مدیریت شرکت بسیار بینظم هست. مهمترین مشکل، عدم توازن سفارشات و تولید هست. در عرض یکسال که من اونجا بودم، یکبار نشد که سفارش مشتریان، به موقع اعلام شود. خرابی های مستمر تجهیزات و عدم تزریق مالی برای تعمیرات پیشگیرانه، همواره باعث توقف های زیاد خط تولید میباشد. نگاه مدیریت به نیروهای انسانی، فقط به عنوان دستمال کاغذی میباشد و پس از اینکه کار راه افتاد، دیگر ارزشی برای نیروی انسانی قائل نیستند. مدیریت ارشد ضعیف، باعث تشدید مشکلات مالی شده و پرداختی نامنظم شده است. با توجه به شرایط سازمان، تمامی کارگران خط تولید، بالای ۵۰ سال هستند و چندین نفر بازنشسته هستند. و این تنها به علت شرایط برخورد با نیروی انسانی میباشد
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
اگر بخواهم واقعیتِ این کار را بگویم، زندگی شخصیام خیلی تحتتاثیر قرار میگرفت و جمعهها یا فرصتهای با دوستان و خانواده را از دست میدادم. به طور جدی اجازه مرخصی یا جابهجایی درست و حسابی نبود. ناهار هم تنها نیم ساعت بود و بیشترش یا در صف چککردن سفارشها میگذشت یا با استرس زیادی همراه بود. حقوق با میزان کاری که انجام میدادم خیلی تفاوت داشت. باگهای نرمافزار تقریباً همۀ اعصابم را خرد میکرد و من باید به هزاران نفر نارضی پاسخ میدادم در حالی که بعد از گزارش مشکل، عملاً تغییری محسوس اتفاق نمیافتاد و همه چیز همانطور باقی میماند. وقتی سفارشها کم میشد، میگفتند عملکردم ضعیف است، اما واقعیت این بود که کمبود ورودی سفارش یکی از عوامل بیرونی است که به من مربوط نمیشود. سیستم ارزیابی هم شرایط عجیب وگیرندهای داشت و به همه چیز ایراد میگرفت. سرپرستان و مدیران اغلب خودمحور بودند و پر از شایعهپراکنی؛ هر اتفاقی رو سریع به من نسبت میدادند. قرارداد معمولاً سهماهه بود و تهدید میکردند که به یک ماهه تبدیلش کنند به خاطر «عملکرد»ی که از کمبود سفارشها به وجود میآمد و پاداشها هم در همان مسیر کم یا حذف میشد. در نهایت فهمیدم که نباید به این روند اعتماد کنم؛ اول مراجعات مشابه را دیدم و جدی نگرفتم، اما بعدها دیدم که اغلب واقعیت داشتند.
در طول دوران کارم در بخش فنی شرکت، شرایط کار بسیار سخت و نامطلوب بود و فشار مدیریتی زیادی احساس میکردم. مدیر بخش هیچوقت نتوانست بهطور مؤثری تیم را راهبری کند و بیشتر از هر چیز به چاپلوسی و حفظ رابطههای سطحی اهمیت میداد؛ گویا برایش تنها بلهسمتها ارزش داشتند و دغدغههای افراد باتجربه و باسواد را چندان جدی نمیگرفت. جو کار به صورت فئودالی و با فضایی که رقابت ناسالم و زیرآبزنی در آن رایج بود، پیش میرفت. گزارشرسانیها به بالادستیها چندان تفاوتی ایجاد نمیکرد و هدف غالب، ادامهی تولید بود. استرس آنقدر زیاد بود که آرامش و زندگی روزمرهام تحت تأثیر قرار میگرفت؛ خوشحالام که از آنجا جدا شدم و حالا در حال فراموش کردن تجربهی آنجا هستم.
شرکت به صورت خانوادگی اداره میشه جوری که مدیر عامل نقشی نداره بیشتر همسر و خانواده همسرشون در تایید و یا عدم همکاری با پرسنل نقش دارند. هرروز یا باهم قهرن یا دعوا میکنند به طوری که شما واقعا نمیدونی چه کاری واسه چه کسی انجام بدی که کسی بهش برنخوره. هرروز طلب کارا پشت در شرکت هستند به طوری که نصف روز با دادو بیداد و جواب دادن به این طلب کارها میگذره.و برای خودشون کاملا ااا عادی هست!!! از اونجا بری بیرون که باید یا خداحافظی کنی با حق و حقوقت یا باید به شکایت و شکایت کشی ببری جلو. سمی ترین بدرد نخور ترین شرکتی هست که طی این سالها کار میکردم.
انتظار داشتن برای شروع با حقوق زیر وزارت کار قرارداد ببندیم که برای من مناسب نبود، ولی به طور کلی شرکت بدی نیست برای اینکه کار یاد بگیرید، اگر تازه کار هستید و حقوق براتون اهمیت نداره به نظرم برای شروع خوبه، آموزش داره و تیم صمیمی هست.
