شرکت اسمارتک را تجربه میکنم که اوضاعش چندان خوب نیست. مدیران ارشد و CTO ناچار به ترک شدند و ما دوبار با تعدیل روبهرو شدیم؛ فشار بیوقفه برای رساندن اهداف وجود داشت و هر بار اگر پیش نمیرفتیم، بهانههایی میشنیدم که «این باید برسه» و «اگر رسیدن نتیجه نداشت، درمانش را متوقف میکنیم». نیروهای خدماتی تا تیم پروداکت هم در معرض تعدیل قرار گرفتند. به نظر میرسد منابع انسانی شرکت انتقادهای زیادی دارد و به نظر میرسد حضور مدیران ارشد صرفا بخشی از تصمیمات دیجیکال است و تمایلی به انجام تغییرات واقعی ندارد. روابط کاری در اینجا به نظر میرسد بیشتر بر پیروی از روابط دوستی است تا نیازهای شرکت؛ در حالی که وقتی شرکت تقریبا نصف شده بود، میشد روی تغییر رویکرد منابع انسانی حساب کرد، اما تغییرات لازم اعمال نشد و انگار تصمیمات دیجیکال هم با کارکرد درست انجام نمیشود. نه به وجود ladder یا فرایندی مشخص، و نه حتی رفتار سازمانی قابل قبولی دیده میشود. شش ماه بود که میگفتند طراحی ladder را پیگیرند، اما در نهایت هیچ چیز به نتیجه نرسید. نمیدانم اگر اوضاع کشور خوب بود، کسی از این شرکت دوام میآورد یا نه، ولی فعلا ما هستیم و ناامیدی از فرایندها و تغییرات در حال افزایش است.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من نمیدانم چرا برخی از همصنفانم عقدههایشان را بیرون میریزند و با این که ورودیهای سادهای مثل نان و نمک میخورند، باز هم به نمکدانی گیر میدهند. تا زمانی که در یک مجموعه هستیم، نسبتا خوبیم؛ اما وقتی بیرون میرویم، همه چیز ایراد دارد و ما هم خوب نیستیم. از دیوار توالت تا سایر جزئیات، همگی به چشم میآیند و این افراد اگر واقعا حرفشان درست است، باید مشخصات خودشان را هم بگذارند تا انصاف رعایت شود؛ اما به نظر من اینقدر ترسویی هستند که جراتش را هم ندارند. واقعا متأسفم.
در این شرکت احساس کردم که وعدههای حقوقی بهجا نمیرسد و پرداختی به صورت یکجا انجام نمیشود، بههمریختگی اعصاب و روان هم به من فشار میآورد. شرکتهای مشابهش شاید با حقوقی کمتر یا شرایط بهتری کار میدهند، و واقعا ارزشش را ندارد.
شرکت همراه کسب و کارهای هوشمند را تجربه کردم و توضیح میدهم که در آنجا با چه حال و هوایی روبهرو شدم. مدیرعامل در انتخاب همترازش به نظر میرسید به دو نفر خارج از چارچوب تجربه و شایستگی اعتماد میکند و به دلیل فشارهای داخلی یا فشارهای شخصی، تصمیمهایی گرفته میشود که موجب کاهش اعتماد به تیم میشود. یکی از افراد به جای تواناییها و سابقه واقعی، به دلیل درخواستهای مکرر به منصب مدیریتی فینتک گمارده شد، در حالیکه برای او سابقه و رزومهی لازم به نظر نمیرسید. رزومهی این کارمند هم به شیوهای نامشخص و بدون شفافیت ارائه میشد و به گونهای بود که گاه به نظر میرسید زیر بازار کار و زیر زبان برخی ساخته میشود. در کنار این موضوع، حمایتی هم از جانب بستگان یا روابط فردی وجود داشت و به نظر میرسید حقوقهای بالا اما خروجی و عملکرد قابل قبولی وجود ندارد. محیط اداری آرام و خلوتی داشتند اما برخی از رفتارها و تبعیضها میان افراد مشاهده میشد و این امر موجب بیاعتمادی و احساس نابرابری میشد.
