سلام دوستان من حدود 10 ماه تو این شرکت کار کردم فقط چیزهای مهم و فهرست وار میگم : - حقوق و با دو ماه تعویق پرداخت میکنند و اصلا تاریخ و محدوده زمانی پرداخت حقوق مشخص نیست - یک مدیر عامل معتاد داره که کلا پای منقل هستش و نظارتی بر شرکت نداره و بسیار آدم نوکیسه و بی ادبی هستش - پسر مدیر عامل که یک بچه 18 ساله است و فرزند طلاق هستش و دست آموز پدرش و یکی از چیزهایی که خوب یادگرفته پایمال کردن حق و حقوق کارمندها هستش و البته بسیار مکار و حیله گر - در حوالی دفتر مرکزی اونها اصلا جای پارک پیدا نمیشه و فاصله زیادی با ایستگاه مترو تاکسی و اتوبوس داره - دفترشون دوربین گذاشتن و شنود داره و اصلا هیچ نقطه ای امنی برای حتی یک مکالمه کوتاه و شخصی وجود نداره و یکی از کارهای روتین پسر مدیر عامل این هستش هر روز ساعت 3 بعد از ظهر میاد شرکت و حدود 2 ساعت به دیالوگ های کارمندان گوش میده و فیلم ها رو مرور میکنه و گزارش کار و به پدر معتادش میده - یک کارخونه تو اراک دارن که کیسه و گونی میدوزن و همه کارگرهای کارخونه دائما دارن ناله نفرینشون میکنن چون از اضافه کاری و نوبت کاری و تعطیل کاری و همه چیزشون میزنن و حقوق اونها هم دو ماه یکبار پرداخت میکنن و از سر ناچاری اون بیچاره ها اوجا مشغول بکار هستند . - این شرکت جای هیچ رشدی نداره و قدیمی ترین کارمند دفترشون نهایتا 8 تا 10 ماه سابقه اونجا داشته باشند اکثرا همیشه دنبال نیرو هستند و هر کی میاد بعد چند روز فرار میکنه من هم چون ناچار بودم مجبور شدم تحمل کنم و در انتها با کلی بیماری ذهنی و روانی از اونجا رفتم و عیدی و سنواتم و ندادن و باید شکایت کنم تا بتونم بعد چند ماه بهش برسم و به این نتیجه رسیدم بیکاری چند ماه بهتره تا با این کارفرما های بی شخصیت بصورت رایگان کار کنی
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
نیروهای خوبی داره حیف از لحاظ مدیریت ضعیف هست و نیروها همش برای خودشیرینی چاپلوسی مدیر رو میکنن
اولش بگم اونی که نوشته «خوبه» مطمئناً از خودِ مجموعهاس. اینجا فضای شدیدی جنسیتزدهست؛ منابع انسانی رو مثل ربات میبینن و حدود ۶۰٪ پرسنل HR بهخاطر فشار عصبی و رفتارای زننده فرار میکنن. بقیهم فقط برای یه پول ناقابل موندهن. هر چقدر هم حرفهای باشی، باز هم ازت راضی نمیشن و طوری باهات رفتار میکنن که انگار لطف کردن که جذب و نگهت داشتن. با خانمها برخوردشون وحشتناکه؛ از پوشش و حجاب گرفته تا هر نوع ارتباط کاری، همهجا زیر نظرند که نکنه یه سلام و علیک ساده هم دردسر بشه — واقعاً مثل پادگان اداره میکنن. بهت میگن رو صندلی درست بشین، چیزی روی میز نذار، راه نرو... یه جور دیوانهخونهست. معمولاً کارمندها رو با دستکاری سیستم میندازن وسط فشار مشتری و آخرش هم حقوق خیلی کم و با کلی منت میدن. امنیت شغلی صفره؛ کار کردن اینجا پر از استرسه چون حتی اگر خوب هم کار کنی ماهی چندبار بهت اخطار میدن و دائماً میگن جایگزینات زیاده. یه بخش به اسم تضمین کیفیت دارن که دائم روشهای خاصی برا حرفزدن با مشتری تحمیل میکنه؛ دایره واژگیتو محدود میکنن و اگر نمرهشون پایین بیاد حسابتو میرسونن. هیچ جا برای اعتراض وجود نداره؛ اگه انتقاد کنی دیگه کارتو تمومه. اختیار تصمیمگیری نداری، عدد و رقمایی رو بهعنوان عملکرد گذاشتن که یا باید خیلی بالاتر از انتظار باشی یا جریمه میشی. هر آموزشی که میزارن، باید امتحان هم بدی؛ یعنی انقدر سخت میگیرن که انگار دانشگاهه. رفتار با خانمها رو هم دیگه لازم نیست بگم؛ رنگ لباسی که میپوشی باید مشکی باشه، موهات نباید معلوم باشه، حتی سلام یه همکار آقا رو جواب ندی بهتره. ساختارِ جدا کردن طبقات مردها و زنها هم افتضاحه. در کنارش، آقایون تو ارتباط با بیرون خیلی راحتن و کلی هماهنگ میشن، داخل هم همکارای پاچهخوار و زیرآبزن زیاد داریم. خلاصه اینکه اگه آرامش و سلامت روان برات مهمه، مخصوصاً اگر زن هستی، وارد این سازمان نشو. از من نصیحت پذیرا باش یا نه، خودت بهتر میفهمی.
