کلا قضیه شخصی بود سوال ها در مورد پیدایش کلاس و آبجکت و تفاوت این ها و … بود بجای تجربه کار با اونها . دقیقا همانند استاد دانشگاه ها همش در خصوص خوندن کتاب ها سوال میکردن که آیا فلان کتاب رو خودندین ؟
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
مصاحبه برای گرافیست بودن با دوستی و احترام متقابل آغاز شد و من با سوالهای نسبتا عمومی روبهرو شدم که بیشتر به شرایط کاری، فشار کار و کار پیک مربوط میشد. در این گفتوگو درباره پذیرش نقد و بحث درباره بازخوردها صحبت کردیم و من هم نظراتم را بیان کردم.
شرکت دورهاتو در تجربهای که از مصاحبه داشتم، فرایند به شکل سه مرحلهای برگزار شد و با فضایی صمیمی آغاز گردید. در نخستین مرحله، رییس واحد اداری با رویی گشاده و رفتار آرام و مؤدب، فضای مصاحبه را نسبتا عادی و بدون چالش خاصی نشان داد. در مقابل، مشاور مدیر عامل با رفتاری مقتدرانه حضور داشت و گندهنمایی یا تحکم خاصی دیده نمیشد، اما موضعی قدرتمندانه داشت. در نهایت، مدیر عامل حضور داشت و تمرکز اصلی بر این بود که فرصتی کوتاه برای گفتن خلاصهای از تجربههای قبلی فراهم شود و برخلاف روال معمول از سوالهای آماده استفاده نشد. این نوع مصاحبه به نظر من فرصت بیشتری برای شناخت طرز فکر افراد و توانمندیها و خلاقیتشان فراهم میکرد. به باور مدیر عامل، رهیافت مدیریتی بر پایه خرد جمعی استوار است.
پس از ورود به محیط شرکت دورهاتو، مصاحبهای با تیمهایی که در همان حوزه فعالیت میکردند داشتم و احساس کردم فضای کار نسبتا خوب است. برخلاف انتظار، طول زمان انتظار زیاد نبود و گفتگو هم حدود بیست دقیقه طول کشید، سپس کار به پایان رسید.
در مصاحبه برای کارشناس IT شرکت دورهاتو، هم پرسشهای فنی و تخصصی مطرح شد و هم جنبههای اخلاقی مورد بررسی قرار گرفت. در خصوص شرایط کاری هم توضیحاتی ارائه شد و روند مصاحبه به سرعت پیش رفت که مطلوب بود.
در مصاحبه کارشناس ارشد سئو با دورهاتو، فضای کاربری دوستانه و صمیمی بود و جو به شکلی گرم شکل گرفت. سوالها هم ترکیبی از جنبههای روانشناختی و فنی بودند و هیچ نکتهای اذیتکننده وجود نداشت. به نظرم اولین نکته مهم در یک مصاحبه، ایجاد حس صمیمیت و یک فضای گفتوگوی دوستانه است که از نظر من نقطهی قوت چنین تجربهای بود.
در نخستین برخورد باهاشون فهمیدم که تیمی صادق و بیتعارف دارن و هدفشون از همکاری مشخص بود. مهرماه سال هزار و سیصد نود و هفت، رزومهم رو فرستادم و پذیرفته شدم؛ بعد چند جلسه مصاحبه با دو مدیر مجموعه داشتم که واقعا باهوش و بیادعا به نظر میرسیدند. آنها دیدگاهها و حرفهام رو بهخوبی درک میکردند و همسو با من بودن. مذاکرات بیشتر به سمت آغاز به کار میرفت، اما همزمان دو شرکت دیگر هم پیشنهاد مالی و سازمانی جذابی ارائه کردند که، با کمی تردید، به نظر میرسید تفاوتهای زیادی با اینجا دارد. این مجموعه کوچک با چشمانداز رقابت با فروشگاههای اینترنتی معتبر آن موقع، هم از منظر اندازه سازمان و هم از نظر حقوق پیشنهادی، برای من رضایتبخش نبود و بهنظر میرسید تنها با تلاش یک فرد نمیتوان این پروژه سنگین را به انجام رساند. به همین دلیل تصمیم گرفتم به یکی از شرکتهای دیگر که پذیرفته شده بودم، تجارت مجازی اوکسین، بروم؛ هرچند آن تصمیم هم اشتباه بزرگی بود. مدیران دلیچی با دفعات مکرر تماس گرفتند و اصرار داشتند با آنها همکاری کنم و حتی پیشنهادهای بهتری هم ارائه کردند، اما من با احترام انصراف دادم. هدفم از نوشتن این تجربه، قدردانی و ادای دین به آنهاست.
مصاحبه برای نقش طراح گرافیک در دلیچی تجربهای نسبتا مثبت بود و در کل حس خوبی از روند کار داشتم. چیزی که بیش از همه حس آرامش میداد این بود که فضای مصاحبه دوستانه میشد و من ازش لذت بردم. سوالات به این ترتیب مطرح شدند که در شرکت قبلی دقیقا چه مسئولیتهایی داشتم و در یک روز کاری چه کارهایی را انجام میدادم. یکی از سوالهای غیرمنتظره این بود که اگر بخواهم تیزر تبلیغاتی در زمینه فشن را توصیف کنم، زاویه دوربین و جزئیات را چگونه میبینم. سپس پرسشهای شخصیتر شدند؛ مثلا آخرین فیلمی که دیدم را دوست داشتم یا نداشتم. اینها معمولا بهصورت شفاهی مطرح نمیشدند اما بهعنوان سوالات کتبی برای مصاحبه نبودند، بنابراین درصد تعجب من هم کمتر بود. در ادامه هم پرسشها درباره کارهای مورد علاقه کارگردان و اینکه چقدر خودم را باهوش میدانم مطرح شد. سوال پایانی این بود که چرا باید آنها من را استخدام کنند و در پایان هم من درباره روند کار شرکت و مسئولیتهای احتمالیام پرسیدم. به نظرم به هر کسی که میخواهد مصاحبه بدهد، توصیه میکنم صادق باشد و زیاد تلاش نکند تا مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد. برای سوال آخر هم بهتر است بهطور کلی بگویند که در حد توان و ظرفیتشان بهترین نسخه از خودشان خواهند بود و برای ارتقاء تواناییها، یادگیری و پیشرفت تلاش میکنند و واقعا به آن عمل میکنند.
در مصاحبه استخدامی تحلیلگر سیستم با شرکت دایور، اوایل با خانمی صحبت کردم که رفتارش هم محترمانه و هم آگاهانه بود و دید خوبی نسبت به من ایجاد کرد. در گام دوم، چند نفر با من گفتگو کردند و از من خواستند تا یک سیستم را تحلیل کنم. به من چند روز فرصت دادند و نتیجه را برایشان فرستادم. پس از آن با من تماس گرفتند و دوباره یک مصاحبه اسکایپی برگزار شد و از من درخواست کردند مورد دیگری نیز برایشان انجام دهم. وقتی در حال کار روی کار دوم بودم، ناگهان با من تماس گرفتند و گفتند پذیرفته نشدهام. واکنش قبل از دیدن نتیجه، بیحوصله و نامناسب به نظر رسید و احساس ناخوشایندی در من ایجاد کرد؛ بنابراین تصمیم گرفتم تجربهام را با دیگران به اشتراک بگذارم تا نشان دهم که در ادامه رفتار کارمند مقابل برخلاف برخورد اولیه، کاملا توهینآمیز بود. با وجود این، نمیتوانم ادعا کنم که برخورد اول نقض شده بود.
