آروا = خاله زنک بازی شرکتی که در آن مدیر منابع انسانی ن.م سعی در زیرآب زدن قائم مقام ع.ن داشته باشه و زده باشه پیش آقای م ص ل ا ی ی باید فاتحه خودشو بخونه و جالب اینه که میاد خودش اینجا کامنت مثبت میذاره و از آقای ن.ع تعریف میکنه واقعا متاسفم براشون امیدوارم خدا و کارما جواب بده انشالله بقیه همکاران هم کار و موقعیت بهتری پیدا کنن و زودتر خلاص شن از این شرکت
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت آروا تجربهای پرتنش را برایم رقم زد؛ احساس میکردم روح و روانم در مسیر تحلیل رفتن است. دو روز مانده به پایان ماه ناگهان اعلام شد که دیگر جایی در سازمان ندارم و این تصمیم با وجود ادعاهایی ضد و نقیض درباره مدیر منابع انسانی و رفتارهای توهینآمیز رقم خورد. گفته میشد که اتاق من همیشه در اختیار همه است، اما واقعیت این بود که با بیاحترامی با من برخورد میکردند و به موقع هم اطلاع نمیدادند تا به دنبال کار بگردم. یکی از همکاران با عنوان کارشناس دستاندرکار، ظاهرا جایگاه منشی را برای خود دستپاگیر کرده و با اقدامات غیرکارشناسانه به ایفای نقش میپرداخت. متأسفانه کسی که به نظر میرسد کمترین دانش را دارد، مدیر منابع انسانی از او مشورت میگرفت و برای آینده شغلی دیگران نظرات نا مناسب میداد، در حالی که خودش به اندازه کافی توانمند نبود. با وجود اینکه به عنوان کارشناس منابع انسانی به صحبتهای سایرین گوش نمیداد تا به مدیران منتقل کند، اما بهخاطر کینهورزی با بقیه، تا کنون باعث اخراج تعداد زیادی از همکاران شده است. من شخصا هیچوقت از رفتارش راضی نشده و نمیبخشم، زیرا وقتی روزی با مدیر منابع انسانی صحبت کردم، با لحن نامناسب گفت که بعدا بیایم و من را از مسیرم خارج کردند. برخلاف این رویکرد، آقای علینادر علیان واقعا عملگرا و نسبت به حال کارمندان خودشان مراقبت بیشتری داشتند. از نظر حقوقی، پرداختیها بهموقع نبود و تا بیست روز تأخیر وجود داشت. بیمه تکمیلی هم به دروغ قول داده میشد که وجود دارد، اما راستیآزمایی نشان میداد که چنین خدماتی بهطور کامل ارائه نمیشد و تنها مکانی که دوربین نداشت، سرویس بهداشتی بود.
من تنها حدود یک سال و نیم در این شرکت تجربه کار کردم و واقعا از بیسروته بودنش عقب مانده بودم. هیچکس مشخص نمیکرد چه کار باید کنیم و نتیجهای هم از کار نمیدیدیم؛ فقط وقتی از شرکت میخواستی حقوق و بیمههای معوق را پس بگیری، باید با بحث و دعوا پیش میرفتی. به نظر من این شرکت در یک پروژه در حال افتادن بود و به خاطر مدیرعاملش این وضعیت ادامه داشت، وگرنه بیکفایتی و بیلیاقتی خیلی زود آشکار میشد چون سایر شرکتهای زیرمجموعه هم ضرر میکردند و مدیرانشان پولها را برای خود میبردند. به طور کل، شرکت بهنوعی به خانوادگی تبدیل شده بود: مدیرعامل در یک گوشه نشسته و فقط با گیمزنی و دوستان و آشنایان سرگرم میشد، و سر ماه هیچکس حقوق نمیگرفت مگر اقوام. روابط پشت پرده هم چیز دیگری است که نمیتوان به آن بیتفاوت بود. واقعا شرکت را میشد گفت