بهعنوان رئیس حسابداری بودم و گزارشدهی مستقیم به رامین امیری داشتم؛ او که روزنامهنگهسازی از مدیرعامل سابق است و حالا CTO شده، به هیچوجه توصیه نمیشود و مراقب باشید، چون سوابق طولانی کلاهبرداری مالی در ایران دارد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به خاطر تجربهای که داشتم، حس نمیکنم شرکت چای دبش بتونه مسیر امن و صادقانهای رو فراهم کنه. من توی مجموعه کار میکردم و به عنوان کارمند و مدیر سابق، بیش از یک دهه باهاشون همکاری داشتم. به نظر من این شرکت از نظر رفتارهای مالی با مشکل روبهرو بوده و تصور میکنم گاهی به ثبت ارز و پیگیریهای مرتبط با پولشویی اشارههایی وجود داشت. همچنین با اینکه در کنار بانکهای تجارت و صادرات کار میکردن، مبادلاتی با وامهای سنگین در جریان بود که درصدهای سودش بالا میآمد و گاهی به نظر من شائبههایی از معاملات غیرشفاف وجود داشت. از طرفی به موضوع واردات کالا و دور زدن برخی نهادهای نظارتی هم اشاره میشد و میگفتند بهترین سودها به جیب برخی میرود؛ در نتیجه کیفیت محصولی مثل چای هم به شکلی غیر استاندارد عرضه میشد. خیلی حس میکردم که مسائل سازمان مالیاتی و گمرک هم با شدت بیشتری دنبال میشود و پرسشهایی درباره سلامت سیستم وجود داشت. آیا این مسائل به دولت ارجاع میشود یا نه، مشخص نیست و من هم نگران پیگیری چنین موضوعاتی بودم.
به چشمانداز من کار در این شرکت با کمبود قدردانی و بیثباتی همراه بود. حقوقم را به شکلی غیرمنصفانه و دور از انتظار میدیدم و برای دریافت آن ناچار بودم به شکل آزارندهای مذاکره کنم؛ به نظر میرسید ارزش کار و زحمتم برای مدیران قدرمحور است. اگر فکر میکردم میفهمم و درست عمل میکنم، احتمال اخراج وجود داشت و این تجربه نشان داد که مسائل اصلی شرکت به جای نیروهای پاییندستی در سطح مدیران ارشد و تصمیمگیران است. بهبود واقعی در شرکت نیازمند تغییرات مدیریتی کلان است و تا زمانی که این تغییرات صورت نگیرد، پیشرفت تیمها به کندی خواهد بود و موانعی مانند روابط خانوادگی در سطح مدیریت میتواند مانع آزادی عمل و رشد سایر اعضا شود.
من برای مصاحبه پوزیشن UI/UX رفتم.ساعت 4 قرار داشتیم وقتی رسیدم بهم فرم دادن با یه سری سوالات هوش و ... یه ربع طول کشید پرش کردم به نگهبانشون گفتم که اطلاع بدن.اطلاع دادن گفتن یکم دیگ خبر میکنن که برم داخل جلسه.هرچی منتظر موندم خبری نشد حدود ساعت 5 و 5 دقیقه بود دیگه کلافه شدم و بلند شدم رفتم.واقعا فاجعس منابع انسانی شرکت نتونه یه قرار تنظیم کنه.از همین بی نظمیشون مشخصه چه خبره تو شرکت.خوشحالم که نرفتم با توجه به فیدبک هایی ک میبینم
در تابستان سال ۱۴۰۰ به عنوان کارآموز به این شرکت رفتم تا در صورت مساعد بودن شرایط، بعدا جذب بشم. دو ماهی که قرار بود اونجا بمونم به خاطر دلایل مختلف و شیوع کرونا گفتن که نیام. تقریبا کمتر از دو هفته آخر دوران کارآموزی رو اونجا سپری کردم و در اون مدت خیلی چیز خاصی یاد نگرفتم. فقط تعدادی قطعات پخش و پلای الکترونیکی بود که به دستور مدیر شرکت، آقای قاسمی، برای آشنایی با قطعات آنها را مرتب کردم و داخل قفسهها گذاشتم تا مثل یک آزمایشگاه کوچیک داخل شرکت، منظما به نظر برسد. با این توضیح که قبل از رفتنم به شرکت، در مدت دو ماه مدیر تحقیق و توسعه بهنام مهندس فتحی فردی واقعا حرفهای، ماهر و با تجربه بود و تنها کسی بود که به نظر میرسید واقعا آدمی کاری و با معلومات بالا باشد. در دورهای که نبودم، ایشان زیر نظرشان قرار داشتند و جلسات آنلاین میگذاشتند و کارهای من را پیگیری میکردند. به من آموزش ابتدایی برنامهنویسی میکرو و آلتیوم را ارائه دادند که خیلی به دردم خورد. اما مدیر اصلی شرکت، آقای قاسمی، فردی بود با رفتاری پرابهام؛ گمان میکنم ایشان اختلافاتی با دیگران داشتند و دائم سیگار میکشیدند. گاهی به نظر میآمد که قرصهایی مصرف میکنند که به قرصهای اعصاب مربوط میشود. از نگرانی من این بود که رفتارهایشان و برخوردهای روزانهشان خیلی متفاوت و گاه نامناسب جلوه میکرد. هر روز صبح با منشی در آشپزخانه مینشستند و صبحانه میخوردند و حس کردم شاید روابط خاصی بین آن دو وجود دارد؛ چون وقتی فرد سوم وارد آشپزخانه میشد، حرفهایشان قطع میشد یا بحث عوض میشد و تنها خانومی که همیشه تا دیر وقت در شرکت میماند، او بود. شرکت خیلی کوچک بود و به جز مدیر اصلی و منشی و مهندس فتحی، یک حسابدار خانم هم داشت که معمولا سرش با کار خودش گرم بود. فعالیت شرکت روشنایی بود و از شرکتهای دیگر چراغ میخریدند و روی آنها برچسب شرکت خودشان را میچسباندند. این چیزها را فقط در دو هفتهای که آنجا بودم دیدم و در نتیجه تصمیم گرفتم با دیدی منفیتر به سمت آن شرکت نگاه کنم.
