من دقیقا همان تجربه را در کار با مرکز خدمات شرکت ایران خودرو دارم و قصد دارم به شیوهای تازه و طبیعی، با حفظ محتوا بازنویسی کنم. اولین چیزی که میخواهم بگویم این است که نظرهای مثبتِ ظاهری دربارهٔ این فضا اغلب از خود مجموعه برمیآید و من تجربهٔ متفاوتی داشتم. اینجا فضایی شدیداً با فشارهای جنسیتی مواجه است؛ منابع انسانی را بهسان رفتار با ربات میبینند و بخش زیادی از کارکنان بخش منابع انسانی به دلیل فشار عصبی و رفتارهای ناپسند از مجموعه فرار میکنند. باقیماندهها هم فقط به خاطر حقوق کمِ ناچیز، ماندگار میشوند. هرچقدر هم تو تجربه و حرفهای باشی، باز هم بهطور کامل رضایت را جلب نمیکنند و با رفتاری چون اینکه لطف کردهاند و نگه داشتهاند، با تو برخورد میشود. نسبت به خانمها رفتارها واقعاً سختگیرانه است؛ از پوشش و حجاب تا هر نوع ارتباط کاری، نظارت بهطور کامل وجود دارد تا مبادا یک سلام ساده هم دردسر ایجاد کند—کاملاً بهنظر میرسد مانند یک پادگان اداره میماند. از تو میخواهند روی صندلی مشخصی بنشینی، چیز روی میز نگذاری، قدمی نروی و بهراحتی میگویند که همهچیز تحت کنترل است. معمولاً کارمندها را با توالی فشارهای مشتری کنار هم میچینند و در نهایت با حقوقی کم و با کلی منت بهتو میدهند. امنیت شغلی صفر است؛ کار در اینجا پر از استرس است چون حتی وقتی خوب هم کار میکنی، خیلی مواقع پس از چند اخطار به تو یادآوری میکنند که جایگزینهایی وجود دارد. بخشی به نام تضمین کیفیت وجود دارد که بهطور مداوم روشهای خاصی برای صحبت با مشتری تحمیل میشود؛ واژگان و چارچوب گفتگوی تو محدود میشود و اگر امتیاز پایین بیاید، بهطور جدی پیگیری میشوی. جایی برای اعتراض وجود ندارد؛ اگر اعتراض کنی، احتمالاً کارتو از دست میدهی. اختیار تصمیمگیری نداری و با معیارهایی رو به رو میشوی که باید خیلی فراتر از انتظارات باشی یا جریمه میشوی. هر آموزشی که میدهند، باید حتماً امتحان بدهی؛ آموزشی آنقدر سخت است که انگار دانشگاه است. رفتار با خانمها هم یکجور دیگر است: رنگ لباس باید مشکی باشد، موها پنهان باشد، حتی پاسخ دادن به سلام همکار آقا هم محدود است. ساز و کار تفکیک جنسیتی در محیط هم بهنظر خیلی ناقص و نامناسب است. در مقابل، آقایان در ارتباط با بیرون بهراحتی عمل میکنند و هماهنگی بیشتری دارند، اما داخل تیم خیلی از همکاران متقلب و زیرآبزن وجود دارند. خلاصه کنم: اگر آرامش و سلامت روان برایت مهم است، بهویژه اگر زن هستی، ورود به این سازمان را توصیه نمیکنم. هر چه بخواهی از تجربهٔ من بیاموزی یا نادیده بگیری، خودت میدانی چه برایت بهتر است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
دوست دارم از این تجربه با لحن صریح اما حرفهای فاصله بگیرم و بازنویسیای ارائه کنم که هم معنای اصلی حفظ شود و هم به شیوهای تازه بیان گردد. در این شرکت احساس کردم که فضای کار به شدت نامطلوب است؛ رفتار مدیران خستهکننده و نگرشهای غیرمنطقی آنها کار را مشکل میکرد. نکتهای که به وضوح در میان همکاران میدیدم، فشارهای غیرقابلقبول و برخوردهای ناسالم بود که جو تیمی را بهطور چشمگیری مختل کرده بود. به ویژه واحد خدمات با مشکلات شدیدی دستبهدست هم داده و مشکلات را بیشتر میکرد. نام شرکت هم به دلخواه بهنظر من نام مناسبی برای ادامه کار نیست و به نظر میرسید این موضوع بخشی از نگرانیهای کارمندان باشد.
خیلی دروغ میگن و آدمو سر کار میذارن. مخصوصا بخش مالی خیلی آدمو دست به دست میکنه تا جایی که ببینن میشه پولتو نمیدن. پول خیلی از کارگرای بی زبونشون رو هم ندادن کارگرایی که پیگیر باشن هم بخش مالی میپیچونه
مدیریت بسیار ضعیف و خاله زنک، عفت کلام ندارن، پرداختی ها خوبه ولی از لحاظ روانی بسیار تو چالش هستی و در نهایت بعنوان نیروی بی لیاقت و به درد نخور باهات برخورد میکنن، بنظرم هدر دادم عمر و زندگیه اونجا کار کردن،، اولش متوجه نیستی ولی به مرور میفهمی و اینکه جای پیشرفت نداره چون مدیران خودشونو خییلی بالاتر از همه میدونن
به دِگاه من، مصاحبه برای نقشم به عنوان برنامهنویس ارشد داتنت از مسیر پر از انتظار و سردرگمی گذشت. سه دفترچه با جوهرهای آبی و قرمز در اختیارم گذاشتن و گفتن حدود چهلوپنج سوال را باید با کدها روی کاغذ حل کنم. بخش منابع انسانی هم فرمی سنگین جلوی من گذاشت که نزدیک به دویست و چهل سوال داشت و باید پر میشد. پس از گذراندن آزمون فنی و مصاحبه با واحد منابع انسانی، اعلام کردند پروندهام در مرحله مجوز مدیرعامل است و از صبر و حوصلهام تشکر کردند. هشت ماه است که خبری نشده و من همچنان در سردرگمیام؛ احساس خستگی میکنم و از وضعیت پاسخدهی شرکت کلافهام و میخواهم بدانم چه میشود.
بعضی وقتها تصور میکردم محیط کاری خیلی حرفهای و سازمانیافته است، اما واقعیت کمی فرق میکرد. مدیریت تیم برنامهنویسی ضعفهای زیادی داشت و برای یک کار ساده هم توضیح کامل لازم بود تا بفهمند. اضافهکاری به صورت رسمی وجود ندارد، اما دلیلش این است که برخی افراد فامیلی وارد شدهاند و اوضاع را به هم ریختهاند؛ بسیاری از موارد هم بهتدریج از کاغذها پاک میشود. برای آغاز به کار، با سفتههای سنگین کارفرما رو به رو میشدم. تفاوتی بین برنامهنویس و کارهای خدماتی قائل نبودند و گاهی تصمیم میگرفتند کار موقتی به بنده بسپارند. حجم کار معمولاً پایین بود، اما فضای کار و مدیریت آنقدر نامناسب بود که به چشم نمیآمد. وجود فامیلبازی و حضور افراد فامیلی در سایر بخشها هم قابل توجه بود. جای پارک کم بود و مدتی هم ماشین همکاران به سرقت افتاد. طول هفته کاری تقریباً نزدیک به پنجاه ساعت بود و حقوق بهطور دقیق و صحیح اعلام نمیشد. در مجموع اگر بخواهم همه را بنویسم طولانی میشود؛ مشکل اصلی همچنان مدیریت و بخش منابع انسانی بود.
