مدتی کار کردم و حالا قصد دارم تجربهام را به طور روشن و صادقانه بیان کنم تا مدیران گوش دهند و اقدامی صورت بگیرد. اولاً به نظر میرسد رسیدگی به مشکلات از سوی مدیریت کم است یا انگار وجود مسائل را درک نمیکنند؛ یا توان حلشان زیاد نیست و یا اهمیت کمتری برای آنها دارد. دوماً شایستهسالاری جایگاه مشخصی ندارد و افراد زیادی در پستهایی قرار میگیرند که تواناییشان با آن موقعیت همخوانی ندارد. سوم اینکه نگاه مدیران از بالا به پایین است و به نظر میرسد برای ماندن در مجموعه باید ساختار فعلی را پذیرفت و هر کس نقدی مطرح کند، با مقاومت یا حتی خروج روبهرو میشود. این سه تجربه، از فرسودگی و فشار زیادی که با آنها روبهرو شدم، بیشترین اذیت را برای من ایجاد کردند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مدت حدود چهار ماه با این تیم همکاری داشتم تا اینکه به طور ناگهانی از کار کنار شدم؛ قرارداد یکساله بود اما مأموریت من به پایان رسید یا به عبارتی اخراج شدم. روال کاریشان واقعاً ناخوشایند است: توسعهدهنده اصلی هر بار که با چالشی مواجه میشدیم، زمانبندی و تهدید میکرد که اگر راهحل را پیدا نکنیم، همکاری قطع میشود. در ابتدا فکر میکردم این فشار لازم است، اما به مرور خسته شدم؛ روزی که نتوانستم مشکل را حل کنم، دقیقاً همان زمان از کار کنار گذاشته شدم. نتیجه این است که وقتی وارد میشوی باید همیشه آماده رفتن باشی. فضا هم بسیار شلوغ و پر سروصداست و تمرکز در آنجا به سختی ممکن است. رفتار برخی افراد هم چندان منصفانه نیست؛ با وجود این مدت بیمهام پرداخت نشده و آخرین حقوق هم وصول نکردم و حالا ادعا میکنند که در آن دوره کاری انجام ندادهام. بهتازگی حدود سه ماه است که برای گرفتن حقوق و مزایا و اثبات حق و حقوقم پیگیری میکنم.
اگر دنبال یادگیری و پذیرش چالشهایی تازه هستی، این محیط واقعاً بهت کمک میکنه. معمولاً چند پروژه همزمان در دست کاره که باعث میشه تو زمان کوتاهی پیشرفت چشمگیری داشته باشی. مدیران حرفهای و قابلاعتمادند و فضای کلی شرکت هم همزمان حرفهای و دوستانه است.
برای مصاحبه با شرکت لامپ نور تصمیم گرفتم رزومهام را از طریق سایت ارسال کنم. بعد از دو روز یک تکتسک ایمیلی دریافت کردم که شامل یک PDF بود؛ در آن پروژه و معیارهای ارزیابی مثل تمیزی و خوانایی کد، الگوهای طراحی، معماری، استفاده درست از گیت، رابط و تجربه کاربری مشخص شده بود و برای تکمیل آنها حداکثر هفت روز وقت داده بودند. من ظرف پنج روز کار را تحویل دادم و پس از آن با من تماس گرفتند و برای مصاحبه تنظیم شد. در جلسه اول دو نفر مصاحبهکننده حضور داشتند؛ یکی سطح حرفهای بالا داشت و دیگری تجربهی کمتری داشت، اما هر دو برخورد عالی داشتند. سوالات متنوعی پرسیدند: الگوریتم و ساختار داده، سوالهای رایج اندروید مانند تفاوت RecyclerView و ListView که به جزئیات میرفتند، مباحث مربوط به پرفورمنس و Memory Leak، و چند تا سوال طراحی UI که با ماژیک فرمهایی کشیدند و از من خواستند توضیح بدهم چطور طراحی میکنم. سوالهای الگوریتمی هم بود ولی بیشتر تمرکز روی نحوهٔ تفکر من بود؛ از جمله اینکه چطور HashMap کار میکند و پیادهسازیاش را توضیح بدهم. تقریباً یک هفته بعد برای مصاحبه دوم دعوت شدم که در آن باید کد بزنم. چهار تسکی که داشتم شامل یافتن و رفع Memory Leak، پیادهسازی کش به سبک Offline-First، طراحی رابط کاربری و رفع یک باگ بود. بهطور کلی معمولی بودند از نظر فنی، اما برخی سوالها عمیقتر و مفهومی بود و هدف اصلی تحلیل مسئله بود. قرار بود یک هفته بعد نتیجه را اعلام کنند، اما از آنجایی که با شرکت دیگری هم توافق اولیه داشتم، از آنها درخواست کردم زودتر نتیجه بدهند. فردای همان مصاحبه دوم تماس گرفتند و جلسهای برای ارائه آفر تنظیم شد.
دو سال است که به صورت دورکاری با این مجموعه همکاری میکنم و از حضور در این تیم رضایت کامل دارم. مدیران تیم با برخوردی دوستانه و حمایتی همواره راهنماییهای لازم را ارائه میدهند تا کار به شکل روان و بدون دردسر پیش برود. از این بابت از آنها سپاسگزارم.
به نظر من وقتی وارد شرکت میشوی، ظاهرش مرتب به نظر میرسد اما در واقع بیشتر شبیه مکانی برای وقتکشی است. اگر دنبال حقوق ثابت، پیشرفت علمی یا توسعه مهارت نباشی و بتوانی با افرادی با سطح ادعا و دانش پایین کنار بیایی، شاید بتوانی از محیط کمی رضایت خام داشته باشی. با این حال، حقوق معمولاً با تاخیر پرداخت میشود و معمولاً حدود چهل تا پنجاه روز تأخیر دارد و نمیتوان انتظار یادگیری زیادی داشت. از طرفی دستمزد نسبت به برخی جاهای دیگر خوب است و در پایان سال اگر ارتباطسازی و چاپلوسی کرده باشی، پاداشی هم میدهند. واحد منابع انسانی فعال نیست و تعداد مدیران بالا است؛ به ازای هر کارمند تقریبا یک مدیر وجود دارد که اکثرشان از نظر علمی مناسب نیستند، هرچند بینشان چند نفر باسواد هم پیدا میشود.
