برای من خیلی سخت است که در اینجا درباره یک شرکت نظر بدهم، اما این تجربه را به صورتی تازه و طبیعی بازگو میکنم تا نکات کلیدی و احساس کاربر حفظ شود. شرکت روين پولاد ایرانیان را به عنوان محیطی با کمبود واضح در سطوح مدیریتی و تیمی تجربه کردم. ساختار سازمانی و حدود اختیارات بهوضوح مشخص نبود و بخشهای مانند فرایندهای حرفهای، رفتار کاری و منابع انسانی اصولی تعریف نشده بودند. همچنین سیستمهای نظارتی مانند دوربینهای ضبط صدا وجود داشتند که به کارکنان اطلاعرسانی نشده و باعث ایجاد جو منفی و نگرانی میشد. با وجود این، رفتارهای زیرابزنی و سمی در بین اعضای تیم دیده میشد که نشان از ضعف مدیریت و عدم کارآمدی است. در این محیط، ارزشهایی چون مهارت، تجربه و تعهد بهنظر میرسد که تا حد زیادی نادیده گرفته میشود و بهجای آن به ارتباطات بیرونی و روابط درون سازمانی توجه میشود. مدیران ظاهرا بدون پایبندی به اصول اخلاقی و حرفهای رفتار میکردند و از دیدگاه من با اصول حرفهای همسو نبودند. میزان رفتوآمد پرسنل قابل توجه بود و مزایا بهطور منظم پرداخت نمیشد. در نهایت، اگر به ارزشهای شخصی، آرامش روانی و حرفهای نگاه میکنید و برایتان اهمیت دارد، ارسال رزومه به این شرکت را توصیه نمیکنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در زمان حضور من در این شرکت، با مشکلاتی روبهرو شدم که بهوضوح نشان میداد مدیریت سطح بالاتر ضعفهایی دارد. از سوءتفاهمهای مداوم گرفته تا نبودن شفافیت در ارتباطات و کمهماهنگی بین واحدها، شرایط کاری را غیر پایدار کرده بود. این مسائل نه تنها کیفیت کار را تحت تأثیر قرار میداد، بلکه باعث کاهش رضایت شغلی و افزایش فشار کاری بر همتیمیها میشد و در نهایت منجر به تصمیمم برای قطع همکاری شد.
من در این شرکت به دلیل مشکلاتی در سطح مدیریت میانی تجربهای نسبتا منفی داشتید. رفتارهای غیرشفاف، تصمیمگیریهای سلیقهای و نبود یک رویکرد واحد برای هدایت تیم، سبب ناراضی بودن اعضا شده بود. معمولا افراد نسبت به وظایف و انتظارهایی که ازشان میرفت دچار ابهام میشدند و این سردرگمی به تدریج روی عملکرد تیم اثر میگذاشت و حتی همکاری من هم تحت تأثیر قرار میگرفت.
شرکت کولر هوایی آبان برای من تجربهای پر از تاخیر حقوق و بیثباتی بود. امروز که ششم خرداد است، فقط نیمی از حقوق اسفند سال قبل را پرداخت کردهاند و این تاخیر با وجود اینکه قرارداد شفافی هم وجود ندارد، ادامه دارد. هرگز شاهد تعهد مالی روشن یا هدفمند نبودن پیگیریها نبودم. با وجود منافع مادی مشخص برای تیم مدیریتی، کارکنان همواره با مشکلاتی مثل تأخیرهای طولانی دست و پنجه نرم میکردند و در نتیجه از وضعیت پرداخت حقوق ناراضی بودند. به نظر میرسد تصمیمات مالی با سودآوری بالا برای برخی اتخاذ میشود، اما حقوق کارگران به درستی پرداخت نمیشود و این منافع شخصی به بهای کارکنان تمام میشود. از کسانی که از هر فرصتی برای تضییع حقوق دیگران استفاده میکنند برخور میکنم. جو غالب در محیط کار نسبت به کار کردن رضایتبخش نیست و هیچکس از همکاران احساس خوشبختی یا افزایش حقوق را گزارش نمیکند؛ همه تنها با ناله و نفرین پیش میروند و به همین دلیل کار آنها اغلب به نتیجه نمیرسد.
خیلی مسئلهدار بودن فرایند مصاحبه را از ذهنم بیرون نمیکنم؛ برخورد اولیهی تیم با من هم محترمانه بود و با حوصله انجام شد. برای اولین بار که تماس گرفتند، رفتارشان به من احساس احترام میداد اما مصاحبه با کارشناس منابع انسانی و مدیر واحد طول کشید و تقریبا دو ساعت ادامه یافت. تعدادی از سوالها آنقدر پیچیده نبودند که به طور مداوم ادامه یابند، اما بعضی سوالات میآمدند که حس مثبتی القا نمیکردند. از مدیر واحد انتظار داشتم که اگر در مجموعه جذب شدم، راهنماییهایی برای پیشرفت داشته باشد؛ اما مطمئن نبودم که چنین حمایتی واقعا وجود دارد یا نه. از من سوالی پرسیدند که برایشان اهمیت زیادی داشت: آیا بعد از ساعات کاری هم میتوانم رویه on-call باشم یا خیر؟ پاسخ من این بود که ساعات خارج از کار، زمان مخصوص امور شخصی است و تنها در صورت نیاز کموبیش مشکلی با این حضور نداشتم. در مرحله دوم، دو تست از من خواسته شد تا سطح تسلطم در پاورپوینت و اکسل را بسنجند؛ سوالات اکسل بهصورت آزمون آنلاین بود و من حدود شصت درصد درست زدم، اما درباره پاورپوینت گفتند باید در نیم ساعت یک پروژه ارائه کنم و با موضوعی که خودشان مطرح کرده بودند روبهرو شدم. چون انتظارش را نداشتم، ادامه کار را کمی دشوار دیدم و با پایان مصاحبه، به نظر میرسید که از نحوه برخورد آنها خوشحال نیستند و خداحافظی کردند. در طول چهار سال سابقهی کاری مرتبط دارم.
