از همکاری با این مجموعه خیلی راضی بودم و رفتار همکاران واقعا محترمانه بود. حدود شش ماه است که به تازگی به تیم پیوستهام و در حال انجام کارم هستم. امیدوارم ادامهی همکاری اینطور باشد و بتوانم با هدایت تیم کارکنان، وظیفهام را به خوبی انجام بدهم. تاکنون همهچیز نسبتاً خوب پیش رفته است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در این شرکت محیطی بود که احساس میکردم کمتر برایِ فارغالتحصیلان یا افرادی که تازه میخوان تجربه کسب کنند، مناسب است. من بهعنوان کارآموز نرمافزار، مدت کوتاهی اونجا حضور داشتم و در برخی نکات چیزهای زیادی یاد گرفتم، اما بخشهای دیگه واقعاً به نظرم چالشزا و ناامیدکننده میآمد. از طرف شرکت سفته میخواستند و شنیده بودم که اعضای قدیمیتر بهعلت همین مسئله مشکل پیدا کردهبودند. جو کلی محیط نسبتاً ناسالم و تنگِ هوای کاری بود؛ بهنظر میرسید همه برای جلب رضایت مدیرعامل و عضو هیاتمدیره تلاش میکنند و این روند برای برخی راحتتر میشود. مسیر شرکت از نظر دسترسی عمومی خیلی مطلوب نبود. در طول حضورم دائما حس میکردم تحتنظر و ارزیابی مداوم هستم. سرویسهای بهداشتی همواره تمیز نبودند و در بیشتر روزها کافیشاپ یا دستمال کاغذی تمام میشد. محیط بوی نامطبوع یا گرمایی غیرعادی داشت و گاه بوی بدی هم میرفت. اجازه استراحت کافی وجود نداشت و فشار کاری بالا بود. حتی کدی که من بهعنوان کارآموز مینوشتم معمولاً بهطور کامل تست نمیشد. در ابتدای کار تصور میکردم شرکت پرانرژی و موفق است، اما واقعیت به من احساس imprisonment میداد و حسِ محدودیت و نظارت بیش از حد را منتقل میکرد.
مدت چند سالی با همتیمیها کار میکردم تا اینکه شرکت ناگهان جمع شد و همه قراردادهاشون رو به بانکها منتقل کردند. یکی از جنبههای مثبتش این بود که حقوق رو بهموقع میدادند و بیمهٔ تکمیلی هم داشتن، انگار اینها تضمینِ ثبات بودند. از نظر رشد حرفهای اما فضا تعدیل نبود: مدیران فنی از نظر علمی و فنی سطح لازم رو نداشتند و در بلندمدت هیچ پیشرفت واقعیای رو انتظار نمیکشیدی؛ با این وضع از نظر تکنولوژی هم عقب میافتادی. در مجموع از جهات مشخصی خوب بود، ولی من تصمیم گرفتم به دنبال شرکتهای بهتری بگردم.
