چندین ساله که اینجام ولی شرایط و جو شرکت 2 ساله که خرابه، چیزی نیست که تو این 2 سال اخیر ندیده باشیم! امیدی به بهبود با آقای دکتر ****** نیست!
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در این شرکت احساس میکنم با سیستمهای پر از باگ و فشار کاری زیاد روبهرو بودم و به شدت ناامید شدم. گفته میشود که برخی پرداختیها به صورت غیرمنصفانهای کم میشود و در توزیع مزایا و فرصتهای برابر تبعیض وجود دارد، بهخصوص از سوی گروهی که به شرکت راه پیدا کرده و با روابط خانوادگی ارتباط دارند. نتیجهthis رویکردها به ایجاد بیاعتمادی و نارضایتی عمیق در تیم منجر شده است و به نظر میرسد پشتیبانی پروژهها ضعف دارد و پشتیبانی مناسب از طرف مدیریت جدی گرفته نمیشود. چنین وضعیتی برای من و همکارانم ناامیدکننده بود و تصور میکنم نیازمند بازنگری جدی در ساختارها و فرایندها و ایجاد شفافیت بیشتر در حقوق و مزایا است تا حس عدالت و احترام دوباره برقرار شود.
اگر امکان تجربهای حرفهای در محیطی با فرصت رشد ندارید، جایگزینهای بهتر را در نظر بگیرید و بیدرنگ به سمتشان بروید. کارکردن در چنین مجموعهای از نظر سطح کار واقعی، بهویژه برای افراد تازهکار، چندان رو به جلو نیست و هیچ مسیر روشن پیشرفتی احساس نمیشود. از بابت حقوق هم وضعیتی ناامیدکننده وجود دارد و پرداختها به ندرت مناسب است. به تجربهای که ارائه میشود اعتماد زیادی نمیشود کرد و توصیه میکنم اگر گزینههای دیگری در بازار کار دارید، به سمت آنها بروید و وقت را با این شرکت نگه ندارد.
در شرکت تابان شهر تجربهای تلخ از کار طراحی سایت دارم؛ روزهای ابتدایی حضورم خیلی به هم ریخته بود و به مرور فهمیدم که اصول کاری در اونجا خیلی جا نمیافتد. وقتی از کار خارج شدم و برای مصاحبههای بعدی اسم این شرکت را میگفتم، پاسخها معمولا با لبخند کنایهآمیز همراه بود و این نام آنقدر بین کارفرماها بدنام شده بود که ترجیح میدادم آن را از رزومهام حذف کنم تا سطح کارم کمتر به نظر برسد. حقوق بهطور ساعتی پرداخت میشود و در ایام تعطیلی رسمی هم از حقوق کسر میشد که واقعا بهصرفه نبود. عیدی، سنوات و پاداش وجود نداشتند و تنها مزیت موجود، بیمه بود که گاهی اوقات هم به صورت ناپیوسته پرداخت میشد. نسخه قرارداد را به من نمیدادند و قراردادها به صورتی بود که انگار بردهداری در قالب کار امروزین اجرا میشود. سرپرست تیم طراحی سایت کمترین دانشی از وردپرس داشت و کارآموزها از او جلو میزدند؛ او تنها به دلیل روابط نزدیک با مدیر به این منصب رسیده بود و اصولا تخصصی در برنامهنویسی نمیفهمید. همهی لیدهای تیم هم از نظر دانش در سطح پایینی بودند و به دلیل روابط خانوادگی و آشنایان با موقعیتهای بالا جابهجا میشدند. امنیت شغلی وجود نداشت و پرداختها اغلب به تأخیر میافتاد. شنود و جاسوسی در بین اعضا وجود داشت و خبرچینی به ارتقای رتبه منجر میشد. حتی احوالپرسی ساده بین همکاران هم با محدودیت مواجه بود و اگر احساس کنند نزدیکتر شدیم، جریمه میشدیم؛ ظاهرا صمیمیت و روابط دوستانه توی شرکت خوشایند نیست و ارتباط خارج از ساعات کار را هم دوست ندارند. مدیر پروژه اخلاقی و روانی نسبتا آشفتهای داشت که همواره در حال کوبیدن روی در و دیوار بود. ددلاینها عادلا نبودند و فرآیندهای کاری را بهخوبی درک نمیکردند؛ محیط کار پر از استرس و با حجم کار بالا بود. وقتی به مجموعههای دیگر منتقل شدم، متوجه شدم آنجا تنها از قالبهای آماده استفاده میکنند و به افراد اجازه توسعه یا شخصیسازی قالب و افزونهها را نمیدهند. به طور کلی، این مجموعه جایی برای رشد محسوب نمیشد و بسیاری از نمونهکارها فیک به نظر میرسیدند. خوشبختانه پس از آنجا در جایی با استانداردهای قابل قبول و محیط کاری منصفانه مشغول به کار شدم و متوجه شدم آنجا همواره تنها از ما بهعنوان منبع کار سخت بهره میبردند.