مدیرانش ۸۰ درصد را میبردند و کارشناس تنها ۲۰ درصد سهمی داشت که همان ۲۰ درصد هم اغلب کارها را انجام میدادند و بخش کوچکی از مدیران هم حقوق میگرفتند. در کل تجربهام از این شرکت خیلی ناامیدکننده بود و اوضاع بهقدری بهم ریخته بود که حتی با بازبینی کوتاه یک هفتهای از کار میفهمیدی کارها بههم ریختهاند و هر نیروی جدید تا سر ماه نمیماند و میرفت. شرکت استعداد عجیبی در نگه داشتن نیروهای چاپلوس دارد و آنهایی هم که میمانند با حقوق بالا، هر هفته مدیرعامل را میدیدند که قهوهشان را مینوشید. مدیرعامل بیاحترامی عجیبی داشت و انگار در دنیای دیگری زندگی میکرد. پولهای پیشپرداخت پروژهها را میگرفت و به خارج میبرد و کارکنان جایگزین باید بهطور معوق طول میکشیدند تا پرداختها انجام شود. واحد مالی هم مشکلاتی داشت و خیلی عقب بود؛ هر سال یک سال عقب میافتاد و هیچ دغدغهای از نظر مالی احساس نمیکرد. خلاصهای از حسنهای شرکت را هم اگر بخواهم بگویم، بچههای تیم خود شرکت بودند که بهجز مدیران، واقعا خوب بودند و دلیل کمی برای ماندن پیدا میکردند. اگر احیانا دیدید کنار خیابان بنر آریابنیز با پارتی و تبلیغاتی، خیلی زود از آن فاصله بگیرید؛ به نظر من از افراد و شرکتهای مرتبط با این تبلیغات دوری کنید.
وقتی به آروا فکر میکنم، رفتار نامناسبی که با من و همکاران داشتند را به چشم میبیندم و باور راضیات از کار در آنجا را نمیپذیرم. دلیل کینهای که از فردی در سطح پایینتر دیدم، برام روشن نیست و دفاعی که به نظر میرسید شده بود، به چشم خود او برمیگشت. هرگاه آیندهای در این شرکت اتفاقی افتد و شرایط تغییر کند، آن زمان میشود که جو کار بهتری شکل بگیرد؛ تا آن موقع به نظر من تنها یک واحد کوچک تجاری در حسنآباد است و تفاوت زیادی با دیگر مؤسسات ندارد.
باور کنید که هر روز از شش صبح تا هشت شب کار میکردم و فقط برای حقوقی ناقابل پانزده تومن میگرفتم. اگر حضوری بیایید کارخانه را سر بزنید، شاید حقوقتان بیشتر باشد؛ اما برای من همان پانزده تومن شد، هرچند سابقه کارم را هم در نظر میگرفتند، بنظر نمیرسید تفاوت زیادی باشد. اخلاقا گفتن چنین حقیقتی هم سخت است و واقعا رفتار مناسبی نیست. با وجود این، چنین وضعی انگار در همهجا رایج است و اکثر کارگاههای اطراف چنین بردداری نوینی را تجربه میکنند.
در این کارخونه صدا به قدری بالاست که چند هفته هم که بگذرد، تنها با مصرف قرص سردرد میتوان رو غرور دوام آورد. درآمد زیر خطخاب وزارت کار است و با این سطح حقوق نمیشود زندگی کرد. مصاحبههای فراوان انجام میشود اما استخدام اتفاق نمیافتد؛ فقط مردم را میکشونن آنجا و بعد رد میکنند. کارگران بهسرعت دوچار جابجایی میشوند و امنیت شغلی وجود ندارد؛ حقوق مأخوذ هم فقط حدود پانزده میلیون تومان است. اعضای بالادستی که پشت شیشه نشستهاند، اخلاقشان چندان خوب نیست و بهطور کلی فضاهای کارخانهها به نوعی بردهداریشان را نشان میدهد. تصمیم با خودتان است که چطور دوست دارید؛ بنظرم بهتر است کسبوکار خودتان را به دست بگیرید.
