مرحله اول مصاحبه با مدیر بخش تگرو مصاحبه انجام شد، بیشتر سوالات درباره نوع رفتار و تیپ شخصیتی بود که بعدا متوجه شدم میخوان متوجه بشن چقدر با فرهنگ سازمانی مچ هستم ، داخل جلسه نمونه کارهایی که انجام دادم تا حدی چک شد و راجع بهشون صحبت کردیم ، برخوردشون خیلی خوب بود. ایمیلی برای جلسه دوم مصاحبه دریافت کردم که تاریخش برای دو روز بعد بود این بار تو جلسه مصاحبه دونفر از مدیران میانی حضور داشتن و سوالات اون ها بیش تر به نوع برخورد تو شرایط مختلف و اینکه چقدر رفتارهام با فرهنگ سازمانی هم خوانی داره اشاره داشت . جلسه کاملا دوستانه بود و بعد از خروج از اتاق با اینکه دقیقا متوجه نشدم نظر نهاییشون چیه ولی حس خوبی داشتم. مرحله سوم مصاحبه نبود و انجام یک پروژه بود توصیه ام برای کسی که میخواد تو جلسه مصاحبه شرکت کنه اینه که حتما ان تایم باشن، جواباشون صادقانه باشه و سعی نکنن خیلی خوب و پرفکت به نظر بیان ، به خودشون اعتماد داشته باشن و تحربیات و نظرات خودشونو راحت اعلام کنن. ویژگیهایی که براشون مهم بود: توانایی کار تیمی ،خلاقیت ، اشتیاق به کار و رشد شخصی و این که چقد آموزش پذیر هستم .
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من نظرات سایر دوستان رو خوندم و با توجه به تجربههای خودم در مصاحبه با شرکتهای بزرگ باید بگم که برخورد کارجو هم در رفتار مصاحبهکننده واقعا مهم و تاثیرگذاره درسته بعضی شرکتها برای سنجش عکسالعمل شما در شرایط خاص کارایی رو میکنن که شما رو از نظر صبوری و مدیریت فردی تون در برخورد با چیزای غیر روتین بسنجن اما واکنش شما هم به نظرم خیلی مهمه در مصاحبه یکی از اپراتورهای اینترنتی معروف یادم نمیره که مدیر نهایی مصاحبه خودکار پرت کرد روی میز و یکم تند حرف زد که ببینن من چه واکنشی دارم آخرم پذیرفته شدم و رفتم اونجا و بعد گفتن بهم چون مخاطب (کاربر) همه جور داریم (در شبکههای اجتماعی) خواستیم ببینی چجوری بحران رو کنترل میکنی و یا زود از کوره در میری؟ اینا تجربه هست و امیدوارم مفید باشه براتون برخورد در تپسل برای من فوقالعاده محترم و تخصصی بود و طی سه مرحله مصاحبه، ادب و احترام متقابل که حرف اول رو میزد، انتظاراتشون هم معقول و منطقی بود. یک نکته مهم اینکه من واقعا لذت بردم براشون مهمه هم تایپ شرکتشون باشی، یعنی گلچین میکنن و میخان از نظر فرهنگی با بچهها و کار و محیط هماهنگی وجود داشته باشه که برای من که از یه محیط همه مدل آدمه اومده بودم جذاب بود راستش، به هر حال سلیقه هست
برای مصاحبه Java Developer با شرکت دکتر تامین رفتم و روند مصاحبه را عادی و معمولی احساس کردم؛ به وضوح مشخص بود که شرکت بیشتر جنبهای غیرتکنیکال دارد تا فنی. در جلسه مصاحبه با دو نفر از مدیران شرکت و واحد منابع انسانی صحبت کردم. وقتی قرارداد را گرفتم فهمیدم که شرکت تامین قراردادهایش را با شرکتی دیگر به نام کتاب گستر میبندد که آن شرکت هنوز سیستم حقوق و دستمزد ندارد و ورود و خروج ما به شرکت به صورت دستی ثبت میشود؛ به این معنی که شرکت اول نیرو میگیرد و من به عنوان کارمند تازهوارد شرکت گرفتنشده، شامل مزایای شرکت تامین نخواهم شد.