برای مصاحبهی شغلی فیزیک با شرکت بهاران صنعت ایرانیان ورا، با وجود اینکه فضای استخدامی رسمی بود، من از تجربهام چیزهای آموزندهای گرفتم. برخورد کارشناس منابع انسانی خوشبرخورد و سوالات گسترده بودند: در ابتدای کار بیشتر به روحیه، کار تیمی، برنامهریزی کارها و ارزشهای سازمانی پرداختند. حدوداً یک ماه بعد مرحلهی تخصصیتر آغاز شد که کاملاً فنی بود و به فرایندهای تولید، تستهای محصول و کار کارشناسی مرتبط میشد. افراد مصاحبهکننده حرفهای و محترم بودند و جلسات به صورت جداگانه در مکانهای متفاوتی برگزار شد؛ محیط هر منطقه رسمی و پرسنل نماینده، جدی و همهجا دستبهکار دیده میشدند. از تجربهام takeaway این بود که با اعتمادبهنفس وارد شویم و اگر دوباره سوالی مطرح شد، همان پاسخ قبلی را داده و توضیحات بیشتری ارائه کنیم، همچنین برای شانش عنوان شغلی که درخواست دادیم کاملاً آماده باشیم تا به همهی پرسشها پاسخ بدهیم. نکتهی دیگری که برایشان مهم بود، رفتار و شخصیت است؛ از پوشش و راه رفتار تا شیوه صحبتکردن را هم ارزیابی میکنند.
با منطق گفتمانی این شرکت از من آزمون هوش گرفتند که طول کشید تقریباً بیست تا سی دقیقه و شامل سوالات منطقی و ریاضی میشد. بعد از آن واردم مصاحبه حضوری شدیم؛ زمانبندی مصاحبهها درست بود و مدت زیادی منتظر نماندم. در جلسه اول درباره سابقه و تحصیلاتم پرسیدن و روشن بود که آشنایی با مدل داده برایشان اهمیت دارد. همان جلسه اول گفتند جلسه دوم هم برگزار میشود و حدود یک هفته بعد دومین جلسه برگزار شد که در آن بیشتر درباره مدل داده سوال کردند و از من خواستند سیستم مطلوبشان را نقشهکشی کنم. در هر دو ملاقات افراد برخوردی خوش داشتند و رفتار ناخوشایندی ندیدم. چند روز بعد هم اطلاع دادند که پذیرش شدهام. شرکت آموزشهای متنوعی ارائه میدهد، از جمله مدل داده، SQL، تعریف کاربر و سایر مباحث مرتبط که اگر بخواهی بهطور آزاد یاد بگیریشان رفتوآمد و هزینههایش بالاست. تا حالا که ادامه میدهم اینجا اوضاع خوب است و حس میکنم فرصت رشد وجود دارد. چیزهای مهم برایشان شامل روابط عمومی مثبت، انرژی بالا و دقت به رفتارهای ریز During مصاحبه و دورههای آموزشی است.
در آغاز بهار، وضع اینجا فرق میکند و من میخواهم تجربهام را صادقانه بیان کنم. از نظر من منابع انسانی گاهی از واقعیتهای کار من خبر ندارند و برداشتهایشان با آنچه در تیم ما میگذرد، همخوانی ندارد. فشارهای بیپایان روی حقوق کارکنان بیپرده است و وقتی اتفاقی جدی برای یکی از همکاران رخ میدهد، صدا هم از جایی بلند نمیشود. من به این فکر میکنم که چرا برخی مسئولان فقط نظریه میدهند اما پاسخ واضحی به مشکلات شهروندان تیم ما نمیدهند. در مواجهه با این شرایط، ما ترجیح میدهیم با صداقت و صراحت رفتار کنیم و به جای سرپوش گذاشتن بر مشکلات، با آنها روبهرو شویم. در حال حاضر ما مجبوریم با فردی در رُتبه مالی کار کنیم که پیش از این مدیر واحد IT بود، و این تغییر عملیاتی، چالشهای خودش را دارد. با وجود این، من به توانمندی تیم و رویکرد حرفهایمان ایمان دارم و امیدوارم بتوانم اتحادی صادقانه با همکارانم حفظ کنم و نقل قولهای بیاساس را کنار بگذارم. حالا تصمیم دارم برای آخر هفتهام برنامهای مشخص بچینم تا هم از واقعیتهای کار لذت ببرم و هم آرامش ذهنیام حفظ شود.