تصور کن که یه روز تماس گرفتن و گفتن بیا تهران، رفتم میدان آرژانتین و یک روزه همه مراحل مصاحبه انجام شد، هم از واحد منابع انسانی و هم از تیم فروش. وقتی فرم را پر میکردم، اشاره کردم که فارغالتحصیل علمی کاربردی هستم و کارشناسیام را هم بههمراه ۹۶ واحد پاس کردهام تا کاردانی بهدست بیاورم؛ برای من اینها نکتهای منفی بود، همانها که دوست داشتم باهایتان درمیان بگذارم. شنیده بودم مدیر فعلی آنجا دیپلم دارد و این جور تفاوتها بین سطحهای تحصیلی برای فروشنده و برای سرپرست یا مدیر هم وجود دارد. در هر حال، محیط کار خیلی محترمانه و دوستانه بود و رفتار معاون فروش هم خوب به نظر میرسید. با این حال دقیقا میدیدم که اطرافش بیشتر از دوستان و همکاران سابق تشکیل شده است. هفته بعد تماس گرفتند و گفتند که برایم خوب است ولی با شرایط فعلی شرکت همخانه نیستم.
با اینکه چهار مرحله مصاحبه داشتیم، بهترین تجربهام را با سرپرست منابع انسانی به نام آقای عارف فقیه نصیر داشتم؛ هم سوالات مطرحشده از نظر من جالب بود و هم شیوهی پرسشها و مدل سوالاتی که از من پرسیده شد برایم بینظیر بود و در نهایت پس از این چهار مرحله دشوار، قبول شدم.
در یک مصاحبه برای شکوفایی فعالیت فروش با مدیر منطقه و معاونت فروش کل کشور مواجه شدم. من با معرفی خودم و توضیح ویژگیهایم آغاز کردم و به نقاط قوت و ضعفم اشاره کردم، همچنین تواناییهایم را گفتم و دلیل ترک کارهای قبلیم را هم توضیح دادم. درباره اطلاعات فروش، میزان آشنایی با منطقه فروش و تعداد مشتریان، مارجین و مارکآپ سوال شد. از من پرسیدند چرا میخواهم به شرکت شما ملحق شوم و تا چه حد با زرین رویا آشنا هستم. جلسه طولانی شد و به نظر میرسید انتظار پاسخهای خاصی از من دارند، اما فکر میکنم سوالات بیش از اندازه بودند. به نظرشان سابقه کار و این موارد برایشان اهمیت دارد، ولی دوست داشتند آن چیزی را بشنوند که میخواهند. معاونت فروش کشور گمان میکرد اینجا آمریکا است و به نظر میرسید طرز تفکرشان ایراد دارد. نمیشد به حرفهایشان خیلی اعتماد کرد.
برای مصاحبه IT DCS Specialist خیلی دقیق و پیگیر بودن و حس خوبی داشتم؛ معمولا استرس من در مصاحبهها بالاست اما تیم منابع انسانی با احترام و مهربانی رفتار کرد. در دوران کرونا مصاحبهها بهصورت اسکایپی برگزار میشد و تنها یک بار برای امضای قرارداد به شرکت رفتم. به نظر من حرفهای بودند و امیدوارم نتیجهاش خوب باشد.
مصاحبه کاملا حرفه ای در چند مرحله صورت گرفت. تیم مصاحبه و همینطور جذب با ایجاد فضای دوستانه تا حد امکان استرس را کم کردند تا با خیال راحت بتونم باهاشون مصاحبه کنم و فرایند جذب انجام بشه. کل فرایند مصاحبه، جذب و شروع به کار کمتر از یک ماه طول کشید.
من هیچ وقت درخواست مصاحبه برای این شرکت نداشتم و حتی به صورت داوطلب هم ایمیلی از طرف آنها دریافت نکردم. ناگهان آنها بدون شناخت از من با من تماس گرفتند و با ارسال شش فایل پیوست، دقیقا همان روز اول متوجه شدم چه قدر فرمها و آزمونهای زیادی وجود دارد. در ابتدای کار فکر میکردم فقط دو فایل لازم است، اما آنها دو فایل را بهعنوان نمونه و چهار فایل دیگر شامل تصاویر لوگو و یک نامه همکاری را فرستاده بودند که تنها صرف باز کردنشان بیفایده به نظر میرسید. پس از دو روز پژوهش در شبکههای اجتماعی و بررسی وبسایت شرکت، تصمیم گرفتم پاسخ ایمیل را بدهم. وقتی فایل اول را باز کردم، دیدم ۱۲۵ سوال روانشناسی وجود دارد که پاسخهای بله یا خیر داشت و سریع پاسخ دادم. سپس فرم استخدام را در فایل پیدیاف بعدی باز کردم و با کمال تعجب دیدم هر باکسی که پر میکنم، حروف بههم میریزد و به صورت غیرمنطقی نمایش داده میشود؛ مثلا واژه مدیریت پروژه به صورت بیمعنی هژورپلرتنک نوشته شده بود. فکر کردم باکس ایراد دارد و به باکس بعدی رفتم و همان مشکل ادامه داشت. سپس سعی کردم انگلیسی پر کنم اما باز هم با فاصلهها روبهرو شدم و فایل پیدیاف قابل ویرایش نبود. در توضیحات نامه همکاری آمده بود اگر سوالی دارید با منابع انسانی تماس بگیرید، اما چون شنبه بود فرصت تماس نبود و من قرار شد در روز بعد پیگیر شوم. روز شنبه با منابع انسانی تماس گرفتم و خانمی به نام مظلومی گفت که دوباره فایل پیدیاف را میفرستند، و اشاره کرد که قبلا هم چنین مشکلی وجود داشته و فایلهای پیدیاف ایراد دارند. با اعتراض من در مورد این که چرا شش فایل فرستادهاند اما در واقع فقط دو فایل وجود دارد، گفتند که فرمت اداری لازم است و دوباره دو فایل را درست بفرستند تا باقیها پیشکش شوند. گفتم اگر دوباره مشکل داشت، WORD بفرستید تا نیازی به زنگ زدن نباشد. آنها دوباره فایلها را فرستادند و دیدم همان پیدیاف قبلی است و باکسهای فایل WORD هم به هم ریختهاند؛ بهطوری که اگر بخواهد با من تایپ کنم، همه چیز به هم میریزد. تصمیم گرفتم بهطور دستی پر کنم و اسکنش را بفرستم. پیش از این هم گفتم که اگر لازم است با شماره تماس پاسخ دهم تا این مشکل را اطلاع بدهم که به صورت دستی پر کنم، اما باز هم به من گفتند اگر از این کار خسته شدهاید اصلا ارسال نکنید. در نهایت تصمیم گرفتم فرم را به صورت چاپی پر کنم و اسکن کنم، اما پشیمان شدم چون شرکتی که به منابع انسانی اهمیت نمیدهد و کار را با این سطح از اشتباهات مدیریت میکند، برای همکاری ارزش ندارد. خوشحال بودم که از همان ابتدا با شرکت با این سطح از بیمسئولیتی همکاری و حتی مصاحبه را ادامه ندادم.