اول یک تجربه تلخ از مصاحبهای که داشتم رو به اشتراک میذارم. اوایل مصاحبه سوالهای فنی پرسیدن، هرچند که میدونستن من تازهکارم و سطح بالا بودنت هم دور از انتظار بود. من از دوره برنامهنویسی خارج از شرکتها اومده بودم و وقتی پرسیدن چرا این همه هزینه کردی و دوره رفتی، گفتم که پیشنهاد دادن حتما کارآموزی رو تجربه کنم و گفتم شاید بهتر بود میرفتم تو شرکتها کارآموزی کنم. در نهایت گفتن شرکت ما کارآموز بدون حقوق میگیره، میخوای بیای؟ من قبول نکردم. بعد از اون پرسیدن چقدر بازیابی حقوق میکینی اگر کارآموز بیاد. به وضوح فهمیدم دنبال کارآموز بودنن و این قضیه من رو خیلی ناراحت کرد. رفتار حرفهای نبودنشون خیلی آزار دهنده بود. آگهیها هم حقوق بالا و بدون سابقه کار رو مینویسن، اما توی مصاحبه میگن بیا کارآموزی! به یه سری چیزها با واقعیت همخوان نبودن. من توصیه میکنم با این نگاهها دودستگی شرکتها رو کنار بذارید و به ارزشدادن به خودتون فکر کنید. به آگهیها نگاه کنید: وقتی ادعا میکنن به یه برنامهنویس جاوا با سابقه کار نیاز ندارن و حقوق ۵ تا ۸ میلیون میذارن، اما تو مصاحبه میگن چون سابقه ندارید میتونیم تا سه ماه کارآموز بدون حقوق نگهداریم و بعد از اون جذبتون کنیم، کمی شک میکنم. من حتی با وجود تجربههای پروژهای و کار با فریمورکهای مختلف، اون موقعیت رو مناسب ندیدم. به نظر میرسه ترفندشون اینه که حقوق بالا توی آگهی میزنن تا افراد بدون سابقه رو جذب کنن و بعد از اون ازشون استفاده کنن.
در اولین برخورد با مدیر واحد تولید نرمافزار سوالهای تخصصی تا حدی متوسط بودن. پس از اون، نوبت مصاحبه با بخش منابع انسانی و انجام تست هوش و همزمان ارزیابی زبان انگلیسی رسید. از نظر سختی، تست هوش نسبتا دشوار بود و بعدش درباره حقوق و مسائل مالی صحبت شد. احساس میکردم گویی خیلی به خودی و بهنوعی از شرکت شون میگفتن هرچند من بعدها فهمیدم کارشون نسبتا روتین و تکراری است. در مصاحبهها کمتر دنبال چالش فنی بودن و بیشتر میخواستن مطمئن بشن که میتونم باهاشون همکاری کنم. قبولی در مصاحبه شرکت تامین برای من کار خیلی سختی نبود. چارچوبی مشخص در زمینه حقوق و مزایا داشتن که برای همه یکسان اجرا میشد و تفاوت چندانی بین کارمندها نبود. به طور کلی باید آرام باشی و با اعتمادبهنفس برخورد کنی. دلیل اصلی رد من این بود که کارشان به شدت روتین و بیچالش بود و هیچ فرصت چالشی قابل توجهی وجود نداشت. علاوه بر این، درباره حقوق آیتمهای زیادی وجود داشت که نمیشد دقیق روی اونها حساب کرد. بهطور سلیقهای کارانه و پاداش میدادن و این نکتهای بود که یکی از همکاران خودشون هم بهم گفت. همچنین نگاه به منابع انسانی و روند کارشان به دلیل بالابودن نرخ خروج نیرو، هر ماه افراد زیادی از اونجا میرفتند. به نظر من شرکت بینظم بود: از بابت مسائل مالی حقوق رو به آیتمهای زیادی تقسیم کرده بودن و برای مواردی مثل کارانه و پاداش، رفتارهای سلیقهای برخورد میکردن و از طرف دیگه ریزش نیروها هم بالا بود.
شرکت دکتر تامین را تجربه کردم وقتی برای مصاحبه جاوا رفتم. من فقط شش ماه با جاوا کار کردم؛ یک ماه SE و سه ماه هم با Spring. اهل مطالعهی کتاب هستم و معمولا مسائل را هم حل میکنم. مصاحبه برایم نسبتا ساده بود، چون اکثر سوالات را میدانستم و مشکلی نداشتم؛ راضی بودم و زمان تقریبی سی دقیقه طول کشید. در این جلسه فضا آرام بود و از پرسیدن سوالهای بیربط خودداری شد؛ برخورد مصاحبهکننده هم آرام و منطقی بود. سوالها عموما مشخص بودند و معمولا از یک توسعهدهنده جاوا انتظار میرود، پس مشخص بود که چه چیزهایی پرسیده میشود. آنهایی که بازخوردشان منفی بود را نمیفهمم؛ روز مصاحبه خیلی خسته و عصبی بودم، اما فضای شرکت خیلی آرام بود. تصور میکردم مصاحبهکننده شاید از سطح بالایی نباشد، اما در واقع بهتر از انتظارم بود.
