اصلا به فکر پرداخت حقوق نیستن - تنها چیزی که براشون مهمه منافع شخصی مدیرها هست - به اضای هر نفر یک مدیر تو شرکت هست - حقوق کارشناس ها و کارگران داخلی شرکت به شدت افتضاح پایین هست - تعداد جلسات بین مدیران زیاد هست و هیچ گونه تاثیری روی روند پیشرفت سازمان نداره - بد قول - مزایایی برای پرسنل در نظر ندارن - نداشتن بیمه تکمیلی - در کل بخوام نظر شخصی خودم رو تو 4 سالی که داخل سازمان بودم رو بگم ، برای افراد متاهل اصلا به درد نمیخوره برای اشخاصی که مجرد هستن و مشکل مالی ندارن شاید مناسب باشه چون پرداخت حقوق به 3 ماه هم میرسه که انجام ندهند - فقط دیزاین شرکت براشون مهمه که مشتری اومد بتونن قرارداد داشته باشن و تحویل دستگاه ها در این شرکت معمولا با تاخیر 6 تا 9 ماهه انجام میشه - مدیرهای سازمان به شدت بی تجربه و با رانت و رابطه وارد شرکت شدن و 30 درصد هم از وضایف مدیرتی بلد نیستن - محیط کاملا شلوغ و آرامش کاری و شغلی ندارید به هیچ عنوان
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من امروز در تاریخ ۰۳/۰۶/۲۸ مصاحبهای با انبار داروخانه داشتیم و با وجود نگرانیهایم از پیش، برخوردها به طور کلی محترمانه بود و با عزت از من دعوت به مصاحبه شد. پیش از رفتن، با یادآوری منفی و اضطراب وارد جلسه شدم اما رفتار محترمانه مدیران و سرپرستان انبار به من انرژی مثبتی داد و خروجم با حس رضایت از روند برخوردها همراه بود.
سخت و کسب تجربه حدود 3 سال است که از آروا خارج شدم ولی هنوز اسم شرکت و اسم دو برادر میاد بدنم میلرزه خیلی بد و عذاب آور بود. از طرفی تجربه خوب بود بخاطر اینکه داد نشنوم و شخصیتم زیر سوال نره سعی میکردم همه چیز رو کامل انجام بدم و باعث شد خیلی چیز یاد بگیرم و تجربه بدتر این که هنوز در حال تراپی هستم و فراموش نمیکم امیدوارم همین بلا سرشون بیاد و مدام استرس و اضطراب داشته باشند هیچ مزایای مفیدی نداشت و خود من بخاطر اجبار یک سال خدمت کردم (خط مقدم )
من در یک شرکت با سابقه کار کردم که معاونان و مدیران زیادی در دفتر مرکزی حضور داشتند و گاهی برای دریافت پورسانت روزانه، تیمی تشکیل میشد تا برای شعبهها سفارش بدهند و اگر ضایعاتی پیش میآمد، مسئول فروشگاه را دعوت میکردند تا از او خسارت بگیرند. من وظیفه فروشگاه را داشتم و فضای کاری پر از رفتوآمد اعضای تیم بود، اما گاهی رفتارهای غیرحرفهای کارکنان و فشار برای کسب پورسانت به وجود میآمد. در نهایت احساس میکردم باید از محیط سالمتری استفاده کنم تا به تصمیمات درست و اخلاقمحور نزدیک شوم.
در مصاحبهای که داشتم رفتار بیادبی و غیرحرفهای برخی افراد در این شرکت به چشم میخورد. جو سازمانی اصلا جایگاه و ارزش کافی ندارد و بیاحترامی به افراد در خصوصیترین حالت هم در این مجموعه طبیعی به نظر میرسد. با توجه به زمان محدود اینجا، به هیچوجه به افرادی که صبر و احترام متقابل را در کار میدانند توصیه نمیکنم. دفتر شرکت هم در شمالیترین نقطه تهران است و این موقعیت ذهن جویای کار را به این نتیجه میرساند که اگر مجموعهای با کلاس کاری و سازمانی مطلوب باشند، احتمالا آنجا استخدام خواهند شد، اما روشن است که با مشکلات فراوان و تصمیمگیریهای اشتباه و بیثباتی روبهرو خواهند بود.
بدترین تجربه کاری من در واحد مارکتینگ و مدیر این واحد بود. یک مدیر به شدت غیر حرفه ای که فقط از این سمت اسم مدیر رو داشت، به قول خود افراد قدیمی هیچ کس با ایشون نمی تونست مدت زمان طولانی کار کنه و در دو سال مدیریتش همش در حال تیم عوض کردن بود و با هزینه کردن های کلان به اژانس های تبلیغاتی و هزینه بابت اساتید معروف حوزه مارکتینگ تونسته بود سمت خودش رو حفظ کند. بدترین تجربه کاری من برای مدت یک سال با این شرکت و این واحد بود.
