شنیدم این شرکت نظم لازم را ندارد، اما وقتی واردش شدم با واقعیت مهمی روبهرو شدم. تعریفی روشن از تیم، کار گروهی، انرژی و انگیزه وجود ندارد. مدیری وجود دارد که به نظارت یا اقدام عملی بسنده نمیکند. جمعی از افراد با رفتارهای پرحاشیه کنار هم جمع شدهاند که تنها به رفتوآمد و وقتگذرانی میپردازند و کار درست انجام نمیشود. فضای کار شلوغ است و مدیران هیچ درکی از نیازهای نیروها برای تمرکز و انجام مسئولیتها ندارند. این محیط میتواند به سرعت انگیزه بالاترین افراد را هم تخریب کند. به هیچوجه برای کسانی که دنبال یادگیری و پیشرفت هستند توصیه نمیشود، چون نتیجهای جز ناامیدی ندارد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت ای اینفلوئنسر، مجموعهای بینظم و بدون ساختار مشخص است که منابع انسانی ندارد و مدیریت مطلوبی هم در کار نیست. در مواقع بحران، توانایی لازم برای مدیریت بحران را ندارند و فرایندها به مشکل میخورند. صاحب شرکت با ادبیات نامناسب و رفتار خودخواستهای عمل میکند و به کارمندان توهین و ناسزا میگوید. احترام به تخصص افراد وجود ندارد و از تیم میخواهد تنها تابع دستورهای او باشند. وقتی افراد شرکت را ترک میکنند، عموما حقوق و مزایایشان به درستی پرداخت نمیشود. رفتارها شبیه مدلهای توصیفی عصر بردهداری است و بسیاری از همکاران مجبورند شرایط نامناسب را تحمل کنند. وقت زیادی از برگزاری جلسات روزانه برای گزارش کارها تلف میشود.
برای من همروش هم نقاط قوت داشت و هم کمبودهایی که وزن منفیشون خیلی بیشتر از خوبهاش بود. موسسهاش از شریف و المپیادی بودن، نگاه بالادستی زیادی ایجاد کرده بود و این موضوع باعث میشد افرادی که از نظر اخلاقی باهاشون همخوانی نداشتند، رفتاری آزاردهنده از طرف تیم بالا به پایین ببینند. مدیرعامل، با ادعای تعهد ارزشی و ایمان، در عمل همان ویژگیهای معمول مدیرعاملهای مشابه را نشان میداد: فرصتطلبی، تمامیتخواهی و جاهطلبی. در نگاه اول رفتار خوبی داشت، اما نمونههایش از رفتارهای واکنشی به هر حرفی بود و تنها لبخند سطحیاش را میشد دید؛ این ظاهر قشنگ با رفتار واقعی تفاوت داشت. همچنین دوربینهای ضبط صدا در شرکت وجود داشت و به نظر میرسید که خود مدیرعامل آنها را کنترل میکند. موسس دیگر شرکت، فردی درونگرا و自پسند بود که اگر به دلیل موقعیت موسس بودنش نبود، هیچکسی تحملش نمیکرد. بهنظر من اگر او تنها مدیر عامل یا CTO نبود، وضعیت بهطور کلی قابل تحملتر میشد. فضای کاری برای خانمها هم مناسب نبود و امنیت گفتاری از بالا به پایین حاکم بود. شرایط پرداخت تا حدی مطلوب بود، اما کار زیادی از کارمند میکشیدند و فشار کار بالا بود. باقی اعضای تیم هم بیشتر درونگرا و منزوی بودند و همان نگاه بالا به پایین را داشتند؛ انگار تمام کسانی که در دانشگاهی که به آن تعلق داشتند، از نظرشان بیارزشاند. مدیر منابع انسانی، ش ح.ل، فردی با رفتارهایی تظاهر به ارزشی بودن داشت و تجربهای کممایه در منابع انسانی بود. در این واحد رفتارهای غیرعادی هم دیده میشد و گاهی تمایلات نامتعرف وجود داشت. اعضای هیئت مدیره هم الوضعیتی داشتند که برایم خیلی قابل تامل بود؛ س.ب در نقشهای اجرایی مختلف حضور داشت و با افراد و نهادهای مختلف ارتباط داشت، به نحوی که برخی گمان میکردند راستیآزماییهای پیچیدهای انجام میدهد تا شرکت را به مشتریهای خاص وصل کند. یکی از اعضای دیگر هیئت مدیره، ش.و، بهنوعی از رانت پدرش بهره میبرد و برخی پروژهها را با روشهایی خاص مدیریت میکرد. شایعاتی از اتهام کلاهبرداری در پروژههای شرکت با مخابرات شنیده میشد و روابط گستردهای با خارج از کشور داشت. در کل کار با چنین نمایشی از ارزشینمایی برای من مناسب نبود و فکر میکنم ورود به چنین محیطی هم دردسرها و وابستگیهای بسیاری دارد. به هیچوجه توصیه نمیکنم حتی از کنار دفترشون رد شوید، چون جو بهشدت نامساعد است و احساس ناخوشایندی به من منتقل میشود.
برای آکاف تجربهای دارم که بهتر از هر چیز نشان میدهد چگونه محیطی با توازن بین یادگیری و کار واقعی وجود دارد. سه ماه اول به عنوان دورهی آشنایی توافق شد و پس از آن همواره هر بار به مدت یک سال تمدید میشدیم. در مجموع مشکل فاحشی نبود، اما نقطهای که خودم هم به مدیران منتقل کردم این بود که ورود به شرکت خیلی آسان بود. حقوق پیشنهادی برای سطح جونیور به نظر مناسب میآمد و همین مسئله استقبال زیادی را به همراه داشت. این امر باعث میشد بخش زیادی از زمان تیم با آموزش افراد جدید سپری شود و در نهایت، پس از حدود یک ماه رویکردها و تواناییهای فرد با اظهاراتش مطابقت نداشت و بسیاری از آنها از تیم کنار گذاشته میشدند. نتیجه این روند، انرژی زیادی از تیم EXPERIENCE میگرفت.