رابطهی کار در این شرکت در ظاهر منظم به نظر میرسید، اما با گذشت زمان کمبود انسجام در تصمیمگیریها مشخص شد. افراد دارای مسئولیت اغلب در کار حضور ندارند و بهطور مداوم روی کار دیگران دخالت میکنند که کار را دشوار میکند. ارتقاءها بیشتر بر پایهی روابط و آشناییها است و متخصصهای واقعی گاهی فرصت پیشرفت پیدا نمیکنند. بسیاری از نیروهای با تجربه ترک کردند و به نظر میرسد بازگشتشان هم چندان قابلتصور نیست. فضای شرکت برای توسعه و رشد فردی مناسب نیست. همچنین قسمتی از حقوق به شکل سهام پرداخت میشود که در نهایت به ضرر کارکنان تمام میشود.
سلام. میخواهم تجربهای از زمانی در گروه ای اچ جی اچ را بازگو کنم که به نظرم نشاندهنده فاصله بین تصویر بیرونی شرکت و واقعیت داخلی بود. هرچند همکارم میگفت نظرات خوانده میشود و هدف چیزی جز منحرف کردن ذهنها نیست، اما واقعاً دیده بودم که فضای کارگاه و کارخانه از جو دفتر مرکزی تفاوت زیادی دارد. بنابراین با اعتمادبهنفس، نباید از اوضاع مجموعه تعریف کلی کرد و گفت همه چیز رو به راه است؛ چرا که وضعیت به این شکل نیست. اگر تا آن موقع واقعیتها را دقیق درک میکردم، متوجه میشدم قائممقام مجموعه بهخاطر چند نفر از همکاران که همگی مشخصاند چهطور تغییر کرده و در حال حاضر یک معاون جدید روی کار آمده است. از مزایای کار هم به جز نوشیدنی رایگان چیز خاصی نبود.
در این شرکت برای من مشخص نبود که هدف اصلی چیست؛ انگار هر کسی با هر عنوانی را فرامیخواندند تا بازاریابی دورههایشان را انجام بدهد. قرارداد رسمی وجود ندارد و بیمه ارائه نمیشود. دفتر یا فضای اداری مشخصی هم وجود ندارد و مدیر از نظر من اصول اخلاق حرفهای را رعایت نمیکند.
به واقعیتِ تجربهام زمانی رسیدم که دیدم این محیط چقدر انتظارهای کاذب میآورد. شرکت را خیلی زود با فضای آرامبخشِ ظاهریش اشتباه گرفتم، اما متوجه شدم که تعادل برقرار نیست و استرس در هر گوشهای موج میزند. هدفها و قوانین داخلی، بیشتر به فشار و کنترل میماند تا به کارِ تیمی و پیشرفت فردی. مدیران گاه با سؤالات تکراری به دنبال حفظ کنترلاند و یکی از مدیران کمکار به نظارهی دوربینها مینشینَد و پشتِ سرِ همکاران داستانسازی میکند. تنها جایی که میشد کمی آرامش پیدا کرد، سروصدای تویی دستشویی بود که به نظر میرسید فضای امنتری نسبت به محیط کار دارد. مزایا خیلی کم است و حقوق با توقعها همخوانی ندارد، برخوردها گاه نا مناسب است و ارزشگذاریِ مشخصی برای پرسنل وجود ندارد. از همان ابتدا شعارها و اتاقهای نمایشِ روز اول به مرور روشن میشود و واقعاً همه چیز نمایشی است.
وقتی تازهکار بودم، اینجا برای آغاز کار مناسب به نظر میرسید چون بخش برنامهریزی فضای یادگیری داره و مدیری که اونجا کار میکنه، هم تجربه و هم تحصیل دارن و قابل اعتمادن. اما فضای کلی شرکت چندان مثبت نیست و مشکلات زیادی وجود داره که به نظر میرسه ریشهش در تیم منابع انسانی سابق باشه. در نهایت اگر بهخصوص توی واحد برنامهریزی استخدام شدین و سابقهتون کمِ، توصیه میکنم برید؛ چون واقعاً چیزهای زیادی میتونین یاد بگیرین.
برای سه سال با یک تیم همکاری میکنم و تا الان هیچ مشکل عمدهای نبود. اینجا واقعا برای آموزش و ارتقای کارکنان هزینه میگذارند و فرصتهای زیادی برای یادگیری فراهم میشود؛ کلاسها و دورههای آموزشی زیادی وجود دارد. از تجربهام یک نکته را میخواهم بگویم: با افراد از جاهای مختلف کار کنید و وقتی وارد حاشیه نشوید، معمولاً دردسری پیدا نمیکنید. واقعیت این است که در همهٔ شرکتها آدمهای زیرآبزن، دروغگو یا حسود پیدا میشوند؛ اما با رعایت اخلاق حرفهای میتوان ارتباط خوب حفظ کرد و برای خودمان محیط امنی ساخت.
