در آن روزهای پرتنش جنگی و وقتی که دورکار بودم، به همراهی و درکشان از شرایط سخت واقعا فکر میکنم و قدردانشان هستم. اینکه حقوق را زودتر واریز کردند، برای من ارزش زیادی داشت و هنوز هم به خاطرش یادم میآید.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
با سلام خدمت همگی شرکت تولیدی مهراصل همانند هر شرکتی دارای نکات مثبت و منفی می باشد که در ابتدا به نکات مثبت آن میپردازم. در این شرکت واریز حقوق دقیقا در سر موعد مقرر صورت میگیرد و بیمه و بیمه تکمیلی پرسنل به صورت منظم و بدون وقفه واریز میگردد هرچند این نکته ابتدایی ترین وظیفه هر شرکتی است اما باز هم می تواند برای دوستانی که روی این مورد به هر دلیلی حساسیت فوق العاده دارند مفید باشد اما به جز این نکته واقعا نکته مثبت دیگری وجود ندارد چرا که ساختار شرکت به شما هیچ گونه تجربه جدیدی را اضافه نمیکند و امکان پیشرفت برای شما چه به لحاظ تجربه چه به لحاظ جایگاه شغلی مقدور نمیباشد همچنین پرسنل دفتر تهران هر سال باید بدون استثنا(بدون توجه به جایگاه شغلی) مانند گارگران در احداث غرفه نمایشگاه شرکت کنند و در حدود ۱۰ روز فرآیند ساخت شما ملزم هستید از ساعت ۸ صبح الی ۱۲ شب ( حتی در بعضی موارد ۲ نیمه شب) در فرآیند ساخت غرفه حاضر باشید و کمک کنید. جو زیرآب زنی به طور غلیظ و افراط شده ای در شرکت حکمفرمایی میکند و مطمئن باشید کوچک ترین حرکات شما با پیازداغ بسیار فراوان به طبقه مدیریت میرسد و از آنجایی که با این کار میزان پاداش بر روی فیش حقوقی به طرز قابل توجهی تغییر می کند این عمل نه صرفا عادت منفی پرسنل بلکه فرهنگ سازمانی شرکت است. متاسفانه شرکت اصلا فرهنگ ارسال به ماموریت ندارد و شما در هر ماموریت دچار تنش روانی فراوانی میشوید
برای من که سالها توی این مجموعه حضور داشتم، تجربه واقعی از SAP به من این انتظار را میدهد که با نگاه دقیقتر بتوان نظر درست داد. در این مدت دیدم که با وجود چالشهای مشابه سایر جاها، رفتهرفته اوضاع بهتر شد و واقعاً پیشرفت را لمس میکردم. مزیتهای زیادی داشت، از جمله حقوق بهموقع و پاداش فصلی، ساعتهای قابل تنظیم، تیم حرفهای و فضای پویا، برگزاری رویدادها و هدیههای مناسبتی، امنیت شغلی و فرصت ارتقا. درباره یادگیری هم بخش اعظم آموزشها مکتوب بود و هم برای هر نفر تازهوارد یک منتور با تجربه وجود داشت که مستقیماً کمک میکرد. فضای کاری اکنون صمیمیتر شده و افراد برونگرا هم به جمع اضافه شدند؛ واقعاً جریان دانش در تیم فعال است و جلساتی مشخص برای انتقال تجربیات برگزار میشود. اگر دنبال پیشرفت و یادگیری در حوزه SAP هستید، این شرکت یکی از گزینههای خوب بازار ایران است چون پروژههای متنوعی دارد که رزومه و مهارتهای شما را تقویت میکند. مدیرعامل واقعاً دغدغهی تیم را دارد و تا جای ممکن مشکلات همکاران را پیگیری میکند. بدیهی است که آغاز کار ممکن است مانند سایر شرکتها نرخ حقوق کمتری داشته باشد، اما با پیشرفت و توانمندی، حقوق هم افزایش مییابد. در کل من این شرکت را پیشنهاد میکنم.
بهوجود آوردن تجربهای باکیفیت و قابلاعتماد از دیدگاه من؛ شرکت سیوان را به عنوان محیطی حرفهای میبینم که مدیریت قشنگی دارد و کیفیت کار بالاست. روند تولید نرمافزار و زمانبندی پروژهها در شرایط عادی کاملاً منظم و دقیق است. اما تجربهٔ کلان تا حد زیادی به سرپرست تیم بستگی دارد؛ اگر رهبر تیم کاربلد باشد اوضاع بهنحو فوق العادهای پیش میرود. در مجموعه، تعدادی نفر با رفتار نامطلوب هم هستند و گاهی تسویهحوالهها بهدرستی انجام نمیشود. در کل شرکت شناختهشده و قابلاعتماد است، فقط باید مراقب رفتاربدانشی برخی همکاران باشید تا با افراد بددهن یا بیتفاوت روبهرو نشوید.