به عنوان یک کارمند با سابقه در والکس، تجربهام را با صداقتی نسبتا صریح به اشتراک میگذارم، اما با درک اینکه هر بخش از شرکت میتواند تجربهای جداگانه باشد و شرایط هر تیم ممکن است متفاوت باشد. در حال حاضر شرکت والکس را به عنوان یک هلدینگ با چندین بیزینسلاین مجزا میبینم و بنابراین مدیریت و شرایط هر کدام کاملا فرق میکند؛ نکتهای که باید مدنظر باشد این است که تجربههای من مربوط به تیم و مدیران خودم است و الزامی برای تعمیم به سایر پوزیشنها وجود ندارد. پس از حضور در مجموعه، نکات زیر را بهعنوان نقاط قابل بهبود مطرح میکنم و در پایان با اشارهای به نکات مثبت، نگاه کلیام را مینویسم. در توصیف سازمان باید بگویم که بهطور کلی در حال یادگیری است و بلوغ لازم را ندارد؛ به همین دلیل مشکلات قابل توجهی دیده میشود. بهعنوان مثال انتخاب مدیران تا حد زیادی به توانایی یا تجربه آنها یافت نمیشود، فرایند ارزیابی عملکرد و فرایندهای دقیق وجود ندارد، شفافیت سازمانی کم است، اطلاعرسانیهای عمومی بهدرستی انجام نمیشود و گاه صفات منفی افراد یا توهین غیرمستقیم در زمان نبودنشان رایج است. استراتژیهای سازمانی بهطور دقیق طراحی نشدهاند و ممکن است در یک ماه با جذبهای زیادی روبهرو شویم و ماه بعد همگی را تعدیل کنند. امنیت شغلی واقعا مسئلهای جدی است و اگر برای شما اهمیت دارد، پیشنهاد میکنم جای دیگری کار کنید. ممکن است محل کار تغییر کند، مدیری فنی منصوب شود که دانش لازم را ندارد، یا مدیری با سرزنش تیم ضعفهای تصمیمگیری، مدیریتی یا فنی را پنهان کند و از ارتباطات خود برای این کار بهره ببرد. بخشی از حقوقها هم بهصورت کامل ماهانه پرداخت نمیشود و بخشی از آن در ماههای بعدی تسویه میشود. فرایند تسویه هم کند است و باقیماندهها میتواند در چند قسط پرداخت شود و نیاز به پیگیری مداوم از طرف کارکنان دارد. بهطور کلی هماهنگی واحدهای مالی و اداری در این زمینه ضعیف است. ساختمان میرزای شیرازی، جایی که والزکس در زمان نگارش این متن مستقر است، ساختمانی پنجطبقه و کمی دلگیر است و برای محیط کار مناسب نیست؛ در اغلب طبقات دود سیگار دیده میشود، پارکینگ برای کارکنان وجود ندارد و تنها مدیران ارشد و ردهبالا پارکینگ دارند. ساختمان در موقعیت پرترافیک است اما دسترسی مناسبی به مترو، بیآرتی و خطوط اتوبوس دارد. پس از خاموشی هوا، تردد پیاده در این منطقه تا حدی ناامن به نظر میرسد و درب اصلی شرکت پس از ساعات اداری بسته میشود؛ اگر قصد داشتید منتظر اسنپ بمانید، باید کنار خیابان منتظر بمانید. دورکاری هم در شرکت پذیرفته نیست. نکات جزئیتر مانند اتاق استراحت، دارو و میانوعده وجود ندارند، هرچند هزینهای اندک برای ناهار داده میشود و در ساعات ابتدایی روز، صبحانه به مقدار محدود تامین میشود. در مورد رشد و افزایش حقوق نمیتوانم اظهار نظر قطعی کنم چون مدت طولانی با مجموعه کار نکردم؛ اما فکر میکنم این موارد بیشتر براساس توانایی افراد پیش نمیرود. اگر دوست دارید هر روز در کنار افرادی با اشتیاق برای کار و بهبود فرایندها حضور داشته باشید، ممکن است این شرکت گزینهی مطلوبی نباشد و دیدگاه غالب در شرکت، به سمت مدل سنتی کارمندمحور میرود. اما نکات مثبت هم وجود دارد. ورود و خروج کارکنان ثبت نمیشود و ساعات کاری شناور است، تجهیزات و امکانات لازم بهخوبی در اختیار کارکنان قرار می
