در اونجا شخصی cto که به شدت بی فرهنگ و عقده ای حس.......ده که حالا جاشو داد به ف......ج این شخص به جای اینکه ضعفتو بگه درجا به فکر اخراج کردنه یعنی ماه ها میشینه فکر میکنه که نیرو رو با چه بهانه ای اخراج کنم به شدت در این شرکت زیراب زنی و پاچه خواری رواج داره زن ها و مردهایی که ضعف جنس مخالف دارن پروژه ها رو از صفر بدون مشکل بالا میاری میگن هنوز عملکردت خوب نیست و به اسم جناب ف.......ج..... تموم میشه مصاحبه های الکی و طولانی و از برنامه نویس مصاحبه شونده یک پروژه بسیار بزرگ میگیرن و کدهارو برای خودشون بر میداردمزایا هم روبه کم شدن و امنیت شغلی بدون پاچه خواری و زیرآب زنی صفره
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
زمین تا آسمان فاصله . به هیچ عنوان توصیه نمیشود رفقا ، این شرکت از دور خوبه ! از خیلی دور .... نوک سوزنی ارزش قائل نیستن برای کارمنداشون و فقط رویا فروشی میکنن جلسات خنده دار و تو خالی ، بعد ساعات کاری فقط عامل رو اعصاب بودنه هممون بود ... در چارچوب قانون و جهت کمک به سلامت حال بیمارانی که به ناچار به دستگاه های این شرکت متصل میشن ، حتماً اطلاعات مهمی رو به بازرسی اداره کل تجهیزات پزشکی منتقل خواهم کرد
1.عدم پرداخت حقوق به موقع به طوری که حقوق شما در سه وعده با فاصله های یک هفته یک هفته پرداخت میشود! یعنی عملا شما تا حدود اواخر ماه خیلی شانس اورده باشید نصف حقوقتون رو گرفته باشید همینطور سنوات و عیدی رو توی خواب باید ببینید چون وقتی برید هیج تسویه ای در کار نیست و اگه حالشو دارید باید شکایت کنید 2.عدم وجود امنیت شغلی با شرکتی که با مدیرعاملش کلا 8 نفرید! و جوری حق و حقوقتون رو میخورن که تا انتقاد یا اعتراضی کنید اخراجید 3.محیط کاری فرسوده با سیستم های 14 سال پیش مانیتور های 15 و 17 اینچی و دیوار هایی با گچ ریخته و بوی موندگی واحد با حداقل نظافت به طوری که روزانه صبح که میخواید پشت میزتون بشینید دیدن 4 5 تا سوسک مرده زیر میز و صندلیتون براتون یه فانتزی عادی میشه 4.مدیرعاملی متوهم که با کلا 8 نفر پرسنل، این دفتر قرون وسطایی رو هلدینگ پافکو میدونه و شما عملا حتی آبسرد کن یا چایی هم ندارید و برای مصرف آب خنک باید برید دفتر مدیرعامل چون فقط تو دفتر خودش آبسرد کن و چای گذاشته و خودم حقیقتا باورم نمیشد که تا این حد یه نفر عجیب باشه ...و در آخر تو این دفتر( مثلا شرکت) هیچ کرامت انسانی ای وجود نداره، ن احترام میبینید و ن رنگ پول و حقوق و آرامش، البته اگر از کثیفی بیش از حد سلامتیتونم از دست ندین
در مدت کوتاهی که در واحد منابع انسانی این شرکت کار میکردم، تصمیم گرفتم از آنجا خارج شوم. فضا پر از روابط خانوادگی و دوستی بود که کار را به شکل غیرمنصفانهای تحت تأثیر قرار میداد. آنطور که به من میگفتند، ارتباطات شخصی روی تصمیمگیریها تأثیر میگذاشت و یک نفر که زیر نظر من بود، با مدیر ارتباط خانوادگی داشت و مدیر هم بدون اینکه به من اطلاع بدهد، برای او مرخصی میداد. چنین وضعیتی باعث میشد نتوانم به راحتی از حقوقم دفاع کنم، چون دوطرف با هم رفیق بودند. همچنین مشاهده میکردم برخی کارمندها بدون اینکه نظر من را لحاظ کنند، استخدام میشدند. اوضاع از این هم بدتر بود؛ در دورههای بودجهبندی دویست-سههفتهای، سه تا چهار شب بهطور مداوم تا ساعات پایانی شب در شرکت میماندیم و این فشار روی خانوادههایم تأثیر میگذاشت. مدیر با وجود درخواستهای مکرر برای تقسیم کار، اصرار داشت نگه داشتن نیرو تا چهار صبح حق اوست. به طور خلاصه، هیچ توصیهای برای کار در واحد منابع انسانی یا مالی این مجموعه ندارم و خوشحالم که از آنجا فرار کردم.
