پارسیان حساب بهترین موسسه مالیاتی برای کاراموزیه من برای اگهی کاراموزی مالیاتی پارسیان حساب مراجعه کردم اولش خیلی استرس داشتم ولی یه مدت که رفتم متوجه شدم تو دانشگاه واقعا هیچی یاد نگرفتم و تو پروژه عملی زیر نظر ریئس موسسه ، کل کارهای مالیاتیو یاد گرفتم و کلا ترسم از کار ریخت بعدا که به دوستانم گفتم اینجوری یاد گرفتم گفتن خوش به حالت ما چند ماهه داریم میریم یه جای دیگه فقط ازمون کار الکی میکشن اونام رفتن ، خودمم الان با این موسسه با سمت حسابدار مالیاتی پاره وقت دارم کار میکنم و دانشگاهم میرم و خیالم راحته که یه مدیر مالی خیلی قوی میشم ، وقتیم سر کلاسای دانشگام میرم واقعا دیگه راحتم چون خیلی قوی ترم
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
و با اون بنده خدایی که گفتن روزی صد بار نفرین میکنم که چرا این شغل ناپاک نصیبم شد کاملا موافقم و اینا رو با گوشت و پوست و استخونم حس کردم. من موندم و یه عالمه حسرت و خود سرزنشی که چرا من اصلا وارد این شرکت شدم.امیدوارم هیچ وقت هیچکی این احساسات رو تجربه نکنه. کلی خاطره تلخ واسم مونده.من روزی صد بار خودم و لحظه ای که اومدم قرارداد امضا کردم رو نفرین میکنم و تمام اعتماد به نفسم از بین رفته. ولی حیف که نمیشه زمان رو برگردوند، حیف عمر رفته...
بسیار افتضاح، از منی که تا سمت سوپروایزری رفتم بشنوید و هرگز وارد همچین شرکت کثیفی نشید که هر چی کار بکنید همه دو قورت و نیمشون باقیه، حالا چه حضرات ستادی چه سایر حیوانات داخل فروشگاهی.روزی یه اعصاب خردی دارید.حتی بعد از جدایی از شرکت هم دست از سرتون برنمیدارن و روزی واسه هر چیزی صداتون میکنن برید ستاد. دلتون به حقوق سر وقتشون هم خوش نباشه چون بعد چند برابرش رو موقع تسویه ازتون میگیرن.و اگه چیزی هم تهش واستون بمونه باید خرج مریضیایی مثل پادرد کمردردو... که اینجا گرفتید بکنید.
در مدت کوتاهی به عنوان مدیر مالی در یکی از شرکتهای زیرمجموعه هلدینگ پاکشو کار کردم. مجموعه نسبتا خوبی بود، اما آن شرکتی که در آن بودم وضعیتی نابسامان داشت و برای من به عنوان مدیر مالی ارزشی قائل نبودند و بیشتر تمرکز روی افزایش آمار فروش بود. خروجی من از مجموعه به دلیل وجود قراردادهای مشکوک و سفارشی بود. برخورد خانوادگی و رابطههای فامیلی از سوی مدیرعامل به صورت گستردهای به سود او استفاده میشد.
برای من تجربهای پرتنش بود. این شرکت را به عنوان کارشناس فنی تصور میکنم و درک کردم که فضا چقدر ناسالم است. در واقع دیدم که آنها ادعا میکنند نمایندگی انحصاری چند شرکت را دارند، اما این ادعا تنها به نظر جو دروغین و تمایل به فریب میرسید. رفتارها به شدت سمی بود و بویی از صداقت و حرفهکاری در محیط احساس نمیشد. ارزشها و سطح همدلی در تیم کم بود و این جو من را به شدت آزار میداد.