این رو برای آرام شدن خودم مینویسم - اگر یه آرزو تو دنیا داشته باشم اینه که خدا به بهترین شکل پاسخگوی رفتارت باشه آقای برادر مدیر عامل شرکت آروا و بنده به شخصه به هیچ عنوان از بابت تمام رفتارهات ازت نخواهم گذشت و مطمعنم کارما جواب شما رو خواهد داد
به عنوان کارشناس فروش وارد مجموعه شدم و بعد از دو مصاحبه به کارگیری رسیدم. مدت کوتاهی اما قابل توجهی در این شرکت خصوصی فعال در تولید بلوک سبک سیمانی سپری شد و به بازتاب مشکلات درونسازمانی پی بردم. مدیر فروش و مدیرعامل این مجموعه را به نوعی از هم متمایز میدانند که گاه رفتارهایشان با همکاران داخلی چندان جالب نیست و ارزشی برای کارمند قائل نمیشوند. در زمان ورود، انتظار فروش آنی و اصلاحی شبهعلمی از افراد میرفت که بدون کیفیت مناسب محصول و با چالشهایی در رقابت با برندهای همدست، به پروژههای ساختمانی ارسال میشدند و عملا ارزش چندانی برای پروژهها قائل نبودند. این روند باعث مشکلاتی در شناسایی پروژهها و رایزنی با کارگران افغان و مهندسان پروژههای ناتمام میشد که در نهایت ناامیدی و دلسردی ایجاد میکرد. در این محیط، هیچ بخشی به توسعهی دانش یا آیندهی حرفهای من اضافه نمیشد و چه بهعنوان کارشناس فروش تلفنی و چه بهعنوان بازاریاب میدانی در پروژههای ساختمانی، اعتبار فعالیتها کم بود. فشار کاری بالا، بیثباتی و تصمیمات ناگهانی مدیریتی موجب استرس و انرژی قابل توجهی میشد و نتیجهای جز رضایت کمتر برای من بههمراه نداشت؛ از این رو پیشنهاد ادامه کار برایم چندان منطقی نبود.
برای من همیشه این سوال بود که وقتی شرکتی مثل آدلی یا شکوه طعام وارنا گلدن استار وظایفش را نسبت به پرسنل، مشتریان و جامعه درست انجام نمیدهد، به کجا میتوان گزارشش کرد؟ کجا باید بگوییم که مدیریت این مجموعه از پرسنل تعهد کتبی برای عدم ترک کار میگیرد، سفته میگیرد، حقوق را به صورت دو بخش پرداخت میکند و با تاخیری دو ماهه بیمه را کمتراز آنچه لازم است رد میکند و پشت لیست و توافقش را نادیده میگیرد، تا انصاف حقوقی افراد در این مجموعه رعایت نشود؟ به کجا باید اطلاع بدهیم تا مشتریان بدانند کالای تولیدی بیکیفیته است و برندشان را خدشهدار نکنند؟ از وزن محصول و کیفیتش میزنند و نمونههایی که ارائه میشود تقلبی است تا با ما و شرکایمان برخورد نشود و ما اخراج نشویم؟ به کجا باید گزارش داد که محصول تاریخ گذشته را پاک میکنند و دوباره تاریخ میزنند؟ یا اینکه رب بیکیفیت را میخرند؟ لوبیای آفتزده میخرند همزمان با دستکاری در گزارشهای مالی و فرار از مالیات و کمتردن حق بیمه که باعث میشود با همان کسرها خدمات درمانی پرسنل هم از دست برود؟ کجا باید فریاد زد که آب بهطور بیحد و حصر از چاه برداشت میشود؟ سیستم تصفیه آب فقط یک حوضچه است و فاضلاب مستقیم وارد محیط زیست میشود؟ کارخانه سیستم ارت ندارد ولی سندسازی میشود تا فعال نشان داده شود؟ به کجا باید گزارش داد که حقوق پرسنل با مواد اولیه خرید میشود و محصول تولیدی با پول آنها به ازای هر ماه دیرکرد، ۵ درصد سود از مشتری دریافت میشود، اما همان پول دو ماه قبل با تاخیر دو ماهه به حساب پرسنل و در بهترین حالت با هزار غیرت پرداخت میشود؟ کجا باید شکایت کنم که مالک کارخانه بخیل است و نمیتواند رشد هیچ کس جز خودش را ببیند، حتی اگر رشد او باعث پیشرفت چند برابر کسبوکارش شود؟ کاش یکی پیدا میشد و اسناد همه اینها را از من میخواست و پیگیری میکرد تا برای یکبار هم که شده یک کارفرما را به جایگاهش بنشاند.