فکر میکنم بیش از ده سال است که در این مجموعه کار میکنم و همواره جزو کارکنان شاخص بودم، اما هیچوقت خبری از ارتقاء یا پاداش مثبت نبود. همیشه به نظر میرسید کسانی پیشرفت میکنند که ارتباط مستقیم با مدیرعامل و تیمهای اطرافش دارند. حقوق وامها و پاداشها اول به همان افراد اختصاص داده میشود و به بقیه اصلاً توجهی نمیشود. گروهی هم وجود دارند که صرفاً کار میزنند و حقوق میگیرند؛ چون خویشاوندان مدیرعامل هستند، انگار بقیه برای کارکردن هم اعتبار ندارند. راستش را بخواهید فکر میکنم مدیرعامل هم شاید از این وضعیت مطلع نباشد؛ کاش میشد با مدیرعامل صحبت کرد تا دستکم این بیعدالتیها را درک کند و برایشان چارهای بیندازد.
شرکت زمهریر کیش را در ذهن دارم همچنان با تمام وفتی که پشت سر گذاشتم. اوایل کار را دوست داشتم و از حضور در محیط لذت میبردم، با وجود فشارها و سختیها. اما به نظر میرسید برای برخی اهمیت چندانی نداشت؛ مدیران ارشد تجربه کافی نداشتند و صحبتهایی بیپایه و شایعهها تأثیرگذار شدند و به شکلی نامناسب من را کنار گذاشتند. بعد از ده سال هم همچنان مرا به شکل یک تازهوارد نگاه کردند. اگر واقعاً مشکلی وجود داشت، چرا طولانیتر کنارمان ماندند؟ وقتی در جستوجوی شغل بودم، همه تعجب میکردند که چگونه مجموعهای میتواند از نیروی باتجربه خود عبور کند، در حالی که برای من نامهای از حسنعمل هم صادر شده بود. با صدای شکسته و قلبی رنجور از مجموعه جدا شدم و دیگر بهآن بازنمیگردم.
به تازگی تابستانی در اینجا کار را آغاز کردم و در همان روزهای اول تفاوت زیادی بین قولهای مصاحبه و واقعیت دیدم. انتظار حقوق و مزایای بهتر داشتم، اما از ابتدا فهمیدم که ساعات کاری خیلی بالاست و اضافهکاریها بهانهای برای پرداخت نمیشوند. تقریبا هر هفته مجبور بودم کسری صندوق را از جیبم جبران کنم، حتی زمانی که مسئول صندوق من نبودم. یک روز در هفته هم به طور کامل شیفت صبح تا شب را داشتم. رفتارهای همکاران و مدیران هم قابل تحمل نبود و بیاحترامی و سخنان توهینآمیز زیادی دیدم. این موضوع دلیل خوبی بود برای فهمیدن اینکه چرا بسیاری از کارکنان سفتههایشان را پس میگیرند. در نهایت به نظر من کار در واحد فروش به هیچوجه توصیه نمیشود.