در ابتدای کار، به من گفتند که به دلیل عجلهی شرکت برای همکاری، فرایند استخدام را چند بار تکرار میکنیم تا مطمئن شویم گزینهی مناسبی پیدا میکنیم. با وجود تأکید شدید روی همکاری، تصمیم گرفتم وارد پروژه شوم و تیم را همراهی کنم. جلسات روزانه تنها به احوالپرسی میگذشت و هیچ نشانی از پیشرفت قابلتوجهی در کار دیده نمیشد. پس از یک ماه و تحویل بخش اصلی کار، ناگهان با من تماس گرفتند و اعلام کردند که نمیخواهند به همکاری ادامه دهند. به نظر میرسد روال معمول این شرکت این باشد که هر فرد مسئول یک بخش مشخص از کار باشد و به محض پایان کار، قرارداد قطع میشود.
در یک مصاحبه برای مدیر منابع انسانی شرکت دایور رفتم؛ همان دفتر پارس دیتا بود که به من گفتند همکاری میکنیم و نیرو میخواهیم. خانمی با ادب ابتدا با من مصاحبه کرد و چند روز بعد برای ملاقات با مدیران دعوت شدم؛ دو نفر دیگر هم برای همان سمت حضور داشتند و گفتند به شدت به تیمشان نیاز دارند. مدیر مربوطه به نظر از خودشیفتگی زیادی برخوردار بود و فضای اتاق پر از حرفهای اغراقآمیز بود؛ با سابقهی کارم دیدم سخنانش عجیب میآید. به اصرار آنها که مرا باور داشتند و تصور میکردند میتوانم به تیمشان کمک کنم، تصمیم به پذیرش دعوت همکاری گرفتم، اما پیشنهاد یک دورهی آزمایشی دو هفتهای ارائه شد که من بهخاطر تردیدهایم موافقت کردم تا هر دوطرف احساس امنیت بیشتری داشته باشند. به من گفتند ۸۰ درصد کار پیش رفته و مابقی تنها ۲۰ درصد مانده، اما وقتی کار آغاز شد فهمیدم فقط چهار نفر وجود دارند و حتی ۲۰ درصد هم از کار باقیمانده انجام نشده است. دروغهایی که بیان میکردند همچنان ادامه داشت و از من هم میخواستند همان دروغها را تکرار کنم. با توجه به اینکه سمت من در استخدام بود و باید این مسائل را مطرح میکردم، نتوانستم ادامه بدهم و در همان هفتهی اول از کار کنار کشیدم. اکنون بیش از یک سال از آن تجربه میگذرد و پروژه-launch نشده است؛ در حالی که به من گفته بودند تا اردیبهشت راهاندازی میشود. از شما خواهش دارم نظرم را منتشر کنید تا دیگران این اشتباه را تکرار نکنند، زیرا با وجود موقعیت خوبم در شغل قبلی و اصرار و تبلیغهای در باغ سبز، فرصتهایم از دست رفت. اینجا احساس کردم که لازم است تجربهام را به اشتراک بگذارم تا دیگران کمتر به این نوع وعدهها اعتماد کنند.
باورم نمیشد که تا این حد تیم منابع انسانی برای یک فرد ناشناس وقت بگذارد و توضیح بده چگونه روند استخدام ممکن است پیش برود. پاییز سال قبل برای سمتی اداری تماس گرفتند، در حالی که من هیچ درخواستی ارائه نکرده بودم و به خوبی توضیح دادند که چه وظایفی دارم و فرآیند مصاحبه چگونه پیش میرود. وقتی گفتند میتوانند یکماه تا آغاز کار زمان لازم باشد، من که در حال حاضر قرارداد دارم کمی تعجب کردم و گفتم امکان شروع کار از این زمان وجود ندارد. اما آن فرد توضیح داد که پروسه طول میکشد و هدفشان این است که من اطلاعات لازم را داشته باشم؛ این رویکرد برای من جالب بود و توی ذهنم ماند. برخورد آن شخص، با وجود اینکه من هنوز با افراد مربوطه صحبت نکرده بودم، نشان داد که شرکت به دنبال بهترین گزینه است و میخواهد افراد مناسبی را در تیم استخدام جذب کند. در نهایت بدون اینکه به دنبال کار باشم، تصمیم گرفتم در یک مصاحبه شرکت کنم و تا سه مرحله پیش رفتم، اما در نهایت پذیرفته نشدم. ادامه کار شامل مصاحبه اسکایپی با دو نفر بود، سپس یک تست نامهنگاری و اکسل فرستاده شد و دوباره مصاحبه اسکایپی انجام شد. سوالات حول تجربه کاری گذشته، اشتباهات و بازخوردها، کار گروهی، مکاتبات و علاقه به یادگیری بود. نکتهای که درک کردم این بود که رفتار مصاحبهکنندگان با تلفن خیلی تفاوت داشت با آن چیزی که در جلسه اول تلفنی ساخته بودم. همچنین فهمیدم که روند مصاحبه در شرکت به لحاظ حضور منابع انسانی شاید به شکل دیگری باشد. پیشنهاد من به دیوار این است که حتما از تیم منابع انسانی در پروسه مصاحبه استفاده شود تا احتمال قبول شدن من بیشتر شود؛ من مطمئنم که اگر آنها نقش پررنگتری داشتند، میتوانستم موفق شوم. توصیههای من برای دیگران این است که درباره شرح شغل سوالات کلیدی را مرور کنند و برای هر سوال مثالی از تجربههای قبلی ارائه دهند. برخی سوالات عمومی هم پرسیده میشود، بنابراین برای پاسخها آماده باشید؛ مثلا آخرین اشتباه شما چه بود؟ اگر رد شدید، دلیل آن را بپرسید تا به تکرار نشدن در مواقع بعدی کمک کند. هر سوالی داشتید با منابع انسانی مطرح کنید تا راهنماییشان را دریافت کنید. تمرین مکاتبه به زبانهای انگلیسی و فارسی هم مفید است.
آخرین روزهای سال ۹۷ بود که برای موقعیت دیگری رزومه فرستادم و حدود پنج روز بعد تماسی از واحد منابع انسانی کافه بازار گرفتم و دعوت شدم برای مصاحبه با توجه به تجربهام در رزومه برای کارشناس دیجیتال مارکتینگ دیوار. فاصله بین تماس و دعوت حضوری طولانی بود و نخستین جلسه مصاحبه در اواخر اردیبهشت برگزار شد. در آن جلسه بیشتر دنبال سازگاری من از لحاظ شخصیت و تفکر با فضای کافه بازار بودند تا پرسشهای تخصصی. قرار بود مدیر مارکتینگ دیوار هم حضور داشته باشد اما گفتند فرصتش پیش نیامده و نیست. رفتار مصاحبهگر خیلی دوستانه بود و همین موضوع استرسی که معمولا در مصاحبهها وجود دارد را از بین میبرد. ده روز بعد یک تسک برایم ایمیل شد و از من خواسته شد آن را انجام بدهم. من در موعد مقرر تسک را تکمیل و ارسال کردم. دو هفته بعد ایمیلی دریافت کردم که در این مرحله قبول نشدهام. در فرایند تسک تلاش کردم توضیحات کافی ارائه بدهم و واقعا انتظار داشتم اگر به مرحله بعد برسد، جلسه دوم برای پرسیدن سوال درباره تسک برگزار و توضیحات دقیقتری ارائه شود؛ اما چنین اتفاقی نیفتاد. قبلا شنیده بودم در صورت عدم پذیرش میتوان دلیل آن را پرسید، اما با وجود پیگیری از طریق ایمیل و تماس هیچ دلیلی ارسال نشد که به ذهنم برساند احتمالا مشکل فنی نبوده است. تا جای ممکن از وضعیت موقعیت شغلی و نیازمندیهای ذکرشده اطلاع کسب کنید، برای آشنایی با فضای شرکت و تیمهای مصاحبهکننده اخبار و گزارشهای مرتبط را پیگیری کنید، تجربه کاری مرتبط با نقش مدنظر را در نظر بگیرید و به جزئیات در کار و فرایند مصاحبهها دقت کنید.