سلام دوستان من حدود 10 ماه تو این شرکت کار کردم فقط چیزهای مهم و فهرست وار میگم : - حقوق و با دو ماه تعویق پرداخت میکنند و اصلا تاریخ و محدوده زمانی پرداخت حقوق مشخص نیست - یک مدیر عامل معتاد داره که کلا پای منقل هستش و نظارتی بر شرکت نداره و بسیار آدم نوکیسه و بی ادبی هستش - پسر مدیر عامل که یک بچه 18 ساله است و فرزند طلاق هستش و دست آموز پدرش و یکی از چیزهایی که خوب یادگرفته پایمال کردن حق و حقوق کارمندها هستش و البته بسیار مکار و حیله گر - در حوالی دفتر مرکزی اونها اصلا جای پارک پیدا نمیشه و فاصله زیادی با ایستگاه مترو تاکسی و اتوبوس داره - دفترشون دوربین گذاشتن و شنود داره و اصلا هیچ نقطه ای امنی برای حتی یک مکالمه کوتاه و شخصی وجود نداره و یکی از کارهای روتین پسر مدیر عامل این هستش هر روز ساعت 3 بعد از ظهر میاد شرکت و حدود 2 ساعت به دیالوگ های کارمندان گوش میده و فیلم ها رو مرور میکنه و گزارش کار و به پدر معتادش میده - یک کارخونه تو اراک دارن که کیسه و گونی میدوزن و همه کارگرهای کارخونه دائما دارن ناله نفرینشون میکنن چون از اضافه کاری و نوبت کاری و تعطیل کاری و همه چیزشون میزنن و حقوق اونها هم دو ماه یکبار پرداخت میکنن و از سر ناچاری اون بیچاره ها اوجا مشغول بکار هستند . - این شرکت جای هیچ رشدی نداره و قدیمی ترین کارمند دفترشون نهایتا 8 تا 10 ماه سابقه اونجا داشته باشند اکثرا همیشه دنبال نیرو هستند و هر کی میاد بعد چند روز فرار میکنه من هم چون ناچار بودم مجبور شدم تحمل کنم و در انتها با کلی بیماری ذهنی و روانی از اونجا رفتم و عیدی و سنواتم و ندادن و باید شکایت کنم تا بتونم بعد چند ماه بهش برسم و به این نتیجه رسیدم بیکاری چند ماه بهتره تا با این کارفرما های بی شخصیت بصورت رایگان کار کنی
نیروهای خوبی داره حیف از لحاظ مدیریت ضعیف هست و نیروها همش برای خودشیرینی چاپلوسی مدیر رو میکنن
من دقیقا همان تجربه را در کار با مرکز خدمات شرکت ایران خودرو دارم و قصد دارم به شیوهای تازه و طبیعی، با حفظ محتوا بازنویسی کنم. اولین چیزی که میخواهم بگویم این است که نظرهای مثبتِ ظاهری دربارهٔ این فضا اغلب از خود مجموعه برمیآید و من تجربهٔ متفاوتی داشتم. اینجا فضایی شدیداً با فشارهای جنسیتی مواجه است؛ منابع انسانی را بهسان رفتار با ربات میبینند و بخش زیادی از کارکنان بخش منابع انسانی به دلیل فشار عصبی و رفتارهای ناپسند از مجموعه فرار میکنند. باقیماندهها هم فقط به خاطر حقوق کمِ ناچیز، ماندگار میشوند. هرچقدر هم تو تجربه و حرفهای باشی، باز هم بهطور کامل رضایت را جلب نمیکنند و با رفتاری چون اینکه لطف کردهاند و نگه داشتهاند، با تو برخورد میشود. نسبت به خانمها رفتارها واقعاً سختگیرانه است؛ از پوشش و حجاب تا هر نوع ارتباط کاری، نظارت بهطور کامل وجود دارد تا مبادا یک سلام ساده هم دردسر ایجاد کند—کاملاً بهنظر میرسد مانند یک پادگان اداره میماند. از تو میخواهند روی صندلی مشخصی بنشینی، چیز روی میز نگذاری، قدمی نروی و بهراحتی میگویند که همهچیز تحت کنترل است. معمولاً کارمندها را با توالی فشارهای مشتری کنار هم میچینند و در نهایت با حقوقی کم و با کلی منت بهتو میدهند. امنیت شغلی صفر است؛ کار در اینجا پر از استرس است چون حتی وقتی خوب هم کار میکنی، خیلی مواقع پس از چند اخطار به تو یادآوری میکنند که جایگزینهایی وجود دارد. بخشی به نام تضمین کیفیت وجود دارد که بهطور مداوم روشهای خاصی برای صحبت با مشتری تحمیل میشود؛ واژگان و چارچوب گفتگوی تو محدود میشود و اگر امتیاز پایین بیاید، بهطور جدی پیگیری میشوی. جایی برای اعتراض وجود ندارد؛ اگر اعتراض کنی، احتمالاً کارتو از دست میدهی. اختیار تصمیمگیری نداری و با معیارهایی رو به رو میشوی که باید خیلی فراتر از انتظارات باشی یا جریمه میشوی. هر آموزشی که میدهند، باید حتماً امتحان بدهی؛ آموزشی آنقدر سخت است که انگار دانشگاه است. رفتار با خانمها هم یکجور دیگر است: رنگ لباس باید مشکی باشد، موها پنهان باشد، حتی پاسخ دادن به سلام همکار آقا هم محدود است. ساز و کار تفکیک جنسیتی در محیط هم بهنظر خیلی ناقص و نامناسب است. در مقابل، آقایان در ارتباط با بیرون بهراحتی عمل میکنند و هماهنگی بیشتری دارند، اما داخل تیم خیلی از همکاران متقلب و زیرآبزن وجود دارند. خلاصه کنم: اگر آرامش و سلامت روان برایت مهم است، بهویژه اگر زن هستی، ورود به این سازمان را توصیه نمیکنم. هر چه بخواهی از تجربهٔ من بیاموزی یا نادیده بگیری، خودت میدانی چه برایت بهتر است.
با وجود اینکه این مجموعه پر است از افرادی با سطح کار حرفهای پایین، واقعاً این فقط اتفاقی نیست که من بتوانم چشمپوشی کنم. اگر مدیران واقعاً قصد بهبود داشتند، حداقل به نظرات منفی رسیدگی میکردند، اما هیچ کاری صورت نمیگیرد. صریحاً نمیتوانم به کسی پیشنهاد کنم برای مصاحبه بیاید؛ مشکلات عمیق است و هر روز اوضاع بدتر میشود.
دوست دارم از این تجربه با لحن صریح اما حرفهای فاصله بگیرم و بازنویسیای ارائه کنم که هم معنای اصلی حفظ شود و هم به شیوهای تازه بیان گردد. در این شرکت احساس کردم که فضای کار به شدت نامطلوب است؛ رفتار مدیران خستهکننده و نگرشهای غیرمنطقی آنها کار را مشکل میکرد. نکتهای که به وضوح در میان همکاران میدیدم، فشارهای غیرقابلقبول و برخوردهای ناسالم بود که جو تیمی را بهطور چشمگیری مختل کرده بود. به ویژه واحد خدمات با مشکلات شدیدی دستبهدست هم داده و مشکلات را بیشتر میکرد. نام شرکت هم به دلخواه بهنظر من نام مناسبی برای ادامه کار نیست و به نظر میرسید این موضوع بخشی از نگرانیهای کارمندان باشد.