بنده در این شرکت بهعنوان کارشناس اداری و منابع انسانی مشغول به کار بودم و بر اساس تجربه شخصیام، همکاری در این مجموعه را به هیچوجه توصیه نمیکنم. متأسفانه فضای کاری شرکت از نظر من بسیار ناسالم و سمی است. در طول مدت همکاری، شاهد رفتارهایی از سوی برخی مدیران بودم که بهجای حمایت از کارکنان و ایجاد فضای حرفهای، بیشتر بر حاشیهسازی، تخریب همکاران، ایجاد رقابت ناسالم و جلوگیری از پیشرفت افراد متمرکز بود. یکی از مشکلات جدی، نحوه مدیریت بخش اداری و مالی و همچنین ارتباط و تعامل میان برخی مدیران ارشد بود که به نظر من تأثیر بسیار منفیای بر فضای کلی شرکت گذاشته بود. متأسفانه در چنین شرایطی، روابط شخصی و غیرحرفهای نیز در فضای کاری تأثیرگذار به نظر میرسید و باعث ایجاد بیاعتمادی و نارضایتی میان کارکنان شده بود. همچنین در بسیاری از موارد، به جای حل مسئله و حمایت از کارکنان، شاهد حاشیهسازی، بدگویی درباره همکاران و ایجاد فضای متشنج بودم؛ بهگونهای که احساس امنیت شغلی و آرامش کاری برای کارکنان بسیار پایین بود. از طرفی، حضور محدود مدیریت ارشد در ایران و واگذاری بخش قابلتوجهی از امور اجرایی به مدیران داخلی، از نظر من باعث شده بود کیفیت مدیریت و نظارت بر عملکرد مجموعه در سطح مطلوبی نباشد. در مجموع، این متن صرفاً بیان تجربه شخصی من از محیط کاری این شرکت است. اگر فردی قصد همکاری با این مجموعه را دارد، پیشنهاد میکنم پیش از پذیرش پیشنهاد شغلی، حتماً درباره فرهنگ سازمانی، نحوه مدیریت، میزان امنیت شغلی و شرایط واقعی همکاری تحقیقات کافی انجام دهد و صرفاً به ظاهر شرکت یا عنوان شغلی اکتفا نکند.
مدیریت ضعیف و بهم ریختگی در سطح مدیران ارشد
فضای کار در این شرکت بیش از هر چیز با بیثباتی و سؤمدیریت همراه بود و احساس احترام نسبت به کارکنان به چشم نمیخورد. مدیر جوان و کمتجربهای داشتند که نسبتاً پرادعا بود و کارکنان را تا دیروقت نگه میداشتند؛ گاهی حتی با همکاران خوشرفتار نبودند و صدایشان بلند میشد. هدف مشخصی از سوی او مشخص نبود و هر هفته آگهی استخدام جدید منتشر میکرد و در آن خود را بهعنوان کارآفرین برتر جوان کشور معرفی میکرد. مصاحبهها لزوماً به شیوهای حرفهای انجام نمیشد و برخورد مناسبی با داوطلبان صورت نمیگرفت. در نهایت بهجز چند کارآموز بدون حقوق، تقریباً استخدامی صورت نمیگرفت و وعده میدادند که بعداً فرصت استخدام ایجاد میشود.
وقتی سرمایهگذاران جمعآوری شد، شروع به جذب نیروهای فراوان کردند و من هم جزو همان تیم شدم. از همان روزهای اول، منابع انسانی وضعیت فلجکنندهای داشتند و هیچ سازوکاری وجود نداشت. کدها واقعاً بینظم و نامنظم بودند و رفتار مدیران بهحدی ناخوشایند بود که فضای شرکت را به شدت مسموم کرده بود؛ برای من تجربهای به شدت ناامیدکننده شد. در کمتر از نه ماه گفتند تهبالغ شده و دیگر نمیتوانند هزینهها را پوشش بدهند؛ الان بیش از یک سال است که حقوق نگرفتهام و همچنان پیگیر شکایت هستم. نکته عجیب این بود که در ابتدا با روی خوش برخورد میکردند: قرارداد یکماهه میدادند، سه ماه بعد قرارداد سهماهه را پیشنهاد میدادند، بهزعم خودشان طوری رفتار میکردند که انگار همه خودخواستهاند بروند. اما دقیقاً وقتی قرارداد سهماهه پایان میرسید، بهسادگی میگفتند برو دیگه. و بدترین جنبه، تقسیم حقوق بود: معمولاً هفتاد به سی نسبت میدادند به عنوان کارانه یا اضافهکار، اما در عمل هر ماه به بهانهای یا کاملاً پرداخت نمیشد یا اصلاً پرداخت نمیشد. قرارداد طوری نوشته شده بود که زمینهای برای پیگیری حقوق باقی نماند.
