شرکت توسعه مکانیزاسیون و صنایع کشاورزی کوثر محیطی دوستانه به نظر میرسد و ارتباط گرفتن با بقیه راحت است، اما واقعیت این است که برای کارمندها ارزش زیادی قائل نیستند و بهراحتی همکاران را از کار کنار میگذارند. پس از حدود پنج ماه، فهمیدم که به وعدهها و تعهدهایشان پایبند نیستند و امنیت شغلی در اینجا عملاً وجود ندارد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای سه سال با یک تیم همکاری میکنم و تا الان هیچ مشکل عمدهای نبود. اینجا واقعا برای آموزش و ارتقای کارکنان هزینه میگذارند و فرصتهای زیادی برای یادگیری فراهم میشود؛ کلاسها و دورههای آموزشی زیادی وجود دارد. از تجربهام یک نکته را میخواهم بگویم: با افراد از جاهای مختلف کار کنید و وقتی وارد حاشیه نشوید، معمولاً دردسری پیدا نمیکنید. واقعیت این است که در همهٔ شرکتها آدمهای زیرآبزن، دروغگو یا حسود پیدا میشوند؛ اما با رعایت اخلاق حرفهای میتوان ارتباط خوب حفظ کرد و برای خودمان محیط امنی ساخت.
وقتی وارد شرکت شدم، حس کردم اوضاع بیثبات و بیبرنامهس. حقوق با تأخیر میرسید و هیچ برنامهی مشخصی برای امور مالی وجود نداشت. مدیریت هم انگار هیچ استراتژی مشخصی ندارد و همه چیز خیلی سردرگم بود. سیستمها کهنه و کار با آنها دشوار بود و دائم اذیت میشدم. فشار کاری بالا بود و توقعها هم زیاد بودند. تقریباً هر شش ماه با تغییرات گسترده، همهی اعضای تیم جابهجا میشدند که اعصاب را بههم میریخت.
این تجربه را در یک نگاه تازه و صادقانه به زبان خودم بازگو میکنم. اول تصمیم داشتم حقوق پس از دورهی آزمایشی بیشتر بشه، اما از روز اول هر بار که دربارهی دستمزد پرسیدم یا پاسخی در کار نبود یا طفره میزدند. دو ماه که گذشت، چیزی به نام حقوق نبود و وقتی پیگیر شدم گفتند پول ندارند. بالاخره با التماس کمی مبلغی دادن و گفتن اینِ حقوق است، در حالی که همکارای ارشد آن زمان دستکم ده میلیون میگرفتند. گفتم ماه سوم اضافه میشود، گفتند تا عید خبری نیست و ماه سوم با کلی تندی دوباره شش میلیون ریختند و ادعا کردند من از بقیه فرق دارم و تا آن موقع به هیچکس حقوقی ندادهاند. من بهعنوان کارشناس الکترونیک تحقیق و توسعه وارد کار شدم و قول داده بودم اگر حقوق کم باشد هم چیزی یاد بگیرم، ولی بعد از دو هفته ما را روی برجهای بلند بردند تا راهپلهها را با چهارپایه روشن کنیم و بعد هم برخلاف قولی که داده بودند گفتند باید گچکاری هم انجام بدهیم و اگر لازم شد ما را برای کارگاهی دور از تهران برای برش پروفیل میفرستادند. فشار کار و اجبار برای اضافهکاری از هشت صبح تا نه شب با کمترین دستمزد کارگری بود و تازه حقوق را سهماهه میدادند یا بعضی وقتها اصلاً نمیدادند. چند نفر از همکاران در همان ماه سوم استعفا دادند و من هنوز تسویهحسابم را نگرفته بودم؛ حقِ مزایای سنوات، عیدی و اضافهکاری هم پرداخت نشده بود. هر بار که تماس میگرفتم شمارههایم را بلاک کرده بودند و یکبار هم که به شرکت رفتم صاحبکار فرار کرد. بهطور کل تجربهام این بود که دنبال حقمان رفتن همیشه دردسر داشت و اکثر روزها ماجرای پرداختِ مبالغی هفت تا هشت میلیون به شکل قشقرق درمیآمد و عادتشان شده بود که به جیب مردم بزنند. بقیه هم با پیگیریهای متعدد بعد از شش ماه پولشان را گرفتند.