شیوهی برخورد من در مصاحبه فرق داشت با انتظارم؛ در جلسه، تنها چند سوال ساده درباره دیتابیس مطرح شد و هیچ کەدی از من خواسته نشد. از نظر سطح فنی، شرکت خیلی پایینتر از حد انتظار بود و به درد کسی که دنبال یادگیری کار و رشد فنی است نمیخورد. در نهایت تصمیم گرفتم شرکت را ترک کنم.
عملی بودن تجربه من از مصاحبه با این شرکت به شدت ناامیدکننده بود. شروع کار با مدیر واحد و درخواست از من برای صحبت دربارهی خودم و کارهای انجامشده بود، اما حرفهایم در طول مصاحبه مکررا قطع میشد و از من میخواستند تنها به خلاصهکردن کارها بپردازم؛ این قطعکردنها تمرکزم را خیلی پایین آورد. هیچ الگوی خاصی برای سوالها وجود نداشت و هدف اصلیشان از گفتن یا بیان نکات از رزومه برای به چالش کشیدن من بود. گاهی با نگاهی سرد و گاهی با تمسخر به برخی کارها نگاه میکردند و من احساس میکردم قصدشان کاهش اعتمادبهنفس من است. برخلاف انتظارم که دربارهی مهارتهای مرتبط با شغل سوال شوند، تنها به تکتک موارد رزومهام پرسش میکردند؛ برای مثال در جایی که ادعای تجربه با نرمافزار X داشتم، بهسرعت باگهای آن را مطرح میکردند که ارتباطی با رشتهی شغلی درخواستی من نداشت. در پایان، با وجود عدم تناسب من با شغل، پیشنهاد دادند که برای کارآموزی سهماهه بیایم و اگر بعد از این دوره پیشرفت دیدند، احتمالا جذب شویم. تأکیدشان همواره بر آغاز کار از دورهی آزمایشی بود. برداشت من این بود که هدفشان جذب کارآموز با حقوق کمتر است و برای این کار مصاحبهای پراکنده و بیهدف طراحی شده بود تا حس ضعف و ناامیدی در متقاضی ایجاد کند. حتی اصرار داشتند که از فردای همان روز کار را شروع کنم. به دلیل عجله و نزدیکی محل کار، قبول کردم، اما پس از مدتی نتوانستم محیط کار را تحمل کنم و همکاری را قطع کردم. با توجه به تجربههای دیگران، به نظر میرسد این شرکت توجیهی برای کار روزمره و مدیریت بینظم دارد و برخلاف ادعایش محیط teamwork واقعی نیست. مزایای مطرحشده هم ظاهرا بسته به رویکرد شرکت میتواند متغیر و شاید سلیقهای باشد. در نتیجه، من پیشنهاد کاری این مجموعه را توصیه نمیکنم.
در آغاز گفتند که به من فرصت بدهند تا حضورم را در مقابل تیمی از برنامهنویسان تایید کنند. فرم را پر کردم؛ سوالات مطرحشده بیشتر شخصی و جزئی بود تا نیاز مصاحبه، اما تا حدی که لازم بود پاسخ دادم. دو نفر دیگر هم برای مصاحبه آمده بودند و زمان هر سه نفر حدودا ساعت چهار بود. بعد از تکمیل فرم، منشی به دنبال فردی گشت تا برای مصاحبه بیاید و در نهایت یکی از برنامهنویسها فرم را تحویل گرفت و رزومهام برای نخستینبار بررسی شد. بعد از چند دقیقه به اتاق دعوت شدم تا با تیم مصاحبه کنم. مصاحبهکننده به لحاظ سنی و تجربه کاری نسبت به من کمی یا بهطور مشخص بیشتر تازهکار بود و این موضوع در طول مصاحبه مشهود بود. نکتهای که عجیب به نظر میرسید، این بود که اتاقی کوچک بود و همزمان دو نفر از برنامهنویسان درحال کدنویسی بودند و یک مصاحبه دیگر نیز در فاصله کمی انجام میشد. با آن شلوغی، مصاحبه بدون چالش خاصی انجام شد و پس از آن مدیرعامل مجموعه آمدند تا گفتوگو کنند. ایشان هم در یافتن اتاق مناسب ناکام بودند و باقی صحبتها روی صندلیهای مراجعان مقابل منشی برگزار شد. روش کار بر پایه قوانین وزارت کار بود: پنجشنبهها تعطیل و سایر روزها سهشنبه ۹ ساعت کاری داشتیم. بیمه تکمیلی نبود و بیمه هم در هزینههای حقوق گنجانده میشد. شرکت پروژههای متعددی داشت و هر پروژه تیم و فناوری مخصوص به خودش را داشت. کل مجموعه فاقد مدیر فنی بود تا این تیمها را هماهنگ کند؛ اعلام کردند که چنین نیازی احساس نشده است. فضای شرکت پر سروصدا و بینظم بود. مناسب کسانی است که تجربه کاری زیر سه سال دارند و بهمنظور افزایش تجربه بهنظر میرسد گزینهای قابلتامل باشد. با وجود بیش از سی برنامهنویس در شرکت، هیچ مدیر فنیای وجود نداشت تا مسیر کاری کل مجموعه را مشخص کند.
