شرکت اسکیل آپ برای من تجربهای سریع و سطحی بود. به محض ورود، مصاحبه کوتاه و بیجزئیاتی داشتیم و هیچ توضیحی درباره شرکت یا پروژه به من داده نشد. وقتی وارد پروژه شدم، تازه با مجموعهای از فناوریها آشنا شدم و انتظار داشتم راهنمایی کافی دریافت کنم، اما حمایتی وجود نداشت و چند توصیه هم بهنظر اشتباه میآمدند؛ به مرور توضیحاتی که میگرفتم، روشن نبود که اینها اشتباهاند یا بهخاطر کماطلاعی بودهاند. تصمیم گرفتم از شرکت بیرون بروم، چون محیط برایم دیگر قابلتحمل نبود. بدترین بخش وقتی بود که قرار بود جدا شویم و مدیر حتی یک جمله خداحافظی هم نگفت و دلیل ترک من را نپرسید یا برای جلوگیری از تکرار اشتباهات کمکی نکرد. بعد از قطع همکاری هم مدیرعامل من را بلاک کرد. البته برخی ادعا میکنند که همه دوستانه رفتار میکنند، ولی واقعیت چیز دیگری است. با این حال دوستهای خوبی در میان همکارانم داشتم و اگر بخواهم از نکات مثبت بگویم، این است که شرکت نسبتاً بهروز کار میکند و محیط و امکانات نسبتاً مناسبی داشت.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای من خیلی سریع مشخص شد که استخدام به عنوان برنامهنویس بکاند تماموقت فقط روی کاغذ بود. در جلسه استخدام چیزی نگفتن که حقوق توافقشده عیدی یا پاداش هم شامل میشود، اما بعداً فهمیدم اضافهکاری اساساً پرداخت نمیشود. چندبار از ما خواستن حتی در روزهای تعطیل بیایم سر کار بدون پرداخت اضافی، و در طی دو هفته تعطیلی کرونا گفتن بیایید ولی به کسانی که نخواستند، صریحاً گفتند دیگر نیایید. از دیدشون چون حقوق بالا میدهند، چیزهای دیگر را لازم نمیبینند. قراردادمان یکساله بود با شرط یک ماه، اما بعد از دو ماه بدون دلیل مشخصی گفتند بیرون برو. هیچوقت اینجا را به کسی توصیه نمیکنم.
به من اجازه بده تجربهام رو تعریف کنم تا دیگران گول ظاهر شرکت رو نخورند. مرکز مشاوره پوردستمالچی فقط از نظر طراحی و ظاهر خوببه نظر میرسد و بس؛ ارزش دادن به نیروی بااستعداد براشون اهمیت نداره. مشکلات داخلی خیلی زیاده؛ به نظر میرسه که همکاران قدرتمند و با تجربه کم دارن، و ارتباطات داخلی به شکل ناامیدکنندهای ضعیف است. فضا پر تنش و پر حرف و حدیثه و هر روز یکی رو میبینی که نزدیکه از کارش پشیمان بشه و اکثراً تصمیم به ترک میگیرن. هر روز هم جابهجایی و استعفا در بخشها تکرار میشه. یک خانم جوان هم وجود داره که بیشتر به ظاهرش اهمیت میده تا کار و رفتارهای بیادبانه و تحقیرآمیزش رو چند بار دیدم. به نظر من مدیران باید خیلی زود به نیروهای حاشیهساز تذکر بدهند تا اوضاع از کنترل خارج نشود.
در این مجموعه، استارتاپی در مشهد با تیمی از افراد بااستعداد گرد هم آمده بود و هدفشون پرکردن جای خالی شبکه اجتماعی واقعی در ایران بود. محیط کار به شدت پویا بود و هر روز با چالش تازهای روبهرو میشدی؛ همه سعی داشتند در زمینهٔ فناوری جلو باشند. تنها نکتهای که از نظر من قابل نقد بود، پایینتر بودن حقوق نسبت به سایر شرکتها بود؛ امیدوارم با جذب سرمایهگذار این تفاوت جبران شود.