تجربهام از مصاحبه فروشندگیِ فروشگاه نشان داد که در جلسهٔ استخدام، حسِ امنیتیِ کارفرما خیلی مهم است. به این نتیجه رسیدم که نباید فکر کند جایگاهش را به من میدهم یا از او بالا میزنم؛ بهتر است مودب و کمگفتگو باشم و ارتباطم را با وقار نگه دارم، حتی اگر شغلِ روابط عمومی بالایی میطلبد. سوالات معمولاً ساده بودند: سوابق کاری، علل ترک شغلهای قبلی و آشنایی با وظایفِ این کار. نکتهای که برایم عجیب بود این بود که مصاحبه سهنفره بود و دو نفر کنارِ اتاق بهخوبی صحبت نمیکردند، اما من پاسخهایم را کامل دادم؛ بعد از پیگیریِ دوستی که آنجا استخدام شد فهمیدم هر دو نفر قبول شدند اما من قبول نشدم. نتیجه این تجربه این است که با آرامش و تواضع و لباسِ رسمیتری، مانند کارمندِ بانک، بهتر میشود ظاهر شد. مهمتر از همه اینکه اگر استخدام بشی، اغلب نگاه میشود که از مدیرانِ بالادستی تعریف و تمجید کنی، چه کار درست انجام بدهی یا نه؛ مثالی برای این وضعیت رفتارِ یکی از دوستانم است که اکنون حقوق خوبی دارد و حتی پرینت هم بلد نیست بگیرد.
با وجود اینکه این مجموعه پر است از افرادی با سطح کار حرفهای پایین، واقعاً این فقط اتفاقی نیست که من بتوانم چشمپوشی کنم. اگر مدیران واقعاً قصد بهبود داشتند، حداقل به نظرات منفی رسیدگی میکردند، اما هیچ کاری صورت نمیگیرد. صریحاً نمیتوانم به کسی پیشنهاد کنم برای مصاحبه بیاید؛ مشکلات عمیق است و هر روز اوضاع بدتر میشود.
به نظرم بهتره اسم این شرکت یه چیز دیگه بشه، همین اسمش هم آبروریزیه. واقعاً از بدترین جاهایی بود که کار کردم؛ همهچی افتضاحه. مدیرها انگار دیوونهان و رفتاراشون غیرقابلتحمله. انحرافات جنسی هم اینجا حسابی دیده میشه. یه نفر هم تو بخش خدمات هست که کلاً دیوونهست و اوضاع رو بدتر کرده.