دوستانه به من نگاه کن و بدان که در کنار همکاران با اعتماد به نفس میگفتیم که گاهی توضیح دادن دقیق پاسخها مهم است و اینجا هم احساس میکنم سوءتفاهمی بین ما رخ داده. من فکر میکنم هدف از ملاقاتهایمان این بوده که به کمک همدیگر کارمان را بهتر انجام بدهیم، اما گاهی برخوردها طوری میشود که نتیجهاش از دست میرود. به نظر من نباید هیچوقت بهخاطر منافع شخصی یا فشار رقابت، حرفها بهگونهای تفسیر شوند که معنا و هدف اصلی از گفتگوها از بین برود؛ من انتظار دارم فضای تعاملاتمان آرام باشد و همه بتوانند با احترام حرفهای یکدیگر را بشنوند و نقدها را بهجا و سازنده مطرح کنند. به هر حال امیدوارم بتوانیم با همفکری و شفافسازی، برداشتها را روشن و کارها را بهتری کنیم.
فضاى شرکت دیگه اون روزهاى پرنشاط و قدرتمند رو نداره و من احساس میکنم اعتماد همکارا کم شده و انگیزه تو همه جا به چشم نمیخوره. تصمیمگیرىها ظاهراً عجولانه است و بدون بررسی ریسکها یا پیامدهاى راهبردى، که این موضوع روی عملکرد سازمان و همتیمیها اثر منفی میذاره. نکته بدتر اینه که استخدامهاى جدید بدون تجربه با دستمزدى بالا بهسِوى همکاران باتجربه رفتند که حقوق کمى مىگیرند. نتیجهاش احساس بىعدالتی و دلزدگى است؛ افراد باتجربه که سالها زحمت کشیدهاند مىبینند تازهواردى بیش از آنها حقوق مىگیره و در نتیجه انگیزه کم میشه. این نوع عدم توازن بین تیمها باعث فاصله بیشتر و احتمال کاهش بهرهورى و نگهداشت نیروهاى کلّى میشود. از طرف دیگر آوردن افراد کمتجربه یا ناکارآمد که در شرایط سخت نمىتونن سازمان را به جلو رانند، هم هزینهها را بالا میبرد و بار فشار را روى فرایندها مىگذارد. باید براى آموزش و همتجربهکردن این افراد وقت و بودجهٔ بیشتر تخصیص داده بشه که خودش فشار اقتصادى اضافى است. راهحل این موضوع صرفاً کنار زدن ساختارهاى قدیم یا انجام تغییرات سطحى نیست؛ باید با داده و تحلیل برنامهریزى کرد. فکر مىکنم نخستین قدم این است که یک نظرسنجی سازمانى دقیق و کمّى انجام بشه تا رضایت شغلى، انگیزه، فشار کار و سلامت روان تیمها ارزیابی بشه. با نتایج آن مىشود برنامههاى بهبودى را طراحی کرد، مانند کاهش استرس، تقویت سلامت روان و بهینهسازى فرایندها و تصمیمگیرىها تا کارایى بازگردد. اگر سازمان روى نقاط قوت قبلى تکیه کنه و تغییرات را با دادهها و مدیریت درست هدایت کنه، هنوز امکان بازگرداندن جایگاه سابق وجود داره. اما بدون این کار، اوضاع به خودى خود درست نمىشود.
حدود سه سال پیش برای موقعیت برنامهنویس Embedded در این شرکت مصاحبه داشتم. در آن زمان به من اعلام شد که طی سه ماه دوره آزمایشی فقط مبلغ بسیار کمی پرداخت میشود و در صورت تأیید، مابقی حقوق بعداً پرداخت خواهد شد. همان زمان اعلام کردم که تمایلی به همکاری ندارم، چون تجربه قبلیام نشان داده بود شرکتهایی که در دوره آزمایشی حقوق را به این شکل پرداخت میکنند، معمولاً شرایط کاری مناسبی ندارند. سه سال بعد، زمانی که به دنبال کار بودم، نام شرکت را فراموش کرده بودم و به اشتباه برای آنها رزومه ارسال کردم. خودشان با من تماس گرفتند و گفتند که مصاحبه قبلی را به خاطر دارند و خواستند دوباره برای مصاحبه مراجعه کنم. در جلسه مصاحبه، کاملاً شفاف توضیح دادم که دلیل رد همکاری در سه سال قبل، پایین بودن حقوق دوره آزمایشی بوده است. در همان جلسه توافق کردیم که برای دو ماه پایانی سال، حقوق خالص دریافتی من ۴۰ میلیون تومان باشد. همچنین از من خواسته شد که کارت ملی خود را به عنوان ضمانت در اختیار شرکت قرار دهم. در آن زمان تصور نمیکردم این موضوع بعدها برایم مشکل ایجاد کند، بنابراین کارت ملیام را تحویل دادم. پس از یک ماه کار، به جای مبلغ توافقشده(40 میلیون)، تنها ۲۰ میلیون تومان به حسابم واریز شد؛ یعنی نصف مبلغی که درباره آن توافق کرده بودیم. وقتی اعتراض کردم، اعلام کردند که از ابتدا گفته بودند در دوره آزمایشی فقط درصدی از حقوق پرداخت میشود و هنوز تأیید نشدهام. در حالی که چنین موضوعی در جلسه مصاحبه به من گفته نشده بود. حتی من به طور واضح گفته بودم که سه سال پیش به همین دلیل (قرار بر پرداخت حقوق کمتر در آزمایشی)باهاشون همکاری نکردم. علاوه بر این، اعلام کردند که حقوق من به صورت ساعتی محاسبه شده است؛ در حالی که توافق ما بر حقوق ماهانه با مبلغ مشخص بود، نه قرارداد ساعتی. مسئول استخدام حتی عنوان کرد که «ما میتوانستیم در دوره آزمایشی هیچ حقوقی به شما پرداخت نکنیم، اما همین مبلغ را هم پرداخت کردیم.» همان روز به طور قاطع اعلام کردم که شرایط اجراشده با توافقی که در جلسه مصاحبه انجام شده بود مطابقت ندارد و تمایلی به ادامه همکاری ندارم. در ابتدا گفتند که مابقی مبلغ را پرداخت خواهند کرد، اما این اتفاق هرگز نیفتاد. صبح روز بعد برای پس گرفتن کارت ملیام به شرکت مراجعه کردم. هنگام ورود، نگهبانی از من خواست پشت سیستم ننشینم تا مدیر برسد. همچنین چند نفر از کارکنان مأمور شدند کنار من بمانند تا مدیر حضور پیدا کند. برداشت شخصی من این بود که نگران بودند اطلاعات یا کدهایی که طی آن یک ماه روی آنها کار کرده بودم حذف شود. پس از حضور مدیر، ایشان اعلام کردند که از عملکرد من رضایت ندارند و قصد ادامه همکاری ندارند. این در حالی بود که روز قبل خودم اعلام کرده بودم به دلیل رعایت نشدن توافق مالی، دیگر مایل به ادامه همکاری نیستم. وقتی دوباره موضوع پرداخت مابقی حقوق را مطرح کردم، اعلام کردند که همان مبلغ پرداختشده، کل حقوق من بوده و پرداخت دیگری انجام نخواهد شد. در نهایت کارت ملیام را پس گرفتم و شرکت را ترک کردم. امیدوارم انتشار این تجربه بتواند به افرادی که قصد همکاری با این شرکت را دارند، برای تصمیمگیری آگاهانهتر کمک کند.
