنعتشون و ۹۰ درصد سوالاتشون رو جواب دادم و شانس قبولی داشتم اما انتظار ۱۰۰ درصد داشتن که همچین چیزی فکر نمیکنم پیدا بشه بعد از مدتی خبری ندادن خودم پیگیری کردم گویا خود اون مدیر هم مردد بود رد کنه یا اکسپت یه مصاحبه انلاین دوم گذاشتن با یک خانم برای یک فیلد متفاوت تو حوره کاریم و در نهایت باز هم مدتی خبر ندادن و پیگیری کردم رد شدم مطمعنم توانایی هام بدرستی درک نشد چراکه تو صنعت خودشون سال ها تجربه داشتم و قطعا چالش ها رو میدونستم و میتونستم عملکرد خوبی داشته باشم شاید نتونستم بصورت مناسب پرزنت کنم و دلیل بر این نبود که ضعف دارم انتظار داشتم قضاوت سریع نمی کردند
به دلایلی نتونستم با این مجموعه همکاری داشته باشم اما مصاحبه خیلی خیلی حرفهای و دوستانه ای داشتیم و بسیار بازخورد های سازنده ای بهم دادن ازشون ممنونم
اول اینکه هیچ تابلو و نام نشانی حتی پلاک وجود نداشت ساختمان چند طبقه قدیمی با یه ورودی تنگ تاریک هیچ ساختار استانداری ندیدم مشخص بود یه روش قدیمی رو برای پیش بردن اهداف ادامه میده و اصلا در فضای رقابتی اقدامی بابت به روز شدن و رقابت نکردن البته شاید چون انحصار تولید گلاب دارن رقیبی نداشته باشن که بخوان خودشونو اپدیت کنن ولی برای کارکنان خوب نیست اکثرا فقط یه کار بیس بدون تخصص و یادگیری رو انجام میدادن که فقط حقوق بگیرن و توانایی هاشون پایین و از دانش شغل خودشون عقب میوفتن چون شرکت پلنی برای توانمند سازی نداشت مزایا هم که تو همون ۲۰ سال پیش مونده چیز خاصی نداشتن ۶ روز کاری در هفته در کل جای حرفه ای بنظر نمیومد همه چی تو ۵۰ سال پیش گیر کرده بود انگار دکور در دیوار طراحی دیزاین
من یکسال پیش رفتم اسنپ کارفیکس سپاهان شهر مصاحبه هیچ پاسخی ندادند و در طول مصاحبه سوالات بسیار خصوصی پرسیدند و اصلا به حریم شخصی اعتقاد نداشتند. حقوق زیر اداره کار پیشنهاد دادند و گفتند ما سیستم نداریم و همیشه باید لپتاپ بیاری سرکار
به نظرم شرکت رابین رایان جای خوبی نیست و تجربهٔ مصاحبهام گواهی بر این بود. ورودم به ساختمان دلهرهآور بود و برای فهمیدن مسیر مجبور شدم از چند نفر سؤال کنم تا بالاخره یکی راهنماییام کرد که روی یک صندلی بنشینم. وقتی بالاخره نوبتم رسید، انتظار داشتم جلسهٔ با برنامهٔ مشخصی برگزار شود، اما جلسهٔ مصاحبه بیبرنامه و با سوالهای سطحی شروع شد؛ به وضوح مشخص بود مسئولان تخصص لازم را ندارند و از قبل نقشهای برای جلسه نداشتند. چند روز بعد فرمی برای ارزیابی فرستادند که پاسخ دادم اما تصمیم گرفتم ادامه ندهم، چون جلسه واقعاً بد بود و رفتار مصاحبهکنندگان اگرچه مودبانه به نظر میرسید اما کیفیت مناسبی نداشت. صحبتهایشان دربارهٔ شرکت نشان میداد اوضاع از آنچه تصور میکردم هم خرابتر است و این موضوع باعث شد برداشت اولیهام دربارهٔ شرکت اشتباه باشد. در نهایت فهمیدم که مسیر کاریشان را بهراستی نمیپسندم و به نظر من در آنجا کار مناسب نیست. نکتهٔ تأکیدیشان این بود که باید خیلی زیاد کار کنی.
متأسفانه نتیجهی مصاحبه برای من ناامیدکننده بود. با وجود اینکه مدیر فنی رفتارش محترمانه و دوستداشتنی بود، رفتارِ مدیریت مجموعه که در دست یک زوج بود، به شدت ناخوشایند بود. محیط کاری شرکت احساس خوبی به من نداد و فضای کلی آن مناسب نبود. حقوقی که پیشنهاد شد هم از میانگین بازار کمتر بود. بهطور کل، رفتن به این مصاحبه بیشتر از هدر رفتنِ زمان برای من نبود.