تجربهام از مصاحبه فروشندگیِ فروشگاه نشان داد که در جلسهٔ استخدام، حسِ امنیتیِ کارفرما خیلی مهم است. به این نتیجه رسیدم که نباید فکر کند جایگاهش را به من میدهم یا از او بالا میزنم؛ بهتر است مودب و کمگفتگو باشم و ارتباطم را با وقار نگه دارم، حتی اگر شغلِ روابط عمومی بالایی میطلبد. سوالات معمولاً ساده بودند: سوابق کاری، علل ترک شغلهای قبلی و آشنایی با وظایفِ این کار. نکتهای که برایم عجیب بود این بود که مصاحبه سهنفره بود و دو نفر کنارِ اتاق بهخوبی صحبت نمیکردند، اما من پاسخهایم را کامل دادم؛ بعد از پیگیریِ دوستی که آنجا استخدام شد فهمیدم هر دو نفر قبول شدند اما من قبول نشدم. نتیجه این تجربه این است که با آرامش و تواضع و لباسِ رسمیتری، مانند کارمندِ بانک، بهتر میشود ظاهر شد. مهمتر از همه اینکه اگر استخدام بشی، اغلب نگاه میشود که از مدیرانِ بالادستی تعریف و تمجید کنی، چه کار درست انجام بدهی یا نه؛ مثالی برای این وضعیت رفتارِ یکی از دوستانم است که اکنون حقوق خوبی دارد و حتی پرینت هم بلد نیست بگیرد.
خیلی دروغ میگن و آدمو سر کار میذارن. مخصوصا بخش مالی خیلی آدمو دست به دست میکنه تا جایی که ببینن میشه پولتو نمیدن. پول خیلی از کارگرای بی زبونشون رو هم ندادن کارگرایی که پیگیر باشن هم بخش مالی میپیچونه
مدیریت بسیار ضعیف و خاله زنک، عفت کلام ندارن، پرداختی ها خوبه ولی از لحاظ روانی بسیار تو چالش هستی و در نهایت بعنوان نیروی بی لیاقت و به درد نخور باهات برخورد میکنن، بنظرم هدر دادم عمر و زندگیه اونجا کار کردن،، اولش متوجه نیستی ولی به مرور میفهمی و اینکه جای پیشرفت نداره چون مدیران خودشونو خییلی بالاتر از همه میدونن
به دِگاه من، مصاحبه برای نقشم به عنوان برنامهنویس ارشد داتنت از مسیر پر از انتظار و سردرگمی گذشت. سه دفترچه با جوهرهای آبی و قرمز در اختیارم گذاشتن و گفتن حدود چهلوپنج سوال را باید با کدها روی کاغذ حل کنم. بخش منابع انسانی هم فرمی سنگین جلوی من گذاشت که نزدیک به دویست و چهل سوال داشت و باید پر میشد. پس از گذراندن آزمون فنی و مصاحبه با واحد منابع انسانی، اعلام کردند پروندهام در مرحله مجوز مدیرعامل است و از صبر و حوصلهام تشکر کردند. هشت ماه است که خبری نشده و من همچنان در سردرگمیام؛ احساس خستگی میکنم و از وضعیت پاسخدهی شرکت کلافهام و میخواهم بدانم چه میشود.
بعضی وقتها تصور میکردم محیط کاری خیلی حرفهای و سازمانیافته است، اما واقعیت کمی فرق میکرد. مدیریت تیم برنامهنویسی ضعفهای زیادی داشت و برای یک کار ساده هم توضیح کامل لازم بود تا بفهمند. اضافهکاری به صورت رسمی وجود ندارد، اما دلیلش این است که برخی افراد فامیلی وارد شدهاند و اوضاع را به هم ریختهاند؛ بسیاری از موارد هم بهتدریج از کاغذها پاک میشود. برای آغاز به کار، با سفتههای سنگین کارفرما رو به رو میشدم. تفاوتی بین برنامهنویس و کارهای خدماتی قائل نبودند و گاهی تصمیم میگرفتند کار موقتی به بنده بسپارند. حجم کار معمولاً پایین بود، اما فضای کار و مدیریت آنقدر نامناسب بود که به چشم نمیآمد. وجود فامیلبازی و حضور افراد فامیلی در سایر بخشها هم قابل توجه بود. جای پارک کم بود و مدتی هم ماشین همکاران به سرقت افتاد. طول هفته کاری تقریباً نزدیک به پنجاه ساعت بود و حقوق بهطور دقیق و صحیح اعلام نمیشد. در مجموع اگر بخواهم همه را بنویسم طولانی میشود؛ مشکل اصلی همچنان مدیریت و بخش منابع انسانی بود.
فضاى شرکت دیگه اون روزهاى پرنشاط و قدرتمند رو نداره و من احساس میکنم اعتماد همکارا کم شده و انگیزه تو همه جا به چشم نمیخوره. تصمیمگیرىها ظاهراً عجولانه است و بدون بررسی ریسکها یا پیامدهاى راهبردى، که این موضوع روی عملکرد سازمان و همتیمیها اثر منفی میذاره. نکته بدتر اینه که استخدامهاى جدید بدون تجربه با دستمزدى بالا بهسِوى همکاران باتجربه رفتند که حقوق کمى مىگیرند. نتیجهاش احساس بىعدالتی و دلزدگى است؛ افراد باتجربه که سالها زحمت کشیدهاند مىبینند تازهواردى بیش از آنها حقوق مىگیره و در نتیجه انگیزه کم میشه. این نوع عدم توازن بین تیمها باعث فاصله بیشتر و احتمال کاهش بهرهورى و نگهداشت نیروهاى کلّى میشود. از طرف دیگر آوردن افراد کمتجربه یا ناکارآمد که در شرایط سخت نمىتونن سازمان را به جلو رانند، هم هزینهها را بالا میبرد و بار فشار را روى فرایندها مىگذارد. باید براى آموزش و همتجربهکردن این افراد وقت و بودجهٔ بیشتر تخصیص داده بشه که خودش فشار اقتصادى اضافى است. راهحل این موضوع صرفاً کنار زدن ساختارهاى قدیم یا انجام تغییرات سطحى نیست؛ باید با داده و تحلیل برنامهریزى کرد. فکر مىکنم نخستین قدم این است که یک نظرسنجی سازمانى دقیق و کمّى انجام بشه تا رضایت شغلى، انگیزه، فشار کار و سلامت روان تیمها ارزیابی بشه. با نتایج آن مىشود برنامههاى بهبودى را طراحی کرد، مانند کاهش استرس، تقویت سلامت روان و بهینهسازى فرایندها و تصمیمگیرىها تا کارایى بازگردد. اگر سازمان روى نقاط قوت قبلى تکیه کنه و تغییرات را با دادهها و مدیریت درست هدایت کنه، هنوز امکان بازگرداندن جایگاه سابق وجود داره. اما بدون این کار، اوضاع به خودى خود درست نمىشود.