خیلی دروغ میگن و آدمو سر کار میذارن. مخصوصا بخش مالی خیلی آدمو دست به دست میکنه تا جایی که ببینن میشه پولتو نمیدن. پول خیلی از کارگرای بی زبونشون رو هم ندادن کارگرایی که پیگیر باشن هم بخش مالی میپیچونه
مدیریت بسیار ضعیف و خاله زنک، عفت کلام ندارن، پرداختی ها خوبه ولی از لحاظ روانی بسیار تو چالش هستی و در نهایت بعنوان نیروی بی لیاقت و به درد نخور باهات برخورد میکنن، بنظرم هدر دادم عمر و زندگیه اونجا کار کردن،، اولش متوجه نیستی ولی به مرور میفهمی و اینکه جای پیشرفت نداره چون مدیران خودشونو خییلی بالاتر از همه میدونن
به دِگاه من، مصاحبه برای نقشم به عنوان برنامهنویس ارشد داتنت از مسیر پر از انتظار و سردرگمی گذشت. سه دفترچه با جوهرهای آبی و قرمز در اختیارم گذاشتن و گفتن حدود چهلوپنج سوال را باید با کدها روی کاغذ حل کنم. بخش منابع انسانی هم فرمی سنگین جلوی من گذاشت که نزدیک به دویست و چهل سوال داشت و باید پر میشد. پس از گذراندن آزمون فنی و مصاحبه با واحد منابع انسانی، اعلام کردند پروندهام در مرحله مجوز مدیرعامل است و از صبر و حوصلهام تشکر کردند. هشت ماه است که خبری نشده و من همچنان در سردرگمیام؛ احساس خستگی میکنم و از وضعیت پاسخدهی شرکت کلافهام و میخواهم بدانم چه میشود.
بعضی وقتها تصور میکردم محیط کاری خیلی حرفهای و سازمانیافته است، اما واقعیت کمی فرق میکرد. مدیریت تیم برنامهنویسی ضعفهای زیادی داشت و برای یک کار ساده هم توضیح کامل لازم بود تا بفهمند. اضافهکاری به صورت رسمی وجود ندارد، اما دلیلش این است که برخی افراد فامیلی وارد شدهاند و اوضاع را به هم ریختهاند؛ بسیاری از موارد هم بهتدریج از کاغذها پاک میشود. برای آغاز به کار، با سفتههای سنگین کارفرما رو به رو میشدم. تفاوتی بین برنامهنویس و کارهای خدماتی قائل نبودند و گاهی تصمیم میگرفتند کار موقتی به بنده بسپارند. حجم کار معمولاً پایین بود، اما فضای کار و مدیریت آنقدر نامناسب بود که به چشم نمیآمد. وجود فامیلبازی و حضور افراد فامیلی در سایر بخشها هم قابل توجه بود. جای پارک کم بود و مدتی هم ماشین همکاران به سرقت افتاد. طول هفته کاری تقریباً نزدیک به پنجاه ساعت بود و حقوق بهطور دقیق و صحیح اعلام نمیشد. در مجموع اگر بخواهم همه را بنویسم طولانی میشود؛ مشکل اصلی همچنان مدیریت و بخش منابع انسانی بود.
دوستانه به من نگاه کن و بدان که در کنار همکاران با اعتماد به نفس میگفتیم که گاهی توضیح دادن دقیق پاسخها مهم است و اینجا هم احساس میکنم سوءتفاهمی بین ما رخ داده. من فکر میکنم هدف از ملاقاتهایمان این بوده که به کمک همدیگر کارمان را بهتر انجام بدهیم، اما گاهی برخوردها طوری میشود که نتیجهاش از دست میرود. به نظر من نباید هیچوقت بهخاطر منافع شخصی یا فشار رقابت، حرفها بهگونهای تفسیر شوند که معنا و هدف اصلی از گفتگوها از بین برود؛ من انتظار دارم فضای تعاملاتمان آرام باشد و همه بتوانند با احترام حرفهای یکدیگر را بشنوند و نقدها را بهجا و سازنده مطرح کنند. به هر حال امیدوارم بتوانیم با همفکری و شفافسازی، برداشتها را روشن و کارها را بهتری کنیم.
