من از رفتار منابع انسانی این شرکت ناامید و ناراضی بودم؛ آنها هر روز تصمیمی میگرفتند که فشار روی پرسنل را افزایش دهد و این فشار هم مالی است هم روحی و روانی، تا جایی که به نظر میرسد در حال فراری دادن متخصصان و کارشناسان هستند. سرمایه انسانی برایشان اهمیت ندارد و تنها به دنبال منافع کوتاهمدت خودشان هستند. حقوق پایین و فشار کاری بالا، بیتوجهی به از خودگذشتگیها و دستاوردهای ارزشمند کارکنان و استثمار آنان از ویژگیهای بارز این شرکت است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من از یک واحد فنی به حوزه فناوری اطلاعات منتقل شدم و با تمامی نکات و استانداردهای کار در این زمینه آشنا بودم. تعدادی از توسعهدهندگان نسبت به همدیگر ادعاهای زیادی داشتند و تا وقتی که فردی با رفتار نامناسب و بیادب مثل آقای م.ح.صا همراهی میکرد، امکان پیشبرد کار را سخت میدیدم. بیاحترامی و بیانضباطی در کار را تحمل نمیکنم و انتظار داشتم هر کسی وظیفهاش را بهدرستی انجام بدهد. متأسفانه مدیران IT هم از آن فرد پشتیبانی میکردند.
اگه میخواهید خودتون رو بی ارزش کنید اسنپ باکس کار کنید بخدا صب تا شب دنده صد من یه غاز باید بدی با هزار نفرم تو خیابان بحث کنی با این کرایه های بشدت پایین اسنپ بعد پشتیبانی بهت زنگ میزنه خیلی راحت تهمت دزدی میزنن بعد حساب کاربری پیک بد بختو جریمه میکنن. ۲۰ درصد کمیسیون پول زوری که دارن میخورن براشون کافی نیست جریمه هم میکنن لعنت به مدیران بی لیاقت اسنپ
شرکت پرگاس طب تجربهای از حضور ستادی بود که ادامه پیدا نکرد و نکتهای که در ذهنم ماند، بیانضباطی و بیبرنامگی بود. پس از جنگ بیست و چهار ساعته، تعدادی از همکاران اخراج شدند و شعبههای شرکت در شهرهای بزرگ بسته شد. هنوز تسویه حقوقم انجام نشده و تاخیر سه ماهه پرداختها وجود داشت. منابع انسانی را مسئول جذب نیرو دانستن و اینکه گفتند کار دشواری ندارد، حقیقت را نداشت. برای خودم تاسف میخورم که چقدر منظم و متعهد بودم در این شرکت اما نتیجه چیزی بود که انتظارش را نداشتم.
به خاطر تجربیات سختی که داشتم تصمیم گرفتم تغییر مسیر بدم و با عزمی تازه به تهران بیام تا دنبال کار بگردم. فهمیدم رشته حسابداری هم بازار کار خوب و هم درآمد مناسبی داره، پس پیگیر شدم و رفتم کلاسها، اما متوجه شدم هزینههای آموزش بالا است. در این گرفتم پارسیان حساب را شناختم و آنجا اصول پایهی حسابداری را به صورت رایگان یاد گرفتم که در نهایت امکان کار در یک شرکت را برایم فراهم کرد. از لطف و کمکشان سپاسگزارم و خدا خیرشان بدهد.
با سلام پارسیان حساب در مشاوره مالیاتی به بنده کمک خوبی کرد من حسابدار هستم ولی تو کار هیچ موقع نمیزاشتن کار مالیاتو یاد بگیرم ، ولی تیم پارسیان حساب کمک خوبی بهم کرد و الان کارهای مالیتیو انجام میدم الان دیگه کارهای مالیاتی بازار کار خیلی خوبی داره دیگه فقط از موسسات مالیاتی میشه کمک گرفت و پارسیان حساب از موسسه های مالیاتی قدیمیه
سال ۱۴۰۰ را بهعنوان نیروی پروژهای آغاز کار کردم و از همان ابتدای تجربه، تفاوتی بین نظرات دیگران و واقعیتهای شرکت حس میشد. وقتی نخست با مدیر داخلی و مدیرعامل برخورد جدی داشتم، درک کردم که برخی رفتارها صرفا سودآور و خارج از منطق است و به نظر میرسد مشروعیت نظرات متفاوت فقط تا زمانی است که به منافع گروه لطمه نزند. با وجود این، در فاصلهای که با آن دو کنار آمدم، اوضاع برای من بهطور کامل روشن شد و نتیجه این همکاری برایم رضایتبخش نبود.