دو مرحله مصاحبه برای роль کارشناس منابع انسانی برگزار شد و یک تسک هم بابت تکمیل به من فرستاده شد که فرصت انجام آن حدود یک هفته بود. در نخستین مرحله، دو نفر از اعضای تیم منابع انسانی به صورت آنلاین با من صحبت کردند. پس از معرفی تجربیات کاریم و چالشهایی که با آنها مواجه شده بودم، سوالاتی پرسیدند که به نظر میرسید هدف اصلیشان ارزیابی توانایی حل مسئله باشد. فضا دوستانه و بدون سفتی بود و بازخوردها معمولا به صورت سازنده ارائه میشد. پس از این مرحله حدودا یک هفته طول کشید تا با من تماس بگیرند و تسکی برای انجام به من فرستاده شده شد. پس از تکمیل تسک، گفتند که باید جلسهای دیگر با حضور دو مدیر از تیم منابع انسانی برگزار شود که در واقع نوعی دفاع از پروژه یا تسکی بود که انجام داده بودم. این جلسه هم حدود دو ساعت طول کشید و سوالات عمیقتر و چالشبرانگیزتری نسبت به جلسه اول مطرح شد. آنچه برایم در مصاحبههای دیوار جذاب بود این بود که با وجود سوالات سخت، هر دو مرحله مصاحبه به صورت زنده و تعاملی بود و مصاحبهکنندگان واقعا سعی میکردند با پرسیدن سوالات جزئیتر، دانش و قابلیتهای من را بسنجند. به طور کلی توصیهای که تجربهام به همراه دارد این است که داشتن دانش و اطلاعات بهروز در زمینهای که درخواست دادهاید از هر چیز دیگری مهمتر است. اینکه نسبت به یادگیری مطالب جدید مشتاق باشید، فرصتهای تجربهآموزی را غنیمت بدانید و تمایل به به اشتراکگذاری دانشتان را نشان دهید، قطعا تاثیر زیادی دارد.
مصاحبه با تیم منابع انسانی خیلی خوب پیش رفت و درباره کتابها و فیلمهای مورد علاقهام و انگیزهام برای این جایگاه صحبت کردیم؛ گمان میکنم حدود نیم ساعت طول کشید. سپس تسکی برایم فرستادن که آن را کامل انجام دادم، اما ده روز پس از مهلت وظیفه با من تماس گرفتند تا بدانند آیا میتوانم به صورت تماموقت کار کنم یا نه. این برخورد با آنچه قبلا دربارهی انعطافپذیری ساعات کار شنیده بودم در تضاد بود؛ به خاطر اینکه دانشجو هستم، ترجیح دادم پاسخ بدهام، اما چند روز بعد ایمیلی دریافت کردم که پذیرفته نشدهام.
دو تجربهی من از دو مرحلهی مصاحبه در دیوار را به شکل تازه و روان بازنویسی میکنم تا احساسات و واقعیتها به درستی منتقل شوند، بدون اضافهکردن هیچ دادهی جدید. اولین تماس تلفنی برای من خوب بود؛ جلسهاش با برنامهریزی از قبل هماهنگ شده بود و مصاحبهگرها خودشان را معرفی کردند. پرسشها عمدتا فنی بود و به روشهایی مثل سئو داخلی صفحه و ابزارهای مورد استفادهشان میپرداختند. از من میخواستند فهرستی از کارهایی که برای بهبود سئو از صفر تا بالا انجام میدهم را توضیح دهم و نمونههایی از سوالهای مشابه مطرح میشد. در مصاحبهی دوم که حضوری بود، تاخیر طولانی در آغاز جلسه وجود داشت و در لابی منتظر ماندم. وقتی جلسه آغاز شد، دو نفر بدون معرفی کامل به پرسشها پرداختند و تمرکز مشخصی روی هدف خاصی نبود. به طور مثال اولین سوال این بود که در مصاحبهی تلفنی گفتید از تگ کنونیکال استفاده میکنید؛ در حالی که در گفتگوی تلفنی کامل توضیح داده بودم چرا از این تگ استفاده میکنم. به نظر میرسید بخشهایی از سوالات دوباره پرسیده میشوند و این برای من کمی گمراهکننده بود. چنین سوالاتی به تندی تکرار میشد که نشان میداد احتمالا مصاحبهکنندگان تسلط کافی بر سئو نداشتند. از جمله سوالهایی که پرسیده شد این بود که آیا از اسنیپتها استفاده میکنید؟ پاسخ دادم که بله، مثل ستارههای ریت یا قیمت و تاریخ برای رویدادها؛ اما وقتی گفتند “ستاره؟ منظور تگ آرتیکل است!” توضیح دادم که در json-ld از آرتیکل برای مقالات استفاده میکنیم و برای محصول از پروداکت و برای سایر موارد بسته به نوع محتوا عمل میکنیم. حس من این بود که مفهوم را به خوبی درک نمیکردند. سوال دیگری دربارهی نحوهی تعامل من با تیم فنی پرسیده شد و پاسخ دادم که این موضوع بستگی به ساختار سازمان دارد. اما آنها از من خواسته بودند بدون در نظر گرفتن ساختار سازمانی توضیح دهم که تعامل من چقدر خوب است. احساس کردم به شکل دقیق به سوال پاسخ نمیدهم و برای روشنشدن، با ذکر نمونههایی از دو شرکت قبلی توضیح دادم که تعاملم چگونه بوده است. در نهایت احساس بدی از جلسهی حضوری داشتم و پس از آن تصمیم گرفتم دیگر به آنجا مراجعه نکنم. به مصاحبهکنندگان گفتم که از پاسخدادن به سوالها زمانی که واضح نیستند، خودداری کنند و اگر سوالی هست بهطور روشن و دقیق بپرسند تا بتوانم پاسخ مناسب بدهم. من هم با حالت سرماخوردگی جلسه را پشت سر گذاشتم و کمتر از ظرفیت خودم پاسخ داده بودم.
