تصور من از اون دوره این بود که مدیریت معنایی برای کار وجود نداره. رئیس بخش کُلا باَادب نبود و همواره با رفتاری بالا به ما نگاه میکرد، انگار ما فقط ابزار کاریم. یکی از همکاران واقعاً انسان شریف و با وجدان بود، اما برای شرکت اهمیت زیادی نداشت و به نظر بقیه میتونست سرگرمی باشه. اضافهکاری زیادی انجام دادیم، اما پرداختی برای اونها نمیآمد؛ درباره بیمه هم بهتره حرفی زده نشه، چون واقعاً هیچ اقدام درستی انجام نمیدادند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مصاحبه مرحله اول بعد از یک ساعت معطلی انجام شد خود مصاحبه هم یک ساعت طول کشید بعد از چند روز برای مصاحبه مرحله دوم با معاونت منابع انسانی دعوت شدم وارد جلسه مصاحبه شدم اقای معاون گویی اولین بار بود رزومه بنده رومطالعه می کرد اقای معاون لطفا رزومه ها رو قبل از دعوت به مصاحبه مطالعه کن که وقت و هزینه کارجو رو برای اینکه بیاد بشین جلوی شما و عوض مصاحبه تخصصی دو تا سوال از محتوای رزومه بپرسی و بعد از پنج دقیقه خداحافظی کنی😡 تلف نکن این کار شما یعنی از قیافه کارجو خوشت نیومده ولاغیر 😡😡😡😡😡
حدودا 7 روز پیش با سرپرست جذب و استخدام یک مصاحبه یک ساعته داشتم. از فرهنگ سازمانی، شرح شغل و انتظارات گفتن. سوالات تخصصی و سافت اسکیلی هم پرسیدن. جلسه خوبی بود، من تجربه بدی نداشتم و همه چی استاندارد بود
در شرکت سامانه الکترونیکی هوشمند راهبرد ایرانیان، احساس میکنم مدیر مجموعه با بیاحترامی و بیاعتمادی فضای کار را به میدان Battle تبدیل کرده بود. اگر روزی ناراحتی از دست او به وجود میآمد، آینده و زندگی من در معرض مشکل میافتاد. از سوی دیگر معاون مربوطه با رفتاری بالا به من نگاه میکرد؛ تا زمانی که به آنها نیاز داشتم، احترام میگذاشتند، اما به محض اینکه حقوق و مزایای من را در اختیارشان میگذاشتم، گاهی انگار برایم ارزشی قائل نبودند؛ تفاوتی بین زحماتم و ارزش کارم نمیدیدند. واقعاً احساس میکردم درک و فهم مجموعه کم است.
در تبلیغاتشان بیش از حد وعده میدهند اما وقتی وارد فرایند میشوم واقعاً همه چیز ظاهری است. گفتند رزومه را ظرف بیستوچهار ساعت ارسال کنید تا پاسخ بدهند، من فرستادم ولی یک هفته طول کشید تا پاسخ بدهند. قرار مصاحبه را هم به نظر میخواستند منظم باشند و از راه ایمیل زمان میدادند، اما سر وقت هیچیک نیامدند؛ بیخبر و بدون اطلاع دو ساعت منتظر ماندم. بعد از حدود دوازده ساعت پیامی آمد که عذرخواهی میکنیم، جلسه داشتیم و یادمان رفت. در آگهی دو عنوان شغلی قید شده بود ولی در مصاحبه از هر دو پست پرسیدند و هر جا من بلد نبودم همان را میخواستند — در حالی که آگهی گفته بود آن مهارتها فقط آشنایی کافی لازم است. خلاصه اینکه اینجا همهچیز پر از بینظمی و شانسی است.