فضاى شرکت دیگه اون روزهاى پرنشاط و قدرتمند رو نداره و من احساس میکنم اعتماد همکارا کم شده و انگیزه تو همه جا به چشم نمیخوره. تصمیمگیرىها ظاهراً عجولانه است و بدون بررسی ریسکها یا پیامدهاى راهبردى، که این موضوع روی عملکرد سازمان و همتیمیها اثر منفی میذاره. نکته بدتر اینه که استخدامهاى جدید بدون تجربه با دستمزدى بالا بهسِوى همکاران باتجربه رفتند که حقوق کمى مىگیرند. نتیجهاش احساس بىعدالتی و دلزدگى است؛ افراد باتجربه که سالها زحمت کشیدهاند مىبینند تازهواردى بیش از آنها حقوق مىگیره و در نتیجه انگیزه کم میشه. این نوع عدم توازن بین تیمها باعث فاصله بیشتر و احتمال کاهش بهرهورى و نگهداشت نیروهاى کلّى میشود. از طرف دیگر آوردن افراد کمتجربه یا ناکارآمد که در شرایط سخت نمىتونن سازمان را به جلو رانند، هم هزینهها را بالا میبرد و بار فشار را روى فرایندها مىگذارد. باید براى آموزش و همتجربهکردن این افراد وقت و بودجهٔ بیشتر تخصیص داده بشه که خودش فشار اقتصادى اضافى است. راهحل این موضوع صرفاً کنار زدن ساختارهاى قدیم یا انجام تغییرات سطحى نیست؛ باید با داده و تحلیل برنامهریزى کرد. فکر مىکنم نخستین قدم این است که یک نظرسنجی سازمانى دقیق و کمّى انجام بشه تا رضایت شغلى، انگیزه، فشار کار و سلامت روان تیمها ارزیابی بشه. با نتایج آن مىشود برنامههاى بهبودى را طراحی کرد، مانند کاهش استرس، تقویت سلامت روان و بهینهسازى فرایندها و تصمیمگیرىها تا کارایى بازگردد. اگر سازمان روى نقاط قوت قبلى تکیه کنه و تغییرات را با دادهها و مدیریت درست هدایت کنه، هنوز امکان بازگرداندن جایگاه سابق وجود داره. اما بدون این کار، اوضاع به خودى خود درست نمىشود.
حدود سه سال پیش برای موقعیت برنامهنویس Embedded در این شرکت مصاحبه داشتم. در آن زمان به من اعلام شد که طی سه ماه دوره آزمایشی فقط مبلغ بسیار کمی پرداخت میشود و در صورت تأیید، مابقی حقوق بعداً پرداخت خواهد شد. همان زمان اعلام کردم که تمایلی به همکاری ندارم، چون تجربه قبلیام نشان داده بود شرکتهایی که در دوره آزمایشی حقوق را به این شکل پرداخت میکنند، معمولاً شرایط کاری مناسبی ندارند. سه سال بعد، زمانی که به دنبال کار بودم، نام شرکت را فراموش کرده بودم و به اشتباه برای آنها رزومه ارسال کردم. خودشان با من تماس گرفتند و گفتند که مصاحبه قبلی را به خاطر دارند و خواستند دوباره برای مصاحبه مراجعه کنم. در جلسه مصاحبه، کاملاً شفاف توضیح دادم که دلیل رد همکاری در سه سال قبل، پایین بودن حقوق دوره آزمایشی بوده است. در همان جلسه توافق کردیم که برای دو ماه پایانی سال، حقوق خالص دریافتی من ۴۰ میلیون تومان باشد. همچنین از من خواسته شد که کارت ملی خود را به عنوان ضمانت در اختیار شرکت قرار دهم. در آن زمان تصور نمیکردم این موضوع بعدها برایم مشکل ایجاد کند، بنابراین کارت ملیام را تحویل دادم. پس از یک ماه کار، به جای مبلغ توافقشده(40 میلیون)، تنها ۲۰ میلیون تومان به حسابم واریز شد؛ یعنی نصف مبلغی که درباره آن توافق کرده بودیم. وقتی اعتراض کردم، اعلام کردند که از ابتدا گفته بودند در دوره آزمایشی فقط