من از فضای شرکت تجربهای ناخوشایند دارم که با وجود تلاشهای فراوان برای حل مشکلات، همواره با بیکفایتی مدیریتی و تنشهای درون سازمانی مواجه بودم. سرمایه انسانی در مجموعه به شکلی سمی و ناکارآمد عمل میکرد و هیچوقت به حل مشکلات کارکنان کمکی نمیکرد. به طور غیررسمی بین کارکنان خبرچینی برای مدیر حفاظت وجود داشت، فردی که همزمان وظیفه مدیریت شبکه را هم به عهده داشت و به چشم همگان شناخته میشد. اکثر مدیران عملکرد مطلوبی نداشتند و به منافع شخصی و روابط فامیلی بیش از هر چیز دیگری میپرداختند و به زیردستان ارزش چندانی قائل نبودند. کارکنان قدیمی گاهی جلوی نفس کشیدن نفرات جدید را هم میگرفتند و با ماجراپردازی و تحریفها، کار برخی افراد را به کمیته انضباطی میکشاندند یا موجب میشد طرف مقابل از کار برود. به خصوص با کمیته انضباطی، حراست و مدیریت مالی و برخی از همکاران قدیمی که تمایلی به حضور افراد تازهکار ندارند، منصفتی دیده نمیشود و امور برای منافع خودشان برهم میخورد. مدیرعامل و قائممقامش رفتارهای اخلاقی پایین و حاشیهساز داشتند. در نهایت با وجود تمام تجربههای من از این محیط، باقی مسائل به خودتان واگذار میشود.
با رفتن فرزین ایشالا اتوبوس با بارش میره!!!! تا جای دیگه ای رو به گند بکشه پر از شیاطین و حاشیه، با بخور بخور برای مدیران و خودیها که خوردنشون تموم نمیشه
من مدتها در این شرکت کار میکردم، از زمانی که برند زپ اکسپرس بود و با الوپیک ادغام شد. ورودم به شرکت با حضور در واحد منابع انسانی بیبرنامه همراه بود؛ آدمها را خیلی سریع به واحد دیگر میبردن و میگفتن اینجا بنشین تا کارها بدرستی بهخوبی انجام بشه. اطلاعاتی که در آگهیها میدیدم اغلب عملی نمیشد؛ برای مثال ناهار ۱۵۰ تومان در نظر میگرفتند اما مابهالتفاوت از حقوق کسر میشد، ورود و خروج کنترل میشد و ساعات کار کسر میشد. در نهایت متوجه شدم منابع انسانی بیشتر به عنوان محلی برای غیبت و خبرچینی است تا یک واحد کارآمد، و عملا کار خاصی انجام نمیدهد. مدیران شرکت اغلب همان سیلولها و مدیران مستقیم هستند؛ اکثرشان بیسوادی و بیتربیتی در رفتارشان دیده میشود و برخوردشان طوری است که واقعا تعجب میکنم. این وضعیت وقتی بیشتر نمایان میشود که در جلسات شرکت میکنید و بدون نتیجه بحثهای طولانی میشود؛ برخی مدیران ایدهها و نظراتی مطرح میکنند که نشان از دانش ناکافی و نالایق بودن دارد. سطح فکریشان از نظر کارشناس است اما اعتمادبهنفسی شبیه به مدیرعامل شرکتهای بزرگ دارند، و اغلب با یکدیگر دوستند و ارتقا و پیشرفت در شرکت ربطی به عملکرد نیست. هرچقدر به آنها نزدیکتر باشید یا بیسوادتر باشید و بتوانند احساس قدرت کنند، احتمال پیشرفتتان بالاتر است. گروههای میانی بیشتر در عملیات و پشتیبانی و بازاریابی از این قاعده پیروی میکردند. تنها چیزی که برایشان اهمیت داشت، کارمندان نبودند. افرادی از این شرکت رفتند و در برندهای معتبر مشغول به کار شدند، و جالب اینکه بیسوادی آنها بهراحتی با رفتن این همکاران موافقت میشد. بهنوعی پشتوانه گروه گلرنگ صرفا با پول هزینهسازی و خرج کردن میکردند و ایده یا بهبود واقعی وجود نداشت. حتی ایدهای هم که ارائه میشد به ظاهر تشویق میشد اما در عمل با از بین بردن آن سعی میکردند دیده نشود. با ورود به سازمان، انگیزه، اعتمادبهنفس و امید به زندگیام بهتدریج کم میشد. اخیرا چون این مجموعه برای گروه زیانده بوده، از نظر مالی حمایت کمتری میشود و پرداختها با تاخیر انجام میگرفت و KPI و خدمات بهراحتی حذف میشدند. محیط کاری خیلی سمی بود و انواع روشهای گسلایت را تجربه کردم.