در این شرکت، ثبتنام کردم و با تیمی که بهشدت دربارهشان توی ذهنم نامی با بار منفی دارم، سهام خریدم و بعد از فروش دو طرفه، نتوانستم وجهم را برداشت کنم. پشتیبانی هم اصلا پاسخگو نبود و هیچکس مسئولیت وضعیت را به عهده نمیگرفت. از همان ابتدا احساس گولخوردگی به من دست داد و فکر میکردم با وجود تیم سعی در جلب اعتماد، در نهایت به افراد سودی میرسد اما نتیجه برای بقیه افراد فریب است. آن گروه را کسانی اطلاق میکردند که اطرافشان جمع میشدند و به هر نفر سودی نشان میدادند، اما واقعا هزاران نفر را در معرض ضرر و خطای حقوقی قرار میدادند. به بهانه اینکه هر کس میتواند به جمع آنها بپیوندد، سرمایهها را میگیرند و پس از آن دیگر پاسخگوی هیچکس نیستند.
بنده مدیر مالی هستم رسیان حساب آشنا شدم ، رفتم کاراموزی با نرم افزارها مسلط شدم و حسابداری یک شرکت محصولات بهداشتی را به عهده گرفتم و کم کم چندتا پروژه گرفتم و پیشرفت کردم و الان مدیر مالی هستم و از پارسیان حساب تشکر میکنم که سکوی پرتاب خوبی بود برام ، آلانم داشتم سرچ میکردم واسه خرید نرم افزار پارسیان که یه دفعه این لینکه تجربرو دیدم منم خواستم کسانی که حدود سال ۸۸ بود با پ اجدیدا با این موسسه با سابقه آشنا میشن خیالشون راحت باشه تلاش کنند نتیجه خوبی میگیرن
من بهعنوان programmer که حدود هفت ساله با دیجی آلفا همکاری میکنم، تجربهام از این شرکت همواره مثبت، حرفهای و روشن بوده است. ساختار کار مشخص و انتظارات شفاف، همراه با تأکید جدی بر کیفیت فنی، باعث شده همکاریها با توجه به توان واقعی افراد شکل بگیرد. در هر تیم حرفهای ممکن است افراد برخی از مهارت یا آمادگی لازم را نداشته باشند که این موضوع به نبود تطابق سطح توانایی با استانداردهای کار برمیگردد و میتواند منجر به چالش یا نارضایتی شود. حقوق و پاداش و سایر تعهدات مالی همواره بهموقع پرداخت شده و حتی در شرایط دشوار و بحرانی مانند جنگ، دیجی آلفا با وجود محدودیتها همچنان به پرداخت حقوق کارکنان پایبند بود. این شرکت محیطی عادلانه و مبتنی بر شایستگی برای برنامهنویسان فراهم کرده و من این رویکرد را طی سالها بهصورت عملی لمس کردهام. تا جایی که میدانم، بیش از سه سال است که خروج نیروهای کلیدی از مجموعه کم است و اکثر همکاران، همکاریهای بلندمدت و پایدار دارند. بنابراین هر محتوایی که خلاف این واقعیتها است یا بهدلیل عدم تطابق مهارتی با سطح همکاری حرفهای مطرح شود، یا از سوی رقبا با قصد تخریب اخلاقی منتشر شود، قابل اعتماد نیست.