مدت زمانی رو صرف مصاحبهای با شرکت دیوار کردم و نتیجهش روی من تأثیر خوبی نگذاشت. در ابتدا تماس تلفنی با من گرفته شد تا مرحله اول را آغاز کنم. گفتن که مصاحبهکننده خانمی از دیوار است، اما تجربهی او خیلی حرفهای نبود و سوالاتش اغلب ناقص بود. بارها به اشتباه بودن برخی پرسشها اشاره کردم؛ برای مثال به من گفتند در رزومهام چیزی دربارهی کار با ابزار خاصی نوشته شده، و از من پرسیدند مفهومی سه حرفی انگلیسی چیست. من گفتم نمیدانم و تا آن لحظه هم در ارتباط با آن مفهوم چیزی نشنیده بودم. خودشان هم به دنبال پاسخ بودند و من به صورت شفاهی گفتم نیازی نیست درباره آن تکنولوژی سؤال کنم، چون من تجربهای در آن ندارم. اما آنجا که از همان تکنولوژی استفاده میکردند، سه سؤال بعدی هم دربارهاش بود و به نظر من همهشان بیمورد بودند، چون من قبلا اعلام کرده بودم تجربهای در آن حوزه ندارم. مرحله دوم با یک آقای دیگر از دیوار برگزار شد؛ مصاحبه به صورت اسکایپی انجام شد و ایشان تسلط خوبی داشت. سوالات بیشتر جنبه الگوریتمی داشتند و حدود یک ساعت و پنجاه دقیقه طول کشید. من تمام سناریوها را پاسخ دادم و گاها بحث کردیم تا به بهتری بودن الگوریتم برسیم. در پایان از من گفتند که عالی بود و من را برای مرحله سوم معرفی میکنند و ابراز امیدواری داشتند تا در کافه بازار ببینم. مرحله سوم از دو نفر از کافه بازار برگزار شد و تیم مربوطه هم در پشت میز حضور داشتند. سوالها بیشتر حول الگوریتمها و پیادهسازی آنها بود، با بررسی پیچیدگیها و مقایسههای مربوطه. در این مرحله بعضی مسائل را گفتم و برخی دیگر را محاسبه کردم و توضیح دادم؛ تا پایان، هر سه نفر از پرسشها رضایت داشتند. قرار شد تا یک دیتابیس کوچک با ساختار دادههای خاص طراحی کنیم، دادههای از پیش آماده داشتیم تا تست کنیم و با هم کد را بهصورت اسکایپی نوشتیم چراکه به علت کرونا، همکاری به این شکل انجام میشد. در طول مصاحبه گاهی مشکلاتی پیش میآمد که با هم دیباگ میکردیم و سه ساعت طول کشید تا پایان مصاحبه؛ در نهایت مصاحبهکننده از کیفیت مصاحبه ابراز رضایت کرد و گفت به کارفرمای مربوطه منظورتان را میگوییم. پرسش از من درباره فعالیتهایم بود و من هم گفتم چه کارهایی را در مراحل آینده لازم است انجام دهم. تیمی که قرار بود با من کار کند را معرفی کردند و تا حدودی توضیحات دربارهی کارها را به من دادند، تا جایی که قوانین عدم افشا اجازه میداد. از قبل هم میدانستم برای چه کارها اقدام میکنم و فقط میخواستم بدانم قرار است چه کاری انجام دهم. اوایل کار همه چیز به خوبی پیش رفت و قرار شد آفر و مبلغ قرارداد از طریق ایمیل برای من ارسال شود. بهاین شکل من با پایان کار فعلا از کار قبلیم جدا شدم. هفته بعد هر چه منتظر ماندم، ایمیلی دریافت نکردم تا اینکه با پیگیریهای خودم، در میانه هفته از منابع انسانی پیامی به انگلیسی رسید مبنی بر اینکه نمیتوانند با من ادامه دهند و برایم آرزوی موفقیت کردند. توضیح بیشتری ارائه نشده بود. من پاسخی فرستادم و خواستم دلیل قطع همکاری را بگویند، اما پاسخ واضحی نگرفتم و تماس بیشتری هم گرفته نشد. من تجربههای زیادی از کارهای مختلف دارم و پرسش من این است: اگر از نظر فنی مشکل وجود داشت چرا در پایان مرحله سوم رضایت دادند و گفتند آفر میدهند؟ چرا از ابتدا چنین زمانی برای سه مرحلهی مص
با وجود اینکه فرایند دعوت به مصاحبه اسکایپی خیلی منظم پیش میرفت، فقط یک بار دیگر پذیرفته نشدم. تقريبا یک هفته پس از ثبتنامم دعوتنامه مصاحبه برای شرکت فرستاده شد و لینک جلسه هم برایم ارسال شد که واقعا جالب بود. مراحل آزمایشی به سرعت طی شد و نتیجهاش هم بهموقع رسید. سوالات تا حد زیادی تخصصی بود، هرچند مرحله اول عمومیتر بود. یک مرحله دیگر هم برای من فرستاده شد که برای پاسخگویی، چهاردهم روز وقت داشتم. سوالات عجیب نبودند، اما بازخورد نشان میدهد که باید دانشم را ارتقا بدهم. درباره دلیل رد شدن هم خیلی سریع بازخورد گرفتم و توضیح دادند که تست ارسال شده نسبتا دشوار بود.
دنبال کاری در دیناپارت بودم و برای مصاحبه دعوت شدم. پس از پر کردن فرمهای استخدام، با رئیس کارگزینی گفتگو کردم و خیلی راحت پیش رفت چون شرکت در حال اضافه کردن بخش منابع انسانی و بهکارگیری فرایندهای جدیدی مثل آموزش، مدیریت عملکرد و ارزیابی مشاغل به واحد منابع انسانی بود. با وجود سالها تجربه در حوزه توسعه منابع انسانی و تسلطم به مباحث مربوطه، مصاحبه با ایشان نسبتا خوب پیش رفت اما حدود یک ساعت معطل ماندم تا با مدیر اجرایی شرکت صحبت کنم. او هم به دلیل کمدانشی نسبی در حوزه منابع انسانی، تحت تأثیر قرار گرفت و من هم انتظار زیادی از پذیرش داشتم. پس از آن حدود چهلم روز دوباره از من خواسته شد به دیناپارت مراجعه کنم و با همان مدیر اجرایی درباره شرایط حقوق و کار نهایی صحبت کنم، توافق کردیم و قرار بود طی دو روز آینده قرارداد امضا شود. اما سه هفته که گذشت، تماس از سمت شرکت بیپاسخ ماند و کارشناس اداری گفت که مدیر اجرایی با تاخیر مواجه است و ممکن است نزدیک به ده ماه طول بکشد؛ در نهایت هم به فردی که توافقات را انجام داده بود و قرار بود قرارداد بسته شود، پاسخ داده نشد. این برخورد غیرحرفهای در دیناپارت واقعا آزاردهنده بود و اخلاقی به نظر نمیرسید. به خاطر همین تجربه، تصمیم گرفتم مصاحبههای کاری را دو هفته تعطیل کنم تا به تعهد اخلاقی نسبت به دیناپارت پایبند بمانم.
به نظر میرسید فرایند مصاحبه این شرکت تا حدودی نامنظم بود و تاثیرش روی دید کلی من منفی شد. اوایل که پس از دو هفته با من تماس گرفتند و دعوت به مصاحبه کردند، فاز فنی اول اوکی بود هرچند زمان کم داشت و در همان فرصت محدود از دیتابیس و ایندکس پرسیدند و با اشاره به سوالات الگوریتمی که معمولا در کتابهای Coding Interview مطرح میشود، گفتند مطالعهشان کافی است و میتوانید با جستجو در اینترنت به جوابها برسید. در پایان مصاحبه اول درباره شیگرایی و تفاوت بین interface و abstract class صحبت کردیم و جز بحث دیتابیس، به سایر مباحث تسلط نسبتا خوبی داشتم. بعد از مدتی با تاخیر برای انجام یک تسک فرستاده شدم و پس از تکمیل آن، چند روزی خبری نبود تا اینکه تماس گرفتند و مصاحبه فنی دوم برگزار شد. برخلاف انتظارم، مصاحبه فنی دوم بیشتر جنبه فنی نداشت و تا حدی شبیه به HR نبود و سوالات آن خیلی کلی و گسترده بود؛ بهطوری که من و مصاحبهکننده که به نظر میرسید انگیزهی چندانی برای همفکری ندارند، هماهنگی فکری لازم را با هم نداشتیم. با هم کمی بحث کردیم و من حس مثبتی از آن مصاحبه نگرفتم. قول ارائهی بازخورد هم داده نشد. به هر حال تمام مراحل با تاخیر انجام میشد و من هم مجبور بودم مدام ایمیل بزنم تا منبع خبر را بدانم و نتیجه برایم روشن نبود. از این بینظمیها و تاخیرهای مکرر خیلی احساس بدی داشتم و نسبت به شرکت حس ناخوشایندی پیدا کردم.