درصدی از حقوق پرداخت میشود و هنوز تأیید نشدهام. در حالی که چنین موضوعی در جلسه مصاحبه به من گفته نشده بود. حتی من به طور واضح گفته بودم که سه سال پیش به همین دلیل (قرار بر پرداخت حقوق کمتر در آزمایشی)باهاشون همکاری نکردم. علاوه بر این، اعلام کردند که حقوق من به صورت ساعتی محاسبه شده است؛ در حالی که توافق ما بر حقوق ماهانه با مبلغ مشخص بود، نه قرارداد ساعتی. مسئول استخدام حتی عنوان کرد که «ما میتوانستیم در دوره آزمایشی هیچ حقوقی به شما پرداخت نکنیم، اما همین مبلغ را هم پرداخت کردیم.» همان روز به طور قاطع اعلام کردم که شرایط اجراشده با توافقی که در جلسه مصاحبه انجام شده بود مطابقت ندارد و تمایلی به ادامه همکاری ندارم. در ابتدا گفتند که مابقی مبلغ را پرداخت خواهند کرد، اما این اتفاق هرگز نیفتاد. صبح روز بعد برای پس گرفتن کارت ملیام به شرکت مراجعه کردم. هنگام ورود، نگهبانی از من خواست پشت سیستم ننشینم تا مدیر برسد. همچنین چند نفر از کارکنان مأمور شدند کنار من بمانند تا مدیر حضور پیدا کند. برداشت شخصی من این بود که نگران بودند اطلاعات یا کدهایی که طی آن یک ماه روی آنها کار کرده بودم حذف شود. پس از حضور مدیر، ایشان اعلام کردند که از عملکرد من رضایت ندارند و قصد ادامه همکاری ندارند. این در حالی بود که روز قبل خودم اعلام کرده بودم به دلیل رعایت نشدن توافق مالی، دیگر مایل به ادامه همکاری نیستم. وقتی دوباره موضوع پرداخت مابقی حقوق را مطرح کردم، اعلام کردند که همان مبلغ پرداختشده، کل حقوق من بوده و پرداخت دیگری انجام نخواهد شد. در نهایت کارت ملیام را پس گرفتم و شرکت را ترک کردم. امیدوارم انتشار این تجربه بتواند به افرادی که قصد همکاری با این شرکت را دارند، برای تصمیمگیری آگاهانهتر کمک کند.
- این شرکت برای چندتا شریک هستش ، که هرکدوم ساز خودشو میزنن. - جای شرکت تو شهرک صنعتی صنایع چوب ایران تو احمدآباد مستوفی هستش. مسیر خیلی بدی داره. یک دفتر هم تو خیابان خدامی تو ونک دارن. - محیط شهرک خوب بنظر میاد. - مدیر اصلیش شبیه عمو جانی هستش اونجا. به همه نظر داره. همیشه دور خودشو پر میکنه با دخترا. اخلاق بسیار بدی داره. خیلی خاله زنک هستش. - سرپرست منابع انسانیش خانمی هستش که به شیطون گفته زکی، از اون عوضی های روزگاره. حرف هیچکس رو قبول نداره و فقط دور مدیر میپره. - محیط کاری بشدت سمی داره. - سفته های سنگینی میگیرن برای استخدام.تازه بعداز 2 سال بهت پس میدن. - قسمت فروش چندتا دختر هستن که همیشه دهنشون سرویس میشه، بابت کار زیاد و بی برنامگی مدیر. - یه مدیر دارن برای استراتژی!!! یعنی هرکاری میکنه به مدیریت ربطی نداره و اوضاع رو خراب تر میکنه، با اون CRM مضخرفش. - تو قسمت تولید از بس هوا آلوده هستش، کارگرها چندماه نشده مشکل ریه پیدا میکنن. برش سنگ خیلی سخت هستش. - جابجا کردن سنگ های سنگین با بالابرهای مختلف همیشه در حال انجام هستش. تا حالا چندین نفر انگشتو دست و پاهاشونو از دست دادن. امنیت جانی تو این بخش صفر هستش. - خلاصه اصلا توصیه نمیکنم برای کار بری اونجا. از بیرون خوب بنظر میاد ولی بشدت داغون هستش.