به نظر میرسید که من از کار توی شرکتی با مدیریت غیرمنصفانه و بیثبات خارج شدم. درآمد شرکت بیشتر از طریق سوءاستفاده از حقوق پرسنل بود و اکثر کارکنان با رضایت از آن جدا نمیشدند. بعضا شنیده میشد که شرکت از طریق دروغپردازی و پروندهسازی به جیب کارمندها میزد یا پرداختی که حق خودشان بود را به تاخیر میانداخت. حدس میزدم بیشترین شکایات کارگری متعلق به اینجا باشد و رویکردی بینظم و بیثبات حاکم بود. در این شرکت تا حد زیادی فضای کار به جای تخصص، متاثر از نظرات شخص مدیران و روابط آنها با شریکها بود و گاهی کارها به شکل غیرقابل پیشبینی و با کمیت نامناسب انجام میشد. خلاصه اینکه تجربه کار با آنها برایم بسیار سخت و آزاردهنده بود.
وقتی تصمیم گرفتم در دوره ثبتنام کنم، با وجود دیدن تعداد زیادی از نظرات، هنوز مقداری دودل بودم؛ اما بعد از اینکه وارد دوره شدم و مسیر learning را دنبال کردم، تقریبا یک سال و نیم است که به بازار کار وارد شدم. یادگیری درس هوش مصنوعی را با همتاسات فرهیختهای که در این مجموعه حضور داشتند بهطور کاملا جامع تجربه کردم و واقعا از کیفیت تیم مدرسین رضایت داشتم. به خاطر داشته باشید که برخی افراد بدون داشتن برنامه صحیح، نتیجهگیریهای سریع درباره موفقیت دورهها میکنند؛ پس هر آغاز کاری نیازمند برنامهریزی و پشتکار است.
باورم نمیشد که چنین تجربهای در یک شرکت تولیدی اتفاق بیفتد اما واقعا رخ داد. مدیرعامل با خانوادهاش، از جمله پسرش و چند نفر دیگر، به تربیت و رفتار مناسبی پایبند نبودند و رغبت زیادی به پرخاشگری داشتند. از کشور خارج میکردند و تقصیرها را به گردن کارمندان میانداختند. در این محیط، ظاهر داستانها و فشارهای غیرقانونی برای اجرای امور به نظر میرسید که به شکل طناببندی و فشار فکری به دیگران تحمیل میشد.
با سلام خدمت کارجویان محترم ""اگر قصد استخدام شدن در شرکت توسن تکنو رو دارید با دقت این مطلب رو بخوانید"" بنده به مدت تقریبا ۳ سال از سال ۱۴۰۱ تا تقریبا ۲ماه پیش به عنوان تعمیرکار دستگاه کارتخوان( با مدرک فوق لیسانس برق الکترونیک) تو واحد پوینت(point) در شرکت توسن تکنو در شهرک صنعتی کاسپین(روبروی نیروگاه شهید رجایی)واقع در استان قزوین مشغول به کار بودم،داستان های بد این شرکت تقریبا از ۲ سال پیش با اومدن مدیران خشک ،یکدنده، خودرای،که فکر می کنن خیلی کاربلد هستن شروع شد،تمام مزایایی که به کارگرا و مهندس های شرکت داده می شد رو حذف کردن (مثلا شما اگه مرخصی نمی رفتین پول مرخصی هاتون رو می دادن،بلیط استخر،کارت هدیه های ۲.۵میلیون تومنی،بن ارزاق،ناهار باکیفیت،سرویس برگشت ایاب ذهاب،حفظ احترام و شان منزلت نیرو ها،ساعت کاری مناسب...)چرا ؟به خاطر این که منافع شخصی خودشون رو به منافع جمعی ترجیح دادن.شروع کردن افزایش ساعت کاری از ۸ ساعت به ۱۲ ساعت اجباری(ما تو قانون کار چیزی به عنوان اضافه کار اجباری نداریم ولی متاسفانه تو این شرکت داریم) حتی شما باید روز های تعطیل مثل ۵شنبه و جمعه هارو هم می اومدی سرکار چرا؟ چون مدیران بی کفایت این شرکت نمی تونستن درست کار رو مدیریت کنن کار عقب می افتاد و نیروهای شرکت باید تاوان پس می دادن، آقا تراکتور که نیست ادمه دیگه،به استراحت هم نیاز داره،یه ادم چقدر می تونه فشار کار رو تحمل کنه؟ ...برای گرفتن مرخصی استحقاقی باید دروغ می گفتی و التماس می کردی.سرویس برگشت ساعت ۱۷ رو برداشتن تا نیرو ها مجبور بشن ۱۲ ساعت کار کنن،کار تعمیرات با کار تولید خیلی فرق داره آقای مدیر!!!!۱۲ ساعت شما تو این شرکت باید دود سمی قلع رو استشمام کنی ریه هات داغون می شه،کو گوش شنوا؟!