یک باند خانوادگی که اونقدر پولشویی کرده که دیگه هیچ فعالیتی با این اسم نداره ( تولید ترکیبات شیمیایی اکسین، کاسپین، افق، کیان) و ۱۰ تا شرکت دیگه زده و مدیرعامل خانومی با بیماری روانی، بد دهن، شکاک که دائم کارمنداشو تحقیر میکنه، شوهرش رئیسه ولی به دلیل سوایق کیفری زیادش هیچ جا اسمی ازش نیست و با تفرقه بین کارمندا و روابط پنهانی با کارمندا ازشون استفاده میکنه، استفاده از گوشی شخصی ممنوعه و ده ها نفر رو به خاطرش اخراج کردن، خلاصه با قوانین عجیب، حقوق به شدت پایین، فضای کاری متشنج باعث میشن فرار کنید یا اخراجتون میکنن با دلایل غیر منطقی! و تنها چیزی که واسشون ارزش نداره کیفیت کاره
باورم نمیشد وقتی وارد واحد تحقیق و توسعه شدم، با چنین فضایی روبهرو بشم. اوضاع بازار اگر رقابتی بود، قطعاً این مجموعه با این سبک مدیریتی و نحوهٔ انتصابات هیچ تعادلی پیدا نمیکرد. هر واحدی رو که نگاه میکردی، اکثر مدیران تازهکار و بهظاهر پسکوچهای بودن؛ وقتی منافع شخصیشون به خطر بیفته، خیلی سریع نشان میدادن که واقعاً دنبال چه هستند. یکی از بزرگترین دغدغههای من وجود مدیر تحقیق و توسعه است که ظاهرًا رفتارِ شارلاتانگونهای از خودش به نمایش میگذارد؛ واقعاً مشخص نبود چه معیارهایی برای آوردن این افراد به کار داشی. نه مدیریتی دقیق و برنامهریزیشده، نه سواد ثابت و روشن، و نه حتی توانایی صحبتِ شستهرفتهای داشتند؛ انگار هر سال تنها یک جلسه برگزار میکنن، حرفی میزنن و بعد دوباره میرن، بدون پیگیری و اقدام ملموس. از همان برخورد اول مشخص بود با شخصیتِ کاذبی روبهرو هستی؛ حرفهاش بیشتر تظاهر و دور از واقعیتاند. رفتار و طرز فکرش هم بهغایت نابسامان است و توضیح دقیقِ بیشتری نمیخواهم بدهم. در چنین محیطی، افراد درستکار و بااخلاص دوام نمیآورند و آنهایی که با لابی و بازیهای ناسالم بالا میآیند، به جایگاه میرسند؛ و واقعاً بهنظر میرسد صلاحیتِ آنها زیر سوال است. ترکیب ریاستها هم وضعیتِ نامطلوبی دارد: بیبرنامه، مسئولیتناپذیر و گاه بدون سابقهٔ فنی یا پروژهای که تائید کند لایقاند. هر روز وارد اتاقهای شیشهای میشدند، چند جلسهٔ بیمعنی برگزار میکردند و میرفتند؛ کارِ واقعی کجا و زدوبند کجا. برخی هم ادعا میکردند آنور آب تجربه داشتهاند و الان استاندارد هستند، با خاطرات خارجی که اغلب فیک و بیپایه است. خلاصه اینکه فضا پر از ریا و پوچی است و آدمهایی که فقط بلدند نقش بازی کنند در اینجا ماندگارند.
من هر روز با فضای پرتنش و بیاعتماد این شرکت روبهرو بودم؛ جایی که به نظر میرسید اعضای تیم بیشتر شبیه خانوادهای رقابتی باشند تا همکارانی حرفهای. حقوق نسبت به بازار خیلی ناامیدکننده بود و گاهی تا یک سوم کمتر از جاهای مشابه پرداخت میشد. رفتار مدیران نسبت به کارکنان به گونهای بود که ممکن بود خانمها در محیط کار اشک بریزند و برخوردها در بسیاری مواقع توأم با تحقیر بود. وجود نظارت شدید بر صفحه نمایش شخصی و استفاده از دوربینهای ثابت باعث شده بود هرلحظه احساس در زیرمراقبت بودن به آدم دست بده؛ به مرور، حتی با وجود تلاش و عملکرد خوب، تشویقی دیده نمیشد و بیشتر به نقد و سرزنش میرسیدم. پرداختها هم به طور منظم نبود و معمولاً تا بیستام هر ماه به دستم میرسیدند تا اگر کسی تسویه نکرده باشد دستمزد جلوتر باشد؛ همین موضوع خروجی کار را کاهش میداد و بسیاری از همکاران پس از چند ماه از شرکت جدا میشدند. با این وجود، یک نکته مثبت وجود داشت و آن این بود که سابقهای از کار در رزومهام ثبت میشد و هر چند مدت یکبار بستههای خوراکی یا لباسهای سادهای داده میشد.