برای من، مصاحبه با این شرکت تجربهای پر از سردرگمی بود که در نگاه اول به نظر میرسید کار درست و مشخصی وجود ندارد. در فرایند استخدام، شش بار دعوت به مصاحبه شدم و نهایتا از پذیرش منصرف شدم. اسفند سال نود و هفت آنها به نیروی فنی نیاز داشتند، ولی شرایط کار و هماهنگی بین شرکتها به گونهای بود که هر بار از من میخواستند همزمان در شرکت عبیدی فعالیت کنم و هم برای آنها کار کنم؛ حتی قول میدادند در همان فرصت، برای من ناهار هم فراهم میشود. روز اول ظاهر شرکت و محیط کار تناقضهای زیادی را نشان میداد؛ فردی با ظاهر نامشخص وارد شد و لحظاتی بعد کسی با مسئولیت دلالی در کارش وارد مجموعه شد. هر چه پیش میرفت، معلوم نبود دقیقا وظیفه و زمینهی فعالیت شرکت چیست و نه تنها انجام یک کار مشخص مشخص نبود، که کارهای مختلفی به من پیشنهاد میشدند. در نهایت شخصی به نام بنیامین رفتاری غیرمنتظره داشت و به من ابزارهای سادهای مثل برش یک لوله و مونتاژ یک لامپ الایدی داد تا انجام بدهم. همین آشفتگی و بیثباتی آنقدر زیاد بود که در روز دوم تصمیم گرفتم اوضاع را ترک کنم و از آنجا خارج شوم.
من به عنوان کارمند یا داوطلب در شرکت سیما الکترو طب تجربههای غیرمنصفانه و بیثباتی حقوق را دیدهام؛ هر وظیفهای که کارفرما کنارم میگذاشت به خاطر کمبود نیرو، معمولا به من محول میشد، چه کارهای مرتبط و چه غیرمرتبط. ممکن بود به عنوان حسابدار از من تقاضا کنند انبارداری انجام بدهم و مدیریت مالی هم بر عهدهام بیفتد و همه چیز روی دوش من باشد. گاهی حتی کارهای سادهای مثل مونتاژ چراغ هم به عنوان کارگری از من خواسته میشد. با این حال پرداخت حقوق به طور منظم صورت نمیگرفت و گاهی تا سه ماه تأخیر داشت. سطح حقوق هم به حداقلهای وزارت کار میرسید یا کمتر از آن بود و در اکثر مواقع با تاخیر پرداخت میشد. آنها با داستانهایی پر از وعده و قولهای فریبنده سعی میکردند تصور کنم خانوادهای هستند، اما وقتی از شرکت بیرون میآمدم، درمییافتم که نه تنها غریبهام بلکه گاهی دشمن هم محسوب میشدم. بهانهدوستی و حسننیت را کمتر میدیدم و سفته یا تعهدات مالی را بهانه میکردند تا از همکاریهای بعدی بپرهدارند. حتی مواردی بوده که بدون ارائه قرارداد، حقوق چند ماه یک نفر پرداخت نشده و گاه شرکت به شکایتهای واهی متوسل میشد و حواشی زیادی ایجاد میکرد. با این تجربیات، به طور خصوصی به همکاران و دوستانم هشدار میدهم که به شرکت سیما الکترو طب و به شرکتهای کوچک با تعداد کارکنان کمتر از بیست نفر اعتماد چندانی نکنند.