برای فیلم برداری آفیش میکنند ولی حقوق توافقی اولیه و شرایطی که در جلسه اول توافق میکنید رو زیرپا میگذارند و بعدا که اعتراض میکنید میگویند ما همچین توافقی نداشتیم پرداختی بسیار کم و دیر موقع انجام میدهند اصلا پیشنهاد نمیکنم کار در این شرکت رو
بنده در این شرکت بهعنوان کارشناس اداری و منابع انسانی مشغول به کار بودم و بر اساس تجربه شخصیام، همکاری در این مجموعه را به هیچوجه توصیه نمیکنم. متأسفانه فضای کاری شرکت از نظر من بسیار ناسالم و سمی است. در طول مدت همکاری، شاهد رفتارهایی از سوی برخی مدیران بودم که بهجای حمایت از کارکنان و ایجاد فضای حرفهای، بیشتر بر حاشیهسازی، تخریب همکاران، ایجاد رقابت ناسالم و جلوگیری از پیشرفت افراد متمرکز بود. یکی از مشکلات جدی، نحوه مدیریت بخش اداری و مالی و همچنین ارتباط و تعامل میان برخی مدیران ارشد بود که به نظر من تأثیر بسیار منفیای بر فضای کلی شرکت گذاشته بود. متأسفانه در چنین شرایطی، روابط شخصی و غیرحرفهای نیز در فضای کاری تأثیرگذار به نظر میرسید و باعث ایجاد بیاعتمادی و نارضایتی میان کارکنان شده بود. همچنین در بسیاری از موارد، به جای حل مسئله و حمایت از کارکنان، شاهد حاشیهسازی، بدگویی درباره همکاران و ایجاد فضای متشنج بودم؛ بهگونهای که احساس امنیت شغلی و آرامش کاری برای کارکنان بسیار پایین بود. از طرفی، حضور محدود مدیریت ارشد در ایران و واگذاری بخش قابلتوجهی از امور اجرایی به مدیران داخلی، از نظر من باعث شده بود کیفیت مدیریت و نظارت بر عملکرد مجموعه در سطح مطلوبی نباشد. در مجموع، این متن صرفاً بیان تجربه شخصی من از محیط کاری این شرکت است. اگر فردی قصد همکاری با این مجموعه را دارد، پیشنهاد میکنم پیش از پذیرش پیشنهاد شغلی، حتماً درباره فرهنگ سازمانی، نحوه مدیریت، میزان امنیت شغلی و شرایط واقعی همکاری تحقیقات کافی انجام دهد و صرفاً به ظاهر شرکت یا عنوان شغلی اکتفا نکند.
جو سمی حاکم هست توی دفتر. عملا ۳ نفر شدن نور چشمی مدیر عامل و توی تصمیماتی که اکثر اوقات سر در نمیارن دخالت میکنن. مدیر سئو دائما با گوشیش بازی میکنه و کمبودهای سئویی رو میندازه گردن بقیه تیم. از هر طریقی که بتونن کار اضافه میکشن ازتون. تیم ایران و کانادا در مقابل هم قرار داده شدن و دائما انگ کمکاری زده میشه بهتون. دفتر عملا خارج تهرانه توی چیتگر و شما سر حتی یک دقیقه دیر رسیدن باید جریمه (اسمشو گذاشتن شیرینی) بدین. خیلی اوقات باید بعد از تایم کاری تازه وارد جلسات با مدیر عامل بشین که عملا یعنی از ۹ صبح تا ۹ شب درگیر کار هستین. نکته مهم: قراردادی که باهاتون میبندن به اسم استودیو نماد هست و این شرکت ثبت رسمی نشده. اسم رسمی شرکت مهرانا تصویر ویرا هست. اگر که قراردادی امضا کنید با استودیو نماد، پس فردا نمیتونید از اداره کار درخواست بیمه بکنید.
برای یک سال در شرکت اسکواد تجربه کار داشتم. آنجا مدام با بهانههای مختلف حقوقم را کم میکردند و اگر در طول کار حتی به صورت مختصر میخندیدم، به سرعت تذکر میگرفتند. اگر از شرایط کاری خسته میشدم یا تصمیم به استعفا میگرفتم، بلافاصله از من شکایت میکردند تا خسارت بگیرند.
برای منِ نویسنده، فضای شرکت چندان دلگرمکننده نبود و برخلاف ظاهر polished آن، دسترسی به کار درست همیشه با مشکل روبهرو میشد. مدیر شرکت بیش از هر چیز به ظاهر و تبلیغات توجه داشت و دنبالِ اعتبارسازی بود تا انجام کار واقعی؛ خیلی نمایش و ریا در صحنه بود. حقوق به موقع پرداخت نمیشد و بیمه هم به شکل درستی برقرار نبود. تبلیغات زیبا و ستایشهای بیرونی را نباید مبنا قرار داد؛ کسانی که از شرکت تعریف میکردند، یا مدیر یا بستگان نزدیک او بودند و ما هم در آن محیط مجبور میشدیم نظرات ساختگی بدهیم. فضای کار به شدت سمی بود و جوِ زیرآبزدن، چاپلوسی و پارتیبازی بین همکارها به شکل قابل توجهی وجود داشت.
