روز مصاحبه برای کارشناس شبکه با شرکت ارکید فارمد به یک تجربه متفاوت تبدیل شد. مصاحبهکننده علاوهبر دانش بالا، بسیار نکتهسنج و سؤالساز بود و حتی به کوچکترین جزییات مثل حرکت پاها هم توجه میکرد و از من خواست آرامش خودم را حفظ کنم. با وجود این، او برخوردی گرم و صمیمی داشت و همین باعث شد اضطراب من خیلی زود از بین برود. این سبک مصاحبه تا به حال با من تجربه نشده بود و از فضای شرکت و تجهیزاتی که در ظاهر دیده میشد، حدس میزدم تیم بیشتری به بهروز بودن فناوریها اهمیت میدهد. سه روز پس از مصاحبه ایمیل پذیرش یا رد دریافت کردم و خوشحال نبودم چرا که محیط کار را برای رشد خودم بسیار مناسب میدیدم. با این حال مشخص بود که شانس قبولی من کم است چون مصاحبهکننده گفت که جایگاه برای بررسی سختافزارهای فایروال نیاز به تقویت دارد و حتی پیشنهاد کرد از کجا و چگونه منابع را برای شروع مطالعه پیگیری کنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مصاحبه من انلاین بود و من با واتس اپ با مسئول مصاحبه ، مصاحبه کردم . خوش برخورد بود ولی خیلی سوال پرسیدن . یعنی از هر دری پرسیدن . یه سری چیزا رو پرسیدن که شاید اصلا لازم نباشه بدونی و بدون دونستن اونها هم کارت به راحتی پیش میره . اینجوری بگم که در حد ۱۰۰ میپرسن ولی چیزی که در واقع میخوان شاید ۶۰ – ۷۰ باشه. کلا همه جا همینجوریه . کلا باید با اعتماد به نفس بری جلو وگرنه قافیه رو میبازی
بعد از سه روز ارسال رزومه از طریق سایت کاریابی با تماس گرفته شد.گفتند ۴ مرحله مصاحبه دارند و نتیجه تا ۴۸ ساعت ایمیل میشه.روند مصاحبه ها طولانی بود و بین هر مصاحبه بیش از یک هفته زمان میبرد که در صورت قبولی تو اون مرحله ایمیل اطلاع رسانی ارسال نشد و تماس میگرفتند برای مرحله بعدی.روی سروقت حاضر شدن خیلی تاکید داشتند که در صورت تاخیر بدون توجه به کیفیت مصاحبه رد میشین .(درحالیکه خودشان به موقع ایمیل اطلاع رسانی نمیفرستادن!!!!!!!!!!) سه مرحله اول پذیرفته شدم و مرحله آخر رد شدم .۱۰ روز بعد ایمیل ریجکشن ارسال کردند. درکل در مصاحبه های آنلاین که دو مرحله بود زمان کمتر و برخورد عالی داشتند ولی دو مصاحبه حضوری برخورد خوبی نداشتند نگاه از بالا به پایین داشتند و تاکید کردند شخصیت متناسب با اونجارو استخدام میکنند و دانش فنی براشون اهمیتی نداره! با اینکه دو مصاحبه فنی داشت ولی هیچ سوال تخصصی در زمینه دیجیتال مارکتینگ نپرسیدند. از نظر مسیر برای من رفت و آمد سختی داشت که وقتی برای مصاحبه حضوری رفتم دو دل بودم که اگه قبول شدم برم یا نه ! ولی در کل شرکت مرتب و شیکی بود و به نظرم فرصت خوبی برای کسی که بخواد پیشرفت کنه داره ، چون سابقه کار هم واسشون زیاد مهم نیست.ولی خیلی ادعا دارند و درحد ادعاشون نیستند .