برای تالاربورس تجربهای بود که از طریق لینکدین با من تماس گرفتند و درخواست رزومه و نمونه کار کردند. من فایلها را ارسال کردم و سپس تماس تلفنی گرفته شد. چند روز بعد، مصاحبه حضوری برگزار شد که نسبتا دشوار بود؛ بخشی از پرسشها از واحد منابع انسانی بود و سوالاتشان جالب به نظر میرسید؛ تجربهای نبود که تا حالا کاملا شبیه مصاحبه باشد. پس از آن، بخش تخصصی آغاز شد و فضا را دوستانه دیدم، انگار به یک مهمانی رفته باشم. فردای همان روز یک مقاله به دستم دادند و از من خواستند چهار طرح آماده کنم که این مرحله هم تأیید شد. روز دیگری برای مصاحبه دوم رفتم که آن هم خوب بود. در نهایت درباره مبلغ حقوق به توافق رسیدیم، اما به دلیل مشکلات شخصی نتوانستم حضور یابم. ویژگیهایی که برایشان اهمیت داشت، رفتار و شخصیت بود و سوالات زیادی دربارهاش پرسیدند؛ در پایان گفتند شخصیت من با سازمانشان منطبق است.
مصاحبه با شرکت تالاربورس را تجربه کردم و نتیجهاش هم دعوت به کار بود. اول با یک تماس تلفنی آشنا شدم و چند روز بعد به شرکت دعوت شدم؛ آدرس و نقشه را به صورت پیامک دریافت کردم و خیلی خوب بود چون لازم نبود چیزی را یادداشت کنم. نیم ساعت قبل از زمان مصاحبه دوباره برای یادآوری تماس گرفتند. خانمی خوشرفتار از من استقبال کرد و پس از چند دقیقه وارد جلسه شدم. در همان ابتدا، وقتی منتظر بودم، یکی از همکاران از اتاق بیرون آمد و برخورد دوستانهشان، فضای گرم جلسه را تقویت کرد. فضای اتاق مصاحبه مناسب و همراه با رفتار مهربانانه مصاحبهکنندگان بود و همین باعث شد بتوانم با آرامش درباره همه سوالات توضیح بدهم و نکات مثبت و منفی خودم را بازگو کنم. سوالها دقیق بودند و توضیح منظوری که داشتند را به خوبی منتقل میکردند. در ادامه، ابتدا سوالات situational پرسیده شد و سپس تعدادی سوال تخصصی که نسبتا ساده بودند مطرح شد. پس از چند روز تماس گرفتند و از من خواستند یک تست آنلاین را انجام داده و برایشان ارسال کنم؛ در نهایت برای پذیرش تماس گرفتند. فضای شرکت دوستانه است و روابط با احترام برقرار است. در همان دوره، پیشنهاد کار از شرکت دیگری هم داشتم؛ با اینکه آن شرکت از نظر وسعت و مسیر حرفهای بهتر به نظر میرسید، من تصمیم گرفتم پیشنهاد تالار بورس را بپذیرم.
