تجربه شخصی من از کار در این شرکت متأسفانه رضایتبخش نبود. از همان ابتدا ساختار مدیریتی برایم شفاف نبود و مشخص نبود چه کسی مسئول تصمیمگیری است و چه کسی صرفاً نقش اجرایی دارد. این موضوع باعث سردرگمی و اتلاف زمان میشد. پرداخت حقوقها نیز از نظر من منظم و رضایتبخش نبود و یکی از بزرگترین مشکلاتی که تجربه کردم، روند تسویهحساب هنگام پایان همکاری بود. فرآیند تسویه بسیار طولانی، فرسایشی و همراه با دردسر بود و احساس کردم حقوق کارمند آنطور که باید رعایت نمیشود. در دورهای که کشور با شرایط جنگی و بحران مواجه بود نیز، به گفته شرکت به دلیل شرایط موجود، همکاری با تعدادی از نیروها از جمله من پایان یافت. تجربه من این بود که پس از این تعدیل، مطالبات و حقوقی که انتظار داشتم مطابق قانون و قرارداد پرداخت شود، بهطور کامل دریافت نکردم و پیگیری این موضوع برایم بسیار دشوار بود. این نظر صرفاً بر اساس تجربه شخصی من از همکاری با این شرکت است و امیدوارم مدیریت برای بهبود شفافیت، نظم سازمانی و رعایت حقوق کارکنان، در این موارد بازنگری کند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در یکی از شرکت های زیر مجموعه به اسم فومن شیمی بهداشت دعوت به یک مصاحبه شغلی شدم، اما متأسفانه از همان ابتدای جلسه با برخوردی مواجه شدم که برایم بسیار عجیب و ناخوشایند بود. فرد مصاحبهکننده با لحنی که برای من حالت تمسخرآمیز داشت، چندین بار تأکید میکرد که آیا اصلاً آگهی شغلی را دیدهام، آن را خواندهام و برای همان موقعیت رزومه ارسال کردهام یا خیر. در حالی که من آگهی را با دقت مطالعه کرده بودم و رزومهام را نیز آگاهانه و متناسب با همان موقعیت ارسال کرده بودم. اگر واقعاً تصور میکردند که من آگهی را نخواندهام یا فاقد دانش لازم برای این موقعیت هستم، سؤال اصلی من این است که اصلاً چرا برای مصاحبه دعوت شدم؟ متأسفانه در طول جلسه این احساس را داشتم که رزومهام پیش از مصاحبه بهدرستی مطالعه نشده است. حتی چندین بار سؤالاتی درباره تحصیلات و سوابقم مطرح شد که پاسخ آنها بهوضوح در رزومه درج شده بود. از طرفی، با وجود اینکه سابقه کاری مرتبط و تجربه قابلتوجهی در حوزههای نزدیک به این موقعیت داشتهام، تقریباً هیچ سؤال تخصصی از من پرسیده نشد تا مشخص شود آیا واقعاً دانش و توانایی لازم برای این حوزه را دارم یا خیر. مصاحبه با حضور مدیر منابع انسانی و ظاهراً مدیر مالی انجام شد. نکته عجیبتر این بود که مدیر منابع انسانی چندین بار از مدیر مالی درخواست کرد حداقل چند سؤال تخصصی از من بپرسند تا مشخص شود آیا دانش لازم را دارم یا نه؛ اما ایشان حتی با وجود این اصرار نیز حاضر نشدند سؤال تخصصی مشخصی مطرح کنند. در عین حال، تأکید میشد که رزومه من بهدقت بررسی شده و سابقه مرتبطی در آن دیده نشده است؛ در حالی که چنین سوابقی در رزومهام وجود داشت. به نظرم اگر قرار است فردی برای یک موقعیت شغلی دعوت به مصاحبه شود، حداقل انتظار این است که رزومه او پیش از جلسه مطالعه شود و ارزیابی بر اساس سؤالهای مشخص و مرتبط با شغل انجام گیرد، نه بر اساس پیشفرض یا قضاوت اولیه. این تجربه برای من واقعاً ناامیدکننده بود؛ نه صرفاً به خاطر نتیجه احتمالی مصاحبه، بلکه به خاطر نوع برخورد و احساسی که در طول جلسه به من منتقل شد. در نهایت، صادقانه بگویم که بیشتر از رفتار آن شرکت، از شرایطی که خودم در آن قرار گرفتهام متأسف شدم. با وجود اینکه در کنکور کارشناسی ارشد رتبه ۹ را کسب کردم و با تمام سختیها و محدودیتهایی که در ایران وجود دارد مسیر تحصیلی و حرفهای خودم را ادامه دادم، گاهی با خودم فکر میکنم شاید اگر همان زمان برای ادامه تحصیل و کار به خارج از کشور اپلای کرده بودم، امروز تجربههای حرفهای متفاوتی داشتم. مواجه شدن با چنین رفتارهایی واقعاً باعث میشود آدم درباره مسیری که طی کرده، دوباره فکر کند.