شرکت توسعه مکانیزاسیون و صنایع کشاورزی کوثر محیطی دوستانه به نظر میرسد و ارتباط گرفتن با بقیه راحت است، اما واقعیت این است که برای کارمندها ارزش زیادی قائل نیستند و بهراحتی همکاران را از کار کنار میگذارند. پس از حدود پنج ماه، فهمیدم که به وعدهها و تعهدهایشان پایبند نیستند و امنیت شغلی در اینجا عملاً وجود ندارد.
من چهارمین جایی بود که کار میکردم و وقتی از مصاحبهها بیرون آمدم، حس کردم مسیر رشد توی این شرکت هم میتواند برایم مفید باشد. اولین جلسه فنی بود و سوالها از نوع راهحلمحور و جالب، بقیه مصاحبهها هم بیشتر درباره منابع انسانی و حقوق شد. در آن زمان روی زمان کار و اضافهکاری خیلی تأکید میکردند، اما حالا که تقریبا پنج سال است اینجا هستم، همچنان این موضوع هست اما بهصورت غیرمستقیم و باید با تجربه بفهمی که منظورشان چیست. حقوق نسبتاً مناسب است، ولی پرداختیها به چند قسط و با نامهای مختلف انجام میشود. واقعاً هنوز همهاسامی را بهخاطر ندارم، اما وقتی سال را جمع میزنی، عدد خوبی میشود و از نتیجه راضیام. حجم کار معمولاً سبک است؛ شرکت بزرگی است با تعداد پروژههای زیاد و مدیریت کار بهگونهای است که با حجم کار متوسط میشود جزو بهترینها بود. تکنولوژیها ترکیبی از قدیم و جدید هستند و تجربهٔ یادگیری زیادی در این مدت داشتم. اکثر تیمها دوستانه و آرام هستند؛ اما گاهی برخی هم دنبال حاشیه و دیدهشدناند. نکتهای که مهم است این است از درگیریها و حواشی بین گروهها دوری کنید—بعضیها دنبال بحرانی کردن وضعاند و تنها آبروی همه را آلوده میکنند؛ اگر مثل من به رشد تخصصی فکر میکنید، بهتر است در این بازیها شرکت نکنید.
این تجربه را در یک نگاه تازه و صادقانه به زبان خودم بازگو میکنم. اول تصمیم داشتم حقوق پس از دورهی آزمایشی بیشتر بشه، اما از روز اول هر بار که دربارهی دستمزد پرسیدم یا پاسخی در کار نبود یا طفره میزدند. دو ماه که گذشت، چیزی به نام حقوق نبود و وقتی پیگیر شدم گفتند پول ندارند. بالاخره با التماس کمی مبلغی دادن و گفتن اینِ حقوق است، در حالی که همکارای ارشد آن زمان دستکم ده میلیون میگرفتند. گفتم ماه سوم اضافه میشود، گفتند تا عید خبری نیست و ماه سوم با کلی تندی دوباره شش میلیون ریختند و ادعا کردند من از بقیه فرق دارم و تا آن موقع به هیچکس حقوقی ندادهاند. من بهعنوان کارشناس الکترونیک تحقیق و توسعه وارد کار شدم و قول داده بودم اگر حقوق کم باشد هم چیزی یاد بگیرم، ولی بعد از دو هفته ما را روی برجهای بلند بردند تا راهپلهها را با چهارپایه روشن کنیم و بعد هم برخلاف قولی که داده بودند گفتند باید گچکاری هم انجام بدهیم و اگر لازم شد ما را برای کارگاهی دور از تهران برای برش پروفیل میفرستادند. فشار کار و اجبار برای اضافهکاری از هشت صبح تا نه شب با کمترین دستمزد کارگری بود و تازه حقوق را سهماهه میدادند یا بعضی وقتها اصلاً نمیدادند. چند نفر از همکاران در همان ماه سوم استعفا دادند و من هنوز تسویهحسابم را نگرفته بودم؛ حقِ مزایای سنوات، عیدی و اضافهکاری هم پرداخت نشده بود. هر بار که تماس میگرفتم شمارههایم را بلاک کرده بودند و یکبار هم که به شرکت رفتم صاحبکار فرار کرد. بهطور کل تجربهام این بود که دنبال حقمان رفتن همیشه دردسر داشت و اکثر روزها ماجرای پرداختِ مبالغی هفت تا هشت میلیون به شکل قشقرق درمیآمد و عادتشان شده بود که به جیب مردم بزنند. بقیه هم با پیگیریهای متعدد بعد از شش ماه پولشان را گرفتند.
وقتی وارد شرکت شدم، حس کردم اوضاع بیثبات و بیبرنامهس. حقوق با تأخیر میرسید و هیچ برنامهی مشخصی برای امور مالی وجود نداشت. مدیریت هم انگار هیچ استراتژی مشخصی ندارد و همه چیز خیلی سردرگم بود. سیستمها کهنه و کار با آنها دشوار بود و دائم اذیت میشدم. فشار کاری بالا بود و توقعها هم زیاد بودند. تقریباً هر شش ماه با تغییرات گسترده، همهی اعضای تیم جابهجا میشدند که اعصاب را بههم میریخت.