دوست دارم برای اسکیل آپ تجربهام رو به زبان خودم بازگو کنم.اوایل کار اوضاع آرومتر و سازمانیافتهتر به نظر میرسید، اما اکنون تیم منابع انسانی خیلی فعال نیست و تصمیمها بیشتر دست مدیران است. مدیران هم سن بالایی دارند و اخیراً تحرک و انگیزهای از سمتشان نمیبینم. این وضع باعث میشود حتی اگر فردی با انگیزه و دغدغهمند باشه هم حرکت خاصی پیش نیاد، چون اختیار کافی ندارند و صدای پیشنهادها بهطور جدی شنیده نمیشود. به آینده هم امیدی به تغییر وضع ندارم، کاش اوضاع بهتری بود. در گذشته واقعاً حس خوبی داشتیم اما حالا آن انرژی و فضا وجود ندارد و حیف است.
مدیران واقعاً همدل هستند و همیشه دنبال رشد من و همکارانم میگردند. سه سالی است که در این مجموعه فعالیت میکنم و طی این دوره ضمن فراهم بودن دورهها و آموزشهای بهروز بهصورت رایگان، فرصت یادگیری مداوم نصیبم شده. فضای کاریمان خیلی صمیمی و گرم است و در زمانهای سخت هم جو گروهی به من آرامش میدهد تا بهراحتی بتوانم ادامه بدهم. در کل، اینجا مسیر مناسبی برای پیشرفت و ارتقای مهارتهایم محسوب میشود.
مدتهاست که در بخش خدمات مشتریان این شرکت مشغول به کارم و تجربهام از اینجا خیلی مثبت بوده. پرداختیها همواره دقیق و بهموقع انجام میشود و گاهی بهعنوان پاداش برای کار هم هدیهای دریافت میکنم. حل و فصل سفارشهای مشتریان با دقت انجام میشود و وقتی حجم کار بالا میرود، خود مدیران برای کمک میآیند تا امور سریعتر پیش برود. اضافهکاریها بهطور جداگانه و با محاسبه مشخص پرداخت میشود.
رفتار بد سرپرست ها و مدیران عدم هماهنگی در کارها حجم کار فوق العاده بالا حقوق و مزایا خیلی کم ( پایین تر از وزارت کار عملا ) ساعت کاری متغیر هست و مواقعی که از قبل برنامه ریزی انجام شده برنامه تغییر میکنه آپدیت ها و تغییرات کاری یهویی و بی برنامه بودن در طول مدت قرارداد حقوق به صورت ساعتی هست و نه ساعتی که درگیر فرآیند کار هستی صرفا ساعتی که دقیق داخل تماس بودی با دانش آموز که خب در طی روز اگر 12 ساعت وقت بزاری حدود شاید 8 ساعت خروجی ازش دربیاد که میشه ساعت کاری وزارت کار عملا بیشتر کارش توی عصر هست که دانش آموزا مدرسه نباشن و تعداد خیلی کمی هست که صبح باشه تماس هاشون مشکلات کاری و قطعی سامانه و خیلی موارد هست که رسیدگی نمیشه و نیرو ها معمولا شاکی هستن ولی هیچ تاثیری نداره و هر دفعه اعتراض بکنی میگن سفته ات رو میزاریم اجرا و جریمه ات میکنیم و فلان اگرم خیلی خیلی نیروی خوبی باشی همینطوری نگاهت میکنن میگن خب همینه که هست و دیگه قرارداد بعدی رو خب امضا نکن و اصلا احترام گذاشتن معمولی رو هم بلد نیستن واقعا و همش تیکه میندازن توی موقعیت های مختلف و نگاه از بالا به پایین دارن به پشتیبانان اکثر کار به صورت دورکاری هست ولی طبق خواسته اونا هست یعنی تعطیلات رسمی عید نوروز همه اینا باید کارشون انجام بشه و اهمیتی براشون نداره 1 روز باید هر هفته به صورت حضوری اومد داخل خود موسسه توی میدان فردوسی تهران
در گذشته محیط، پر از افراد باهوش و دارای دانش بالا بود، اما حالا به نظر میرسد مدیریت بیشتر به روابط و پارتیبازی بها میدهد. چه بسا با وجود مهارت، اگر بتوانی نمایش بدهی و کارهای کماهمیت را بزرگنمایی کنی، زودتر به جلو میروی. اغلب دیده میشود کسانی با دانش کمتر حقوق و جایگاه بهتری دارند. در دوران کار معمولاً میشود روی چند پروژه همزمان کار کرد، اما بعد از مدتی اکثر پروژهها یا لغو میشوند یا رها میگردند. در کل، محیط مناسبی برای یادگیری برای تازهکارها هست، اما بیش از آن انتظار زیادی نباید داشت.