،خیلی از نیرو ها ساعت ۱۷ با هزینه شخصی خودشون بر می گشتن،مدیرها هم به حراست دستور دادن هیچکس حق خروج ساعت ۱۷ رو نداره مگر با برگه خروج ،عملا شرکت تبدیل شده به پادگان،مسئول صدور برگه خروج هم دو نفر آدم عقده ایی ،هوس باز بودن ،که بهشون میگفتی برگه خروج می خوام اینگار که ارث پدرشون رو می خوای بگیری،باید کلی بری خواهش التماس و دستمال زنی کنی ،البته به خانم ها راحتتر برگه خروج می دن!!!!! هر روز فشار کار رو بیشتر می کنن تا شیره طرف رو بکشن،طرف پا به فرار بزاره استعفا بده،همین طور هم شد ۲۰ نفر استعفا دادن!!!...خلاصه که جونم براتون بگه، از کجاش براتون بگم؟از بی احترامی هایی که مدیران واحد پوینت(point)یا همون واحد تعمیرات دستگاه کارتخوان به مهندس ها می کردن،می گفتن کی گفته شما مهندس هستید؟شما هیچ فرقی با کارگرا ندارید!!!!طرف رفته ۱۸ سال درس خونده زحمت کشیده دود چراغ خورده که تو مدیر الدنگ بیای این حرف رو بهش بزنی؟کار بیشتر از توانش ازش بکشی؟که چی بشه؟مدیر خودشو پیش مدیر بالاتر از خودش خوب نشون بده،پاداش بگیره...حتی شده بقیمت تحقیر نیرو ها...از پرداخت های نامنظم و دو قسطه حقوق هامون بگم براتون؟از حقوق های کارگری که به مهندس ها می دادن بگم براتون؟و... ""من کار در توسن تکنو رو، به هیچکس توصیه نمی کنم"" یعنی بیکار باشی خیلی بهتر از کار کردن در توسن تکنو هست.جایی کار کنید که بهتون احترام بذارن،شما دارید برای مدیران و شرکت پول در میارید،شما تو خط مقدم کار و زحمت و فعالیت هستید. تجربه بد رو، تجربه کردن خطاست!... من به شخصه بابت تحقیر ها و فشار های بیش از حد روحی و کاری که در توسن تکنو متحمل شدم مدیران این شرکت رو حلال نمی کنم،واگذارشون کردم به ابا صالح المهدی...امیدوارم همون جوری که کار و زندگی رو به من و اون ۲۰ نفر مهندسی که استعفا دادن،سخت گرفتن یه روزی کار زندگی رو بهشون سخت بگیرن به خصوص مدیرای واحد پوینت(تعمیرات کارتخوان). یامهدی مددی کن...
شرکت شماران سیستم تجربهای بود که از همان روز مصاحبه تا رسیدن به استخدام، طول کشیده و خستهکننده پیش رفت. سوالات شخصی زیادی پرسیده شد و در نهایت به کار مشغول شدم. تنها هفته نخست خوب بود اما به مرور فضای کار بسیار پرتنش شد؛ یا همکاران زیرانگیزهای میزنند یا با دوربینها کنترلها شدت میگیرد. اگر هدف امنیتی و محافظت از اموال شرکت باشد، دیگه این کنترلها به شدت فراتر از حد نیاز شده و به نظر میرسد که بیشتر جنبهی سرگرمی مدیران و نظارت بر رفت و آمد کارکنان پیدا کرده است و حتی شنود هم انجام میشود. دوستان و اطرافیانم که خارج از کشور کار میکنند گفتند چنین چیزی در دنیا معمول نیست و با تعجب به داستانمان نگاه کردند. اینترنت محدود به واحدهاست، و برنامهریزی منظم وجود ندارد. زمان استراحت و فراغت برای کارکنان مشخص نیست. هر هفته بحث و حاشیهای در کار هست و انگار بمبی ساعتی در شرکت وجود دارد که هر لحظه ممکن است منفجر شود و اگر حرفی بزنی، به سرعت واکنش نشان میدهند. در میان تجربههای خوب هم وجود دارد، اما بطور کلی معایب آنقدر زیاد است که گاهی مزیتها به چشم نمیآیند. حس پیشرفت و رقابت در محیط از بین میرود. از نظر علمی و پیشبرد پروژهها سعی میکنند تازه باشند، اما واقعا از پس این کار برنمیآیند. در نگاه کلی، در دنیای فناوری و توسعه که امروزه انتظار میرود، شماران سیستم به اندازهی رقبا مزیت رقابتی ندارد. دید مدیران خیلی سنتی و کهنه است و وجود افراد با اعتماد به نفس و سطح بالای دانش در آنجا محدود است، یا اینکه بیشتر همکاران از نظر علمی و فنی سطح پایینی دارند.