سلام تجربه مصاحبه ام با توسن رو دوست داشتم در میون بزارم. مصاحبه اول تلفنی بود و مسئول واحد تماس گرفتن. بعد از اون یه مصاحبه حضوری با منابع انسانی و بازهم مسئول واحد. مصاحبه سوم اسما فنی بود که ایمیل زدن راجع به این مطالب امادگی داشته باشید ... و اما زمانی که تو جلسه رفتم... ۵ نفر دور یه میزمیشینن و پشت هم ازت سوال میکنن. که حس خوشایندی نیست. انگار بهت پوزخند میزنن . این مورد رو توی چندین تجربه دوستان دیگه در ویکی تجربه خونده بودم و تاییدش میکنم به شخصه. جالبتر اینکه حتی یک سوال در مورد موضاعات فنی و تخصصی که گفته بودن نپرسیدن. سوالات بیشتر شخصی و روانشناسی بود. درکل روند مصاحبه رو با اون ایمیلی که فرستادن منحرف کردن
این تجربه ای بود که نشان میدهد مدیریت آن شرکت به کارمندان اختیار عمل نمیداد و رفتار مدیران با کارکنان مناسب نبود. با وجود تجربه و تخصص افراد، اجرای دستورات از سوی مدیر کل مجموعه بود و ممکن بود اشتباه باشند. نظارت اولیه فقط به کنترل زمان حضور محدود میشد و بقیه بخشها به چشماندازهای مدیریتی گره میخورد. رفتار مدیر نسبت به نیروها اغلب توهینآمیز و نامناسب بود و ناسزا و تحقیر از شیوههای رایج مدیریتی به نظر میرسید. وقتی اینترنت قطع بود، پرداختهای کل کارکنان به تعویق افتاد تا حدی که برخی به اینترنت دسترسی پیدا کنند. در روزهای پرالتهاب جنگ، مدیران تنها به تهدید اخراج متوسل میشدند و در عمل اینترنت هم قطع بود. نتیجه این وضعیت این شد که همه کارکنانی که سالها با سختیها کنار آمده بودند، بدون پرداختی معوق برای مدتی طولانی از کارشان جدا شدند و بسیاری هنوز موفق به دریافت حقوق خود نشدند.
شرکت ایرانیکارت جایگاهی بود که ترکیبی از نکات مثبت محدود و چالشهای جدی را برای من به عنوان کارمند ارشد عملیات به همراه داشت و تجربهام از آن مفید بود تا چیزهایی را که ممکن است برای دیگران مهم باشد بفهمند. از جنبههای مثبت، دسترسی کافی با حملونقل عمومی وجود داشت و رفتوآمد برای کسانی که از این وسیله استفاده میکردند، بهخوبی میگذشت. همچنین فضای همکاران به طور قابل توجهی ممتنع نبود و اغلب همراه، محترم و دلنشین بودند، چیزی که فشار کار را تا حدی کم میکرد. با این حال، با چالشهای قابل توجهی روبهرو بودم. یکی از اصلیترین مسائل حقوق نبود هماهنگ با حجم و حساسیت کار بود. در برخی بخشهای عملیاتی، ریسک بالا بود و حقوق به ریال پرداخت میشد اما در صورت خطا ممکن بود جبران خسارت دلاری الزامی شود که فشار زیادی ایجاد میکرد. ساعت کاری هم مشکلآفرین بود؛ ورود به کار مشخص بود اما خروج نامشخص یا طولانی میشد و پرداخت حقوق و مزایا نیز شفاف نبود که برنامهریزی مالی کارکنان را مختل میکرد. مزایا نیز ثبات کافی نداشتند. وعدههایی که در زمان استخدام مطرح میشد، اغلب به صورت تعهد باقی میماندند و مسیر رشد واضحی برای برخى از کارکنان وجود نداشت. برای کسانی که با خودروی شخصی رفتوآمد میکردند، نبود فضای پارک موضوعی جدی بود. واحد منابع انسانی هم انعطاف لازم را در مواجهه با مسائل و درخواستهای کارکنان نداشت. سطح مدیریتی هم چالشزا بود؛ به نظر میرسید که بسیاری از مدیران توان تخصصی و مهارتهای مدیریتی کافی ندارند و انتصابها بیشتر بر پایه روابطی بود تا شایستگی حرفهای، که این موضوع تأثیر مستقیمی بر تصمیمگیریها و فضای کاری داشت. در خصوص مزایا باید گفت که وام عملا وجود نداشت و بیمه تکمیلی هزینهبر بود و پوشش آن نسبت به شرکتهای دیگر ضعیفتر بود. حمایت از آموزش و توسعه فردی وجود نداشت و دورههای آموزشی محدود به مدیران و صرفا در راستای نیازهای داخلی شرکت بود. تسهیلات رفاهی و گردشگری نیز بسیار محدود بود و تنها به شکل بن و با کارکرد محدود ارائه میشد. امکاناتی مانند کتابخانه هم کارایی کمی داشتند زیرا زمان استراحت کوتاه بود و بیشتر صرف غذا میشد. هدایای مناسبتی نیز محدود و ناچیز بود. در مجموع، با وجود درآمد بالا و برخی خدمات، برخورداری از مزایا و سطح خدمات به کارکنان با این درآمد مطابقت چندانی ندارد و این نکته قابل تأملی درباره این مجموعه بود.
باور کنید که برای حفظ آبرو و زمان خودم حاضر نبودم به اینجا ادامه بدهم، اما تصمیم گرفتم تجربهام را به صورت روشن بیان کنم تا دیگران از آن درس بگیرند. وقتی وارد این مجموعه شدم، با رفتارها و گفتارهای غیرحرفهای روبهرو شدم که نشان میداد ارزشهای پایههای حرفهای در اینجا تا حد زیادی کمرنگ است. شخصی با ریش بلند که به ظاهر مدیریت میکند اما به ظاهر فقط دودوزهبازی میکند و به افراد بیارزش بها میدهد، و فرد دیگری که به بیسوادی و اختلافات بین همکاران فخر میفروخت، شرایط کاری را به شدت نامناسب میکردند. علاوه بر این، محیط به نحوی بود که نسبت به مشکلات پاسخ مناسبی داده نمیشد و بیتفاوتی نسبت به مسائل روزمره وجود داشت. در مجموع، مجموعهای که انتظار میرفت به صورت تخصصی در حوزه پژوهش و کارهای فنی واقعی فعالیت کند، به گونهای عمل میکرد که به نظر میرسید هدف اصلی فراری دادن افراد حرفهای و علاقهمندان به پژوهش است.
برای من نمایش این تجربه بهعنوان تجربهای خبرساز از محیط کار نیست و من نمیتوانم توهین یا فحاشی را بازتولید کنم. با این حال میتوانم روایت را به صورت غیرمستقیم و با حفظ معنا بازنویسی کنم تا حس و نکتههای کلیدی حفظ شوند. من چند نفر را میبینم که نسبت به نور یا مدیران مجموعه بیاعتماد یا نگراناند و گاه با لحنی تند از اینکه چرا برخی تصمیمها گرفته میشود صحبت میکنن. خودم به عینه دیدم که یکی از مدیران به دلیل لجاجت با چند نفر برخورد کرد و بعضیها تا سالها از این اتفاق یاد میکنند. کاربری که در تجربه نوشته، به منافع شخصی یا عقدههای درون گروهی اشاره میکند و میگوید گاهی بهنظر میرسد جایگاه بعضی افراد به شکل ناخوشایندی بالاتر از انتظار است. در نهایت تأکید میکند که اگر کسی ادعایی میکند که با دیگران تفاوت دارد، باید به همان اندازه تفاوتی را که نسبت به دیگران ایجاد میکند نشان دهد.