از کار در شرکتی با ظاهر حرفهای اما مدیریت ضعيف فراری بودم و تجربهی من در موننکو ایران همین را به من آموخت. زمانی که ده سال در این شرکت خدمت کردم، با رانتخواری و پاچهخواری در برخی مدیران پروژه و معاونت تولید روبهرو شدم که انگار ژن فاسدهای سازمان بودند و همچنان به پستها میرسیدند با نفوذی که داشتند. فضای کار خیلی سمی بود و دانش فنی کمتری نسبت به انتظار وجود داشت. دستمزدها هم خیلی پایین بود. با وجود ظاهر منظم و دیسیپلین، مدیریت داخلی را ضعیف دیدم.
من حدود شش سال به صورت تماموقت در این شرکت فعالیت داشتم و اگر بخواهم به صورت خلاصه بیان کنم، شرکت خیلی معمولی است. از بیرون به نظر یک ویترین میرسد و فکر میکنید که عضو گروه مپناست، پس خیلی باکیفیت است اما در واقع در پایینترین سطح قرار دارد. مدیرعامل وقت شعارش این بود که فقط از دانشگاههای سراسری جذب میکنیم تا برند باشیم، اما واقعیت نشان میدهد تیم مهندسی و تیم پروژه بسیار ضعیفاند، چه در حوزه نیروگاهی و چه در حوزه نفت که واقعا فاجعه بود. تیم مالی، پروژه و منابع انسانی بزرگترین رانتها را داشتند و میدیدم که با پایان ساعات کار، به مدیرعامل گزارش میدادند. به طور کلی هرکس که از موننکو رفت، پیشرفت کرد، اما افرادی که ماندند تنها به چاپلوسی کار خود را میگذراندند؛ چون بیرون شرکت جایگاهی برایشان نبود.
به خاطر امریه بودنم از خدمت سربازی ناراضی نیستم اما انتظار رفتاری با من داشتند که گاهی اذیتم میکرد. در پادگان با بحثهای غیرضروری و حرفهای بیربط روبهرو میشدم که باعث میشد از وضعیت کار هم بیاعتماد شوم. اوضاع برخی همکاران هم به من فشار میآورد و پیامهایی با نقدهای بیجا درباره حقوق و شرایط امریه منتشر میشد که من را بیشتر خسته میکرد. در این وضعیت، سوالاتی از این دست که چرا باید بمانم یا چرا اوضاع اینگونه است، ذهنم را مشغول میکرد. با وجود همه اینها، من سعی میکردم آرامش خود را حفظ کنم و قدری شکرگذاری نسبت به کار و شرایط روزمرهام داشته باشم تا بتوانم دوره خدمت را با همدلی و استمرار پشت سر بگذارم.
تنها وقتی به این شرکت فکر میکنم که واقعا بیکار موندم بهتر از کار کردن اونجا است چون وضع همش بینظم و ناامیدکننده است. فضای کار، میز و صندلیها، ساختمان و حتی نظافت همگی به شدت نیازمند بازنگری هستند و نظر کارکنان درباره طرز فکر و رویکرد مدیریتی هم منفی است. مدیر شرکت با همسرش که مسئول منابع انسانی است، مشخصا از نظر رفتاری در وضعیت مطلوبی نیستند. تعداد زیادی از کارمندهای قدیمی فقط کارهای مشخصی را بلدند و از یادگیری مهارتهای جدید سر باز میزنند. برخورد با همکاران یا زیردستان گاهی به شکل زیرآبزدن و بداخلاقی مشاهده میشود. درباره افرادی که با آنها کار کردم شاید قضاوتی درمورد سایرین نداشته باشم، اما تجربه من نشان میدهد که محیط به طرف همکاری سالم پیش نمیرود. روزی که تصمیم به استعفا گرفتم پس از یک ماه کارکردن، مدیر نامطلوب بهراحتی گفت استعفا نداریم و قرارداد دو سالهای که امضا شده بود فقط در شرایط اضطراری قابلاستفاده است. بهخصوص وقتی بیماری لاعلاج مطرح میشود، فشارها و تهدیدهایی برای ماندن وجود دارد. در نهایت بعد از شش ماه توانستم بیرون بیایم، اما با تهدیدی مبنی بر شکایت به وزارت کار و ثبت استعفا مواجه شدم. حقوق پرداختی از حد استاندارد پایین است و مواردی که توافق شفاهی میکنید، اغلب بهدرستی اجرایی نمیشود.