شرکتی که توش کار کردم واقعاً تجربهای تلخ بود. محیط کارپر از رفتارهای نامنصفانه و بیاعتمادی بود؛ ارتباطات بین همکاران پر از طمع و چاپلوسی بود و هرکاری برای عقبنگهداشتن دیگری انجام میشد. خیلی از همکاران باتجربه در چند ماه از شرکت رفتند و مدیران هم اغلب بدون سابقهی واقعی مدیریتی به پستهایی رسیدند که به جای رهبری، به دنبال حفظ موقعیت بودند. انسانیت جای خودش را به رقابت ناسالم داده بود و همواره مسألهی قدرت و بقا محور اصلی رفتارها بود. نامی در بازار داشتند، اما تاثیر سیاستهایشان را خیلیها فهمیده بودند. مدت زمان حضورم آنجا انگیزههایم را به شدت کُشت و روزهای آغاز و پایانی کار تفاوت فاحشی با هم داشتند. کارها سطحی و ابتدایی بودند و چه حرفهای باشی یا تازهوارد، به سقفی برای رشد نمیرسیدی. اگر به خودت و آرامشت اهمیت میدهی، پیشنهاد میکنم به سمتش نرو.
من فکر میکنم این شرکت واقعاً از نظم مناسبی برخوردار نیست و بیشتر وعدههای ظاهرپسند میدهد که در عمل با واقعیت فرق دارد. روند سازمانی کاملاً ناپایدار است و مدیریتی که تازه وارد شده، تا حد زیادی مسئولیتها را به گردن دیگران میاندازد و در کل رفتار محترمانه و حرفهای هم ندارد. مدیر فنی که خودش را موسس میداند، اغلب دروغ میگوید و با ترفندهای مختلف میخواهد از نیروها کار بکشد. بیمه تکمیلی وجود ندارد و شیوههای کاری هم مناسب نیستند؛ حقوق معمولاً بهموقع پرداخت نمیشود، گاهی دو قسط میدهند و گاهی در محاسبه حقوق خطا میشود. فشار کار بالا است و عملاً مسئولیت دو نفر روی یک نفر میافتد. تیم بسیار کوچک است، کمتر از ده نفر که نیمی از آنها موسس هستند، و در ماههای اخیر بسیاری رفتهاند؛ به نظر من جو شرکت سمی است و مدیرعامل بهطور اصلی مقصر محسوب میشود. در زمان استخدام هم آزمون سختی میگیرند که بعداً انگیزه را کاهش میدهد برای جستوجوی فرصتهای دیگر. خلاصه اینکه بهتر است زمان خود را اینجا هدر ندهید و به دنبال کار در مجموعهای دیگر باشید.
برای من اون جا چهار سال بهعنوان مسئول دفتر یکی از مدیرها سپری شد، جایی که حقوق من با عنوان شغلیم همخوانی نداشت و جدی گرفتن کارها هم چندان رایج نبود. مزایا نسبتاً خوب بود و بهطور کلی رفتارهای مربوط به بستههای کالا و خواربار هم بد نبود. فضای کار پر از حس همخانوادگی و حرفهای بیمورد بود؛ از مدیرعامل تا کارکنان خدماتی همگی پر از چاپلوسی و پارتیبازی بودند. اکثر همکاران با هم رفیق بودند و کسی جرات نمیکرد به آنها ایرادی بگیرد؛ نورچشمیهای زیادی وجود داشتند و کسانی که آشنا نبودند، بهانههای بیپایهای میآوردند تا از کار کنارشان گذاشته شوند.
اوضاع شرکت خیلی نسبت به قبل به هم ریخته است و هر روز یکی میرود؛ تستر از کار بیرون رفته، یکی از کارکنان آیتی استعفا داده، برنامهنویس اصلی هم در حال رفتن است و مسئول دفتر هم کنار کشیده. آگهیهای استخدام فراوانی زده شده، اما من واقعاً سردرگم ماندم که تیم چه کار میکند و منابع انسانی و مدیریت مجموعه هیچ کارآیی ندارند.
شرکتی که بعد از چندین سال فعالیت چارت سازمانی، برنامه ریزی صحیح تولید ندارد. برای جلوگیری از اخراج باید وارد یکی از باندهای قدرت شوید!!!