واقعا بدترین تجربه کاریم بود مدیر عامل و قائم مقام مدیرعامل تمام عقده های زندگیشون رو سر کارمندانشان خالی میکنن کسی که اینجا داره خوب تعریف میکنه حتما براش سود داشته کارمند رو با بی وجدانی تمام اخراج میکنن و حق حقوقشون بهشون نمیدن بی احترامی هایی که دوتا برادر به آدما میکنن و شخصیت آدمارو زیر سوال میبرن، کارهای شلخته و بی نظم با نظر مدیرهای بی سوادی که چندین سال اونجا کار میکنن، استرس، نگرانی اینا تنها چیزایی که با اسم آروا میشهص به یاد آورد
ظهر با منبعی نامطمئن، تجربهام از کار در گروه توسعه سرمایهگذاری انتخاب اسنوا را با زبان خودم بازگو میکنم. کار در خط مونتاژ به شکل ممتد و پشتسرهم بود و انگار با ربات همتراز بودم؛ بهطور روزمره باید سریع و بیوقفه فعالیت میکردم و همیشه در حال حرکت بودم. ساعات کاری طولانی بود و در اکثر روزها بیش از چهارده ساعت درگیر بودم، بهحدی که خودم را عقب میکشیدم. خستگی از شدت کار به وضوح حس میشد و پای خط تولید مرتب درگیر بودم. با افزایش تیراژ تولید، کیفیت محصول کاهش مییافت و متوجه شدم که برخی قطعات خارجی با برند ایرانی ترکیب شدهاند. مواد اولیهای که استفاده میشدند، در بسیاری مواقع از جنسهای نسبتا ناموثوق و با کیفیت پایین بودند. غذای پرسنل هم از نظر بهداشت و کیفیت مناسب نبود.
برای من مسیر آشنایی با فرآیندهای سوپرپایپ و نگاه دقیق به سیستمهای منظم آن واقعا الهامبخش بود. این شرکت با استانداردهای بالا و تمرکز بر کیفیت محصولات، جایگاه ویژهای در صنعت تاسیسات دارد و محیط کار حرفهای و فرصتهای رشد فردی را هم فراهم میکند. از نزدیک با روندها و اصول کاریشان آشنا شدم و تحت تأثیر تعهد کارمندان و ارزشهای شرکت قرار گرفتم. با اینکه در مصاحبه اول موفق به پیوستن نشدم، این تجربه با انگیزهای مضاعف برای بهبود مهارتهایم همراه شد تا در آینده بتوانم عضوی از تیمشان باشم. داشتن هدفی روشن برای پیوستن به مجموعهای با این فرهنگ قوی از نظر من ارزشمند است و به تلاش جدیام برای رسیدن به آن ادامه میدهم. همچنین باور دارم که گاهی انتشار برخی مطالب منفی درباره این شرکت از روی حسادت یا کماطلاعی است و این چیزها را واقعیتهای درباره شرکت نمیدانم.
سالها در سوپرپایپ اینترنشنال کار کردم و در طول این مدت، با مجموعهای از همتیمیها کار کردم که فرهنگ سازمانی بر پایه احترام متقابل و فضایی شاد و پویا بنا شده بود. این شرکت نه تنها برای همکارانش رزومهای قوی میسازد، بلکه کارها به شیوهای تخصصی و حرفهای اجرا میشوند. حقوق و مزایا همواره بهطور بهموقع پرداخت میشد و در تمام سالها حتی یک روز تأخیر در پرداخت وجود نداشت. فرایند جذب و استخدام در این مجموعه با دقت و حرفهای بودن انجام میشد و ورود به چنین سازمان معتبری، مانند بسیاری از شرکتهای بزرگ جهان، نیازمند طی کردن مراحل مختلف و دقیق است. همسویی نیروهای جدید با فرهنگ سازمانی و هماهنگی آنها با تیمهای موجود در شرکت به خوبی صورت میگرفت. افتخار داشتم در چنین مجموعه بزرگی کار کنم و به این تجربه میبالم. برای کسانی که به دنبال کار در هر سازمانی هستند، توصیه میکنم بررسیهای دقیقتری انجام دهند. به عنوان مثال با افرادی که تجربه کاری واقعی در شرکتهای موردنظر دارند از طریق منابع معتبر مانند لینکدین گفتوگو کنند تا از صحت و سقم مطالب مطمئن شوند.