بعد از چند مرحله مصاحبه برای کارشناس دیجیتال مارکتینگ با تخفیفان، با تجربهای نسبتا مفصل روبهرو شدم. در گام نخست، مدیر مارکتینگ شرکت با من دیدار کرد و برگههایی به من داد تا اطلاعات فردی، تحصیلی و حرفهایام را بنویسم. سپس حدود بیست تا سی دقیقه گفتگوی حضوری داشتیم و سوالاتی درباره مسیر حرفهای، دورههایی که گذراندهام و خودم را معرفی کردم. در پایان این مرحله تکلیفی به من محول شد: پیدا کردن تعدادی کلمه کلیدی برای ادوردز درباره موضوع هتلهای کیش و ارسالشان تا دو روز بعد. من کار را انجام دادم و به مرحله دوم دعوت شدم. در مرحله دوم با کارشناس دیجیتال مارکتینگ شرکت صحبت کردم که استراتژیهای ادوردز شرکت را توضیح داد و نکاتی به من آموزش دادند. در ادامه یک سوال داشتند که با اکسل باید حل میکردم. مرحله سوم مصاحبه با مدیر عامل شرکت، خانم دانشور بود که درباره حقوق و شرایط کار، نحوه پاداش و سایر مسایل شغلی صحبت شد و پرسشهای شخصیتی متعددی مطرح شد. پس از این مرحله دیگر از شرکت خبری دریافت نکردم و مشخص نشد نتیجه قبولیم چیست. به سوالات تهاجمی مدیران شرکت آماده باشم و با آرامش پاسخ بدهم. از دید من، مهمترین ویژگیای که آنها دنبال میکردند این بود که کسی بتواند کار را بهطور مستقل بپذیرد، خودساخته و برای حل کار برنامهریزی کند و نتیجه را ارائه دهد.
در ابتدای کار، آدم احساس آرامش خوبی داشتم وقتی وارد ساختمان جدید شرکت در سعادتآباد شدم؛ ساختمون متعلق به شرکت رنو بود و خیلی مرتب و شیک به نظر میرسید. طبقه متعلق به تخفیفان هم وضعیت خوبی داشت. در همان روز أول فرم سختی ارائه شد که همونطور که رزومه فرستاده بودیم، پاسخهای لازم را در آن نوشته بودم اما باز هم روی اعصابم رفت. من دیر رسیدم، اما آنها تاخیری نشان ندادند. مصاحبهکننده خانم بود و برخوردش واقعا دوستانه و محترمانه بود. نکتهای که جالب بود این بود که خودش را بهطور کامل معرفی کرد و عنوان شغلیاش را هم گفت که کمتر پیش میآید. تنها مشکل این بود که برایم روشن نبود آیا بهخوبی دارم جواب میدهم و رضایت دارم یا نه. سوالات معمولی پرسید و پاسخ دادن به آنها چندان سخت نبود؛ بیشتر اجازه میداد من صحبت کنم تا خودش صحبت کند. حقوق پیشنهادی به نظر کم میآمد و کارهای زیادی در شرکت وجود داشت، اما به نظر میرسید فضای کار مناسب است. به نظر میرسید در مصاحبه واقعگرا و صادق باشه، و پاسخهای سختی نمیپرسن و نگران نباشم.
با وجود اینکه شرایط همکاری به خاطر مشکلات شخصی خودم فراهم نبود، گفتگویی با مدیر منابع انسانی این مجموعه داشتم و تجربهای مثبت از برخورد و نگاه حرفهای او نسبت به تیم و پتانسیل افراد کسب کردم. برخورد ایشان با پرسنل و توجه به توانمندیهای هر فرد خیلی خوب بود و امیدوارم مجموعه همچنان مسیر رو به جلویی را در پیش بگیرد. در نهایت به دلیل عدم توافق بر سر میزان حقوق درخواستی، امکان همکاری میسر نشد. صداقت را محور کار قرار بده و درباره روحیات و علاقههای شغلیم نیز صادقانه صحبت کردم.