مدتها همسوی من برای این مجموعه بودم، اما حقیقتش رو بخوام بگم، طی دوازده سال حضورم در اونجا، بیشتر حس شرمساری و ننگ رو تجربه کردم تا احساس افتخار. تنها چیزی که میتونم درباره همکاران بگم اینه که اگر آدم با انصاف و درستحسابی باشی، واقعا اونجا جور کار شدن سخت میشه. مثالهایی هم وجود داره که سهوا نامشون رو نمیبرم، اما همکاران خودشون میدونن منظورم کدوم افراد هستن.
شرکت ابتکار راهبرد کوشش تجربهای ناخوشایند را برای من رقم زد. در نهایت، پس از حدود دو هفته از آغاز روند مصاحبه، تماس گرفتند و گفتند پذیرفته شدهام و برای امضای قرارداد زمانی تعیین کردند. اما وقتی قرارداد را جلوی من گذاشتند، دو شرط شفاهی اضافه مطرح شد که در مصاحبه یا زمان قبلی هیچکس اشارهای به آن نکرده بود. یکی اینکه دوره اول قرارداد بهصورت آزمایشی خواهد بود و در صورت رضایت طرفین قرارداد دائمی میشود. دیگری اینکه حقوق ماه اول بر مبنای قانون کار محاسبه میشود، نه حقوقی که ما توافق کرده بودیم که تقریبا دو برابر پایه بود. بعد از آن فهمیدم کار با سفته هم هست و اگر از پذیرش این شرط امتناع کنم، استخدامی انجام نمیشود، حتی اگر تجربهام بیشتر از سایرین باشد. ظن من این بود که دوره آزمایشی برای سنجش تواناییهاست، اما شیوه کار این بود که برای هر پوزیشن چند نفر را میآوردند تا در نهایت کسی که مطیع مدیر باشد باقی بماند. واقعا باید قول «بله قربان» میدادم تا بتوانم ماندگار شوم. شرایط به گونهای بود که در برخی روزها اصلا فرصت ناهار نبود. یک نرمافزار چت سازمانی داشتند که حتی وقتی در خانه بودی هم موظف بودی به پیامها پاسخ دهی. تاخیرها به شدت از حقوق کم میشد و اضافهکاری یا پرداخت نمیشد یا با همان ضریب پایه محاسبه میشد. جلسات زیادی داشتیم و با تیمهای مختلف گاه مینشستیم تا درباره کارهای بیربط به ما توضیح دهند و نیمی از زمان در این مذاکرات صرف میشد. مدیرعامل در همه چیز دخالت میکرد و گمان میکردم حتی چتهای بین ما را میبیند. دو هفته پس از ورود، چون من همان سبک «بله قربان» نبودم، گفتند بار فنیام کم است و مرا اخراج کردند. در زمان خداحافظی، برگه استعفای اجباری جلوی من گذاشتند تا امضا کنم و تهدید کردند اگر امضا نکنم سفته اجرا خواهد شد. در نهایت حقوق قانونیام را هم به شکلهای مختلف کم کردند و با بهانههای گوناگون پرداختی نداشتند. تنها نکته مثبت، حضور یکی از همکاران واحد منابع انسانی بود که واقعا برای منافع ما تلاش میکرد، هرچند دستش بسته بود و تا جایی که خبر دارم، او هم بهخاطر شرایط شرکت از آنجا رفت.
در واقع، یادگیری و تجربه اولیه در اینجا وجود داره اما به شرطی که سطح کار و تلاش شما بالاتر نباشه. اگر روال کارتون تازهکار باشه، فضای آموزشی خوبی در اختیارت قرار میگیره، اما با سطحی از تجربه که به متوسط یا حرفهای میرسه، دیگه فرصت رشد چندان بهتون داده نمیشه. گاهی به گونهای رفتار میشه که انگیزه خودخواسته شما برای ادامه کار کمرنگ میشه و تصمیم به ترک بهتدریج گرفته میشه. مدیریت واکنشهای عاطفی و هیجانی زیادی از خودش نشون میده و گاهی قطع همکاریها غیرمنظم و غیرحرفهای اتفاق میافته. به منابع انسانی هم توجه زیادی نمیشه. حقوق و مزایا بهموقع پرداخت میشه، اما نسبت به بازار کار پایینتره. در کل، بهنظر میرسه مدیران تمایلی برای تعامل عمیق یا صرف وقت با پرسنل ندارن.