اینکه لازم دیدم یه توضیحاتی در مورد این شرکت بدم بخاطر اینکه دیگران مثل من دچار اشتباه نشن.شرکت آریا بنیز فقط و فقط دیزاین خوبی داره.متاسفانه هیچ ارزشی برای نیروی خوب قائل نیستن.زیر آب زدن در اوج خودشه.مدیران بدرد بخور اصلا وجود نداره.منابع انسانی ضعیف.نیروهای ضعیف.متاسفانه فقط یک برند رو یدک میکشن.نیروی خوب موندی نیست هر کی بیاد اوضاع اونجا رو ببینه فرار میکنه.بسیار محیط پر تنش و پر اضطرابی رو داره.پر حاشیه.هر روز یک نفر رو در حال گریه میبینی.همه ناراضی آن و تصمیم ب رفتن دارن.برای هر واحد هر روز استعفا و استخدام وجود داره.ضعف شدید منابع انسانی بسیار بسیار بی تجربه است.یک خانم جوان که بیشتر به ظاهرش اهمیت میده تا مفید بودنش برای شرکت و بسیار رفتار بی ادبانه ای با همه دارن و من خودم چندین بار شاهد رفتار زشتش بودم که با تحقیر صحبت کرده.مدیریت باید چند تا تذکر به نیروهای قدیمی و حاشیه ساز شرکت بده که بتونه اونجا رو سرپا نگه داره وگرنه زمین میخوره
تنها کافیست که کلیپهای سخنرانی برادر مدیرعامل رو در فضای مجازی ببینید در همه جا مدام برای پرسنل ذکر میکنند که ما به هیچ شخصی متکی نیستیم و سیستممون رو طوری چیدیم که با رفتن هر شخص از شرکت ما هیچ آسیبی نمیبینم این رو مدام برای پرسنلشون زمزمه میکنند یاد دوران گروه های مریم رجبی و منافقین می افتم که مغز پرسنلشون رو شستشو میدادن اینها اصلا به فکر رشد و بالندگی نیستند و افتخارشون اینه که راحت پرسنل رو اخراج کنند بدون هیچ آسیبی برای خودشون یعنی انقدر از لحاظ دانش مدیریتی روز عقب هستند که این طرز فکر رو نسبت به نیروی انسانی دارند که به هیچ شخصی متکی نیستند
هیچ مدیر میانی در آروا نبوده که با احترام از آنجا خارج شده باشد این یک دروغ محض هست که منابع انسانی آروا جهت حفظ آبرو اینجا نوشتند چرا بعضی ها هستن که دانش خیلی ضعیفی دارند و کارشون این هست که فقط از برادر مدیرعامل حمایت های چاپلوسانه کنند آنها در آروا رشد غیر دانشی میکند و گرنه واقعا خنده داره چون تنها چیزی که در این شرکت معنی ندارد رشد هست
در اینجا فهمیدم که فضای کار در این شرکت پرتنش بین تیمها و افراد بود و سطح توجه به آموزش پایین بود. برخوردهای سختگیرانه درباره پوشش ایجاد دردسر میکرد و حقوق و مزایای منصفانهای نسبت به شرکتهای خصوصی همرده وجود نداشت. فرصتهای رشد کافی نبود و همین باعث شد که بسیاری از نیروها خارج شوند.
ناخودآگاه از همان برخورد اول با شرکت، احساس کردم جو کار تیمیشان خیلی عجیب است. مصاحبه با مدیر تقریبا دو ساعت طول کشید و سوالاتی مطرح شد که ارتباط زیادی به کار عملی نداشتند و گاهی بیراه به نظر میرسیدند. با وجود اینکه در زمینه استخدام تخصص دارم، چنین سوالاتی را تجربه نکرده بودم و بیشتر حس کردم وارد مجموعهای میشوم که فضای آن خیلی متفاوت از انتظارم است. حضور در شرکت به خودی خودش شگفتانگیز بود و انگیزهام برای کار در آنجا نسبت به قبل تقویت شد. آدرس دفترشان خیابان احمدیان، شماره قصیر ۱۵ بود.
در نگاه من، تولیمرغ شرکتی با تمرکز روی زنجیره یکپارچه تولید مرغ بود که در نهایت ورشکسته شد. مسیر رشد و پیشرفتش نسبتا سریع بود، اما مشکلات مالی سنگینی در زمینه قراردادها با شرکا و همکاران کار را دشوار کرد و چالشهای قابل توجهی ایجاد کرد.
سالهاست که به عنوان دستیار اجرایی کار میکنم و تجربهی این ششماههی کاری در صحت صنعت رفیع همچنان برایم قابل یادآوری است. انتخابم به طور قطع اشتباه بود، با وجود اینکه رزومهی خوب و سابقهی مناسب داشتم و هر جا میرفتم، پیشنهاد شغلی میگرفتم. اینجا با وجود برخورداری از تیمی دوستانه، اما مدیران هیچوقت رضایت را کافی نمیدانستند و ترجیح میدادند همه مسائل را به شکل دقیق و با کنترل کامل اداره کنند؛ به گونهای که طرز نمایش عملکرد افراد به چشم آمد. گمان میکنم اشتباهی بود که مرتکب شدم و پیامدهایش را هم با افت فشارهای غیرمنصفانه روی سابقهی بیمه و پس از قطع همکاری تجربه کردم؛ بهطوری که برای کارفرمای آینده، بازخوردهای منفی هدفمند ارائه میشد. با این حال باور دارم که هر روز، روزی خواهد رسید که اوضاع بهتری برایم رقم بخورد.