مدت چهار سال است که در این مجموعه مشغول به کارم. مدیران با صراحت و صراحتبیان رفتار میکنند و شفاف بودن کارها را دنبال میکنند. پرداخت حقوق همیشه بهموقع انجام میشود و نظم مالی وجود دارد. محیط کار نسبتا آرام و بیتنش است. با مواجهه با چالشهای مختلف در پروژهها، دانش و تجربهام به شکل قابل توجهی افزوده میشود. به مشتریان و کیفیت محصول اهمیت زیادی میدهند و از این رو این کار را به دوستانم هم پیشنهاد میکنم.
گرو گرفتن شناسنامه بزور و غیر قانونی یکی از بدترین تجربههایی که در محیط کاری داشتم، مربوط به این شرکت بود که در زمان شروع همکاری، شناسنامه و یک فقره سفته با مبلغ سنگین بهعنوان تضمین دریافت کرد. مسئله فقط گرفتن تضمین نبود؛ مسئله این بود که وقتی زمان پایان همکاری و تسویه حساب رسید، برای استرداد مدارک و سفته با امروز و فردا کردن مواجه شدم. مدرکی که باید در زمان مناسب و بدون دردسر به صاحبش بازگردانده میشد، عملاً تبدیل به ابزاری برای ایجاد فشار شد. تلختر از همه اینکه در ماه آخر همکاری، با وجود انجام وظایف و تعهدات کاری، مبلغ دریافتی و وضعیت حقوق و بیمه مطابق انتظار من پیش نرفت و همین موضوع، در کنار نگهداشتن مدارک و سفته، احساس بسیار بدی از بیاعتمادی و بیاحترامی به وجود آورد. به نظر من، رابطه کاری باید بر پایه قرارداد شفاف، اعتماد متقابل و رعایت حقوق دو طرف شکل بگیرد، نه با نگهداشتن مدارک هویتی و ایجاد نگرانی بابت سفتهای که مبلغ آن تناسبی با حقوق و شرایط واقعی همکاری ندارد. اگر شرکتی برای شروع همکاری به تضمین نیاز دارد، میتواند شرایط، علت دریافت تضمین، مبلغ، نحوه استفاده و زمان استرداد آن را شفاف و مکتوب مشخص کند. حتی در راهنمای حقوقی مرتبط با سفتههای ضمانت استخدام نیز بر تعیین شرایط استفاده و گرفتن رسید تأکید شده است. تجربه من یک درس ساده داشت: هیچوقت صرفاً به وعده شفاهی «بعداً پس میدیم» اعتماد نکنید. برای هر مدرک یا سفتهای که تحویل میدهید، رسید کتبی و مشخصات کامل داشته باشید و شرایط استرداد را از ابتدا مکتوب کنید. چون پایان همکاری، دقیقاً همان زمانی است که معلوم میشود یک مجموعه چقدر به حرفهایی که روز اول درباره احترام به نیروی انسانی میزد پایبند است.