کارم را در شرکت سیما الکترو طب به عنوان کارشناس الکترونیک شروع کردم و خیلی زود با رفتارهایی روبهرو شدم که انتظارش را نداشتم. توافق اولیه این بود که با گذشت سه ماه دوره آزمایشی، حقوقم افزایش پیدا کند، اما از همان اول هر بار درباره مقدار حقوق سؤالم را میپرسیدم و پاسخی نمیگرفتم تا دو ماه که به مرور حقوقی دریافت نکردم و وقتی سوال کردم گفتند پول نداریم. پس از دوماه با اصرار و فشار، ۶ میلیون تومان به عنوان حقوق پرداخت کردند و گفتند این حقوق تا ارشد الکترونیک که در آن زمان حداقل هدف بود، رعایت میشود. اما من گفتم از ماه سوم وضعیت بهتر میشود و گفتند تا عید افزایش نمییابد. ده ماه به عقب افتاد و دوباره همان مبلغ ۶ میلیون تومان پرداخت شد، با این توضیح که من را مثل بقیه نمیبینند و حتی گفتند به هیچکس حقوقی نمیدهند. در نهایت به عنوان کارشناس الکترونیک در بخش تحقیق و توسعه استخدام شدم و با وجود اینکه گفتم حقوقم کم است، تصمیم گرفتم از فرصت یادگیری استفاده کنم. پس از دو هفته، با وجود کار سنگین، اشتغالی در برج بینالملل تهران را دیدم که سه ساختمان ۵۰ طبقه داشتند و ما برای آنها کار میکردیم. اما مدیران گفتند اینجا حتی کارهای گچکاری هم باید انجام شود و در ساختار تهیه میکردیم. به دنبال آن گفتند باید به شمسآباد کارگاه پروفیل برش برویم که از تهران دو ساعت فاصله داشت. در آن دوره تنها پنج نفر بودیم و در نهایت سه نفر از همکاران استعفا دادند. با من هنوز تسویه عیدی، سنوات و اضافهکاری انجام نشده بود و پس از گذشت یک سال، با هر شمارهای که تماس میگرفتم، تماسهایم بلاک میشد. یک بار هم به شرکت رفتم و با دیدن من، مدیر فرار کرد و ماشینش را روشن کرد. همه اینها با مبالغی کمتر از هفت، هشت میلیون تومان مطرح بود. حتی با وجود مشکلات مالی که داشتند، ظاهرا عادت کرده بودند از منابع مردم سوء استفاده کنند. تسویههای دو نفر دیگر هم با پیگیریهای متعدد، با تاخیرهای چند ماهه انجام شد؛ از طرفی اضافهکاری همیشه بهعنوان وظیفه کارمند مطرح میشد و اگر مدیر میخواست باید تا ساعاتی طولانی میماندیم و با حداقل حقوق کارگری که آن هم به طور منظم داده نمیشد، تا چهار یا پنج ماه ماندیم.
من ۶ سال سابقه crmدارم و در مراکز بزرگی کار کردم حتی در حد سرپرست اما جالبه شرکت زرین رویا برای کارشناس crm رزومه من رو در جاب ویژن رد کرد بدون دلیل .....
به شدت منابع انسانی بی سوادی دارن و بنظرم فقط توی مصاحبه وقتت تلف میشه و اخرش هم با وجود کلی مصاحبه ردت میکنن و دلیل قانع کننده ای نمیدن بسیار رفتار منابع انسانی زننده و بد و نامحترمانه اصلا برای وقتت ارزش قائل نیستن و بسیار بدقولن اصلا به نظرم حتی با این شرکت وارد مصاحبه نشید چه برسه به همکاری
مدت یک سال در بخش تحقیقات شرکت توسعه داروسازی دانش واقع در کیلومتر ۱۳ اتوبان لشگری کار کردم. از آن موقع تا حالا مدیریت همان بخش تغییری نکرده و مدیر فعلی تنها مشکلی است که در آنجا وجود دارد. خیلی بیادب، قدرناشناس و خودشیفته به نظر میرسد. سطح دانشش را نمیدانم، اما مدیریت او واقعا ضعیف است و هر مشکلی پیش میآید میگوید که از توانش خارج است و نمیتواند کاری انجام دهد. برخی با هدف رفتن آمدند و رفتند، اما این خانم همچنان هست و تمایلی برای تغییر نشان نمیدهد. به نظر من بخش QC را نرید که اوضاع فاجعهبار است، اما بخش تحقیقاتش نسبتا بهتر است.
-اگر کم سابقه، بی سابقه یا دانشجو هستید، این شرکت جای خوبی برای شماست، و به راحتی هم نیرو جذب میکنه -می تونید با کار در این شرکت، سابقه کسب کنید و بعد از دوسه سال برید شرکت های خوب -فشار کاری معمولی است، چون نظارت دقیقی نیست -به راحتی می تونید کنار کار، درس بخونید، پایان نامه انجام بدید، پروژه کسری و ... -پارکینگ نداره و برای جای پارک با توجه به موقعیت شرکت که در جردن است، باید نهایتا تا 6:30 پارک کنید -پرداخت حقوق نامنظم و با تاخیر دو ماهه -رد نشدن بیمه بصورت کامل -کمبود امکانات حداقلی مانند دستمال، قهوه، آبسرد کن، مایکروویو و ... -ندادن صبحانه و میان وعده -دخالت مدیرعامل در همه زمینه ها -پرداختی حداقل عیدی -ندادن پاداش، بن کارت و کارانه -حقوق پایین -پس از ترک شرکت، آخرین حقوق شما و سنوات 9 ماه بلوکه میشه و نمیدن -گرفتن سفته برای شروع کار -سنوات با حقوق واقعی شما پرداخت نمیشه و پایه محاسبه میشه -بی برنامگی -مدیران ارشد در بیشتر واحد ها در زمینه اون واحد و رشته تخصص و دانشی ندارند
من ۲ ماه تو این شرکت بودم حتی جمعه ها هم مجبورم میکردن که برم انقدر مزخرف بود که حتی خود داروخونه هم شکایت داشت الا هی باید زنگ بزنم پیگیر مدارک و حقوقم بشم کسی هم پاسخگو نیس به هیچ عنوان حقوق طبق قانون کار بقول خودشون نصف قانون کارم نیس فقط بلدن پول خرج مدیرا کنن که لباس شیک بپوشن کروات بزنن
بنده حدود ۲ سال در این شرکت کار کردم باید بگم تنها شرکتی هست که هرچی کمتر زحمت بکشی هرچی ضعیف تر باشی در نزد مدیران محبوب تر هستی تعداد خیلی زیاد پرسنل مازاد باعث عدم پرداخت به موقع حقوق هست و داشتن مدیران نالایق و بسیار بسیار ضعیف در این مجموعه باعث چند گانگی قیمت ها شده به طور مثال قیمت ضد آفتابی که روی محصول ۵۷۸ هزار تومان خورده خود پنل شرکت توی دیجی کالا قیمت ۱۶۰ هزار تومان میفروشه و باعث نارضایتی بسیاری از مشتری ها شده وضعیت حقوق دهی این شرکت هم که فاجعه هست ۳ ماه حقوق ها عقب هستن پورسانت ها ۷ ماه عقب هستن.