اصلا به فکر پرداخت حقوق نیستن - تنها چیزی که براشون مهمه منافع شخصی مدیرها هست - به اضای هر نفر یک مدیر تو شرکت هست - حقوق کارشناس ها و کارگران داخلی شرکت به شدت افتضاح پایین هست - تعداد جلسات بین مدیران زیاد هست و هیچ گونه تاثیری روی روند پیشرفت سازمان نداره - بد قول - مزایایی برای پرسنل در نظر ندارن - نداشتن بیمه تکمیلی - در کل بخوام نظر شخصی خودم رو تو 4 سالی که داخل سازمان بودم رو بگم ، برای افراد متاهل اصلا به درد نمیخوره برای اشخاصی که مجرد هستن و مشکل مالی ندارن شاید مناسب باشه چون پرداخت حقوق به 3 ماه هم میرسه که انجام ندهند - فقط دیزاین شرکت براشون مهمه که مشتری اومد بتونن قرارداد داشته باشن و تحویل دستگاه ها در این شرکت معمولا با تاخیر 6 تا 9 ماهه انجام میشه - مدیرهای سازمان به شدت بی تجربه و با رانت و رابطه وارد شرکت شدن و 30 درصد هم از وضایف مدیرتی بلد نیستن - محیط کاملا شلوغ و آرامش کاری و شغلی ندارید به هیچ عنوان
من امروز در تاریخ ۰۳/۰۶/۲۸ مصاحبهای با انبار داروخانه داشتیم و با وجود نگرانیهایم از پیش، برخوردها به طور کلی محترمانه بود و با عزت از من دعوت به مصاحبه شد. پیش از رفتن، با یادآوری منفی و اضطراب وارد جلسه شدم اما رفتار محترمانه مدیران و سرپرستان انبار به من انرژی مثبتی داد و خروجم با حس رضایت از روند برخوردها همراه بود.
سخت و کسب تجربه حدود 3 سال است که از آروا خارج شدم ولی هنوز اسم شرکت و اسم دو برادر میاد بدنم میلرزه خیلی بد و عذاب آور بود. از طرفی تجربه خوب بود بخاطر اینکه داد نشنوم و شخصیتم زیر سوال نره سعی میکردم همه چیز رو کامل انجام بدم و باعث شد خیلی چیز یاد بگیرم و تجربه بدتر این که هنوز در حال تراپی هستم و فراموش نمیکم امیدوارم همین بلا سرشون بیاد و مدام استرس و اضطراب داشته باشند هیچ مزایای مفیدی نداشت و خود من بخاطر اجبار یک سال خدمت کردم (خط مقدم )
من در یک شرکت با سابقه کار کردم که معاونان و مدیران زیادی در دفتر مرکزی حضور داشتند و گاهی برای دریافت پورسانت روزانه، تیمی تشکیل میشد تا برای شعبهها سفارش بدهند و اگر ضایعاتی پیش میآمد، مسئول فروشگاه را دعوت میکردند تا از او خسارت بگیرند. من وظیفه فروشگاه را داشتم و فضای کاری پر از رفتوآمد اعضای تیم بود، اما گاهی رفتارهای غیرحرفهای کارکنان و فشار برای کسب پورسانت به وجود میآمد. در نهایت احساس میکردم باید از محیط سالمتری استفاده کنم تا به تصمیمات درست و اخلاقمحور نزدیک شوم.
در مصاحبهای که داشتم رفتار بیادبی و غیرحرفهای برخی افراد در این شرکت به چشم میخورد. جو سازمانی اصلا جایگاه و ارزش کافی ندارد و بیاحترامی به افراد در خصوصیترین حالت هم در این مجموعه طبیعی به نظر میرسد. با توجه به زمان محدود اینجا، به هیچوجه به افرادی که صبر و احترام متقابل را در کار میدانند توصیه نمیکنم. دفتر شرکت هم در شمالیترین نقطه تهران است و این موقعیت ذهن جویای کار را به این نتیجه میرساند که اگر مجموعهای با کلاس کاری و سازمانی مطلوب باشند، احتمالا آنجا استخدام خواهند شد، اما روشن است که با مشکلات فراوان و تصمیمگیریهای اشتباه و بیثباتی روبهرو خواهند بود.
بدترین تجربه کاری من در واحد مارکتینگ و مدیر این واحد بود. یک مدیر به شدت غیر حرفه ای که فقط از این سمت اسم مدیر رو داشت، به قول خود افراد قدیمی هیچ کس با ایشون نمی تونست مدت زمان طولانی کار کنه و در دو سال مدیریتش همش در حال تیم عوض کردن بود و با هزینه کردن های کلان به اژانس های تبلیغاتی و هزینه بابت اساتید معروف حوزه مارکتینگ تونسته بود سمت خودش رو حفظ کند. بدترین تجربه کاری من برای مدت یک سال با این شرکت و این واحد بود.