- این شرکت برای چندتا شریک هستش ، که هرکدوم ساز خودشو میزنن. - جای شرکت تو شهرک صنعتی صنایع چوب ایران تو احمدآباد مستوفی هستش. مسیر خیلی بدی داره. یک دفتر هم تو خیابان خدامی تو ونک دارن. - محیط شهرک خوب بنظر میاد. - مدیر اصلیش شبیه عمو جانی هستش اونجا. به همه نظر داره. همیشه دور خودشو پر میکنه با دخترا. اخلاق بسیار بدی داره. خیلی خاله زنک هستش. - سرپرست منابع انسانیش خانمی هستش که به شیطون گفته زکی، از اون عوضی های روزگاره. حرف هیچکس رو قبول نداره و فقط دور مدیر میپره. - محیط کاری بشدت سمی داره. - سفته های سنگینی میگیرن برای استخدام.تازه بعداز 2 سال بهت پس میدن. - قسمت فروش چندتا دختر هستن که همیشه دهنشون سرویس میشه، بابت کار زیاد و بی برنامگی مدیر. - یه مدیر دارن برای استراتژی!!! یعنی هرکاری میکنه به مدیریت ربطی نداره و اوضاع رو خراب تر میکنه، با اون CRM مضخرفش. - تو قسمت تولید از بس هوا آلوده هستش، کارگرها چندماه نشده مشکل ریه پیدا میکنن. برش سنگ خیلی سخت هستش. - جابجا کردن سنگ های سنگین با بالابرهای مختلف همیشه در حال انجام هستش. تا حالا چندین نفر انگشتو دست و پاهاشونو از دست دادن. امنیت جانی تو این بخش صفر هستش. - خلاصه اصلا توصیه نمیکنم برای کار بری اونجا. از بیرون خوب بنظر میاد ولی بشدت داغون هستش.
سلام من ۲ماه اونجا کار کردم. خانممدیر مالی به قدری بی ادب بودن ک هرروز اشک میریختم یواشکی از دستشون. آخرشم فرار کردم
شرکت فوق العاده ای بود من یک سال کار کردم اما توی دپارتمان ما که کلا سه نفر بودیم مدیر هول و بی شخصیت و چیپی وجود داشت که با پیشنهاد آشنایی و رفتارهای چندش آورش، موندن رو برای من غیرممکن کرد خدا لعنت کنه و خیر از زندگیش نبینه چون این شرکت یکی از بهترین ها بود که من از دست دادم
وقتی در ایران خودرو مشغول کار بودم فضای کار همواره پرتنش و پر از حاشیه بود. مدیران بیشتر با لابیگری و حمایت از برخی افراد اوضاع را وخیمتر میکردند و به نظر میرسید برخی افراد نسبت به بقیه امتیازهای ویژهای داشتند. شیوههای مدیریتی واقعاً ضعف داشتند؛ کلی حرف از قدرتمند بودن شرکت میزدند اما اجرای یک اسکرام ساده برای تیمی با پنج نفر را هم درست انجام نمیدادند. بهطور عملی فقط یک دیلی روزانه را داشتیم و ابزارهای معمولی مانند جیرا اصلاً وجود نداشت. چیزی که واقعاً روی اعصاب بود این بود که به خانمها میگفتند سه ماه قرارداد آزمایشی با حقوق پایین میبندند و بعد از پایان سه ماه، حقوق را بهروز میکنند، اما وقتی سه ماه تمام میشد و تسکها هم انجام شده بود، کسی تماس نمیگرفت تا قرارداد تمدید شود. از نظر من این رفتار شبیه کلاهبرداری بود. بعدها فهمیدم این روند برای پایین نگه داشتن حقوق همگانی و با وعدههای تکرارشونده ادامه داشت.
دوران کار من در این مجموعه تجربهای مثبت بود و در کل رضایتبخشم از روند کار و فرهنگ سازمانی بالا رفت. فضای همکاری بین تیمها شفافتر شد و روابط حرفهای بهبود یافت؛ دیگر مشکلات جدی و واضحی به چشم نمیخورد. از فرصتهای زیادی که برای یادگیری و رشد در اختیارم گذاشتند هم بهرهمند شدم و نکات زیادی یاد گرفتم.
بهمحض اینکه وارد این کار شدم، فهمیدم فضای شرکت خیلی خانوادگی و بسته است و از همان ابتدا حس میکردم با مدیرانی روبهرو هستم که دوگانه رفتار میکنند. گروهی از دوستان کارفرما، بهظاهر با تعریف و تمجید، پشت پرده واقعیتها را جور دیگری نشان میدهند و از این رهگذر حقوق و مزایای کارکنان غالباً تحت فشار قرار میگیرد. محیط کار در این مجموعه بهنوعی حصار گونه است و ارتباطات خیلی محدود و خانوادهمحور پیش میرود. در مجموع، آنچه تجربه کردم باعث شد احساس کنم جایگاه من در تصمیمگیریها چندان جدی نیست و برخی جوانب مدیریتی بهخاطر این فضای بسته بهدرستی به من منتقل نمیشود. از نکتهای هم که فراموش نمیکردند این بود که به قولی به برنامههای روزانه پایبند باشند، اما در عمل تفاوت زیادی بین حرف و عمل دیده میشد.
شرکت تولیدی بازرگانی سپیدرو برای من تجربهٔ کار در بخش بکاند بود. اوضاع تیم فنی از زمان ورود تغییرات جدید دچار بینظمی شده و مشکلات تازهای به وجود آمده است. منابع انسانی هم به نظر میرسد که چندان اختیار یا درکی از وضعیت ندارد. حقوقها به نسبت مناسب نیستند مگر اینکه کسی خودش را به عنوان معرف معرفی کند یا برای مصاحبه دست به سفارش بزند. فضای کار کاملاً نامساعد است و وجود چنین جو سمی، من را به ماندن مجبور میکند.
مدتی بهعنوان پیک/سفیر برای این شرکت فعالیت میکردم. اوایل کار تصور میکردم وظایف مشخصی دارم، اما بعد از چند روز با صحبتی روبهرو شدم که بابت سفارشی که خریدار آن را کنسل کرده بود، به من بدهی ۱۵ میلیون ریال بهعنوان جریمهی عدم تحویل تعلق گرفته بود؛ این حرف را مسئولان مجموعه مطرح کردند. چندین بار موضوع را به پشتیبانی گزارش کردم، ایمیلهایی با جزییات فرستادم و حتی چند مرتبه حضوری به دفتر رفتم، اما نتیجهای از پیگیری، تماس یا پاسخ مناسب دریافت نکردم. اکنون هر بار که وارد حسابم میشوم، بدهی بلندبالا روی صفحه مثل یک نوع توهین به چشم میزند. وقتی نظرات دیگران دربارهی اینکه این مجموعه چه میزان به مشکلات سفیرها رسیدگی میکند را میخوانم، واقعاً تعجب میکنم: آیا من واقعاً فردی کمارزش بودم که برایشان اهمیت نداشتم یا دیگران چه میدانند که من نمیفهمم.
کارشناس استقرار و پشتیبانی بودم و چیزهایی که از این شرکت دیدم کاملاً با شهرت عمومی تفاوت داشت. فرآیند استخدامشون رو خیلی بهروز و متفاوت میگن، اما واقعاً این روشهای جدید جوری عمل میکنن که انگار کسی رو وسط کار رها میکنن و استرس زیادی میسازن. ورود که میشی، گروههایی مثل مالی یا بازرگانی یا حقوق و دستمزد کنار دستت میز کار میدن و عمدتاً کسی نیست راهنمایی کنه. رونقِ حقوق واقعاً خوبه و پرداختها هم جالبن: حقوق رو در دو نوبت و در روزهای مختلف ماه واریز میکنن، انگار برای تنوع یا چیزای بهاصطلاح هوش هیجانی.»