من در خرداد ۱۴۰۵ در این شرکت استخدام شدم در حالی که چندین شرکت به بنده پیشنهاد همکاری داده بودند. متاسفانه مدیر جوان شرکت بدون هیچ دلیل و اشتباه و ارایه کامنت عذر مرا در عرض ۲۰ روز خواستند و با بنده قطع همکاری نمودند. در حالی که من فرصت استخدام در شرکت های معتبر را از دست دادم و وقت بنده به دلیل تصمیمات اشتباه ایشان مبنی بر جذب گرفته شد و فرصت های دیگر بنده سوختند.که نشان دهنده عدم برنامه ریزی و بی نظمی در این شرکت است. ساعت کاری این شرکت هم زیاد و افتضاح است علیرغم حقوق متوسط و پذیرایی بسیار خوب این شرکت
مدیر سمی حسود اجازه رشد به کسی نمیده نمیزاره نیرویی که کار بلده دیده بشه از ترس اینکه نکنه جاشو بگیرن برعکس به نیرویی که سواد نداره بها میده چون همیشه زیر دستش میمونه عملا میگه مسئولیت پذیری زیادی خوب نیست سازمان خیلی خوبیه ولی این واحد با این مدیر یک محیط سمی خالص است توی بخش هی دیگه مشغول به کار بشید ولی خودتونو نابود نکنید و توی این واحد نرید این خانم شهپری فرد نه وجدان داره نه انسانیت و ادم به شدت ظالمی هست که به راحتی حق دیگران رو ناحق میکنه و ادعای دین داری میکنه خدا میدونه من به چشم دیدم به غیر از من چند نفر دیگرو بدبخت کرد اینو مینویسم بلکه بقیه تو چاهی که این همه ادم افتادن نیوفتن و متاسفانه با اینکه به حراست به منابع انسانی هم اطلاع داده شد باز هم تاثیری در وجود این انسان حسود دورو نداشت فقط زندگی ادمهای زیادی رو خراب کرد
برای دو سال اونجا کار کردم و واقعاً یکی از سختترین تجربههای شغلیم بود. الان که جدا شدم، هنوز هم اثرش رو احساس میکنم. رفتار مدیران با کارکنان مثل ارباب و اتباعه و اگر به أهداف سازمان نرسی، با تهدید و توهین و فشار برای اخراج روبهرو میشی. حقوق و پاداشها معمولاً کمتر از چیزی هست که در قرارداد یا قول دادهبودن و توضیح میدن که اولویتهای شرکت فرق میکنه و باید تحمل کنی. ساعات کار طولانی و عملاً نبودن مرخصی؛ حتی تعطیلات رسمی و جمعهها هم میگفتن باید بیای و اضافهکاریها حساب نمیشه؛ Если از برنامه عقب بمونی مجبورند تو رو جمعهها هم بخوانند. ازت هم سفتهای سنگین میخواندند. بین همکاران هم هیچ نشانهای از بهبود یا فرصت برای پیشرفت وجود نداشت. قبل از پذیرش کار بهتره تحقیقات دقیق انجام بدی.
من توی واحد مالی شرکت ای ال اف تجربهای داشتم که به شدت نشان میدهد سازمان هنوز برنامهریزی مشخصی ندارد و امور مالی و منابع انسانی اوضاع خوبی ندارند. پاسخگویی به سوالات معمولاً وجود ندارد و دو واحد اصلی خیلی پیگیر نیستند. رئیس حسابداری بدون دلیل برای تسویه پرسنل تأخیر میانداخت و وقتی پیگیری میکردم، با بهانههای فراوان روبهرو میشدم؛ برخی پرسنل پس از شش ماه، با تلاش زیاد، حقوقشان را میگرفتند. فضای واحد مالی از نظر ارتباطات داخلی پرتنش است و در کنار برتریطلبیهای میان پرسنلی و تفاوت قائلشدن، مدیریتی قابل لمس وجود ندارد. در نتیجه اگر دنبال کار در واحد مالی هستی، پیشنهاد میکنم اینجا را در نظر نگیری.
این شرکت را تجربه کردم و به خاطر مدیریتش واقعا احساس ناامنی شغلی داشتم. با وجود اینکه فرصتهای رشد ادعا میکردند، رفتار بعضی مدیران واقعاً فریبنده و خودخواهانۀ بود. به نظر من، بیشتر دنبال منافع شخصی خودشان بودند و با بیاحترامی و بیفرهنگی با همکاران برخورد میکردند. نیروهای جوان زیادی را با حقوق پایین میگرفتند و هر زمان که اراده میکردند، بهطور ناگهانی وضعیت کارشان را تغییر میدادند. به طور کلی مزایای قابل توجهی ارائه نمیشد.