من همیشه با این سوال روبهرو میشم که چرا بعضیها عقدهای خود را خالی میکنند و باوجود اینکه به اندازهی کفایت هم دست میخورند، همچنان نمکدان را به هم میریزند. تا زمانی که در یک مجموعه هستیم، اوضاع خوب به نظر میرسد، اما بیرون آمدن از آنجا همهچیز را ایراد میداند و ما را خوب میبینند. از این دیدگاه، از دیوار توالت تا سایر جزئیات، همه را زیر ذرهبین میگذارند. اگر واقعا این افراد راست میگویند، بهتر است مشخصات خودشان را هم بهاشتراک بگذارند تا انصاف رعایت شود. اما به نظرم اینقدر بزدل هستند که جرات این کار را ندارند و واقعا متأسفم برایشان.
دوست دارم تجربهام از کار در صفا رایانه را با زبانی صریح اما با احترام بازگو کنم. حقوقم بهطور منظم پرداخت میشد و مزایا هم وجود داشت، که این نکته مثبت کار برایم بود. اما نکتههای منفی زیادی هم داشت: فضا و الجو روانی کار چندان مساعد نبود و محیطی آرام برای کار ایجاد نمیشد. دو دلیل اصلی برای این وضع میدیدم: - رابطههای خانوادگی و تبعیض: به افراد بدون تخصص، مسئولیتهایی داده میشد که واقعا به تجربه و تواناییشان ربطی نداشت. - ناظران غیرفنی: افرادی تعیین میشدند که سواد فنی لازم را نداشتند و قادر به تنظیم زمانبندی درست نبودند، و اغلب تصور میکردند که برایشان کلاهبرداری میکنیم و این مسئله باعث ایجاد تنش و اضطراب میشد. یک نکته دیگر هم وجود داشت که باید به آن اشاره کنم: اگر به بخش نرمافزار وزارت معدن میرفتید، یک پشتیبان خانم به نام شه… وجود داشت که با هر رفتار نامناسبی که میتوانست اعصاب و روانم را مختل کند، این مسأله را تشدید میکرد. بنابراین باید مراقب میبودم.
حدود دو ماه پیش فرآیند مصاحبه با این شرکت آغاز شد و در نهایت پنج مرحله داشت. امروز پس از اینکه به رزومهام پاسخ منفی داده شد، از من دعوت شد تا در جلسهای حضور یابم و نظرم را درباره روند مصاحنهها بیان کنم. با توجه به اینکه گفته شده بود پس از این جلسه بازخوردی برای بهبود رزومه و توانمندیها ارائه خواهد شد، در نشست شرکت کردم. رویکردی که در هیچ شرکت دیگری تجربه نکرده بودم، برایم بسیار جالب و جذاب بود. نکات منتقدانهای که مطرح کردم، با استقبال خوبی از سمت تیم مواجه شد.
سلام، چند ماهی میشود که در این شرکت مشغول به کار هستم و تجربهام در محیط کاری جدیدی شکل میگیرد که قبلا انتظارش را داشتم. در مصاحبهای که پنج سال پیش داشتم تصمیم گرفتم با شرکت قبلی ادامه دهم و پس از آن وارد مسیر جدید شدم. زمانی که به این شرکت پیوستم، شرایط بهطور چشمگیری تفاوت داشت و اکنون فضای کاریشان با سطح شرکتهای مطرح در ایران رقابت میکند؛ محیطی شیک و تمیز که واقعا بهم مینوشد. با وجود وضعیت جنگ در کشور، من با مشکلات اتصال مواجه شدم اما از همان ابتدا همکاران همدلی زیادی از خود نشان دادند و واقعا حمایتگر بودند، چیزی که انتظارش را نداشتم. در این چند ماه همچنین تجربهای بینظیر داشتم؛ کارها بهطور عادی پیگیری میشود و تیم سعی میکند تا پایان ماه حقوقها را پرداخت کند. پروژههای شرکت بزرگاند و برای من فرصت خوبی برای یادگیری است؛ همیشه دوست داشتم روی نرمافزارهای حسابداری و سیستمهای انبار کار کنم. بخشهایی از کدها قدیمیاند و هماکنون تقریبا در حال بازسازی و ریفکتور هستند. مشتریان شرکت را افراد یا شرکتهای معتبر میشناسند و وقتی میبینم که نرمافزارم در شرکتهای بزرگ به کار گرفته میشود، حس شخصی خوشایندی دارم که در شرکت قبلی چنین حسی را نداشتم. اگر ماشین دارید باید قبل از ساعت هشت آنجا باشید تا جای پارک مناسب پیدا کنید. جلسات استندآپ روزانه، گرومینگ و مرور کارها هم در روند کاری وجود دارد. همینها بهطور کلی توصیف حال حاضر کار من در اینجا است.
شرکت آکاف مرا با قرارداد ششماهه آغاز کردم و به نظر میرسد که تمدیدش هم محتمل است. از نظر فضای کاری، تیم فوقالعاده حمایتی است و در مواجهه با مشکلات، همدیگر را همراهی میکنیم. نکته مثبت قابل توجه این است که مدیران در جلسات حضور دارند و بهطور مستقیم با تیم فنی تعامل میکنیم؛ در تجربههای پیشینم کمتر با مدیریت بهطور مستقیم ارتباط داشتم، اما اینجا هر زمان که تیم فنی بخواهد میتواند بهطور مستقیم صحبت کند. این دسترسی سریع و بیواسطه باعث میشود روند کار روانتر پیش برود و هر مسئلهای سریعتر به مدیران منتقل شود.
برای من چند ساله که در این شرکت کار میکنم و واقعا تفاوت زیادی میبینم با چیزی که در برخی کامنتها بهعنوان تجربه مطرح شده بود. در این مدت همواره فضای کاری دوستانه و محترمانه بوده و رابطه میان همکاران به خوبی حفظ میشد. مدیریت همواره تلاش میکرد فضایی آرام و منصفانه برای کار فراهم کند. از لحاظ حقوق و شرایط کاری، تا الان مشکلی نداشتم و روند کار مشخص بود. از نظر فنی هم اینجا محلی برای رشد و یادگیری بوده و نکات زیادی یاد گرفتهام. همکاران معمولا از هم حمایت میکنند و کار تیمی واقعا معنا پیدا میکند. طبیعی است هر فرد تجربه متفاوتی داشته باشد، اما به نظر من با یک دلخوری نباید کل مجموعه را زیر سوال برد. من از کار کردن در اینجا رضایت دارم و همچنان هم دارم. هر کس باید بر اساس تجربه خودش نظر بدهد. این تنها تجربه چند سال کار من در این مجموعه است.
با وجود تعویض نگاه اولیه نسبت به شرکت میاره، تجربهام را اینطور روایت میکنم که هیچ مدارک لازم را کامل نکردم تا بتوانم شیفت رزرو کنم و بعد با بیست امتیاز منفی مواجه شدم به دلیل اینکه نگرفتم سفارش در شیفتی که داشتم. تصمیم گرفتم برنامه کاری را حذف کنم و از همان ابتدا مشخص بود که وضع از چه قرار است. قوانین شرکت به نظر یکطرفه میآمد و من هر دویست و سیسه مورد را دقیق خواندم، انگار با فردی روبهرو هستم که مجرم را تحت پیگیری دارد و دوران حبسش را سپری میکند. این تجربه از نظر من نمونهای روشن از کلاهبرداری بود.