من در خرداد ۱۴۰۵ در این شرکت استخدام شدم در حالی که چندین شرکت به بنده پیشنهاد همکاری داده بودند. متاسفانه مدیر جوان شرکت بدون هیچ دلیل و اشتباه و ارایه کامنت عذر مرا در عرض ۲۰ روز خواستند و با بنده قطع همکاری نمودند. در حالی که من فرصت استخدام در شرکت های معتبر را از دست دادم و وقت بنده به دلیل تصمیمات اشتباه ایشان مبنی بر جذب گرفته شد و فرصت های دیگر بنده سوختند.که نشان دهنده عدم برنامه ریزی و بی نظمی در این شرکت است. ساعت کاری این شرکت هم زیاد و افتضاح است علیرغم حقوق متوسط و پذیرایی بسیار خوب این شرکت
مدیر سمی حسود اجازه رشد به کسی نمیده نمیزاره نیرویی که کار بلده دیده بشه از ترس اینکه نکنه جاشو بگیرن برعکس به نیرویی که سواد نداره بها میده چون همیشه زیر دستش میمونه عملا میگه مسئولیت پذیری زیادی خوب نیست سازمان خیلی خوبیه ولی این واحد با این مدیر یک محیط سمی خالص است توی بخش هی دیگه مشغول به کار بشید ولی خودتونو نابود نکنید و توی این واحد نرید این خانم شهپری فرد نه وجدان داره نه انسانیت و ادم به شدت ظالمی هست که به راحتی حق دیگران رو ناحق میکنه و ادعای دین داری میکنه خدا میدونه من به چشم دیدم به غیر از من چند نفر دیگرو بدبخت کرد اینو مینویسم بلکه بقیه تو چاهی که این همه ادم افتادن نیوفتن و متاسفانه با اینکه به حراست به منابع انسانی هم اطلاع داده شد باز هم تاثیری در وجود این انسان حسود دورو نداشت فقط زندگی ادمهای زیادی رو خراب کرد
برای دو سال اونجا کار کردم و واقعاً یکی از سختترین تجربههای شغلیم بود. الان که جدا شدم، هنوز هم اثرش رو احساس میکنم. رفتار مدیران با کارکنان مثل ارباب و اتباعه و اگر به أهداف سازمان نرسی، با تهدید و توهین و فشار برای اخراج روبهرو میشی. حقوق و پاداشها معمولاً کمتر از چیزی هست که در قرارداد یا قول دادهبودن و توضیح میدن که اولویتهای شرکت فرق میکنه و باید تحمل کنی. ساعات کار طولانی و عملاً نبودن مرخصی؛ حتی تعطیلات رسمی و جمعهها هم میگفتن باید بیای و اضافهکاریها حساب نمیشه؛ Если از برنامه عقب بمونی مجبورند تو رو جمعهها هم بخوانند. ازت هم سفتهای سنگین میخواندند. بین همکاران هم هیچ نشانهای از بهبود یا فرصت برای پیشرفت وجود نداشت. قبل از پذیرش کار بهتره تحقیقات دقیق انجام بدی.
من توی واحد مالی شرکت ای ال اف تجربهای داشتم که به شدت نشان میدهد سازمان هنوز برنامهریزی مشخصی ندارد و امور مالی و منابع انسانی اوضاع خوبی ندارند. پاسخگویی به سوالات معمولاً وجود ندارد و دو واحد اصلی خیلی پیگیر نیستند. رئیس حسابداری بدون دلیل برای تسویه پرسنل تأخیر میانداخت و وقتی پیگیری میکردم، با بهانههای فراوان روبهرو میشدم؛ برخی پرسنل پس از شش ماه، با تلاش زیاد، حقوقشان را میگرفتند. فضای واحد مالی از نظر ارتباطات داخلی پرتنش است و در کنار برتریطلبیهای میان پرسنلی و تفاوت قائلشدن، مدیریتی قابل لمس وجود ندارد. در نتیجه اگر دنبال کار در واحد مالی هستی، پیشنهاد میکنم اینجا را در نظر نگیری.
این شرکت را تجربه کردم و به خاطر مدیریتش واقعا احساس ناامنی شغلی داشتم. با وجود اینکه فرصتهای رشد ادعا میکردند، رفتار بعضی مدیران واقعاً فریبنده و خودخواهانۀ بود. به نظر من، بیشتر دنبال منافع شخصی خودشان بودند و با بیاحترامی و بیفرهنگی با همکاران برخورد میکردند. نیروهای جوان زیادی را با حقوق پایین میگرفتند و هر زمان که اراده میکردند، بهطور ناگهانی وضعیت کارشان را تغییر میدادند. به طور کلی مزایای قابل توجهی ارائه نمیشد.
حدودا 3 هفته در این شرکت بودم. با وجود امکان رشد اما بیشتر به دلیل مدیریت غلط همه مثل برده ها دارن با بی نظمی خاصی کار میکنن - ضایعات بالا - بی توجهی و کم دقتی مثال زدنی ... اکثر افراد به دلیل نیاز مالی اونجا هستن یا موندن... قرارداد به شکل عجیبی شفاف نیست - فقط نوشته شده مطابق اداره کار و عدد شما اصلا معلوم نیست - کارانه و بهره وری عملا ابزار مدیر برای کنترل پرسنل در همه حالات هست. مدیریت در همه امور دخالت میکنه و با اینکه علم به کار هم نداره ، خودش را عقل کل می دونه. حتی حاضر نیست که باهاش گفتگو کرد. چیزی بنام جلسه وجود نداره - کار یعنی انجام فعالیتی فیزیکی و هر کاری غیر از اون یعنی وقت تلف کردن... اضافه کاری اجباری هست و هیچ کس مسئولیت مشخص خودش را نداره - بسیاری از جایگاه های اساسی در کارخانه وجود نداره... افراد قدیمی به شدت نسبت به ورود نیروی متخصص هراس دارن. چیزی شبیه برده داری فرض کنید!