در آن روزهای پرتنش جنگی و وقتی که دورکار بودم، به همراهی و درکشان از شرایط سخت واقعا فکر میکنم و قدردانشان هستم. اینکه حقوق را زودتر واریز کردند، برای من ارزش زیادی داشت و هنوز هم به خاطرش یادم میآید.
با سلام خدمت همگی شرکت تولیدی مهراصل همانند هر شرکتی دارای نکات مثبت و منفی می باشد که در ابتدا به نکات مثبت آن میپردازم. در این شرکت واریز حقوق دقیقا در سر موعد مقرر صورت میگیرد و بیمه و بیمه تکمیلی پرسنل به صورت منظم و بدون وقفه واریز میگردد هرچند این نکته ابتدایی ترین وظیفه هر شرکتی است اما باز هم می تواند برای دوستانی که روی این مورد به هر دلیلی حساسیت فوق العاده دارند مفید باشد اما به جز این نکته واقعا نکته مثبت دیگری وجود ندارد چرا که ساختار شرکت به شما هیچ گونه تجربه جدیدی را اضافه نمیکند و امکان پیشرفت برای شما چه به لحاظ تجربه چه به لحاظ جایگاه شغلی مقدور نمیباشد همچنین پرسنل دفتر تهران هر سال باید بدون استثنا(بدون توجه به جایگاه شغلی) مانند گارگران در احداث غرفه نمایشگاه شرکت کنند و در حدود ۱۰ روز فرآیند ساخت شما ملزم هستید از ساعت ۸ صبح الی ۱۲ شب ( حتی در بعضی موارد ۲ نیمه شب) در فرآیند ساخت غرفه حاضر باشید و کمک کنید. جو زیرآب زنی به طور غلیظ و افراط شده ای در شرکت حکمفرمایی میکند و مطمئن باشید کوچک ترین حرکات شما با پیازداغ بسیار فراوان به طبقه مدیریت میرسد و از آنجایی که با این کار میزان پاداش بر روی فیش حقوقی به طرز قابل توجهی تغییر می کند این عمل نه صرفا عادت منفی پرسنل بلکه فرهنگ سازمانی شرکت است. متاسفانه شرکت اصلا فرهنگ ارسال به ماموریت ندارد و شما در هر ماموریت دچار تنش روانی فراوانی میشوید
مدت چهار سال است که در این مجموعه مشغول به کارم. مدیران با صراحت و صراحتبیان رفتار میکنند و شفاف بودن کارها را دنبال میکنند. پرداخت حقوق همیشه بهموقع انجام میشود و نظم مالی وجود دارد. محیط کار نسبتا آرام و بیتنش است. با مواجهه با چالشهای مختلف در پروژهها، دانش و تجربهام به شکل قابل توجهی افزوده میشود. به مشتریان و کیفیت محصول اهمیت زیادی میدهند و از این رو این کار را به دوستانم هم پیشنهاد میکنم.
بهوجود آوردن تجربهای باکیفیت و قابلاعتماد از دیدگاه من؛ شرکت سیوان را به عنوان محیطی حرفهای میبینم که مدیریت قشنگی دارد و کیفیت کار بالاست. روند تولید نرمافزار و زمانبندی پروژهها در شرایط عادی کاملاً منظم و دقیق است. اما تجربهٔ کلان تا حد زیادی به سرپرست تیم بستگی دارد؛ اگر رهبر تیم کاربلد باشد اوضاع بهنحو فوق العادهای پیش میرود. در مجموعه، تعدادی نفر با رفتار نامطلوب هم هستند و گاهی تسویهحوالهها بهدرستی انجام نمیشود. در کل شرکت شناختهشده و قابلاعتماد است، فقط باید مراقب رفتاربدانشی برخی همکاران باشید تا با افراد بددهن یا بیتفاوت روبهرو نشوید.