مدیریت شرکت بسیار بینظم هست. مهمترین مشکل، عدم توازن سفارشات و تولید هست. در عرض یکسال که من اونجا بودم، یکبار نشد که سفارش مشتریان، به موقع اعلام شود. خرابی های مستمر تجهیزات و عدم تزریق مالی برای تعمیرات پیشگیرانه، همواره باعث توقف های زیاد خط تولید میباشد. نگاه مدیریت به نیروهای انسانی، فقط به عنوان دستمال کاغذی میباشد و پس از اینکه کار راه افتاد، دیگر ارزشی برای نیروی انسانی قائل نیستند. مدیریت ارشد ضعیف، باعث تشدید مشکلات مالی شده و پرداختی نامنظم شده است. با توجه به شرایط سازمان، تمامی کارگران خط تولید، بالای ۵۰ سال هستند و چندین نفر بازنشسته هستند. و این تنها به علت شرایط برخورد با نیروی انسانی میباشد
اگر بخواهم واقعیتِ این کار را بگویم، زندگی شخصیام خیلی تحتتاثیر قرار میگرفت و جمعهها یا فرصتهای با دوستان و خانواده را از دست میدادم. به طور جدی اجازه مرخصی یا جابهجایی درست و حسابی نبود. ناهار هم تنها نیم ساعت بود و بیشترش یا در صف چککردن سفارشها میگذشت یا با استرس زیادی همراه بود. حقوق با میزان کاری که انجام میدادم خیلی تفاوت داشت. باگهای نرمافزار تقریباً همۀ اعصابم را خرد میکرد و من باید به هزاران نفر نارضی پاسخ میدادم در حالی که بعد از گزارش مشکل، عملاً تغییری محسوس اتفاق نمیافتاد و همه چیز همانطور باقی میماند. وقتی سفارشها کم میشد، میگفتند عملکردم ضعیف است، اما واقعیت این بود که کمبود ورودی سفارش یکی از عوامل بیرونی است که به من مربوط نمیشود. سیستم ارزیابی هم شرایط عجیب وگیرندهای داشت و به همه چیز ایراد میگرفت. سرپرستان و مدیران اغلب خودمحور بودند و پر از شایعهپراکنی؛ هر اتفاقی رو سریع به من نسبت میدادند. قرارداد معمولاً سهماهه بود و تهدید میکردند که به یک ماهه تبدیلش کنند به خاطر «عملکرد»ی که از کمبود سفارشها به وجود میآمد و پاداشها هم در همان مسیر کم یا حذف میشد. در نهایت فهمیدم که نباید به این روند اعتماد کنم؛ اول مراجعات مشابه را دیدم و جدی نگرفتم، اما بعدها دیدم که اغلب واقعیت داشتند.
در طول دوران کارم در بخش فنی شرکت، شرایط کار بسیار سخت و نامطلوب بود و فشار مدیریتی زیادی احساس میکردم. مدیر بخش هیچوقت نتوانست بهطور مؤثری تیم را راهبری کند و بیشتر از هر چیز به چاپلوسی و حفظ رابطههای سطحی اهمیت میداد؛ گویا برایش تنها بلهسمتها ارزش داشتند و دغدغههای افراد باتجربه و باسواد را چندان جدی نمیگرفت. جو کار به صورت فئودالی و با فضایی که رقابت ناسالم و زیرآبزنی در آن رایج بود، پیش میرفت. گزارشرسانیها به بالادستیها چندان تفاوتی ایجاد نمیکرد و هدف غالب، ادامهی تولید بود. استرس آنقدر زیاد بود که آرامش و زندگی روزمرهام تحت تأثیر قرار میگرفت؛ خوشحالام که از آنجا جدا شدم و حالا در حال فراموش کردن تجربهی آنجا هستم.
شرکت به صورت خانوادگی اداره میشه جوری که مدیر عامل نقشی نداره بیشتر همسر و خانواده همسرشون در تایید و یا عدم همکاری با پرسنل نقش دارند. هرروز یا باهم قهرن یا دعوا میکنند به طوری که شما واقعا نمیدونی چه کاری واسه چه کسی انجام بدی که کسی بهش برنخوره. هرروز طلب کارا پشت در شرکت هستند به طوری که نصف روز با دادو بیداد و جواب دادن به این طلب کارها میگذره.و برای خودشون کاملا ااا عادی هست!!! از اونجا بری بیرون که باید یا خداحافظی کنی با حق و حقوقت یا باید به شکایت و شکایت کشی ببری جلو. سمی ترین بدرد نخور ترین شرکتی هست که طی این سالها کار میکردم.
انتظار داشتن برای شروع با حقوق زیر وزارت کار قرارداد ببندیم که برای من مناسب نبود، ولی به طور کلی شرکت بدی نیست برای اینکه کار یاد بگیرید، اگر تازه کار هستید و حقوق براتون اهمیت نداره به نظرم برای شروع خوبه، آموزش داره و تیم صمیمی هست.