یکی از بدترین شرکت ها محیط سم وحشتناک همه دنبال خاله زنکی متاهلا همه دنبال خانم بازی حتی تو لول مدیران البته تو ظاهر خودشون مذهبی و کار درست جلوه نیدن اما در اصل میپرن تو دایرکت اینستا و روابطو… پیش یکی از سمی ترین ها ع.خ کار میکردم مدیر توسعه که قشنگ باند بازی داره ینی هرکی بیشتر پاچه خواری میکرد جا داش و افراد واقعا با استعداد اصلا راه نمیداد تو تیمش بودم هرچی بگین دیدم از این ادم شوخی های جنسی با خانم ها دعوت به باغ قلیون… ادم بی سواد بی لول خودش فارسی به زور حرف میزد توقع داشت یکی که میاد تافل داشته باشه کلی محصول با تظر ایشون تولید شد که ایراد برندی داشتن و حجم بالایی اسپری مایع دسشویی و… پالت پالت مرجوع میشد و همش ضرر اما هیچکسی چیزی بهش نمیگفت بخاطر همون باندبازیاش این ادم با دیپلم و پاچه خواری رشد و فقط سابقه طولانی که داشت رشد کرد نه صلاحیت و این فرهنگو ادامه میده
من برای فرصت شغلی مدیر دیجیتال مارکتینگ به شرکتی فرستاده شدم که اصلاً همون چیزی نبود که انتظار داشتم. جلسهٔ اول بیشتر حول نحوهٔ کار من در شرکت قبلیم میگذشت که البته رقیب همین مجموعه محسوب میشد. سعی کردم محرمانگی را حفظ کنم و پاسخ دهم، و در پایان گفتند از صحبتهای من راضیاند و خیلی سریع ازم خواستند حضوری بیام. آدینهٔ صبح تماس گرفتند و گفتند همان عصر ساعت سه بیام. من گفتم ساعت چهار بهتر است، اما گفتند امکان ندارد. خودم رسیدم و تا ساعت چهار در لابی دفتر شرکت منتظر بودم تا با یکی از مدیران ارشد مصاحبه کنم. سؤالات بهشدت غیر معمول و بیربط بودند: آشپزی میدانی؟ سبزیهای مخصوصی که برای ماهی شکمپر استفاده میشود را میشناسی؟ اگر فردا در تصادف جان بدهی، به خانوادهات خواهی گفت یا نه؟ به روح و باورهایت اعتقادی داری؟ بعد از آن مصاحبهٔ عجیب گفتند صبر کن تا با مدیر منابع انسانی هم صحبت کنم. بیست دقیقه طول کشید تا آمدند و گفتند برای جلسهای فوری ضرور است و باید بروی و بعداً تماس میگیریم. دیگر هیچوقت تماس نگرفتند. حتى نفهمیدم آیا بهخاطر بلد نبودنِ سبزیهای ماهی شکمپر رد شدم یا بهخاطر سوالات دربارهٔ مرگ و روح.
مزخرفترین شرکتی که میتونی توش کار کنی مدیر عامل و معاونش هر دو روان پریش اگه برای خودت ارزش قائلی هیچوقت نروووووووووو
به شرکت کارتن گسترش پیوستن برای من تجربهای پرتنش بود که تعادل کار و زندگی در آن به کل از بین رفته بود. انتظار داشتن از صبح تا ساعات پایانی شب در شرکت حضور داشتم چون ددلاینها فشار میآوردند و تقریباً دو ماه روند لانچ داشتیم؛ شبها هم باید میماندی تا از نظر مدیر فنی تأیید شود که بازده کار کافی است یا نه، اما هیچوقت اضافهکاری به حساب نمیآمد. حقوق و مزایا هم شرایط معمول قرارداد را نداشت و مبلغهای مشخصی مانند ۱٬۸۰۰٬۰۰۰ بهطور ثابت برای قرارداد در نظر گرفته میشد و عیدی، سنوات و بیمه هم درست محاسبه یا پرداخت نمیشد. امنیت شغلی صفر بود؛ تقریباً هر ماه یکی دو نفر اخراج میشدند و خود من هیچوقت پروفایل لینکدینم را بهروزرسانی نکردم چون انگار همواره منتظر بودند که از ماه بعد کنار بگذارندم. تنها نکتهای که خوب بود، تأکید شدید روی سبک کد بود که به بهبود کیفیت کدها کمک کرد. اما مدیران اغلب با اخم و ایجاد فضای ترس کارها را پیش میبردند. از همه آزاردهندهتر، یکی بود که مدام با سخنرانیهای پرطمطریح حرف میزد در حالی که مدیریت زندگی روزمرهاش هم به تزلزل بود و حرفهایش واقعی به نظر نمیرسید.
در این شرکت که باهاش حدود شش سال همکاری دارم، به عنوان فریلنسر بازاریابی و تولید محتوا فعالیت میکنم. رسمی استخدام نیستم و قرارداد دائمی ندارم، اما از امکانات درآمدزایی سایت به خوبی استفاده میکنم. پرداختها همواره شفاف و منظم انجام میشود و هر ماه دو بار تسویه میکنند. به طور کامل و دقیق حقالزحمم را دریافت میکنم. هر زمانی که مشکلی پیش بیاید، مدیر سایت به صورت مستقیم وارد میشود و به همراه پشتیبانی مشکل را برطرف میکند. تجربه همکاری با این مجموعه برای من خیلی مثبت بوده است.
این شرکت رو دو بار تجربه کردم و هر دو بار راضی بودم. بار دوم که برگشتم دیدم ساختارش خیلی محکمتر شده؛ همه چیز منظم و دستهبندی شدهست. واحدها جدا از هم وجود دارن اما با هم در تعاملن و نظم کار خیلی بالا است. واقعاً به پرسنل اهمیت میدهند و برای آموزش کامل وقت میگذارند. در کل جای نسبتا دلچسبی برای کار کردنه.