در این شرکت هنوز مشغول به کارم و فضای همکاری به دلیل حضور نیروهای جوان خوب است. با این حال از نظر مالی باید بگویم حقوق را نباید تنها معیار دانست؛ حتی در بهترین حالت هم حقوق به موقع و منظم پرداخت نمیشود و پورسانتها هم بهدیر یا با تاخیر افزوده میشود. این دیدگاه را ثبت کردم تا در انتخابهای آینده با دید بازتری تصمیم بگیرید.
تجربه کاری تو این شرکت ندارم ولی با تجربه ای که تو شرکت های مختلف داشتم کامنتهای 5 ستاره توسط مدیریت زده میشه ومعمولا بعد از چندتا کانت یک ستاره شروع به زدن این 5 ستاره ها میکنن
متاسفانه یه زمانی به دلایلی نیرو هایی اومده بودند که خروجی کد ها بهم ریخته شده بود و داکیومنت ها قوی نبود ما در قالب یک تیم ۶ نفره فقط روی ریفکتور و داکیومنت کردن بخش ها کار کردیم واقعا تجربه سختی بود برای من ولی با توجه به پاداش ها و اینکه مدیر خودش پا به پای ما توضیح میداد سناریو هارو تا راحت تر بتونیم داکیومنت هارو تکمیل کنیم البته من بصورت پروژه ای کار کردم و دو برابر پاداش هم لطف کردند به ما دادند چون خودشون هم دیدند واقعا کار هر تیمی نبود
من از تجربهای که داشتم حرف میزنم و از آزادیای که به دست آوردم خوشحالم، اما فرایند خروج از اونجا را هم به خاطر میآورم. در مدت حضورم، خیلی از روزها با احساسی پرت و ناپایدار روبهرو شدم و گاهی حس میکردم که محیط کار من را تحت فشار میگذارد و انگیزهام را میکاهش میدهد. با وجود دشواریها، وقتی تصمیم گرفتم بروم، احساس رهایی و آرامش بیشتری پیدا کردم و امیدوارم در آینده شرایط بهتری برای همه وجود داشته باشد. همچنین وقتی از شرکت بیرون آمدم، با وجود خوشحال بودن بابت خروج، هنوز گاهی دلم برای برخی لحظات سابق تنگ میشد.
پس از چهار سال همکاری با گروه مهبانگ و رفـتن به خدمت سربازی، تصمیم گرفتم از شرکت قطع همکاری کنم. در طول این مدت با مدیران منابع انسانی گوناگون همکاری داشتم و همکاران بسیاری در مجموعه حضور داشتند که اکثرشان بعد از مدتی شرکت را ترک کردند؛ اما از ابتدای سال ۱۴۰۴ با حضور مدیریـت جدید یکی از مدیران قدیمی، روند فرهنگی شرکت به مرور بهبود یافت و بهرهوری افزایـش یافت. با وجود نگاه بیرونی نسبت به استخدام مدیران، مشکلات اخلاقی و مالی پدید آمد که در ماههای اخیر با همراهی هیئت مدیره و مدیران میانی یکی پس از دیگری برطرف شد. در واحد منابع انسانی توانستیم از هدر رفتن منابع جلوگیری کنیم و با رویکردی حرفهای مشکلات پرسنل را به کمک مدیریت هوشمند مجموعه حل کنیم. واقعا در شرایط اقتصادی سخت، شرکت هیچگاه در پرداخت حقوق و معوقات کوتاهی نکرد و حتی پس از جنگ با روشهای عادلانه، مرخصیهای پرسنل را به طور کامل جبران کردم. اگرچه این مجموعه سالها سابقه دارد، اما مشکلات مالی زیادی داشت و همه این دشواریها به دوش مدیریت جدید بود تا با همراهی مدیران میانی، رفع بشود؛ به نظر میرسد با همراهی آنها میتوان به نتیجه مطلوب رسید. از کار در این شرکت رضایت کامل داشتم و حتی دوره سربازیام را نیز در آن سپری کردم. همکارانم در سالهای حضور برای من بسیار آموزنده بودند و دغدغه سیستم این بود که افراد برای پذیرش کارهای جدید و مواجهه با چالشها همیشه آماده باشند و شرایط پشتیبانی مناسبی برای کار فراهم بود. از نظر فرهنگی، سازمان فضایی بسیار مثبت دارد و حاشیهها تا حد زیادی کاهش یافته و کسانی که حاشیهسازی میکردند به مرور از سیستم کنار گذاشته شدند چون مدیریت جدید تصمیمگیری بر پایه منطق و عقل را ترجیح میدهد نه احساسات بیمنطق. برای همکاران قدیمیام در مهبانگ آرزوی موفقیت دارم و از روزهای خوب سپریشده در آن بسیار خرسندم.