کاش تجربهام را از مادیران چنین روایت کنم که با وجود نام معتبر شرکت، فضای کاری واقعا ناسالمی را تجربه کردم. چندین سال در این مجموعه کار کردم و با سه مدیرعامل مختلف همکاری داشتم، اما متأسفانه به تدریج اتفاقاتی دیدم که من را نسبت به حرفهای بودن سازمان دچار تردید کرد. اگر دنبال کار در این شرکت هستید، توصیه نمیکنم به هیچ عنوان برای کار انگشتشمار کردن مسیرتان را امتحان کنید. آخرین مدیرعاملی که با او کار کردم نامش کاظمی بود و از نظر رفتار حرفهای و پایبندی به اصول اخلاقی، شرایط پایداری وجود نداشت. عملکرد شرکت به نظر من بیشتر به سو استفاده از نیروها شباهت داشت تا همکاری منظم و سالم.
وقتی وارد این شرکت شدم فهمیدم که وضعیت حقوقی و کار متزلزل است و باید خیلی محتاط بود. فضای کار نامنظم است و از نظر فرهنگ سازمانی مشکلات زیادی دیده میشود؛ بیاعتمادی بین تیمها وجود دارد و گاه با وعدههای بیپشتوانه روبهرو شدم. حقوق گاهی به صورت قابل توجهی متفاوت از وعدههای اولیه اعلام میشود و تفاوت نرخها ممکن است کار را سخت کند. در کل احساس ناامیدی و بیثباتی داشتم و دیدم که به جای توجه به تخصص و کار تیمی، به پول و روابط پشت صحنه اهمیت داده میشود. اگر دنبال محیطی با ثبات و سفارشهای روشن هستی، اینجا احتمالا جای مناسبی برای ادامه نیست.
من در دفتر مرکزی واقع در خیابان شریعتی مشغول به کار بودم و فضای کار بسیار پرتنش و فشار بالایی داشت. از نظر اخلاقی و رفتاری مدیرعامل، نقدهایی جدی دارم؛ به نظر من هماکنون ارزش و جایگاه نیروهای انسانی برایشان چندان اهمیتی ندارد. محیط کار به دلیل ارتباط برخی از همکاران با مدیرعامل به شدت پرتنش بود. خلاصه اینکه تجربه من از این شرکت خیلی ناخوشایند بود و معتقدم هر کسی که وارد این مجموعه میشود، به خاطر این شرایط، بیش از شش ماه در واحد فروش دوام نمیآورد.
ورودم به این شرکت همانند گام گذاشتن در باتلاق بود و به محض این که به خودم آمدم فهمیدم تصمیمم اشتباه بوده و سرمایه و زمانم را هدر دادهام. کارخانه در شیراز قرار دارد اما مدیرعامل شیرازی نیست و نکتهی مهم این است که او اهل دیزج از توابع شبستر است و به نحوی صرفهجویی زایدالوصفی دارد؛ به طوری که در هیچ مناسبتى حتی روز زن هم خبری از هدیه نیست و حتی یک شیرینی یا شاخه گل هم نمیدهند. اینها در کنار اینکه حقوق متعهد به پرداخت را هم نمیپردازند، مزایای جانبی را که بندهای قرارداد میطلبند هم در اختیار نمیگذارند. توافقات ارائهشده به تامین اجتماعی با حقوق دریافتی تفاوت دارد و در نتیجه عیدی، سنوات (که تا زمان خروج تسویه نمیشود)، اضافهکاری و سایر مأخذی که بر پایهی پایه حقوق محاسبه میشود تحتتأثیر قرار میگیرند و در نتیجه مدت همکاریام به زیان کامل تبدیل شد. به هیچ وجه همکاری با این شرکت را توصیه نمیکنم.