کلا قضیه شخصی بود سوال ها در مورد پیدایش کلاس و آبجکت و تفاوت این ها و … بود بجای تجربه کار با اونها . دقیقا همانند استاد دانشگاه ها همش در خصوص خوندن کتاب ها سوال میکردن که آیا فلان کتاب رو خودندین ؟
مصاحبه برای گرافیست بودن با دوستی و احترام متقابل آغاز شد و من با سوالهای نسبتا عمومی روبهرو شدم که بیشتر به شرایط کاری، فشار کار و کار پیک مربوط میشد. در این گفتوگو درباره پذیرش نقد و بحث درباره بازخوردها صحبت کردیم و من هم نظراتم را بیان کردم.
شرکت دورهاتو در تجربهای که از مصاحبه داشتم، فرایند به شکل سه مرحلهای برگزار شد و با فضایی صمیمی آغاز گردید. در نخستین مرحله، رییس واحد اداری با رویی گشاده و رفتار آرام و مؤدب، فضای مصاحبه را نسبتا عادی و بدون چالش خاصی نشان داد. در مقابل، مشاور مدیر عامل با رفتاری مقتدرانه حضور داشت و گندهنمایی یا تحکم خاصی دیده نمیشد، اما موضعی قدرتمندانه داشت. در نهایت، مدیر عامل حضور داشت و تمرکز اصلی بر این بود که فرصتی کوتاه برای گفتن خلاصهای از تجربههای قبلی فراهم شود و برخلاف روال معمول از سوالهای آماده استفاده نشد. این نوع مصاحبه به نظر من فرصت بیشتری برای شناخت طرز فکر افراد و توانمندیها و خلاقیتشان فراهم میکرد. به باور مدیر عامل، رهیافت مدیریتی بر پایه خرد جمعی استوار است.
پس از ورود به محیط شرکت دورهاتو، مصاحبهای با تیمهایی که در همان حوزه فعالیت میکردند داشتم و احساس کردم فضای کار نسبتا خوب است. برخلاف انتظار، طول زمان انتظار زیاد نبود و گفتگو هم حدود بیست دقیقه طول کشید، سپس کار به پایان رسید.
در مصاحبه برای کارشناس IT شرکت دورهاتو، هم پرسشهای فنی و تخصصی مطرح شد و هم جنبههای اخلاقی مورد بررسی قرار گرفت. در خصوص شرایط کاری هم توضیحاتی ارائه شد و روند مصاحبه به سرعت پیش رفت که مطلوب بود.
در مصاحبه کارشناس ارشد سئو با دورهاتو، فضای کاربری دوستانه و صمیمی بود و جو به شکلی گرم شکل گرفت. سوالها هم ترکیبی از جنبههای روانشناختی و فنی بودند و هیچ نکتهای اذیتکننده وجود نداشت. به نظرم اولین نکته مهم در یک مصاحبه، ایجاد حس صمیمیت و یک فضای گفتوگوی دوستانه است که از نظر من نقطهی قوت چنین تجربهای بود.
در نخستین برخورد باهاشون فهمیدم که تیمی صادق و بیتعارف دارن و هدفشون از همکاری مشخص بود. مهرماه سال هزار و سیصد نود و هفت، رزومهم رو فرستادم و پذیرفته شدم؛ بعد چند جلسه مصاحبه با دو مدیر مجموعه داشتم که واقعا باهوش و بیادعا به نظر میرسیدند. آنها دیدگاهها و حرفهام رو بهخوبی درک میکردند و همسو با من بودن. مذاکرات بیشتر به سمت آغاز به کار میرفت، اما همزمان دو شرکت دیگر هم پیشنهاد مالی و سازمانی جذابی ارائه کردند که، با کمی تردید، به نظر میرسید تفاوتهای زیادی با اینجا دارد. این مجموعه کوچک با چشمانداز رقابت با فروشگاههای اینترنتی معتبر آن موقع، هم از منظر اندازه سازمان و هم از نظر حقوق پیشنهادی، برای من رضایتبخش نبود و بهنظر میرسید تنها با تلاش یک فرد نمیتوان این پروژه سنگین را به انجام رساند. به همین دلیل تصمیم گرفتم به یکی از شرکتهای دیگر که پذیرفته شده بودم، تجارت مجازی اوکسین، بروم؛ هرچند آن تصمیم هم اشتباه بزرگی بود. مدیران دلیچی با دفعات مکرر تماس گرفتند و اصرار داشتند با آنها همکاری کنم و حتی پیشنهادهای بهتری هم ارائه کردند، اما من با احترام انصراف دادم. هدفم از نوشتن این تجربه، قدردانی و ادای دین به آنهاست.
مصاحبه برای نقش طراح گرافیک در دلیچی تجربهای نسبتا مثبت بود و در کل حس خوبی از روند کار داشتم. چیزی که بیش از همه حس آرامش میداد این بود که فضای مصاحبه دوستانه میشد و من ازش لذت بردم. سوالات به این ترتیب مطرح شدند که در شرکت قبلی دقیقا چه مسئولیتهایی داشتم و در یک روز کاری چه کارهایی را انجام میدادم. یکی از سوالهای غیرمنتظره این بود که اگر بخواهم تیزر تبلیغاتی در زمینه فشن را توصیف کنم، زاویه دوربین و جزئیات را چگونه میبینم. سپس پرسشهای شخصیتر شدند؛ مثلا آخرین فیلمی که دیدم را دوست داشتم یا نداشتم. اینها معمولا بهصورت شفاهی مطرح نمیشدند اما بهعنوان سوالات کتبی برای مصاحبه نبودند، بنابراین درصد تعجب من هم کمتر بود. در ادامه هم پرسشها درباره کارهای مورد علاقه کارگردان و اینکه چقدر خودم را باهوش میدانم مطرح شد. سوال پایانی این بود که چرا باید آنها من را استخدام کنند و در پایان هم من درباره روند کار شرکت و مسئولیتهای احتمالیام پرسیدم. به نظرم به هر کسی که میخواهد مصاحبه بدهد، توصیه میکنم صادق باشد و زیاد تلاش نکند تا مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد. برای سوال آخر هم بهتر است بهطور کلی بگویند که در حد توان و ظرفیتشان بهترین نسخه از خودشان خواهند بود و برای ارتقاء تواناییها، یادگیری و پیشرفت تلاش میکنند و واقعا به آن عمل میکنند.
در مصاحبه استخدامی تحلیلگر سیستم با شرکت دایور، اوایل با خانمی صحبت کردم که رفتارش هم محترمانه و هم آگاهانه بود و دید خوبی نسبت به من ایجاد کرد. در گام دوم، چند نفر با من گفتگو کردند و از من خواستند تا یک سیستم را تحلیل کنم. به من چند روز فرصت دادند و نتیجه را برایشان فرستادم. پس از آن با من تماس گرفتند و دوباره یک مصاحبه اسکایپی برگزار شد و از من درخواست کردند مورد دیگری نیز برایشان انجام دهم. وقتی در حال کار روی کار دوم بودم، ناگهان با من تماس گرفتند و گفتند پذیرفته نشدهام. واکنش قبل از دیدن نتیجه، بیحوصله و نامناسب به نظر رسید و احساس ناخوشایندی در من ایجاد کرد؛ بنابراین تصمیم گرفتم تجربهام را با دیگران به اشتراک بگذارم تا نشان دهم که در ادامه رفتار کارمند مقابل برخلاف برخورد اولیه، کاملا توهینآمیز بود. با وجود این، نمیتوانم ادعا کنم که برخورد اول نقض شده بود.