در مصاحبه با سوپرپایپ اینترناشنال تجربهای آرام و حرفهای داشتم که از ابتدا با احترام کامل همراه بود. برخورد تیم بسیار مقرون به نتیجه و محترمانه بود و پذیرایی و خوشامدگویی با دقت انجام شد. مصاحبه به شکل حرفهای پیش رفت و یکی از نکات برجسته این شرکت حفظ حریم خصوصی بود؛ در طول جلسه هیچکدام از مسائل شخصی وارد بحث نشد و این احساس امنیت و اعتماد خوبی به من داد.
با وجود اینکه از مصاحبه رد شدم، نتیجه آن را دریافت کردم و از رفتار خوب تیم تشکر کردند. واقعیت این بود که تنها کسانی که با معیارهای شرکت همخوانی داشتند، به استخدام میرسیدند و هیچکس به خاطر حضور در جلسه استخدامی، بیاحترامی نمیدید. مصاحبه به شکلی حرفهای و با احترام به حریم شخصی برگزار شد و تنها تطابق فرهنگی و تجربههای من با نیازهای شرکت مدنظر بود. وجدانم از نگفتن چنین تجربهای کوتاه آمد.
حدود سه سال پیش برای پوزیشن طراحی وب به این شرکت پیوستم و کارم رو آغاز کردم؛ اکنون به عنوان مدیر واحد IT فعالیت میکنم. شرکت با وجود تحریمها و مشکلات داخلی، روند پیشرفت خیلی خوبی داشت و مدیرانش اعتقاد دارن که با رشد شرکت، کارکنان هم باید سطح خودشون رو بالا ببرن و در این زمینه بهشدت از همکاران حمایت میکنند. تا به حال همیشه به رفاه و حال کاری کارکنان اهمیت دادن و تجربه من در این شرکت واقعا مطلوب بوده و هست.
وقتی به شرکت آداکارنو نگاه میکنم، فکر کنم بیشتر یک کارگاه بزرگ بوده که کمکم با افزودن شریکها و نیروهای جدید، تبدیل به مجموعهای نسبتا کوچک شده است. از نظر من، میشد گفت یک کارگاه نسبتا بزرگ با چهار شریک است که هر کدام به طور مداوم حاضرند، هرچند از لحاظ ماهیت شخصیت شرکت، افرادی با قلب مهربان و رفتارهای مثبت هستند. ولی فضای کلی آن برای کسانی که سابقه کار در شرکتهای بزرگ را دارند، چندان مناسب نیست. حقوق هم برای گروه فنی در مقایسه با حداقلهای وزارت کار، کمی بالاتر است اما واقعا برای سطح کار من مناسب نیست.
من تجربهای از شرکتی دارم که بهنوعی شبیه شیادیهای پانزی عمل میکرد. سرمایهگذار اول روشی میگذاشتند که از طریق قرارداد دو ساله پولی واریز میکردم، اما بهجای اینکه کار ملموسی انجام بدهند، دنبال سرمایهگذار جدید میگشتند و این روند ادامه داشت تا اینکه صدای سرمایهگذار اولیه بلند میشد. در نتیجه پولش را برمیگرداندند و با روشی قرارداد را بهشکل طوری میبستند که جریمهاش بسیار مقرون به صرفه بود. به این ترتیب، بعد از یکی دو سال باز هم همواره پولی وجود داشت که در واقع پول سرمایهگذار جدید بود تا به طور ظاهری پول قبلیها را بدهند و این چرخه ادامه مییافت. متأسفانه شرکتها بهطور معمول با وعدههای بزرگ و بیپایه دنبال جذب سرمایه هستند؛ از جمله اداعای کار روی پروژهای عظیم، یا دریافت فاند چندین میلیون دلاری از کشورهایی مشخص، یا وعده تأثیرگذاری گسترده در جهان.
به خاطر تجربهای که در شرکت سوپرپایپ اینترناشنال داشتم، میخواهم بگویم در مسیر همکاری جز بیاحترامی و توهین چیزی تجربه نکردم، اما پرداختیها با تاخیر انجام میشد. وظایفی که به من محول میشد معمولا غیر مرتبط بود و از امنیت کاری خبری نبود؛ دائما از احتمال اخراج تهدید میشدیم. سفته ضمانت میگرفتند و از آن به عنوان اهرم فشار استفاده میکردند. در کل، فریب ظاهر اخلاقی و ویترین سایت را نخورید و به گفتههای سطحی درباره اخلاق شرکت اعتماد نکنید.