این رو برای آرام شدن خودم مینویسم - اگر یه آرزو تو دنیا داشته باشم اینه که خدا به بهترین شکل پاسخگوی رفتارت باشه آقای برادر مدیر عامل شرکت آروا و بنده به شخصه به هیچ عنوان از بابت تمام رفتارهات ازت نخواهم گذشت و مطمعنم کارما جواب شما رو خواهد داد
به عنوان کارشناس فروش وارد مجموعه شدم و بعد از دو مصاحبه به کارگیری رسیدم. مدت کوتاهی اما قابل توجهی در این شرکت خصوصی فعال در تولید بلوک سبک سیمانی سپری شد و به بازتاب مشکلات درونسازمانی پی بردم. مدیر فروش و مدیرعامل این مجموعه را به نوعی از هم متمایز میدانند که گاه رفتارهایشان با همکاران داخلی چندان جالب نیست و ارزشی برای کارمند قائل نمیشوند. در زمان ورود، انتظار فروش آنی و اصلاحی شبهعلمی از افراد میرفت که بدون کیفیت مناسب محصول و با چالشهایی در رقابت با برندهای همدست، به پروژههای ساختمانی ارسال میشدند و عملا ارزش چندانی برای پروژهها قائل نبودند. این روند باعث مشکلاتی در شناسایی پروژهها و رایزنی با کارگران افغان و مهندسان پروژههای ناتمام میشد که در نهایت ناامیدی و دلسردی ایجاد میکرد. در این محیط، هیچ بخشی به توسعهی دانش یا آیندهی حرفهای من اضافه نمیشد و چه بهعنوان کارشناس فروش تلفنی و چه بهعنوان بازاریاب میدانی در پروژههای ساختمانی، اعتبار فعالیتها کم بود. فشار کاری بالا، بیثباتی و تصمیمات ناگهانی مدیریتی موجب استرس و انرژی قابل توجهی میشد و نتیجهای جز رضایت کمتر برای من بههمراه نداشت؛ از این رو پیشنهاد ادامه کار برایم چندان منطقی نبود.
برای من همیشه این سوال بود که وقتی شرکتی مثل آدلی یا شکوه طعام وارنا گلدن استار وظایفش را نسبت به پرسنل، مشتریان و جامعه درست انجام نمیدهد، به کجا میتوان گزارشش کرد؟ کجا باید بگوییم که مدیریت این مجموعه از پرسنل تعهد کتبی برای عدم ترک کار میگیرد، سفته میگیرد، حقوق را به صورت دو بخش پرداخت میکند و با تاخیری دو ماهه بیمه را کمتراز آنچه لازم است رد میکند و پشت لیست و توافقش را نادیده میگیرد، تا انصاف حقوقی افراد در این مجموعه رعایت نشود؟ به کجا باید اطلاع بدهیم تا مشتریان بدانند کالای تولیدی بیکیفیته است و برندشان را خدشهدار نکنند؟ از وزن محصول و کیفیتش میزنند و نمونههایی که ارائه میشود تقلبی است تا با ما و شرکایمان برخورد نشود و ما اخراج نشویم؟ به کجا باید گزارش داد که محصول تاریخ گذشته را پاک میکنند و دوباره تاریخ میزنند؟ یا اینکه رب بیکیفیت را میخرند؟ لوبیای آفتزده میخرند همزمان با دستکاری در گزارشهای مالی و فرار از مالیات و کمتردن حق بیمه که باعث میشود با همان کسرها خدمات درمانی پرسنل هم از دست برود؟ کجا باید فریاد زد که آب بهطور بیحد و حصر از چاه برداشت میشود؟ سیستم تصفیه آب فقط یک حوضچه است و فاضلاب مستقیم وارد محیط زیست میشود؟ کارخانه سیستم ارت ندارد ولی سندسازی میشود تا فعال نشان داده شود؟ به کجا باید گزارش داد که حقوق پرسنل با مواد اولیه خرید میشود و محصول تولیدی با پول آنها به ازای هر ماه دیرکرد، ۵ درصد سود از مشتری دریافت میشود، اما همان پول دو ماه قبل با تاخیر دو ماهه به حساب پرسنل و در بهترین حالت با هزار غیرت پرداخت میشود؟ کجا باید شکایت کنم که مالک کارخانه بخیل است و نمیتواند رشد هیچ کس جز خودش را ببیند، حتی اگر رشد او باعث پیشرفت چند برابر کسبوکارش شود؟ کاش یکی پیدا میشد و اسناد همه اینها را از من میخواست و پیگیری میکرد تا برای یکبار هم که شده یک کارفرما را به جایگاهش بنشاند.