در مصاحبهای که برای یک موقعیت معتبرسازی انجام شد، حضور مدیر واحد و دو نفر دیگر هم felt میشد؛ یکی از مصاحبهکنندهها بیشتر وقت را صرف سوالات روانشناختی میکرد و مدام دنبال دایرهالقدرت فکری متقاضی بود تا بفهمد چه مسیر فکری داریم وقتی مشکلات مالی وجود دارد. پس از مدتی کوتاه، مدیر واحد خارج شد تا با تلفنش صحبت کند و پس از پایان جلسه دوباره برگشت. یکی از مصاحبهکنندهها، خانمی که در جلسه بود، با وجود فردای کارجو، کمترین توجه را به پاسخها نشان داد و بیشتر به گوشی خود میپرداخت. این رفتار بیاحترامی منطبق با واقعیت کارفرمایی بود که نشان میداد وقت متقاضی با دستاوردهای مشخصی نادیده گرفته میشود. خلاصه اینکه نتیجه به نظر میرسید از قبل روشن است و صرفا به اتلاف وقت میانجامید، با القای ناامیدی و وعدههای بیپشتوانه. همچنین شرکت تعهداتی سنگینی درخواست میکند، از جمله کار در مجموعهای پنجساله و محدودیتهای مرخصی بیشتر از دو روز، طبق تقویم شرکت، نه تقویم ملی؛ اخذ چک ضمانت سنگین در برخی دورهها از جمله مدارک مطرح بود که اکنون از صحت وجود آنها مطمئن نیستم. در کل، اگر هدف مشخصی دارید و بتوانید با چنین شرایطی کنار بیایید، بهویژه با داشتن معرف، احتمال قبولی در مصاحبه وجود دارد چون دانش فنی و تخصصی کلیدی نیست و آموزش از طرف شرکت انجام میشود.
مصاحبه با این شرکت خیلی خوب و صمیمی پیش رفت و فضای کار هم خیلی منظم بود. رفتار تیمهای مصاحبه و هماهنگکننده عالی بود و همه چیز به صورت حرفهای و مرتب انجام میشد. شرکت از نظر من معتبر و باکیفیت به نظر میرسید.
برای شرکت سیناژن تجربهای که داشتم خیلی خوب نبود. روند مصاحبهها نسبتا ساده و دوستانه بود، مخصوصا از جانب کارشناس جذب و استخدام. اما موضوعی عجیب وجود داشت: از من تعهد پنجساله و ارائه چک ضمانت میخواستند. پس از قبول مصاحبهها و پذیرش شرایط و اعتماد به شرکت، برای تکمیل مدارک رفتم. نکته این است که بعد از اینکه مدارک را که نسبتا سخت بود تکمیل کردم و قرار بود از فردا کار را شروع کنم، روز قبل از آغاز کار با من تماس گرفتند و حقوقم را ۷۰۰ هزار تومان کمتر کردند؛ رفتارشان واقعا غیرحرفهای بود. خیلی شگفتزده شدم و گفتم این درست نیست. با اینکه در رزومه حقوقم را نوشته بودم و دوبار به معاون منابع انسانی تأکید کردم، گفتند که این یک سوءتفاهم و عدم هماهنگی بین سرپرست منابع انسانی و معاونش بوده است. ممکن بود رقم بعدا بالاتر برود، اما از عدم صداقت و سوءاستفادهشان خوشحال نبودم و در نهایت تصمیم به انصراف گرفتم. اگر قصد دارید برای این شرکت مصاحبه بدهید، حواستان به پنج سال تعهد کاری و چک ضمانت باشد، و حتما قبل از تکمیل مدارک مطمئن شوید که حقوق واقعیتان نهایی میشود، زیرا ممکن است در هر لحظه تغییر کند.