حدود یکسال با این شرکت غیر حرفه ای کار کردم و تا مرز بهم ریختگی روانی پیش رفتم.شرکت خانوادگی که توسط ۳ برادر اداره میشد، برادر بزرگتر که مدیرعامل هم بودن و همینطور برادر کوچکتر آدمهای حرفه ای و محترمی بودن ولی متاسفانه برادر وسط ، کلا مشکل پارانوئید و مشکوک بودن به عالم و آدم به هیچ وجه سواد و لول مدیریت نداشت.دخالت در امور همه واحدها، چک کردن مداوم دوربین و استراق سمع از طریق دوربین و تلفنهای شرکت،تفرقه انداختن بین کارکنان، رفتار بی ادبانه با کارکنان،عدم رعایت سلسله مراتب در سازمان ، گوشه ای از کارهای ایشون بود. وضعیت کاری هم که کارهای تلنبار شده سالهای قبل، اضافه کارهای اجباری، عدم هماهنگی بین واحدها،زیر آب زدن و کلا غیرحرفه ای بودن. ملاک پاداش و مزایا نسبت فامیلی بود نه کارایی و توانایی های فردی. تنها مزیت مدیر عامل باشعور و محترم و حقوق به موقع بود اگر برای شخصیت شغلی و روان خودتون ارزش قائل هستین سمت این شرکت نرید
فریب عنوان شغلی و حرفهای مصاحبه را نخورید؛ دو ماه کار، حقوق پرداختنشده و سفته بدون قرارداد این متن را مینویسم تا نفر بعدی مثل من فریب حرفهای جلسه مصاحبه این مجموعه را نخورد. من فارغالتحصیل مهندسی پزشکی دانشگاه صنعتی امیرکبیر هستم و حدود 7 سال سابقه کار دارم. همان زمان از پنج یا شش شرکت دیگر پیشنهاد همکاری داشتم که بعضی بسیار قویتر بودند، اما فقط بهدلیل نزدیکبودن محل شرکت، این مجموعه را انتخاب کردم و الان بهشدت پشیمانم. من با عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام شدم، اما تقریباً هیچکدام از حرفهایی که در مصاحبه درباره این موقعیت شغلی زده شد، در واقعیت وجود نداشت. عنوان شغلی فقط در حد حرف بود. در عمل هر کار نامرتبطی که روی زمین مانده بود به من میدادند؛ از مدیریت امور مراکز دیالیز تا پیگیری پول اسنپوانت، پیدا کردن و خرید تلویزیون و پالت برای مرکز دیالیز و خرید اقلام مصرفی شرکت. تحقیرکننده بود که یک نفر را با سابقه و عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام کنند، اما هر روز دنبال پول اسنپوانت، تلویزیون و قند و چایی شرکت بدود. در دو ماه حضور من، این شرکت حتی یک نکته مثبت هم نداشت. تقریباً هر روز دعوا، بحث، تنش و اعصابخردی بود. هیچ ساختار مشخصی وجود نداشت و سادهترین کارها به بحران تبدیل میشد. در مصاحبه خیلی واضح گفتند حقوق تمام پرسنل بین روزهای اول تا چهارم ماه پرداخت میشود. اما ماه اول، حقوق پایه من روز دهم و بقیه حقوق روز هجدهم پرداخت شد. حقوق ماه دوم من نیز با وجود گذشت حدود دو ماه از قطع همکاری، هنوز پرداخت نشده است. بعد از قطع همکاری برای گرفتن حق و حقوقم باید دنبالشان بدوم. تلفنها را خاموش میکنند یا جواب نمیدهند و من و یکی از همکارانم را سر میدوانند. نتیجه برای کارمند روشن است: کار میکند، حقوقش را نمیگیرد و کسی هم پاسخگو نیست. موضوع سفته را کاملاً جدی بگیرید. روز اول، قبل از اینکه قرارداد را به من بدهند یا حتی قراردادی امضا شود، گفتند سفتههایت را بیاور. هنوز مبلغ حقوق، شرح وظایف، شرایط همکاری، علت سفته و زمان بازگرداندن آن مشخص نبود، اما سفته را فوری میخواستند و برای تحویل آن فشار وارد کردند. من هم چون نمیخواستم از روز اول درگیری ایجاد شود، اشتباه کردم و سفته را تحویل دادم. چرا باید به شرکتی که هنوز قرارداد نداده، سفته با مبلغ بالا بدهید؟ تا قرارداد کامل، شرح وظایف، حقوق، تاریخ پرداخت، علت دریافت سفته و شرایط پسدادن آن مکتوب نشده، هیچ سفتهای تحویل ندهید و رسید رسمی بگیرید. شرکتهای صحت صنعت رفیع، پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز عملاً یک مجموعه هستند که با چند اسم مختلف فعالیت میکنند. یک خانم با نام «جواهری» صحت صنعت رفیع را میچرخاند و آقای سمیر کرم پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز را اداره میکند. در دوره همکاری متوجه شدم «جواهری» نام واقعی این خانم نیست و ایشان خواهر آقای سمیر کرم است. من کپی شناسنامه این خانم را در سیستم شرکت دیدم. این مجموعه در یک کوچه دو واحد گرفته و با چند نام فعالیت میکند. ممکن است با نام یک شرکت مصاحبه کنید، برای مجموعه دیگری کار کنید و هنگام گرفتن حقوق یا پسدادن سفته بین چند نام و چند نفر پاس داده شوید. قبل از شروع کار مشخص کنید قرارداد با کدام شرکت بسته میشود، حقوق را چه شرکتی میپردازد، سفته به نام چه کسی است و در صورت پرداختنشدن حقوق باید از کدام شخصیت حقوقی مطالبه کنید. وضعیت مالی مجموعه در زمان حضور من واقعاً افتضاح بود. برای سادهترین هزینههای روزمره هم مشکل داشتند. این شرکت در مراکز خود به افراد دارای بیمه سلامت و تأمین اجتماعی خدمات دیالیز رایگان ارائه میدهد و هزینه را از بیمه میگیرد. آن زمان گفته میشد بیمهها مطالبات مجموعه را پرداخت نکردهاند و مجموعه هم به افراد و شرکتهای مختلف بدهکار است. من به صورتهای مالی رسمی دسترسی نداشتم، اما چیزی که دیدم این بود که برای هزینههای عادی و حتی حقوق کارکنان نقدینگی کافی وجود نداشت. من با عنوان مدیر اجرایی تقریباً هر روز با مدیر مالی بحث داشتم که چرا پول اسنپوانت پرداخت نشده یا چرا شرکت قند ندارد؟ در نهایت خودم برای شرکت قند خریدم. من قبل از شروع کار کامنتهای منفی قبلی را خوانده بودم، اما فکر کردم شاید مشکلات برطرف شده باشد. اشتباه کردم. شرایط از چیزی که نوشته بودند هم بدتر بود. اگر برای وقت، آرامش روانی، سابقه کاری و پولتان ارزش قائل هستید، بدون بررسی کامل وارد این مجموعه نشوید. فریب عنوان شغلی و وعدههای مصاحبه را نخورید، قبل از قرارداد سفته ندهید و همهچیز را مکتوب بگیرید. تجربه من از این مجموعه دو ماه دعوا، کارهای بیربط، سفته بدون قرارداد، حقوق پرداختنشده و دنبالدویدن برای گرفتن حق خودم بود.