شنیدم این شرکت نظم لازم را ندارد، اما وقتی واردش شدم با واقعیت مهمی روبهرو شدم. تعریفی روشن از تیم، کار گروهی، انرژی و انگیزه وجود ندارد. مدیری وجود دارد که به نظارت یا اقدام عملی بسنده نمیکند. جمعی از افراد با رفتارهای پرحاشیه کنار هم جمع شدهاند که تنها به رفتوآمد و وقتگذرانی میپردازند و کار درست انجام نمیشود. فضای کار شلوغ است و مدیران هیچ درکی از نیازهای نیروها برای تمرکز و انجام مسئولیتها ندارند. این محیط میتواند به سرعت انگیزه بالاترین افراد را هم تخریب کند. به هیچوجه برای کسانی که دنبال یادگیری و پیشرفت هستند توصیه نمیشود، چون نتیجهای جز ناامیدی ندارد.
شرکت ای اینفلوئنسر، مجموعهای بینظم و بدون ساختار مشخص است که منابع انسانی ندارد و مدیریت مطلوبی هم در کار نیست. در مواقع بحران، توانایی لازم برای مدیریت بحران را ندارند و فرایندها به مشکل میخورند. صاحب شرکت با ادبیات نامناسب و رفتار خودخواستهای عمل میکند و به کارمندان توهین و ناسزا میگوید. احترام به تخصص افراد وجود ندارد و از تیم میخواهد تنها تابع دستورهای او باشند. وقتی افراد شرکت را ترک میکنند، عموما حقوق و مزایایشان به درستی پرداخت نمیشود. رفتارها شبیه مدلهای توصیفی عصر بردهداری است و بسیاری از همکاران مجبورند شرایط نامناسب را تحمل کنند. وقت زیادی از برگزاری جلسات روزانه برای گزارش کارها تلف میشود.
سلام بخوام راجع به همروش بگم، هم خوبی داره هم بدی ولی وزن بدی هاش خیلی سنگینو رو مخه، اول موسساش المپیادی شریف هستند و همین موضوع باعث شده که نگاه بالا به پایینشون آدم هایی که شریفی نیستند رو خیلی آزار بده. مدیرعاملش ف.س یه آدم متظاهر به ارزشی بودن و مومن بودن و خوب بودنه که در عمل مثل همه ی مدیرعاملای دیگه ست، فرصت طلب، تمامیت خواه و جاه طلب، در نگاه اول خیلی آدم خوبی به نظر می رسه، عکس پروفایلشم نگاه کنی می بینی یه لبخند ملیح داره که به دل نمیشینه چون فقط تظاهره، به شدت هم دمدمی مزاجه، هر کی بهش یه حرفی بزنه سریع واکنش نشون میده... دوربین های ضبط صدادار هم توی شرکت هست که خود مدیرعامل چکشون می کنه! موسس بعدی م.خ که فک می کنه آسمون دهن باز کرده و فقط این تو حوزه ی کوبر افتاده زمین، یه درون گرای از خود راضی که اگه به خاطر موسس بودنش نبود (الان سی تی او) هستش، هیچکی یه دقیقه تحملش نمی کرد، از بددهنی شون هم که بگم شرکت جو خوبی برای خانم ها نداره و اصلا امنیت گفتاری در شرکت از بالا به پایین حاکم نیست. شرایط پرداختی شون نسبتا خوبه ولی دهنتو سرویس می کنند انقدر ازت کار می کشن، باقی بچه هاش هم اکثرا شریفی اند و اونا هم آدم های درون گرای منزوی اند و همین نگاه بالا به پایین رو دارند انگار که هر کس تو اون دانشگاه مزخرفه درس نخونده آدم نیست. مدیر منابع انسانی ش ح.