برای من که سالها توی این مجموعه حضور داشتم، تجربه واقعی از SAP به من این انتظار را میدهد که با نگاه دقیقتر بتوان نظر درست داد. در این مدت دیدم که با وجود چالشهای مشابه سایر جاها، رفتهرفته اوضاع بهتر شد و واقعاً پیشرفت را لمس میکردم. مزیتهای زیادی داشت، از جمله حقوق بهموقع و پاداش فصلی، ساعتهای قابل تنظیم، تیم حرفهای و فضای پویا، برگزاری رویدادها و هدیههای مناسبتی، امنیت شغلی و فرصت ارتقا. درباره یادگیری هم بخش اعظم آموزشها مکتوب بود و هم برای هر نفر تازهوارد یک منتور با تجربه وجود داشت که مستقیماً کمک میکرد. فضای کاری اکنون صمیمیتر شده و افراد برونگرا هم به جمع اضافه شدند؛ واقعاً جریان دانش در تیم فعال است و جلساتی مشخص برای انتقال تجربیات برگزار میشود. اگر دنبال پیشرفت و یادگیری در حوزه SAP هستید، این شرکت یکی از گزینههای خوب بازار ایران است چون پروژههای متنوعی دارد که رزومه و مهارتهای شما را تقویت میکند. مدیرعامل واقعاً دغدغهی تیم را دارد و تا جای ممکن مشکلات همکاران را پیگیری میکند. بدیهی است که آغاز کار ممکن است مانند سایر شرکتها نرخ حقوق کمتری داشته باشد، اما با پیشرفت و توانمندی، حقوق هم افزایش مییابد. در کل من این شرکت را پیشنهاد میکنم.
گرو گرفتن شناسنامه بزور و غیر قانونی یکی از بدترین تجربههایی که در محیط کاری داشتم، مربوط به این شرکت بود که در زمان شروع همکاری، شناسنامه و یک فقره سفته با مبلغ سنگین بهعنوان تضمین دریافت کرد. مسئله فقط گرفتن تضمین نبود؛ مسئله این بود که وقتی زمان پایان همکاری و تسویه حساب رسید، برای استرداد مدارک و سفته با امروز و فردا کردن مواجه شدم. مدرکی که باید در زمان مناسب و بدون دردسر به صاحبش بازگردانده میشد، عملاً تبدیل به ابزاری برای ایجاد فشار شد. تلختر از همه اینکه در ماه آخر همکاری، با وجود انجام وظایف و تعهدات کاری، مبلغ دریافتی و وضعیت حقوق و بیمه مطابق انتظار من پیش نرفت و همین موضوع، در کنار نگهداشتن مدارک و سفته، احساس بسیار بدی از بیاعتمادی و بیاحترامی به وجود آورد. به نظر من، رابطه کاری باید بر پایه قرارداد شفاف، اعتماد متقابل و رعایت حقوق دو طرف شکل بگیرد، نه با نگهداشتن مدارک هویتی و ایجاد نگرانی بابت سفتهای که مبلغ آن تناسبی با حقوق و شرایط واقعی همکاری ندارد. اگر شرکتی برای شروع همکاری به تضمین نیاز دارد، میتواند شرایط، علت دریافت تضمین، مبلغ، نحوه استفاده و زمان استرداد آن را شفاف و مکتوب مشخص کند. حتی در راهنمای حقوقی مرتبط با سفتههای ضمانت استخدام نیز بر تعیین شرایط استفاده و گرفتن رسید تأکید شده است. تجربه من یک درس ساده داشت: هیچوقت صرفاً به وعده شفاهی «بعداً پس میدیم» اعتماد نکنید. برای هر مدرک یا سفتهای که تحویل میدهید، رسید کتبی و مشخصات کامل داشته باشید و شرایط استرداد را از ابتدا مکتوب کنید. چون پایان همکاری، دقیقاً همان زمانی است که معلوم میشود یک مجموعه چقدر به حرفهایی که روز اول درباره احترام به نیروی انسانی میزد پایبند است.