من دقیقا همان تجربه را در کار با مرکز خدمات شرکت ایران خودرو دارم و قصد دارم به شیوهای تازه و طبیعی، با حفظ محتوا بازنویسی کنم. اولین چیزی که میخواهم بگویم این است که نظرهای مثبتِ ظاهری دربارهٔ این فضا اغلب از خود مجموعه برمیآید و من تجربهٔ متفاوتی داشتم. اینجا فضایی شدیداً با فشارهای جنسیتی مواجه است؛ منابع انسانی را بهسان رفتار با ربات میبینند و بخش زیادی از کارکنان بخش منابع انسانی به دلیل فشار عصبی و رفتارهای ناپسند از مجموعه فرار میکنند. باقیماندهها هم فقط به خاطر حقوق کمِ ناچیز، ماندگار میشوند. هرچقدر هم تو تجربه و حرفهای باشی، باز هم بهطور کامل رضایت را جلب نمیکنند و با رفتاری چون اینکه لطف کردهاند و نگه داشتهاند، با تو برخورد میشود. نسبت به خانمها رفتارها واقعاً سختگیرانه است؛ از پوشش و حجاب تا هر نوع ارتباط کاری، نظارت بهطور کامل وجود دارد تا مبادا یک سلام ساده هم دردسر ایجاد کند—کاملاً بهنظر میرسد مانند یک پادگان اداره میماند. از تو میخواهند روی صندلی مشخصی بنشینی، چیز روی میز نگذاری، قدمی نروی و بهراحتی میگویند که همهچیز تحت کنترل است. معمولاً کارمندها را با توالی فشارهای مشتری کنار هم میچینند و در نهایت با حقوقی کم و با کلی منت بهتو میدهند. امنیت شغلی صفر است؛ کار در اینجا پر از استرس است چون حتی وقتی خوب هم کار میکنی، خیلی مواقع پس از چند اخطار به تو یادآوری میکنند که جایگزینهایی وجود دارد. بخشی به نام تضمین کیفیت وجود دارد که بهطور مداوم روشهای خاصی برای صحبت با مشتری تحمیل میشود؛ واژگان و چارچوب گفتگوی تو محدود میشود و اگر امتیاز پایین بیاید، بهطور جدی پیگیری میشوی. جایی برای اعتراض وجود ندارد؛ اگر اعتراض کنی، احتمالاً کارتو از دست میدهی. اختیار تصمیمگیری نداری و با معیارهایی رو به رو میشوی که باید خیلی فراتر از انتظارات باشی یا جریمه میشوی. هر آموزشی که میدهند، باید حتماً امتحان بدهی؛ آموزشی آنقدر سخت است که انگار دانشگاه است. رفتار با خانمها هم یکجور دیگر است: رنگ لباس باید مشکی باشد، موها پنهان باشد، حتی پاسخ دادن به سلام همکار آقا هم محدود است. ساز و کار تفکیک جنسیتی در محیط هم بهنظر خیلی ناقص و نامناسب است. در مقابل، آقایان در ارتباط با بیرون بهراحتی عمل میکنند و هماهنگی بیشتری دارند، اما داخل تیم خیلی از همکاران متقلب و زیرآبزن وجود دارند. خلاصه کنم: اگر آرامش و سلامت روان برایت مهم است، بهویژه اگر زن هستی، ورود به این سازمان را توصیه نمیکنم. هر چه بخواهی از تجربهٔ من بیاموزی یا نادیده بگیری، خودت میدانی چه برایت بهتر است.
دوست دارم از این تجربه با لحن صریح اما حرفهای فاصله بگیرم و بازنویسیای ارائه کنم که هم معنای اصلی حفظ شود و هم به شیوهای تازه بیان گردد. در این شرکت احساس کردم که فضای کار به شدت نامطلوب است؛ رفتار مدیران خستهکننده و نگرشهای غیرمنطقی آنها کار را مشکل میکرد. نکتهای که به وضوح در میان همکاران میدیدم، فشارهای غیرقابلقبول و برخوردهای ناسالم بود که جو تیمی را بهطور چشمگیری مختل کرده بود. به ویژه واحد خدمات با مشکلات شدیدی دستبهدست هم داده و مشکلات را بیشتر میکرد. نام شرکت هم به دلخواه بهنظر من نام مناسبی برای ادامه کار نیست و به نظر میرسید این موضوع بخشی از نگرانیهای کارمندان باشد.
خیلی دروغ میگن و آدمو سر کار میذارن. مخصوصا بخش مالی خیلی آدمو دست به دست میکنه تا جایی که ببینن میشه پولتو نمیدن. پول خیلی از کارگرای بی زبونشون رو هم ندادن کارگرایی که پیگیر باشن هم بخش مالی میپیچونه
مدیریت بسیار ضعیف و خاله زنک، عفت کلام ندارن، پرداختی ها خوبه ولی از لحاظ روانی بسیار تو چالش هستی و در نهایت بعنوان نیروی بی لیاقت و به درد نخور باهات برخورد میکنن، بنظرم هدر دادم عمر و زندگیه اونجا کار کردن،، اولش متوجه نیستی ولی به مرور میفهمی و اینکه جای پیشرفت نداره چون مدیران خودشونو خییلی بالاتر از همه میدونن
به دِگاه من، مصاحبه برای نقشم به عنوان برنامهنویس ارشد داتنت از مسیر پر از انتظار و سردرگمی گذشت. سه دفترچه با جوهرهای آبی و قرمز در اختیارم گذاشتن و گفتن حدود چهلوپنج سوال را باید با کدها روی کاغذ حل کنم. بخش منابع انسانی هم فرمی سنگین جلوی من گذاشت که نزدیک به دویست و چهل سوال داشت و باید پر میشد. پس از گذراندن آزمون فنی و مصاحبه با واحد منابع انسانی، اعلام کردند پروندهام در مرحله مجوز مدیرعامل است و از صبر و حوصلهام تشکر کردند. هشت ماه است که خبری نشده و من همچنان در سردرگمیام؛ احساس خستگی میکنم و از وضعیت پاسخدهی شرکت کلافهام و میخواهم بدانم چه میشود.
بعضی وقتها تصور میکردم محیط کاری خیلی حرفهای و سازمانیافته است، اما واقعیت کمی فرق میکرد. مدیریت تیم برنامهنویسی ضعفهای زیادی داشت و برای یک کار ساده هم توضیح کامل لازم بود تا بفهمند. اضافهکاری به صورت رسمی وجود ندارد، اما دلیلش این است که برخی افراد فامیلی وارد شدهاند و اوضاع را به هم ریختهاند؛ بسیاری از موارد هم بهتدریج از کاغذها پاک میشود. برای آغاز به کار، با سفتههای سنگین کارفرما رو به رو میشدم. تفاوتی بین برنامهنویس و کارهای خدماتی قائل نبودند و گاهی تصمیم میگرفتند کار موقتی به بنده بسپارند. حجم کار معمولاً پایین بود، اما فضای کار و مدیریت آنقدر نامناسب بود که به چشم نمیآمد. وجود فامیلبازی و حضور افراد فامیلی در سایر بخشها هم قابل توجه بود. جای پارک کم بود و مدتی هم ماشین همکاران به سرقت افتاد. طول هفته کاری تقریباً نزدیک به پنجاه ساعت بود و حقوق بهطور دقیق و صحیح اعلام نمیشد. در مجموع اگر بخواهم همه را بنویسم طولانی میشود؛ مشکل اصلی همچنان مدیریت و بخش منابع انسانی بود.