شرکت داروسازی دکتر عبیدی را تجربه کردم. جلسه مصاحبه مدیر انبار معمولی پیش رفت، با تاخیر یک ساعته که از طریق پیامک دو ساعت قبل از مصاحبه به من اطلاع داده شد. وارد سالن شدم و حدود بیست دقیقه منتظر ماندم. مسئول منابع انسانی صبور بود و با نرمی کار را جلو میبرد، اما مدیر انبار رفتار پرسشگرانه و پرتنشی داشت. پرسشها به طور کلی تخصصی نبودند و بیشتر درباره ویژگیهای عمومی و مشترک مدیریت صحبت شد. نکتهای که برایم جالب بود این بود که مصاحبهکننده نسبت به پاسخها موضع میگرفت. از جمله وقتی در پاسخ به سوالی درباره نحوه برخورد با پرسنلم گفتم، با واژهای مانند عقل کل به من پاسخ داد. سبک مصاحبه تا حدی دستوری بود و تا به حال چنین احساسی از مصاحبه نداشته بودم؛ هرگز تصور نمیکردم شرکت عبیدی چنین فضایی داشته باشد.
در آغوش این شرکت به چشمانداز روشنش علاقهمند شدم و تجربه مصاحبه برای من مثبت و سازنده بود. فرایند استخدام از تماس اولیه برای تعیین هماهنگی، تا مصاحبه حضوری ادامه یافت. تماس اولیه حدود ده دقیقه بود که در آن به طور مختصر سابقه کاری، تحصیلی و علاقهمندیهایم بررسی شد و پس از چند روز دعوت به جلسه حضوری داده شد. مصاحبه با حضور مدیر آموزش و توسعه و سرپرست جذب برگزار شد و پرسشهای تخصصی به دقت طرح میشدند. رفتار تیم بسیار دوستانه و حمایتی بود. در جلسه یک پرسشنامه وجود داشت که زمینه ارزیابی خودم را فراهم میکرد و مولفههای رفتاری و فرهنگی را میسنجید. بر اساس امتیازی که ارائه میکردم، سوالاتی مطرح میشد تا من را به چالش بکشد و ارزیابی دقیقتری انجام شود. در کل تجربه مصاحبه خوب و منصفانهای بود؛ بازخوردهای پایان جلسه برای راهنمایی بهتر من بسیار ارزشمند بود و شفافیتی که درباره ماهیت کار، فرهنگ، فضای کاری و چالشهای موجود وجود داشت، قابل توجه بود. این تجربه برای من مفید بود و برای شرکت و تیم منابع انسانیشان آرزوی موفقیت دارم.
ورودی این شرکت با رویکردی متفاوت به مصاحبهها برگزار میشد و من با حضور در اتاق انتظار متوجه شدم که فضا به گونهای بود که احساس مزاحمت برای رسیدن به هدف را منتقل میکرد. در Interview اول، نگرش مصاحبهگر به گونهای بود که انگار هیچکس نباید برای شرکت مزاحم شود و این موضوع حال و هوای مراجعهکننده را کمی سخت میکرد. سوالات عمومی بود و درباره تجربههای کاری، سطح تحصیلات و نحوه آشنایی با شخص معرفیکننده پرسیده شد و من را در کنار پرسش درباره ارتباطم با معرفیکننده ارزیابی کردند. در بخش آزمون هم نظر بر این بود که سرپرست آن بخش، آزمون را انجام دهد و از قبل تصمیم بر رد من بود؛ در نهایت به فرد دیگری محول شد و در زمان انجام آزمون، هیچکس پاسخ یا توجهی نشان نمیداد در حالی که من همان کار را انجام دادم که بقیه کارگران انجام میدادند. روش استخدام تقریبا شبیه رویههای ادارات دولتی بود؛ به هیچ وجه خبری از پارتیبازی نبود. با وجود این، به نظر میرسید حضور یک فرد آشنا در سطح سرپرستی هر بخش لازم است تا تصمیمها را مشخص کند. در کارخانه هر بخش یک سرپرست دارد و معمولا نظر شخص مزبور تعیین میکند که چه کسی به کار گرفته شود یا نشود. اغلب خانواده و آشنایان در جایگاههای مدیریتی دخیل هستند و با افراد غریبه برخورد سخت و گاهی توهینآمیز میشود. به نظر میرسد فضای کار به صورت گروهی و با روشی نزدیک به باندها اداره میشود و این موضوع برای کارگران غریبه پرتکرار است.
در مصاحبه اول تلفنی درباره کلیات حقوق صحبت شد و سوالات عمومی مطرح گردید. مصاحبه دوم با مدیر کارخانه بود و هدف اصلی در همان مرحله روشن شد. ابتدا فرم شخصیت را پر کردیم و نتیجه آن با پرینت به دفتر مدیر کارخانه رفت. سوالاتی نیمهتخصصی درباره رمانسنجی و بالانس پرسیده شد، همچنین از کار گذشتهام سوال شد تا موضع من را بسنجند. بعد من هم سوال کردم و فهمیدم برای مدیریت به دنبال رهبرانی نیستند بلکه به افراد با سمت سرپرستی نیاز دارند. ساختار شرکت به نظر من سنتی میآمد و قصد داشتند با حضور دو نفر تحولی ایجاد کنند. در حوزه زمانبندی، ظرفیتسنجی و بالانس صحبت شد. من یک عدد حدودی پرت گفتم (نه میلیون)، و پس از آن دیگر خبری از تماس نگرفتند؛ فاصله رفتوآمد هم روی عدد تاثیر داشت (از سهراه افسریه تا شهرک عباسآباد پاکدشت تقریبا پنجاه دقیقه طول میکشید). اگر تحمل مسیر را داری، به این شهرک برو، چون بعدا فهمیدم یکی از همسالانم آنجا بوده و ناراضی بود. ویژگیای که برایشان بیش از همه اهمیت داشت، منظم بودن کارها بود.