متاسفانه برای این شرکت رزومه فررستادم که پشیمونم این افراد ناشی رزومه منو دریافت کردن و بابت مصاحبه تماس گرفتن روز مشخص رفتم که هوا بارونی بود اولا در ورودی نفررو نبود از محوطه پارکینگ رفتم اتاق نگهبانی هماهنگ نشده بود من برای چی اومدم سردرگم به من گفتن برو از ساختمون داخل بپرس رفتم همه اتاقا درش بسته بود یا کسی داخل نبود بالاخره بعد چند دقیقه الاف شدن اتاق مصاحبه رو پیدا کردم که تو حیاط ضلع شمالی طبقه پایین بود .دیدم یک پیرمرد با موهای سفید شبیه امین تارخ داخله ولی در از بیرون قفله حالا منم زیر بارون در زدم که بیاد دیدم توجه نمیکنه بالاخره بعد ۵ دقیقه که خیس شدم حسابی به خودش زحمت داد اومد پشت در انگار طلبکار بود مردک احمق که چرا اینقدر در میزنی چخبره ! واقعا شعور در حد صفر پیرمرد نادان هیچی از تشریفات مصاحبه نمیدونست که هیچ انگار مدیر منابع انسانیم بود !!! خلاصه چیزی نگفتم سعی کردم رفتار حرفه ای داشته باشم رفتیم نشستیم فضای اتاق شبیه سنگر جبهه پر عکس شهیدو المان های جنگ و پاچه خواری که قشنگ ریاکاری موج میزد هم تو ظاهر اون مرد هم تو فضای اتاق حالا نشستیم کلی حرف مفت که اینجا مال بنیاد مستضعفانه فلان سردار سهام داره و… بعد رزوممو دیده میگه ما برای فیلد دیگه ای غیر از تخصص شما نیرو میخواهیم بلدی بسم الله !!! آخه ادم نفهم ریا کار بی سواد مگه مردم مسخره شمان مگه رزومه منو ندیده بودین منو زیر بارون کشوندین الاف کردین آخرشم اینطور . پشبمونم چرا نشستمش همونجا والکی احترام گذاشتم جالب اینجاس موقع برگشت انتظامات گفت چی شد گفتم هیچ گفت ببین داداش اینا تیپ شما رو نمیگیرن باید ریش کله قندی و تیپ برادر گونه داشته باشی ادکلن زده کت شلواری قبول نمیکنن خلاصه اصلا نرید سمت این شرکت به هیچ وجه منم فکر می کردم برند معتبریه نگو یه مشت ادم رانتی اونجان ادمین جان خواهشا نظرمو کامل بزار رفتار بسیار بدی داشت و ناراحت شدم
به عنوان تجربهای که از کار در این شرکت دارم، میتونم بگم شرایط کار به شدت سخت و پرتنش بود. تا به حال چنین محیطی رو تجربه نکرده بودم و به خاطر همین از ورود به شرکت پشیمان شدم. از همکاران ستادی تا کارکنان فروشگاه، هر روز با فشار و کنترلی شدید روبهرو بودم و اکثر کارها بدون در نظر گرفتن زحمات من به عقب برگردانده میشد. روزهای کاری پر از استرس و نگرانی بود و گاهی نگران بودم از کجا و چه طور باید مسائل رو حل کنم. حتی بعد از پایان کار هم تلاشی برای رها کردن نمیدیدم و برای هر موضوع کوچکی ازم تقاضای حضور در ستاد میكردن یا تماس میگرفتند. حقوق رو احتمالاً سر موقع میدادن، اما در تسویه حساب نهایی کمبود زیادی احساس میکردم و گاهی بابت هزینههای جانبی که برای درد کمر و پا داشتم، شرکت مسئول نبود و این خرجها رو من باید پرداخت میکردم، انگار که خود شرکت زمینهساز مشکلات بوده باشه. این تجربه به من نشون داد که محیط کار در اینجا به شدت چالشی و پرتوقع بود و به هیچوجه مناسب تلاشگران نبود.
شرکت دژگان چوب جایگاهی بود که همکاران با تجربه و حرفهای بودند و با وجود کمترین توقع، به من کمک میکردند. فضای کار بسیار صمیمی و راحت بود و این جو، فرصتهای یادگیری را به شدت بالا میبرد. کار پیش رو پر از چالش بود و همین موجب میشد مهارت حل مسئلهام به خوبی تقویت شود. ایدههایم معمولاً با استقبال روبهرو میشدند، به شرطی که بهخوبی پیادهسازی میشدند و بتوانند از طریق روش صحیح به سرمایهگذار ارائه شوند. نمیتوانم ادعا کنم همه چیز بیعیب بود، اما بهطور قطع میتوان گفت سکوی مناسبی برای جهش حرفهای به حساب میآمد.
شرکت عصر نوین کیهان را با یک دیدار ابتدایی آغاز کردم؛ در آن جلسه از توقعها و وظایف کار بهطور روشن صحبت شد. یک هفته بعد برای مصاحبه رفتاری دعوت شدم و برخورد مصاحبهگر کاملاً حرفهای بود و حال خوشی در جلسه داشتم. دو هفته بعد به مصاحبه تخصصی رسیدم که دو نفر آن را برگزار کردند؛ بهنظر میرسید در آن بخش تجربهی کمتری وجود دارد و من تصور میکردم مسئول دفتری با سابقهتر این بخش را هدایت کند. همچنین آزمون کتبی و عملی در یک روز برگزار شد و یک جلسه خارج از شرکت هم داشتیم که بیشتر بهعنوان ارزیابی کلی بود تا مصاحبهای عمیق. نکتهای که باید بهخاطر بسپارم این است که آنها خیلی به فهم من از دلیل انتخاب اینجا و اینکه 能راز بودنم برای بلندمدت اهمیت میدهند، اهمیت میدهند. ویژگیهایی که برای آنها ارزش داشت شامل صبر، وفاداری، رازداری و مدیریت احساسات و هیجان بود.