با کسی که خود را مدیر خدمات معرفی کرده بودم، حرفی روشن میگویم: نکته اول این است که دادههای ارائهشده از طرف او درست نیست و او همچنان در سازمان مشغول به کار است. نکته دوم از من همعرصه با سازمان آروا این است که به عنوان کسی که حدود یک سال است در شرکت هستم و از آروا رضایت زیادی دارم، اجازه نمیدهم نفرات شرکت تخریب شوند. اگر نقدی درباره سطح سواد ایشان دارید، در یک جلسه حضوری با حضور سایر مدیران آروا بررسی خواهیم کرد تا سطح سواد و عملکرد شما و او بهطور روشن ارزیابی شود. حتی اگر فرصت حضور ندارید، نامتان را بفرمایید تا بتوانیم عملکرد شما را بررسی کرده و در همین فضا به اشتراک بگذاریم. من خودم کارهای زیادی با ایشان دارم و به تجربه سایر افراد بیرونی حاضر در شرکت آروا همواره این تصور وجود دارد که او رزومهی خوبی قبل از ورود به آروا داشته و هم از نظر سواد و هم از نظر عملکرد، متوسط یا مطلوب ارائه کرده است.
برای من کولر هوایی آبان تجربهای ناامیدکننده بود، با وجود اینکه با ورود نیروهای جدید، ناهمخوانیهای مدیریتی هم بالا بود. بعد از یک دوره تلخ که با تاخیر در پرداخت حقوق روبهرو شدم، تصمیم گرفتم از شرکت جدا شوم؛ چراکه احساس کردم افق فکری مدیران به قاپیدن جیب کارمند شبیه است و فرصت رشد حقیقی وجود ندارد. کارخانهشان در شیراز، منطقه صدرا است و دفتر کوچکی هم در تهران داشتند، اما مدیرعامل و دو مدیر ارشد اصلی شرکت در شیراز مستقر بودند. به جز حقوق، هیچ مزیت جانبی دیگری ارائه نمیکردند و با وجود درآمد بالا، نه پاداشی داشتند و نه حتی در اعیاد یا مناسبتها هدیهای میدادند. پایه حقوق را برای کاهش دریافتی به کار میبستند و گاهی با تفسیرهای قانونی، حقوق جمعه را هم به شکل دقیق محاسبه نمیکردند؛ مثلا اگر سه روز در هفته کار میکردم، جمعه را نصف روز محسوب میکردند و در صورت غیبت یا مرخصی در کل هفته، جمعه هم به عنوان روز بدون حقوق در نظر گرفته میشد.
درباره این شرکت تجربه خودم را چنین به خاطر دارم که چند ماه پیش تماس گرفتم تا رزومهام را برای یکی از آگهیهای شغلی بفرستم. اما هر بار که ارتباط برقرار میکردم، با فردی متفاوت وصل میشدم و پس از توضیح مفهوم کار، دوباره به شخص دیگری ارجاع میشدم. در نهایت آخرین تماس هم قطع شد و از کار کلا منصرف شدم. نمیدانم این تجربه چه خوبی یا بدی برای کار در کارخانه داشت، اما ترجیح میدهم با شما راجع بهش بررسی کنید. اگر حضوری هم بخواهید بیایید، من تصمیمم را گرفتم و دیگر پیگیری نمیکنم. شاید مشکل از خطوط تلفن بود یا ارتباط برخی افراد با هم درست نیست.
مدت پنج ماه بود که حقوق نگرفتیم و با وجود این، رضایت کمرنگ اما موجود بود. من هفت سال است که اینجا کار میکنم و انگار یک جزیی کوچک از یک رودخانه برای کارمندانی با توقعات متوسط یا پایین ارائه میدهند؛ جایی که مزایا پاسخگوی نیازها نیست و سطح انتظار باید پایین نگه داشته شود تا به گزینههای دیگری دست پیدا نکنیم. در نهایت باید بگویم که تحمل برایم تاحدی وجود دارد، خدا را شکر.