رابطهی کار در این شرکت در ظاهر منظم به نظر میرسید، اما با گذشت زمان کمبود انسجام در تصمیمگیریها مشخص شد. افراد دارای مسئولیت اغلب در کار حضور ندارند و بهطور مداوم روی کار دیگران دخالت میکنند که کار را دشوار میکند. ارتقاءها بیشتر بر پایهی روابط و آشناییها است و متخصصهای واقعی گاهی فرصت پیشرفت پیدا نمیکنند. بسیاری از نیروهای با تجربه ترک کردند و به نظر میرسد بازگشتشان هم چندان قابلتصور نیست. فضای شرکت برای توسعه و رشد فردی مناسب نیست. همچنین قسمتی از حقوق به شکل سهام پرداخت میشود که در نهایت به ضرر کارکنان تمام میشود.
سلام. میخواهم تجربهای از زمانی در گروه ای اچ جی اچ را بازگو کنم که به نظرم نشاندهنده فاصله بین تصویر بیرونی شرکت و واقعیت داخلی بود. هرچند همکارم میگفت نظرات خوانده میشود و هدف چیزی جز منحرف کردن ذهنها نیست، اما واقعاً دیده بودم که فضای کارگاه و کارخانه از جو دفتر مرکزی تفاوت زیادی دارد. بنابراین با اعتمادبهنفس، نباید از اوضاع مجموعه تعریف کلی کرد و گفت همه چیز رو به راه است؛ چرا که وضعیت به این شکل نیست. اگر تا آن موقع واقعیتها را دقیق درک میکردم، متوجه میشدم قائممقام مجموعه بهخاطر چند نفر از همکاران که همگی مشخصاند چهطور تغییر کرده و در حال حاضر یک معاون جدید روی کار آمده است. از مزایای کار هم به جز نوشیدنی رایگان چیز خاصی نبود.
در این شرکت برای من مشخص نبود که هدف اصلی چیست؛ انگار هر کسی با هر عنوانی را فرامیخواندند تا بازاریابی دورههایشان را انجام بدهد. قرارداد رسمی وجود ندارد و بیمه ارائه نمیشود. دفتر یا فضای اداری مشخصی هم وجود ندارد و مدیر از نظر من اصول اخلاق حرفهای را رعایت نمیکند.
به واقعیتِ تجربهام زمانی رسیدم که دیدم این محیط چقدر انتظارهای کاذب میآورد. شرکت را خیلی زود با فضای آرامبخشِ ظاهریش اشتباه گرفتم، اما متوجه شدم که تعادل برقرار نیست و استرس در هر گوشهای موج میزند. هدفها و قوانین داخلی، بیشتر به فشار و کنترل میماند تا به کارِ تیمی و پیشرفت فردی. مدیران گاه با سؤالات تکراری به دنبال حفظ کنترلاند و یکی از مدیران کمکار به نظارهی دوربینها مینشینَد و پشتِ سرِ همکاران داستانسازی میکند. تنها جایی که میشد کمی آرامش پیدا کرد، سروصدای تویی دستشویی بود که به نظر میرسید فضای امنتری نسبت به محیط کار دارد. مزایا خیلی کم است و حقوق با توقعها همخوانی ندارد، برخوردها گاه نا مناسب است و ارزشگذاریِ مشخصی برای پرسنل وجود ندارد. از همان ابتدا شعارها و اتاقهای نمایشِ روز اول به مرور روشن میشود و واقعاً همه چیز نمایشی است.
وقتی تازهکار بودم، اینجا برای آغاز کار مناسب به نظر میرسید چون بخش برنامهریزی فضای یادگیری داره و مدیری که اونجا کار میکنه، هم تجربه و هم تحصیل دارن و قابل اعتمادن. اما فضای کلی شرکت چندان مثبت نیست و مشکلات زیادی وجود داره که به نظر میرسه ریشهش در تیم منابع انسانی سابق باشه. در نهایت اگر بهخصوص توی واحد برنامهریزی استخدام شدین و سابقهتون کمِ، توصیه میکنم برید؛ چون واقعاً چیزهای زیادی میتونین یاد بگیرین.
برای سه سال با یک تیم همکاری میکنم و تا الان هیچ مشکل عمدهای نبود. اینجا واقعا برای آموزش و ارتقای کارکنان هزینه میگذارند و فرصتهای زیادی برای یادگیری فراهم میشود؛ کلاسها و دورههای آموزشی زیادی وجود دارد. از تجربهام یک نکته را میخواهم بگویم: با افراد از جاهای مختلف کار کنید و وقتی وارد حاشیه نشوید، معمولاً دردسری پیدا نمیکنید. واقعیت این است که در همهٔ شرکتها آدمهای زیرآبزن، دروغگو یا حسود پیدا میشوند؛ اما با رعایت اخلاق حرفهای میتوان ارتباط خوب حفظ کرد و برای خودمان محیط امنی ساخت.