شرکت توسعه مکانیزاسیون و صنایع کشاورزی کوثر محیطی دوستانه به نظر میرسد و ارتباط گرفتن با بقیه راحت است، اما واقعیت این است که برای کارمندها ارزش زیادی قائل نیستند و بهراحتی همکاران را از کار کنار میگذارند. پس از حدود پنج ماه، فهمیدم که به وعدهها و تعهدهایشان پایبند نیستند و امنیت شغلی در اینجا عملاً وجود ندارد.
برای سه سال با یک تیم همکاری میکنم و تا الان هیچ مشکل عمدهای نبود. اینجا واقعا برای آموزش و ارتقای کارکنان هزینه میگذارند و فرصتهای زیادی برای یادگیری فراهم میشود؛ کلاسها و دورههای آموزشی زیادی وجود دارد. از تجربهام یک نکته را میخواهم بگویم: با افراد از جاهای مختلف کار کنید و وقتی وارد حاشیه نشوید، معمولاً دردسری پیدا نمیکنید. واقعیت این است که در همهٔ شرکتها آدمهای زیرآبزن، دروغگو یا حسود پیدا میشوند؛ اما با رعایت اخلاق حرفهای میتوان ارتباط خوب حفظ کرد و برای خودمان محیط امنی ساخت.
وقتی وارد شرکت شدم، حس کردم اوضاع بیثبات و بیبرنامهس. حقوق با تأخیر میرسید و هیچ برنامهی مشخصی برای امور مالی وجود نداشت. مدیریت هم انگار هیچ استراتژی مشخصی ندارد و همه چیز خیلی سردرگم بود. سیستمها کهنه و کار با آنها دشوار بود و دائم اذیت میشدم. فشار کاری بالا بود و توقعها هم زیاد بودند. تقریباً هر شش ماه با تغییرات گسترده، همهی اعضای تیم جابهجا میشدند که اعصاب را بههم میریخت.
این تجربه را در یک نگاه تازه و صادقانه به زبان خودم بازگو میکنم. اول تصمیم داشتم حقوق پس از دورهی آزمایشی بیشتر بشه، اما از روز اول هر بار که دربارهی دستمزد پرسیدم یا پاسخی در کار نبود یا طفره میزدند. دو ماه که گذشت، چیزی به نام حقوق نبود و وقتی پیگیر شدم گفتند پول ندارند. بالاخره با التماس کمی مبلغی دادن و گفتن اینِ حقوق است، در حالی که همکارای ارشد آن زمان دستکم ده میلیون میگرفتند. گفتم ماه سوم اضافه میشود، گفتند تا عید خبری نیست و ماه سوم با کلی تندی دوباره شش میلیون ریختند و ادعا کردند من از بقیه فرق دارم و تا آن موقع به هیچکس حقوقی ندادهاند. من بهعنوان کارشناس الکترونیک تحقیق و توسعه وارد کار شدم و قول داده بودم اگر حقوق کم باشد هم چیزی یاد بگیرم، ولی بعد از دو هفته ما را روی برجهای بلند بردند تا راهپلهها را با چهارپایه روشن کنیم و بعد هم برخلاف قولی که داده بودند گفتند باید گچکاری هم انجام بدهیم و اگر لازم شد ما را برای کارگاهی دور از تهران برای برش پروفیل میفرستادند. فشار کار و اجبار برای اضافهکاری از هشت صبح تا نه شب با کمترین دستمزد کارگری بود و تازه حقوق را سهماهه میدادند یا بعضی وقتها اصلاً نمیدادند. چند نفر از همکاران در همان ماه سوم استعفا دادند و من هنوز تسویهحسابم را نگرفته بودم؛ حقِ مزایای سنوات، عیدی و اضافهکاری هم پرداخت نشده بود. هر بار که تماس میگرفتم شمارههایم را بلاک کرده بودند و یکبار هم که به شرکت رفتم صاحبکار فرار کرد. بهطور کل تجربهام این بود که دنبال حقمان رفتن همیشه دردسر داشت و اکثر روزها ماجرای پرداختِ مبالغی هفت تا هشت میلیون به شکل قشقرق درمیآمد و عادتشان شده بود که به جیب مردم بزنند. بقیه هم با پیگیریهای متعدد بعد از شش ماه پولشان را گرفتند.