این شرکت محصول شما را نمی خرد و فقط با تولید کننده های قدیمی خودشان کار می کنند- فریب رویا فروشی را نخورید. «دستگاه زودبازده»؛ یا کسبوکار زودباور؟ یک دستگاه میخرند، چند عکس از خط تولید نشان میدهند، چند عدد بزرگ برای درآمد ماهانه روی کاغذ مینویسند و بعد به شما میگویند: «با این دستگاه ماهی فلانقدر درآمد داشته باش!» اما یک سؤال ساده وجود دارد: مشتری کجاست؟ اگر قرار بود صرفاً با خرید یک دستگاه پولدار شویم، امروز بهجای کارآفرین، میلیونها صاحب دستگاه داشتیم! واقعیت تلخ این است که در بعضی مدلهای فروش، چیزی که به مشتری فروخته میشود دستگاه نیست؛ رؤیای پولدارشدن است. از ظرفیت تولید حرف میزنند، اما از فروش واقعی نه. از درآمد حرف میزنند، اما از هزینه واقعی تولید نه. از سود میگویند، اما هزینه مواد اولیه، برق، نیروی انسانی، تعمیرات، بستهبندی، حملونقل، بازاریابی، خواب سرمایه و برگشتی کالا را کنار میگذارند. روی کاغذ میگویند: تولید × قیمت فروش = سود اما در دنیای واقعی: تولید بدون مشتری = انبار پر از محصول و دستگاه بدون بازار = سرمایهای که خاک میخورد. بعضیها دستگاه میفروشند و برای توجیه خرید، یک «کسبوکار» هم روی کاغذ تحویل میدهند! اما کسبوکار واقعی با بازار، مشتری، مزیت رقابتی، حاشیه سود و جریان نقدی ساخته میشود؛ نه با یک دستگاه براق و یک فایل محاسباتی پر از اعداد امیدوارکننده. قبل از اینکه کسی بگوید: «این دستگاه ماهی ۱۰۰ میلیون سود میدهد» فقط یک سؤال بپرسید: «۱۰ مشتری واقعی که همین امروز محصول من را با این قیمت میخرند، کجا هستند؟» اگر جواب این سؤال مبهم است، مراقب باشید. چون ممکن است شما قرار نباشد تولیدکننده و کارآفرین شوید؛ ممکن است فقط قرار باشد آخرین خریدار دستگاه باشید. دستگاه را میشود فروخت؛ اما بازار را نمیشود با وعده ساخت. سود را نمیشود تبلیغ کرد؛ سود باید در بازار واقعی اتفاق بیفتد. قبل از خرید دستگاه، بازار را بخرید؛ نه رؤیا را.
تصور میکنم اولین تجربه کاریام از شرکت گرما سرما سازه را با این حس گذراندم که اوضاع مالی شرکت نامتعادل بود و حقوقها به موقع پرداخت نمیشد. عیدی، مزایا یا سنوات وجود نداشتند و فرصتهای ارتقا یا پیشرفت هم تقریباً غیرقابل دستیابی بود. با این حال فضای نسبتاً دوستانهی شرکت تا حدی دلگرمکننده بود و به عنوان تجربهی ابتدایی کار، برای من قابل قبول به نظر میرسید.
وقتی وارد شرکت شدم فکر میکردم مکانی خوب برای آموختن است، مخصوصاً برای کسایی که سابقهای ندارند. اما اگر هدف رشد و پیشرفتی برای خودت است، توصیه نمیکنم به رفتن به اینجا فکر کنی. با تغییر مدیریت از مدتی قبل، اوضاع کاملاً تغییر کرد؛ تازه عدهای مدیر آمدند که پیشتر بازنشستهٔ سازمانهای دولتی بودند و واقعاً تخصص لازم را در عمل ندارند و این باعث بهم ریختگی تیم شد. من هم بیشتر وقت را روی محصول تازه صرف کردم که خروجی یا دستاورد مشخصی نداشت. به نظر میرسید مدیران ارشد بیشتر دنبال زمانکشیاند تا پرداخت حقوق؛ جلسات روزانه اوضاع را بهتر نمیکردند و خروجی ملموسی نبود. بهنظر من مشکل اصلی در نبود تخصص کافی در سطح مدیریت بود و واقعاً دیگر تمایلی به بازگشت ندارم؛ یکبار تجربهاش برای من کافی بود.