سلام. آبان سال گذشته به دیجی کالا مراجعه کردم مصاحبهی حضوری بود و بعد منو فرستادند شهرک دانش برای تحویل سفته و تمام مدارک که خواسته بودند. روز اول آموزشی بود و یکی از پرسنل دیجی کالا بما آموزش میدادن از ساعت 7 تا 5 عصر اونجا آموزش بود و حتی یه استکان چای بما ندادند. کار وحشتناک سخت بود و اون فیلمی که روز اول مراجعه ام بما نشون دادن و فریب خوردیم مطابقت نداشت.من فردای اون روز رفتم و استعفا دادم
برای میاره تجربهای منفی از پیک دارم که میخواهم با زبان صادقانه و با توصیف واقعیت بازگو شود. کار با پشتیبانی این شرکت، به شدت ناامیدکننده بود و احساس میکردم تمام فشارها و خستگیها روی من میماند. پاسخگویی پشتیبانی در حد انتظار نبود و به نظر میرسید که از حقوق و وظایف ما بیاطلاعاند یا به آن اهمیتی نمیدهند. هر چه تلاش میکردم و چه مقدار هم که فشار میگذاشتم، نتیجه فقط به سمت پشتیبانی و وضعیت کار آنها ختم میشد و من احساس میکردم که بخشی از تیمشان نیستم، بلکه تنها ابزار کار برای آنها هستم. واقعا تصور میکردم که پشتیبانی کل تقصیرها و خستگیهای کار را به گردن میکشد و هزینهی این وضعیت را من و همکارانم میپردازیم. بالاخره، با این سطح از پاسخگویی، انگیزه و انرژی برای ادامه کار کاهش پیدا کرد و از محیط کاری رضایت نداشتم.
در این شرکت به عنوان توسعهدهنده نرمافزار فعالیت داشتم و مسئول طراحی، توسعه و بهینهسازی سیستمهای تحت وب بودم. یکی از نکات مثبت تجربه من، جو همدلی و هماهنگی فوقالعادهای بود که در تیم وجود داشت؛ اعضا بهقدری با هم همراه بودند که در پروژههای پیچیده نیز همکاری و هماهنگی بینقصی از خود نشان میدادند. از حضور مدیرانی کارآمد و منصف که آشنا به مسائل فنی محیطی بودند هم بهره میبردیم و فضای حرفهای و حمایتی قابلتوجهی ایجاد شده بود. اما متأسفانه به دلیل جابجایی محل سکونت، ناچار شدم محل کار را تغییر بدهم.
تجربه من برای مصاحبه با این شرکت زغال سنگی. به عنوان برنامه نویس ارشد دات نت رفتم مصاحبه 3 تا کاغذ آچار با خودکار آبی و قرمز بهم دادن که 45 تا سوال حل کنم و کد توی کاغذ بنویسم!!!!!!! مصاحبه. HR. که 240 تا سوال بهم دادن تا پر کنم!! بعد از یه ماه sms. زیر بهم دادن: جناب آقای ------ گرامی باسلام احتراما ؛ به استخضار می رساند ، جنابعالی با موفقیت آزمون فنی و مصاحبه HR را پشت سر گذاشتید . قرایند استخدام شما ، درمرحله مجوز استخدام - مدیریت عامل می باشد . از شکیبایی شما سپاسگزاریم معاونت نیروی انسانی وتامین زنجیره الان 8 ماه گذشته و هیج خبری نشده. خداوکیلی مريضین یا .... دارین که آدمارو آلاف میکنین
این شرکت اصلا تکلیفش با خودش معلوم نیست فقط جو میده که میخواد نیرو بگیره. آخه کثافتا واسه چی رزومه میگیری و یه مصاحبه .... که کاملا مشخصه هدفت نگرفتن نیرو هست!!!!! رزومه ندین به این شرکت آش....