من در خرداد ۱۴۰۵ در این شرکت استخدام شدم در حالی که چندین شرکت به بنده پیشنهاد همکاری داده بودند. متاسفانه مدیر جوان شرکت بدون هیچ دلیل و اشتباه و ارایه کامنت عذر مرا در عرض ۲۰ روز خواستند و با بنده قطع همکاری نمودند. در حالی که من فرصت استخدام در شرکت های معتبر را از دست دادم و وقت بنده به دلیل تصمیمات اشتباه ایشان مبنی بر جذب گرفته شد و فرصت های دیگر بنده سوختند.که نشان دهنده عدم برنامه ریزی و بی نظمی در این شرکت است. ساعت کاری این شرکت هم زیاد و افتضاح است علیرغم حقوق متوسط و پذیرایی بسیار خوب این شرکت
مدیر سمی حسود اجازه رشد به کسی نمیده نمیزاره نیرویی که کار بلده دیده بشه از ترس اینکه نکنه جاشو بگیرن برعکس به نیرویی که سواد نداره بها میده چون همیشه زیر دستش میمونه عملا میگه مسئولیت پذیری زیادی خوب نیست سازمان خیلی خوبیه ولی این واحد با این مدیر یک محیط سمی خالص است توی بخش هی دیگه مشغول به کار بشید ولی خودتونو نابود نکنید و توی این واحد نرید این خانم شهپری فرد نه وجدان داره نه انسانیت و ادم به شدت ظالمی هست که به راحتی حق دیگران رو ناحق میکنه و ادعای دین داری میکنه خدا میدونه من به چشم دیدم به غیر از من چند نفر دیگرو بدبخت کرد اینو مینویسم بلکه بقیه تو چاهی که این همه ادم افتادن نیوفتن و متاسفانه با اینکه به حراست به منابع انسانی هم اطلاع داده شد باز هم تاثیری در وجود این انسان حسود دورو نداشت فقط زندگی ادمهای زیادی رو خراب کرد
برای دو سال اونجا کار کردم و واقعاً یکی از سختترین تجربههای شغلیم بود. الان که جدا شدم، هنوز هم اثرش رو احساس میکنم. رفتار مدیران با کارکنان مثل ارباب و اتباعه و اگر به أهداف سازمان نرسی، با تهدید و توهین و فشار برای اخراج روبهرو میشی. حقوق و پاداشها معمولاً کمتر از چیزی هست که در قرارداد یا قول دادهبودن و توضیح میدن که اولویتهای شرکت فرق میکنه و باید تحمل کنی. ساعات کار طولانی و عملاً نبودن مرخصی؛ حتی تعطیلات رسمی و جمعهها هم میگفتن باید بیای و اضافهکاریها حساب نمیشه؛ Если از برنامه عقب بمونی مجبورند تو رو جمعهها هم بخوانند. ازت هم سفتهای سنگین میخواندند. بین همکاران هم هیچ نشانهای از بهبود یا فرصت برای پیشرفت وجود نداشت. قبل از پذیرش کار بهتره تحقیقات دقیق انجام بدی.
من توی واحد مالی شرکت ای ال اف تجربهای داشتم که به شدت نشان میدهد سازمان هنوز برنامهریزی مشخصی ندارد و امور مالی و منابع انسانی اوضاع خوبی ندارند. پاسخگویی به سوالات معمولاً وجود ندارد و دو واحد اصلی خیلی پیگیر نیستند. رئیس حسابداری بدون دلیل برای تسویه پرسنل تأخیر میانداخت و وقتی پیگیری میکردم، با بهانههای فراوان روبهرو میشدم؛ برخی پرسنل پس از شش ماه، با تلاش زیاد، حقوقشان را میگرفتند. فضای واحد مالی از نظر ارتباطات داخلی پرتنش است و در کنار برتریطلبیهای میان پرسنلی و تفاوت قائلشدن، مدیریتی قابل لمس وجود ندارد. در نتیجه اگر دنبال کار در واحد مالی هستی، پیشنهاد میکنم اینجا را در نظر نگیری.
این شرکت را تجربه کردم و به خاطر مدیریتش واقعا احساس ناامنی شغلی داشتم. با وجود اینکه فرصتهای رشد ادعا میکردند، رفتار بعضی مدیران واقعاً فریبنده و خودخواهانۀ بود. به نظر من، بیشتر دنبال منافع شخصی خودشان بودند و با بیاحترامی و بیفرهنگی با همکاران برخورد میکردند. نیروهای جوان زیادی را با حقوق پایین میگرفتند و هر زمان که اراده میکردند، بهطور ناگهانی وضعیت کارشان را تغییر میدادند. به طور کلی مزایای قابل توجهی ارائه نمیشد.
حدودا 3 هفته در این شرکت بودم. با وجود امکان رشد اما بیشتر به دلیل مدیریت غلط همه مثل برده ها دارن با بی نظمی خاصی کار میکنن - ضایعات بالا - بی توجهی و کم دقتی مثال زدنی ... اکثر افراد به دلیل نیاز مالی اونجا هستن یا موندن... قرارداد به شکل عجیبی شفاف نیست - فقط نوشته شده مطابق اداره کار و عدد شما اصلا معلوم نیست - کارانه و بهره وری عملا ابزار مدیر برای کنترل پرسنل در همه حالات هست. مدیریت در همه امور دخالت میکنه و با اینکه علم به کار هم نداره ، خودش را عقل کل می دونه. حتی حاضر نیست که باهاش گفتگو کرد. چیزی بنام جلسه وجود نداره - کار یعنی انجام فعالیتی فیزیکی و هر کاری غیر از اون یعنی وقت تلف کردن... اضافه کاری اجباری هست و هیچ کس مسئولیت مشخص خودش را نداره - بسیاری از جایگاه های اساسی در کارخانه وجود نداره... افراد قدیمی به شدت نسبت به ورود نیروی متخصص هراس دارن. چیزی شبیه برده داری فرض کنید!