در مرحله نخست مصاحبه، سوالاتی درباره ورد و اکسل پرسیدند و من هم به همهشان پاسخ دادم؛ کار با اسکایپ بود و رفتار مصاحبهکننده زن، وقتی فهمیدم مهارتم بالاست، کمی من را تحت فشار گذاشت. در مرحله دوم یک فایل پنجاه صفحهای فرستاده شد تا ترجمهاش کنم؛ حس کردم که هدف اصلی کارفرما سرگرمی است، اما نهایتا آن را ترجمه کردم. روز مصاحبه دوباره همان خانم سوالهایی مطرح کرد که در صفحه چهارم درباره چه چیزی بود و در صفحه بیستم درباره چه چیزی توضیح میداد؛ به نظر میرسید از قبل تصمیم گرفتهاند که من را رد کنند. در نهایت نتیجه منفی اعلام شد.
شب جلسهی مصاحبه به نظر میرسید نامشخص بودن هدفشان بیش از هر چیز دیده میشد و سوالها را مکرر میکردند. راقم تجربه از برخورد طرفینی که عجول و بینظم بود به شدت متاثر شد و حالت اعصاب خراب و عصبانیت در برخورد یکی از مصاحبهکنندگان معلوم بود. با وجود سابقههایی که داشتم، پیامکی مبنی بر رد شدن دریافت کردم و به نظر میرسید روند کار بیشتر جنبهی فرمالیته و نمایشی داشت تا استخدامی.
برای یک کارشناس تولید در سیناژن مصاحبهای بسیار تخصصی و مثبت بود. سوالها بیشتر بر پایه اطلاعات علمی رشتهام مطرح شد و سابقه کار چندان برایشان ملاک نبود. سطح شرکت بسیار بالا به نظر میرسید و رفتار محترمانه و دوستانهای داشتند. با توجه به مدت تعهد پنج سال که شرکت برای کارکنان تعیین کرده بود، از نظر اعتبار سیناژن مشکلی نبود و من پذیرفتم. مدیران تولید و معاون منابع انسانی که با آنان صحبت میکردم، شرایط را بهطور کامل توضیح دادند و در چنین محیطی از مصاحبه حس خوبی داشتم.
در یک تجربه مصاحبه احساس کردم با یک مدیر مالی و کارشناسشان روبهرو شدهام که به شوخی با متن سوالهای حسابداری، به تمسخر من میپرداختند و حتی خودشان هم پاسخها را ناواضح میدانستند. آنها تأکید داشتند که باید از شرکتی که در حال ترک آن هستند، استعفا بدهند و بعد برای مصاحبه بیایند؛ من گفتم در جریان خروج از شرکت قبلی هستم، اما آنها شرطشان این بود که اول از شرکت قبلی خارج شوم.
در محیطی صادقانه، دوستانه و حرفهای فرصتهای رشد، آموزش و پیشرفت را تجربه کردم. در حال حاضر به صورت تماموقت و کمتر از یک سال است که در گروه شرکتهای روبینا پرسیا مشغول به کار هستم.
در جلسه اول مصاحبه با واحد منابع انسانی، بیشتر دربارهی سابقههای کاریام ازم پرسیدن و بعدش روند مصاحبه با مدیران واحد تضمین کیفیت بود؛ دو خانم و یک آقا بودن. خانمها خیلی عصبی و مضطرب بودن و آقا رفتار معمولی و آرامی داشت. سوالها بهطور کامل حرفهای نبودند، یکی از خانمها تا حدی انگلیسی بلد بود اما اشتباههای زیادی داشت و من را در مواجهه با آنها نمیخواستم و سعی کردم به انگلیسی باهاشون پاسخ بدم، که در نهایت پشیمون شد. بهطور خلاصه این مجموعه برای حرفهایها مناسب نیست، اگر تجربهی چندانی ندارید، ممکن است برای شروع کارتان خوب باشد.