در برخورد با ارشاد دماوند احساس کردم که حرفهای زیادی برای گفتن دارد اما اوضاع آن طور که انتظار میرود پیش نمیرود. واقعا feels مانند این است که وقت و انرژیام در اینجا هدر میرود و هر دانشگاهی از اینجا بهتر به نظر میرسد. در دوره اخیر با توجه به وضعیت همه دانشگاههای ایران، امتحانها به صورت مجازی برگزار میشد و دانشگاه ارشاد از دانشجوها درخواست حضور فیزیکی داشت؛ این مسئله با وجود اینکه کل کشور مجازی بود، گلایههای زیادی به همراه داشت. به مدیر آموزشی نسبت بدهند که مسئولیت واضحی در این زمینه نداشت و امکانات مناسبی هم دیده نمیشد. اگر سطح پایینترین نمره را هم بخواهیم نگاه کنیم، به نظر میرسد که حضور در اینجا به صرفه نیست. در اسفند سال گذشته وضعیت از نظر کلاسها نامشخص بود؛ به گونهای که برخی تصور میکردند تنها چند روز ادامه دارد اما در واقع مدت زیادی طول کشید و کلاسهای اسفند به طور کامل برگزار نشد یا به تاخیر افتاد. امتحانات هم به تیر ماه منتقل شد و این تغییرات طولانیمدت، زمان و انرژی را تلف کرد. این مسائل به دلیل نبود مدیریت مناسب در حوزه آموزش بود. ما به صورت مجازی درس میخواندیم اما امتحانات میانترم حضوری شد، در حالی که در کل کشور اکثر واحدها مجازی بودند. فضا به نظر آزاردهنده بود و با تغییر چرخهها، نخست گفتند امتحانات مجازی است و بعد از آن اعلام کردند حضوری خواهند بود. حالا که بسیاری از دانشگاهها مجازی امتحان میگیرند و معدلها هم در نتیجه بهتری رسیدهاند، ما ناچار شدیم حضوری امتحان بدهیم و این موضوع تأثیر منفی روی معدلمان گذاشت. به طور کلی احساس میکنم اینجا خیلی بیخاصیت است و کسی نبود که به من توضیح بدهد وگرنه تصمیمم برای حضور در اینجا را تغییر میدادم. اساتید اکثرشان بالای شصت سال هستند و درست متوجه نمیشوند چه میگویند؛ با این حال دانشهای اساتید ساده و قابل فهم است، اما به نظر بسیاری بازنشستهها بهتر است کنار بروند. بعضی اساتید جوان هم وجود دارند اما تعدادشان کم است. نسبت به دانشگاهی که از نظر ارائه امکانات و جو آموزشی همسطح با دانشگاههای آزاد نیست، نمیتوانم آن را مثبت ارزیابی کنم. در نهایت اینکه خیلیها معتقدند آزاد بودن دانشگاه و شهری که همسطح با آزاد است، مزیت بزرگی است؛ اما در اینجا به نظر میرسد که محیط آموزشی به گونهای نیست که آرامش لازم را برای تمرکز و پیشرفت فراهم کند. بسیاری به این باورند که نباید با چنین وضعیتی ادامه داد و بهتر است به دنبال محیطی باشیم که واقعا به دانشجویان ارزش قائل باشد. همچنین برخی از رویهها در تصحیح برگهها و نمرهدهی هم به نظر ناعادلانه میرسید و این مسئله فشارها را افزایش میداد. در امتحانات هم حضور کنترلشده مراقبان به حدی بود که دستورالعملها به سختی رعایت میشد و این موضوع میتواند روی نتیجه و آرامش دانشجو تأثیر منفی بگذارد.
در اینجا تجربهای از دوره دانشجوییام دارم که اگر بخواهید زندگی را هم تاریکتر کنید، پیشنهاد میکنم بخوانید. روح و روانم در آن دوره به شدت تحت فشار بود و احساس میکردم هیچکس حمایت نمیکند. کمبود اساتید خوب به وضوح محسوس بود و فضای آموزشی چندان باکیفیت نبود. مدیر آموزش، شخصی که نامش را نمیخواهم ببرم، از لحاظ برخوردی عجیب و دارای انگیزههای منفی بود و رفتارهایی داشت که برای من عقدهای شد. استرس همواره در کنارم بود و گاهی احساس میکردم اصلا از جنگ که پشت سر گذاشتهام، در آرامش بهدنبال یادگیری نیستم. در کنار اینها، مواردی مانند فشار مالی برای شهریهها وجود داشت و با نبود امکانات مناسب آموزش مجازی مواجه میشدم. کارکنان بخش آموزش نیز به طور مداوم آزاردهنده به نظر میرسیدند و ناراحتیهایم را چندین بار تجربه کردم. نتیجهاش این شد که پشیمان شدم و به هیچ وجه توصیه نمیکنم دوباره بیایند.