شرکت تخفیفان را تجربه کردم در جلسه مصاحبه کارشناس جذب و استخدام. خیلی معذرتخواهی کردم چون زمانبندی تأخیر داشتم. برای آغاز کار، توضیح دادم سوابقم، کارهایی که انجام دادم و دلیل درخواست برای این شغل را بیان کردم. سوالاتی که مطرح شد سطحی بود و انتظار میرفت پاسخهایم دقیق باشد، اما احساس کردم جواب به اندازهای که داوران میخواهند تحلیل میکنند، نیست. یکی از سوالات عجیب این بود که کجا مصاحبه رفتم و وقتی گفتم، پاسخ دادن که از شرکت خاصی است و برای ما فراموش نکن، ما تخفیفانیم! این رفتار تا حدی غیر حرفهای بود. نکته دیگر این بود که آگهی شغل، کارشناس جذب و استخدام را نشان میداد اما واقعا انتظاراتشان با آنچه دیدم متفاوت بود. با این تفاصیل، از کار کنار گذاشته شدم و گفتند الان به توانمندی من نیاز ندارند، به صورت ساده و غیر حرفهای. همچنین ایمیلی ناهموار از طرف رئیس ارسال شد و دلیل دقیق برای عدم پذیرش ارائه نشد. به نظر من شاید دلیل این باشد که برند شرکت در حال حاضر در ذهن مخاطبان به شکل بیمعنا و سطحی مطرح شده و تیم منابع انسانی هم به نظر میرسد ضعف داشته باشد.
برای مصاحبهای فنی دعوت شدم و نتیجهاش برایم رضایتبخش بود. سابقهی تیم اندروید در شرکت قبلم، حرفهایی از رفتنشان زد که نفر بعدی جایگزینشان میشود. در طول گفتوگو، نوع سوالات، چالشها و واکنشها به صحبتهایم حس مثبتی منتقل کرد؛ به گونهای که احترام و آگاهی از جزئیات تواناییهایم را در همان لحظه نشان داد، گرچه اکنون اینجا کنار گذاشته میشوم و قرار است نفر بعدی کار را ادامه دهد.
مصاحبه برای مرکز تماس با مدیر منابع انسانی و مدیرعامل مجموعه برگزار شد. ابتدا خودم را معرفی کردم و سوابق کاریام را بیان کردم و در ادامه پرسشهای تخصصی مطرح شد. در مجموع روند مصاحبه نسبتا خوب بود و انتظارهایم را برآورده کرد.
قبول نکردن دلیل واضحی بهم اعلام نکردن. اما همین که گفتن نمیخوان هم خوب بود خیلیا اینم نمیگن. حدود یک ساعت صحبت کردیم، کسی که برای مصاحبه انتخاب کرده بودن تجربه اولش بود و توی فیلد مورد نظر تجربه ای نداشت. طبیعتا از لحاظ فنی خیلی نمی تونست ارزیابی کنه از لحاظ اخلاقی هم خوش برخورد بودن هم اچ ار هم مصاحبه کننده.
اول بعد ۲۰ دقیقه منتظر موندن تو سالن یه فرم دادن که سوالات کاملا شخصی پرسیده بودن دوتا سوال هم علمی تخیلی بود، ظاهرا خلاقیت بخش نیروی انسانی بعد راهنمایی کردن به یه باکس که هرکس توش یکاری میکرد از غذا خوردن و غیبت تا کار مارکتینگ محیط شرکت کلا شلوغ و بی نظم تو مصاحبه سوالاتی که به هیچ عنوان ارتباطی به پوزیشن نداشت پرسیدن، بیشتر دنبال سوالی بودن که انگار میخوان مچ بگیرن
بعد از ثبت درخواست، خیلی سریع باهام تماس گرفتن و گفتن فلان روز بیاید برای مصاحبه. دفتر شرکت توی یه ساختمان نوساز نزدیک ونک بود. رفتم بالا و یه آقایی فرم داد و پر کردم. ده دقیقه منتظر موندم تا اون آقا برگشت، فرم رو گرفت و تا یه اتاق راهنماییم کرد. گفت منتظر باشید خانم فلانی (اسمش یادم نمیاد) بیان و مصاحبه شروع بشه. جالبه که توی آگهی شغلی اصلا، به هیچ وجه در مورد لزوم تسلط بر SEO چیزی ذکر نشده بود و ایشون در بدو ورود گفتن سئو بلدی؟ گفتم برای محتواگذاری که سئو لازم نیست! شما هم که نگفته بودید. گفت نه لازمه. ممنون که اومدید! بعد گفتن دوست دارید توی بخش پشتیبانی باشید؟ گفتم بله، تجربه خوبیه. گفتن صبر کنید من هماهنگ کنم! رفتن و دیگه برنگشتن تا ده دقیقه بعد که اون آقا اومدن و گفتن باهاتون تماس میگیریم! بیشتر وقت تلف کردن بود. فضای شلوغ و درهم شرکت و سبک رفتاری کارمندها و مدیران هم طوری بود که به نظر میرسید خیلی قابل تحمل نیست و کسی که اهل کار باشه و دنبال تجربه، خیلی دوام نمیاره.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.