حقیقتش بنده هنوز منتظرم که این شرکت برای بنده وقت مصاحبه بگذاره. در واقع خانمی از واحد منابع انسانی تماس گرفتن و صحبت کردیم و قرار شد فرمی که به ایمیلم ارسال کردن رو تکمیل کنم و همراه با آیدی اسکایپم براشون ارسال کنم. فرم مثل سایر فرمهای مرسوم منابع انسانی بود که هیچ وقت نفهمیدم چرا باید تکمیل بشه وقتی رزومه کامل رو ابتدای کار ارسال میکنیم براشون و حتی آدرس و سایر مشخصات فردی و خصوصی رو هم درش گنجانده بودن و هنوز تماس نگرفتن برای وقت مصاحبه!
امکان انجام کار در این حوزه برای کسی که مهارت دارد و نقصی ندارد بهسادگی میگذرد، اما اگر زمینهساز نباشی نام و نشان خودت هم فراموش میشود. امیدوارم بتوانم در آدورا طب کار جذب شوم و به سلامت مردم کمک کنم و منتظر پذیرش من از سوی مسئولان شرکت هستم.
شرکت بنیان پوشش کاسپین را در تجربهای از کاربری ثبت میکنم که میگوید مدیر مالی شرکت بیکفایت و ناسازگار است و بار منفی شخصیتش را بر کارکنان، از جمله من، میکشد. او در تمامی جنبههای اداره شرکت دخالت میکند و به همکاران و نیروهای تحتتأثیرش ضربه میزند. تخصصی جز زیرآب زدن ندارد و مدام مشغول پایش رفتارهای سایر بخشها است. اگر به دنبال آرامش و امنیت شغلی هستید، توصیه میکنم به این شرکت فکر هم نکنید. از نظر مالی هم چند سال است که زیانده و بدهکار بانکی است و با وعدههای رشد و حقوق بالاتر در آینده، افراد را به دام میاندازد.
با وجود تلاشهای اختصاصی که انجام میدادم، فضای کار در این مجموعه بیشتر بر پایه روابط شخصی و کار غیرسیستمی است تا شایستهسالاری. برداشت من این بود که میزان تلاش و عملکرد افراد تأثیر مستقیم و قابلتوجهی در پیشرفت شغلی یا دریافت مزایا ندارد و در بسیاری مواقع روابط غیرکاری نقش پررنگتری ایفا میکند. در مدت همکاری، امکان ابراز نظر، نقد یا دفاع از خود برای من و برخی همکاران محدود بود و بازخوردها غالبا بهصورت یکطرفه منتقل میشد. آموزش سازمانی مشخص یا مسیر رشد روشن برای نیروها وجود نداشت که این موضوع به فرسودگی شغلی دامن میزد. فشار کاری و جبران خدمات بر این باورم تناسب بین حجم مسئولیتها و حقوق و مزایا بهطور مناسبی برقرار نبود. فشار کاری بالا بود، اما ارزیابی عملکرد به چشم دیده نمیشد و شفافیت لازم را نداشت. پاداشها و مزایا هم بهنظر میرسید سلیقهای تخصیص مییافت و معیار مشخصی برای این تخصیص اعلام نمیشد. ساختار سازمانی و منابع انسانی هر واحد تا حدی بهصورت مستقل عمل میکرد و هماندیشی بین واحدها چندان رواج نداشت. در تعامل با واحد منابع انسانی، تجربهای از پاسخگویی مؤثر، پیگیری مناسب یا حمایت سازمانی کافی نداشتم و فرآیندهای مربوط به پرسنل بهطور شفاف و قابلپیشبینی نبود. قراردادها کوتاهمدت بودند و تمدید آنها بهصورت دورهای انجام میشد، اما احساس امنیت شغلی و اطلاعرسانی روشن درباره ادامه همکاری برای من وجود نداشت. فرآیندهای مالی و رفاهی از نظر امکانات رفاهی، سطح خدمات در حداقلها بود. برخی فرایندهای مالی و اداری زمانبر و پیچیده بودند و مسئولیتهایی که معمولا به واحدهای پشتیبان سپرده میشود، در عمل به کارکنان محول میشد و این موضوع فشار مضاعفی ایجاد میکرد. فضای کلی کار در کنار همه این موارد، حضور افراد حرفهای و خوشبرخورد هم مشهود بود، اما بهنظر میرسید نرخ خروج نیروها بالا است و ثبات سازمانی کافی وجود ندارد. از منظر روانی، محیط کار برای من خستهکننده بود و ادامه همکاری را به صلاح نمیدانم. جمعبندی این تجربه، برداشت شخصی من از همکاری با این مجموعه است و ممکن است دیدگاههای دیگری هم وجود داشته باشد. اما بر اساس آنچه تجربه کردم، برای کسانی که به دنبال ساختار شفاف، امنیت شغلی، رشد حرفهای و محیط حمایتی هستند، این شرکت گزینه مناسبی بهنظر نمیرسد.