در این دانشگاه، به نظر من هزینهها خیلی بالا است و هر ترم بیشتر میشود. از طرفی، وضعیت اقتصادی دانشجوها باعث شده اساتید هم به مرور با فشارهای مالی مواجه شوند و از دید من گاهی نمرهها نسبتا پایین میشود. امکانات مناسبی وجود ندارد و به نظر میرسد کیفیت اعضای علمی هم راضیکننده نیست. بین دانشگاه آزاد و غیرانتفاعی تفاوت مشخصی احساس میشود، اما به نظر من اینجا شهریهاش با دانشگاه آزاده برابر است و امکانات و اساتید دانشگاه آزاد بهتر به نظر میرسد. در مقایسه، در اینجا گاهی نمرات بالای ۱۵ نیستند. ساعات حضورم در دانشگاه فشرده است؛ از شنبه تا سهشنبه با کلاسهای پشتسرهم، ابتدا ساعت ۸ صبح و در برخی مواقع تا ساعت ۵ عصر ادامه دارد.
برای من به عنوان دانشجو، هر ترم درسهای مشخصی رو ارائه میکردن و ترم بعد به همین شکل دوباره ارائه نمیشد؛ انگار مثل دانشگاههای دیگه که هر ترم درس جدید میدهند نبود. اساتید بهمراتب خوبی نداشتند. الان من به خاطر غیبت پنج نمره از نمره امتحانم کم شد؛ واقعا به سبک مدرسه ابتدایی بود. تدریس در حد کارشناسی بود اما نحوه گرفتن امتحان خیلی با سطح دکترا تفاوت داشت. بعضی از اساتید از بیست نفر دانشجو، ده نفر را میریختند تا درسشان برای ترم بعد ارائه شود. هر ترم شهریه را بالا میبردند و امکانات رفاهی چندانی نبود. فقط دنبال پول بودند و به نظر میرسید که میخواهند سنوات اضافه بزنند تا دوباره از من پول بگیرند. از نظر من اینجا برای مقاطع کارشناسی یا ارشد مناسب نیست.
باور کنید که بیشترین تجربه من مربوط به واحد پشتیبانی همین شرکت بود؛ جایی که با برند تاپ تورز کار میکردم و نام رسمی این مجموعه دانیال راه پرواز و سفرهای کیش است. من به عنوان پشتیبان وبسایت فعالیت داشتم و آن تجربه به قدری ناخوشایند بود که شاید بتوان گفت بدترین دوران کاریام را پشت سر گذاشتم. در شش ماه نخست بیش از بیست نفر یا اخراج میشدند یا استعفا میدادند، و این وضعیت فقط مختص واحد پشتیبانی بود چون مدیری مشخص وجود داشت که رفتارهای فشارآورانه، توهین و جاسوسی را تشویق میکرد تا از پرسنل نتیجه مطلوب گرفته شود. در جلسات منظم هر شنبه، همگی را تحقیر میکردند تا آغاز هفته را با فشار روانی آغاز کنند و اختیار کامل برای کسر حقوق هم وجود داشت. یکی از همکاران با ظاهری همدل وجود داشت که وظیفهاش این بود بررسی کند که چه کسانی با نام کوچک صدا زده میشوند یا چه کسانی خارج از ساعات کاری با هم به سینما یا کافه میروند تا اگر دیگران بهانهای داشتند، بتوانند برایشان توجیهی بیاورند. ساعات کاری در ماه تقریبا ۱۹۶ ساعت است و تعطیلات معمولا در شرکت سپری میشود؛ ممکن است هر ماه تنها دو روز تعطیلی داشته باشید. حجم کار بالاست و باید با تور داخلی و خارجی، پروازهای داخلی و خارجی، سیستمهای چارتر، هتلها، ویزا و بیمه همهچیز را در بر بگیریم و پاسخگوی هر شکایای مسافران باشیم، حتی در صورتی که مسافر مقصر باشد. از مزایا هم در حدی که نوش جان کنید، به نظر میرسد: ناهار بیکیفیت و در صورت تمایل هیچ مبلغی به شما تعلق نمیگیرد؛ برای تولد کارت هدیه صدتومانی میدهند