قبل از هر چیز باید بگویم که در آگهی، عنوان برای تولید محتوا بود، اما واقعا کارش تحلیل محتوا بود و برای این نقش نیرو میخواستند. گفتند که مسلط به محتوای متنی و آشنا به شبکههای اجتماعی هستم، اما همانطور که تجربه نشاند، کار به تسلط عمیق و کامل روی شبکههای اجتماعی هم نیاز داشت. فضای کاری آرام و باورنکردنی بود؛ به نظر میرسید که تیم افراد باهوش و آگاه در جمع هستند و برخوردشان خیلی محترمانه بود. برای مراحل استخدام، اول فرم را پر کردم و بعد دفترچهای به دستم دادند که حدود ده صفحه سوال داشت. سوالها از حوزههای مختلفی بود؛ از مسائل سیاسی تا سوالات ریاضی سبک و اطلاعات فناوری. چون اطلاعاتم نسبتا زیاد بود، تقریبا نزدیک یک ساعت طول کشید تا دفترچه را کامل کنم و مسئول مربوطه هم دو بار کنارم آمد و گفت که هنوز دارم پاسخها را مینویسم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در دیدگاه من، مصاحبه در آنجا تجربهای ناخواسته و تا حدی نامطمئن بود، چون مدیر فنی به همراه یکی از اعضای تیم حضور داشتند و به نظر میرسیدند که روش صحیح مصاحبه را نمیدانند. رفتار مدیر فنی خیلی مناسب نبود و به نظر میرسید تمایل دارد افراد را تحت فشار بگذارد. بخشی از سوالها فنی بود و گفتند که مرحلهای آزمایشی هم وجود دارد، اما مسیر نسبتا ساده به نظر میرسید. فکر میکنم اوضاع چندان خوب نبود و احتمال درگیری بین مدیر و کارکنان وجود دارد؛ مگر این که هر چه مدیر میگوید را با گفتن بله بپذیرند. این برداشت شخصی من از تجربه بود.
درخواستم را خیلی منظم میدیدم و همین نظم برای من aussi در این شرکت جذاب بود. من رزومهام را از طریق تلگرام ارسال کردم و آنها با من تماس گرفتند تا دقیقا در وقت مشخصی به دفترشان بروم. همان لحظه انتظارم را میکشیدند و از من دو فرم خواستند: یکی مشخصات عمومی و دیگری پرسشنامهای که پر از سوالهای تخصصی فضای اجتماعی، مسائل روز سیاسی، و هم پرسشهای هوش و مدیریتی بود. بین مرحله پذیرش و پر کردن پرسشنامه، زمان زیادی صرف شد چون پرسشها واقعا دشوار بودند. خودشان هم ابتدا اطلاع دادند که تعداد سوالات بالا است و از این بابت عذرخواهی کردند. با اینکه فرایند طولانی بود، فکر میکنم رفتارشان مسیر مصاحبه را منظمتر کرد؛ چراکه تجربه نشان داد که این شیوه میتواند به شناخت دقیقتر کارمند منجر شود تا بعدها مشکلی پیش نیاید. شرکتشان به طور کامل معرفی شد و هر سؤالی که پرسیدم پاسخ دادند. پس از اتمام پرسشنامه، شخصی خیلی صمیمی با من مصاحبه کرد که راحتم کرد؛ اما همان قدر که پاسخها دقیق بود، ترس و نگرانی از نتیجه در ذهن من باقی میماند. علاقه زیادی داشتم وارد این حوزه شوم، اما چند روز بعد به من پیام دادند که همکاری ممکن نیست و از من تشکر کردند. حس کردم تنها تولید محتوا مدنظرشان بود ولی به مهارتهای بیشتری نیاز داشتند که در نهایت من رد شدم. با همه اینها فکر میکنم شرکت خوب و کاری مفید را تجربه کردم و به همکاری با آنها خیلی علاقه داشتم. از نرمافزارهای متنوع شبکههای اجتماعی هم باید آشنا میبودم، بهویژه توییتر؛ سوال میپرسیدند که چند نفر از فعالان توییتر را میشناسید. از نظر سیاسی هم لازم بود با گروههای مختلف آشنا باشید که متأسفانه من علاقهای به سیاست ندارم. ویژگیهایی که برای آنها اهمیت داشت: آنها خیلی منظم و پرتوجه به نظم بودند و نظم برایشان اولویت بود. همچنین گفتند آرامش ذهنی پرسنل برایشان مهم است و از نحوه برخوردشان با پرسنل رضایت داشتم.