در ابتدا دوبارهنویسی را با گفتوگویی روشن از تجربم آغاز کردم و سپس به جزییات مصاحبه پرداختم. برابر انتظار، فرم اولیه را ارسال کردم و وارد فرآیند استخدام شدم. جلسه نخست با تیم منابع انسانی بود؛ درباره خود مجموعه صحبت شد و سوالات معمول مربوط به حوزهٔ منابع انسانی مطرح شد. در ادامه مصاحبهٔ فنی برگزار شد که شدتِ تخصصی بودنش برای من کمی غیرمنتظره بود؛ به جای پرسشهای تخصصی iOS، بیشتر دربارهٔ سابقهٔ کاری، پروژههای گذشته و دیدگاههای کلی دربارهٔ کار پرسش شد. سپس توضیحات بیشتری دربارهٔ پروژهها، چالشها و وضعیت شرکت ارائه شد و من هم تمامی سوالهایم را مطرح کردم. نتیجهٔ کار نسبتاً خوب بود و گفتند طی چند روز پاسخ میگیرم؛ منابع انسانی با من تماس میگیرند تا در خصوص حقوق و شرایط کاری صحبت کنند. از آنجا که شرکت در حوزهٔ بانکی فعال است، داشتن تجربهای مرتبط در این حوزه برایشان مزیت محسوب میشد.
وقتی وارد کار شدم با مجموعهای آموزشی روبهرو شدم که اوضاعش خیلی نابسامان بود. کلاسها و پشتیبانی آنلاینشان به شدت نامطلوب بود و اغلب محتوای ارائهشده بیکیفیف بود. در طول مصاحبه وعدههای زیادی داده میشد، اما عملیاتی که اجرا میشد تفاوت فاحشی داشت: از بیمه تا پاداش و پورسانت، هیچکدام به واقعیت تبدیل نمیشدند. ابتدای کار ادعا میکردند که ۱۰٪ پورسانت میدهند، اما شرطهای غیرمنطقی مثل رسیدن به تارگت ۱۰۰ میلیونی برای دریافت همین درصد مطرح میشد و در نهایت حتی اگر به هدف هم میرسیدم، بهزور میگفتند که نتوانستهام. درباره بیمه هم گفتند تکمیلی وجود دارد، ولی به عمل تنها تامین اجتماعی را میپذیرفتند و اگر تکمیلی میخواستید باید خودتان پیگیری میکردید. قول میدادند از ماه دوم بیمه بزنند و دو ماه اول را بهعنوان عقبافتادهها جبران میکنند، اما بعداً گفتند که آن دو ماه را هم جبران نمیکنند. این موضوعات با مدارک و شواهد قابل اثبات بود. به طور خلاصه، وقت، انرژی و سرمایهام را تلف نشد و در نهایت تصمیم گرفتم از همکاری با این مجموعه دوری کنم، چون هم کارمندان راضی نبودند و هم مشتریها.
به خاطر دارم که در گروه صنعتی فولاد بهمن کار میکردم و تجربهام رو از اون دوره به طور روشن یادم میآید. بعضی از رفتارها و گفتارهایی که دیدم یا شنیدم متعلق به گروهی بود که تعادل لازم رو نداشتند و گاهی زحمات دیگران رو زیر سؤال میبردند. من شاهد جلسات ناخوشایند زیادی بودم؛ با انصاف میگویم باید دید اون فرد پروژه رو با چه مشکلاتی روبهرو کرده و بعد قضاوت کرد. وقتی ازش میخواستیم شرح بدهد که اشکالات و عقبافتادگیها چگونه به وجود آمده، به جای توضیح شفاف، از دروغ و فرافکنی و بیادبی استفاده میکرد و کار را خراب میکرد. این افراد گاهی که حضورشون در شرکت لازم بود، نبودن و وقتی برای ادامه کار باهاشون تماس میگرفتیم، پاسخ نمیدادند؛ در جلسات بازخواست، اوضاع بدتر میشد. در نهایت فهمیدم یک کارمند بهاصطلاح دیوانه میتواند مدیر را به مرز جنون بکشاند—لطفاً با احتیاط رفتار کنید و از چنین افرادی دوری کنید. از سوی دیگر، شرکت تعهدات مالی خود را انجام داد و وقتی نیاز مالی داشتم با موافقت وام ارائه شد و پرداخت شد. در بخشی که کار میکردم، واقعاً دانشم بیشتر شد؛ شاید به این دلیل که خودم سعی کردم رفتار حرفهای و منصفانهای داشته باشم و به همین خاطر امتیاز مناسبی گرفتم. امیدوارم هرگز با چنین رفتارهایی روبهرو نشوید و برای همگی آرزوی موفقیت دارم.