بهعنوان رئیس حسابداری بودم و گزارشدهی مستقیم به رامین امیری داشتم؛ او که روزنامهنگهسازی از مدیرعامل سابق است و حالا CTO شده، به هیچوجه توصیه نمیشود و مراقب باشید، چون سوابق طولانی کلاهبرداری مالی در ایران دارد.
به خاطر تجربهای که داشتم، حس نمیکنم شرکت چای دبش بتونه مسیر امن و صادقانهای رو فراهم کنه. من توی مجموعه کار میکردم و به عنوان کارمند و مدیر سابق، بیش از یک دهه باهاشون همکاری داشتم. به نظر من این شرکت از نظر رفتارهای مالی با مشکل روبهرو بوده و تصور میکنم گاهی به ثبت ارز و پیگیریهای مرتبط با پولشویی اشارههایی وجود داشت. همچنین با اینکه در کنار بانکهای تجارت و صادرات کار میکردن، مبادلاتی با وامهای سنگین در جریان بود که درصدهای سودش بالا میآمد و گاهی به نظر من شائبههایی از معاملات غیرشفاف وجود داشت. از طرفی به موضوع واردات کالا و دور زدن برخی نهادهای نظارتی هم اشاره میشد و میگفتند بهترین سودها به جیب برخی میرود؛ در نتیجه کیفیت محصولی مثل چای هم به شکلی غیر استاندارد عرضه میشد. خیلی حس میکردم که مسائل سازمان مالیاتی و گمرک هم با شدت بیشتری دنبال میشود و پرسشهایی درباره سلامت سیستم وجود داشت. آیا این مسائل به دولت ارجاع میشود یا نه، مشخص نیست و من هم نگران پیگیری چنین موضوعاتی بودم.
به چشمانداز من کار در این شرکت با کمبود قدردانی و بیثباتی همراه بود. حقوقم را به شکلی غیرمنصفانه و دور از انتظار میدیدم و برای دریافت آن ناچار بودم به شکل آزارندهای مذاکره کنم؛ به نظر میرسید ارزش کار و زحمتم برای مدیران قدرمحور است. اگر فکر میکردم میفهمم و درست عمل میکنم، احتمال اخراج وجود داشت و این تجربه نشان داد که مسائل اصلی شرکت به جای نیروهای پاییندستی در سطح مدیران ارشد و تصمیمگیران است. بهبود واقعی در شرکت نیازمند تغییرات مدیریتی کلان است و تا زمانی که این تغییرات صورت نگیرد، پیشرفت تیمها به کندی خواهد بود و موانعی مانند روابط خانوادگی در سطح مدیریت میتواند مانع آزادی عمل و رشد سایر اعضا شود.
من برای مصاحبه پوزیشن UI/UX رفتم.ساعت 4 قرار داشتیم وقتی رسیدم بهم فرم دادن با یه سری سوالات هوش و ... یه ربع طول کشید پرش کردم به نگهبانشون گفتم که اطلاع بدن.اطلاع دادن گفتن یکم دیگ خبر میکنن که برم داخل جلسه.هرچی منتظر موندم خبری نشد حدود ساعت 5 و 5 دقیقه بود دیگه کلافه شدم و بلند شدم رفتم.واقعا فاجعس منابع انسانی شرکت نتونه یه قرار تنظیم کنه.از همین بی نظمیشون مشخصه چه خبره تو شرکت.خوشحالم که نرفتم با توجه به فیدبک هایی ک میبینم
در تابستان سال ۱۴۰۰ به عنوان کارآموز به این شرکت رفتم تا در صورت مساعد بودن شرایط، بعدا جذب بشم. دو ماهی که قرار بود اونجا بمونم به خاطر دلایل مختلف و شیوع کرونا گفتن که نیام. تقریبا کمتر از دو هفته آخر دوران کارآموزی رو اونجا سپری کردم و در اون مدت خیلی چیز خاصی یاد نگرفتم. فقط تعدادی قطعات پخش و پلای الکترونیکی بود که به دستور مدیر شرکت، آقای قاسمی، برای آشنایی با قطعات آنها را مرتب کردم و داخل قفسهها گذاشتم تا مثل یک آزمایشگاه کوچیک داخل شرکت، منظما به نظر برسد. با این توضیح که قبل از رفتنم به شرکت، در مدت دو ماه مدیر تحقیق و توسعه بهنام مهندس فتحی فردی واقعا حرفهای، ماهر و با تجربه بود و تنها کسی بود که به نظر میرسید واقعا آدمی کاری و با معلومات بالا باشد. در دورهای که نبودم، ایشان زیر نظرشان قرار داشتند و جلسات آنلاین میگذاشتند و کارهای من را پیگیری میکردند. به من آموزش ابتدایی برنامهنویسی میکرو و آلتیوم را ارائه دادند که خیلی به دردم خورد. اما مدیر اصلی شرکت، آقای قاسمی، فردی بود با رفتاری پرابهام؛ گمان میکنم ایشان اختلافاتی با دیگران داشتند و دائم سیگار میکشیدند. گاهی به نظر میآمد که قرصهایی مصرف میکنند که به قرصهای اعصاب مربوط میشود. از نگرانی من این بود که رفتارهایشان و برخوردهای روزانهشان خیلی متفاوت و گاه نامناسب جلوه میکرد. هر روز صبح با منشی در آشپزخانه مینشستند و صبحانه میخوردند و حس کردم شاید روابط خاصی بین آن دو وجود دارد؛ چون وقتی فرد سوم وارد آشپزخانه میشد، حرفهایشان قطع میشد یا بحث عوض میشد و تنها خانومی که همیشه تا دیر وقت در شرکت میماند، او بود. شرکت خیلی کوچک بود و به جز مدیر اصلی و منشی و مهندس فتحی، یک حسابدار خانم هم داشت که معمولا سرش با کار خودش گرم بود. فعالیت شرکت روشنایی بود و از شرکتهای دیگر چراغ میخریدند و روی آنها برچسب شرکت خودشان را میچسباندند. این چیزها را فقط در دو هفتهای که آنجا بودم دیدم و در نتیجه تصمیم گرفتم با دیدی منفیتر به سمت آن شرکت نگاه کنم.