امروز برای مصاحبه به شعبه فیلینگ فرمولاسیون رفتم. مدیر آن بخش، مردی با قد کوتاه و رفتاری ناگوار داشت و با یک خانم همکار همراه بود. قبل از ورود من، آن دو با هم درگیر بودند و به نظر میرسید رابطهای بینشان باشد. با اخم و عصبانیت مرا مطلع میکردند انگار من به زور آنجا آمدهام و مصاحبهای که ترتیب داده شده بود، بدون در نظر گرفتن حال من بود. احساس کردم شرکت رفتاری شبیه بردهداری مدرن دارد و از این منظر نگرانی داشتم. به دوستانی که سالها در این شرکت کار کردهاند هم گفتم که فضای آنجا به نظر زندان مدرن میماند و ارزش زمان و احترام طرف مقابل را کمتر میبیند.
من برای مصاحبه دعوت شدم و در بدو ورود رفتاری نسبتا محترمانه از تیم شرکت دیدم، اما حدود بیست دقیقه معطل شدم تا نامنشان بدهند و برای حضور در جلسه فراخوانی شدم. مصاحبهکنندهای که بهطور اجرایی مدیر بخش مرتبط با کار من معرفی شد، رفتاری بیادبانه و سطحی از خود نشان داد؛ نگاه از بالا به پایین، پوزخندهای بیجا و سعی در القای فشار روانی برای بیتمرکز کردن من بود. سوالات بیشتر شبیه به سوالات کتابهای درسی استخدامی بود تا پرسشهای تخصصی مربوط به کار؛ گویی دنبال پاسخهایی از کتاب مورتیمر بودند تا مسائل فنیتر. درباره PH پرسشهایی مطرح شد و جملهای درباره مفهوم آن خواسته شد که به نظر نمیرسید مربوط به مقام شغلی من باشد. به نظر نمیرسید سوالات مصاحبه با هدف ارزیابی تخصصی طراحی شده باشند. بهطور کلی رفتار مصاحبهکننده تا حدی نامناسب بود و با ظاهر نسبتا خوب فریبندهای که داشت، ناهمخوان بود. در مورد تعهدات کارمزدی پنجساله صحبت شد که اختیار تحصیل و خروج از کار را محدود میکند و شامل تعطیلات کارگاهی هم میشود؛ به نظر میرسید هیچ مزیت مشخصی برای استخدام وجود ندارد جز نام برند.