دوستانه به من نگاه کن و بدان که در کنار همکاران با اعتماد به نفس میگفتیم که گاهی توضیح دادن دقیق پاسخها مهم است و اینجا هم احساس میکنم سوءتفاهمی بین ما رخ داده. من فکر میکنم هدف از ملاقاتهایمان این بوده که به کمک همدیگر کارمان را بهتر انجام بدهیم، اما گاهی برخوردها طوری میشود که نتیجهاش از دست میرود. به نظر من نباید هیچوقت بهخاطر منافع شخصی یا فشار رقابت، حرفها بهگونهای تفسیر شوند که معنا و هدف اصلی از گفتگوها از بین برود؛ من انتظار دارم فضای تعاملاتمان آرام باشد و همه بتوانند با احترام حرفهای یکدیگر را بشنوند و نقدها را بهجا و سازنده مطرح کنند. به هر حال امیدوارم بتوانیم با همفکری و شفافسازی، برداشتها را روشن و کارها را بهتری کنیم.
فضاى شرکت دیگه اون روزهاى پرنشاط و قدرتمند رو نداره و من احساس میکنم اعتماد همکارا کم شده و انگیزه تو همه جا به چشم نمیخوره. تصمیمگیرىها ظاهراً عجولانه است و بدون بررسی ریسکها یا پیامدهاى راهبردى، که این موضوع روی عملکرد سازمان و همتیمیها اثر منفی میذاره. نکته بدتر اینه که استخدامهاى جدید بدون تجربه با دستمزدى بالا بهسِوى همکاران باتجربه رفتند که حقوق کمى مىگیرند. نتیجهاش احساس بىعدالتی و دلزدگى است؛ افراد باتجربه که سالها زحمت کشیدهاند مىبینند تازهواردى بیش از آنها حقوق مىگیره و در نتیجه انگیزه کم میشه. این نوع عدم توازن بین تیمها باعث فاصله بیشتر و احتمال کاهش بهرهورى و نگهداشت نیروهاى کلّى میشود. از طرف دیگر آوردن افراد کمتجربه یا ناکارآمد که در شرایط سخت نمىتونن سازمان را به جلو رانند، هم هزینهها را بالا میبرد و بار فشار را روى فرایندها مىگذارد. باید براى آموزش و همتجربهکردن این افراد وقت و بودجهٔ بیشتر تخصیص داده بشه که خودش فشار اقتصادى اضافى است. راهحل این موضوع صرفاً کنار زدن ساختارهاى قدیم یا انجام تغییرات سطحى نیست؛ باید با داده و تحلیل برنامهریزى کرد. فکر مىکنم نخستین قدم این است که یک نظرسنجی سازمانى دقیق و کمّى انجام بشه تا رضایت شغلى، انگیزه، فشار کار و سلامت روان تیمها ارزیابی بشه. با نتایج آن مىشود برنامههاى بهبودى را طراحی کرد، مانند کاهش استرس، تقویت سلامت روان و بهینهسازى فرایندها و تصمیمگیرىها تا کارایى بازگردد. اگر سازمان روى نقاط قوت قبلى تکیه کنه و تغییرات را با دادهها و مدیریت درست هدایت کنه، هنوز امکان بازگرداندن جایگاه سابق وجود داره. اما بدون این کار، اوضاع به خودى خود درست نمىشود.
حدود سه سال پیش برای موقعیت برنامهنویس Embedded در این شرکت مصاحبه داشتم. در آن زمان به من اعلام شد که طی سه ماه دوره آزمایشی فقط مبلغ بسیار کمی پرداخت میشود و در صورت تأیید، مابقی حقوق بعداً پرداخت خواهد شد. همان زمان اعلام کردم که تمایلی به همکاری ندارم، چون تجربه قبلیام نشان داده بود شرکتهایی که در دوره آزمایشی حقوق را به این شکل پرداخت میکنند، معمولاً شرایط کاری مناسبی ندارند. سه سال بعد، زمانی که به دنبال کار بودم، نام شرکت را فراموش کرده بودم و به اشتباه برای آنها رزومه ارسال کردم. خودشان با من تماس گرفتند و گفتند که مصاحبه قبلی را به خاطر دارند و خواستند دوباره برای مصاحبه مراجعه کنم. در جلسه مصاحبه، کاملاً شفاف توضیح دادم که دلیل رد همکاری در سه سال قبل، پایین بودن حقوق دوره آزمایشی بوده است. در همان جلسه توافق کردیم که برای دو ماه پایانی سال، حقوق خالص دریافتی من ۴۰ میلیون تومان باشد. همچنین از من خواسته شد که کارت ملی خود را به عنوان ضمانت در اختیار شرکت قرار دهم. در آن زمان تصور نمیکردم این موضوع بعدها برایم مشکل ایجاد کند، بنابراین کارت ملیام را تحویل دادم. پس از یک ماه کار، به جای مبلغ توافقشده(40 میلیون)، تنها ۲۰ میلیون تومان به حسابم واریز شد؛ یعنی نصف مبلغی که درباره آن توافق کرده بودیم. وقتی اعتراض کردم، اعلام کردند که از ابتدا گفته بودند در دوره آزمایشی فقط درصدی از حقوق پرداخت میشود و هنوز تأیید نشدهام. در حالی که چنین موضوعی در جلسه مصاحبه به من گفته نشده بود. حتی من به طور واضح گفته بودم که سه سال پیش به همین دلیل (قرار بر پرداخت حقوق کمتر در آزمایشی)باهاشون همکاری نکردم. علاوه بر این، اعلام کردند که حقوق من به صورت ساعتی محاسبه شده است؛ در حالی که توافق ما بر حقوق ماهانه با مبلغ مشخص بود، نه قرارداد ساعتی. مسئول استخدام حتی عنوان کرد که «ما میتوانستیم در دوره آزمایشی هیچ حقوقی به شما پرداخت نکنیم، اما همین مبلغ را هم پرداخت کردیم.» همان روز به طور قاطع اعلام کردم که شرایط اجراشده با توافقی که در جلسه مصاحبه انجام شده بود مطابقت ندارد و تمایلی به ادامه همکاری ندارم. در ابتدا گفتند که مابقی مبلغ را پرداخت خواهند کرد، اما این اتفاق هرگز نیفتاد. صبح روز بعد برای پس گرفتن کارت ملیام به شرکت مراجعه کردم. هنگام ورود، نگهبانی از من خواست پشت سیستم ننشینم تا مدیر برسد. همچنین چند نفر از کارکنان مأمور شدند کنار من بمانند تا مدیر حضور پیدا کند. برداشت شخصی من این بود که نگران بودند اطلاعات یا کدهایی که طی آن یک ماه روی آنها کار کرده بودم حذف شود. پس از حضور مدیر، ایشان اعلام کردند که از عملکرد من رضایت ندارند و قصد ادامه همکاری ندارند. این در حالی بود که روز قبل خودم اعلام کرده بودم به دلیل رعایت نشدن توافق مالی، دیگر مایل به ادامه همکاری نیستم. وقتی دوباره موضوع پرداخت مابقی حقوق را مطرح کردم، اعلام کردند که همان مبلغ پرداختشده، کل حقوق من بوده و پرداخت دیگری انجام نخواهد شد. در نهایت کارت ملیام را پس گرفتم و شرکت را ترک کردم. امیدوارم انتشار این تجربه بتواند به افرادی که قصد همکاری با این شرکت را دارند، برای تصمیمگیری آگاهانهتر کمک کند.