برای من تجربه مصاحبه با شرکت لوگوشو خیلی آرام و دوستانه پیش رفت. بعد از پر کردن فرم، حدود چهلوپنج دقیقه با واحد منابع انسانی صحبت کردم و گفتگو حول حداقل حقوق و شرایط کاری به طور شفاف انجام شد. مرحله بعدی با مدیر دیتاسنتر بود که برخوردی بسیار خوشبرخورد و حمایتگر داشت؛ هیچوقت حس نکردم قصد تخریب یا تحقیر کسی وجود دارد. گفتوگوها بیشتر جنبه فنی پیدا کرد، اما کارِ مربوط به حوزه تخصص من مطابقت چندانی با چیزی که دنبال میکردند نداشت و شیفتها هم با برنامهام همخوانی نداشت. در کل فضا تا حد زیادی آرام بود و لزومی به استرس حس نمیکردم؛ اگر رفتید، راحت باشید.
من متوجه نمیشم چرا هر سه ماه 4 ماه نیروهاشون رو اخراج میکنن یا شایدم نیرو از بس اونجا فضای بدی داره که خارج میشه از مجموعه این واسم علامت سوال بزرگی بود که اومدم ویکی تجربه گفتم شاید دوستانی که اونجا قبلاً شاغل بودن ثبت نظر کردن که متاسفانه کم لطفی کردن و چیزی ننوشتند
یک جلسه با مدیر منابع انسانی و یک جلسه با مدیرعامل در دو روز با فاصله برگزار شد. در هر دو جلسه تاخیر زیاد برای شروع جلسه وجود داشت. در تعیین جلسه با مدیر عامل به همه ی متقاضیان گفته شده بود در یک ساعت حضور پیدا کنند که باعث شد بیش از یک ساعت و نیم معطل و منتظر باشیم. با اینکه تمام اطلاعات لازم در رزومه درج شده بود بازهم مجبور شدم فرمی پر کنم و جالبی قضیه اینجاست که در جلسه مدیرعامل همون فرم یا رزومه هم در اختیار ایشان نبود و سوالات رو مجدد پرسیدن و داخل سررسید یادداشت کردن!!!! در تمام تایم انتظار از هیچ یک از مراجعین پذیرایی حتی با یک لیوان آب انجام نشد. امیدوارم مدیریت هرچه سریع تر نسبت به سیستم سازی شرکت و تغییر رفتار و نگاه بالا به پایین شان تجدید نظر کنند
اگه شرایطشو دارین که جای دیگه برین سرکار سمت این شرکت نرین.
دقیقاً حقوق کف قانون کار بهت میدن بعد میگن پشت لیستی بقیشو میدیم همونم اونقدر اذیتت میکنن بعد با منت میدن محیط خاله زنکی تیم سازی علیه هم نگم برات نری که حالت بد میشه
چی بگم افتضاح حقوقامونو با 4 ماه تاخیر پرداخت میکردن بیمه هامونو رد نکردن نرخ خروج بالا نرخ جابجایی بالا
فکر میکنم بهترین کار اینه که قبل از ورود به هر پروژه قرارداد رسمی داشته باشم. کارهای غیررسمی و قول وقرارهای دستنویس، معمولاً دردسر میسازند و خیلی وقتها منو وسط کار معطل میگذارد؛ پس با جدی و حرفهای برخورد کردن، از اکثر مشکلات جلوگیری میکنم. قبل از آغاز کار جلسهای برای معرفی و هماهنگی ترتیب بدهیم تا همه بدون سردرگمی منابع و وظایف را درک کنند. از همان روز اول مشخص میکنم که هرکس چه مسئولیتی دارد و کارها را با استارت روشن میکنم. همچنین همه مراحل و فعالیتها را مستند میکنم تا هیچ چیز گُم نشود و پیگیریها راحت باشد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.