آقا یا خانم داتین شما مریضی که مدام توی لینکدین پست استخدام میذاری و توی جلسات مصاحبه این دلقک بازی مدیراتون دارن!!! بابا خجالت بکشین حال بهم زنگ هستین دقیقا مشخص شد هست که چرا هکرا داتبن هدف گرفتن چون یه مشت مدیر بیسواد الدنگ و ... اونجا نشستن دوستان اصلا برای این شرکت افتضاح و معلوم الحال رزومه ندین که شخصیت خودتون پایین میارین
شرکت علی بابا شهره شهر هست به خاطر تعدیل نیروهاش. همین 2 ماه پیش با افتخار 45 درصد نیروهاش تعدیل کرده! باید گل بگیرن در همچین شرکتی رو. جالب که مدیراشون اتفاقی براشون نمیافته
در حال حاضر من به عنوان کسی که سابقهای در شرکت دارم، تجربه متفاوتی را از مسیر یکی از مدیران طی کردهام. مدیر عامل فعلی که سابقهای از روابط عمومی و مخبر بودن دارد، روزگاری به عنوان منشی آغاز کرده بود و بعدها به این جایگاه رسید. او حالا مدیریت شرکت را بر عهده گرفته و حتی صاحب یک آرایشگاه هم شده است. رزومهاش را که میبینم، متوجه میشوم که هنوز چندان تجربه یا تخصص مشخصی ندارد. با این حال برخی از همکاران از ایدهها و نگاههایش ابراز علاقه میکنند، هرچند اکثر اوقات فکر میکنم ایدههایش تکراری است و جای بهبود دارد. بحث به کارگیری هوش مصنوعی هم در حال افزایش است و به نظر میرسد بعضی وظایف ساده اما مهم را میتواند برای افراد بیدردسرتر کند؛ اما به خاطر خودمان باید به دنبال کار و توسعه فردی باشیم و به جای وابستگی به چنین روندهایی، روی پیشرفت شخصیمان تمرکز کنیم.
شرکت فرینه فناور تجربهای از حضورم در مصاحبه را به اشتراک میگذارم که همچنان روی ذهنم مانده است. اولین ملاقات من برای موقعیت Backend Developer در ساعت ۸:۳۰ برگزار شد و فهمیدم هیچکس برای مصاحبهام حاضر نیست؛ تا ساعت ۸:۵۰ هم منتظر ماندم اما نهایتا از اتاق جلسات بیرون برده شدم. پس از یک هفته از سوی شرکت اعلام شد که باید یک مصاحبه عملی انجام بدهم و هیچ توضیحی داده نشد؛ گفتند هر چیزی که بلدم پیادهسازی کنم و در همان روز، وقت من را بیفایده تلف کردم. وقتی نتیجهای نگرفتم، با تیم منابع انسانی تماس گرفتم و با مردی به نام نگین راز صحبت کردم. رفتار ظاهرا بیقصد و غیرفعال و با جوابی مبهم همراه بود. دوباره برای مصاحبه سوم خبر دادند اما در راه رسیدن به ساختمان گفتند مصاحبه کنسل شده و قرار شد دوباره در اوایل هفته بعد هماهنگ شود؛ اما باز خبری نشد. دو هفته دیگر هم گذشته بود و من تماس گرفتم تا پیگیری کنم و سرانجام ایمیلی با این اخبار دریافت کردم. در نهایت، حس ناامیدی از بیمسئولیتی برخی اعضای شرکت را تجربه کردم. هر چند خدا را شکر میکنم که مسیرم را روشنتر دیدم، اما این تجربه مرا از نظر حرفهای و انسانی به تفکر و دقت بیشتری واداشت.
برای من بدترین لحظههای کار زمانی بود که با دروغ و فرصتطلبی عمرم را تلف میکنند. به نظر من به جای تنها انتشار نظرات مثبت، بهتر است از سابقههایی مثل شکایات و چکهای مدیرعامل مطلع شوید تا خودتان به واقعیت پی ببرید.
هرگز به داتین نروید هرگز، یعنی فاجعه ترین جایی که مصاحبه شدم یعنی فقط دلم می خواست بدونم این بی سواد ها که از مهدکودک فارغالتحصیل شدن دقیقا مبنای استخدام شون چی بوده تو این شرکت چی میگذره خدا میدونه ولی علت فجایع بزرگی که اول برای مردم بعدم برای سپه و پاسارگاد اتفاق افتاد تو اولین مصاحبه محرزه داتین تو مهدکودکی بیش نیستی واقعا جای تاسف داره
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.