برای من، مصاحبه با این شرکت تجربهای پر از سردرگمی بود که در نگاه اول به نظر میرسید کار درست و مشخصی وجود ندارد. در فرایند استخدام، شش بار دعوت به مصاحبه شدم و نهایتا از پذیرش منصرف شدم. اسفند سال نود و هفت آنها به نیروی فنی نیاز داشتند، ولی شرایط کار و هماهنگی بین شرکتها به گونهای بود که هر بار از من میخواستند همزمان در شرکت عبیدی فعالیت کنم و هم برای آنها کار کنم؛ حتی قول میدادند در همان فرصت، برای من ناهار هم فراهم میشود. روز اول ظاهر شرکت و محیط کار تناقضهای زیادی را نشان میداد؛ فردی با ظاهر نامشخص وارد شد و لحظاتی بعد کسی با مسئولیت دلالی در کارش وارد مجموعه شد. هر چه پیش میرفت، معلوم نبود دقیقا وظیفه و زمینهی فعالیت شرکت چیست و نه تنها انجام یک کار مشخص مشخص نبود، که کارهای مختلفی به من پیشنهاد میشدند. در نهایت شخصی به نام بنیامین رفتاری غیرمنتظره داشت و به من ابزارهای سادهای مثل برش یک لوله و مونتاژ یک لامپ الایدی داد تا انجام بدهم. همین آشفتگی و بیثباتی آنقدر زیاد بود که در روز دوم تصمیم گرفتم اوضاع را ترک کنم و از آنجا خارج شوم.
من به عنوان کارمند یا داوطلب در شرکت سیما الکترو طب تجربههای غیرمنصفانه و بیثباتی حقوق را دیدهام؛ هر وظیفهای که کارفرما کنارم میگذاشت به خاطر کمبود نیرو، معمولا به من محول میشد، چه کارهای مرتبط و چه غیرمرتبط. ممکن بود به عنوان حسابدار از من تقاضا کنند انبارداری انجام بدهم و مدیریت مالی هم بر عهدهام بیفتد و همه چیز روی دوش من باشد. گاهی حتی کارهای سادهای مثل مونتاژ چراغ هم به عنوان کارگری از من خواسته میشد. با این حال پرداخت حقوق به طور منظم صورت نمیگرفت و گاهی تا سه ماه تأخیر داشت. سطح حقوق هم به حداقلهای وزارت کار میرسید یا کمتر از آن بود و در اکثر مواقع با تاخیر پرداخت میشد. آنها با داستانهایی پر از وعده و قولهای فریبنده سعی میکردند تصور کنم خانوادهای هستند، اما وقتی از شرکت بیرون میآمدم، درمییافتم که نه تنها غریبهام بلکه گاهی دشمن هم محسوب میشدم. بهانهدوستی و حسننیت را کمتر میدیدم و سفته یا تعهدات مالی را بهانه میکردند تا از همکاریهای بعدی بپرهدارند. حتی مواردی بوده که بدون ارائه قرارداد، حقوق چند ماه یک نفر پرداخت نشده و گاه شرکت به شکایتهای واهی متوسل میشد و حواشی زیادی ایجاد میکرد. با این تجربیات، به طور خصوصی به همکاران و دوستانم هشدار میدهم که به شرکت سیما الکترو طب و به شرکتهای کوچک با تعداد کارکنان کمتر از بیست نفر اعتماد چندانی نکنند.