یک عالمه وعده و وعید مثل بیمه تکمیلی دادن که محقق نشد، حقوق و مزایا رو تا حد ممکن میپیچونن، قرارداد رو یک مدت بعد از کار در نو نسخه متفاوت برای پیچوندن مالیات مجبور میشین امضا کنین چون اولش خیلی چیزا رو نمیگن، روی حقوق اضافه کار خیلی چیزا اصلا حساب نکنین در حالی که انتظارشو دارن و اگه یک مقدار تحقیق کنین میبینی که خیلیا از این شرکت خارج شدن، از جمله مدیر منابع انسانی، اصلا انتقاد پذیر نیستن و هیچ جوره روی حرف مدیر امل حساب نکنین چون معلوم نیست اصلا مدیر کیه. بیمه طبق حقوق درخواستی نیست که باعث میشه خیلی از مزایا رو از دست بدین، حقوق در دو مرحله و به اسم های متفاوت واریز میشه که نتونین شکایت کنین
شرکت کافی دن را تجربه کردم و فضای کار به شدت فشار بالایی داشت. حقوق ناامیدکننده بود و ساعات کار طولانی معنادار بود، در حدی که توقعها هر روز بالاتر میرفت و احساس میکردم حق اعتراض ندارم. اضافهکاری را گاهی تا پنجاه ساعت هم میزدند اما فقط مقدار کمی حقوق میدادند، با کلی منت و بیانگیزه. زمان من با شرکت در دورههای آموزشی پشتسرهم سپری میشد که بیشتر به سود مدرس و سازمان بود تا به فایده برای من. از من کارهای فراتر از شرح وظایف میخواستند و تهدید میکردند که اگر انجام ندادم خبری از پاداش و اضافهکاری نیست. در نهایت با من رفتاری مثل کارمند عادی و تحتکنترل انجام میشد، و همهاش تقصیر مدیران قدیمی و با رفتاری غیرکارشناسانه بود. وقتی مدیران نسبت به تصمیمها لطف میکردند، گاهی برخوردها شدت میگرفت. حالا احساس میکنم این محیط کمکی به روند حرفهای من نکرد و از جنس تجربهای سخت بود.
برای من اولین تجربهی حضوری کار، چیزی فراتر از انتظار بود و خوشحالم که با چنین موقعیتی آغاز شد. فضای تیمی در آنجا خیلی جدی و دقیق بود: پس از اینکه ما کد را مینوشتیم، تیمی سهمرحلهای از تستها وارد میشد و هر نوع باگی را پیدا میکردند—حتی خطاهایی که در بسیاری از محیطها به آنها بهعنوان باگ برچسب زده نمیشد. همهچیز با دقت و وسواس بررسی میشد و من هم طرفدار این رویکردم که کار را درست و تمیز تحویل بدهم.