من در شرکت بهران آسانبر، در گروه صنعتی it، به صورت تماموقت و با مدت زمان کمتر از یک سال مشغول به کار شدم و سال آخر همکاری من، سال ۱۳۹۹ بود.
به مصاحبهای که در واحد منابع انسانی داشتم خیلی قبل از موعد مقرر رسیدم، اما بیش از یک ساعت و بیست دقیقه در انتظار ماندم و در نهایت کسی برای مصاحبه به سراغم نیامد. با چهار طبقه کارگاه، رفت و آمدها و سردرگمیهای زیادی دیدم و در نهایت پس از عبور از همه این حالات خروجی گرفتم. واقعا فضای بینظمی و بیارزشی وقت افراد در اینجا مشهود بود.
شرکت برید سامانه نوين تجربه من از مصاحبههای کاری به دو بخش تقسیم میشد. در اولین مرحله به سوالات مربوط به منابع انسانی و تیپ شخصیتی پرداخته شد و مرحله دوم، مصاحبه فنی بود که پرسشهای زیادی مطرح میشد و هر چه پاسخ میدادم بیشتر سوال میکردند، گاهی پاسخها با سوالات توهینآمیز همراه میشد. مثلا از تفاوت UML و XML پرسیدند که واقعا سوالی غیرمنتظره بود و به نظر نمیرسید مرتبط با کار باشد. در بخش فنی، سوالات متنوعی در حوزههای مختلف از جمله وبسرویسها، Design Patternها و مفاهیم OOP مطرح میشد. از نظر حقوقی هم باید بگویم حقوق آن شرکت نسبت به مسیر شغلیام مناسب نبود و امکان برنامهریزی بلندمدت برای آینده بهطور قابل توجهی دشوار بود. فضای کاری و محیط شرکت از نظر من جای مناسبی نبود و به نظر نمیرسید فضایی پویا و حمایتی باشد. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت، سختکوشی، برونگرایی، کمحاشیه بودن و داشتن انتظارات پایین بود.
دوست داشتم فرصت مصاحبهای را برای بررسی تواناییهایم بگذرانم، اما اتفاقات آن روز باعث شد نگاه من به شرکت کمی سرد شود. در آغاز با مدیر منابع انسانی صحبت کردم و فرم نسبتا طولانی حاوی نکات فردی و خصوصیات شخصی را پر کردم. گفتند حقوق را با دو ماه تاخیر پرداخت میکنند و من، علیرغم آگاه بودن از وضعیت، تصمیم گرفتم برای دیدن فرایند مصاحبه فنی هم جلسه را ادامه بدهم. سپس با دو نفر از مدیران فنی شرکت روبهرو شدم که زمان مصاحبه بیش از دو ساعت طول کشید. رویکرد تیم مصاحبه به نظر من خیلی تمرکز بالایی روی جزییات داشت: هر بار پاسخی میدادم، به تک تک کلمات توجه میکردند که چرا همین تعبیر را انتخاب کردهام و چه نتیجهای میتواند داشت. با وجود سطح مطرحشدن سؤالات، روند مصاحبه به نظر من خیلی پیچیده و غیرضروری بود و در آن فضای آرامیه کار نبود. درباره انگیزه من از ترک کار فعلیم، بیش از ده بار پرسیدند. حتی سؤال کردند آیا عضوی در سایت خاصی هستم و من گفتم بله، CodeProject را هم نام بردم؛ گفتند اکانتتان را بگویید تا بررسی کنیم. این رفتار را خیلی غیرملاحظ و غیرحرفهای دیدم. در نهایت فکر میکنم ارزش حضور در این مصاحبه را نداشت. آنچه برایشان اهمیت داشت، روحیه کار تیمی و توانایی حل مسئله بود.
در مصاحبه کاری برای وبنویس عصرانه با نگاه جدی به زمانبندی، اولویت حضور دقیق در موعد مقرر از من خواستند. اینجا یکی از معدود شرکتهایی است که کارشان را کاملا جدی میبینم و این واقعا برایم ارزش داشت. آغاز روند مصاحبه با تکمیل فرم مشخصات بود که در آن تعدادی سوال درباره شخصیت هم وجود داشت. پس از آن، مدیر منابع انسانی با سوالات کلی از پاسخهای من در فرم، درباره دلیل خروج از شغل قبلی و موارد مشابه پرسید. سپس چهار آزمون از سیستم شرکت گرفتند که سه تای آنها ماهیت شناختی داشت و یکی هم شامل سوالات هوش بود. واقعا برایم جالب بود؛ در حین آزمون از مسئول مربوطه خواستم نتیجه آزمون را به خودم بگوید؛ ابتدا گفتند در صورت انتخاب، نتیجه را از من میخواهند اما پس از آزمون نتیجه را به خودم گفتند و به نظرم دقیق بود. پس از پایان این چهار آزمون، با مدیر فنی جلسهای حدود یک ساعت داشتم که سوالات بیشتر مرتبط با پروژهای بود که قرار است با آنها همکاری کنم. شرکتهایی با این سطح جدیت، به سوالات بیربط پاسخ نمیدهند و این تجربه را بهخوبی نشان میداد. رفتار مدیر فنی و سایر همکاران واقعا محترمانه بود و سوالات حوزه طراحی و شیگرایی و برخی پترنهای طراحی بود. درباره سیستم صف و نکاتی مانند LINQ هم پرسیدند. در جریان بحثهای فنی، به خودم در همان موقع از لحاظ فنی نمرهای حدود ۷۵ از ۱۰۰ دادم. در نهایت نیز قبول شدم. نکته منفی مربوط به رزومهام هم مطرح شد، اما هیچکس با رفتاری تحقیرآمیز صحبت نکرد؛ رفتارشان حرفهای بود. توصیه اصلی: بهموقع بودن را دست کم نگیرید. نشان ویژگی زمانشناسی برایشان خیلی مهم است.