یکی از بدترین شرکت ها محیط سم وحشتناک همه دنبال خاله زنکی متاهلا همه دنبال خانم بازی حتی تو لول مدیران البته تو ظاهر خودشون مذهبی و کار درست جلوه نیدن اما در اصل میپرن تو دایرکت اینستا و روابطو… پیش یکی از سمی ترین ها ع.خ کار میکردم مدیر توسعه که قشنگ باند بازی داره ینی هرکی بیشتر پاچه خواری میکرد جا داش و افراد واقعا با استعداد اصلا راه نمیداد تو تیمش بودم هرچی بگین دیدم از این ادم شوخی های جنسی با خانم ها دعوت به باغ قلیون… ادم بی سواد بی لول خودش فارسی به زور حرف میزد توقع داشت یکی که میاد تافل داشته باشه کلی محصول با تظر ایشون تولید شد که ایراد برندی داشتن و حجم بالایی اسپری مایع دسشویی و… پالت پالت مرجوع میشد و همش ضرر اما هیچکسی چیزی بهش نمیگفت بخاطر همون باندبازیاش این ادم با دیپلم و پاچه خواری رشد و فقط سابقه طولانی که داشت رشد کرد نه صلاحیت و این فرهنگو ادامه میده
من برای فرصت شغلی مدیر دیجیتال مارکتینگ به شرکتی فرستاده شدم که اصلاً همون چیزی نبود که انتظار داشتم. جلسهٔ اول بیشتر حول نحوهٔ کار من در شرکت قبلیم میگذشت که البته رقیب همین مجموعه محسوب میشد. سعی کردم محرمانگی را حفظ کنم و پاسخ دهم، و در پایان گفتند از صحبتهای من راضیاند و خیلی سریع ازم خواستند حضوری بیام. آدینهٔ صبح تماس گرفتند و گفتند همان عصر ساعت سه بیام. من گفتم ساعت چهار بهتر است، اما گفتند امکان ندارد. خودم رسیدم و تا ساعت چهار در لابی دفتر شرکت منتظر بودم تا با یکی از مدیران ارشد مصاحبه کنم. سؤالات بهشدت غیر معمول و بیربط بودند: آشپزی میدانی؟ سبزیهای مخصوصی که برای ماهی شکمپر استفاده میشود را میشناسی؟ اگر فردا در تصادف جان بدهی، به خانوادهات خواهی گفت یا نه؟ به روح و باورهایت اعتقادی داری؟ بعد از آن مصاحبهٔ عجیب گفتند صبر کن تا با مدیر منابع انسانی هم صحبت کنم. بیست دقیقه طول کشید تا آمدند و گفتند برای جلسهای فوری ضرور است و باید بروی و بعداً تماس میگیریم. دیگر هیچوقت تماس نگرفتند. حتى نفهمیدم آیا بهخاطر بلد نبودنِ سبزیهای ماهی شکمپر رد شدم یا بهخاطر سوالات دربارهٔ مرگ و روح.
مزخرفترین شرکتی که میتونی توش کار کنی مدیر عامل و معاونش هر دو روان پریش اگه برای خودت ارزش قائلی هیچوقت نروووووووووو
به شرکت کارتن گسترش پیوستن برای من تجربهای پرتنش بود که تعادل کار و زندگی در آن به کل از بین رفته بود. انتظار داشتن از صبح تا ساعات پایانی شب در شرکت حضور داشتم چون ددلاینها فشار میآوردند و تقریباً دو ماه روند لانچ داشتیم؛ شبها هم باید میماندی تا از نظر مدیر فنی تأیید شود که بازده کار کافی است یا نه، اما هیچوقت اضافهکاری به حساب نمیآمد. حقوق و مزایا هم شرایط معمول قرارداد را نداشت و مبلغهای مشخصی مانند ۱٬۸۰۰٬۰۰۰ بهطور ثابت برای قرارداد در نظر گرفته میشد و عیدی، سنوات و بیمه هم درست محاسبه یا پرداخت نمیشد. امنیت شغلی صفر بود؛ تقریباً هر ماه یکی دو نفر اخراج میشدند و خود من هیچوقت پروفایل لینکدینم را بهروزرسانی نکردم چون انگار همواره منتظر بودند که از ماه بعد کنار بگذارندم. تنها نکتهای که خوب بود، تأکید شدید روی سبک کد بود که به بهبود کیفیت کدها کمک کرد. اما مدیران اغلب با اخم و ایجاد فضای ترس کارها را پیش میبردند. از همه آزاردهندهتر، یکی بود که مدام با سخنرانیهای پرطمطریح حرف میزد در حالی که مدیریت زندگی روزمرهاش هم به تزلزل بود و حرفهایش واقعی به نظر نمیرسید.
در این شرکت که باهاش حدود شش سال همکاری دارم، به عنوان فریلنسر بازاریابی و تولید محتوا فعالیت میکنم. رسمی استخدام نیستم و قرارداد دائمی ندارم، اما از امکانات درآمدزایی سایت به خوبی استفاده میکنم. پرداختها همواره شفاف و منظم انجام میشود و هر ماه دو بار تسویه میکنند. به طور کامل و دقیق حقالزحمم را دریافت میکنم. هر زمانی که مشکلی پیش بیاید، مدیر سایت به صورت مستقیم وارد میشود و به همراه پشتیبانی مشکل را برطرف میکند. تجربه همکاری با این مجموعه برای من خیلی مثبت بوده است.
این شرکت رو دو بار تجربه کردم و هر دو بار راضی بودم. بار دوم که برگشتم دیدم ساختارش خیلی محکمتر شده؛ همه چیز منظم و دستهبندی شدهست. واحدها جدا از هم وجود دارن اما با هم در تعاملن و نظم کار خیلی بالا است. واقعاً به پرسنل اهمیت میدهند و برای آموزش کامل وقت میگذارند. در کل جای نسبتا دلچسبی برای کار کردنه.