ل یه آدم لاشیه بی تجربه ی متظاهره ارزشی دیگه است که از منابع انسانی فقط تحکم و انضباط رو برداشته، آدم های عجیب غریب هم زیاد توشون پیدا میشه که تمایلات نامتعراف داشته باشند! این شرکت خیلی وصله به واسطه ی اعضای هیئت مدیره ش، س.ب عضو هیئت مدیره 10 جاست و قبلا معاون وزیر بوده و با جهرمی هم رفیق فابه، کاسب تحریمه حتی می گن تحریم های اتحادیه اروپای آروان رو هم این برداشته، دلال پروژه جور کنه واسه هم روش میره شرکت ها رو وادار می کنه بیان از همروش سرویس بگیرند. اون یکی عضو هیئت مدیره شون ش.و یکی از قالتاق های صنعت مخابرات که به واسطه ی پدرش شدیدا وصله، خیلی از سفارشات خاص همروش رو تو دیتاسنترهای مختلف با رانت اوکی می کنه، اتهام کلاه برداری از پروژه ی مشارکت با مخابرات ایران رو هم داره، انقدر رابطه داره که اینترنت بین الملل به خارج از ایران داره، پروژه هایی که به هیچکس نمی تونند بدن رو به این میدن. کلا با این ارزشی نماها کار کردن اصلا خوب نیست، با آغوش باز می برنت تو شرکت و هیچکی با دل خوش از شرکت نمیاد بیرون، من توصیه نمی کنم حتی از نزدیک دفترشون هم رد بشید چون بوی کثافت و رانت و بی شرفی حالتونو بهم می زنه.
برای آکاف تجربهای دارم که بهتر از هر چیز نشان میدهد چگونه محیطی با توازن بین یادگیری و کار واقعی وجود دارد. سه ماه اول به عنوان دورهی آشنایی توافق شد و پس از آن همواره هر بار به مدت یک سال تمدید میشدیم. در مجموع مشکل فاحشی نبود، اما نقطهای که خودم هم به مدیران منتقل کردم این بود که ورود به شرکت خیلی آسان بود. حقوق پیشنهادی برای سطح جونیور به نظر مناسب میآمد و همین مسئله استقبال زیادی را به همراه داشت. این امر باعث میشد بخش زیادی از زمان تیم با آموزش افراد جدید سپری شود و در نهایت، پس از حدود یک ماه رویکردها و تواناییهای فرد با اظهاراتش مطابقت نداشت و بسیاری از آنها از تیم کنار گذاشته میشدند. نتیجه این روند، انرژی زیادی از تیم EXPERIENCE میگرفت.
این تجربه ای بود که نشان میدهد مدیریت آن شرکت به کارمندان اختیار عمل نمیداد و رفتار مدیران با کارکنان مناسب نبود. با وجود تجربه و تخصص افراد، اجرای دستورات از سوی مدیر کل مجموعه بود و ممکن بود اشتباه باشند. نظارت اولیه فقط به کنترل زمان حضور محدود میشد و بقیه بخشها به چشماندازهای مدیریتی گره میخورد. رفتار مدیر نسبت به نیروها اغلب توهینآمیز و نامناسب بود و ناسزا و تحقیر از شیوههای رایج مدیریتی به نظر میرسید. وقتی اینترنت قطع بود، پرداختهای کل کارکنان به تعویق افتاد تا حدی که برخی به اینترنت دسترسی پیدا کنند. در روزهای پرالتهاب جنگ، مدیران تنها به تهدید اخراج متوسل میشدند و در عمل اینترنت هم قطع بود. نتیجه این وضعیت این شد که همه کارکنانی که سالها با سختیها کنار آمده بودند، بدون پرداختی معوق برای مدتی طولانی از کارشان جدا شدند و بسیاری هنوز موفق به دریافت حقوق خود نشدند.