با نزدیک به یک سال و نیم همکاری، میخواهم تجربهام را بازگو کنم تا سایرین با نگاه واقعبینانه تصمیم بگیرند. شرکت کولر هوایی آبان حقوقها را با تاخیر یک و نیم ماهه پرداخت میکند و این موضوع عمدهترین چالش کارخانه است که در روند جذب نیرو به وضوح گفته نمیشود. چنین سیاستی باعث میشود در مجموع به نظر برسد که از سال تنها یازده ماه حقوق میگیرید و به زبان ساده همیشه حدود پنجاه و چهار تا پنجاه و شصت روز بدهکار شرکت باشید؛ اما تنها این نیست و دلیل اصلی این موضوع این است که در اولین پرداختیها بعد از حدود هفتاد و پنج روز، حقوق شما بهطور متوسط حدود چهل درصد کمتر از مبلغ توافقی خواهد بود. با گذشت دوازده ماه، به میانگین حدود هشتاد و هفت درصد از حقوق توافقی خواهید رسید و به واقع هرگز به مبلغی که توافق شده نمیرسید. در نتیجه در وضعیت اقتصادی کشور، در این شرایط ضرر خواهید کرد. میتوانید توضیحات بیشتری را از این لینک پیگیری کنید: https://h7.cl/1kCJX از دیگر موارد، این شرکت عدد توافقی را در لیست بیمه شما درج نمیکند (که به شما هم توضیح داده نمیشود) و دو دفتر حقوقی دارد. به جز بیمه تأمین اجتماعی و بیمه تکمیلی معمولی که خودتان هزینه آن را میپردازید برای دندانپزشکی، هیچ مزیت جانبی دیگری وجود ندارد. برخیها معتقدند مدیرعامل فرد خوشبرخوردی است، اما تفاوت زیادی میان خوشخویی با پرسنل و عدالت در رفتار با آنها احساس میشود. چنین تفاوتی از لحاظ برخوردی زمین تا آسمان است.
1 به تازگی خبر اخراج ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن ، که اختیار دار بی مسئولیت و کسی که فقط از شرکت آروا رزومه دروغی برای خودش ساخت و بی دانش ترین فرد در آروا که فقط راه موفقیتش چاپلوسی ح م ی د م ص ل ا ی ی بود و مخفی کردن مشکلات شرکت از ا م ی ن م ص ل ا ی ی . این خبر برای من و همه همکارانم که با بی عدالتی و به دلیل اینکه واقعیت های سازمان را بیان کرده و دنبال حل مشکل بودیم و نمی توانستیم به دروغ مشکلات را مخفی کنیم مورد هتک حرمت از طرف ایشون قرار میگرفتیم آرامش دهنده و تسکین دهنده بود یکی از کسانی که همیشه آرزو دارم خداوند چهره واقعی او را بر ملا کنه واقعا درده این آقا از آروا برای خودش مدرسه ساخته بود خودش را اختیار دار وانمود میکرد اما چون دانش نداشت و مدیران قوی را هم باعث اخراجشون میشد که بتونه دست راست ح م ی د بمونه و برای جبران بیسوادیش هزار تا مشاور دیگه با هزینه گزاف میگرفت و مشاور ها می اومدن ایشون به اسم جلسه به دفتر خودش دعوت میکرد و به هزینه شرکت کلاس آموزشی برای خودش راه انداخته بود اما با همه هزینه هایی که به دوش شرکت میگذاشت مشکلات این شرکت هیچ کدام برطرف نمیشدند و فقط رزومه ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن پر رنگ تر میشد و آروا برای ایشون یه کلاس خصوصی بود که هزینه اش ا م ی ن م ص ل ا ی ی میداد
تو این تجربه فهمیدم که کار توی نوبر سبز برام ارزشش رو نداشت و تصمیم گرفتم هرچه زودتر ازش فاصله بگیرم. مدیر تولید به همه کارگرها با صدای بلند فریاد میزنه و این رفتار باعث میشد خیلیها از اونجا بروند. واحد مالی تنها نقش یه نماد رو داشت و اکثر کارهای مربوط به دستمزد و جابجاییها به یک خانم سپرده میشد که بدون تخصص بود و با ادعاهای بزرگ اما کمبود فهم و ادب داشت و دائما به مسئول خرید، مالی و فنی و سایر بخشها پرخاش میکرد. او از درک درست نسبت به کارکنان عاجز بود و با هر شخصی به نحوی صحبت میکرد که حس میکرد همه کارگرند. با این رفتارها، بسیاری از مدیرها و سرپرستهای خوب هم از شرکت رفتند چون واقعا همکاران را درک نمیکردند. گاهی با هرکس هر طور که دوست داشت صحبت میکرد و مالک کارخانه هم به او توجهی نمیکرد، در حالی که خود خانم مربوطه با کارهای غیرحرفهای و سفارشیسازی امور، کل کارخانه را به عقب میبرد. آیا واقعا همهچیز را میشد اینطور تصور کرد که فقط یکی خوب است؟ به مدیر منابع انسانی گفتیم لباس هم میدهند، اما گفتند نیست و وقتی حقوق را پرداخت میکردند، همراه با اضافهکاری تنها دههزار و هشتصد ریال واریز شد که خیلی پایین بود و نشان میداد اوضاع روانیشان سالم نیست. یک دوره هم در کنار بیاحتیاطیهای مالی، نهار به ما نمیدادند و مشخص نبود کی به کی است؛ هر کس هر کاری را دلخواه انجام میداد و مدیر منابع انسانیشان در همان ابتدای کار گفت حقوق مطابق با وزارت کار است، اما در واقع این مقدار با اضافهکاری به این عدد رسید و خیلی ناامیدکننده بود.