به خرجی از انتظارهای من برای پاسخدهی منظم در فرآیند استخدام بود که خیلی آرام و بیخبر کنار گذاشته شدم. در جلسه مصاحبه برای کارشناس جذب و استخدام شرکت لندو، روند کار خوب بود اما یه نکته عجیب وجود داشت: به من گفتند اگر نتیجه مصاحبه منفی باشه هم خبر میدن، اما هیچ خبری دریافت نکردم و چند ماه بعد با یک موقعیت مشابه دوباره تماس گرفتم. من پذیرفتمش دوباره چون خود مصاحبهگر قبلا ادعا کرده بود ATS قدرتمند دارند و من میخواستم ببینم واقعا این طور هست یا نه؛ اما نبود و دوباره با من تماس گرفتند. به شخصی که برای تماس الزامات را گرفته بودن گفتم که قبلا مراجعه کردهام و ایشان گفتند چک میکنند و به من اطلاع میدهند، اما باز هم خبری نشد. به نظر میرسد در این پروسه برای داوطلبان دعوتشده به مصاحبه خیلی بیتوجهی وجود دارد. مصاحبه به طور کلی سخت نبود اما در حوزه تخصصی من سوالی نبود که پاسخ بدهندهاش نتوانم بدهمش. اگر برای موقعیتهای مرتبط با منابع انسانی رفتید، این را بدانید که احتمالا اگر ریجکت شدید هم خبرتان نمیکنند؛ این تجربه من بود. درباره سایر موقعیتها نمیدانم سطح حساسیت چه تفاوتی دارد.
شرکت لندو را تجربه کردم و احساس میکنم ظاهرش گولزننده است اما رفتار کارکنان چندان حرفهای نیست و حقوق و مزایای متناسب با کار را رعایت نمیکنند. همچنین از نظر من آموزشهای لازم هم ارائه نمیشود. بهنظر من فقط برخورد مصاحبهکننده خوب بود اما سایر بخشها این ویژگی را نداشتند و بیش از هر چیز تلاش میکردند خود را بهعنوان یک شرکت خارجی نشان بدهند.
پس از کاهش نیروها به دلیل کرونا، فرایند مصاحبه با شرکت ادامه پیدا کرد و روند بهتری داشت. ابتدا با زنی از بخش منابع انسانی صحبت کردم و سپس با مدیر واحد دیدار کردم تا درباره سابقه کاری و سطح انگلیسیام سوال بپرسند. بعد از آن برای یک مصاحبه دیگر دعوت شدم و گفتند یک موقعیت دیگر در نظر گرفته میشود که برای آن هم مصاحبه برگزار شد؛ آن مجموعه سوالات هم خوب بود هرچند چالشبرانگیزتر و شخصیتمحور بود؛ درباره عادتها، بزرگترین دستاوردهای کاری، و خصوصیات شخصی مانند شوخطبعی هم پرسیدند. به نظرم پاسخهایم در حد معمول بود و مصاحبه برای من راضیکننده به نظر رسید. شاید مطالعه دقیقتر وبسایت شرکت هم مفید باشد.
در ابتدای کار برگهای به من دادن تا به عنوان رزومه تکمیل کنم که همان پرسشهایش در نسخهی پی دی اف هم برایشان فرستاده بودم. پس از آن وارد مرحلهی فنی مصاحبه شدیم و فهمیدم سطح مهارتهای خواستهشده از چیزی که در آگهی کاری نوشته بودند فراتر بود. در این جلسه، برخی سوالهای فنی از من پرسیده شد؛ مثلا یک تابع پایتون را تحلیل کردم یا درباره بعضی پارامترهای جنگو توضیح دادم. سپس به بخشهای بعدی رفتیم که دربارهی مهارتهای لینوکس، کار با وبسرویسهای مختلف و کار با ورژن کنترل پرسش مطرح شد. در ادامه بیان کردند مدیر فنی شرکت قصد ترک دارد و دنبال جانشینی برای او میگردند؛ وقتی این موضوع را شنیدم، حس کردم شغل ارائهشده باطور کامل به آگاهی شفاف پاسخگو نبود و نیرویی که میخواهند بگیرند، میزان تواناییهای بیشتری نسبت به آنچه در آگهی ذکر شده لازم دارد. به نظر من نباید فقط به نیازمندیهای آگهی بسنده کرد و حضور در جلسهی مصاحبه باید امکان گفتگو و مذاکره دربارهی تمامی ابعاد کار را فراهم کند.