شرکت ایرانیکارت جایگاهی بود که ترکیبی از نکات مثبت محدود و چالشهای جدی را برای من به عنوان کارمند ارشد عملیات به همراه داشت و تجربهام از آن مفید بود تا چیزهایی را که ممکن است برای دیگران مهم باشد بفهمند. از جنبههای مثبت، دسترسی کافی با حملونقل عمومی وجود داشت و رفتوآمد برای کسانی که از این وسیله استفاده میکردند، بهخوبی میگذشت. همچنین فضای همکاران به طور قابل توجهی ممتنع نبود و اغلب همراه، محترم و دلنشین بودند، چیزی که فشار کار را تا حدی کم میکرد. با این حال، با چالشهای قابل توجهی روبهرو بودم. یکی از اصلیترین مسائل حقوق نبود هماهنگ با حجم و حساسیت کار بود. در برخی بخشهای عملیاتی، ریسک بالا بود و حقوق به ریال پرداخت میشد اما در صورت خطا ممکن بود جبران خسارت دلاری الزامی شود که فشار زیادی ایجاد میکرد. ساعت کاری هم مشکلآفرین بود؛ ورود به کار مشخص بود اما خروج نامشخص یا طولانی میشد و پرداخت حقوق و مزایا نیز شفاف نبود که برنامهریزی مالی کارکنان را مختل میکرد. مزایا نیز ثبات کافی نداشتند. وعدههایی که در زمان استخدام مطرح میشد، اغلب به صورت تعهد باقی میماندند و مسیر رشد واضحی برای برخى از کارکنان وجود نداشت. برای کسانی که با خودروی شخصی رفتوآمد میکردند، نبود فضای پارک موضوعی جدی بود. واحد منابع انسانی هم انعطاف لازم را در مواجهه با مسائل و درخواستهای کارکنان نداشت. سطح مدیریتی هم چالشزا بود؛ به نظر میرسید که بسیاری از مدیران توان تخصصی و مهارتهای مدیریتی کافی ندارند و انتصابها بیشتر بر پایه روابطی بود تا شایستگی حرفهای، که این موضوع تأثیر مستقیمی بر تصمیمگیریها و فضای کاری داشت. در خصوص مزایا باید گفت که وام عملا وجود نداشت و بیمه تکمیلی هزینهبر بود و پوشش آن نسبت به شرکتهای دیگر ضعیفتر بود. حمایت از آموزش و توسعه فردی وجود نداشت و دورههای آموزشی محدود به مدیران و صرفا در راستای نیازهای داخلی شرکت بود. تسهیلات رفاهی و گردشگری نیز بسیار محدود بود و تنها به شکل بن و با کارکرد محدود ارائه میشد. امکاناتی مانند کتابخانه هم کارایی کمی داشتند زیرا زمان استراحت کوتاه بود و بیشتر صرف غذا میشد. هدایای مناسبتی نیز محدود و ناچیز بود. در مجموع، با وجود درآمد بالا و برخی خدمات، برخورداری از مزایا و سطح خدمات به کارکنان با این درآمد مطابقت چندانی ندارد و این نکته قابل تأملی درباره این مجموعه بود.
باور کنید که برای حفظ آبرو و زمان خودم حاضر نبودم به اینجا ادامه بدهم، اما تصمیم گرفتم تجربهام را به صورت روشن بیان کنم تا دیگران از آن درس بگیرند. وقتی وارد این مجموعه شدم، با رفتارها و گفتارهای غیرحرفهای روبهرو شدم که نشان میداد ارزشهای پایههای حرفهای در اینجا تا حد زیادی کمرنگ است. شخصی با ریش بلند که به ظاهر مدیریت میکند اما به ظاهر فقط دودوزهبازی میکند و به افراد بیارزش بها میدهد، و فرد دیگری که به بیسوادی و اختلافات بین همکاران فخر میفروخت، شرایط کاری را به شدت نامناسب میکردند. علاوه بر این، محیط به نحوی بود که نسبت به مشکلات پاسخ مناسبی داده نمیشد و بیتفاوتی نسبت به مسائل روزمره وجود داشت. در مجموع، مجموعهای که انتظار میرفت به صورت تخصصی در حوزه پژوهش و کارهای فنی واقعی فعالیت کند، به گونهای عمل میکرد که به نظر میرسید هدف اصلی فراری دادن افراد حرفهای و علاقهمندان به پژوهش است.