مدتی کار کردم و حالا قصد دارم تجربهام را به طور روشن و صادقانه بیان کنم تا مدیران گوش دهند و اقدامی صورت بگیرد. اولاً به نظر میرسد رسیدگی به مشکلات از سوی مدیریت کم است یا انگار وجود مسائل را درک نمیکنند؛ یا توان حلشان زیاد نیست و یا اهمیت کمتری برای آنها دارد. دوماً شایستهسالاری جایگاه مشخصی ندارد و افراد زیادی در پستهایی قرار میگیرند که تواناییشان با آن موقعیت همخوانی ندارد. سوم اینکه نگاه مدیران از بالا به پایین است و به نظر میرسد برای ماندن در مجموعه باید ساختار فعلی را پذیرفت و هر کس نقدی مطرح کند، با مقاومت یا حتی خروج روبهرو میشود. این سه تجربه، از فرسودگی و فشار زیادی که با آنها روبهرو شدم، بیشترین اذیت را برای من ایجاد کردند.
مدت حدود چهار ماه با این تیم همکاری داشتم تا اینکه به طور ناگهانی از کار کنار شدم؛ قرارداد یکساله بود اما مأموریت من به پایان رسید یا به عبارتی اخراج شدم. روال کاریشان واقعاً ناخوشایند است: توسعهدهنده اصلی هر بار که با چالشی مواجه میشدیم، زمانبندی و تهدید میکرد که اگر راهحل را پیدا نکنیم، همکاری قطع میشود. در ابتدا فکر میکردم این فشار لازم است، اما به مرور خسته شدم؛ روزی که نتوانستم مشکل را حل کنم، دقیقاً همان زمان از کار کنار گذاشته شدم. نتیجه این است که وقتی وارد میشوی باید همیشه آماده رفتن باشی. فضا هم بسیار شلوغ و پر سروصداست و تمرکز در آنجا به سختی ممکن است. رفتار برخی افراد هم چندان منصفانه نیست؛ با وجود این مدت بیمهام پرداخت نشده و آخرین حقوق هم وصول نکردم و حالا ادعا میکنند که در آن دوره کاری انجام ندادهام. بهتازگی حدود سه ماه است که برای گرفتن حقوق و مزایا و اثبات حق و حقوقم پیگیری میکنم.
اگر دنبال یادگیری و پذیرش چالشهایی تازه هستی، این محیط واقعاً بهت کمک میکنه. معمولاً چند پروژه همزمان در دست کاره که باعث میشه تو زمان کوتاهی پیشرفت چشمگیری داشته باشی. مدیران حرفهای و قابلاعتمادند و فضای کلی شرکت هم همزمان حرفهای و دوستانه است.
برای مصاحبه با شرکت لامپ نور تصمیم گرفتم رزومهام را از طریق سایت ارسال کنم. بعد از دو روز یک تکتسک ایمیلی دریافت کردم که شامل یک PDF بود؛ در آن پروژه و معیارهای ارزیابی مثل تمیزی و خوانایی کد، الگوهای طراحی، معماری، استفاده درست از گیت، رابط و تجربه کاربری مشخص شده بود و برای تکمیل آنها حداکثر هفت روز وقت داده بودند. من ظرف پنج روز کار را تحویل دادم و پس از آن با من تماس گرفتند و برای مصاحبه تنظیم شد. در جلسه اول دو نفر مصاحبهکننده حضور داشتند؛ یکی سطح حرفهای بالا داشت و دیگری تجربهی کمتری داشت، اما هر دو برخورد عالی داشتند. سوالات متنوعی پرسیدند: الگوریتم و ساختار داده، سوالهای رایج اندروید مانند تفاوت RecyclerView و ListView که به جزئیات میرفتند، مباحث مربوط به پرفورمنس و Memory Leak، و چند تا سوال طراحی UI که با ماژیک فرمهایی کشیدند و از من خواستند توضیح بدهم چطور طراحی میکنم. سوالهای الگوریتمی هم بود ولی بیشتر تمرکز روی نحوهٔ تفکر من بود؛ از جمله اینکه چطور HashMap کار میکند و پیادهسازیاش را توضیح بدهم. تقریباً یک هفته بعد برای مصاحبه دوم دعوت شدم که در آن باید کد بزنم. چهار تسکی که داشتم شامل یافتن و رفع Memory Leak، پیادهسازی کش به سبک Offline-First، طراحی رابط کاربری و رفع یک باگ بود. بهطور کلی معمولی بودند از نظر فنی، اما برخی سوالها عمیقتر و مفهومی بود و هدف اصلی تحلیل مسئله بود. قرار بود یک هفته بعد نتیجه را اعلام کنند، اما از آنجایی که با شرکت دیگری هم توافق اولیه داشتم، از آنها درخواست کردم زودتر نتیجه بدهند. فردای همان مصاحبه دوم تماس گرفتند و جلسهای برای ارائه آفر تنظیم شد.
دو سال است که به صورت دورکاری با این مجموعه همکاری میکنم و از حضور در این تیم رضایت کامل دارم. مدیران تیم با برخوردی دوستانه و حمایتی همواره راهنماییهای لازم را ارائه میدهند تا کار به شکل روان و بدون دردسر پیش برود. از این بابت از آنها سپاسگزارم.
به نظر من وقتی وارد شرکت میشوی، ظاهرش مرتب به نظر میرسد اما در واقع بیشتر شبیه مکانی برای وقتکشی است. اگر دنبال حقوق ثابت، پیشرفت علمی یا توسعه مهارت نباشی و بتوانی با افرادی با سطح ادعا و دانش پایین کنار بیایی، شاید بتوانی از محیط کمی رضایت خام داشته باشی. با این حال، حقوق معمولاً با تاخیر پرداخت میشود و معمولاً حدود چهل تا پنجاه روز تأخیر دارد و نمیتوان انتظار یادگیری زیادی داشت. از طرفی دستمزد نسبت به برخی جاهای دیگر خوب است و در پایان سال اگر ارتباطسازی و چاپلوسی کرده باشی، پاداشی هم میدهند. واحد منابع انسانی فعال نیست و تعداد مدیران بالا است؛ به ازای هر کارمند تقریبا یک مدیر وجود دارد که اکثرشان از نظر علمی مناسب نیستند، هرچند بینشان چند نفر باسواد هم پیدا میشود.