اگر دوست یا فامیلشون نیستین باید خیلی زیاد محتاج باشین که بتونین اونجا دووم بیارین. آبدارچی بشدت فضول حرف ببر و کثیف هست. تنها نقطه مثبتش بیمه تکمیلیش هست وگر حقوق دیر میدن خیلی سر کار میذارن میفرستن دنبال نخود سیاه و نمیذارن بفهمی دقیقا هر سوالی که در مورد حق و حقوقت داری رو باید از کی بپرسی از منابع انسانی از مدیر مالی از خود مدیر یا کی؟ هی تو این مثلث میچرخونن نیروها رو
در این شرکت تجربهای باورنکردنی و دلهرهآور داشتم که تغییر پیوسته قوانین و ساعات کاری را به تصویر میکشید. به شکل منظم هیچ ثباتی نبود و هر جلسهی آغاز کار از یکی تا دیگری تغییر میکرد؛ گاهی میگفتند بیایید ساعت شش، گاهی هفت یا حتی هشت. پس از دو سه سال به من وام پرداخت میشد، اما باید تعدادی ضامن معرفی میکردم و این روند طولانی و پر از ابهام بود. فرآیند استخدام هم سه ماه طول میکشید و تا لحظهی پایان مشخص نبود مأموریت من چیست. دفتر شرکت هم به طور مکرر تغییر مکان میداد و هر چند مدت یک بار به جایی دیگر منتقل میشد. حقوق و مزایا به شکل مداوم دستکاری میشد و امکانات نسبت به همردههای بانکیشان ناچیز بود. مدیرعامل هم در طول این مدت شش بار تغییر کرد و فضای مدیریتی پر از زد و بند و تفاوتهای فاحش بود. تنها نکتهٔ مثبتی که میشد دید این بود که با وجود آشفتگیهای حرفهای، چون اوضاع شکننده و نامنظم بود، گاهی میشد به طور عملی کار خاصی انجام نداد. زمانی که برای تسویهحساب رفتم، وضع خیلی نامطلوب بود؛ سنوات طی دو سال پرداخت میشد اما معمولاً باید با پیگیری قانونى دنبال پولت میگشتی، تازه وامی که داشتم هم به حالت عادی بازگردانده میشد و عملاً قسطها سه تا چهار برابر میشدند. به طور خلاصه، کارکردن در این مجموعه واقعاً تجربهی ناامیدکنندهای بود.
سلام وقت بخیر. میخوام تجربه نزدیک به دو سال کار کردنم در واحد دیجیتال مارکتینگ فامکو، با مدیریت مهندس ناصری و سرپرستی آقای رضوانی رو بگم؛ تجربهای که صادقانه بگم، بدترین تجربه کاری من بود. چیزی که من در این تیم تجربه کردم این بود که لزوماً خوب کار کردن، دلسوز بودن، مسئولیتپذیری یا نتیجهای که برای مجموعه میاری، ملاک اصلی نیست. چیزی که بیشتر اهمیت داره اینه که چقدر بتونی مدیرت رو راضی نگه داری و چقدر با خواستههاش همراه باشی. اگر با چیزی مخالفت کنی، اون هم برای حفظ حرمت وابروخودت یا کاری رو که قبول نداری انجام ندی، شرایط میتونه اونقدر برات سخت بشه وسختش کنن که در نهایت خودت تصمیم بگیری از مجموعه خارج بشی. اما بخش تلختر ماجرا برای من، رفتار سرپرست تیم بود. در طول همکاریام با رفتارها و صحبتهایی مواجه شدم که از نظر من هیچ جایی در یک رابطه حرفهای بین مدیر و کارمند نداشت. پیشنهاد همکاری خارج از مجموعه درتایم های ساعت ۲ شب پیشنهادشمال و صحبتهای شخصی و مطرح کردن مسائلی مثل «من طلاق عاطفی گرفتم» در حالی که ایشون متأهل بودند، وشب خوابتودیدم برای من کاملاً خارج از چارچوب حرفهای بود. اما چیزی که بیشتر از خود این رفتارها من رو متعجب کرد، واکنش مدیریت بود. سؤال من از مهندس ناصری اینه: وقتی درباره رفتار یک مدیر یا سرپرست اعتراضهایی مطرح میشه، چرا به جای اینکه موضوع بیطرفانه بررسی بشه، اولویت حفظ جایگاه همون فرده؟ در طول این مدت درباره رفتارهای مختلف ایشون اعتراضهایی مطرح شد. حتی نیروهای قدیمیتر از اتفاقات گذشته اطلاع داشتند چون این مواردگویابارهابادختران مجموعه تکرارشده بود. اما چیزی که من دیدم این بود که به جای اینکه اصل مسئله بررسی بشه، بعضی از همان نیروهایی که از اتفاقات خبر داشتند، از مجموعه خارج شدند. حتی از طرف منابع انسانی هم این برداشت به من منتقل شد که با رفتن این افراد، گذشته تیم عملاً پاک میشه. واقعاً سؤال من اینه: اگر مشکلی در یک تیم وجود داره، چرا باید آدمهایی که از اون مشکل خبر دارن حذف بشن، نه اینکه خود مشکل بررسی و حل بشه؟ من نمیدونم دلیل حمایت مدیریت از این سرپرست چی بوده.و طبیعتاً چیزی رو که نمیتونم ثابت کنم، به عنوان واقعیت مطرح نمیکنم وبرداشت وبازمیذارم. اما چیزی که میتونم دربارهاش حرف بزنم، تجربه خودمه. تجربه من این بود که جایگاه بعضی افراد از احساس امنیت نیروها مهمتر بود. نتیجه چنین فضایی هم مشخصه: بیاعتمادی، فشار روانی و امنیت. به نظر من این خطرناکترین اتفاقیه که میتونه برای یک تیم کاری بیفته. من نزدیک دو سال اونجا بودم. کار کردم، یاد گرفتم، تلاش کردم و برای تیم وقت گذاشتم. اما چیزی که در نهایت با خودم بردم، فقط تجربه کاری نبود؛ بخشی از آرامش و اعتمادم به کارو ادم ها ومحیط کار هم آسیب دید. مهندس ناصری، من بدترین تجربه کاریام رو در تیم شما داشتم. شما حتی سر حرف خودتون هم نایستادید و تصمیمی گرفتید که تبعاتش رو ما با آینده، آرامش و روح و روانمون پرداخت کنیم. من مطمئنم تبعات تصمیمی که گرفتید رو بهزودی خواهید دید. چون من شخصاهیچوقت شمارونمیبخشم مخصوصاباتوجیهاتی که اوردید. و این دقیقاً چیزی بود که ما تجربه کردیم.
برای چهار سال در داخل ایران به عنوان کارشناس آیتی مشغول بودم و تجربهی کلی کار در آن دوره مثبت بود. حقوق هیچوقت عقب افتاد یا با مشکلی جدی مواجه نشدم و محیط کار فعال و پرجنبوجوش بود. مدیریت هم انصاف داشت و رفتار منصفانهای با تیم داشت.
شرکت به شدت بی ثباته، اچ ار شرکت دائم توی نحوه پوشش کارمندا دخالت میکنه. تقی به توقی میخوره سریع تعدیل میکنن. تمام صحبت هات همون لحظه در حال شنوده.
من در این شرکت از سالهای خیلی دور کار کردم ، قبلا مدیریت توسط فردی بسیار زورگو و تیمی بشدت چاپلوس بود که اون مدیر اخراج شد و صاحب اصلی مجموعه برگشت و کار رو دست گرفت که الان وضعیت خیلی خوبه دیگه از اون فضای سمی قبل خبری نیست ، مدیر جدید فردی بسیار مهربان و دلسوز هستن ، خیلی خوشحالم که موندم و این شرایط جدید شرکت را هم تجربه کردم
من چهار سالی است که در این مجموعه فعالیت میکنم و در نقش کارشناس برنامهنویسی حضور دارم. آغاز کارم به عنوان کارآموز بود و بتدریج به متخصصی تبدیل شدم که تجربههای ارزشمندی به دست آوردم. فرصتهایی که در اینجا نصیبم شد، بهدست آوردنشان در هیچ جای دیگری بهراحتی مقدور نبود. من در تیم نوآوری شرکت کار میکنم؛ تیم کوچکی داریم و میانما همکاری صمیمانهای برقرار است، با این حال وقتی زمان تمرکز میرسد، واقعاً توانایی تمرکز عمیق برایمان فراهم میشود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.