بعضی میان اینجا به امثال نوری یا اقای محمودی فحش میدن بجوری انگار خودشون فرق دارن خودم شخصا دیدم اقای نوری بخاطر لجبازی چند نفرو بیکار کرد ولی عزیزه دلم تو که بعد چند سال هنوز جای سوزشش خوب نشده میای متن چند صفحه ای مینویسی نشونه عقده ای بودنه طرف خودش رفته یه جای داغون نور چشمی شده از صدتایه نوری بدتره تو که ادعا میکنی حتمی باید فرق کنی با اونی که بهش فحش میدی دبگه عزیز دلم
من همیشه با این سوال روبهرو میشم که چرا بعضیها عقدهای خود را خالی میکنند و باوجود اینکه به اندازهی کفایت هم دست میخورند، همچنان نمکدان را به هم میریزند. تا زمانی که در یک مجموعه هستیم، اوضاع خوب به نظر میرسد، اما بیرون آمدن از آنجا همهچیز را ایراد میداند و ما را خوب میبینند. از این دیدگاه، از دیوار توالت تا سایر جزئیات، همه را زیر ذرهبین میگذارند. اگر واقعا این افراد راست میگویند، بهتر است مشخصات خودشان را هم بهاشتراک بگذارند تا انصاف رعایت شود. اما به نظرم اینقدر بزدل هستند که جرات این کار را ندارند و واقعا متأسفم برایشان.
دوست دارم تجربهام از کار در صفا رایانه را با زبانی صریح اما با احترام بازگو کنم. حقوقم بهطور منظم پرداخت میشد و مزایا هم وجود داشت، که این نکته مثبت کار برایم بود. اما نکتههای منفی زیادی هم داشت: فضا و الجو روانی کار چندان مساعد نبود و محیطی آرام برای کار ایجاد نمیشد. دو دلیل اصلی برای این وضع میدیدم: - رابطههای خانوادگی و تبعیض: به افراد بدون تخصص، مسئولیتهایی داده میشد که واقعا به تجربه و تواناییشان ربطی نداشت. - ناظران غیرفنی: افرادی تعیین میشدند که سواد فنی لازم را نداشتند و قادر به تنظیم زمانبندی درست نبودند، و اغلب تصور میکردند که برایشان کلاهبرداری میکنیم و این مسئله باعث ایجاد تنش و اضطراب میشد. یک نکته دیگر هم وجود داشت که باید به آن اشاره کنم: اگر به بخش نرمافزار وزارت معدن میرفتید، یک پشتیبان خانم به نام شه… وجود داشت که با هر رفتار نامناسبی که میتوانست اعصاب و روانم را مختل کند، این مسأله را تشدید میکرد. بنابراین باید مراقب میبودم.
سلام، چند ماهی میشود که در این شرکت مشغول به کار هستم و تجربهام در محیط کاری جدیدی شکل میگیرد که قبلا انتظارش را داشتم. در مصاحبهای که پنج سال پیش داشتم تصمیم گرفتم با شرکت قبلی ادامه دهم و پس از آن وارد مسیر جدید شدم. زمانی که به این شرکت پیوستم، شرایط بهطور چشمگیری تفاوت داشت و اکنون فضای کاریشان با سطح شرکتهای مطرح در ایران رقابت میکند؛ محیطی شیک و تمیز که واقعا بهم مینوشد. با وجود وضعیت جنگ در کشور، من با مشکلات اتصال مواجه شدم اما از همان ابتدا همکاران همدلی زیادی از خود نشان دادند و واقعا حمایتگر بودند، چیزی که انتظارش را نداشتم. در این چند ماه همچنین تجربهای بینظیر داشتم؛ کارها بهطور عادی پیگیری میشود و تیم سعی میکند تا پایان ماه حقوقها را پرداخت کند. پروژههای شرکت بزرگاند و برای من فرصت خوبی برای یادگیری است؛ همیشه دوست داشتم روی نرمافزارهای حسابداری و سیستمهای انبار کار کنم. بخشهایی از کدها قدیمیاند و هماکنون تقریبا در حال بازسازی و ریفکتور هستند. مشتریان شرکت را افراد یا شرکتهای معتبر میشناسند و وقتی میبینم که نرمافزارم در شرکتهای بزرگ به کار گرفته میشود، حس شخصی خوشایندی دارم که در شرکت قبلی چنین حسی را نداشتم. اگر ماشین دارید باید قبل از ساعت هشت آنجا باشید تا جای پارک مناسب پیدا کنید. جلسات استندآپ روزانه، گرومینگ و مرور کارها هم در روند کاری وجود دارد. همینها بهطور کلی توصیف حال حاضر کار من در اینجا است.