این شرکت محصول شما را نمی خرد و فقط با تولید کننده های قدیمی خودشان کار می کنند- فریب رویا فروشی را نخورید. «دستگاه زودبازده»؛ یا کسبوکار زودباور؟ یک دستگاه میخرند، چند عکس از خط تولید نشان میدهند، چند عدد بزرگ برای درآمد ماهانه روی کاغذ مینویسند و بعد به شما میگویند: «با این دستگاه ماهی فلانقدر درآمد داشته باش!» اما یک سؤال ساده وجود دارد: مشتری کجاست؟ اگر قرار بود صرفاً با خرید یک دستگاه پولدار شویم، امروز بهجای کارآفرین، میلیونها صاحب دستگاه داشتیم! واقعیت تلخ این است که در بعضی مدلهای فروش، چیزی که به مشتری فروخته میشود دستگاه نیست؛ رؤیای پولدارشدن است. از ظرفیت تولید حرف میزنند، اما از فروش واقعی نه. از درآمد حرف میزنند، اما از هزینه واقعی تولید نه. از سود میگویند، اما هزینه مواد اولیه، برق، نیروی انسانی، تعمیرات، بستهبندی، حملونقل، بازاریابی، خواب سرمایه و برگشتی کالا را کنار میگذارند. روی کاغذ میگویند: تولید × قیمت فروش = سود اما در دنیای واقعی: تولید بدون مشتری = انبار پر از محصول و دستگاه بدون بازار = سرمایهای که خاک میخورد. بعضیها دستگاه میفروشند و برای توجیه خرید، یک «کسبوکار» هم روی کاغذ تحویل میدهند! اما کسبوکار واقعی با بازار، مشتری، مزیت رقابتی، حاشیه سود و جریان نقدی ساخته میشود؛ نه با یک دستگاه براق و یک فایل محاسباتی پر از اعداد امیدوارکننده. قبل از اینکه کسی بگوید: «این دستگاه ماهی ۱۰۰ میلیون سود میدهد» فقط یک سؤال بپرسید: «۱۰ مشتری واقعی که همین امروز محصول من را با این قیمت میخرند، کجا هستند؟» اگر جواب این سؤال مبهم است، مراقب باشید. چون ممکن است شما قرار نباشد تولیدکننده و کارآفرین شوید؛ ممکن است فقط قرار باشد آخرین خریدار دستگاه باشید. دستگاه را میشود فروخت؛ اما بازار را نمیشود با وعده ساخت. سود را نمیشود تبلیغ کرد؛ سود باید در بازار واقعی اتفاق بیفتد. قبل از خرید دستگاه، بازار را بخرید؛ نه رؤیا را.
در حال حاضر با شرکت سی نی مشغولم و تغییراتی که اعمال شده واقعاً بهبود محسوسی ایجاد کرده است. فضای کار قبلاً خیلی فشرده بود، اما اکنون تیم فروش و پشتیبانی از بخش فنی جدا شدهاند و شرایط کار بهتر شده است. تنها نکتهای که با این شرکت داشتم، وجود داشت و بقیه موارد بهنظر من اهمیتی ندارد.
وقتی وارد شرکت شدم فکر میکردم مکانی خوب برای آموختن است، مخصوصاً برای کسایی که سابقهای ندارند. اما اگر هدف رشد و پیشرفتی برای خودت است، توصیه نمیکنم به رفتن به اینجا فکر کنی. با تغییر مدیریت از مدتی قبل، اوضاع کاملاً تغییر کرد؛ تازه عدهای مدیر آمدند که پیشتر بازنشستهٔ سازمانهای دولتی بودند و واقعاً تخصص لازم را در عمل ندارند و این باعث بهم ریختگی تیم شد. من هم بیشتر وقت را روی محصول تازه صرف کردم که خروجی یا دستاورد مشخصی نداشت. به نظر میرسید مدیران ارشد بیشتر دنبال زمانکشیاند تا پرداخت حقوق؛ جلسات روزانه اوضاع را بهتر نمیکردند و خروجی ملموسی نبود. بهنظر من مشکل اصلی در نبود تخصص کافی در سطح مدیریت بود و واقعاً دیگر تمایلی به بازگشت ندارم؛ یکبار تجربهاش برای من کافی بود.
تصور میکنم اولین تجربه کاریام از شرکت گرما سرما سازه را با این حس گذراندم که اوضاع مالی شرکت نامتعادل بود و حقوقها به موقع پرداخت نمیشد. عیدی، مزایا یا سنوات وجود نداشتند و فرصتهای ارتقا یا پیشرفت هم تقریباً غیرقابل دستیابی بود. با این حال فضای نسبتاً دوستانهی شرکت تا حدی دلگرمکننده بود و به عنوان تجربهی ابتدایی کار، برای من قابل قبول به نظر میرسید.
من خیلی زود احساس کردم فضای اخلاقی شرکت مناسب نیست و هر روز با دیدن مشکلات تصمیم گرفتم ردّ کردنشون رو به فردا موکول کنم؛ اما در حدود دو و نیم سال که اونجا بودم چیزهایی دیدم و شنیدم که من رو از حالت قبلی بیرون برد. به همون قدری که در گذشته فکر میکردم افراد چند رو دارند، اینجا فهمیدم بعضیها چقدر نقش عوض میکنن و به دلیل مسائل روانیشون هیچ حد و مرزی برای آزار دیگران قائل نیستن. از حراست گرفته تا تیم فنی، همه کارها رو به عقب میاندازن و به جای اقدام سریع منتظر تغییر معاونت یا صدور حکم فردی میمونن و نتیجهاش این میشه که مسئولیتهای زیادی بیدین میمونه.