برای مصاحبهی شغلی فیزیک با شرکت بهاران صنعت ایرانیان ورا، با وجود اینکه فضای استخدامی رسمی بود، من از تجربهام چیزهای آموزندهای گرفتم. برخورد کارشناس منابع انسانی خوشبرخورد و سوالات گسترده بودند: در ابتدای کار بیشتر به روحیه، کار تیمی، برنامهریزی کارها و ارزشهای سازمانی پرداختند. حدوداً یک ماه بعد مرحلهی تخصصیتر آغاز شد که کاملاً فنی بود و به فرایندهای تولید، تستهای محصول و کار کارشناسی مرتبط میشد. افراد مصاحبهکننده حرفهای و محترم بودند و جلسات به صورت جداگانه در مکانهای متفاوتی برگزار شد؛ محیط هر منطقه رسمی و پرسنل نماینده، جدی و همهجا دستبهکار دیده میشدند. از تجربهام takeaway این بود که با اعتمادبهنفس وارد شویم و اگر دوباره سوالی مطرح شد، همان پاسخ قبلی را داده و توضیحات بیشتری ارائه کنیم، همچنین برای شانش عنوان شغلی که درخواست دادیم کاملاً آماده باشیم تا به همهی پرسشها پاسخ بدهیم. نکتهی دیگری که برایشان مهم بود، رفتار و شخصیت است؛ از پوشش و راه رفتار تا شیوه صحبتکردن را هم ارزیابی میکنند.
با منطق گفتمانی این شرکت از من آزمون هوش گرفتند که طول کشید تقریباً بیست تا سی دقیقه و شامل سوالات منطقی و ریاضی میشد. بعد از آن واردم مصاحبه حضوری شدیم؛ زمانبندی مصاحبهها درست بود و مدت زیادی منتظر نماندم. در جلسه اول درباره سابقه و تحصیلاتم پرسیدن و روشن بود که آشنایی با مدل داده برایشان اهمیت دارد. همان جلسه اول گفتند جلسه دوم هم برگزار میشود و حدود یک هفته بعد دومین جلسه برگزار شد که در آن بیشتر درباره مدل داده سوال کردند و از من خواستند سیستم مطلوبشان را نقشهکشی کنم. در هر دو ملاقات افراد برخوردی خوش داشتند و رفتار ناخوشایندی ندیدم. چند روز بعد هم اطلاع دادند که پذیرش شدهام. شرکت آموزشهای متنوعی ارائه میدهد، از جمله مدل داده، SQL، تعریف کاربر و سایر مباحث مرتبط که اگر بخواهی بهطور آزاد یاد بگیریشان رفتوآمد و هزینههایش بالاست. تا حالا که ادامه میدهم اینجا اوضاع خوب است و حس میکنم فرصت رشد وجود دارد. چیزهای مهم برایشان شامل روابط عمومی مثبت، انرژی بالا و دقت به رفتارهای ریز During مصاحبه و دورههای آموزشی است.
در آغاز بهار، وضع اینجا فرق میکند و من میخواهم تجربهام را صادقانه بیان کنم. از نظر من منابع انسانی گاهی از واقعیتهای کار من خبر ندارند و برداشتهایشان با آنچه در تیم ما میگذرد، همخوانی ندارد. فشارهای بیپایان روی حقوق کارکنان بیپرده است و وقتی اتفاقی جدی برای یکی از همکاران رخ میدهد، صدا هم از جایی بلند نمیشود. من به این فکر میکنم که چرا برخی مسئولان فقط نظریه میدهند اما پاسخ واضحی به مشکلات شهروندان تیم ما نمیدهند. در مواجهه با این شرایط، ما ترجیح میدهیم با صداقت و صراحت رفتار کنیم و به جای سرپوش گذاشتن بر مشکلات، با آنها روبهرو شویم. در حال حاضر ما مجبوریم با فردی در رُتبه مالی کار کنیم که پیش از این مدیر واحد IT بود، و این تغییر عملیاتی، چالشهای خودش را دارد. با وجود این، من به توانمندی تیم و رویکرد حرفهایمان ایمان دارم و امیدوارم بتوانم اتحادی صادقانه با همکارانم حفظ کنم و نقل قولهای بیاساس را کنار بگذارم. حالا تصمیم دارم برای آخر هفتهام برنامهای مشخص بچینم تا هم از واقعیتهای کار لذت ببرم و هم آرامش ذهنیام حفظ شود.