- این شرکت برای چندتا شریک هستش ، که هرکدوم ساز خودشو میزنن. - جای شرکت تو شهرک صنعتی صنایع چوب ایران تو احمدآباد مستوفی هستش. مسیر خیلی بدی داره. یک دفتر هم تو خیابان خدامی تو ونک دارن. - محیط شهرک خوب بنظر میاد. - مدیر اصلیش شبیه عمو جانی هستش اونجا. به همه نظر داره. همیشه دور خودشو پر میکنه با دخترا. اخلاق بسیار بدی داره. خیلی خاله زنک هستش. - سرپرست منابع انسانیش خانمی هستش که به شیطون گفته زکی، از اون عوضی های روزگاره. حرف هیچکس رو قبول نداره و فقط دور مدیر میپره. - محیط کاری بشدت سمی داره. - سفته های سنگینی میگیرن برای استخدام.تازه بعداز 2 سال بهت پس میدن. - قسمت فروش چندتا دختر هستن که همیشه دهنشون سرویس میشه، بابت کار زیاد و بی برنامگی مدیر. - یه مدیر دارن برای استراتژی!!! یعنی هرکاری میکنه به مدیریت ربطی نداره و اوضاع رو خراب تر میکنه، با اون CRM مضخرفش. - تو قسمت تولید از بس هوا آلوده هستش، کارگرها چندماه نشده مشکل ریه پیدا میکنن. برش سنگ خیلی سخت هستش. - جابجا کردن سنگ های سنگین با بالابرهای مختلف همیشه در حال انجام هستش. تا حالا چندین نفر انگشتو دست و پاهاشونو از دست دادن. امنیت جانی تو این بخش صفر هستش. - خلاصه اصلا توصیه نمیکنم برای کار بری اونجا. از بیرون خوب بنظر میاد ولی بشدت داغون هستش.
سلام من ۲ماه اونجا کار کردم. خانممدیر مالی به قدری بی ادب بودن ک هرروز اشک میریختم یواشکی از دستشون. آخرشم فرار کردم
شرکت فوق العاده ای بود من یک سال کار کردم اما توی دپارتمان ما که کلا سه نفر بودیم مدیر هول و بی شخصیت و چیپی وجود داشت که با پیشنهاد آشنایی و رفتارهای چندش آورش، موندن رو برای من غیرممکن کرد خدا لعنت کنه و خیر از زندگیش نبینه چون این شرکت یکی از بهترین ها بود که من از دست دادم
وقتی در ایران خودرو مشغول کار بودم فضای کار همواره پرتنش و پر از حاشیه بود. مدیران بیشتر با لابیگری و حمایت از برخی افراد اوضاع را وخیمتر میکردند و به نظر میرسید برخی افراد نسبت به بقیه امتیازهای ویژهای داشتند. شیوههای مدیریتی واقعاً ضعف داشتند؛ کلی حرف از قدرتمند بودن شرکت میزدند اما اجرای یک اسکرام ساده برای تیمی با پنج نفر را هم درست انجام نمیدادند. بهطور عملی فقط یک دیلی روزانه را داشتیم و ابزارهای معمولی مانند جیرا اصلاً وجود نداشت. چیزی که واقعاً روی اعصاب بود این بود که به خانمها میگفتند سه ماه قرارداد آزمایشی با حقوق پایین میبندند و بعد از پایان سه ماه، حقوق را بهروز میکنند، اما وقتی سه ماه تمام میشد و تسکها هم انجام شده بود، کسی تماس نمیگرفت تا قرارداد تمدید شود. از نظر من این رفتار شبیه کلاهبرداری بود. بعدها فهمیدم این روند برای پایین نگه داشتن حقوق همگانی و با وعدههای تکرارشونده ادامه داشت.
دوران کار من در این مجموعه تجربهای مثبت بود و در کل رضایتبخشم از روند کار و فرهنگ سازمانی بالا رفت. فضای همکاری بین تیمها شفافتر شد و روابط حرفهای بهبود یافت؛ دیگر مشکلات جدی و واضحی به چشم نمیخورد. از فرصتهای زیادی که برای یادگیری و رشد در اختیارم گذاشتند هم بهرهمند شدم و نکات زیادی یاد گرفتم.
بهمحض اینکه وارد این کار شدم، فهمیدم فضای شرکت خیلی خانوادگی و بسته است و از همان ابتدا حس میکردم با مدیرانی روبهرو هستم که دوگانه رفتار میکنند. گروهی از دوستان کارفرما، بهظاهر با تعریف و تمجید، پشت پرده واقعیتها را جور دیگری نشان میدهند و از این رهگذر حقوق و مزایای کارکنان غالباً تحت فشار قرار میگیرد. محیط کار در این مجموعه بهنوعی حصار گونه است و ارتباطات خیلی محدود و خانوادهمحور پیش میرود. در مجموع، آنچه تجربه کردم باعث شد احساس کنم جایگاه من در تصمیمگیریها چندان جدی نیست و برخی جوانب مدیریتی بهخاطر این فضای بسته بهدرستی به من منتقل نمیشود. از نکتهای هم که فراموش نمیکردند این بود که به قولی به برنامههای روزانه پایبند باشند، اما در عمل تفاوت زیادی بین حرف و عمل دیده میشد.
شرکت تولیدی بازرگانی سپیدرو برای من تجربهٔ کار در بخش بکاند بود. اوضاع تیم فنی از زمان ورود تغییرات جدید دچار بینظمی شده و مشکلات تازهای به وجود آمده است. منابع انسانی هم به نظر میرسد که چندان اختیار یا درکی از وضعیت ندارد. حقوقها به نسبت مناسب نیستند مگر اینکه کسی خودش را به عنوان معرف معرفی کند یا برای مصاحبه دست به سفارش بزند. فضای کار کاملاً نامساعد است و وجود چنین جو سمی، من را به ماندن مجبور میکند.
مدتی بهعنوان پیک/سفیر برای این شرکت فعالیت میکردم. اوایل کار تصور میکردم وظایف مشخصی دارم، اما بعد از چند روز با صحبتی روبهرو شدم که بابت سفارشی که خریدار آن را کنسل کرده بود، به من بدهی ۱۵ میلیون ریال بهعنوان جریمهی عدم تحویل تعلق گرفته بود؛ این حرف را مسئولان مجموعه مطرح کردند. چندین بار موضوع را به پشتیبانی گزارش کردم، ایمیلهایی با جزییات فرستادم و حتی چند مرتبه حضوری به دفتر رفتم، اما نتیجهای از پیگیری، تماس یا پاسخ مناسب دریافت نکردم. اکنون هر بار که وارد حسابم میشوم، بدهی بلندبالا روی صفحه مثل یک نوع توهین به چشم میزند. وقتی نظرات دیگران دربارهی اینکه این مجموعه چه میزان به مشکلات سفیرها رسیدگی میکند را میخوانم، واقعاً تعجب میکنم: آیا من واقعاً فردی کمارزش بودم که برایشان اهمیت نداشتم یا دیگران چه میدانند که من نمیفهمم.
کارشناس استقرار و پشتیبانی بودم و چیزهایی که از این شرکت دیدم کاملاً با شهرت عمومی تفاوت داشت. فرآیند استخدامشون رو خیلی بهروز و متفاوت میگن، اما واقعاً این روشهای جدید جوری عمل میکنن که انگار کسی رو وسط کار رها میکنن و استرس زیادی میسازن. ورود که میشی، گروههایی مثل مالی یا بازرگانی یا حقوق و دستمزد کنار دستت میز کار میدن و عمدتاً کسی نیست راهنمایی کنه. رونقِ حقوق واقعاً خوبه و پرداختها هم جالبن: حقوق رو در دو نوبت و در روزهای مختلف ماه واریز میکنن، انگار برای تنوع یا چیزای بهاصطلاح هوش هیجانی.»