شرکت فناوران با توجه به مدیران کاربلدی که دارد همیشه در جهت پیشرفت شرکت چه به لحاظ تکنولوژی و چه به لحاظ امکانات رفاهی برای کارکنان گام برداشته است و همواره در راستای توسعه شرکت در حال جذب نیروهای مستعد و با انگیزه بوده است .مثلا در سال جاری کارشناسان زیادی در واحدهای مختلف جذب شدند و مراحل آموزش آنها طی شد. شرکت به لحاظ امنیت شغلی در درجه بالایی قرار دارد البته اگر همکار به لحاظ اخلاقی و رفتاری و کاری فرد نرمالی باشد، در غیر اینصورت با ایشان قطع همکاری می شود.محیط سالم کاری .افراد بر اساس توانمندیهای فنی و فردی، در سازمان پیشرفت می کنند واقعا در این شرایط سخت اقتصادی نگهداری شرکتی با حدود 500 نیرو بدون هیچ پشتوانه دولتی، کاری بسیار سخت و طاقت فرسا است که مدیران این شرکت از پس آن برآمده اند.امیدوارم شرکت همواره در مسیر رشد قرار داشته باشد و با قوت مسیر پیش رو را ادامه دهد.
هر چه از بدیهای این شرکت بگویی باز هم کم است و باز چیز جدیدی پیدا میشود. با وجود همه بیانضباطیها، تنها فردی که بهنظر میرسد با انصاف برخورد میکند آقای فلاح است که خدمات شرکتی را قبول دارد و بقیه هی میگویند درد و بلات مدیرعامل که حقوق ما را هر سه ماه یکبار میدهند، با اینکه واقعا اینجا زحمت میکشیم. اگر بخواهی حقوقی را که حق مسلم تو است بگیری باید فرم مساعده پر کنی، که انصافا جالب نیست. هر هفته حداقل دو جلسه با حضور مدیران بیکفایت داریم که تنها هدفشان این است مدیرعامل بتواند کموکم به آنها گند بزند و عقدههایشان را خالی کنند و در نهایت در صورتجلسه فقط تاریخ جلسه بعدی مشخص میشود. واحد مهندسی خروجی ندارد و اندازه یک واحد کارگری بیسواد است؛ هر هفته یا مدیر عوض میشود یا کارشناس، و اگر خروجی سالمی از این واحد دیدی باید جایزه بدهی. مدتهاست که اینقدر فشار میآورند که بالاخره مدیرعامل آمد و مدیر واحد شد، اما او هم دید که اوضاع خیلی خرابه و به سراغ فرد دیگری فرستادند. برای اینکه مدیرعامل بتواند به راحتی پولها را چاپ کند، سه چهار تا جانشین مدیرعامل و معاونت عوض کردند که فقط پول بگیرند و هیچ کار مفیدی انجام ندهند؛ آخرین نفر هم با رگ گردن بیرون زده است و به کارمندانی که کار میکنند بیرحمانه بیاحترامی میکند. واحد برنامهریزی هم کمترین کار را انجام میدهد و دائم در حال دروغ گفتن و فریب کارفرماست. در جلسات با کارفرما راست و دروغ را با هم تحویل میدهند. از شوخیهای شرکت این است که وقتی حقوقها معوق میشود، هر کس به نحوی خودش را به کتف میزند، یکی ۹ یکی ۱۰ و یکی ظهر میآید. مدیرعامل با برخوردی بعضا محبتآمیز و گاهی صبحهای بارانی با لابهلای حرفهایش نفوذ میکند و با شیوهای شوخطبعانه بچهها را متفرق میکند. برخی مواقع حتی مدیران ارشد هم از این موقعیت استفاده میکنند و بهطور فاجعهباری اوضاع را کنار میگذارند؛ نتیجه این است که نیمی از نیروهای شرکت نمیآیند و با این وجود اتفاقی نمیافتد، چون مدیرعامل تنها دغدغهاش این است که هرکس در ساعت ۸:۰۱ حاضر شود بهتر است نیاید، حقوق چهار ماه عقبافتاده و بیمه برای مدت دو ماه عقب مانده است و این خرابی شرکت از بدیهیات