برای مصاحبهٔ پشتیبانی فروش به آنجا رفتم، اما از همان ابتدا روشن بود که جدی نیست. مصاحبهکنندهها بهجای اینکه با من گفتوگو کنند، مرتب ازم میخواستند همانجا بمانم و هیچ گفتگوی جدی انجام نشد. سوالات مطرح میشد اما آنها مدام وسط صحبت من پریدند و فرصت توضیح کامل را نگرفتم. نکتهٔ دیگر اینکه آگهی محل کار نزدیکیتر نشان میداد، اما هنگام رسیدن گفتند محل کار را خودشان مشخص میکنند و کار کمی دورتر بود؛ هیچ هماهنگیای وجود نداشت. در کل تجربهای پر از بینظمی و جانبداری بود.
در حال حاضر با شرکت سی نی مشغولم و تغییراتی که اعمال شده واقعاً بهبود محسوسی ایجاد کرده است. فضای کار قبلاً خیلی فشرده بود، اما اکنون تیم فروش و پشتیبانی از بخش فنی جدا شدهاند و شرایط کار بهتر شده است. تنها نکتهای که با این شرکت داشتم، وجود داشت و بقیه موارد بهنظر من اهمیتی ندارد.
من خیلی زود احساس کردم فضای اخلاقی شرکت مناسب نیست و هر روز با دیدن مشکلات تصمیم گرفتم ردّ کردنشون رو به فردا موکول کنم؛ اما در حدود دو و نیم سال که اونجا بودم چیزهایی دیدم و شنیدم که من رو از حالت قبلی بیرون برد. به همون قدری که در گذشته فکر میکردم افراد چند رو دارند، اینجا فهمیدم بعضیها چقدر نقش عوض میکنن و به دلیل مسائل روانیشون هیچ حد و مرزی برای آزار دیگران قائل نیستن. از حراست گرفته تا تیم فنی، همه کارها رو به عقب میاندازن و به جای اقدام سریع منتظر تغییر معاونت یا صدور حکم فردی میمونن و نتیجهاش این میشه که مسئولیتهای زیادی بیدین میمونه.
دقیقاً مثل اینجا تصمیم دارم ازمون بگیرن و با انتظار طولانی روبهرو بشم. وقتی رسیدم، واقعاً یک ساعت معطل شدم تا به نوبتم برسد. مصاحبه هیچ جنبه فنی نداشت و بیشتر حول سلیقههای مصاحبهکننده میگشت. از شوخی نیست که به نظر میرسید دانش در حوزه دیجیتال مارکتینگ ندارند و دنبال کردن من را به زمینهای کاملاً بیربط ارجاع میدادند چون میگفتند نیروی کافی ندارند. این رفتار برای من توهینآمیز بود و در نهایت به این نتیجه رسیدم که اگر جایی است که به شخصیت و سابقهام اهمیت بدهد، اینجا گزینه مناسبی نیست.
بهار پمپ را تجربه کردم و برای موقعیت کارشناس تولید محتوا وارد فرآیند مصاحبه شدم. از همان ابتدای کار سوالها به متریکهای اینستاگرام ختم میشد و با وجود پاسخهایی که میدادم احساس میکردم واقعاً دنبال یک کارشناس تولید محتوا نیستند؛ به نظر میرسید فرد مقابل بیشتر کارآماتور باشد و دقیقاً مشخص نباشد چه اگر انتظاری دارند. برای پروژهای خاص هم درخواست فرستادم تا محتوا بسازم، اما بعداً فهمیدم هدفشان بیشتر از همه چیزِ فروشگاه آنلاین است و تبلیغی با واقعیت تفاوت غریبی داشت. خود مصاحبهکننده هم به صراحت گفت فضای مصاحبهجا خیلی خشک است؛ اگر فرض میکنید میتوانید در فضایی که به نظر میآید برای یک استارتاپ مناسب نیست، امتحان کنید، حتماً این نکته را در نظر بگیرید. فضای بازجوییگونهای داشت و گویی اصول اولیه مصاحبه یا روانشناسی آن رعایت نمیشد و سوالها طوری طراحی میشد که احساس میکردی دائما بازجویی میشوی. موضوع دیگری که به چشم آمد این بود که ظاهراً از افراد خلاق، پرانرژی و اهل چالش خوششان نمیآید و این ویژگیها برایشان نکتهٔ منفی محسوب میشد.