سلام من ۲ماه اونجا کار کردم. خانممدیر مالی به قدری بی ادب بودن ک هرروز اشک میریختم یواشکی از دستشون. آخرشم فرار کردم
شرکت فوق العاده ای بود من یک سال کار کردم اما توی دپارتمان ما که کلا سه نفر بودیم مدیر هول و بی شخصیت و چیپی وجود داشت که با پیشنهاد آشنایی و رفتارهای چندش آورش، موندن رو برای من غیرممکن کرد خدا لعنت کنه و خیر از زندگیش نبینه چون این شرکت یکی از بهترین ها بود که من از دست دادم
این شرکت اگهی کارشناس بازرگانی داد من رزومه ام مرتبط نبود اما بعد دو هفته زنگ زدن، رفتم برای مصاحبه اول که فضای شرکت و آدماش شبیه ده سال پیش بود شرکت خیلی کثیف و کوچیک و بد بو!!!!!این هیچی، وقتی کلی صحبت کردم میگن با دنبال به دستیار برای مسئول دفتر هستیم، اگر قبول شدین میگیم ایشون بهتون زنگ بزنه!!! گفتم اگهی موضوعش این نبود گفتم ما سه تا پوزیشن نیاز داشتیم اونایی که مرتبط نبود رو برای دستیاری دعوت کردیم! متاسفانه لال هستن که تو تماس اول بگن، گفتم خب حقوق رو زدین از ۳۵، الان حقوق این موقعیت شغلی چقده؟ یه جوری جا خورد که فکر کنم توقع کار مجلنی داشت و کلا به حقوق فکر نکرده بود گفت بین ۲۵ تا ۳۰...گفتم کاش اطلاعات دقیق میدادید که من این همه راه نو گرما نیام، واقعا شعور ندارن شاید یه نفر تو اوقات بیماری مجبور باشه پونصد تومن وول اسنپ بده تا بیاد با این آدمای بیشعور مصاحبه کنه و بفهمه کلا موضوع مصاحبه مغایر با آگهیه.
دوران کار من در این مجموعه تجربهای مثبت بود و در کل رضایتبخشم از روند کار و فرهنگ سازمانی بالا رفت. فضای همکاری بین تیمها شفافتر شد و روابط حرفهای بهبود یافت؛ دیگر مشکلات جدی و واضحی به چشم نمیخورد. از فرصتهای زیادی که برای یادگیری و رشد در اختیارم گذاشتند هم بهرهمند شدم و نکات زیادی یاد گرفتم.
بهمحض اینکه وارد این کار شدم، فهمیدم فضای شرکت خیلی خانوادگی و بسته است و از همان ابتدا حس میکردم با مدیرانی روبهرو هستم که دوگانه رفتار میکنند. گروهی از دوستان کارفرما، بهظاهر با تعریف و تمجید، پشت پرده واقعیتها را جور دیگری نشان میدهند و از این رهگذر حقوق و مزایای کارکنان غالباً تحت فشار قرار میگیرد. محیط کار در این مجموعه بهنوعی حصار گونه است و ارتباطات خیلی محدود و خانوادهمحور پیش میرود. در مجموع، آنچه تجربه کردم باعث شد احساس کنم جایگاه من در تصمیمگیریها چندان جدی نیست و برخی جوانب مدیریتی بهخاطر این فضای بسته بهدرستی به من منتقل نمیشود. از نکتهای هم که فراموش نمیکردند این بود که به قولی به برنامههای روزانه پایبند باشند، اما در عمل تفاوت زیادی بین حرف و عمل دیده میشد.
وقتی در ایران خودرو مشغول کار بودم فضای کار همواره پرتنش و پر از حاشیه بود. مدیران بیشتر با لابیگری و حمایت از برخی افراد اوضاع را وخیمتر میکردند و به نظر میرسید برخی افراد نسبت به بقیه امتیازهای ویژهای داشتند. شیوههای مدیریتی واقعاً ضعف داشتند؛ کلی حرف از قدرتمند بودن شرکت میزدند اما اجرای یک اسکرام ساده برای تیمی با پنج نفر را هم درست انجام نمیدادند. بهطور عملی فقط یک دیلی روزانه را داشتیم و ابزارهای معمولی مانند جیرا اصلاً وجود نداشت. چیزی که واقعاً روی اعصاب بود این بود که به خانمها میگفتند سه ماه قرارداد آزمایشی با حقوق پایین میبندند و بعد از پایان سه ماه، حقوق را بهروز میکنند، اما وقتی سه ماه تمام میشد و تسکها هم انجام شده بود، کسی تماس نمیگرفت تا قرارداد تمدید شود. از نظر من این رفتار شبیه کلاهبرداری بود. بعدها فهمیدم این روند برای پایین نگه داشتن حقوق همگانی و با وعدههای تکرارشونده ادامه داشت.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.