اول بگم لوکیشن شرکت دقیق روبرو مصلی و جالب اینکه هیچ تابلویی نداره و انگار فرار مالیاتی یا متعلق به سازمان امنیتیه که نمیخوان دیده بشن ۹۵ درصد کارکنان ظاهر و تفکر کاملا مذهبی دارن انگار رفتی صف اول نماز جمعه نشستی که مطمعنم اگه تو این خط فکری نیستین اذیت میشین پس نرین بهتره . نمیدونم وابسته به چه نهادیه ولی فضای خشک بی روح و بسته ای داشت و مشخص بود کسایی که اعتقادات مذهبی ندارن سخت در عذابن اونجا ولی دم نمیزنن البته سعی میکنن افراد مث خودشون رو جذب کنن که تنش ایجاد نشه . مصاحبه کننده های منابع انسانی اصلا دانش به روز نداشتن و عین مداح های هییت بود ظاهرشون .کلا انگار قرارداد با شریف دارن که همه کارکنانشون رو از اونجا بگیرن البته دانشجویانی که سطح معمولی دارن و شاید جای دیگه کار نمیتونن پیدا کنن که اونم عجیبه بخاطر بسته بودن فضا اصلا آپدیت نیستن تو فرایندها من نپسندیدم
در ابتدا که ورودم با نگهبانی هماهنگ نشده بود در جریان نبودن تا راهنمایی کنند از غذاهایی که اسنپ میاورد مشخص بود وعده ناهار خود شرکت نمیده و یه ترافیک رفت اومد ادما تایم ناهار شکل گرفته بود بعد از کمی انتظار بین دو طبقه جابه جا شدم اتاق مصاحبه وایب خوبی نمیداد موقع انتظار یه آدمایی دم ورودی اتاق مصاحبه وایساده بودن بلند بلند با موبایل حرف میزدن حتی میخواستن بیان تو اتاق مصاحبه حرف بزنن میدیدن من نشستم برمیگشتن( فون باکس رو هنوز کشف نکردن) محیط شرکت فلت الکی شلوغ پلوغ تنگ تاریک ادما تو هم دیگه هی میرن میان حس شلختگی وبی نظمی میداد خیلی عجیب ترین چیزی که دیدم یه مراجعه کننده تو اون گرما اومد از ابسرد کن آب بخوره گفتن لیوان نداریم و جالب تر اینکه تو هیچ طبقه هم کنار ابسرد کن لیوان نبود بعد حرف از محیط حرفه ای میزنن سوالایی که سرپرست جذب مطرح کردن لول بالایی نداشت و فکر میکنم تجربه عمیقی نداشتن در کل جذابیت بالایی از لحاظ محیط کاری ، مزایا و سطح تخصص تو این فضای رقابتی برای من نداشت و تا جایی که متوجه شدم خروج بالایی در بین همکاران دارن شاید برای کسایی که تازه میخوان وارد محیط کار بشن مناسب باشه
تجربهای از مصاحبه که در بخش فنی کارگاهشی را گذراندم را با ارزش قائل شدم و درباره حال و هوای آن توضیح میدهم. با حوصله به سوالهای آنها درباره پروژهها و کارهای گذشتهام پاسخ دادم؛ مشخصاً درباره هر مرحله از تستها، چگونگی ثبت نتایج و تحلیلم از آنها پرسیدند و دلیل انتخاب همان رویکرد را هم جویا شدند. در طول مصاحبه حس میکردم مدیر UX و مسئول محصول واقعاً به این حوزه آشنایی دارند و از انتظاراتشان برای این نقش کاملاً روشن است. احتمالاً هر چیزی که در رزومهام نوشته شده بود را میتوانستند بهراحتی با دقت ارزیابی کنند، چون گاه برخی جزئیات را فراموش کرده بودم و ایکاش قبلش مرور میکردم. از من خواستند بهطور همسو با تیم کار کنم، انعطافپذیر باشم و نشان دهم قصد دارم در این حوزه بمانم.
در مصاحبه با عنوانِ برنامهنویس .NET سطح میانی بود که تجربهای نسبتاً ناخوشایند رقم خورد. حدود یک ساعت معطل شدم چون مصاحبهکننده به دلیل رفتن به ناهار دیگر باز نگشته بود. وقتی کار را آغاز کرد، رفتارش نسبت به من خیلی بیحوصله و بحثبرانگیز بود و بخشهای زیادی از تجربههایم را نادیده گرفت. در نهایت، پیشنهادی با حقوقی پایینتر از سطح جونیور ارائه دادند و وقتی گفتم قبول نیست، گفتند حقوقی که مدنظر دارم را برای سِنیورها کنار میگذارند. فضای دفتر خیلی خشک و رسمی بود و طراحی محیط نیز قدیمی و نادرست بود.