برای من خیلی سخت است که در اینجا درباره یک شرکت نظر بدهم، اما این تجربه را به صورتی تازه و طبیعی بازگو میکنم تا نکات کلیدی و احساس کاربر حفظ شود. شرکت روين پولاد ایرانیان را به عنوان محیطی با کمبود واضح در سطوح مدیریتی و تیمی تجربه کردم. ساختار سازمانی و حدود اختیارات بهوضوح مشخص نبود و بخشهای مانند فرایندهای حرفهای، رفتار کاری و منابع انسانی اصولی تعریف نشده بودند. همچنین سیستمهای نظارتی مانند دوربینهای ضبط صدا وجود داشتند که به کارکنان اطلاعرسانی نشده و باعث ایجاد جو منفی و نگرانی میشد. با وجود این، رفتارهای زیرابزنی و سمی در بین اعضای تیم دیده میشد که نشان از ضعف مدیریت و عدم کارآمدی است. در این محیط، ارزشهایی چون مهارت، تجربه و تعهد بهنظر میرسد که تا حد زیادی نادیده گرفته میشود و بهجای آن به ارتباطات بیرونی و روابط درون سازمانی توجه میشود. مدیران ظاهرا بدون پایبندی به اصول اخلاقی و حرفهای رفتار میکردند و از دیدگاه من با اصول حرفهای همسو نبودند. میزان رفتوآمد پرسنل قابل توجه بود و مزایا بهطور منظم پرداخت نمیشد. در نهایت، اگر به ارزشهای شخصی، آرامش روانی و حرفهای نگاه میکنید و برایتان اهمیت دارد، ارسال رزومه به این شرکت را توصیه نمیکنم.
در زمان حضور من در این شرکت، با مشکلاتی روبهرو شدم که بهوضوح نشان میداد مدیریت سطح بالاتر ضعفهایی دارد. از سوءتفاهمهای مداوم گرفته تا نبودن شفافیت در ارتباطات و کمهماهنگی بین واحدها، شرایط کاری را غیر پایدار کرده بود. این مسائل نه تنها کیفیت کار را تحت تأثیر قرار میداد، بلکه باعث کاهش رضایت شغلی و افزایش فشار کاری بر همتیمیها میشد و در نهایت منجر به تصمیمم برای قطع همکاری شد.
من در این شرکت به دلیل مشکلاتی در سطح مدیریت میانی تجربهای نسبتا منفی داشتید. رفتارهای غیرشفاف، تصمیمگیریهای سلیقهای و نبود یک رویکرد واحد برای هدایت تیم، سبب ناراضی بودن اعضا شده بود. معمولا افراد نسبت به وظایف و انتظارهایی که ازشان میرفت دچار ابهام میشدند و این سردرگمی به تدریج روی عملکرد تیم اثر میگذاشت و حتی همکاری من هم تحت تأثیر قرار میگرفت.
شرکت کولر هوایی آبان برای من تجربهای پر از تاخیر حقوق و بیثباتی بود. امروز که ششم خرداد است، فقط نیمی از حقوق اسفند سال قبل را پرداخت کردهاند و این تاخیر با وجود اینکه قرارداد شفافی هم وجود ندارد، ادامه دارد. هرگز شاهد تعهد مالی روشن یا هدفمند نبودن پیگیریها نبودم. با وجود منافع مادی مشخص برای تیم مدیریتی، کارکنان همواره با مشکلاتی مثل تأخیرهای طولانی دست و پنجه نرم میکردند و در نتیجه از وضعیت پرداخت حقوق ناراضی بودند. به نظر میرسد تصمیمات مالی با سودآوری بالا برای برخی اتخاذ میشود، اما حقوق کارگران به درستی پرداخت نمیشود و این منافع شخصی به بهای کارکنان تمام میشود. از کسانی که از هر فرصتی برای تضییع حقوق دیگران استفاده میکنند برخور میکنم. جو غالب در محیط کار نسبت به کار کردن رضایتبخش نیست و هیچکس از همکاران احساس خوشبختی یا افزایش حقوق را گزارش نمیکند؛ همه تنها با ناله و نفرین پیش میروند و به همین دلیل کار آنها اغلب به نتیجه نمیرسد.
خیلی مسئلهدار بودن فرایند مصاحبه را از ذهنم بیرون نمیکنم؛ برخورد اولیهی تیم با من هم محترمانه بود و با حوصله انجام شد. برای اولین بار که تماس گرفتند، رفتارشان به من احساس احترام میداد اما مصاحبه با کارشناس منابع انسانی و مدیر واحد طول کشید و تقریبا دو ساعت ادامه یافت. تعدادی از سوالها آنقدر پیچیده نبودند که به طور مداوم ادامه یابند، اما بعضی سوالات میآمدند که حس مثبتی القا نمیکردند. از مدیر واحد انتظار داشتم که اگر در مجموعه جذب شدم، راهنماییهایی برای پیشرفت داشته باشد؛ اما مطمئن نبودم که چنین حمایتی واقعا وجود دارد یا نه. از من سوالی پرسیدند که برایشان اهمیت زیادی داشت: آیا بعد از ساعات کاری هم میتوانم رویه on-call باشم یا خیر؟ پاسخ من این بود که ساعات خارج از کار، زمان مخصوص امور شخصی است و تنها در صورت نیاز کموبیش مشکلی با این حضور نداشتم. در مرحله دوم، دو تست از من خواسته شد تا سطح تسلطم در پاورپوینت و اکسل را بسنجند؛ سوالات اکسل بهصورت آزمون آنلاین بود و من حدود شصت درصد درست زدم، اما درباره پاورپوینت گفتند باید در نیم ساعت یک پروژه ارائه کنم و با موضوعی که خودشان مطرح کرده بودند روبهرو شدم. چون انتظارش را نداشتم، ادامه کار را کمی دشوار دیدم و با پایان مصاحبه، به نظر میرسید که از نحوه برخورد آنها خوشحال نیستند و خداحافظی کردند. در طول چهار سال سابقهی کاری مرتبط دارم.