سلام دوستان من حدود 10 ماه تو این شرکت کار کردم فقط چیزهای مهم و فهرست وار میگم : - حقوق و با دو ماه تعویق پرداخت میکنند و اصلا تاریخ و محدوده زمانی پرداخت حقوق مشخص نیست - یک مدیر عامل معتاد داره که کلا پای منقل هستش و نظارتی بر شرکت نداره و بسیار آدم نوکیسه و بی ادبی هستش - پسر مدیر عامل که یک بچه 18 ساله است و فرزند طلاق هستش و دست آموز پدرش و یکی از چیزهایی که خوب یادگرفته پایمال کردن حق و حقوق کارمندها هستش و البته بسیار مکار و حیله گر - در حوالی دفتر مرکزی اونها اصلا جای پارک پیدا نمیشه و فاصله زیادی با ایستگاه مترو تاکسی و اتوبوس داره - دفترشون دوربین گذاشتن و شنود داره و اصلا هیچ نقطه ای امنی برای حتی یک مکالمه کوتاه و شخصی وجود نداره و یکی از کارهای روتین پسر مدیر عامل این هستش هر روز ساعت 3 بعد از ظهر میاد شرکت و حدود 2 ساعت به دیالوگ های کارمندان گوش میده و فیلم ها رو مرور میکنه و گزارش کار و به پدر معتادش میده - یک کارخونه تو اراک دارن که کیسه و گونی میدوزن و همه کارگرهای کارخونه دائما دارن ناله نفرینشون میکنن چون از اضافه کاری و نوبت کاری و تعطیل کاری و همه چیزشون میزنن و حقوق اونها هم دو ماه یکبار پرداخت میکنن و از سر ناچاری اون بیچاره ها اوجا مشغول بکار هستند . - این شرکت جای هیچ رشدی نداره و قدیمی ترین کارمند دفترشون نهایتا 8 تا 10 ماه سابقه اونجا داشته باشند اکثرا همیشه دنبال نیرو هستند و هر کی میاد بعد چند روز فرار میکنه من هم چون ناچار بودم مجبور شدم تحمل کنم و در انتها با کلی بیماری ذهنی و روانی از اونجا رفتم و عیدی و سنواتم و ندادن و باید شکایت کنم تا بتونم بعد چند ماه بهش برسم و به این نتیجه رسیدم بیکاری چند ماه بهتره تا با این کارفرما های بی شخصیت بصورت رایگان کار کنی
نیروهای خوبی داره حیف از لحاظ مدیریت ضعیف هست و نیروها همش برای خودشیرینی چاپلوسی مدیر رو میکنن
من دقیقا همان تجربه را در کار با مرکز خدمات شرکت ایران خودرو دارم و قصد دارم به شیوهای تازه و طبیعی، با حفظ محتوا بازنویسی کنم. اولین چیزی که میخواهم بگویم این است که نظرهای مثبتِ ظاهری دربارهٔ این فضا اغلب از خود مجموعه برمیآید و من تجربهٔ متفاوتی داشتم. اینجا فضایی شدیداً با فشارهای جنسیتی مواجه است؛ منابع انسانی را بهسان رفتار با ربات میبینند و بخش زیادی از کارکنان بخش منابع انسانی به دلیل فشار عصبی و رفتارهای ناپسند از مجموعه فرار میکنند. باقیماندهها هم فقط به خاطر حقوق کمِ ناچیز، ماندگار میشوند. هرچقدر هم تو تجربه و حرفهای باشی، باز هم بهطور کامل رضایت را جلب نمیکنند و با رفتاری چون اینکه لطف کردهاند و نگه داشتهاند، با تو برخورد میشود. نسبت به خانمها رفتارها واقعاً سختگیرانه است؛ از پوشش و حجاب تا هر نوع ارتباط کاری، نظارت بهطور کامل وجود دارد تا مبادا یک سلام ساده هم دردسر ایجاد کند—کاملاً بهنظر میرسد مانند یک پادگان اداره میماند. از تو میخواهند روی صندلی مشخصی بنشینی، چیز روی میز نگذاری، قدمی نروی و بهراحتی میگویند که همهچیز تحت کنترل است. معمولاً کارمندها را با توالی فشارهای مشتری کنار هم میچینند و در نهایت با حقوقی کم و با کلی منت بهتو میدهند. امنیت شغلی صفر است؛ کار در اینجا پر از استرس است چون حتی وقتی خوب هم کار میکنی، خیلی مواقع پس از چند اخطار به تو یادآوری میکنند که جایگزینهایی وجود دارد. بخشی به نام تضمین کیفیت وجود دارد که بهطور مداوم روشهای خاصی برای صحبت با مشتری تحمیل میشود؛ واژگان و چارچوب گفتگوی تو محدود میشود و اگر امتیاز پایین بیاید، بهطور جدی پیگیری میشوی. جایی برای اعتراض وجود ندارد؛ اگر اعتراض کنی، احتمالاً کارتو از دست میدهی. اختیار تصمیمگیری نداری و با معیارهایی رو به رو میشوی که باید خیلی فراتر از انتظارات باشی یا جریمه میشوی. هر آموزشی که میدهند، باید حتماً امتحان بدهی؛ آموزشی آنقدر سخت است که انگار دانشگاه است. رفتار با خانمها هم یکجور دیگر است: رنگ لباس باید مشکی باشد، موها پنهان باشد، حتی پاسخ دادن به سلام همکار آقا هم محدود است. ساز و کار تفکیک جنسیتی در محیط هم بهنظر خیلی ناقص و نامناسب است. در مقابل، آقایان در ارتباط با بیرون بهراحتی عمل میکنند و هماهنگی بیشتری دارند، اما داخل تیم خیلی از همکاران متقلب و زیرآبزن وجود دارند. خلاصه کنم: اگر آرامش و سلامت روان برایت مهم است، بهویژه اگر زن هستی، ورود به این سازمان را توصیه نمیکنم. هر چه بخواهی از تجربهٔ من بیاموزی یا نادیده بگیری، خودت میدانی چه برایت بهتر است.
با وجود اینکه این مجموعه پر است از افرادی با سطح کار حرفهای پایین، واقعاً این فقط اتفاقی نیست که من بتوانم چشمپوشی کنم. اگر مدیران واقعاً قصد بهبود داشتند، حداقل به نظرات منفی رسیدگی میکردند، اما هیچ کاری صورت نمیگیرد. صریحاً نمیتوانم به کسی پیشنهاد کنم برای مصاحبه بیاید؛ مشکلات عمیق است و هر روز اوضاع بدتر میشود.
دوست دارم از این تجربه با لحن صریح اما حرفهای فاصله بگیرم و بازنویسیای ارائه کنم که هم معنای اصلی حفظ شود و هم به شیوهای تازه بیان گردد. در این شرکت احساس کردم که فضای کار به شدت نامطلوب است؛ رفتار مدیران خستهکننده و نگرشهای غیرمنطقی آنها کار را مشکل میکرد. نکتهای که به وضوح در میان همکاران میدیدم، فشارهای غیرقابلقبول و برخوردهای ناسالم بود که جو تیمی را بهطور چشمگیری مختل کرده بود. به ویژه واحد خدمات با مشکلات شدیدی دستبهدست هم داده و مشکلات را بیشتر میکرد. نام شرکت هم به دلخواه بهنظر من نام مناسبی برای ادامه کار نیست و به نظر میرسید این موضوع بخشی از نگرانیهای کارمندان باشد.
