این موسسه با مدیریت عامل یک فرد بیمار بعنوان مدیر عامل با پول عیدی که هنوز نداده و حقوقی که همیشه دیرتر میده، واحد جدید باز می کنه. این کار جز دزدی هیچ چیز دیگه ای نیست. مدیران ارشد بی کفایت و تنها بله قربان گو به اون اجازه میدن هر بلایی سر کارمندانشون بیاره. چند تا مدیر خیلی خوب بودند که همه رفتند بخاطر رفتار خودسرانه و بیسوادانه ی مدیر عامل. من سالها اونجا کار کردم ولی دیگه تحمل نداشتم و اونجارو ترک کردم. کار کردن برای این سازمان یعنی حمالی کردن بدون پاداش بدون قدرشناسی، بدون پرداخت حقوق به موقع بدون پرداخت عیدی به موقع و رفتار طلبکارانه.مدیر عامل هرکس بی ادب تر پرخاشگر تر باشه ازش می ترسه اون هر چی بگه همونه😁 اما افراد مودب و آرومی که سرشون به کار خودشون گرمه و با مسئولیت بهترین کار و برای سازمان انجاممیدن باهاشون گاهی بسیار بی ادبانه رفتار میکنه. افراد زیادی و ناراحت و گریون از اون موسسه طرد کرده و امیدوارم نتیجه کارهاش و به زودی ببینه، زمین خوردن سفیر نزدیکه خیلی نزدیک همین الانم معلم های بچه سال و بیسواد هستن که دارن تدریس می کنند و دانشجوها اصلا رشد تحصیلی در سفیر ندارند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
یک شرکت بی در و پیکر وسط بیابون که کارش سرکیسه کردن تامین کنندگان خدمات مثل آشپزخونه ها و رانندگان سرویس هست، و ترور شخصیتی نیروهای باسواد و متشخص رو جزو افتخاراتش میدونه اگر فروشنده یا جویای کار هستید گیر این شیادها نیفتید. کارمندان خانم که فضای اخلاقی شرکت رو آلوده کردند فوق العاده بی ادب هستند که متاسفانه مدیران هم به دلایلی بهشون باج میدن و کل کار همینه:)
رابطه یکی از سرپرستان قزوین(ح،ک) با کارمند خانم (ی،ک) و باج دادن بیش از حد به این خانم گستاخ، اوج وقاحت و بی صاحبی این مجموعه و مدیران رو میرسونه، هر کاری غریزشون بگه انجام میدن و اصلا خروج یا استعفای نیروها براشون اهمیت نداره که کمبود نیرو به بقیه فشار میاره یا اصلا علت خروج طرف چیه حتما بررسی کنید قبل استخدام، امیدوارم شهرهای دیگه بهتر باشن
سلام وقت بخیر. میخوام تجربه نزدیک به دو سال کار کردنم در واحد دیجیتال مارکتینگ فامکو، با مدیریت مهندس ناصری و سرپرستی آقای رضوانی رو بگم؛ تجربهای که صادقانه بگم، بدترین تجربه کاری من بود. چیزی که من در این تیم تجربه کردم این بود که لزوماً خوب کار کردن، دلسوز بودن، مسئولیتپذیری یا نتیجهای که برای مجموعه میاری، ملاک اصلی نیست. چیزی که بیشتر اهمیت داره اینه که چقدر بتونی مدیرت رو راضی نگه داری و چقدر با خواستههاش همراه باشی. اگر با چیزی مخالفت کنی، اون هم برای حفظ حرمت وابروخودت یا کاری رو که قبول نداری انجام ندی، شرایط میتونه اونقدر برات سخت بشه وسختش کنن که در نهایت خودت تصمیم بگیری از مجموعه خارج بشی. اما بخش تلختر ماجرا برای من، رفتار سرپرست تیم بود. در طول همکاریام با رفتارها و صحبتهایی مواجه شدم که از نظر من هیچ جایی در یک رابطه حرفهای بین مدیر و کارمند نداشت. پیشنهاد همکاری خارج از مجموعه درتایم های ساعت ۲ شب پیشنهادشمال و صحبتهای شخصی و مطرح کردن مسائلی مثل «من طلاق عاطفی گرفتم» در حالی که ایشون متأهل بودند، وشب خوابتودیدم برای من کاملاً خارج از چارچوب حرفهای بود. اما چیزی که بیشتر از خود این رفتارها من رو متعجب کرد، واکنش مدیریت بود. سؤال من از مهندس ناصری اینه: وقتی درباره رفتار یک مدیر یا سرپرست اعتراضهایی مطرح میشه، چرا به جای اینکه موضوع بیطرفانه بررسی بشه، اولویت حفظ جایگاه همون فرده؟ در طول این مدت درباره رفتارهای مختلف ایشون اعتراضهایی مطرح شد. حتی نیروهای قدیمیتر از اتفاقات گذشته اطلاع داشتند چون این مواردگویابارهابادختران مجموعه تکرارشده بود. اما چیزی که من دیدم این بود که به جای اینکه اصل مسئله بررسی بشه، بعضی از همان نیروهایی که از اتفاقات خبر داشتند، از مجموعه خارج شدند. حتی از طرف منابع انسانی هم این برداشت به من منتقل شد که با رفتن این افراد، گذشته تیم عملاً پاک میشه. واقعاً سؤال من اینه: اگر مشکلی در یک تیم وجود داره، چرا باید آدمهایی که از اون مشکل خبر دارن حذف بشن، نه اینکه خود مشکل بررسی و حل بشه؟ من نمیدونم دلیل حمایت مدیریت از این سرپرست چی بوده.و طبیعتاً چیزی رو که نمیتونم ثابت کنم، به عنوان واقعیت مطرح نمیکنم وبرداشت وبازمیذارم. اما چیزی که میتونم دربارهاش حرف بزنم، تجربه خودمه. تجربه من این بود که جایگاه بعضی افراد از احساس امنیت نیروها مهمتر بود. نتیجه چنین فضایی هم مشخصه: بیاعتمادی، فشار روانی و امنیت. به نظر من این خطرناکترین اتفاقیه که میتونه برای یک تیم کاری بیفته. من نزدیک دو سال اونجا بودم. کار کردم، یاد گرفتم، تلاش کردم و برای تیم وقت گذاشتم. اما چیزی که در نهایت با خودم بردم، فقط تجربه کاری نبود؛ بخشی از آرامش و اعتمادم به کارو ادم ها ومحیط کار هم آسیب دید. مهندس ناصری، من بدترین تجربه کاریام رو در تیم شما داشتم. شما حتی سر حرف خودتون هم نایستادید و تصمیمی گرفتید که تبعاتش رو ما با آینده، آرامش و روح و روانمون پرداخت کنیم. من مطمئنم تبعات تصمیمی که گرفتید رو بهزودی خواهید دید. چون من شخصاهیچوقت شمارونمیبخشم مخصوصاباتوجیهاتی که اوردید. و این دقیقاً چیزی بود که ما تجربه کردیم.
وقتی با این شرکت کار میکردم، متوجه شدم که کارها خیلی سطحی است و حس آماتور بودن را بهوضوح میدهد؛ فرصت رشد وجود ندارد و احساس میکنم در محیطی که ظرفیت پیشرفت نباشد، نمیشود نتایج بلندمدت داشت. از این نظر با وضعیت حقوق هم مشکل دارم و بهدنبال دریافت عادلانهای نیستم. اگر جای بهتری برای کار پیدا شود، بهتر است از همانجا شروع کرد تا زمان را از دست ندهم و موقعیت بهتری بیابد.
من با تجربیاتی از مجموعه مدارس پروین اعتصامی روبهرو شدم که توضیح واضحی درباره وظایف پشتیبان نمیدهد و از همان ابتدا مشخص نیست دقیقاً چه کارهایی باید انجام بدهی. وقتی پشتیبان باشی، به نظر میرسد فشار کار زیاد است و ممکن است همزمان روی چند سایت فعالیت کنی—حتی تا پنج تا—و همهشان به گردنت بسته میشود. شیفتهای شب، آخر هفته و تعطیلات هم جزو.expectations هستند و اگر درباره حقوق صحبت کنی معمولاً با کمترین مبلغ راضی به کار میکشند. پاداش، عیدی و سنوات عملاً وجود ندارد، و مقدار حقوق فرقی ندارد چقدر بمانى. گاهی اوقات بابت اشتباهات جریمه میکنند و پاداشی هم به تو نمیدهند. فضای کار بهنظر میرسد که بیشتر شبیه یک کسبه شخصی است تا یک شرکت رسمی؛ مکانی آرام و منظم برای جشنها و دورهمیها وجود ندارد. پرداخت حقوق هم ممکن است نقدی باشد یا به صورت تتر تا مالیات کمتری لحاظ شود. بیمه از روز اول اخذ نمیشود و شاید از ماه سوم ثبت شود تا مالیات کمتر دربیاید. اگر کاری خارج از حوزهات انجام بدهی، مدیر انتظار بیشتری از تو دارد و این میتواند فشار را افزایش بدهد—بهعبارتی فرار نکردن از مسئولیتها شل گرفتن را خطرناک میکند. در طول روز باید غذای خود را با خودت بیاوری و زمان ناهار جزو ساعات کاری حساب نمیشود. ادعا میشود ساعات کار هشت و نیم است، اما مدیر ممکن است کار بیشتری بگیرد و قدردانی هم وجود نداشته باشد؛ برگزاری جلسه یا تماس با او معمولاً با تأخیر و طولانی میشود و تشکری هم در گفتوگو نیست.
در این مجموعه حس تیمی بودن واقعاً به خوبی احساس میشد و با همکاران رفتار صمیمی و گرمی داشتم. حقیقتاً از کار کردن لذت میبردم و زمان چهاردیواری کار بارها با سرعت میگذشت. از این تیم و فضای کاریشان قدردانی میکنم و خوشحالم که تجربهای مثبت بود.