مصاحبه با زرین پخش داشتم طی مصاحبه با مدیر منابع خانم گلشنی و مدیر جذب فاتح هیچ هیچ سوال تخصصی و فنی نپرسیدن و فقط چنتا سوال عمومی که هیچکدوم ربطی به ارزیابی فنی نداشت پرسیده شد واقعا میشد بی سوادیشون رو متوجه شد مطمعنم کسایی که رفتن مصاحبه حتما تایید میکنن اصلا خودشون بلد نبودن چی باید بپرسن خداشاهده سطح مصاحبه یک کارشناس پایه در شرکت های دیگه بالاتر از این دو نفر بود و حتما سلیقه ای انتخاب میکنن و اگه ظاهری سلیقشون نباشی رد میشی و خیلی عجیب بود واقعا چی میگذره تو شرکت های این مدلی مشخص بود که روابط تعیین کننده سمت های این افراد بوده نه توانایی چجوری مدیر میشین لامصب ها
وقتی وارد این شرکت شدم، قراردادی با بخش بیمهای و مزایای معینی داشتم و هر ماه مبلغی به صورت زیرپوستی واریز میکردند؛ اما وقتی نوبت محاسبه عیدی و سنوات میشد، آن مبلغ را محاسبه نمیکردند. تازه در زمان تسویهحساب مشخص میشود که چه اشتباهی رخ داده است. همچنین مزایایی مانند پرداختهای مناسب برای اعیاد و سایر امتیازات به طور کلی وجود نداشت.
به محض رسیدن با یک فضای کوچک و فشرده روبهرو شدم و در همان لحظه فصلی از نگرانی درباره وضعیت بهداشت قابل حس بود. مصاحبه کارشناس مشاوره خیلی ساده و روالمند برگزار شد: درباره تجربیاتم در پروژههای قبلی صحبت کردم و تعدادی سؤال تخصصی مطرح شد که پاسخهای مناسبی به آنها دادم. هنوز نتیجه را نگرفتهام و حتی اگر نتیجه مثبتی هم باشد، به خاطر فضای نامنظم و عدم اجرای نکات بهداشتی، تمایل به پذیرش ندارم.
اول اینکه هیچ تابلو و نام نشانی حتی پلاک وجود نداشت ساختمان چند طبقه قدیمی با یه ورودی تنگ تاریک هیچ ساختار استانداری ندیدم مشخص بود یه روش قدیمی رو برای پیش بردن اهداف ادامه میده و اصلا در فضای رقابتی اقدامی بابت به روز شدن و رقابت نکردن البته شاید چون انحصار تولید گلاب دارن رقیبی نداشته باشن که بخوان خودشونو اپدیت کنن ولی برای کارکنان خوب نیست اکثرا فقط یه کار بیس بدون تخصص و یادگیری رو انجام میدادن که فقط حقوق بگیرن و توانایی هاشون پایین و از دانش شغل خودشون عقب میوفتن چون شرکت پلنی برای توانمند سازی نداشت مزایا هم که تو همون ۲۰ سال پیش مونده چیز خاصی نداشتن ۶ روز کاری در هفته در کل جای حرفه ای بنظر نمیومد همه چی تو ۵۰ سال پیش گیر کرده بود انگار دکور در دیوار طراحی دیزاین مسخره تر اینکه خانم مدیر فروش مصاحبه رو شروع کرد که هیچ ربطی به شغل من نداشتن و تجربه و دانش نداشتن حالا چه روابطی باعث شده بود که ایشون نظر بدن خدا داند مدیر عاملم که تو ی اتاق نشسته بود ریموت دستش باهاش در اتاق باز بست میکرد بازی میکرد وضعیت مسخره ای بود کلا
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.