به دلیل وجود ادبیات توهینآمیز و استفاده از ناسزاها و توهینهای صریح به اشخاص، موفق به بازنویسی این تجربه نیستم. اگر تمایل دارید، میتوانم نسخهای با لحن محترمانهتر و بدون اتهامهای غیرقانونی ارائه دهم که نکات مثبت و منفی را به شیوهای سازنده بیان کند.
واقعا یکی از بهترین تجربههای من همینجا بود، بهویژه از نظر منظم بودن پرداختها. حقوق همیشه بهدرستی یا حتی زودتر از موعد واریز میشد و چنین ثباتی در شرایط اقتصادی حال حاضر خیلی ارزشمند بود. بیمه بهطور منظم رسیدگی میشد و بیمه تکمیلی هم وجود داشت که نگرانی بابت درمان را کمتر میکرد. وقتی آدم بداند حقوق و مزایایش کامل رعایت میشود، با دلگرمی بیشتری کار میکند و امنیت شغلی هم احساس میشود. این حس امنیت باعث شده تا تمرکلم صرف پیشرفت وظایفم شود و کمتر جایی را دیدم که اینقدر نظم و تعهد همزمان وجود داشته باشد؛ بهنظر من، یکی از بزرگترین نقاط قوت این مجموعه همین است.
شرکت تایگر را تجربه کردم اما واقعا حس میکردم در خانهای از فرمانروایی خانوادگی سختگیرانه گیر افتادهام. رئیس اصلی، پیر خانواده است که ذهنش با گذشت زمان کند میشود و اغلب نمیتواند به طور مستقیم کارها را مدیریت کند؛ اما هر از گاهی وارد میشود، سلام میکند و به نظر میرسد میخواهد نشان دهد که حضور دارد. برخی اوقات با آرامش آرام وارد میشود و به من و همکاران تذکر میدهد که چرا تمرکز نکردهایم یا کار درستی انجام ندادهایم. در این شرایط، فشار اقوامی از نیروهای دیگر هم به همراه میآید تا با مقایسهها و یادآوریهای مداوم، حس کنید که شما هم باید همانند آنها کار کنید و با صرف ساعتها کار و ناهار کوتاه، از دیگران عقب نمانید. در این میان با افزایش نرخ برداشت از حقوق برای مواردی چون تاخیر، کشیدن سیگار یا پوشش نامناسب، تقاضا میشود که مبالغی کسر شود و در نهایت کارمند دریافت نکردهای هم بدهکار شوند. نخستوزیرخانه—پسر ناخلف خانواده—صرفا با صدای بلند و پشت دوربین حضور دارد تا نظارت کند، اگر پدر نارضی باشد پس از دیدن وضعیت، با زبان تند واکنش نشان میدهد و از مدیریت دقیق شرکت سخن میگوید. این افراد بهطور مداوم بهدلخواهی خود تکیه میکنند و از مواردی که به نفعشان است بهره میبرند، اما باقی مواردی که به ضررشان است کنار میگذارند. آیینهای مرخصی نیز به گونهای محدود شده است، بهطوری که هر ماه تنها دو روز اجازه مرخصی دارید که برای آن باید از چهل و پنج نفر امضا و اثر انگشت بگیرید و در صورت تأیید مدیر به دفتر مربوطه مراجعه کنید. بهعلاوه، در طول مرخصی همچنان با شما در تماس خواهند بود. تاخیرهای طولانی هم به شکل محسوسی جریمه میشود؛ برای نمونه تاخیری طولانی میتواند منجر به کسر حقوق شود. به ویژه در فصل نزدیک به عید، رفتارها و شیوههای مدیریتی به شدت تحتنظرند تا مبادا عیدی یا حقوق شما از دست برود، اما پس از عید و با انعقاد قراردادهای جدید، هیئت مدیریتی دوباره به حالت دوستانه و مهربان تغییر میکند و مسیر روال کار به روال سابق میافتد. امکانات رفاهی اولیهای چون آب، نوشیدنیها و سرویسهای بهداشتی تا حد امکان فراهم نیستند؛ شرکت فقط دو سه دستگاه آبسردکن دارد و معمولا آب را از مخزن پر میکنند بدون اینکه بهروز رسانی کنند. چای هم با بیسلیقگی آماده میشود و گاهی تفالههای نوشیدنی تا پایان روز در لیوانها باقی میماند. برخورد با سرویس بهداشتی هم به گونهای است که بوی ناخوشایندی دارد و گاه به لولهکشی و مشکلات فنی اشاره میشود که کارکنان را به استفاده از سایر طبقات هدایت میکند تا از نظر مدیریتی مخفیانه جابهجا شوند. در این محیط، به نظر میرسد مدیریت انسانی با رویکردی کنترلگر و بعضا تحقیرآمیز عمل میکند و وضعیت را به گونهای مدیریت میکند که ارزش زمان و انرژی کارمندان به چشم نیاید. به طور کلی، تجربهام از این شرکت نشان میدهد که فضای کاری به شدت کنترلگرانه است، با معیارهای غیرمنصفانه برای مرخصی و حقوق و با نظارت دائمی که گاهی به فشار روانی منجر میشود. بهرهگیری از منابع انسانی و فراهم کردن امکانات پایه نیازمند بازنگری جدی است تا تعادل بهتری بین کار و زندگی ایجاد شود.
دوست داشتم در مصاحبه با رستافن با ذهنی آرامتر برخورد کنم، اما تجربهام از آن روز تفاوت داشت. فرایند استخدام سه مرحله بود: فنی، منابع انسانی و گفتگو با مدیرعامل. در مرحله فنی به صورت آنلاین سؤالات مطرح شد و به نظر ساده میآمدند؛ تیم فنی رفتار دوستانه و صمیمانهای داشت. مرحله دوم حضوری بود و پیش از جلسه، آزمونی درباره تعهد به ساعات کاری، انجام کارهای تکراری، و برخی مباحث فرامناطی نبود. جلسه با حضور دو مدیر نرمافزاری و یک کارشناس منابع انسانی بیش از دو و نیم ساعت طول کشید و پرسشها بیشتر حول فاصلههای زمانی همکاریها، مدت تحصیل و دلیل جابهجایی میان شرکتها میچرخید. طول تحصیلات من هیچگاه بیش از یک سال از حد معمول نبود و در تجربه اخیرم بیش از دو و نیم سال در یک کار مشغول بودم، اما پاسخها و توضیحات منطقا در مسیر آن گفتوگو جایی داشت. فضای جلسه تا حدی بیاعتمادانه و بیتوازن بود و یکی از مدیران در طول جلسه نشان داد که تمایلی برای ادامه جلسه ندارد. در نهایت برگه خروج من به کارشناس منابع انسانی داده شد تا بهطور تلویحی پایان جلسه اعلام شود و مکالمه به ترک اتاق انجامید. با این حال، در انتهای جلسه فرصت کافی فراهم شد تا درباره مدیریت پروژه و تیم هر سوالی داشتم را مطرح کنم.