تصور کن که یه روز تماس گرفتن و گفتن بیا تهران، رفتم میدان آرژانتین و یک روزه همه مراحل مصاحبه انجام شد، هم از واحد منابع انسانی و هم از تیم فروش. وقتی فرم را پر میکردم، اشاره کردم که فارغالتحصیل علمی کاربردی هستم و کارشناسیام را هم بههمراه ۹۶ واحد پاس کردهام تا کاردانی بهدست بیاورم؛ برای من اینها نکتهای منفی بود، همانها که دوست داشتم باهایتان درمیان بگذارم. شنیده بودم مدیر فعلی آنجا دیپلم دارد و این جور تفاوتها بین سطحهای تحصیلی برای فروشنده و برای سرپرست یا مدیر هم وجود دارد. در هر حال، محیط کار خیلی محترمانه و دوستانه بود و رفتار معاون فروش هم خوب به نظر میرسید. با این حال دقیقا میدیدم که اطرافش بیشتر از دوستان و همکاران سابق تشکیل شده است. هفته بعد تماس گرفتند و گفتند که برایم خوب است ولی با شرایط فعلی شرکت همخانه نیستم.
با اینکه چهار مرحله مصاحبه داشتیم، بهترین تجربهام را با سرپرست منابع انسانی به نام آقای عارف فقیه نصیر داشتم؛ هم سوالات مطرحشده از نظر من جالب بود و هم شیوهی پرسشها و مدل سوالاتی که از من پرسیده شد برایم بینظیر بود و در نهایت پس از این چهار مرحله دشوار، قبول شدم.
در یک مصاحبه برای شکوفایی فعالیت فروش با مدیر منطقه و معاونت فروش کل کشور مواجه شدم. من با معرفی خودم و توضیح ویژگیهایم آغاز کردم و به نقاط قوت و ضعفم اشاره کردم، همچنین تواناییهایم را گفتم و دلیل ترک کارهای قبلیم را هم توضیح دادم. درباره اطلاعات فروش، میزان آشنایی با منطقه فروش و تعداد مشتریان، مارجین و مارکآپ سوال شد. از من پرسیدند چرا میخواهم به شرکت شما ملحق شوم و تا چه حد با زرین رویا آشنا هستم. جلسه طولانی شد و به نظر میرسید انتظار پاسخهای خاصی از من دارند، اما فکر میکنم سوالات بیش از اندازه بودند. به نظرشان سابقه کار و این موارد برایشان اهمیت دارد، ولی دوست داشتند آن چیزی را بشنوند که میخواهند. معاونت فروش کشور گمان میکرد اینجا آمریکا است و به نظر میرسید طرز تفکرشان ایراد دارد. نمیشد به حرفهایشان خیلی اعتماد کرد.
برای مصاحبه IT DCS Specialist خیلی دقیق و پیگیر بودن و حس خوبی داشتم؛ معمولا استرس من در مصاحبهها بالاست اما تیم منابع انسانی با احترام و مهربانی رفتار کرد. در دوران کرونا مصاحبهها بهصورت اسکایپی برگزار میشد و تنها یک بار برای امضای قرارداد به شرکت رفتم. به نظر من حرفهای بودند و امیدوارم نتیجهاش خوب باشد.
مصاحبه کاملا حرفه ای در چند مرحله صورت گرفت. تیم مصاحبه و همینطور جذب با ایجاد فضای دوستانه تا حد امکان استرس را کم کردند تا با خیال راحت بتونم باهاشون مصاحبه کنم و فرایند جذب انجام بشه. کل فرایند مصاحبه، جذب و شروع به کار کمتر از یک ماه طول کشید.
من هیچ وقت درخواست مصاحبه برای این شرکت نداشتم و حتی به صورت داوطلب هم ایمیلی از طرف آنها دریافت نکردم. ناگهان آنها بدون شناخت از من با من تماس گرفتند و با ارسال شش فایل پیوست، دقیقا همان روز اول متوجه شدم چه قدر فرمها و آزمونهای زیادی وجود دارد. در ابتدای کار فکر میکردم فقط دو فایل لازم است، اما آنها دو فایل را بهعنوان نمونه و چهار فایل دیگر شامل تصاویر لوگو و یک نامه همکاری را فرستاده بودند که تنها صرف باز کردنشان بیفایده به نظر میرسید. پس از دو روز پژوهش در شبکههای اجتماعی و بررسی وبسایت شرکت، تصمیم گرفتم پاسخ ایمیل را بدهم. وقتی فایل اول را باز کردم، دیدم ۱۲۵ سوال روانشناسی وجود دارد که پاسخهای بله یا خیر داشت و سریع پاسخ دادم. سپس فرم استخدام را در فایل پیدیاف بعدی باز کردم و با کمال تعجب دیدم هر باکسی که پر میکنم، حروف بههم میریزد و به صورت غیرمنطقی نمایش داده میشود؛ مثلا واژه مدیریت پروژه به صورت بیمعنی هژورپلرتنک نوشته شده بود. فکر کردم باکس ایراد دارد و به باکس بعدی رفتم و همان مشکل ادامه داشت. سپس سعی کردم انگلیسی پر کنم اما باز هم با فاصلهها روبهرو شدم و فایل پیدیاف قابل ویرایش نبود. در توضیحات نامه همکاری آمده بود اگر سوالی دارید با منابع انسانی تماس بگیرید، اما چون شنبه بود فرصت تماس نبود و من قرار شد در روز بعد پیگیر شوم. روز شنبه با منابع انسانی تماس گرفتم و خانمی به نام مظلومی گفت که دوباره فایل پیدیاف را میفرستند، و اشاره کرد که قبلا هم چنین مشکلی وجود داشته و فایلهای پیدیاف ایراد دارند. با اعتراض من در مورد این که چرا شش فایل فرستادهاند اما در واقع فقط دو فایل وجود دارد، گفتند که فرمت اداری لازم است و دوباره دو فایل را درست بفرستند تا باقیها پیشکش شوند. گفتم اگر دوباره مشکل داشت، WORD بفرستید تا نیازی به زنگ زدن نباشد. آنها دوباره فایلها را فرستادند و دیدم همان پیدیاف قبلی است و باکسهای فایل WORD هم به هم ریختهاند؛ بهطوری که اگر بخواهد با من تایپ کنم، همه چیز به هم میریزد. تصمیم گرفتم بهطور دستی پر کنم و اسکنش را بفرستم. پیش از این هم گفتم که اگر لازم است با شماره تماس پاسخ دهم تا این مشکل را اطلاع بدهم که به صورت دستی پر کنم، اما باز هم به من گفتند اگر از این کار خسته شدهاید اصلا ارسال نکنید. در نهایت تصمیم گرفتم فرم را به صورت چاپی پر کنم و اسکن کنم، اما پشیمان شدم چون شرکتی که به منابع انسانی اهمیت نمیدهد و کار را با این سطح از اشتباهات مدیریت میکند، برای همکاری ارزش ندارد. خوشحال بودم که از همان ابتدا با شرکت با این سطح از بیمسئولیتی همکاری و حتی مصاحبه را ادامه ندادم.