طی دو سال و پنج بار مصاحبه دعوت شدم و اون وسطها رزومه م گم شده بود و بعدا پیدا شده بود ظاهرا. و در نهایت استخدام شدم و در نهایت به هر زجری بعد 5 سال ، اومدم بیرون و خلاص. مصاحبه ها به شدت تحقیر امیز بود و مصاحبه کننده با لحن بی ادبانه و طلبکار و از بالا به پایین حرف می زد و از همونجا باید متوجه می شدم و تحمل نمی کردم. در نهایت یه چک سنگین و تعهد محضری در حد استثمارگری و یک طرفه نوشتند با کلی تهدید ، که چون مراحل مصاحبه را رفته بودم بازم تحمل کردم. حقوق توافقی را کاهش دادند و گفتند بعد از سه ماه به اون عدد می رسونیم که این اتفاق نیفتاد . داخلشم مدام در حال مصاحبه مجدد بودند که انگار چه شرکت خاص با مزایای ویژه ای هست !! تصور کنین از شرکت قبلی به امید جای بهتر اومدی بیرون و همه مراحل را تحمل کردی و الان به امید سه ماه بعدی می مونی و بازهم زیر حرفشون زدن و تکذیب کردن. جشنهای تحقیر امیز که توش فقط مدیران و دکترا را تحویل می گرفتند . مدیران همه کم سن و سال و عقده عنوان دکتری و ادامه رفتارهای بالا به پایین مثل مدیر عاملشون را داشتند. اضافه کار اجباری . جلسه مدیر عامل با ما دقیقا اینطور شروع شد : که پول دادم و زمان شما رو خریدم هرکی نمی خواد بره بیرون و کلی فارغ التحصیلای دانشگاه های دولتی التماس ورود به ایتجا را دارند. بارها خواستم استعفا بدم و تهدید قرارداد محضری و چک تضمینی را کردند. هر روز حال بد و استرس شدید داشتم که کی این 5 سال سگی تموم شه و برم بیرون و بدترین سالهای کارم اونجا بود بدون مرخصی . همه با خنده ها ی مصنوعی و جشنهای نمایشی و عملا بردگی و بی احترامی و بی سوادی محض کنار می اومدن به امید اینکه شاید روزی تو تیم های داخلی وابسته به مدیر عامل جا باز کنن و شرایط کارشون بهتر شه. اکثرا سر 5 سال میان بیرون تا فقط رزومه درست کنن. مدیرعامل بسیار خشن و مدیرانش هم عین خودش بودن. حس بردگی موج می زد. یه دوره تو گروه گفته بودن : دستمال توالت کم مصرف کنین!!! هنوزم رفتارهای تحقیرامیزشون بعد هفت سال عینا یادمه . بعدها همکارا گفتن به زور به همه واکسن اسپایکوژن خودشون را زده بودن و گفته بودن اگه نزنین اخراج میشین ! اگر اینقدر بدبخت نشدین که زیر بار هر ظلمی برین اصلا دور و بر سیناژن نگردین تا بفهمن که انسان استخدام می کنند و قرار نیست شبیه خودشون بشیم .... مدیر منابع انسانی هر هفته یکشنبه ها تو راه دادگاه برای به اجرا گذاشتن چکها بود به هر بهانه ای . هر دستگاه مشکل پیدا می کرد سریع به یکی وصل می کردند و کمیته انضباطی و به اجرا گذاشتن چک . هر لحظه استرس داشتیم مشکلی را گردن ما نندازن. همه افسرده طور بودن و نگران . موقع ناهارم فکر می کردیم الان سریع برگردیم تا برامون داستان نشه و رسما پادگان بود ....سگ دونی اصطلاح بهتریه.... اه حالم بد شد بازم همه یادم اومد..... یه کتاب چرت پر از دروغ مدیرعامل از زندگیش نوشته که قسمتای زد و بندش را فاکتور گرفته و طوری ادعا کرده یه دختر معصوم با تلاش فردی به اینجا رسیده در حالیکه همه از اخلاق و رفتار و زد و بنداش با مدیر شرکت سرم سازی خبر داشتن و خبراش تو کارخونه پر بود .... شوهرشم که عین خودش یه اقای زن باز که دخترا رو تو ویلای کردانش می برد و به بهانه کار و ... عشق و حال می کرد باهاشون و زیر اب زنش رو پیششون می زد و خبر طلاقشون و جداییشونو همه می دونستن و اونم نمایشی حفظ ظاهر می کردم....فساد به معنای کامل .....
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.