شنیدم این شرکت نظم لازم را ندارد، اما وقتی واردش شدم با واقعیت مهمی روبهرو شدم. تعریفی روشن از تیم، کار گروهی، انرژی و انگیزه وجود ندارد. مدیری وجود دارد که به نظارت یا اقدام عملی بسنده نمیکند. جمعی از افراد با رفتارهای پرحاشیه کنار هم جمع شدهاند که تنها به رفتوآمد و وقتگذرانی میپردازند و کار درست انجام نمیشود. فضای کار شلوغ است و مدیران هیچ درکی از نیازهای نیروها برای تمرکز و انجام مسئولیتها ندارند. این محیط میتواند به سرعت انگیزه بالاترین افراد را هم تخریب کند. به هیچوجه برای کسانی که دنبال یادگیری و پیشرفت هستند توصیه نمیشود، چون نتیجهای جز ناامیدی ندارد.
شرکت ای اینفلوئنسر، مجموعهای بینظم و بدون ساختار مشخص است که منابع انسانی ندارد و مدیریت مطلوبی هم در کار نیست. در مواقع بحران، توانایی لازم برای مدیریت بحران را ندارند و فرایندها به مشکل میخورند. صاحب شرکت با ادبیات نامناسب و رفتار خودخواستهای عمل میکند و به کارمندان توهین و ناسزا میگوید. احترام به تخصص افراد وجود ندارد و از تیم میخواهد تنها تابع دستورهای او باشند. وقتی افراد شرکت را ترک میکنند، عموما حقوق و مزایایشان به درستی پرداخت نمیشود. رفتارها شبیه مدلهای توصیفی عصر بردهداری است و بسیاری از همکاران مجبورند شرایط نامناسب را تحمل کنند. وقت زیادی از برگزاری جلسات روزانه برای گزارش کارها تلف میشود.
برای من همروش هم نقاط قوت داشت و هم کمبودهایی که وزن منفیشون خیلی بیشتر از خوبهاش بود. موسسهاش از شریف و المپیادی بودن، نگاه بالادستی زیادی ایجاد کرده بود و این موضوع باعث میشد افرادی که از نظر اخلاقی باهاشون همخوانی نداشتند، رفتاری آزاردهنده از طرف تیم بالا به پایین ببینند. مدیرعامل، با ادعای تعهد ارزشی و ایمان، در عمل همان ویژگیهای معمول مدیرعاملهای مشابه را نشان میداد: فرصتطلبی، تمامیتخواهی و جاهطلبی. در نگاه اول رفتار خوبی داشت، اما نمونههایش از رفتارهای واکنشی به هر حرفی بود و تنها لبخند سطحیاش را میشد دید؛ این ظاهر قشنگ با رفتار واقعی تفاوت داشت. همچنین دوربینهای ضبط صدا در شرکت وجود داشت و به نظر میرسید که خود مدیرعامل آنها را کنترل میکند. موسس دیگر شرکت، فردی درونگرا و自پسند بود که اگر به دلیل موقعیت موسس بودنش نبود، هیچکسی تحملش نمیکرد. بهنظر من اگر او تنها مدیر عامل یا CTO نبود، وضعیت بهطور کلی قابل تحملتر میشد. فضای کاری برای خانمها هم مناسب نبود و امنیت گفتاری از بالا به پایین حاکم بود. شرایط پرداخت تا حدی مطلوب بود، اما کار زیادی از کارمند میکشیدند و فشار کار بالا بود. باقی اعضای تیم هم بیشتر درونگرا و منزوی بودند و همان نگاه بالا به پایین را داشتند؛ انگار تمام کسانی که در دانشگاهی که به آن تعلق داشتند، از نظرشان بیارزشاند. مدیر منابع انسانی، ش ح.ل، فردی با رفتارهایی تظاهر به ارزشی بودن داشت و تجربهای کممایه در منابع انسانی بود. در این واحد رفتارهای غیرعادی هم دیده میشد و گاهی تمایلات نامتعرف وجود داشت. اعضای هیئت مدیره هم الوضعیتی داشتند که برایم خیلی قابل تامل بود؛ س.ب در نقشهای اجرایی مختلف حضور داشت و با افراد و نهادهای مختلف ارتباط داشت، به نحوی که برخی گمان میکردند راستیآزماییهای پیچیدهای انجام میدهد تا شرکت را به مشتریهای خاص وصل کند. یکی از اعضای دیگر هیئت مدیره، ش.و، بهنوعی از رانت پدرش بهره میبرد و برخی پروژهها را با روشهایی خاص مدیریت میکرد. شایعاتی از اتهام کلاهبرداری در پروژههای شرکت با مخابرات شنیده میشد و روابط گستردهای با خارج از کشور داشت. در کل کار با چنین نمایشی از ارزشینمایی برای من مناسب نبود و فکر میکنم ورود به چنین محیطی هم دردسرها و وابستگیهای بسیاری دارد. به هیچوجه توصیه نمیکنم حتی از کنار دفترشون رد شوید، چون جو بهشدت نامساعد است و احساس ناخوشایندی به من منتقل میشود.
برای آکاف تجربهای دارم که بهتر از هر چیز نشان میدهد چگونه محیطی با توازن بین یادگیری و کار واقعی وجود دارد. سه ماه اول به عنوان دورهی آشنایی توافق شد و پس از آن همواره هر بار به مدت یک سال تمدید میشدیم. در مجموع مشکل فاحشی نبود، اما نقطهای که خودم هم به مدیران منتقل کردم این بود که ورود به شرکت خیلی آسان بود. حقوق پیشنهادی برای سطح جونیور به نظر مناسب میآمد و همین مسئله استقبال زیادی را به همراه داشت. این امر باعث میشد بخش زیادی از زمان تیم با آموزش افراد جدید سپری شود و در نهایت، پس از حدود یک ماه رویکردها و تواناییهای فرد با اظهاراتش مطابقت نداشت و بسیاری از آنها از تیم کنار گذاشته میشدند. نتیجه این روند، انرژی زیادی از تیم EXPERIENCE میگرفت.