شرکت داروسازی دکتر عبیدی را تجربه کردم. جلسه مصاحبه مدیر انبار معمولی پیش رفت، با تاخیر یک ساعته که از طریق پیامک دو ساعت قبل از مصاحبه به من اطلاع داده شد. وارد سالن شدم و حدود بیست دقیقه منتظر ماندم. مسئول منابع انسانی صبور بود و با نرمی کار را جلو میبرد، اما مدیر انبار رفتار پرسشگرانه و پرتنشی داشت. پرسشها به طور کلی تخصصی نبودند و بیشتر درباره ویژگیهای عمومی و مشترک مدیریت صحبت شد. نکتهای که برایم جالب بود این بود که مصاحبهکننده نسبت به پاسخها موضع میگرفت. از جمله وقتی در پاسخ به سوالی درباره نحوه برخورد با پرسنلم گفتم، با واژهای مانند عقل کل به من پاسخ داد. سبک مصاحبه تا حدی دستوری بود و تا به حال چنین احساسی از مصاحبه نداشته بودم؛ هرگز تصور نمیکردم شرکت عبیدی چنین فضایی داشته باشد.
در آغوش این شرکت به چشمانداز روشنش علاقهمند شدم و تجربه مصاحبه برای من مثبت و سازنده بود. فرایند استخدام از تماس اولیه برای تعیین هماهنگی، تا مصاحبه حضوری ادامه یافت. تماس اولیه حدود ده دقیقه بود که در آن به طور مختصر سابقه کاری، تحصیلی و علاقهمندیهایم بررسی شد و پس از چند روز دعوت به جلسه حضوری داده شد. مصاحبه با حضور مدیر آموزش و توسعه و سرپرست جذب برگزار شد و پرسشهای تخصصی به دقت طرح میشدند. رفتار تیم بسیار دوستانه و حمایتی بود. در جلسه یک پرسشنامه وجود داشت که زمینه ارزیابی خودم را فراهم میکرد و مولفههای رفتاری و فرهنگی را میسنجید. بر اساس امتیازی که ارائه میکردم، سوالاتی مطرح میشد تا من را به چالش بکشد و ارزیابی دقیقتری انجام شود. در کل تجربه مصاحبه خوب و منصفانهای بود؛ بازخوردهای پایان جلسه برای راهنمایی بهتر من بسیار ارزشمند بود و شفافیتی که درباره ماهیت کار، فرهنگ، فضای کاری و چالشهای موجود وجود داشت، قابل توجه بود. این تجربه برای من مفید بود و برای شرکت و تیم منابع انسانیشان آرزوی موفقیت دارم.
ورودی این شرکت با رویکردی متفاوت به مصاحبهها برگزار میشد و من با حضور در اتاق انتظار متوجه شدم که فضا به گونهای بود که احساس مزاحمت برای رسیدن به هدف را منتقل میکرد. در Interview اول، نگرش مصاحبهگر به گونهای بود که انگار هیچکس نباید برای شرکت مزاحم شود و این موضوع حال و هوای مراجعهکننده را کمی سخت میکرد. سوالات عمومی بود و درباره تجربههای کاری، سطح تحصیلات و نحوه آشنایی با شخص معرفیکننده پرسیده شد و من را در کنار پرسش درباره ارتباطم با معرفیکننده ارزیابی کردند. در بخش آزمون هم نظر بر این بود که سرپرست آن بخش، آزمون را انجام دهد و از قبل تصمیم بر رد من بود؛ در نهایت به فرد دیگری محول شد و در زمان انجام آزمون، هیچکس پاسخ یا توجهی نشان نمیداد در حالی که من همان کار را انجام دادم که بقیه کارگران انجام میدادند. روش استخدام تقریبا شبیه رویههای ادارات دولتی بود؛ به هیچ وجه خبری از پارتیبازی نبود. با وجود این، به نظر میرسید حضور یک فرد آشنا در سطح سرپرستی هر بخش لازم است تا تصمیمها را مشخص کند. در کارخانه هر بخش یک سرپرست دارد و معمولا نظر شخص مزبور تعیین میکند که چه کسی به کار گرفته شود یا نشود. اغلب خانواده و آشنایان در جایگاههای مدیریتی دخیل هستند و با افراد غریبه برخورد سخت و گاهی توهینآمیز میشود. به نظر میرسد فضای کار به صورت گروهی و با روشی نزدیک به باندها اداره میشود و این موضوع برای کارگران غریبه پرتکرار است.
در مصاحبه اول تلفنی درباره کلیات حقوق صحبت شد و سوالات عمومی مطرح گردید. مصاحبه دوم با مدیر کارخانه بود و هدف اصلی در همان مرحله روشن شد. ابتدا فرم شخصیت را پر کردیم و نتیجه آن با پرینت به دفتر مدیر کارخانه رفت. سوالاتی نیمهتخصصی درباره رمانسنجی و بالانس پرسیده شد، همچنین از کار گذشتهام سوال شد تا موضع من را بسنجند. بعد من هم سوال کردم و فهمیدم برای مدیریت به دنبال رهبرانی نیستند بلکه به افراد با سمت سرپرستی نیاز دارند. ساختار شرکت به نظر من سنتی میآمد و قصد داشتند با حضور دو نفر تحولی ایجاد کنند. در حوزه زمانبندی، ظرفیتسنجی و بالانس صحبت شد. من یک عدد حدودی پرت گفتم (نه میلیون)، و پس از آن دیگر خبری از تماس نگرفتند؛ فاصله رفتوآمد هم روی عدد تاثیر داشت (از سهراه افسریه تا شهرک عباسآباد پاکدشت تقریبا پنجاه دقیقه طول میکشید). اگر تحمل مسیر را داری، به این شهرک برو، چون بعدا فهمیدم یکی از همسالانم آنجا بوده و ناراضی بود. ویژگیای که برایشان بیش از همه اهمیت داشت، منظم بودن کارها بود.