در طول پروسه همکاری با شرکت های مختلفی که داشتم این اولین مصاحبه ای بود که واقعا برام عجیب بود و تو مصاحبه از سوالات ریاضی گسسته استفاده شد! بعد از دو باری که با توجه به شرایط موجود کسب و کار و انجام تست های mbti و دیسک برای یک شرکت نوپا و استارت آپی قرار دادن همچون سوالاتی برای این پوزیشن و اینکه در متن آگهی انتظارات رو حتی پایین تر از ساده درخواست میکنن اما حقیقت امر موارد بعدی رو تو جلسه های حضوری عنوان میکنن
شروع مصاحبه با ۱۵ دقیقه معطلی همراه بود با وجود گرما خیلی زیاد آب هم در اتاق مصاحبه نبود پس از تاخیر خانم و آقایی وارد اتاق شدن بدون اینکه خودشونو معرفی کنن خانم شروع کرد به پرسش فضای خیلی رسمی تکیه به زیرمجموعه بودن ایران خودرو ولی فقط یدک کشیدن اسم برند ، هیچ رفتار حرفه ای در همون ابتدا نخواهید دید و فایل ورد رو بجای پرسلاین ارسال کردن که قبل مصاحبه اطلاعات رو وارد کنم پرینت بگیرم و بفرستم عملا وقت کارجو رو هدر میدن
مصاحبه محل کار من را خیلی ناخوشایند کرد؛ جلسهٔ دوم با مدیرعامل بود و آنقدر فضای سنگین و سرد بود که ترجیح دادم کمحرف بزنم و هر چه زودتر از آنجا بیرون بروم. در همانجا یک خانم معروف که دوستانم از او تعریف کرده بودند حضور داشت، اما اوضاع آنجا به گونهای بود که احساس میکردم امنیت ندارم و فضای روانی برایم ترسناک است. صدای من را ضبط میکردند و در ابتدا گمان کردم حالت و ژست من را میسنجند، اما به مرور فهمیدم رفتارهاشان خیلی خشک و بیجان است و جو کلی آنجا نسبتاً منفی است. بعداً در اینترنت بعضی تجربیات دیگران را خواندم و متوجه شدم قضیه از چه چیزی نشأت میگیرد. امیدوارم خدا به خوبیها پاداش دهد و به هدایت کسانی که رفتار نامناسب دارند کمک کند.
شرکت ویولا را تجربه کردم و نتیجهاش را بهصورت واقعبینانه روایت میکنم. در برخورد اول، وارد بخش پروژههای نیروگاهی شدم تا کارآموزی را آغاز کنم؛ مسیرش پر از موانع بود و از همان ابتدای کار پرسیدند معرفم کیست چون بدون معرفی نمیگرفتند. پس از فارغالتحصیل شدن تماس گرفتند و گفتند برای منابع انسانی به نیرو پارهوقت نیاز دارند، اما در مصاحبه گفتند به دلیل نداشتن سابقه نمیشود، حال آنکه میدانستند رزومهام را دیده بودند. حدود یک سال بعد، پس از کار در جای دیگری، دوباره با همان شرکت تماس گرفتند و گفتند به دنبال دستیار معاونت تماموقت هستند؛ با داشتن تجربه، مصاحبه اول نسبتا خوب پیش رفت و سوالهای نرمافزاری و تخصصی زیادی مطرح شد و حتی چند سوال روانشناسی هم مطرح شد. مدیر واحد هم بعداً با من ملاقات کرد و رفتار خوبی از او دیدم؛ گفتند آزمون عملی و کمیته استخدام در انتظارم است، اما پس از یک ماه خبری نشد و وقتی پیگیری کردم گفتند از بالا تصمیم گرفتهاند که فرد قبلی را بگیرند و فعلاً جذب نداریم. چهار ماه بعد دوباره با من تماس گرفتند برای پوزیشن دیگری؛ در مصاحبه با یک دکتر حضور داشتم و برخوردش خوب بود، آزمون کتبی هم گرفتم و از کارم راضی بودم، اما باز گفتند مناسب این پوزیشن نیستم و پیگیریهایم را که کردم، گمان کردم دارند من را سر کار میگذارند. در نهایت حس میکردم شرکت ادعا میکند شایستهسالاری وجود دارد، اما واقعاً وقت و اعصاب داوطلبها را هدر میدهند. تنها نکتهی مثبت، رفتار مصاحبهکنندهها و نظم در زمانبندی و روندها بود، اما در عمل همه چیز بسادگی فقط فرمالیت بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.