به تازگی خبر اخراج ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن ، که اختیار دار بی مسئولیت و کسی که فقط از شرکت آروا رزومه دروغی برای خودش ساخت و بی دانش ترین فرد در آروا که فقط راه موفقیتش چاپلوسی ح م ی د م ص ل ا ی ی بود و مخفی کردن مشکلات شرکت از ا م ی ن م ص ل ا ی ی . این خبر برای من و همه همکارانم که با بی عدالتی و به دلیل اینکه واقعیت های سازمان را بیان کرده و دنبال حل مشکل بودیم و نمی توانستیم به دروغ مشکلات را مخفی کنیم مورد هتک حرمت از طرف ایشون قرار میگرفتیم بود یکی از کسانی که همیشه آرزو دارم خداوند چهره واقعی او را بر ملا کنه واقعا درده این آقا از آروا برای خودش مدرسه ساخته بود خودش را اختیار دار وانمود میکرد اما چون دانش نداشت و مدیران قوی را هم باعث اخراجشون میشد که بتونه دست راست ح م ی د بمونه و برای جبران بیسوادیش هزار تا مشاور دیگه با هزینه گزاف میگرفت و مشاور ها می اومدن ایشون به اسم جلسه به دفتر خودش دعوت میکرد و به هزینه شرکت کلاس آموزشی برای خودش راه انداخته بود اما با همه هزینه هایی که به دوش شرکت میگذاشت مشکلات این شرکت هیچ کدام برطرف نمیشدند و فقط رزومه ع ل ی ن ا د ع ل ی ا ن پر رنگ تر میشد و آروا برای ایشون یه کلاس خصوصی بود که هزینه اش ا م ی ن م ص ل ا ی ی میداد
به جایی با نام ایران رول فکر میکنم که از بیرون شهرت خوبی دارد اما درون آن معنای دیگری جریان دارد. اگر دنبال محیطی هستی که بالعکس اخلاق حرفهای تشویق شود و مدیریت به ریاکاری و تظاهر بیش از صداقت اهميت بدهد، این شرکت میتواند تجربهای سورئال و وارونه را به تو ارائه بدهد. در چنین فضایی راستگویی و کار منظم به عنوان خصیصهای مضر برای سیستم تصور میشود و به همین دلیل رفتارهایت ممکن است روزبهروز بیپایهتر از قبل ارزیابی شود. به نظر من انتخاب همین شرکت میتواند تجربهای متفاوت و غیرعادی باشد.
در این شرکت بعد از مدتی به خاطر سروصدای زیاد تصمیم گرفتم ترک کار کنم؛ محیط کار خیلی پرتنش بود و به خاطر جو شدید پارتیبازی اخلاق کارمندها هم افت کرده بود. از نگاه بعضی از همکاران با بالا به پایین برخورد میشد و به من به چشم فردی معمولی نگاه میکردند. رفتارشان خوشایند نبود و در نتیجه از شرایط ناراضی شدم و از شرکت بیرون رفتم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.