تجربهام از مصاحبه فروشندگیِ فروشگاه نشان داد که در جلسهٔ استخدام، حسِ امنیتیِ کارفرما خیلی مهم است. به این نتیجه رسیدم که نباید فکر کند جایگاهش را به من میدهم یا از او بالا میزنم؛ بهتر است مودب و کمگفتگو باشم و ارتباطم را با وقار نگه دارم، حتی اگر شغلِ روابط عمومی بالایی میطلبد. سوالات معمولاً ساده بودند: سوابق کاری، علل ترک شغلهای قبلی و آشنایی با وظایفِ این کار. نکتهای که برایم عجیب بود این بود که مصاحبه سهنفره بود و دو نفر کنارِ اتاق بهخوبی صحبت نمیکردند، اما من پاسخهایم را کامل دادم؛ بعد از پیگیریِ دوستی که آنجا استخدام شد فهمیدم هر دو نفر قبول شدند اما من قبول نشدم. نتیجه این تجربه این است که با آرامش و تواضع و لباسِ رسمیتری، مانند کارمندِ بانک، بهتر میشود ظاهر شد. مهمتر از همه اینکه اگر استخدام بشی، اغلب نگاه میشود که از مدیرانِ بالادستی تعریف و تمجید کنی، چه کار درست انجام بدهی یا نه؛ مثالی برای این وضعیت رفتارِ یکی از دوستانم است که اکنون حقوق خوبی دارد و حتی پرینت هم بلد نیست بگیرد.
خیلی دروغ میگن و آدمو سر کار میذارن. مخصوصا بخش مالی خیلی آدمو دست به دست میکنه تا جایی که ببینن میشه پولتو نمیدن. پول خیلی از کارگرای بی زبونشون رو هم ندادن کارگرایی که پیگیر باشن هم بخش مالی میپیچونه
مدیریت بسیار ضعیف و خاله زنک، عفت کلام ندارن، پرداختی ها خوبه ولی از لحاظ روانی بسیار تو چالش هستی و در نهایت بعنوان نیروی بی لیاقت و به درد نخور باهات برخورد میکنن، بنظرم هدر دادم عمر و زندگیه اونجا کار کردن،، اولش متوجه نیستی ولی به مرور میفهمی و اینکه جای پیشرفت نداره چون مدیران خودشونو خییلی بالاتر از همه میدونن
به دِگاه من، مصاحبه برای نقشم به عنوان برنامهنویس ارشد داتنت از مسیر پر از انتظار و سردرگمی گذشت. سه دفترچه با جوهرهای آبی و قرمز در اختیارم گذاشتن و گفتن حدود چهلوپنج سوال را باید با کدها روی کاغذ حل کنم. بخش منابع انسانی هم فرمی سنگین جلوی من گذاشت که نزدیک به دویست و چهل سوال داشت و باید پر میشد. پس از گذراندن آزمون فنی و مصاحبه با واحد منابع انسانی، اعلام کردند پروندهام در مرحله مجوز مدیرعامل است و از صبر و حوصلهام تشکر کردند. هشت ماه است که خبری نشده و من همچنان در سردرگمیام؛ احساس خستگی میکنم و از وضعیت پاسخدهی شرکت کلافهام و میخواهم بدانم چه میشود.
بعضی وقتها تصور میکردم محیط کاری خیلی حرفهای و سازمانیافته است، اما واقعیت کمی فرق میکرد. مدیریت تیم برنامهنویسی ضعفهای زیادی داشت و برای یک کار ساده هم توضیح کامل لازم بود تا بفهمند. اضافهکاری به صورت رسمی وجود ندارد، اما دلیلش این است که برخی افراد فامیلی وارد شدهاند و اوضاع را به هم ریختهاند؛ بسیاری از موارد هم بهتدریج از کاغذها پاک میشود. برای آغاز به کار، با سفتههای سنگین کارفرما رو به رو میشدم. تفاوتی بین برنامهنویس و کارهای خدماتی قائل نبودند و گاهی تصمیم میگرفتند کار موقتی به بنده بسپارند. حجم کار معمولاً پایین بود، اما فضای کار و مدیریت آنقدر نامناسب بود که به چشم نمیآمد. وجود فامیلبازی و حضور افراد فامیلی در سایر بخشها هم قابل توجه بود. جای پارک کم بود و مدتی هم ماشین همکاران به سرقت افتاد. طول هفته کاری تقریباً نزدیک به پنجاه ساعت بود و حقوق بهطور دقیق و صحیح اعلام نمیشد. در مجموع اگر بخواهم همه را بنویسم طولانی میشود؛ مشکل اصلی همچنان مدیریت و بخش منابع انسانی بود.
فضاى شرکت دیگه اون روزهاى پرنشاط و قدرتمند رو نداره و من احساس میکنم اعتماد همکارا کم شده و انگیزه تو همه جا به چشم نمیخوره. تصمیمگیرىها ظاهراً عجولانه است و بدون بررسی ریسکها یا پیامدهاى راهبردى، که این موضوع روی عملکرد سازمان و همتیمیها اثر منفی میذاره. نکته بدتر اینه که استخدامهاى جدید بدون تجربه با دستمزدى بالا بهسِوى همکاران باتجربه رفتند که حقوق کمى مىگیرند. نتیجهاش احساس بىعدالتی و دلزدگى است؛ افراد باتجربه که سالها زحمت کشیدهاند مىبینند تازهواردى بیش از آنها حقوق مىگیره و در نتیجه انگیزه کم میشه. این نوع عدم توازن بین تیمها باعث فاصله بیشتر و احتمال کاهش بهرهورى و نگهداشت نیروهاى کلّى میشود. از طرف دیگر آوردن افراد کمتجربه یا ناکارآمد که در شرایط سخت نمىتونن سازمان را به جلو رانند، هم هزینهها را بالا میبرد و بار فشار را روى فرایندها مىگذارد. باید براى آموزش و همتجربهکردن این افراد وقت و بودجهٔ بیشتر تخصیص داده بشه که خودش فشار اقتصادى اضافى است. راهحل این موضوع صرفاً کنار زدن ساختارهاى قدیم یا انجام تغییرات سطحى نیست؛ باید با داده و تحلیل برنامهریزى کرد. فکر مىکنم نخستین قدم این است که یک نظرسنجی سازمانى دقیق و کمّى انجام بشه تا رضایت شغلى، انگیزه، فشار کار و سلامت روان تیمها ارزیابی بشه. با نتایج آن مىشود برنامههاى بهبودى را طراحی کرد، مانند کاهش استرس، تقویت سلامت روان و بهینهسازى فرایندها و تصمیمگیرىها تا کارایى بازگردد. اگر سازمان روى نقاط قوت قبلى تکیه کنه و تغییرات را با دادهها و مدیریت درست هدایت کنه، هنوز امکان بازگرداندن جایگاه سابق وجود داره. اما بدون این کار، اوضاع به خودى خود درست نمىشود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.