است. از این بازیهای مسخره زیاد است؛ برای نمونه یکروز در کافیشاپ را میبندند، یکروز میگویند سیگار نکشید و روزی هم میگویند کسی به اتاق مدیرعامل نرود، اما هیچوقت نگفتند حقوقها تا شش ماه پرداخت نشده است. در همین حال مدیرعامل هر روز صبح با لبخند به همه سلام میکند و فریب میدهد: سلام بچهها! امروز رفتی خانه و فردا دوباره به شرکت برگشتی، احتمالا مدیر شما همان فرد قبلی است و این یعنی وضعیت ناپایدار است. اگر بخواهی اینجا بمانی باید مثل من کار کنی، غیر از این باشه دیوانه میشوی؛ این را واقعا میگویم. الان کسانی که هنوز اینجا ماندهاند، چنین استایلی را دارند: به مشکلات میخندند و تماما به دنبال یک راه فرار نیستند بلکه بهنوعی با وضعیت کنار میآیند. هیچوقت پایان این ماجرا مشخص نیست و اینجا برای کسی که ۱ سال و اندی در این خرابشده بوده، هنوز هم مثل همیشه است
یک سال و نیم در این شرکت به عنوان طراح گرافیک فعالیت کردم و تجربهی ارزشمندی بود. فضای کار به شدت همفکریمحور بود و مدیران و اعضای تیم با هم به تصمیمگیری میپرداختند، نتیجهاش رشد شخصی و حرفهای برای همه و بهویژه برای من بود چون پیشنهادها و بازخوردهای همکارانم در طراحیها به من کمک میکرد. با وجود اینکه حجم سفارشها بالا بود و کار روزانه طاقتفرسا بود، حس رضایت داشت چون تجربههای گوناگونی کسب کردم و مهارتهایم را تقویت کردم. دلیل خروج از شرکت از سوی همسرم به دلیل توصیهی او مبنی بر تمرکز روی زندگی خانوادگی بود. همواره آرزو دارم دوباره به این شرکت ملحق شوم تا دوباره با تیم همکاری کنم و رزومهام را قویتر کنم.
بیدرنگ مهارتهایم را در موسسه ملاصدرا گسترش میدهم و طی پنج سال اخیر همواره از حضور در اینجا احساس رضایت کردهام. فضای کار حرفهای است اما سرد و یأسآور نیست و برخوردها مودبانه و کارها با دقت پیش میرود. با تیمی کار میکنم که حرفهای و باتجربهاند و از تجربیات آنها بهره میبرم. در کل این محیط برای من بهعنوان مسیری امن و قابل اعتماد برای توسعه حرفهای محسوب میشود و با آرامش میتوانم کار را در پیش ببرم و قدم به قدم مسیر شغلیم را بسازم. ممنونم
کروز آشغاله واقعا به درد نمیخوره واقعا دیگه نمیکشم، خسته شدم من مدرک فوق لیسانس دولتی باید از یه آدم بیسواد احمق حرف بخورم چون آنتن اون نشدم واقعا گند بزنن سر در این شرکت رو که انقدر آدمای بی خاصیت رو به بالا رسونده که این جو افتضاح رو درست کنن اگر ادم دو روی زیر آب زن باشی میری بالا، به بهترین جایگاه میرسی ولی اگر توی این گند شرکت نکنی عملا میذارنت کنار تا خودت بری حاضرم برم پست ترین کار رو با کمترین حقوق انجام بدم ولی دیگه اینجا نمونم همین امروز استعفا میدم و میرم
من در حال کارهستم و دیروز قراردادم رو هم تمدید کردم مشکل خاصی ندارم و از خوبی های کار در شرکت های بین المللی اینه که علاوه بر تعطیلات ایران که که رسما تعطیلیم تعطیلی های کانادا هم تعطیل هستیم. تیم خوب و صمیمی وجود داره و اکثرا برنامه نویس ها ریموت و خارج از ایران هستند که ممکنه فارسی یا انگلیسی با هم در ارتباط باشیم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.