مدت کوتاهای که اینجا کار کردم تجربهای بود که روحیهام را تحت تأثیر منفی قرار داد. تنها به فکر آمادهسازی کار بودم و احساس میکردم هیچ ارزشی برای کار و شخصیت من قائل نیستند. منابع انسانی بیتجربه و غیرحرفهای ظاهر میشد و فضای کار پر از توطئه و پشتپازنی بود. خیلیها برای پیشرفت به ظاهر ارتباطی و چهرهای متکی میشوند و اگر به این فضا وفق پیدا نکنید، از کار کنار داده میشوید. مراقب زندگیتان باشید و از رفتن به چند شرکت یا برند خاص که در تجربهی من با مشکلاتی مواجه شدند دوری کنید.
کلا به هیچ وجه سراغ این شرکت نرین، بابت هر یک ماه کار کردن باید ۶ ماه تراپی برین تا تاثیر افسردگی که مدیر مجموعه براتون ایجاد میکنه رو بتونین از روانتون حذف کنید. کلا اسم موپن رو شنیدین در جهت مخالفش با سرعت هرچه تمام تر فرار کنید.
شرکت پرگاس طب را ترک کردم به خاطر بیثباتی قانونی و بیتفاوتی به حقوق کارگری. زمانی که قرارداد کار کتبی هیچگاه به امضا نمیرسید، احساس میکردم راهی برای پیگیری حقوقم وجود ندارد و این رفتار نقض اصول ابتدایی کار بود. عدم ثبات مالی و مدیریتی هم مزید بر علت شد؛ پرداخت حقوق به تأخیر افتاد و نشانههای ورشکستگی در شرکت نمایان بود که امنیت شغلی را به شدت کاهش میداد. فضای کار ناسالم و بینظم، با کمبود شفافیت و رفتارهای دوگانه، از مسیر حرفهای من جدا شد و با ارزشهای رشدی من همخوانی نداشت. به طور شخصی، محیطی را دیدم که وجود افراد ناکارآمد و سوء استفاده از منابع کارکنان را نشان میداد و این شرایط انگیزهام را برای حضور در اینجا کاهش داد.