واقعا بدترین تجربه کاریم بود مدیر عامل و قائم مقام مدیرعامل تمام عقده های زندگیشون رو سر کارمندانشان خالی میکنن کسی که اینجا داره خوب تعریف میکنه حتما براش سود داشته کارمند رو با بی وجدانی تمام اخراج میکنن و حق حقوقشون بهشون نمیدن بی احترامی هایی که دوتا برادر به آدما میکنن و شخصیت آدمارو زیر سوال میبرن، کارهای شلخته و بی نظم با نظر مدیرهای بی سوادی که چندین سال اونجا کار میکنن، استرس، نگرانی اینا تنها چیزایی که با اسم آروا میشهص به یاد آورد
ظهر با منبعی نامطمئن، تجربهام از کار در گروه توسعه سرمایهگذاری انتخاب اسنوا را با زبان خودم بازگو میکنم. کار در خط مونتاژ به شکل ممتد و پشتسرهم بود و انگار با ربات همتراز بودم؛ بهطور روزمره باید سریع و بیوقفه فعالیت میکردم و همیشه در حال حرکت بودم. ساعات کاری طولانی بود و در اکثر روزها بیش از چهارده ساعت درگیر بودم، بهحدی که خودم را عقب میکشیدم. خستگی از شدت کار به وضوح حس میشد و پای خط تولید مرتب درگیر بودم. با افزایش تیراژ تولید، کیفیت محصول کاهش مییافت و متوجه شدم که برخی قطعات خارجی با برند ایرانی ترکیب شدهاند. مواد اولیهای که استفاده میشدند، در بسیاری مواقع از جنسهای نسبتا ناموثوق و با کیفیت پایین بودند. غذای پرسنل هم از نظر بهداشت و کیفیت مناسب نبود.
برای من مسیر آشنایی با فرآیندهای سوپرپایپ و نگاه دقیق به سیستمهای منظم آن واقعا الهامبخش بود. این شرکت با استانداردهای بالا و تمرکز بر کیفیت محصولات، جایگاه ویژهای در صنعت تاسیسات دارد و محیط کار حرفهای و فرصتهای رشد فردی را هم فراهم میکند. از نزدیک با روندها و اصول کاریشان آشنا شدم و تحت تأثیر تعهد کارمندان و ارزشهای شرکت قرار گرفتم. با اینکه در مصاحبه اول موفق به پیوستن نشدم، این تجربه با انگیزهای مضاعف برای بهبود مهارتهایم همراه شد تا در آینده بتوانم عضوی از تیمشان باشم. داشتن هدفی روشن برای پیوستن به مجموعهای با این فرهنگ قوی از نظر من ارزشمند است و به تلاش جدیام برای رسیدن به آن ادامه میدهم. همچنین باور دارم که گاهی انتشار برخی مطالب منفی درباره این شرکت از روی حسادت یا کماطلاعی است و این چیزها را واقعیتهای درباره شرکت نمیدانم.
سالها در سوپرپایپ اینترنشنال کار کردم و در طول این مدت، با مجموعهای از همتیمیها کار کردم که فرهنگ سازمانی بر پایه احترام متقابل و فضایی شاد و پویا بنا شده بود. این شرکت نه تنها برای همکارانش رزومهای قوی میسازد، بلکه کارها به شیوهای تخصصی و حرفهای اجرا میشوند. حقوق و مزایا همواره بهطور بهموقع پرداخت میشد و در تمام سالها حتی یک روز تأخیر در پرداخت وجود نداشت. فرایند جذب و استخدام در این مجموعه با دقت و حرفهای بودن انجام میشد و ورود به چنین سازمان معتبری، مانند بسیاری از شرکتهای بزرگ جهان، نیازمند طی کردن مراحل مختلف و دقیق است. همسویی نیروهای جدید با فرهنگ سازمانی و هماهنگی آنها با تیمهای موجود در شرکت به خوبی صورت میگرفت. افتخار داشتم در چنین مجموعه بزرگی کار کنم و به این تجربه میبالم. برای کسانی که به دنبال کار در هر سازمانی هستند، توصیه میکنم بررسیهای دقیقتری انجام دهند. به عنوان مثال با افرادی که تجربه کاری واقعی در شرکتهای موردنظر دارند از طریق منابع معتبر مانند لینکدین گفتوگو کنند تا از صحت و سقم مطالب مطمئن شوند.