در مصاحبه برای نقش کارشناس برنامهریزی فروش، از من فرم مشخصات و صفحهای با سوالات هوش و ریاضی گرفته شد که باید در بیست و پنج دقیقه پاسخ میدادم. برخورد تیم بسیار مودبانه بود و به طور صادقانه و با صبر به همه سوالات درباره موقعیت شغلی پاسخ میدادند. فضای کار آرام و مطلوب بود و برای حضور تیم جوان و پرانرژیش جای تحسین داشت. درباره حقوق به توافق نرسیدیم.
من برای حوزه تحلیل سیستم پذیرفته شدم، اما بعد از مصاحبه تصمیم گرفتند که در زمینه شبکه و زیرساخت با آنها همکاری کنم. مصاحبه خوب بود و خانمی به نام آرامون با برخوردی مهربان و محترمانه موجب شد حس مثبتی از مصاحبهکننده بگیرم. پس از انجام مصاحبههای فنی و طی حدود سه تا چهار هفته، برای مصاحبه با مدیرعامل تماس گرفتند. زمان مقرر را خودم رسیدم اما بیش از یک ساعت معطل شدم؛ این تاخیر باعث شد به ذهنم خطور کند که شاید در سایر کارها هم همان بینظمی وجود داشته باشد و منظم بودنم تأثیربخش است. مدیرعامل با اینکه در زمینه فنی اطلاعات زیادی نداشت، تمایل داشت در مباحث فنی هم سوالاتی مطرح کند. حدود یک هفته بعد خبر پذیرش دادند، ولی اختلاف سه تا چهار میلیون تومان بین حقوقی که من درخواست کرده بودم و مبلغی که از طرف آنها ارائه میشد وجود داشت و به همین دلیل تصمیم به انصراف گرفتم. از نظر ظاهری، همه در سالن کنار هم مینشستند و این موضوع موجب بینظمی و کمتمرکزی میشد؛ ظروف محصولها در گوشهای از طبقه روی هم جمع شده بودند و همین حالتی ناخوشایند به مراجعهکنندگان میداد. همچنین اصول بهداشتی مربوط به کورونا بهطور کامل رعایت نمیشد؛ در آسانسور پنج نفری که باید سه نفر ظرفیت داشته باشد، حدود هشت تا نه نفر سوار میشدند. ترجیح میدادم طبقات را با پله بروم. در مجموع تجربه بدی نبود؛ برخوردها همه خوب بود و افرادی که با آنها صحبت کردم هم محترم بودند.
در یه شرکت معتبر وقتی رزومهام رو از طریق سایتهای کاریابی فرستادم، بیش از دو هفته طول کشید تا با من تماس بگیرن و اون زمان خیلی طولانی به نظر میرسید. فرم مربوطه رو پر کردم که اکثر سوالاش درباره هوش و زبان انگلیسی بود و همچنین پرسشهای شخصی و درونی منابع انسانی که برای همه عنوانهای شغلی یکسان بود. بعد وارد اتاق شدم و کارشناس مرتبط سوالهای تخصصی پرسید و من پاسخ دادم؛ ایشون گفتند اصولا اوکیام و اگر مدیرعامل تایید کنه باهام تماس میگیرن. فکر کردم احتمال قبولی هست، اما هیچ تماس نگرفتن تا اینکه تقریبا یک ماه بعد دوباره زنگ زدند و گفتند برم مصاحبه بعدی. چون آگهی حقوقی بین سه تا چهار میلیون زده بود، و من چون سابقه کاری نداشتم، گفتم شاید بشه، و رفتم. در اونجا منابع انسانی سوالهای زیادی پرسیدند و برخورد خیلی دوستانه بود؛ گفتند در نهایت حقوق وزارت کار خواهد بود. با اشاره به اینکه در آگهی گفته شده بود سه تا چهار میلیون، گفتند بله ولی تجربه ندارید و نهایتا همان سه میلیون و هفتصد بود. دوباره گفتند اگر مدیر تایید کنه دوباره دعوت به مصاحبه میشید. دو روز بعد تماس گرفتند و گفتند در ساعت چهار بیاید تا با مدیر مصاحبه کنید. من رفتم اما دیدم حدودا پنج تا شش نفر بودیم و به همه گفته بودند که ساعت چهار بیایید که این موضوع خیلی ناخوشایند بود. بعد گفتند مدیر جلسه دارد و همه ما تا حدودا چهار و چهل و پنج دقیقه منتظر بودیم و نفر به نفر اسممان را میخواندن تا به دفتر مدیر برویم. نفر اول نزدیک چهل و پنج دقیقه طول کشید. من واقعا کلافه شده بودم و فکر میکردم شاید نوبت من نشود. به نظر میرسید که ساعت از شش و سی دقیقا نوبتم میشود و در همان حال مدیر با نگاه به رزومهام، چند تا سوال کوتاه پرسید و گفت خوش آمدی. از آنجایی که باقی شرکتکنندگان طول کشیدند، مطمئن بودم قبول نخواهم شد و به خانه برگشتم. هفته بعد دوباره تماس گرفتند و گفتند پذیرفته شدهام، اما من به دلیل حقوق کم و ساعات کاری بسیار بالا تصمیم به قبول نکردن گرفتم.