و شب یلدا هم به هر نفر مقداری آجیل و شاخهای گل میدهند. برای مرخصی از یک ماه قبل باید هماهنگ کنید و در غیر این صورت ممکن بود مانند یکی از همکارانم که هفتهها مرخصی پزشک داشت و با دلایلی که مدیران با حساسیت زیاد مطرح میکردند، اخراج شد، رفتار شود. یکی از همکاران من با عمل گلو مواجه بود و سه روز پزشک اجازه صحبت نکردن داده بود اما مرخصی به ایشان داده نشد و نهایتا شرکت را ترک کرد؛ در نهایت گفتند باید تلفن را پاسخ بدهی. حقوق هر ماه در یکی از دو تاریخ ابتدایی یا انتهایی واریز میشد و اگر از سال قبل مرخصی داشته باشید، در پایان سال بعد واریز میشود. بیمه پس از سه ماه انجام میشود و بیمه تکمیلی هم از حقوق شما کسر میشود. تایم استراحت و ناهار در کل حدودا بیست دقیقه است و حتی در صورت کمبود استراحت به خاطر یک ثانیه نیز پاسخگو باید بود. اگر یکی از همکاران مشکلی داشت، توبیخ میشد و کسری حقوق اعمال میشد؛ چه برسد به مدیری که ممکن بود با همکاران فریاد بکشد تا نشان بدهد مدیریتی خوبی است یا نیست. اینها تنها ویژگیهایی است که مربوط به واحد پشتیبانی است و البته واحدهای دیگر تا حدودی حرفهایتر و انسانیتر رفتار میکردند. من تلاش کردم به واحدهای دیگر انتقال پیدا کنم اما معمولا انتقال به هیچ وجه امکانپذیر نبود و به دلیل شرایطی که مدیران تعیین میکردند، اکثر نیروها ترجیح میکردند از این مجموعه جدا شوند. گاهی هم شنیده میشد که فشارها به شکایاتی که به گوش دیگران میرسید، هیچ تأثیری ندارد. اکثر کارکنان فعال در این صنف گردشگری یا به صورت کارآموز بودند تا
در اینجا واقعا رشد کردم، چون باور دارم که سختیها و چالشها وقتی با صدایی آرام و صبور روبهرو میشویم، مسیر پیشرفت را هموار میکنند. مدیران اصلی مجموعه را فردی بااصالت و محترم میدانم که به مرور در چارچوب افرادی ناکارآمد گرفتار شدند و مدیریت هم به دست همان افراد غیرمسلط افتاد. فضای کار با جمعی محدود و بهطور غالب مجموعهای زنانه، گاهی حسادتهای کوچکی را بهوجود میآورد. داشتن مدرک دکترا در اینجا گاهی بهعنوان دلیل برتری به کار میآید و ممکن است دیگران را زیر سوال برده و نظرات گرانقدر شما را مبنای تصمیمگیری قرار دهند، حتی اگر فرد از نظر علمی کافی نباشد. با وجود این مدرک، گاه به نظر میرسد حقوق دیگران نادیده گرفته میشود و تصمیمها تأثیر بسزایی بر جیب همه میگذارد، توهین و تخریب هم ممکن است در مسیر کار پیش برود و برخی را از مسیر کار کنار بزند. با وجود همه این مسائل که گاهی نادیده گرفته میشود، دین حق الناس برای من از هر چیز مهمتر است. در نتیجه از این مجموعه بیرون رفتم، با دلشکستی و بدون دریافت کامل حقوق و مزایا.
وقتی به نظرات و بازخوردهای مثبت نگاه میکنم، احساس میکنم پشت آنها واقعا تجربهای شخصی وجود ندارد. لحن مشابه و محتواهای تکراری نشان میدهد که بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد تا بازتاب دقیق تجربه واقعی افراد. این موضوع موجب میشود اعتماد به روایت کارکنان یا مشتریان کاهش پیدا کند و تصویر واضحی از وضعیت واقعی شرکت یا محصول شکل نگیرد.