من در شرکت بهران آسانبر، در گروه صنعتی it، به صورت تماموقت و با مدت زمان کمتر از یک سال مشغول به کار شدم و سال آخر همکاری من، سال ۱۳۹۹ بود.
به مصاحبهای که در واحد منابع انسانی داشتم خیلی قبل از موعد مقرر رسیدم، اما بیش از یک ساعت و بیست دقیقه در انتظار ماندم و در نهایت کسی برای مصاحبه به سراغم نیامد. با چهار طبقه کارگاه، رفت و آمدها و سردرگمیهای زیادی دیدم و در نهایت پس از عبور از همه این حالات خروجی گرفتم. واقعا فضای بینظمی و بیارزشی وقت افراد در اینجا مشهود بود.
شرکت برید سامانه نوين تجربه من از مصاحبههای کاری به دو بخش تقسیم میشد. در اولین مرحله به سوالات مربوط به منابع انسانی و تیپ شخصیتی پرداخته شد و مرحله دوم، مصاحبه فنی بود که پرسشهای زیادی مطرح میشد و هر چه پاسخ میدادم بیشتر سوال میکردند، گاهی پاسخها با سوالات توهینآمیز همراه میشد. مثلا از تفاوت UML و XML پرسیدند که واقعا سوالی غیرمنتظره بود و به نظر نمیرسید مرتبط با کار باشد. در بخش فنی، سوالات متنوعی در حوزههای مختلف از جمله وبسرویسها، Design Patternها و مفاهیم OOP مطرح میشد. از نظر حقوقی هم باید بگویم حقوق آن شرکت نسبت به مسیر شغلیام مناسب نبود و امکان برنامهریزی بلندمدت برای آینده بهطور قابل توجهی دشوار بود. فضای کاری و محیط شرکت از نظر من جای مناسبی نبود و به نظر نمیرسید فضایی پویا و حمایتی باشد. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت، سختکوشی، برونگرایی، کمحاشیه بودن و داشتن انتظارات پایین بود.
دوست داشتم فرصت مصاحبهای را برای بررسی تواناییهایم بگذرانم، اما اتفاقات آن روز باعث شد نگاه من به شرکت کمی سرد شود. در آغاز با مدیر منابع انسانی صحبت کردم و فرم نسبتا طولانی حاوی نکات فردی و خصوصیات شخصی را پر کردم. گفتند حقوق را با دو ماه تاخیر پرداخت میکنند و من، علیرغم آگاه بودن از وضعیت، تصمیم گرفتم برای دیدن فرایند مصاحبه فنی هم جلسه را ادامه بدهم. سپس با دو نفر از مدیران فنی شرکت روبهرو شدم که زمان مصاحبه بیش از دو ساعت طول کشید. رویکرد تیم مصاحبه به نظر من خیلی تمرکز بالایی روی جزییات داشت: هر بار پاسخی میدادم، به تک تک کلمات توجه میکردند که چرا همین تعبیر را انتخاب کردهام و چه نتیجهای میتواند داشت. با وجود سطح مطرحشدن سؤالات، روند مصاحبه به نظر من خیلی پیچیده و غیرضروری بود و در آن فضای آرامیه کار نبود. درباره انگیزه من از ترک کار فعلیم، بیش از ده بار پرسیدند. حتی سؤال کردند آیا عضوی در سایت خاصی هستم و من گفتم بله، CodeProject را هم نام بردم؛ گفتند اکانتتان را بگویید تا بررسی کنیم. این رفتار را خیلی غیرملاحظ و غیرحرفهای دیدم. در نهایت فکر میکنم ارزش حضور در این مصاحبه را نداشت. آنچه برایشان اهمیت داشت، روحیه کار تیمی و توانایی حل مسئله بود.
در مصاحبه کاری برای وبنویس عصرانه با نگاه جدی به زمانبندی، اولویت حضور دقیق در موعد مقرر از من خواستند. اینجا یکی از معدود شرکتهایی است که کارشان را کاملا جدی میبینم و این واقعا برایم ارزش داشت. آغاز روند مصاحبه با تکمیل فرم مشخصات بود که در آن تعدادی سوال درباره شخصیت هم وجود داشت. پس از آن، مدیر منابع انسانی با سوالات کلی از پاسخهای من در فرم، درباره دلیل خروج از شغل قبلی و موارد مشابه پرسید. سپس چهار آزمون از سیستم شرکت گرفتند که سه تای آنها ماهیت شناختی داشت و یکی هم شامل سوالات هوش بود. واقعا برایم جالب بود؛ در حین آزمون از مسئول مربوطه خواستم نتیجه آزمون را به خودم بگوید؛ ابتدا گفتند در صورت انتخاب، نتیجه را از من میخواهند اما پس از آزمون نتیجه را به خودم گفتند و به نظرم دقیق بود. پس از پایان این چهار آزمون، با مدیر فنی جلسهای حدود یک ساعت داشتم که سوالات بیشتر مرتبط با پروژهای بود که قرار است با آنها همکاری کنم. شرکتهایی با این سطح جدیت، به سوالات بیربط پاسخ نمیدهند و این تجربه را بهخوبی نشان میداد. رفتار مدیر فنی و سایر همکاران واقعا محترمانه بود و سوالات حوزه طراحی و شیگرایی و برخی پترنهای طراحی بود. درباره سیستم صف و نکاتی مانند LINQ هم پرسیدند. در جریان بحثهای فنی، به خودم در همان موقع از لحاظ فنی نمرهای حدود ۷۵ از ۱۰۰ دادم. در نهایت نیز قبول شدم. نکته منفی مربوط به رزومهام هم مطرح شد، اما هیچکس با رفتاری تحقیرآمیز صحبت نکرد؛ رفتارشان حرفهای بود. توصیه اصلی: بهموقع بودن را دست کم نگیرید. نشان ویژگی زمانشناسی برایشان خیلی مهم است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.