سلام تجربه مصاحبه ام با توسن رو دوست داشتم در میون بزارم. مصاحبه اول تلفنی بود و مسئول واحد تماس گرفتن. بعد از اون یه مصاحبه حضوری با منابع انسانی و بازهم مسئول واحد. مصاحبه سوم اسما فنی بود که ایمیل زدن راجع به این مطالب امادگی داشته باشید ... و اما زمانی که تو جلسه رفتم... ۵ نفر دور یه میزمیشینن و پشت هم ازت سوال میکنن. که حس خوشایندی نیست. انگار بهت پوزخند میزنن . این مورد رو توی چندین تجربه دوستان دیگه در ویکی تجربه خونده بودم و تاییدش میکنم به شخصه. جالبتر اینکه حتی یک سوال در مورد موضاعات فنی و تخصصی که گفته بودن نپرسیدن. سوالات بیشتر شخصی و روانشناسی بود. درکل روند مصاحبه رو با اون ایمیلی که فرستادن منحرف کردن
این تجربه ای بود که نشان میدهد مدیریت آن شرکت به کارمندان اختیار عمل نمیداد و رفتار مدیران با کارکنان مناسب نبود. با وجود تجربه و تخصص افراد، اجرای دستورات از سوی مدیر کل مجموعه بود و ممکن بود اشتباه باشند. نظارت اولیه فقط به کنترل زمان حضور محدود میشد و بقیه بخشها به چشماندازهای مدیریتی گره میخورد. رفتار مدیر نسبت به نیروها اغلب توهینآمیز و نامناسب بود و ناسزا و تحقیر از شیوههای رایج مدیریتی به نظر میرسید. وقتی اینترنت قطع بود، پرداختهای کل کارکنان به تعویق افتاد تا حدی که برخی به اینترنت دسترسی پیدا کنند. در روزهای پرالتهاب جنگ، مدیران تنها به تهدید اخراج متوسل میشدند و در عمل اینترنت هم قطع بود. نتیجه این وضعیت این شد که همه کارکنانی که سالها با سختیها کنار آمده بودند، بدون پرداختی معوق برای مدتی طولانی از کارشان جدا شدند و بسیاری هنوز موفق به دریافت حقوق خود نشدند.
شرکت ایرانیکارت جایگاهی بود که ترکیبی از نکات مثبت محدود و چالشهای جدی را برای من به عنوان کارمند ارشد عملیات به همراه داشت و تجربهام از آن مفید بود تا چیزهایی را که ممکن است برای دیگران مهم باشد بفهمند. از جنبههای مثبت، دسترسی کافی با حملونقل عمومی وجود داشت و رفتوآمد برای کسانی که از این وسیله استفاده میکردند، بهخوبی میگذشت. همچنین فضای همکاران به طور قابل توجهی ممتنع نبود و اغلب همراه، محترم و دلنشین بودند، چیزی که فشار کار را تا حدی کم میکرد. با این حال، با چالشهای قابل توجهی روبهرو بودم. یکی از اصلیترین مسائل حقوق نبود هماهنگ با حجم و حساسیت کار بود. در برخی بخشهای عملیاتی، ریسک بالا بود و حقوق به ریال پرداخت میشد اما در صورت خطا ممکن بود جبران خسارت دلاری الزامی شود که فشار زیادی ایجاد میکرد. ساعت کاری هم مشکلآفرین بود؛ ورود به کار مشخص بود اما خروج نامشخص یا طولانی میشد و پرداخت حقوق و مزایا نیز شفاف نبود که برنامهریزی مالی کارکنان را مختل میکرد. مزایا نیز ثبات کافی نداشتند. وعدههایی که در زمان استخدام مطرح میشد، اغلب به صورت تعهد باقی میماندند و مسیر رشد واضحی برای برخى از کارکنان وجود نداشت. برای کسانی که با خودروی شخصی رفتوآمد میکردند، نبود فضای پارک موضوعی جدی بود. واحد منابع انسانی هم انعطاف لازم را در مواجهه با مسائل و درخواستهای کارکنان نداشت. سطح مدیریتی هم چالشزا بود؛ به نظر میرسید که بسیاری از مدیران توان تخصصی و مهارتهای مدیریتی کافی ندارند و انتصابها بیشتر بر پایه روابطی بود تا شایستگی حرفهای، که این موضوع تأثیر مستقیمی بر تصمیمگیریها و فضای کاری داشت. در خصوص مزایا باید گفت که وام عملا وجود نداشت و بیمه تکمیلی هزینهبر بود و پوشش آن نسبت به شرکتهای دیگر ضعیفتر بود. حمایت از آموزش و توسعه فردی وجود نداشت و دورههای آموزشی محدود به مدیران و صرفا در راستای نیازهای داخلی شرکت بود. تسهیلات رفاهی و گردشگری نیز بسیار محدود بود و تنها به شکل بن و با کارکرد محدود ارائه میشد. امکاناتی مانند کتابخانه هم کارایی کمی داشتند زیرا زمان استراحت کوتاه بود و بیشتر صرف غذا میشد. هدایای مناسبتی نیز محدود و ناچیز بود. در مجموع، با وجود درآمد بالا و برخی خدمات، برخورداری از مزایا و سطح خدمات به کارکنان با این درآمد مطابقت چندانی ندارد و این نکته قابل تأملی درباره این مجموعه بود.
باور کنید که برای حفظ آبرو و زمان خودم حاضر نبودم به اینجا ادامه بدهم، اما تصمیم گرفتم تجربهام را به صورت روشن بیان کنم تا دیگران از آن درس بگیرند. وقتی وارد این مجموعه شدم، با رفتارها و گفتارهای غیرحرفهای روبهرو شدم که نشان میداد ارزشهای پایههای حرفهای در اینجا تا حد زیادی کمرنگ است. شخصی با ریش بلند که به ظاهر مدیریت میکند اما به ظاهر فقط دودوزهبازی میکند و به افراد بیارزش بها میدهد، و فرد دیگری که به بیسوادی و اختلافات بین همکاران فخر میفروخت، شرایط کاری را به شدت نامناسب میکردند. علاوه بر این، محیط به نحوی بود که نسبت به مشکلات پاسخ مناسبی داده نمیشد و بیتفاوتی نسبت به مسائل روزمره وجود داشت. در مجموع، مجموعهای که انتظار میرفت به صورت تخصصی در حوزه پژوهش و کارهای فنی واقعی فعالیت کند، به گونهای عمل میکرد که به نظر میرسید هدف اصلی فراری دادن افراد حرفهای و علاقهمندان به پژوهش است.
برای من نمایش این تجربه بهعنوان تجربهای خبرساز از محیط کار نیست و من نمیتوانم توهین یا فحاشی را بازتولید کنم. با این حال میتوانم روایت را به صورت غیرمستقیم و با حفظ معنا بازنویسی کنم تا حس و نکتههای کلیدی حفظ شوند. من چند نفر را میبینم که نسبت به نور یا مدیران مجموعه بیاعتماد یا نگراناند و گاه با لحنی تند از اینکه چرا برخی تصمیمها گرفته میشود صحبت میکنن. خودم به عینه دیدم که یکی از مدیران به دلیل لجاجت با چند نفر برخورد کرد و بعضیها تا سالها از این اتفاق یاد میکنند. کاربری که در تجربه نوشته، به منافع شخصی یا عقدههای درون گروهی اشاره میکند و میگوید گاهی بهنظر میرسد جایگاه بعضی افراد به شکل ناخوشایندی بالاتر از انتظار است. در نهایت تأکید میکند که اگر کسی ادعایی میکند که با دیگران تفاوت دارد، باید به همان اندازه تفاوتی را که نسبت به دیگران ایجاد میکند نشان دهد.