متاسفانه برای این شرکت رزومه فررستادم که پشیمونم این افراد ناشی رزومه منو دریافت کردن و بابت مصاحبه تماس گرفتن روز مشخص رفتم که هوا بارونی بود اولا در ورودی نفررو نبود از محوطه پارکینگ رفتم اتاق نگهبانی هماهنگ نشده بود من برای چی اومدم سردرگم به من گفتن برو از ساختمون داخل بپرس رفتم همه اتاقا درش بسته بود یا کسی داخل نبود بالاخره بعد چند دقیقه الاف شدن اتاق مصاحبه رو پیدا کردم که تو حیاط ضلع شمالی طبقه پایین بود .دیدم یک پیرمرد با موهای سفید شبیه امین تارخ داخله ولی در از بیرون قفله حالا منم زیر بارون در زدم که بیاد دیدم توجه نمیکنه بالاخره بعد ۵ دقیقه که خیس شدم حسابی به خودش زحمت داد اومد پشت در انگار طلبکار بود مردک احمق که چرا اینقدر در میزنی چخبره ! واقعا شعور در حد صفر پیرمرد نادان هیچی از تشریفات مصاحبه نمیدونست که هیچ انگار مدیر منابع انسانیم بود !!! خلاصه چیزی نگفتم سعی کردم رفتار حرفه ای داشته باشم رفتیم نشستیم فضای اتاق شبیه سنگر جبهه پر عکس شهیدو المان های جنگ و پاچه خواری که قشنگ ریاکاری موج میزد هم تو ظاهر اون مرد هم تو فضای اتاق حالا نشستیم کلی حرف مفت که اینجا مال بنیاد مستضعفانه فلان سردار سهام داره و… بعد رزوممو دیده میگه ما برای فیلد دیگه ای غیر از تخصص شما نیرو میخواهیم بلدی بسم الله !!! آخه ادم نفهم ریا کار بی سواد مگه مردم مسخره شمان مگه رزومه منو ندیده بودین منو زیر بارون کشوندین الاف کردین آخرشم اینطور . پشبمونم چرا نشستمش همونجا والکی احترام گذاشتم جالب اینجاس موقع برگشت انتظامات گفت چی شد گفتم هیچ گفت ببین داداش اینا تیپ شما رو نمیگیرن باید ریش کله قندی و تیپ برادر گونه داشته باشی ادکلن زده کت شلواری قبول نمیکنن خلاصه اصلا نرید سمت این شرکت به هیچ وجه منم فکر می کردم برند معتبریه نگو یه مشت ادم رانتی اونجان ادمین جان خواهشا نظرمو کامل بزار رفتار بسیار بدی داشت و ناراحت شدم
به عنوان تجربهای که از کار در این شرکت دارم، میتونم بگم شرایط کار به شدت سخت و پرتنش بود. تا به حال چنین محیطی رو تجربه نکرده بودم و به خاطر همین از ورود به شرکت پشیمان شدم. از همکاران ستادی تا کارکنان فروشگاه، هر روز با فشار و کنترلی شدید روبهرو بودم و اکثر کارها بدون در نظر گرفتن زحمات من به عقب برگردانده میشد. روزهای کاری پر از استرس و نگرانی بود و گاهی نگران بودم از کجا و چه طور باید مسائل رو حل کنم. حتی بعد از پایان کار هم تلاشی برای رها کردن نمیدیدم و برای هر موضوع کوچکی ازم تقاضای حضور در ستاد میكردن یا تماس میگرفتند. حقوق رو احتمالاً سر موقع میدادن، اما در تسویه حساب نهایی کمبود زیادی احساس میکردم و گاهی بابت هزینههای جانبی که برای درد کمر و پا داشتم، شرکت مسئول نبود و این خرجها رو من باید پرداخت میکردم، انگار که خود شرکت زمینهساز مشکلات بوده باشه. این تجربه به من نشون داد که محیط کار در اینجا به شدت چالشی و پرتوقع بود و به هیچوجه مناسب تلاشگران نبود.
شرکت دژگان چوب جایگاهی بود که همکاران با تجربه و حرفهای بودند و با وجود کمترین توقع، به من کمک میکردند. فضای کار بسیار صمیمی و راحت بود و این جو، فرصتهای یادگیری را به شدت بالا میبرد. کار پیش رو پر از چالش بود و همین موجب میشد مهارت حل مسئلهام به خوبی تقویت شود. ایدههایم معمولاً با استقبال روبهرو میشدند، به شرطی که بهخوبی پیادهسازی میشدند و بتوانند از طریق روش صحیح به سرمایهگذار ارائه شوند. نمیتوانم ادعا کنم همه چیز بیعیب بود، اما بهطور قطع میتوان گفت سکوی مناسبی برای جهش حرفهای به حساب میآمد.
شرکت عصر نوین کیهان را با یک دیدار ابتدایی آغاز کردم؛ در آن جلسه از توقعها و وظایف کار بهطور روشن صحبت شد. یک هفته بعد برای مصاحبه رفتاری دعوت شدم و برخورد مصاحبهگر کاملاً حرفهای بود و حال خوشی در جلسه داشتم. دو هفته بعد به مصاحبه تخصصی رسیدم که دو نفر آن را برگزار کردند؛ بهنظر میرسید در آن بخش تجربهی کمتری وجود دارد و من تصور میکردم مسئول دفتری با سابقهتر این بخش را هدایت کند. همچنین آزمون کتبی و عملی در یک روز برگزار شد و یک جلسه خارج از شرکت هم داشتیم که بیشتر بهعنوان ارزیابی کلی بود تا مصاحبهای عمیق. نکتهای که باید بهخاطر بسپارم این است که آنها خیلی به فهم من از دلیل انتخاب اینجا و اینکه 能راز بودنم برای بلندمدت اهمیت میدهند، اهمیت میدهند. ویژگیهایی که برای آنها ارزش داشت شامل صبر، وفاداری، رازداری و مدیریت احساسات و هیجان بود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.