شرکت توسعه مکانیزاسیون و صنایع کشاورزی کوثر محیطی دوستانه به نظر میرسد و ارتباط گرفتن با بقیه راحت است، اما واقعیت این است که برای کارمندها ارزش زیادی قائل نیستند و بهراحتی همکاران را از کار کنار میگذارند. پس از حدود پنج ماه، فهمیدم که به وعدهها و تعهدهایشان پایبند نیستند و امنیت شغلی در اینجا عملاً وجود ندارد.
من چهارمین جایی بود که کار میکردم و وقتی از مصاحبهها بیرون آمدم، حس کردم مسیر رشد توی این شرکت هم میتواند برایم مفید باشد. اولین جلسه فنی بود و سوالها از نوع راهحلمحور و جالب، بقیه مصاحبهها هم بیشتر درباره منابع انسانی و حقوق شد. در آن زمان روی زمان کار و اضافهکاری خیلی تأکید میکردند، اما حالا که تقریبا پنج سال است اینجا هستم، همچنان این موضوع هست اما بهصورت غیرمستقیم و باید با تجربه بفهمی که منظورشان چیست. حقوق نسبتاً مناسب است، ولی پرداختیها به چند قسط و با نامهای مختلف انجام میشود. واقعاً هنوز همهاسامی را بهخاطر ندارم، اما وقتی سال را جمع میزنی، عدد خوبی میشود و از نتیجه راضیام. حجم کار معمولاً سبک است؛ شرکت بزرگی است با تعداد پروژههای زیاد و مدیریت کار بهگونهای است که با حجم کار متوسط میشود جزو بهترینها بود. تکنولوژیها ترکیبی از قدیم و جدید هستند و تجربهٔ یادگیری زیادی در این مدت داشتم. اکثر تیمها دوستانه و آرام هستند؛ اما گاهی برخی هم دنبال حاشیه و دیدهشدناند. نکتهای که مهم است این است از درگیریها و حواشی بین گروهها دوری کنید—بعضیها دنبال بحرانی کردن وضعاند و تنها آبروی همه را آلوده میکنند؛ اگر مثل من به رشد تخصصی فکر میکنید، بهتر است در این بازیها شرکت نکنید.
این تجربه را در یک نگاه تازه و صادقانه به زبان خودم بازگو میکنم. اول تصمیم داشتم حقوق پس از دورهی آزمایشی بیشتر بشه، اما از روز اول هر بار که دربارهی دستمزد پرسیدم یا پاسخی در کار نبود یا طفره میزدند. دو ماه که گذشت، چیزی به نام حقوق نبود و وقتی پیگیر شدم گفتند پول ندارند. بالاخره با التماس کمی مبلغی دادن و گفتن اینِ حقوق است، در حالی که همکارای ارشد آن زمان دستکم ده میلیون میگرفتند. گفتم ماه سوم اضافه میشود، گفتند تا عید خبری نیست و ماه سوم با کلی تندی دوباره شش میلیون ریختند و ادعا کردند من از بقیه فرق دارم و تا آن موقع به هیچکس حقوقی ندادهاند. من بهعنوان کارشناس الکترونیک تحقیق و توسعه وارد کار شدم و قول داده بودم اگر حقوق کم باشد هم چیزی یاد بگیرم، ولی بعد از دو هفته ما را روی برجهای بلند بردند تا راهپلهها را با چهارپایه روشن کنیم و بعد هم برخلاف قولی که داده بودند گفتند باید گچکاری هم انجام بدهیم و اگر لازم شد ما را برای کارگاهی دور از تهران برای برش پروفیل میفرستادند. فشار کار و اجبار برای اضافهکاری از هشت صبح تا نه شب با کمترین دستمزد کارگری بود و تازه حقوق را سهماهه میدادند یا بعضی وقتها اصلاً نمیدادند. چند نفر از همکاران در همان ماه سوم استعفا دادند و من هنوز تسویهحسابم را نگرفته بودم؛ حقِ مزایای سنوات، عیدی و اضافهکاری هم پرداخت نشده بود. هر بار که تماس میگرفتم شمارههایم را بلاک کرده بودند و یکبار هم که به شرکت رفتم صاحبکار فرار کرد. بهطور کل تجربهام این بود که دنبال حقمان رفتن همیشه دردسر داشت و اکثر روزها ماجرای پرداختِ مبالغی هفت تا هشت میلیون به شکل قشقرق درمیآمد و عادتشان شده بود که به جیب مردم بزنند. بقیه هم با پیگیریهای متعدد بعد از شش ماه پولشان را گرفتند.
وقتی وارد شرکت شدم، حس کردم اوضاع بیثبات و بیبرنامهس. حقوق با تأخیر میرسید و هیچ برنامهی مشخصی برای امور مالی وجود نداشت. مدیریت هم انگار هیچ استراتژی مشخصی ندارد و همه چیز خیلی سردرگم بود. سیستمها کهنه و کار با آنها دشوار بود و دائم اذیت میشدم. فشار کاری بالا بود و توقعها هم زیاد بودند. تقریباً هر شش ماه با تغییرات گسترده، همهی اعضای تیم جابهجا میشدند که اعصاب را بههم میریخت.