در طی مسیر کاریام با فضایی روبهرو شدم که از نظر ظاهر حرفهای بود اما واقعا با چالشهایی همراه شده بود که نگاه من به فرهنگ سازمانی، همکاری تیمی و مدیریت منابع انسانی را عمیقا دگرگون کرد. تجربهای که برای برخی ممکن است عادی باشد، اما برای کسی که رشد، یادگیری و شفافیت را ارزش میدهد، نقطهی عطفی شد. آنجا برخورد با رفتارهای دوپهلویی و پشت سرگویی و جابجایی حرفها بهعنوان هنجار، بهنوعی سیاستبازی سطحی تبدیل شده بود. کسانی که مدت طولانی در آن محیط دوام میآوردند، عمدتا هویتشان به کار در همان مجموعه گره خورده بود. از منظر روانشناسی، وقتی فرد خارج از محیط کار تخصص عجیب یا امنیت شغلی ندارد، محیط فعلی تنها منبع اعتبار و احساس ارزشمندیش میشود و این وابستگی شدید، هر تغییری را تهدید مینماید. در چنین وضعی، ورود فردی با دیدگاه تازه یا استانداردهای حرفهای بالاتر میتواند ساختار روانی کسانی که این اکوسیستم را پذیرفتهاند، آشفته کند. تفاوتها بهطور تلویحی ناکارآمدی سیستم را نشان میدهد و بهاین صورت مکانیسمهای دفاعی مثل حذف، تخریب یا شایعهسازی فعال میشوند تا «محدوده امن هویتی» حفظ شود. آموختم که اغلب مشکل از توانمندی یک نفر نیست بلکه از اکوسیستمی است که از رشد میترسد. محیطی که منابع مالی، شفافیت، نظم و مهارت واقعی در آن ارزش ندارد، برای آنهایی که به دنبال یادگیری و پیشرفت هستند مناسب نیست و به همین دلیل هر کسی که میخواهد مسئولیتپذیر باشد یا کار حرفهای انجام دهد با مقاومت و انرژی منفی روبهرو میشود. علاوه بر این، مدیرانی را دیدم که بدون داشتن دانش یا تجربهی لازم، مسئولیتهای گوناگون را میپذیرفتند و وارد هر کاری میشدند؛ فضای کار به شکل واضحی تبدیل شده بود به جایی که هرکس فقط کمی بلندتر صحبت میکرد، خود را صاحبنظر مطلق میدانست. حضور این مدیران به جای روشن شدن مسیر، کارها را پیچیدهتر میکرد و تصمیمها بر پایه حدس بود، دخالتهایی بدون فهم موضوع اتفاق میافتاد و اصرار عجیبی بود که همهچیز مطابق نظر آنها پیش برود. گاهی واقعا از آن دسته تصمیمات که زیر نور دیده نمیشود، خیلی ساده است که کسی هنوز اصول اولیه را ندانسته است اما تصمیم میگیرد. واقعیت این است که وقتی مدیریت تبدیل به ابزار جبران کمبودهای شخصی میشود، هیچکس جای رشد ندارد. چنین مدیرانی معمولا از تخصصها میترسند؛ چون تخصص، معیار سنجش است و معیار سنجش احتمال پیدا شدن ضعفها را بههمراه دارد. نتیجه این میشود که فضای کاری بیشتر به مراقبت از هر خطای مدیر بدل میشود تا به اعتماد و یادگیری؛ بهجای رشد، همه نگرانند که کوچکترین اشتباه مدیر به «چشم خطر» تبدیل نشود. این تجربه برای من تنها یک درس کاری نبود؛ فهمیدم نبود دانش در مدیریت فقط یک مشکل فنی نیست، مسئلهای انسانی است که میتواند روحیه، انگیزه و رشد یک تیم را تحت تأثیر قرار دهد. بیانگیزگی در سازمان به چشم میخورد چون اکثر افراد فقط بهخاطر اینکه «هستند تا باشند» منتظر فرصتهای بهتراند یا شرایط جدیدی میخواهند. حجم تعدیلهای نیرو، عدم تسویهحساب با کارمندان پیشین و رفتارهای غیرمنصفانه، اعتماد و امنیت روانی را از بین میبرد و معلوم است که تصمیمها نه بر پایه شایستگی که بر پایه روابط و ترس گرفته میشوند. نتیجه روشن است: انرژی، تع
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.