شمایی که داری این مطالب رو میخونی بعنوان کسی که 4 سال تو این شرکت بعنوان کارشناس1 و کارشناس ارشد حضور داشتم باور کن حرفای دوستانی که کامنت گذاشتن درسته این شرکت فقط دکوره فقط اسمه فقط اداعه یا باید مشتری این شرکت باشی که بفهمی چه کلاهی سرت رفته یا پرسنل اگر میبنی یکسری مجموعه های بزرگ دولتی و خصوصی مشتریاشونن فقط بخاطر اینه ک چندین سال پیش شرکت های نرم افزاری انگشت شمار بودن و چارگون هم از قدیماس پس مجموعه های بالاسری خرید کردن الان شرکت های زیرمجموعه هلدینگی موظفن ک همون فضا نرم افزاری رو داشته باشن مثل غذا دارو مثل یکسری وزارتخانه ها پس گول اینو نخور که این شرکت بزرگیه پس خوبه تمام هدف مدیرعامل و بنیان گذار این شرکت فقط و فقط درآمد بیشتر با کمترین هزینه هاست میگن دنبال توسعه فردی هستن ولی واقعیت اینه هیچ تاثیری روی درآمد و سمتت نداره هیچ مزایایی نداره فکردی پک های اغذیه ایی میدن یا رفاهیات حتی نزدیک شرکت های رقیبش داره ( شرکت های دیگ حداقلش اینه صبحانه یا میان وعده دارن اینا اگر بخوای صبح اول وقت صبحانه بخوری ناراحت میشن دوست دارن تو خونه بخوری بیای ) بچه های استقرار هیچ ایاب ذهابی ندارند و یکسره ماموریت داخل شهری یا برون شهری هستن ( حق ماموریت 120 هزارتومن ) بچه های فروش هیچ پورسانتی ندارن بچه های وصول هیچ پورسانتی ندارن پشتیبانی هم و تولید هم مسائل خودشون رو دارن هر روز جلسه هر روز ی طرح جدید ( نمیذارن طرح قبلی اجرا بشه اصلا ی طرح دیگ میدن ) مطمئن باش اگر حتی بعنوان کارشناس ارشد هم میخوای وارد این شرکت بشی حقوق ناچیزی برات میبندن خوددانی
بعد از 10 سال از شرکت اومدم بیرون اما به دلایل شخصی نمیدونم چرا انقدر نظرات منفی دیدم قسمت نرم افزار کار میکردم معاونت فردی محترم با تجربه هر وامی بانک میداد شرکت هم به ما میداد و جایی که لازم بود پاداش هم داشتیم محیط کاملا صمیمی بود کلاس آموزشی داشتیم مزایای مثبت هم زیاد داشتیم اما نمیدونم چرا و به چه علت این همه نظره منفی
بخاطر راه دور مجبور شدم از شرکت بیام بیرون قسمت نرم افزار ناواکو کار میکردم مدیرم کمی بد اخلاق و سخت گیر بود اما هر چی که بود بخاطره خودمون و پیشرفت گروهمون بود معاونت نرم افزار فردی محترم و با اخلاق بود بر عکس ظاهرش همیشه هم اولویتش احترام و شرایط خوب کاری برای تیمش بود شخصی با تجربه و قابل احترام
من پارسال به مدت 15 روز به عنوان سرپرست مشغول به کار شدم و اینارو متوجه و سریعا زدم بیرون: 1- مهمتر از همه که به من حس عدم حفظ حریم را داد، تمام نقاط شرکت، از دستشویی گرفته تا تک تک اتاقها دوربین با قابلیت ضبط صدا رو داره_مدیرعامل تو اتاقش نشسته میبینه کی داره چکار می کنه زنگ میزنه هرچی حرفه بش میزنه 2-روز اول مصاحبه اصلا راجب شاخص های کلیدی که از حقوقت کم می کنه نگفتن و جوری ازت کار می خوان که نمیرسی شاخص ها را ثبت کنی و بالطبع از حقوقت کسر می کنن 3- یه بلندگو نصب کردن که اسم نفراتو صدا می زنن، هنوز تروما اون بلندگو را دارم 4- یک اتاق مانتیورینگ دارن که خانمی اونجاس فقط میبینه، مینویسه و به مدیریت اطلاع میده. هر از بر نمیفهمه بعد میگه اینجاها ایراد داره 5- قائم مقام مدیرعامل که یه آدم دمدمی مزاج بود_هرچی بگم کم گفتم_اصلا به تخصص و دانشت کار نداره_دکترا داشت خیر سرش 6- مدیر تولید (البته دو ماه بعد من ایشونم استعفا داد) ایشونم که مطابق شرایط کاری اخلاقش میچرخید 8-مدیرعامل و صاحب مجموعه که دیگه نگم براتون_هرچی خصلت بد و بی ادبانس در آن خلاصه شده 9- و مهمتر از همه موقع تسویه حساب حتی نگفتن بیا بالا، همون نگهبانی خانم کاوسی برگهامو اورد گفت اینا بهت تعلق میگیره، منم تا این رفتارو دیدم سریع امضا زدم و زدم بیرون_بعدش به مدیر اداری زنگ زدم گفتم یک مشت عقده ای جمع شدین خلاصه اگر برای تجربه کاری می خواین برین خوبه بعد 1 یا 2 سال دنبال کار بهتر بری ولی برای اینکه روش حساب کنی اصلا...... اینا گوشه ای از چیزهایی بود که دیدم،بیشتر بودن ولی حوصله نمیکشه به خوندنشون
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.