من در خرداد ۱۴۰۵ در این شرکت استخدام شدم در حالی که چندین شرکت به بنده پیشنهاد همکاری داده بودند. متاسفانه مدیر جوان شرکت بدون هیچ دلیل و اشتباه و ارایه کامنت عذر مرا در عرض ۲۰ روز خواستند و با بنده قطع همکاری نمودند. در حالی که من فرصت استخدام در شرکت های معتبر را از دست دادم و وقت بنده به دلیل تصمیمات اشتباه ایشان مبنی بر جذب گرفته شد و فرصت های دیگر بنده سوختند.که نشان دهنده عدم برنامه ریزی و بی نظمی در این شرکت است. ساعت کاری این شرکت هم زیاد و افتضاح است علیرغم حقوق متوسط و پذیرایی بسیار خوب این شرکت
مدیر سمی حسود اجازه رشد به کسی نمیده نمیزاره نیرویی که کار بلده دیده بشه از ترس اینکه نکنه جاشو بگیرن برعکس به نیرویی که سواد نداره بها میده چون همیشه زیر دستش میمونه عملا میگه مسئولیت پذیری زیادی خوب نیست سازمان خیلی خوبیه ولی این واحد با این مدیر یک محیط سمی خالص است توی بخش هی دیگه مشغول به کار بشید ولی خودتونو نابود نکنید و توی این واحد نرید این خانم شهپری فرد نه وجدان داره نه انسانیت و ادم به شدت ظالمی هست که به راحتی حق دیگران رو ناحق میکنه و ادعای دین داری میکنه خدا میدونه من به چشم دیدم به غیر از من چند نفر دیگرو بدبخت کرد اینو مینویسم بلکه بقیه تو چاهی که این همه ادم افتادن نیوفتن و متاسفانه با اینکه به حراست به منابع انسانی هم اطلاع داده شد باز هم تاثیری در وجود این انسان حسود دورو نداشت فقط زندگی ادمهای زیادی رو خراب کرد
برای دو سال اونجا کار کردم و واقعاً یکی از سختترین تجربههای شغلیم بود. الان که جدا شدم، هنوز هم اثرش رو احساس میکنم. رفتار مدیران با کارکنان مثل ارباب و اتباعه و اگر به أهداف سازمان نرسی، با تهدید و توهین و فشار برای اخراج روبهرو میشی. حقوق و پاداشها معمولاً کمتر از چیزی هست که در قرارداد یا قول دادهبودن و توضیح میدن که اولویتهای شرکت فرق میکنه و باید تحمل کنی. ساعات کار طولانی و عملاً نبودن مرخصی؛ حتی تعطیلات رسمی و جمعهها هم میگفتن باید بیای و اضافهکاریها حساب نمیشه؛ Если از برنامه عقب بمونی مجبورند تو رو جمعهها هم بخوانند. ازت هم سفتهای سنگین میخواندند. بین همکاران هم هیچ نشانهای از بهبود یا فرصت برای پیشرفت وجود نداشت. قبل از پذیرش کار بهتره تحقیقات دقیق انجام بدی.
من توی واحد مالی شرکت ای ال اف تجربهای داشتم که به شدت نشان میدهد سازمان هنوز برنامهریزی مشخصی ندارد و امور مالی و منابع انسانی اوضاع خوبی ندارند. پاسخگویی به سوالات معمولاً وجود ندارد و دو واحد اصلی خیلی پیگیر نیستند. رئیس حسابداری بدون دلیل برای تسویه پرسنل تأخیر میانداخت و وقتی پیگیری میکردم، با بهانههای فراوان روبهرو میشدم؛ برخی پرسنل پس از شش ماه، با تلاش زیاد، حقوقشان را میگرفتند. فضای واحد مالی از نظر ارتباطات داخلی پرتنش است و در کنار برتریطلبیهای میان پرسنلی و تفاوت قائلشدن، مدیریتی قابل لمس وجود ندارد. در نتیجه اگر دنبال کار در واحد مالی هستی، پیشنهاد میکنم اینجا را در نظر نگیری.
این شرکت را تجربه کردم و به خاطر مدیریتش واقعا احساس ناامنی شغلی داشتم. با وجود اینکه فرصتهای رشد ادعا میکردند، رفتار بعضی مدیران واقعاً فریبنده و خودخواهانۀ بود. به نظر من، بیشتر دنبال منافع شخصی خودشان بودند و با بیاحترامی و بیفرهنگی با همکاران برخورد میکردند. نیروهای جوان زیادی را با حقوق پایین میگرفتند و هر زمان که اراده میکردند، بهطور ناگهانی وضعیت کارشان را تغییر میدادند. به طور کلی مزایای قابل توجهی ارائه نمیشد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.