شرکت بیمه سرمد1326 برای من تجربهای ناامیدکننده بود؛ اگر دنبال جایی هستی که به جای پیشرفت، رزومهات را به سخره بگیری، دقیقاً همانجا را پیدا میکنی. هر روز احساس میکنم باید از کار فرار کنم؛ دخالتهای بیجا در زندگی شخصیام و رسیدگی به پوشش و روابط، همواره قوتقلبم را میگرفت. گروهی از همکاران بیکفایت جمع شدهاند که نه منابع انسانی کارآمد دارند نه مدیریت درستی، و مدیرعامل با نظارت هر لحظهای از طریق دوربینها حضور دارد. از من تضمینهای مالی میخواهند و با تهدید نگهداری میکنند و فیش حقوقی هم ارائه نمیشود. اگر گوشیام لحظهای دستم باشد، سریع تماس میگیرند و دلیلش را جویا میشوند. به طور کل، نزدیک اینجا بودن اصلاً توصیه نمیشود.
مدیریت خییلیییی ضعیف و بد دهن و پرخاشگر یه ادم عقده ای با این حال که خانم هست مثل لات های چاله میدون صحبت میکنه، کارمند رو جلوی بقیه کارمندا خراب میکنه
بدترین تجریه کاری که میتونستم داشته باشم
فضای کار در این شرکت بیش از هر چیز با بیثباتی و سؤمدیریت همراه بود و احساس احترام نسبت به کارکنان به چشم نمیخورد. مدیر جوان و کمتجربهای داشتند که نسبتاً پرادعا بود و کارکنان را تا دیروقت نگه میداشتند؛ گاهی حتی با همکاران خوشرفتار نبودند و صدایشان بلند میشد. هدف مشخصی از سوی او مشخص نبود و هر هفته آگهی استخدام جدید منتشر میکرد و در آن خود را بهعنوان کارآفرین برتر جوان کشور معرفی میکرد. مصاحبهها لزوماً به شیوهای حرفهای انجام نمیشد و برخورد مناسبی با داوطلبان صورت نمیگرفت. در نهایت بهجز چند کارآموز بدون حقوق، تقریباً استخدامی صورت نمیگرفت و وعده میدادند که بعداً فرصت استخدام ایجاد میشود.
برای رسیدن به یه محیط کار باحال و خوب بود اما واقعاً فضاش کمتر از حد انتظار من بود و به نظر میرسید که سرویس رفتوآمد تهران به شرق و غرب و شمال، کار ما رو راحت میکنه. جو کلی خوبه اما محیطش بهطور کامل اوپنآفیسه و تیمهای فنی هم خیلی نزدیک با هم work میکنن که گاهی تمرکز رو سخت میکنه. سال هزار و نهصد نود و نه بهصورت انتخابی امکان دورکاری وجود داشت و مدیریت کرونا هم عملکرد نسبتاً خوبی داشت. حقوق متوسط اون دوره کمی پایینتر از حد انتظار بود. بیشتر همکاران سالها اینجا بودن و با هم خیلی رفیق، بنابراین جو شرکت گاهی کمی بسته به نظر میرسید. با افراد جدید مهربونن و زود باهاشون صمیمی میشدن، اما از طرفی چون اکثراً با هم قدیمین، تازهوارد ممکن بود نتونه خیلی پیشرفت کنه. ساختار مدیران و مدیرعامل بهطور کلی تغییر کرده و افراد زیادی جابهجا شدن، پس تجربههای قبلی ممکنه از سال دو هزار و ده به بعد دقیق نباشن. حتی در شرکتهای زیرمجموعه هم تغییرات زیادی وجود داره. پکیجهای آموزشی و فرهنگی متنوعی وجود داره که اختیاریه و هرکس میتونه با میل خودش ازش استفاده کنه، که واقعاً نقطه قوت محسوب میشه.