در ابتدای کار، به من گفتند که به دلیل عجلهی شرکت برای همکاری، فرایند استخدام را چند بار تکرار میکنیم تا مطمئن شویم گزینهی مناسبی پیدا میکنیم. با وجود تأکید شدید روی همکاری، تصمیم گرفتم وارد پروژه شوم و تیم را همراهی کنم. جلسات روزانه تنها به احوالپرسی میگذشت و هیچ نشانی از پیشرفت قابلتوجهی در کار دیده نمیشد. پس از یک ماه و تحویل بخش اصلی کار، ناگهان با من تماس گرفتند و اعلام کردند که نمیخواهند به همکاری ادامه دهند. به نظر میرسد روال معمول این شرکت این باشد که هر فرد مسئول یک بخش مشخص از کار باشد و به محض پایان کار، قرارداد قطع میشود.
در یک مصاحبه برای مدیر منابع انسانی شرکت دایور رفتم؛ همان دفتر پارس دیتا بود که به من گفتند همکاری میکنیم و نیرو میخواهیم. خانمی با ادب ابتدا با من مصاحبه کرد و چند روز بعد برای ملاقات با مدیران دعوت شدم؛ دو نفر دیگر هم برای همان سمت حضور داشتند و گفتند به شدت به تیمشان نیاز دارند. مدیر مربوطه به نظر از خودشیفتگی زیادی برخوردار بود و فضای اتاق پر از حرفهای اغراقآمیز بود؛ با سابقهی کارم دیدم سخنانش عجیب میآید. به اصرار آنها که مرا باور داشتند و تصور میکردند میتوانم به تیمشان کمک کنم، تصمیم به پذیرش دعوت همکاری گرفتم، اما پیشنهاد یک دورهی آزمایشی دو هفتهای ارائه شد که من بهخاطر تردیدهایم موافقت کردم تا هر دوطرف احساس امنیت بیشتری داشته باشند. به من گفتند ۸۰ درصد کار پیش رفته و مابقی تنها ۲۰ درصد مانده، اما وقتی کار آغاز شد فهمیدم فقط چهار نفر وجود دارند و حتی ۲۰ درصد هم از کار باقیمانده انجام نشده است. دروغهایی که بیان میکردند همچنان ادامه داشت و از من هم میخواستند همان دروغها را تکرار کنم. با توجه به اینکه سمت من در استخدام بود و باید این مسائل را مطرح میکردم، نتوانستم ادامه بدهم و در همان هفتهی اول از کار کنار کشیدم. اکنون بیش از یک سال از آن تجربه میگذرد و پروژه-launch نشده است؛ در حالی که به من گفته بودند تا اردیبهشت راهاندازی میشود. از شما خواهش دارم نظرم را منتشر کنید تا دیگران این اشتباه را تکرار نکنند، زیرا با وجود موقعیت خوبم در شغل قبلی و اصرار و تبلیغهای در باغ سبز، فرصتهایم از دست رفت. اینجا احساس کردم که لازم است تجربهام را به اشتراک بگذارم تا دیگران کمتر به این نوع وعدهها اعتماد کنند.
باورم نمیشد که تا این حد تیم منابع انسانی برای یک فرد ناشناس وقت بگذارد و توضیح بده چگونه روند استخدام ممکن است پیش برود. پاییز سال قبل برای سمتی اداری تماس گرفتند، در حالی که من هیچ درخواستی ارائه نکرده بودم و به خوبی توضیح دادند که چه وظایفی دارم و فرآیند مصاحبه چگونه پیش میرود. وقتی گفتند میتوانند یکماه تا آغاز کار زمان لازم باشد، من که در حال حاضر قرارداد دارم کمی تعجب کردم و گفتم امکان شروع کار از این زمان وجود ندارد. اما آن فرد توضیح داد که پروسه طول میکشد و هدفشان این است که من اطلاعات لازم را داشته باشم؛ این رویکرد برای من جالب بود و توی ذهنم ماند. برخورد آن شخص، با وجود اینکه من هنوز با افراد مربوطه صحبت نکرده بودم، نشان داد که شرکت به دنبال بهترین گزینه است و میخواهد افراد مناسبی را در تیم استخدام جذب کند. در نهایت بدون اینکه به دنبال کار باشم، تصمیم گرفتم در یک مصاحبه شرکت کنم و تا سه مرحله پیش رفتم، اما در نهایت پذیرفته نشدم. ادامه کار شامل مصاحبه اسکایپی با دو نفر بود، سپس یک تست نامهنگاری و اکسل فرستاده شد و دوباره مصاحبه اسکایپی انجام شد. سوالات حول تجربه کاری گذشته، اشتباهات و بازخوردها، کار گروهی، مکاتبات و علاقه به یادگیری بود. نکتهای که درک کردم این بود که رفتار مصاحبهکنندگان با تلفن خیلی تفاوت داشت با آن چیزی که در جلسه اول تلفنی ساخته بودم. همچنین فهمیدم که روند مصاحبه در شرکت به لحاظ حضور منابع انسانی شاید به شکل دیگری باشد. پیشنهاد من به دیوار این است که حتما از تیم منابع انسانی در پروسه مصاحبه استفاده شود تا احتمال قبول شدن من بیشتر شود؛ من مطمئنم که اگر آنها نقش پررنگتری داشتند، میتوانستم موفق شوم. توصیههای من برای دیگران این است که درباره شرح شغل سوالات کلیدی را مرور کنند و برای هر سوال مثالی از تجربههای قبلی ارائه دهند. برخی سوالات عمومی هم پرسیده میشود، بنابراین برای پاسخها آماده باشید؛ مثلا آخرین اشتباه شما چه بود؟ اگر رد شدید، دلیل آن را بپرسید تا به تکرار نشدن در مواقع بعدی کمک کند. هر سوالی داشتید با منابع انسانی مطرح کنید تا راهنماییشان را دریافت کنید. تمرین مکاتبه به زبانهای انگلیسی و فارسی هم مفید است.
آخرین روزهای سال ۹۷ بود که برای موقعیت دیگری رزومه فرستادم و حدود پنج روز بعد تماسی از واحد منابع انسانی کافه بازار گرفتم و دعوت شدم برای مصاحبه با توجه به تجربهام در رزومه برای کارشناس دیجیتال مارکتینگ دیوار. فاصله بین تماس و دعوت حضوری طولانی بود و نخستین جلسه مصاحبه در اواخر اردیبهشت برگزار شد. در آن جلسه بیشتر دنبال سازگاری من از لحاظ شخصیت و تفکر با فضای کافه بازار بودند تا پرسشهای تخصصی. قرار بود مدیر مارکتینگ دیوار هم حضور داشته باشد اما گفتند فرصتش پیش نیامده و نیست. رفتار مصاحبهگر خیلی دوستانه بود و همین موضوع استرسی که معمولا در مصاحبهها وجود دارد را از بین میبرد. ده روز بعد یک تسک برایم ایمیل شد و از من خواسته شد آن را انجام بدهم. من در موعد مقرر تسک را تکمیل و ارسال کردم. دو هفته بعد ایمیلی دریافت کردم که در این مرحله قبول نشدهام. در فرایند تسک تلاش کردم توضیحات کافی ارائه بدهم و واقعا انتظار داشتم اگر به مرحله بعد برسد، جلسه دوم برای پرسیدن سوال درباره تسک برگزار و توضیحات دقیقتری ارائه شود؛ اما چنین اتفاقی نیفتاد. قبلا شنیده بودم در صورت عدم پذیرش میتوان دلیل آن را پرسید، اما با وجود پیگیری از طریق ایمیل و تماس هیچ دلیلی ارسال نشد که به ذهنم برساند احتمالا مشکل فنی نبوده است. تا جای ممکن از وضعیت موقعیت شغلی و نیازمندیهای ذکرشده اطلاع کسب کنید، برای آشنایی با فضای شرکت و تیمهای مصاحبهکننده اخبار و گزارشهای مرتبط را پیگیری کنید، تجربه کاری مرتبط با نقش مدنظر را در نظر بگیرید و به جزئیات در کار و فرایند مصاحبهها دقت کنید.