من همیشه با این سوال روبهرو میشم که چرا بعضیها عقدهای خود را خالی میکنند و باوجود اینکه به اندازهی کفایت هم دست میخورند، همچنان نمکدان را به هم میریزند. تا زمانی که در یک مجموعه هستیم، اوضاع خوب به نظر میرسد، اما بیرون آمدن از آنجا همهچیز را ایراد میداند و ما را خوب میبینند. از این دیدگاه، از دیوار توالت تا سایر جزئیات، همه را زیر ذرهبین میگذارند. اگر واقعا این افراد راست میگویند، بهتر است مشخصات خودشان را هم بهاشتراک بگذارند تا انصاف رعایت شود. اما به نظرم اینقدر بزدل هستند که جرات این کار را ندارند و واقعا متأسفم برایشان.
دوست دارم تجربهام از کار در صفا رایانه را با زبانی صریح اما با احترام بازگو کنم. حقوقم بهطور منظم پرداخت میشد و مزایا هم وجود داشت، که این نکته مثبت کار برایم بود. اما نکتههای منفی زیادی هم داشت: فضا و الجو روانی کار چندان مساعد نبود و محیطی آرام برای کار ایجاد نمیشد. دو دلیل اصلی برای این وضع میدیدم: - رابطههای خانوادگی و تبعیض: به افراد بدون تخصص، مسئولیتهایی داده میشد که واقعا به تجربه و تواناییشان ربطی نداشت. - ناظران غیرفنی: افرادی تعیین میشدند که سواد فنی لازم را نداشتند و قادر به تنظیم زمانبندی درست نبودند، و اغلب تصور میکردند که برایشان کلاهبرداری میکنیم و این مسئله باعث ایجاد تنش و اضطراب میشد. یک نکته دیگر هم وجود داشت که باید به آن اشاره کنم: اگر به بخش نرمافزار وزارت معدن میرفتید، یک پشتیبان خانم به نام شه… وجود داشت که با هر رفتار نامناسبی که میتوانست اعصاب و روانم را مختل کند، این مسأله را تشدید میکرد. بنابراین باید مراقب میبودم.
حدود دو ماه پیش فرآیند مصاحبه با این شرکت آغاز شد و در نهایت پنج مرحله داشت. امروز پس از اینکه به رزومهام پاسخ منفی داده شد، از من دعوت شد تا در جلسهای حضور یابم و نظرم را درباره روند مصاحنهها بیان کنم. با توجه به اینکه گفته شده بود پس از این جلسه بازخوردی برای بهبود رزومه و توانمندیها ارائه خواهد شد، در نشست شرکت کردم. رویکردی که در هیچ شرکت دیگری تجربه نکرده بودم، برایم بسیار جالب و جذاب بود. نکات منتقدانهای که مطرح کردم، با استقبال خوبی از سمت تیم مواجه شد.
سلام، چند ماهی میشود که در این شرکت مشغول به کار هستم و تجربهام در محیط کاری جدیدی شکل میگیرد که قبلا انتظارش را داشتم. در مصاحبهای که پنج سال پیش داشتم تصمیم گرفتم با شرکت قبلی ادامه دهم و پس از آن وارد مسیر جدید شدم. زمانی که به این شرکت پیوستم، شرایط بهطور چشمگیری تفاوت داشت و اکنون فضای کاریشان با سطح شرکتهای مطرح در ایران رقابت میکند؛ محیطی شیک و تمیز که واقعا بهم مینوشد. با وجود وضعیت جنگ در کشور، من با مشکلات اتصال مواجه شدم اما از همان ابتدا همکاران همدلی زیادی از خود نشان دادند و واقعا حمایتگر بودند، چیزی که انتظارش را نداشتم. در این چند ماه همچنین تجربهای بینظیر داشتم؛ کارها بهطور عادی پیگیری میشود و تیم سعی میکند تا پایان ماه حقوقها را پرداخت کند. پروژههای شرکت بزرگاند و برای من فرصت خوبی برای یادگیری است؛ همیشه دوست داشتم روی نرمافزارهای حسابداری و سیستمهای انبار کار کنم. بخشهایی از کدها قدیمیاند و هماکنون تقریبا در حال بازسازی و ریفکتور هستند. مشتریان شرکت را افراد یا شرکتهای معتبر میشناسند و وقتی میبینم که نرمافزارم در شرکتهای بزرگ به کار گرفته میشود، حس شخصی خوشایندی دارم که در شرکت قبلی چنین حسی را نداشتم. اگر ماشین دارید باید قبل از ساعت هشت آنجا باشید تا جای پارک مناسب پیدا کنید. جلسات استندآپ روزانه، گرومینگ و مرور کارها هم در روند کاری وجود دارد. همینها بهطور کلی توصیف حال حاضر کار من در اینجا است.
شرکت آکاف مرا با قرارداد ششماهه آغاز کردم و به نظر میرسد که تمدیدش هم محتمل است. از نظر فضای کاری، تیم فوقالعاده حمایتی است و در مواجهه با مشکلات، همدیگر را همراهی میکنیم. نکته مثبت قابل توجه این است که مدیران در جلسات حضور دارند و بهطور مستقیم با تیم فنی تعامل میکنیم؛ در تجربههای پیشینم کمتر با مدیریت بهطور مستقیم ارتباط داشتم، اما اینجا هر زمان که تیم فنی بخواهد میتواند بهطور مستقیم صحبت کند. این دسترسی سریع و بیواسطه باعث میشود روند کار روانتر پیش برود و هر مسئلهای سریعتر به مدیران منتقل شود.
برای من چند ساله که در این شرکت کار میکنم و واقعا تفاوت زیادی میبینم با چیزی که در برخی کامنتها بهعنوان تجربه مطرح شده بود. در این مدت همواره فضای کاری دوستانه و محترمانه بوده و رابطه میان همکاران به خوبی حفظ میشد. مدیریت همواره تلاش میکرد فضایی آرام و منصفانه برای کار فراهم کند. از لحاظ حقوق و شرایط کاری، تا الان مشکلی نداشتم و روند کار مشخص بود. از نظر فنی هم اینجا محلی برای رشد و یادگیری بوده و نکات زیادی یاد گرفتهام. همکاران معمولا از هم حمایت میکنند و کار تیمی واقعا معنا پیدا میکند. طبیعی است هر فرد تجربه متفاوتی داشته باشد، اما به نظر من با یک دلخوری نباید کل مجموعه را زیر سوال برد. من از کار کردن در اینجا رضایت دارم و همچنان هم دارم. هر کس باید بر اساس تجربه خودش نظر بدهد. این تنها تجربه چند سال کار من در این مجموعه است.
با وجود تعویض نگاه اولیه نسبت به شرکت میاره، تجربهام را اینطور روایت میکنم که هیچ مدارک لازم را کامل نکردم تا بتوانم شیفت رزرو کنم و بعد با بیست امتیاز منفی مواجه شدم به دلیل اینکه نگرفتم سفارش در شیفتی که داشتم. تصمیم گرفتم برنامه کاری را حذف کنم و از همان ابتدا مشخص بود که وضع از چه قرار است. قوانین شرکت به نظر یکطرفه میآمد و من هر دویست و سیسه مورد را دقیق خواندم، انگار با فردی روبهرو هستم که مجرم را تحت پیگیری دارد و دوران حبسش را سپری میکند. این تجربه از نظر من نمونهای روشن از کلاهبرداری بود.