شرکت آکاف مرا با قرارداد ششماهه آغاز کردم و به نظر میرسد که تمدیدش هم محتمل است. از نظر فضای کاری، تیم فوقالعاده حمایتی است و در مواجهه با مشکلات، همدیگر را همراهی میکنیم. نکته مثبت قابل توجه این است که مدیران در جلسات حضور دارند و بهطور مستقیم با تیم فنی تعامل میکنیم؛ در تجربههای پیشینم کمتر با مدیریت بهطور مستقیم ارتباط داشتم، اما اینجا هر زمان که تیم فنی بخواهد میتواند بهطور مستقیم صحبت کند. این دسترسی سریع و بیواسطه باعث میشود روند کار روانتر پیش برود و هر مسئلهای سریعتر به مدیران منتقل شود.
برای من چند ساله که در این شرکت کار میکنم و واقعا تفاوت زیادی میبینم با چیزی که در برخی کامنتها بهعنوان تجربه مطرح شده بود. در این مدت همواره فضای کاری دوستانه و محترمانه بوده و رابطه میان همکاران به خوبی حفظ میشد. مدیریت همواره تلاش میکرد فضایی آرام و منصفانه برای کار فراهم کند. از لحاظ حقوق و شرایط کاری، تا الان مشکلی نداشتم و روند کار مشخص بود. از نظر فنی هم اینجا محلی برای رشد و یادگیری بوده و نکات زیادی یاد گرفتهام. همکاران معمولا از هم حمایت میکنند و کار تیمی واقعا معنا پیدا میکند. طبیعی است هر فرد تجربه متفاوتی داشته باشد، اما به نظر من با یک دلخوری نباید کل مجموعه را زیر سوال برد. من از کار کردن در اینجا رضایت دارم و همچنان هم دارم. هر کس باید بر اساس تجربه خودش نظر بدهد. این تنها تجربه چند سال کار من در این مجموعه است.
با وجود تعویض نگاه اولیه نسبت به شرکت میاره، تجربهام را اینطور روایت میکنم که هیچ مدارک لازم را کامل نکردم تا بتوانم شیفت رزرو کنم و بعد با بیست امتیاز منفی مواجه شدم به دلیل اینکه نگرفتم سفارش در شیفتی که داشتم. تصمیم گرفتم برنامه کاری را حذف کنم و از همان ابتدا مشخص بود که وضع از چه قرار است. قوانین شرکت به نظر یکطرفه میآمد و من هر دویست و سیسه مورد را دقیق خواندم، انگار با فردی روبهرو هستم که مجرم را تحت پیگیری دارد و دوران حبسش را سپری میکند. این تجربه از نظر من نمونهای روشن از کلاهبرداری بود.
جناب آقایان نفیسی، امینی ، ابراهیمی که از دست اندرکاران ، دزدان و قالتاقان واحد شبکه یاس هستند و به شغل خانوم بازی و دزدی مشغول هستند . خانم فرهادی بعنوان مدیر منابع انسانی کیر تو دهنت . مدیر عامل شرکت کیر تودهنت . یه مشت آدم نفهمه بدرد نخور و لاش گوشت. آشغال گوشتهای حروم خوره دزد . کثافتهای بیشرف . شاشیدم سر در شرکت یاس
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.