دو مرحله مصاحبه برای роль کارشناس منابع انسانی برگزار شد و یک تسک هم بابت تکمیل به من فرستاده شد که فرصت انجام آن حدود یک هفته بود. در نخستین مرحله، دو نفر از اعضای تیم منابع انسانی به صورت آنلاین با من صحبت کردند. پس از معرفی تجربیات کاریم و چالشهایی که با آنها مواجه شده بودم، سوالاتی پرسیدند که به نظر میرسید هدف اصلیشان ارزیابی توانایی حل مسئله باشد. فضا دوستانه و بدون سفتی بود و بازخوردها معمولا به صورت سازنده ارائه میشد. پس از این مرحله حدودا یک هفته طول کشید تا با من تماس بگیرند و تسکی برای انجام به من فرستاده شده شد. پس از تکمیل تسک، گفتند که باید جلسهای دیگر با حضور دو مدیر از تیم منابع انسانی برگزار شود که در واقع نوعی دفاع از پروژه یا تسکی بود که انجام داده بودم. این جلسه هم حدود دو ساعت طول کشید و سوالات عمیقتر و چالشبرانگیزتری نسبت به جلسه اول مطرح شد. آنچه برایم در مصاحبههای دیوار جذاب بود این بود که با وجود سوالات سخت، هر دو مرحله مصاحبه به صورت زنده و تعاملی بود و مصاحبهکنندگان واقعا سعی میکردند با پرسیدن سوالات جزئیتر، دانش و قابلیتهای من را بسنجند. به طور کلی توصیهای که تجربهام به همراه دارد این است که داشتن دانش و اطلاعات بهروز در زمینهای که درخواست دادهاید از هر چیز دیگری مهمتر است. اینکه نسبت به یادگیری مطالب جدید مشتاق باشید، فرصتهای تجربهآموزی را غنیمت بدانید و تمایل به به اشتراکگذاری دانشتان را نشان دهید، قطعا تاثیر زیادی دارد.
مصاحبه با تیم منابع انسانی خیلی خوب پیش رفت و درباره کتابها و فیلمهای مورد علاقهام و انگیزهام برای این جایگاه صحبت کردیم؛ گمان میکنم حدود نیم ساعت طول کشید. سپس تسکی برایم فرستادن که آن را کامل انجام دادم، اما ده روز پس از مهلت وظیفه با من تماس گرفتند تا بدانند آیا میتوانم به صورت تماموقت کار کنم یا نه. این برخورد با آنچه قبلا دربارهی انعطافپذیری ساعات کار شنیده بودم در تضاد بود؛ به خاطر اینکه دانشجو هستم، ترجیح دادم پاسخ بدهام، اما چند روز بعد ایمیلی دریافت کردم که پذیرفته نشدهام.
دو تجربهی من از دو مرحلهی مصاحبه در دیوار را به شکل تازه و روان بازنویسی میکنم تا احساسات و واقعیتها به درستی منتقل شوند، بدون اضافهکردن هیچ دادهی جدید. اولین تماس تلفنی برای من خوب بود؛ جلسهاش با برنامهریزی از قبل هماهنگ شده بود و مصاحبهگرها خودشان را معرفی کردند. پرسشها عمدتا فنی بود و به روشهایی مثل سئو داخلی صفحه و ابزارهای مورد استفادهشان میپرداختند. از من میخواستند فهرستی از کارهایی که برای بهبود سئو از صفر تا بالا انجام میدهم را توضیح دهم و نمونههایی از سوالهای مشابه مطرح میشد. در مصاحبهی دوم که حضوری بود، تاخیر طولانی در آغاز جلسه وجود داشت و در لابی منتظر ماندم. وقتی جلسه آغاز شد، دو نفر بدون معرفی کامل به پرسشها پرداختند و تمرکز مشخصی روی هدف خاصی نبود. به طور مثال اولین سوال این بود که در مصاحبهی تلفنی گفتید از تگ کنونیکال استفاده میکنید؛ در حالی که در گفتگوی تلفنی کامل توضیح داده بودم چرا از این تگ استفاده میکنم. به نظر میرسید بخشهایی از سوالات دوباره پرسیده میشوند و این برای من کمی گمراهکننده بود. چنین سوالاتی به تندی تکرار میشد که نشان میداد احتمالا مصاحبهکنندگان تسلط کافی بر سئو نداشتند. از جمله سوالهایی که پرسیده شد این بود که آیا از اسنیپتها استفاده میکنید؟ پاسخ دادم که بله، مثل ستارههای ریت یا قیمت و تاریخ برای رویدادها؛ اما وقتی گفتند “ستاره؟ منظور تگ آرتیکل است!” توضیح دادم که در json-ld از آرتیکل برای مقالات استفاده میکنیم و برای محصول از پروداکت و برای سایر موارد بسته به نوع محتوا عمل میکنیم. حس من این بود که مفهوم را به خوبی درک نمیکردند. سوال دیگری دربارهی نحوهی تعامل من با تیم فنی پرسیده شد و پاسخ دادم که این موضوع بستگی به ساختار سازمان دارد. اما آنها از من خواسته بودند بدون در نظر گرفتن ساختار سازمانی توضیح دهم که تعامل من چقدر خوب است. احساس کردم به شکل دقیق به سوال پاسخ نمیدهم و برای روشنشدن، با ذکر نمونههایی از دو شرکت قبلی توضیح دادم که تعاملم چگونه بوده است. در نهایت احساس بدی از جلسهی حضوری داشتم و پس از آن تصمیم گرفتم دیگر به آنجا مراجعه نکنم. به مصاحبهکنندگان گفتم که از پاسخدادن به سوالها زمانی که واضح نیستند، خودداری کنند و اگر سوالی هست بهطور روشن و دقیق بپرسند تا بتوانم پاسخ مناسب بدهم. من هم با حالت سرماخوردگی جلسه را پشت سر گذاشتم و کمتر از ظرفیت خودم پاسخ داده بودم.