حدود یکسال با این شرکت غیر حرفه ای کار کردم و تا مرز بهم ریختگی روانی پیش رفتم.شرکت خانوادگی که توسط ۳ برادر اداره میشد، برادر بزرگتر که مدیرعامل هم بودن و همینطور برادر کوچکتر آدمهای حرفه ای و محترمی بودن ولی متاسفانه برادر وسط ، کلا مشکل پارانوئید و مشکوک بودن به عالم و آدم به هیچ وجه سواد و لول مدیریت نداشت.دخالت در امور همه واحدها، چک کردن مداوم دوربین و استراق سمع از طریق دوربین و تلفنهای شرکت،تفرقه انداختن بین کارکنان، رفتار بی ادبانه با کارکنان،عدم رعایت سلسله مراتب در سازمان ، گوشه ای از کارهای ایشون بود. وضعیت کاری هم که کارهای تلنبار شده سالهای قبل، اضافه کارهای اجباری، عدم هماهنگی بین واحدها،زیر آب زدن و کلا غیرحرفه ای بودن. ملاک پاداش و مزایا نسبت فامیلی بود نه کارایی و توانایی های فردی. تنها مزیت مدیر عامل باشعور و محترم و حقوق به موقع بود اگر برای شخصیت شغلی و روان خودتون ارزش قائل هستین سمت این شرکت نرید
فریب عنوان شغلی و حرفهای مصاحبه را نخورید؛ دو ماه کار، حقوق پرداختنشده و سفته بدون قرارداد این متن را مینویسم تا نفر بعدی مثل من فریب حرفهای جلسه مصاحبه این مجموعه را نخورد. من فارغالتحصیل مهندسی پزشکی دانشگاه صنعتی امیرکبیر هستم و حدود 7 سال سابقه کار دارم. همان زمان از پنج یا شش شرکت دیگر پیشنهاد همکاری داشتم که بعضی بسیار قویتر بودند، اما فقط بهدلیل نزدیکبودن محل شرکت، این مجموعه را انتخاب کردم و الان بهشدت پشیمانم. من با عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام شدم، اما تقریباً هیچکدام از حرفهایی که در مصاحبه درباره این موقعیت شغلی زده شد، در واقعیت وجود نداشت. عنوان شغلی فقط در حد حرف بود. در عمل هر کار نامرتبطی که روی زمین مانده بود به من میدادند؛ از مدیریت امور مراکز دیالیز تا پیگیری پول اسنپوانت، پیدا کردن و خرید تلویزیون و پالت برای مرکز دیالیز و خرید اقلام مصرفی شرکت. تحقیرکننده بود که یک نفر را با سابقه و عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام کنند، اما هر روز دنبال پول اسنپوانت، تلویزیون و قند و چایی شرکت بدود. در دو ماه حضور من، این شرکت حتی یک نکته مثبت هم نداشت. تقریباً هر روز دعوا، بحث، تنش و اعصابخردی بود. هیچ ساختار مشخصی وجود نداشت و سادهترین کارها به بحران تبدیل میشد. در مصاحبه خیلی واضح گفتند حقوق تمام پرسنل بین روزهای اول تا چهارم ماه پرداخت میشود. اما ماه اول، حقوق پایه من روز دهم و بقیه حقوق روز هجدهم پرداخت شد. حقوق ماه دوم من نیز با وجود گذشت حدود دو ماه از قطع همکاری، هنوز پرداخت نشده است. بعد از قطع همکاری برای گرفتن حق و حقوقم باید دنبالشان بدوم. تلفنها را خاموش میکنند یا جواب نمیدهند و من و یکی از همکارانم را سر میدوانند. نتیجه برای کارمند روشن است: کار میکند، حقوقش را نمیگیرد و کسی هم پاسخگو نیست. موضوع سفته را کاملاً جدی بگیرید. روز اول، قبل از اینکه قرارداد را به من بدهند یا حتی قراردادی امضا شود، گفتند سفتههایت را بیاور. هنوز مبلغ حقوق، شرح وظایف، شرایط همکاری، علت سفته و زمان بازگرداندن آن مشخص نبود، اما سفته را فوری میخواستند و برای تحویل آن فشار وارد کردند. من هم چون نمیخواستم از روز اول درگیری ایجاد شود، اشتباه کردم و سفته را تحویل دادم. چرا باید به شرکتی که هنوز قرارداد نداده، سفته با مبلغ بالا بدهید؟ تا قرارداد کامل، شرح وظایف، حقوق، تاریخ پرداخت، علت دریافت سفته و شرایط پسدادن آن مکتوب نشده، هیچ سفتهای تحویل ندهید و رسید رسمی بگیرید. شرکتهای صحت صنعت رفیع، پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز عملاً یک مجموعه هستند که با چند اسم مختلف فعالیت میکنند. یک خانم با نام «جواهری» صحت صنعت رفیع را میچرخاند و آقای سمیر کرم پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز را اداره میکند. در دوره همکاری متوجه شدم «جواهری» نام واقعی این خانم نیست و ایشان خواهر آقای سمیر کرم است. من کپی شناسنامه این خانم را در سیستم شرکت دیدم. این مجموعه در یک کوچه دو واحد گرفته و با چند نام فعالیت میکند. ممکن است با نام یک شرکت مصاحبه کنید، برای مجموعه دیگری کار کنید و هنگام گرفتن حقوق یا پسدادن سفته بین چند نام و چند نفر پاس داده شوید. قبل از شروع کار مشخص کنید قرارداد با کدام شرکت بسته میشود، حقوق را چه شرکتی میپردازد، سفته به نام چه کسی است و در صورت پرداختنشدن حقوق باید از کدام شخصیت حقوقی مطالبه کنید. وضعیت مالی مجموعه در زمان حضور من واقعاً افتضاح بود. برای سادهترین هزینههای روزمره هم مشکل داشتند. این شرکت در مراکز خود به افراد دارای بیمه سلامت و تأمین اجتماعی خدمات دیالیز رایگان ارائه میدهد و هزینه را از بیمه میگیرد. آن زمان گفته میشد بیمهها مطالبات مجموعه را پرداخت نکردهاند و مجموعه هم به افراد و شرکتهای مختلف بدهکار است. من به صورتهای مالی رسمی دسترسی نداشتم، اما چیزی که دیدم این بود که برای هزینههای عادی و حتی حقوق کارکنان نقدینگی کافی وجود نداشت. من با عنوان مدیر اجرایی تقریباً هر روز با مدیر مالی بحث داشتم که چرا پول اسنپوانت پرداخت نشده یا چرا شرکت قند ندارد؟ در نهایت خودم برای شرکت قند خریدم. من قبل از شروع کار کامنتهای منفی قبلی را خوانده بودم، اما فکر کردم شاید مشکلات برطرف شده باشد. اشتباه کردم. شرایط از چیزی که نوشته بودند هم بدتر بود. اگر برای وقت، آرامش روانی، سابقه کاری و پولتان ارزش قائل هستید، بدون بررسی کامل وارد این مجموعه نشوید. فریب عنوان شغلی و وعدههای مصاحبه را نخورید، قبل از قرارداد سفته ندهید و همهچیز را مکتوب بگیرید. تجربه من از این مجموعه دو ماه دعوا، کارهای بیربط، سفته بدون قرارداد، حقوق پرداختنشده و دنبالدویدن برای گرفتن حق خودم بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.