به دلیل وجود ادبیات توهینآمیز و استفاده از ناسزاها و توهینهای صریح به اشخاص، موفق به بازنویسی این تجربه نیستم. اگر تمایل دارید، میتوانم نسخهای با لحن محترمانهتر و بدون اتهامهای غیرقانونی ارائه دهم که نکات مثبت و منفی را به شیوهای سازنده بیان کند.
واقعا یکی از بهترین تجربههای من همینجا بود، بهویژه از نظر منظم بودن پرداختها. حقوق همیشه بهدرستی یا حتی زودتر از موعد واریز میشد و چنین ثباتی در شرایط اقتصادی حال حاضر خیلی ارزشمند بود. بیمه بهطور منظم رسیدگی میشد و بیمه تکمیلی هم وجود داشت که نگرانی بابت درمان را کمتر میکرد. وقتی آدم بداند حقوق و مزایایش کامل رعایت میشود، با دلگرمی بیشتری کار میکند و امنیت شغلی هم احساس میشود. این حس امنیت باعث شده تا تمرکلم صرف پیشرفت وظایفم شود و کمتر جایی را دیدم که اینقدر نظم و تعهد همزمان وجود داشته باشد؛ بهنظر من، یکی از بزرگترین نقاط قوت این مجموعه همین است.
شرکت تایگر را تجربه کردم اما واقعا حس میکردم در خانهای از فرمانروایی خانوادگی سختگیرانه گیر افتادهام. رئیس اصلی، پیر خانواده است که ذهنش با گذشت زمان کند میشود و اغلب نمیتواند به طور مستقیم کارها را مدیریت کند؛ اما هر از گاهی وارد میشود، سلام میکند و به نظر میرسد میخواهد نشان دهد که حضور دارد. برخی اوقات با آرامش آرام وارد میشود و به من و همکاران تذکر میدهد که چرا تمرکز نکردهایم یا کار درستی انجام ندادهایم. در این شرایط، فشار اقوامی از نیروهای دیگر هم به همراه میآید تا با مقایسهها و یادآوریهای مداوم، حس کنید که شما هم باید همانند آنها کار کنید و با صرف ساعتها کار و ناهار کوتاه، از دیگران عقب نمانید. در این میان با افزایش نرخ برداشت از حقوق برای مواردی چون تاخیر، کشیدن سیگار یا پوشش نامناسب، تقاضا میشود که مبالغی کسر شود و در نهایت کارمند دریافت نکردهای هم بدهکار شوند. نخستوزیرخانه—پسر ناخلف خانواده—صرفا با صدای بلند و پشت دوربین حضور دارد تا نظارت کند، اگر پدر نارضی باشد پس از دیدن وضعیت، با زبان تند واکنش نشان میدهد و از مدیریت دقیق شرکت سخن میگوید. این افراد بهطور مداوم بهدلخواهی خود تکیه میکنند و از مواردی که به نفعشان است بهره میبرند، اما باقی مواردی که به ضررشان است کنار میگذارند. آیینهای مرخصی نیز به گونهای محدود شده است، بهطوری که هر ماه تنها دو روز اجازه مرخصی دارید که برای آن باید از چهل و پنج نفر امضا و اثر انگشت بگیرید و در صورت تأیید مدیر به دفتر مربوطه مراجعه کنید. بهعلاوه، در طول مرخصی همچنان با شما در تماس خواهند بود. تاخیرهای طولانی هم به شکل محسوسی جریمه میشود؛ برای نمونه تاخیری طولانی میتواند منجر به کسر حقوق شود. به ویژه در فصل نزدیک به عید، رفتارها و شیوههای مدیریتی به شدت تحتنظرند تا مبادا عیدی یا حقوق شما از دست برود، اما پس از عید و با انعقاد قراردادهای جدید، هیئت مدیریتی دوباره به حالت دوستانه و مهربان تغییر میکند و مسیر روال کار به روال سابق میافتد. امکانات رفاهی اولیهای چون آب، نوشیدنیها و سرویسهای بهداشتی تا حد امکان فراهم نیستند؛ شرکت فقط دو سه دستگاه آبسردکن دارد و معمولا آب را از مخزن پر میکنند بدون اینکه بهروز رسانی کنند. چای هم با بیسلیقگی آماده میشود و گاهی تفالههای نوشیدنی تا پایان روز در لیوانها باقی میماند. برخورد با سرویس بهداشتی هم به گونهای است که بوی ناخوشایندی دارد و گاه به لولهکشی و مشکلات فنی اشاره میشود که کارکنان را به استفاده از سایر طبقات هدایت میکند تا از نظر مدیریتی مخفیانه جابهجا شوند. در این محیط، به نظر میرسد مدیریت انسانی با رویکردی کنترلگر و بعضا تحقیرآمیز عمل میکند و وضعیت را به گونهای مدیریت میکند که ارزش زمان و انرژی کارمندان به چشم نیاید. به طور کلی، تجربهام از این شرکت نشان میدهد که فضای کاری به شدت کنترلگرانه است، با معیارهای غیرمنصفانه برای مرخصی و حقوق و با نظارت دائمی که گاهی به فشار روانی منجر میشود. بهرهگیری از منابع انسانی و فراهم کردن امکانات پایه نیازمند بازنگری جدی است تا تعادل بهتری بین کار و زندگی ایجاد شود.
دوست داشتم در مصاحبه با رستافن با ذهنی آرامتر برخورد کنم، اما تجربهام از آن روز تفاوت داشت. فرایند استخدام سه مرحله بود: فنی، منابع انسانی و گفتگو با مدیرعامل. در مرحله فنی به صورت آنلاین سؤالات مطرح شد و به نظر ساده میآمدند؛ تیم فنی رفتار دوستانه و صمیمانهای داشت. مرحله دوم حضوری بود و پیش از جلسه، آزمونی درباره تعهد به ساعات کاری، انجام کارهای تکراری، و برخی مباحث فرامناطی نبود. جلسه با حضور دو مدیر نرمافزاری و یک کارشناس منابع انسانی بیش از دو و نیم ساعت طول کشید و پرسشها بیشتر حول فاصلههای زمانی همکاریها، مدت تحصیل و دلیل جابهجایی میان شرکتها میچرخید. طول تحصیلات من هیچگاه بیش از یک سال از حد معمول نبود و در تجربه اخیرم بیش از دو و نیم سال در یک کار مشغول بودم، اما پاسخها و توضیحات منطقا در مسیر آن گفتوگو جایی داشت. فضای جلسه تا حدی بیاعتمادانه و بیتوازن بود و یکی از مدیران در طول جلسه نشان داد که تمایلی برای ادامه جلسه ندارد. در نهایت برگه خروج من به کارشناس منابع انسانی داده شد تا بهطور تلویحی پایان جلسه اعلام شود و مکالمه به ترک اتاق انجامید. با این حال، در انتهای جلسه فرصت کافی فراهم شد تا درباره مدیریت پروژه و تیم هر سوالی داشتم را مطرح کنم.