اینکه لازم دیدم یه توضیحاتی در مورد این شرکت بدم بخاطر اینکه دیگران مثل من دچار اشتباه نشن.شرکت آریا بنیز فقط و فقط دیزاین خوبی داره.متاسفانه هیچ ارزشی برای نیروی خوب قائل نیستن.زیر آب زدن در اوج خودشه.مدیران بدرد بخور اصلا وجود نداره.منابع انسانی ضعیف.نیروهای ضعیف.متاسفانه فقط یک برند رو یدک میکشن.نیروی خوب موندی نیست هر کی بیاد اوضاع اونجا رو ببینه فرار میکنه.بسیار محیط پر تنش و پر اضطرابی رو داره.پر حاشیه.هر روز یک نفر رو در حال گریه میبینی.همه ناراضی آن و تصمیم ب رفتن دارن.برای هر واحد هر روز استعفا و استخدام وجود داره.ضعف شدید منابع انسانی بسیار بسیار بی تجربه است.یک خانم جوان که بیشتر به ظاهرش اهمیت میده تا مفید بودنش برای شرکت و بسیار رفتار بی ادبانه ای با همه دارن و من خودم چندین بار شاهد رفتار زشتش بودم که با تحقیر صحبت کرده.مدیریت باید چند تا تذکر به نیروهای قدیمی و حاشیه ساز شرکت بده که بتونه اونجا رو سرپا نگه داره وگرنه زمین میخوره
تنها کافیست که کلیپهای سخنرانی برادر مدیرعامل رو در فضای مجازی ببینید در همه جا مدام برای پرسنل ذکر میکنند که ما به هیچ شخصی متکی نیستیم و سیستممون رو طوری چیدیم که با رفتن هر شخص از شرکت ما هیچ آسیبی نمیبینم این رو مدام برای پرسنلشون زمزمه میکنند یاد دوران گروه های مریم رجبی و منافقین می افتم که مغز پرسنلشون رو شستشو میدادن اینها اصلا به فکر رشد و بالندگی نیستند و افتخارشون اینه که راحت پرسنل رو اخراج کنند بدون هیچ آسیبی برای خودشون یعنی انقدر از لحاظ دانش مدیریتی روز عقب هستند که این طرز فکر رو نسبت به نیروی انسانی دارند که به هیچ شخصی متکی نیستند
هیچ مدیر میانی در آروا نبوده که با احترام از آنجا خارج شده باشد این یک دروغ محض هست که منابع انسانی آروا جهت حفظ آبرو اینجا نوشتند چرا بعضی ها هستن که دانش خیلی ضعیفی دارند و کارشون این هست که فقط از برادر مدیرعامل حمایت های چاپلوسانه کنند آنها در آروا رشد غیر دانشی میکند و گرنه واقعا خنده داره چون تنها چیزی که در این شرکت معنی ندارد رشد هست
در اینجا فهمیدم که فضای کار در این شرکت پرتنش بین تیمها و افراد بود و سطح توجه به آموزش پایین بود. برخوردهای سختگیرانه درباره پوشش ایجاد دردسر میکرد و حقوق و مزایای منصفانهای نسبت به شرکتهای خصوصی همرده وجود نداشت. فرصتهای رشد کافی نبود و همین باعث شد که بسیاری از نیروها خارج شوند.
ناخودآگاه از همان برخورد اول با شرکت، احساس کردم جو کار تیمیشان خیلی عجیب است. مصاحبه با مدیر تقریبا دو ساعت طول کشید و سوالاتی مطرح شد که ارتباط زیادی به کار عملی نداشتند و گاهی بیراه به نظر میرسیدند. با وجود اینکه در زمینه استخدام تخصص دارم، چنین سوالاتی را تجربه نکرده بودم و بیشتر حس کردم وارد مجموعهای میشوم که فضای آن خیلی متفاوت از انتظارم است. حضور در شرکت به خودی خودش شگفتانگیز بود و انگیزهام برای کار در آنجا نسبت به قبل تقویت شد. آدرس دفترشان خیابان احمدیان، شماره قصیر ۱۵ بود.
در نگاه من، تولیمرغ شرکتی با تمرکز روی زنجیره یکپارچه تولید مرغ بود که در نهایت ورشکسته شد. مسیر رشد و پیشرفتش نسبتا سریع بود، اما مشکلات مالی سنگینی در زمینه قراردادها با شرکا و همکاران کار را دشوار کرد و چالشهای قابل توجهی ایجاد کرد.
سالهاست که به عنوان دستیار اجرایی کار میکنم و تجربهی این ششماههی کاری در صحت صنعت رفیع همچنان برایم قابل یادآوری است. انتخابم به طور قطع اشتباه بود، با وجود اینکه رزومهی خوب و سابقهی مناسب داشتم و هر جا میرفتم، پیشنهاد شغلی میگرفتم. اینجا با وجود برخورداری از تیمی دوستانه، اما مدیران هیچوقت رضایت را کافی نمیدانستند و ترجیح میدادند همه مسائل را به شکل دقیق و با کنترل کامل اداره کنند؛ به گونهای که طرز نمایش عملکرد افراد به چشم آمد. گمان میکنم اشتباهی بود که مرتکب شدم و پیامدهایش را هم با افت فشارهای غیرمنصفانه روی سابقهی بیمه و پس از قطع همکاری تجربه کردم؛ بهطوری که برای کارفرمای آینده، بازخوردهای منفی هدفمند ارائه میشد. با این حال باور دارم که هر روز، روزی خواهد رسید که اوضاع بهتری برایم رقم بخورد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.