وقتی وارد این شرکت شدم، قراردادی با بخش بیمهای و مزایای معینی داشتم و هر ماه مبلغی به صورت زیرپوستی واریز میکردند؛ اما وقتی نوبت محاسبه عیدی و سنوات میشد، آن مبلغ را محاسبه نمیکردند. تازه در زمان تسویهحساب مشخص میشود که چه اشتباهی رخ داده است. همچنین مزایایی مانند پرداختهای مناسب برای اعیاد و سایر امتیازات به طور کلی وجود نداشت.
کار در دیباج صنعت پاسارگاد برای من تجربهی واقعاً بدی بود؛ بدترین جایی که تا این لحظه در آن کار کردهام. مهمترین مشکل برای من، مدیریت غیرحرفهای و فضای ناسالم شرکت بود. در طول همکاری، مواردی از برخورد مدیران دیدم که از نظر من کاملاً غیرحرفهای بود. ادبیات نامناسب و بددهنی، بیاحترامی به کارکنان و برخوردهایی که بیشتر باعث ایجاد ترس و فشار میشد تا حل مسئله. بهطور کلی احساس میکردم احترام جایگاه چندانی در این مجموعه ندارد. از طرفی در مجموع حدود ۷ نفر نیرو در مجموعه حضور داشتند و عملاً هر فرد مسئولیتهای چند نفر را بر عهده داشت و چندین کار و وظیفه مختلف را همزمان انجام میداد. حجم مسئولیتها در مقایسه با تعداد نیروها بالا بود و این موضوع فشار کاری زیادی ایجاد میکرد. فضای شرکت را هم بهشدت سمی تجربه کردم. به نظرم سوگولیپروری و فضولیپروری در محیط وجود داشت و نحوه برخورد با افراد اصلاً یکسان نبود. این موضوع باعث میشد فضای کاری سالم و حرفهای شکل نگیرد. اما چیزی که در پایان همکاری بیشتر از همه برای من آزاردهنده بود، نحوه اعلام عدم تمدید قرارداد بود. دقیقاً در روزی که قراردادم به پایان رسید، از طریق پیامک به من اعلام کردند که قرارداد تمدید نمیشود و دیگر به شرکت نروم. تا قبل از آن، هیچ صحبتی درباره عدم تمدید قرارداد با من نشده بود. این در حالی بود که تا آخرین لحظه همچنان کار و مسئولیت به من سپرده میشد و حتی در روزهای پایانی، کارهای مختلفی برای جمعبندی و تحویل دادن داشتم؛ بدون اینکه بدانم قرار است همکاریام به پایان برسد. از طرفی، جنگ از ۹ اسفند شروع شده بود و شرایط کاملاً متفاوتی ایجاد کرده بود. اگر شرکت به دلیل شرایط موجود تصمیم به تعدیل یا عدم تمدید قرارداد من گرفته بود، میتوانست این موضوع را همان زمان یا حداقل با فاصله مناسبی اطلاع دهد تا من هم فرصت داشته باشم برای پیدا کردن کار جدید اقدام کنم. از طرف دیگر، حقوق آخر من هم پرداخت نشد و گفتند همراه با تسویه پرداخت میشود. این اتفاق در شرایط جنگی باعث شد در حالی که ناگهان بدون شغل مانده بودم، از نظر مالی هم تحت فشار قرار بگیرم. در مجموع، تجربه من از دیباج صنعت پاسارگاد محیطی بود که در آن احترام، رفتار حرفهای و سلامت فضای کاری جایگاه قابل قبولی نداشت. با توجه به اینکه تجربهی بسیار بدی از کار کردن با این شرکت داشتم، این نظر را ثبت میکنم تا سایر کارجویان بتوانند با دید بازتری درباره همکاری با این مجموعه تصمیم بگیرند.