برای کارگزاری کارهای شبکههای اجتماعی رزومهام را فرستادم و فقط یک هفته بعد با من تماس گرفتند تا یک مصاحبه تلفنی کوتاه برگزار شود. پس از گذشت هفته دیگر دوباره تماس گرفتند و من را برای مصاحبه حضوری دعوت کردند، با تأکید شدید که باید سر وقت بروم. من punctual رفتم اما تقریبا یک ساعت در سالن معطل شدم. در جلسه، مدیر بازاریابی و مدیر منابع انسانی حضور داشتند و در میان صحبتها از من پرسیدند که مسئول ارتباط با مشتریان هم بیاید که جوانی بود؛ و خودشان هم نمیدانستند چرا در این جلسه حضور دارند. پس از معرفی خود و ارائه طرحها، به من گفتند در مرحله نخست پذیرفته شدم و برای جلسه بعدی باید پروپوزالی آماده کنم و بیاورم. در آن جلسه قرار است شنبه باشد و مدیر منابع انسانی گفت که زمان را به من اطلاع میدهد.
در مصاحبه مدیر محصول شرکت کیان دیجیتال، اوضاع را به گونهای دیدم که همه چیز روان و خوب پیش رفت. در بخش فنی، قرار بود با سیستمهای بورسی و معاملات آنلاین آشنا بودنم را نشان بدهم و دنبال سوالهایی دربارهشان رفتند. یک کار عملی هم داشتند که همان موقع، تحلیل و طراحی MVP یک اپ بورس را انجام بدهم و فرایند را توضیح دهم؛ کار نسبتا سادهای بود. سوالهای غیر فنی بیشتر حول تجربههای قبلیم بود و دلیل ترک شرکتهای قبلی و نحوه واکنش در موقعیتهای فرضی با چالشهای مختلف. اما فراز و نشیب اصلی این بود که مشخص نبود دقیقا از من چه کاری میخواهند و با اینکه شرکت تقریبا دو سال است که کار میکند، هنوز هیچ محصولی را راهاندازی نکردهاند؛ این موضوع برای من نشانهای واضح از وضعیت داخلی و فرایندهایشان بود. بقیه موارد قابل قبول بود. آنچه برایشان بیش از هر چیز اهمیت داشت، ظاهر رسمی بود. آقایان پیراهن مردانه و شلوار پارچهای میپوشیدند و خانمها هم روسری و مانتو شلوار پارچهای رسمی داشتند. تأکید زیادی بر فضای رسمیت محیط کار و رفتوآمد تعداد زیادی از افراد بانکی وجود داشت.
در مصاحبه فنی، با محوریت اندروید و کاتلین، سوالاتی درباره الگوریتمها هم مطرح شد و وقتی گفتم در گیتاب پروژهای دارم، هیچ کد چالش خاصی از من نخواستند و از نظر فنی به سرعت تأیید شدم. اما برخورد منابع انسانی خیلی طولانی و تا حد زیادی مزاحم بود و دردسرساز، تا حدی فوضولانه که واقعا حالم را بد کرد و فردای همان روز ایمیلی دریافت کردم که رد شدم. به خصوص احساس من درباره شرکتهایی که در جلسه مصاحبه از حقوق قبلی فرد سوال میکنند این است که به حریم خصوصی نگاه احترام نمیشود و تا حد زیادی پاسخ دادن را ترجیح نمیدهم.