امسال آغاز کارم را با تیمی در دیجیتال مارکتینگ بریف تجربه کردم. سالهاست در حوزه منابع انسانی فعالیت میکنم و معمولاً ترجیح میدهم در شرکتهای استارتاپی حضور داشته باشم؛ به همین دلیل با رویکردی چابک و همدل وارد این مجموعه شدم. دلیل اصلی پیوستنم، مدیرعامل بود؛ هم دانش بالایی دارد و هم رهبري خوبی نشان میدهد، و برای هر کسی در هر سطحی به یک منتور خوب نیاز است. من اینجا را دوست دارم و واقعاً احساس خوبی دارم؛ تمام تلاشم این است که حال خوب تیم را حفظ کنم و واقعاً در تلاشم تا شرایط مناسبی برایشان فراهم کنم. از طرفی علاقهای به این ندارم که نیروهایمان به راحتی از دست برود چون برایم عزیزند. ممکن است برخی بگویند چون مدیر منابع انسانی هستم باید چنین حرفهایی بزنم، اما من خودم هم جزو پرسنل هستم و همیشه صریح و رک با تیم صحبت میکنم. مجموعه در حال رشد است و طبیعی است که گاهی کارها از کنترل خارج شوند، اما تلاشم این است که بهترین شرایط برای آنها فراهم باشد.
شرکتمون تامین و پخش مرداس بود و من به عنوان کارشناس فروش/فنی تجربهای داشتم که نمیتونم به راحتی فراموشش کنم. خیلی از همتیمیهای فروش و حتی بخش فنی، از مدیریت ناراضی بودن و در طول چند ماه چند نفر به تدریج از شرکت رفتن. مدیرعامل، که زنی بودن، ظاهراً چندان با اصول مدیریت آشنا نبودن و بیشتر به پول شرکت اهمیت میدادن تا رسیدگی به نیروها. اگر هم آگهی استخدام اونجا رو دیدی، بهنظر من رزومه نفرست؛ وضعیتی که من و همکارانم بهروشنی تجربه کردیم خیلی بدتر از چیزی بود که تصور میکردی. ممکن بود در مصاحبه وعدههای جذابی داده بشه، اما از تجربه من و همکارانم هیچکدوم عملی نمیشد و در نهایت با حس رضایت نداشتن از رفتار شرکت، حس سوءاستفاده و ترک کار پیش میاومد.
باورم نمیشد وقتی وارد واحد تحقیق و توسعه شدم، با چنین فضایی روبهرو بشم. اوضاع بازار اگر رقابتی بود، قطعاً این مجموعه با این سبک مدیریتی و نحوهٔ انتصابات هیچ تعادلی پیدا نمیکرد. هر واحدی رو که نگاه میکردی، اکثر مدیران تازهکار و بهظاهر پسکوچهای بودن؛ وقتی منافع شخصیشون به خطر بیفته، خیلی سریع نشان میدادن که واقعاً دنبال چه هستند. یکی از بزرگترین دغدغههای من وجود مدیر تحقیق و توسعه است که ظاهرًا رفتارِ شارلاتانگونهای از خودش به نمایش میگذارد؛ واقعاً مشخص نبود چه معیارهایی برای آوردن این افراد به کار داشی. نه مدیریتی دقیق و برنامهریزیشده، نه سواد ثابت و روشن، و نه حتی توانایی صحبتِ شستهرفتهای داشتند؛ انگار هر سال تنها یک جلسه برگزار میکنن، حرفی میزنن و بعد دوباره میرن، بدون پیگیری و اقدام ملموس. از همان برخورد اول مشخص بود با شخصیتِ کاذبی روبهرو هستی؛ حرفهاش بیشتر تظاهر و دور از واقعیتاند. رفتار و طرز فکرش هم بهغایت نابسامان است و توضیح دقیقِ بیشتری نمیخواهم بدهم. در چنین محیطی، افراد درستکار و بااخلاص دوام نمیآورند و آنهایی که با لابی و بازیهای ناسالم بالا میآیند، به جایگاه میرسند؛ و واقعاً بهنظر میرسد صلاحیتِ آنها زیر سوال است. ترکیب ریاستها هم وضعیتِ نامطلوبی دارد: بیبرنامه، مسئولیتناپذیر و گاه بدون سابقهٔ فنی یا پروژهای که تائید کند لایقاند. هر روز وارد اتاقهای شیشهای میشدند، چند جلسهٔ بیمعنی برگزار میکردند و میرفتند؛ کارِ واقعی کجا و زدوبند کجا. برخی هم ادعا میکردند آنور آب تجربه داشتهاند و الان استاندارد هستند، با خاطرات خارجی که اغلب فیک و بیپایه است. خلاصه اینکه فضا پر از ریا و پوچی است و آدمهایی که فقط بلدند نقش بازی کنند در اینجا ماندگارند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.