مدت زمانی رو صرف مصاحبهای با شرکت دیوار کردم و نتیجهش روی من تأثیر خوبی نگذاشت. در ابتدا تماس تلفنی با من گرفته شد تا مرحله اول را آغاز کنم. گفتن که مصاحبهکننده خانمی از دیوار است، اما تجربهی او خیلی حرفهای نبود و سوالاتش اغلب ناقص بود. بارها به اشتباه بودن برخی پرسشها اشاره کردم؛ برای مثال به من گفتند در رزومهام چیزی دربارهی کار با ابزار خاصی نوشته شده، و از من پرسیدند مفهومی سه حرفی انگلیسی چیست. من گفتم نمیدانم و تا آن لحظه هم در ارتباط با آن مفهوم چیزی نشنیده بودم. خودشان هم به دنبال پاسخ بودند و من به صورت شفاهی گفتم نیازی نیست درباره آن تکنولوژی سؤال کنم، چون من تجربهای در آن ندارم. اما آنجا که از همان تکنولوژی استفاده میکردند، سه سؤال بعدی هم دربارهاش بود و به نظر من همهشان بیمورد بودند، چون من قبلا اعلام کرده بودم تجربهای در آن حوزه ندارم. مرحله دوم با یک آقای دیگر از دیوار برگزار شد؛ مصاحبه به صورت اسکایپی انجام شد و ایشان تسلط خوبی داشت. سوالات بیشتر جنبه الگوریتمی داشتند و حدود یک ساعت و پنجاه دقیقه طول کشید. من تمام سناریوها را پاسخ دادم و گاها بحث کردیم تا به بهتری بودن الگوریتم برسیم. در پایان از من گفتند که عالی بود و من را برای مرحله سوم معرفی میکنند و ابراز امیدواری داشتند تا در کافه بازار ببینم. مرحله سوم از دو نفر از کافه بازار برگزار شد و تیم مربوطه هم در پشت میز حضور داشتند. سوالها بیشتر حول الگوریتمها و پیادهسازی آنها بود، با بررسی پیچیدگیها و مقایسههای مربوطه. در این مرحله بعضی مسائل را گفتم و برخی دیگر را محاسبه کردم و توضیح دادم؛ تا پایان، هر سه نفر از پرسشها رضایت داشتند. قرار شد تا یک دیتابیس کوچک با ساختار دادههای خاص طراحی کنیم، دادههای از پیش آماده داشتیم تا تست کنیم و با هم کد را بهصورت اسکایپی نوشتیم چراکه به علت کرونا، همکاری به این شکل انجام میشد. در طول مصاحبه گاهی مشکلاتی پیش میآمد که با هم دیباگ میکردیم و سه ساعت طول کشید تا پایان مصاحبه؛ در نهایت مصاحبهکننده از کیفیت مصاحبه ابراز رضایت کرد و گفت به کارفرمای مربوطه منظورتان را میگوییم. پرسش از من درباره فعالیتهایم بود و من هم گفتم چه کارهایی را در مراحل آینده لازم است انجام دهم. تیمی که قرار بود با من کار کند را معرفی کردند و تا حدودی توضیحات دربارهی کارها را به من دادند، تا جایی که قوانین عدم افشا اجازه میداد. از قبل هم میدانستم برای چه کارها اقدام میکنم و فقط میخواستم بدانم قرار است چه کاری انجام دهم. اوایل کار همه چیز به خوبی پیش رفت و قرار شد آفر و مبلغ قرارداد از طریق ایمیل برای من ارسال شود. بهاین شکل من با پایان کار فعلا از کار قبلیم جدا شدم. هفته بعد هر چه منتظر ماندم، ایمیلی دریافت نکردم تا اینکه با پیگیریهای خودم، در میانه هفته از منابع انسانی پیامی به انگلیسی رسید مبنی بر اینکه نمیتوانند با من ادامه دهند و برایم آرزوی موفقیت کردند. توضیح بیشتری ارائه نشده بود. من پاسخی فرستادم و خواستم دلیل قطع همکاری را بگویند، اما پاسخ واضحی نگرفتم و تماس بیشتری هم گرفته نشد. من تجربههای زیادی از کارهای مختلف دارم و پرسش من این است: اگر از نظر فنی مشکل وجود داشت چرا در پایان مرحله سوم رضایت دادند و گفتند آفر میدهند؟ چرا از ابتدا چنین زمانی برای سه مرحلهی مص
با وجود اینکه فرایند دعوت به مصاحبه اسکایپی خیلی منظم پیش میرفت، فقط یک بار دیگر پذیرفته نشدم. تقريبا یک هفته پس از ثبتنامم دعوتنامه مصاحبه برای شرکت فرستاده شد و لینک جلسه هم برایم ارسال شد که واقعا جالب بود. مراحل آزمایشی به سرعت طی شد و نتیجهاش هم بهموقع رسید. سوالات تا حد زیادی تخصصی بود، هرچند مرحله اول عمومیتر بود. یک مرحله دیگر هم برای من فرستاده شد که برای پاسخگویی، چهاردهم روز وقت داشتم. سوالات عجیب نبودند، اما بازخورد نشان میدهد که باید دانشم را ارتقا بدهم. درباره دلیل رد شدن هم خیلی سریع بازخورد گرفتم و توضیح دادند که تست ارسال شده نسبتا دشوار بود.
دنبال کاری در دیناپارت بودم و برای مصاحبه دعوت شدم. پس از پر کردن فرمهای استخدام، با رئیس کارگزینی گفتگو کردم و خیلی راحت پیش رفت چون شرکت در حال اضافه کردن بخش منابع انسانی و بهکارگیری فرایندهای جدیدی مثل آموزش، مدیریت عملکرد و ارزیابی مشاغل به واحد منابع انسانی بود. با وجود سالها تجربه در حوزه توسعه منابع انسانی و تسلطم به مباحث مربوطه، مصاحبه با ایشان نسبتا خوب پیش رفت اما حدود یک ساعت معطل ماندم تا با مدیر اجرایی شرکت صحبت کنم. او هم به دلیل کمدانشی نسبی در حوزه منابع انسانی، تحت تأثیر قرار گرفت و من هم انتظار زیادی از پذیرش داشتم. پس از آن حدود چهلم روز دوباره از من خواسته شد به دیناپارت مراجعه کنم و با همان مدیر اجرایی درباره شرایط حقوق و کار نهایی صحبت کنم، توافق کردیم و قرار بود طی دو روز آینده قرارداد امضا شود. اما سه هفته که گذشت، تماس از سمت شرکت بیپاسخ ماند و کارشناس اداری گفت که مدیر اجرایی با تاخیر مواجه است و ممکن است نزدیک به ده ماه طول بکشد؛ در نهایت هم به فردی که توافقات را انجام داده بود و قرار بود قرارداد بسته شود، پاسخ داده نشد. این برخورد غیرحرفهای در دیناپارت واقعا آزاردهنده بود و اخلاقی به نظر نمیرسید. به خاطر همین تجربه، تصمیم گرفتم مصاحبههای کاری را دو هفته تعطیل کنم تا به تعهد اخلاقی نسبت به دیناپارت پایبند بمانم.
به نظر میرسید فرایند مصاحبه این شرکت تا حدودی نامنظم بود و تاثیرش روی دید کلی من منفی شد. اوایل که پس از دو هفته با من تماس گرفتند و دعوت به مصاحبه کردند، فاز فنی اول اوکی بود هرچند زمان کم داشت و در همان فرصت محدود از دیتابیس و ایندکس پرسیدند و با اشاره به سوالات الگوریتمی که معمولا در کتابهای Coding Interview مطرح میشود، گفتند مطالعهشان کافی است و میتوانید با جستجو در اینترنت به جوابها برسید. در پایان مصاحبه اول درباره شیگرایی و تفاوت بین interface و abstract class صحبت کردیم و جز بحث دیتابیس، به سایر مباحث تسلط نسبتا خوبی داشتم. بعد از مدتی با تاخیر برای انجام یک تسک فرستاده شدم و پس از تکمیل آن، چند روزی خبری نبود تا اینکه تماس گرفتند و مصاحبه فنی دوم برگزار شد. برخلاف انتظارم، مصاحبه فنی دوم بیشتر جنبه فنی نداشت و تا حدی شبیه به HR نبود و سوالات آن خیلی کلی و گسترده بود؛ بهطوری که من و مصاحبهکننده که به نظر میرسید انگیزهی چندانی برای همفکری ندارند، هماهنگی فکری لازم را با هم نداشتیم. با هم کمی بحث کردیم و من حس مثبتی از آن مصاحبه نگرفتم. قول ارائهی بازخورد هم داده نشد. به هر حال تمام مراحل با تاخیر انجام میشد و من هم مجبور بودم مدام ایمیل بزنم تا منبع خبر را بدانم و نتیجه برایم روشن نبود. از این بینظمیها و تاخیرهای مکرر خیلی احساس بدی داشتم و نسبت به شرکت حس ناخوشایندی پیدا کردم.