وقتی رزومهام را فرستادم با من تماس گرفتند و درخواست کردند لینک نمونه کارها را ارسال کنم. سپس تماس گرفتند و گفتند فردا باید با مدیر شرکت جلسهی حضوری داشته باشم؛ زمان مصاحبه ده و نیم صبح بود. دفتر شرکت در نزدیکی میدان آرژانتین قرار دارد. برخورد مدیرعامل محترمانه بود و از نمونه کارها و رزومهام بهطور پرینت شده استفاده میکردند. از من دربارهی نمونه کارها پرسیدند و میخواستند بدانند تا حالا مقالهای درباره بورس و بازار سرمایه نوشتم یا نه؛ پاسخ من منفی بود و بیشتر نوشتههای من درباره سیاست خارجی ایران بود نه بورس. از من خواستند متنی کوتاه دو پاراگرهای درباره الفبای سرمایهگذاری بنویسم و برای آنها ارسالش کنم. من مقاله را نوشتم و برایشان فرستادم، اما خبری نشد و این بهنوعی یعنی رد شدن درخواست استخدام بود.
در کل سه بار برای مصاحبه دعوت شدم اما هر بار فرآیند کمی متفاوت بود. اولین گفتوگو با نیروهای اندروید نزدیک به یک ساعت طول کشید و برای من خیلی عجیب بود که رزومهام را بهدقت نخوانده بودند؛ به جای توضیح دقیق درباره مهارتهایم، از من پرسشهایی میکردند که بیشتر حول محتویات رزومه میگشت. ساختار سوالها مشخص نبود و هرچیزی که روی صفحه رزومه میدیدند را میپرسیدند. سوالها عمومی نبودند اما بعضیشان به سینتکسهای کاتلین مربوط میشد و برای من سخت نبودند، فقط مهمترین موضوعی که برای آن تیم اهمیت داشت، کاتلین و بهنوعی معماری کلین بود. یکی از بخشها پروژهای ساده فرستادند تا پس از تکمیل درباره کدم با من صحبت کنند؛ اما هیچ گفتوگویی دراینباره انجام نشد و دیگر پیگیری نکردند. واقعا نمیدانم چه کسی صلاحیت من را برای مصاحبه تأیید کرده بود که به آن مرحله بروم. در پایان جلسه به من گفتند رزومهام دقیق است و چیزی بیربط درونش نیست، که از شنیدن این جمله خیلی خوشحال شدم. بعد از آن نیمساعت خانمی که ظاهرا مسئول منابع انسانی بود، آمد و خطاب به من پرسید چرا میخواهم جا بهجا بشوم و سوالهای دیگری پیرامون انگیزههایم مطرح کرد.
شرکت کیان را پشت سر میگذارم؛ تجربهای از مصاحبه مالی بود که هنوز هم نکتههایش به خاطرم مانده است. وقتی رزومه را فرستادم، مدت زیادی طول نکشید تا تماس گرفتند، اما درخواست کردم جلسه اول به صورت آنلاین باشد. با توجه به شیوع کرونا و اینکه اکثر داوطلبان در اولین مصاحبه به دلایل کلی رد میشوند، فکر میکنم درخواستم معقول بود. وقتی این موضوع را مطرح کردم، گفتند تا به حال چنین دستوری را امتحان نکردهاند. توضیحاتم درباره ضرورت برگزاری مصاحبه به صورت آنلاین را شنیدند و گفتند میخواهند موضوع را با مدیر مربوطه مطرح کنند و اگر امکان داشت، یک جلسه آنلاین از طریق اسکایپ یا واتساپ ترتیب میدهند و قرار شد در آینده با من تماس بگیرند که هیچ وقت تماس نگرفتند. اگر شرایط کرونا شرکتها را وادار کند از قالب سنتی فاصله بگیرند و کمی به روز شوند، واقعا چه چیزهایی میتواند اتفاق بیفتد؟ به خودم میگفتم تا حالا هم که این شیوه را تجربه نکردی، مگر تا به حال روزانه بینهایت نفر به خاطر یک بیماری widespread میلیونی جانشان را از دست نمیدهند؟
در مصاحبه حسابداری به نظر میرسید بیشترین تمرکز مصاحبهکننده از بخش منابع انسانی باشد، که سوالات عمومی متعددی مانند دلیل انتخاب شرکت یا نقاط قوت و ضعف من مطرح شد. سوالی هم درباره آخرین کتابی که خواندهام پرسیدند و دلیل ترک کار قبلی را خواستم توضیح دهم، و یکی از سوالها از سمت خانم مسئول منابع انسانی این بود که اگر من در جعبهای میوه باشم، بدون باز کردن آن چگونه میتوان فهمید چه میوهای داخل است. در طی پاسخگویی این پرسش، حس برتریآمیز بودن کاملا قابل درک بود. رو به رو شدن با مسئول منابع انسانی، با حوصله و تمرکز کمی همراه نبود؛ سوالهای عمومی زیادی مطرح میشدند، مثلا در مورد تفریحات و کتاب محبوبم، و پاسخهایم برای خودشان چندان اهمیتی نداشتند و معمولا فقط یادداشت میرفتند. گاهی اوقات هم فضای خارج از اتاق توجه من را جلب میکرد، بنابراین پیشنهاد نمیکنم با جزئیات زیاد به سوالها پاسخ بدهید، چون در نهایت ممکن است احساس بیارزشی کنید. رفتار مسئول منابع انسانی از همان ابتدا بهصورت سرد و غیرمتعارف به نظر میرسید و این حالت برایم ناخوشایند بود. ویژگیهایی که در آن جلسه برایشان مهم بود، بیشتر به تواناییهای نرم من ارتباط داشتند: چگونگی رفتارم در مواجهه با مشکلات در شغل قبلی، سطح مهارتهای حل تعارض، و نحوه واکنش من در مواقع فشار و استرس. بهطور کلی تأکید زیادی بر مهارتهای نرم بود.