کارم را در شرکت سیما الکترو طب به عنوان کارشناس الکترونیک شروع کردم و خیلی زود با رفتارهایی روبهرو شدم که انتظارش را نداشتم. توافق اولیه این بود که با گذشت سه ماه دوره آزمایشی، حقوقم افزایش پیدا کند، اما از همان اول هر بار درباره مقدار حقوق سؤالم را میپرسیدم و پاسخی نمیگرفتم تا دو ماه که به مرور حقوقی دریافت نکردم و وقتی سوال کردم گفتند پول نداریم. پس از دوماه با اصرار و فشار، ۶ میلیون تومان به عنوان حقوق پرداخت کردند و گفتند این حقوق تا ارشد الکترونیک که در آن زمان حداقل هدف بود، رعایت میشود. اما من گفتم از ماه سوم وضعیت بهتر میشود و گفتند تا عید افزایش نمییابد. ده ماه به عقب افتاد و دوباره همان مبلغ ۶ میلیون تومان پرداخت شد، با این توضیح که من را مثل بقیه نمیبینند و حتی گفتند به هیچکس حقوقی نمیدهند. در نهایت به عنوان کارشناس الکترونیک در بخش تحقیق و توسعه استخدام شدم و با وجود اینکه گفتم حقوقم کم است، تصمیم گرفتم از فرصت یادگیری استفاده کنم. پس از دو هفته، با وجود کار سنگین، اشتغالی در برج بینالملل تهران را دیدم که سه ساختمان ۵۰ طبقه داشتند و ما برای آنها کار میکردیم. اما مدیران گفتند اینجا حتی کارهای گچکاری هم باید انجام شود و در ساختار تهیه میکردیم. به دنبال آن گفتند باید به شمسآباد کارگاه پروفیل برش برویم که از تهران دو ساعت فاصله داشت. در آن دوره تنها پنج نفر بودیم و در نهایت سه نفر از همکاران استعفا دادند. با من هنوز تسویه عیدی، سنوات و اضافهکاری انجام نشده بود و پس از گذشت یک سال، با هر شمارهای که تماس میگرفتم، تماسهایم بلاک میشد. یک بار هم به شرکت رفتم و با دیدن من، مدیر فرار کرد و ماشینش را روشن کرد. همه اینها با مبالغی کمتر از هفت، هشت میلیون تومان مطرح بود. حتی با وجود مشکلات مالی که داشتند، ظاهرا عادت کرده بودند از منابع مردم سوء استفاده کنند. تسویههای دو نفر دیگر هم با پیگیریهای متعدد، با تاخیرهای چند ماهه انجام شد؛ از طرفی اضافهکاری همیشه بهعنوان وظیفه کارمند مطرح میشد و اگر مدیر میخواست باید تا ساعاتی طولانی میماندیم و با حداقل حقوق کارگری که آن هم به طور منظم داده نمیشد، تا چهار یا پنج ماه ماندیم.
من ۶ سال سابقه crmدارم و در مراکز بزرگی کار کردم حتی در حد سرپرست اما جالبه شرکت زرین رویا برای کارشناس crm رزومه من رو در جاب ویژن رد کرد بدون دلیل .....
به شدت منابع انسانی بی سوادی دارن و بنظرم فقط توی مصاحبه وقتت تلف میشه و اخرش هم با وجود کلی مصاحبه ردت میکنن و دلیل قانع کننده ای نمیدن بسیار رفتار منابع انسانی زننده و بد و نامحترمانه اصلا برای وقتت ارزش قائل نیستن و بسیار بدقولن اصلا به نظرم حتی با این شرکت وارد مصاحبه نشید چه برسه به همکاری
مدت یک سال در بخش تحقیقات شرکت توسعه داروسازی دانش واقع در کیلومتر ۱۳ اتوبان لشگری کار کردم. از آن موقع تا حالا مدیریت همان بخش تغییری نکرده و مدیر فعلی تنها مشکلی است که در آنجا وجود دارد. خیلی بیادب، قدرناشناس و خودشیفته به نظر میرسد. سطح دانشش را نمیدانم، اما مدیریت او واقعا ضعیف است و هر مشکلی پیش میآید میگوید که از توانش خارج است و نمیتواند کاری انجام دهد. برخی با هدف رفتن آمدند و رفتند، اما این خانم همچنان هست و تمایلی برای تغییر نشان نمیدهد. به نظر من بخش QC را نرید که اوضاع فاجعهبار است، اما بخش تحقیقاتش نسبتا بهتر است.
-اگر کم سابقه، بی سابقه یا دانشجو هستید، این شرکت جای خوبی برای شماست، و به راحتی هم نیرو جذب میکنه -می تونید با کار در این شرکت، سابقه کسب کنید و بعد از دوسه سال برید شرکت های خوب -فشار کاری معمولی است، چون نظارت دقیقی نیست -به راحتی می تونید کنار کار، درس بخونید، پایان نامه انجام بدید، پروژه کسری و ... -پارکینگ نداره و برای جای پارک با توجه به موقعیت شرکت که در جردن است، باید نهایتا تا 6:30 پارک کنید -پرداخت حقوق نامنظم و با تاخیر دو ماهه -رد نشدن بیمه بصورت کامل -کمبود امکانات حداقلی مانند دستمال، قهوه، آبسرد کن، مایکروویو و ... -ندادن صبحانه و میان وعده -دخالت مدیرعامل در همه زمینه ها -پرداختی حداقل عیدی -ندادن پاداش، بن کارت و کارانه -حقوق پایین -پس از ترک شرکت، آخرین حقوق شما و سنوات 9 ماه بلوکه میشه و نمیدن -گرفتن سفته برای شروع کار -سنوات با حقوق واقعی شما پرداخت نمیشه و پایه محاسبه میشه -بی برنامگی -مدیران ارشد در بیشتر واحد ها در زمینه اون واحد و رشته تخصص و دانشی ندارند
من ۲ ماه تو این شرکت بودم حتی جمعه ها هم مجبورم میکردن که برم انقدر مزخرف بود که حتی خود داروخونه هم شکایت داشت الا هی باید زنگ بزنم پیگیر مدارک و حقوقم بشم کسی هم پاسخگو نیس به هیچ عنوان حقوق طبق قانون کار بقول خودشون نصف قانون کارم نیس فقط بلدن پول خرج مدیرا کنن که لباس شیک بپوشن کروات بزنن
بنده حدود ۲ سال در این شرکت کار کردم باید بگم تنها شرکتی هست که هرچی کمتر زحمت بکشی هرچی ضعیف تر باشی در نزد مدیران محبوب تر هستی تعداد خیلی زیاد پرسنل مازاد باعث عدم پرداخت به موقع حقوق هست و داشتن مدیران نالایق و بسیار بسیار ضعیف در این مجموعه باعث چند گانگی قیمت ها شده به طور مثال قیمت ضد آفتابی که روی محصول ۵۷۸ هزار تومان خورده خود پنل شرکت توی دیجی کالا قیمت ۱۶۰ هزار تومان میفروشه و باعث نارضایتی بسیاری از مشتری ها شده وضعیت حقوق دهی این شرکت هم که فاجعه هست ۳ ماه حقوق ها عقب هستن پورسانت ها ۷ ماه عقب هستن.