شرکت هاناسپند مزه افرین را در تجربهام بهعنوان کارگر تولید بهطور صریح چنین دیدم: فضا و رفتارها بیشتر به سمت منافع مالی و جابجایی نیروها سوق داشت و جو غیر حرفهای حاکم بود. همکاران افغان بدون مدرک بهجای ایرانیها مشغول کار شدند و حقوق پایین بود. عیدی هم در پایان سال با تردید و به شکل محدود پرداخت میشد. افرادی که زودتر میرسیدند احساس برتری میکردند و ایمنی و نظارت کافی وجود نداشت. مرخصی دشوار بود چون سرویس حملونقل هم بهخوبی ارائه نمیشد؛ اگر سرویس تاخیر داشت یا دیر میرسیدیم، چهار ساعت کسر میشد یا یک روز از مرخصی کم میکردند و حتی اگر کار تعطیل میشد، باز هم اثرِ کسر روی مرخصی باقی بود. اضافهکاری و جمعهکاری بههیچوجه محاسبه نمیشدند. در هنگام استخدام شناسنامه و سفته میگرفتند و بازگرداندن آنها با دشواری و شروطی همراه بود. وعدههای مربوط به پارکینگ سردرگمی بود و هر روز ماشینها جریمه میشدند. غذای شرکت تکراری و کیفیتش پایین بود و مزایای وعده دادهشده در آغاز کار واقعا عملی نبودند. تجهیزات فرسوده و محیط کار پر از استرس از حضور مدیران و کارکنان نا آرام بود.
دو سال در این مجموعه کار کردم و همیشه وعدههای آرامبخشی میشنیدم که اوضاع بهبود پیدا میکند، اما هر بار شرایط بدتر میشد. از پرداخت بهموقع حقوق صحبت میشد تا رشد چندبرابری شرکت، اما همهی این حرفها با واگذاری شرکت به یک مجموعه دیگر بیثمر شد. واقعاً قبل از ورود آن مجموعه و سرمایهگذار، وضع شرکت بهتر بود.
حدود سه ماه در این شرکت کار کردم و حقوق دریافت نکردم؛ در عوض چکی به من دادند که موعد پرداختش چهار ماه بعد بود. دائما با تأخیرهای مکرر و بیتعهدی مواجه بودم و با تعدادی از مشتریان اختلاف داشتیم که شکایتهای زیادی بالا گرفت. فضای کار خیلی نامناسب بود. مدیر شرکت رفتاری مغرور و بیاخلاق داشت و همسرش هم کنار او کار میکرد؛ هر دو هم با مشتریها بدرفتاری میکردند و هم با پرسنل. واقعاً نمیفهمم چگونه با این همه نارضایتی توانستند به کارشان ادامه بدهند.
وقتی وارد تیم شدم، انتظار داشتم فقط وظیفه فرانتاند بر عهدهام باشد، اما از روز اول همه چیز به خوبی پیش رفت. اکانت، بسته آموزشی و ابزارهای لازم به من داده شد تا به کار پرامپتنویسی بپردازم. در مدت کوتاهی توانستم هم وظایف فرانتاند را انجام دهم و هم به برخی پروژههای بکاند که به من محول شده بود رسیدگی کنم، که این کمک بزرگی برای تیم بود. احساس میکنم حضور یک شرکت حرفهای و بینالمللی که پشتیبان من باشد، باعث شد خیلی سریعتر رشد کنم و تواناییهایم را بهتر نشان بدهم. تجربهی کلی با کارهای قبلیم تفاوت زیادی داشت و فضای کاری واقعاً دوستانه و حمایتی بود.
در کار پارهوقت با شرکت هامون ایده روی پروژههای هوش مصنوعی کار میکنم و فضای کار آنجا صمیمی و گرم است. همکاران با برخوردی دوستانه ارتباط برقرار میکنند و مدیران نیز با کارمندان رفاقت دارند. از همه مهمتر این است که برای رشد و یادگیری کسانی که تجربه کمتری دارند واقعا وقت میگذارند و ازشان حمایت میکنند.
با اینکه واقعیتها رو خیلی ساده نمیتونم برداشت کنم، اما از دید من اداره بهطور کامل به نظرم نهایی نشده بود و مشکلات مدیریتی گستردهای داشت. حقوق معمولاً بهموقع پرداخت نمیشد و گاهی با پیگیری زیاد میتونستی بخش کوچکی ازش رو دریافت کنی. کار سخت و فشار بالا بود و از سمت مدیران خبری از تشکر یا قدردانی نبود. پاداش و مزایا هم در حداقلها قرار داشت یا اصلاً وجود نداشت. مدیرها در مسائل مختلف دخالت میکردن و بهطور کلی احساس میشد که همه به دنبال تغییر شغل و پیدا کردن فرصت بهتر با استفاده از اینترنت شرکت هستند.
از همکاری با این مجموعه خیلی راضی بودم و رفتار همکاران واقعا محترمانه بود. حدود شش ماه است که به تازگی به تیم پیوستهام و در حال انجام کارم هستم. امیدوارم ادامهی همکاری اینطور باشد و بتوانم با هدایت تیم کارکنان، وظیفهام را به خوبی انجام بدهم. تاکنون همهچیز نسبتاً خوب پیش رفته است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.