به اولین تماس با واحد منابع انسانی به شدت افسارگسیخته بودم چون میخواستم برای موفقیت در مصاحبه آماده بشم. در جلسه اولیه، تیم منابع انسانی نه تنها فضایی دوستانه ایجاد کرد بلکه با راهنماییهای مفیدم را برای روند مصاحبه تقویت کرد تا بتوانم راحتتر از پس آن بر بیایم. دو روز بعد خبر قبولی در همان مصاحبه اولیه را گرفتم و این آغاز سفر من بود. سپس با مدیر مالی و مدیر شرکت جلسهای ترتیب داده شد و در جلسه دوم هم تأیید شدم تا کار را رسما آغاز کنم. روز پس از آن توافق نهایی شد و از همان زمان همکاری را شروع کردم.
با وجود اینکه مقدمات مصاحبه را کامل فراهم کرده بودم، ابتدا با تماس تلفنی از من برخی اطلاعات گرفتند و سپس زمان مصاحبه را تعیین کردند. بهخاطر دیر رسیدن من، به من تذکر داده شد. حدود بیست دقیقه با مدیر منابع انسانی گفتوگو کردم و در پایان گفتند نتیجه را بهزودی اعلام میکنند. پس از دو روز ایمیلی دریافت کردم که به دلایل مشخص قادر به همکاری نیستند. از اینکه خبر منفی را صریح گفتند، خوشحال شدم؛ چون در تجربههای دیگر اغلب فقط تماس میگیرند و میگویند بیا، اما اینجا از همان ابتدا به من اطلاع دادند و مساله را واضح مطرح کردند. ارسال به موقع برای من همواره اهمیت داشت.
شرکت خدمت از ما را به عنوان مقصدی برای کار در حوزه سئو انتخاب کرده بودم و پس از فرستادن رزومه، سه روز بعد با من تماس گرفتند. گفتوگوی اولیه به صورت تلفنی بود و سوالهای کلی درباره تجربه و تواناییها پرسیده شد و توضیح مختصری هم ارائه شد. سپس زمان و تاریخ مصاحبه حضوری تعیین شد. وارد ساختمان شرکت که شدم، فضایی آرام و صمیمی را حس کردم و همان لحظه تصمیم گرفتم نتیجهای مثبت بگیرم و در اینجا فعال باشم. سر وقت حضور پیدا کردم و مصاحبه آغاز شد؛ اولین مصاحبه با مدیر بخش سئو و تولید محتوا بود که بیشتر به سوالهای تخصصی درباره مهارتهایم میپرداخت و نظراتش را روی پاسخها یادداشت میکرد. پس از پایان مصاحبه اولیه، توضیحات روزنامهنویسانهاش در قالب برگهای به کارشناس منابع انسانی تحویل داده شد و مصاحبه دوم با همان کارشناس برگزار شد. هر دو جلسه با پرسشهای بهجا و مناسب همراه بود، اما در نهایت نتوانستم پذیرفته شوم. دلیل عدم پذیرش، نبود تطابق شرایط من با نیازهای شرکت و همچنین سطح مهارتهایم برای مسئولیت مورد نظر اعلام شد. در پایان گفتند اگر تأیید میشدم، مصاحبه نهایی با مدیران انجام میگرفت.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.