در مصاحبه با سوپرپایپ اینترناشنال تجربهای آرام و حرفهای داشتم که از ابتدا با احترام کامل همراه بود. برخورد تیم بسیار مقرون به نتیجه و محترمانه بود و پذیرایی و خوشامدگویی با دقت انجام شد. مصاحبه به شکل حرفهای پیش رفت و یکی از نکات برجسته این شرکت حفظ حریم خصوصی بود؛ در طول جلسه هیچکدام از مسائل شخصی وارد بحث نشد و این احساس امنیت و اعتماد خوبی به من داد.
با وجود اینکه از مصاحبه رد شدم، نتیجه آن را دریافت کردم و از رفتار خوب تیم تشکر کردند. واقعیت این بود که تنها کسانی که با معیارهای شرکت همخوانی داشتند، به استخدام میرسیدند و هیچکس به خاطر حضور در جلسه استخدامی، بیاحترامی نمیدید. مصاحبه به شکلی حرفهای و با احترام به حریم شخصی برگزار شد و تنها تطابق فرهنگی و تجربههای من با نیازهای شرکت مدنظر بود. وجدانم از نگفتن چنین تجربهای کوتاه آمد.
حدود سه سال پیش برای پوزیشن طراحی وب به این شرکت پیوستم و کارم رو آغاز کردم؛ اکنون به عنوان مدیر واحد IT فعالیت میکنم. شرکت با وجود تحریمها و مشکلات داخلی، روند پیشرفت خیلی خوبی داشت و مدیرانش اعتقاد دارن که با رشد شرکت، کارکنان هم باید سطح خودشون رو بالا ببرن و در این زمینه بهشدت از همکاران حمایت میکنند. تا به حال همیشه به رفاه و حال کاری کارکنان اهمیت دادن و تجربه من در این شرکت واقعا مطلوب بوده و هست.
وقتی به شرکت آداکارنو نگاه میکنم، فکر کنم بیشتر یک کارگاه بزرگ بوده که کمکم با افزودن شریکها و نیروهای جدید، تبدیل به مجموعهای نسبتا کوچک شده است. از نظر من، میشد گفت یک کارگاه نسبتا بزرگ با چهار شریک است که هر کدام به طور مداوم حاضرند، هرچند از لحاظ ماهیت شخصیت شرکت، افرادی با قلب مهربان و رفتارهای مثبت هستند. ولی فضای کلی آن برای کسانی که سابقه کار در شرکتهای بزرگ را دارند، چندان مناسب نیست. حقوق هم برای گروه فنی در مقایسه با حداقلهای وزارت کار، کمی بالاتر است اما واقعا برای سطح کار من مناسب نیست.
من تجربهای از شرکتی دارم که بهنوعی شبیه شیادیهای پانزی عمل میکرد. سرمایهگذار اول روشی میگذاشتند که از طریق قرارداد دو ساله پولی واریز میکردم، اما بهجای اینکه کار ملموسی انجام بدهند، دنبال سرمایهگذار جدید میگشتند و این روند ادامه داشت تا اینکه صدای سرمایهگذار اولیه بلند میشد. در نتیجه پولش را برمیگرداندند و با روشی قرارداد را بهشکل طوری میبستند که جریمهاش بسیار مقرون به صرفه بود. به این ترتیب، بعد از یکی دو سال باز هم همواره پولی وجود داشت که در واقع پول سرمایهگذار جدید بود تا به طور ظاهری پول قبلیها را بدهند و این چرخه ادامه مییافت. متأسفانه شرکتها بهطور معمول با وعدههای بزرگ و بیپایه دنبال جذب سرمایه هستند؛ از جمله اداعای کار روی پروژهای عظیم، یا دریافت فاند چندین میلیون دلاری از کشورهایی مشخص، یا وعده تأثیرگذاری گسترده در جهان.
به خاطر تجربهای که در شرکت سوپرپایپ اینترناشنال داشتم، میخواهم بگویم در مسیر همکاری جز بیاحترامی و توهین چیزی تجربه نکردم، اما پرداختیها با تاخیر انجام میشد. وظایفی که به من محول میشد معمولا غیر مرتبط بود و از امنیت کاری خبری نبود؛ دائما از احتمال اخراج تهدید میشدیم. سفته ضمانت میگرفتند و از آن به عنوان اهرم فشار استفاده میکردند. در کل، فریب ظاهر اخلاقی و ویترین سایت را نخورید و به گفتههای سطحی درباره اخلاق شرکت اعتماد نکنید.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.