برای چهار سال در داخل ایران به عنوان کارشناس آیتی مشغول بودم و تجربهی کلی کار در آن دوره مثبت بود. حقوق هیچوقت عقب افتاد یا با مشکلی جدی مواجه نشدم و محیط کار فعال و پرجنبوجوش بود. مدیریت هم انصاف داشت و رفتار منصفانهای با تیم داشت.
برای من این کار رو مجبور شدم انتخاب کنم فقط وقتی که گزینههای دیگهای نبود. حقوق کم بود و فضای کار خیلی سرد و خشک بود و از هم نوعی ارتباط واقعی احساس نمیشد. مدیرا برخوردی داشتند که انگار من اختیار ندارم و مثل این بود که تحت فشار باشم. ضمنی بودن کامنتهای مثبت هم به چشم میخورد و به نظر میرسید که رَدّی از سمت جمعه و همسو با هم نوشته شده باشند.
من وارد تیم مهر مام میهن بودم بهعنوان بکاند-نویس و وقتی چند نفر از مدیران فنی ارشد رفتند، اوضاع به طور چشمگیری کنترلشدهتر شد و تصمیمگیریها بیشتر بهنظر حکم صادر شدن میرسید. اخراجها هم حالا خیلی سنگین نیستند، اما بهطور غیررسمی آدمها راحت کنار گذاشته میشوند. یکی از همکاران با پنج سال سابقه بهطور ناگهانی گفتند از فردا نباید بیایند. مخصوصاً در بخش هتلداری جو بهطور قابلتوجهی سمیتر شده و مدیر آن بخش هم نه اخلاق درستی دارد و نه کارش بهخوبی پیش میرود. شرکت فقط از شهرت یک برند بزرگ بهره میبرد و در واقع از بسیاری از استارتاپها وضعیتش بهتر نیست. رفتارهای بچگانه هم کم نیستند و سطح زیرآبزدن و پارتیبازی هم تاحدودی گسترده شده است.
در اینجا بر پایه رابطهای از رانت و رابطهمحوری کارها پیش میرود و اگر با مدیران ارتباط خوبی نداشته باشی، مسیر رشد برایت بسته میشود. هیچ واحد منابع انسانی وظیفهای برای پیگیری مشکلات ندارد و حقوق هم بهدرستی پرداخت نمیشود. سرپرست دائما فریاد میزند و مدیران هیچ اقدام مشخصی انجام نمیدهند؛ بهنظر میرسد از واکنش ترس دارند. برخی مدیران گاهی به دختران پیشنهادهایی میدهند و برای مسائل دیگر اهمیتی قائل نیستند. باید واقعاً انرژی زیادی صرف کنی و در پایان هم نتیجهای پیدا نمیشود؛ اگر بخواهی شرکت را ترک کنی، مسیر طولانی و پرمشقتی برای دریافت حقوقت طی میشود تا شاید بالاخره مبلغی به تو بدهند.
شرکت به شدت بی ثباته، اچ ار شرکت دائم توی نحوه پوشش کارمندا دخالت میکنه. تقی به توقی میخوره سریع تعدیل میکنن. تمام صحبت هات همون لحظه در حال شنوده.
سلام .میخوام تجربه کاری حدود دو ساله خودم رو در فن آوا به اشتراک بگذارم در اول فقط به این مورد اشاره کنم که شاید تنها موردی که این شرکت رو بخوام به کسی معرفی کنم فقط کسانی هستند که اولین شغل خودشون رو میخوان داشته باشن و هیچ سابقه کاری نداشتن بنظرم جای خوبی برای رشد هست (مثل کوره که آتیشت میزنه ولی پخته میشی ) توی مبحث حقوق بسیار ضعیف عمل میکنن و کارشناس بعد از دوسال سابقه کاری و ارتقا شغلی که داشته به واحد جدید ولی همچنان حقوقش درست نمیشه و همیشه به همه افراد واحد اعلام میشه که شما از لحاظ فنی صلاحیت حقوق کامل رو ندارید . مورد دوم در رابطه با امنیت شغلی هست که در طول جنگ تعدیل های بسیاری داشت این شرکت . مورد سوم ضعف شدید عملکرد مدیران در رابطه با ارتباط با کارمندان هست که فقط زبان تعامل با کارمند جریمه های مکرر و توهین هستش . مورد چهارم نقطه قوت پرداخت به موقع حقوق (بسیار ناچیز) هستش .و اینکه تمام رفاهیات سال های قبل به طور محسوسی کاهش پیدا کرده به طور مثال کادو های مناسبتی یا کارانه که سالی دوبار واریز میشه به مقدار بسیار کمتر نسبت به سال های گذشته . مورد پنجم اینکه از حق نگذریم واقعا جای رشد خوبی هستش به لحاظ فنی و این بزرگ ترین نکته مثبت این شرکت هست جمعبندی حدالامکان سعی کنی خودتون وارد این باتلاق نکنید مگر بخاطر بی تجربگی و عدم دانش فنی لازم که شرکت دیگری نمیتوانید بروید
من در این شرکت از سالهای خیلی دور کار کردم ، قبلا مدیریت توسط فردی بسیار زورگو و تیمی بشدت چاپلوس بود که اون مدیر اخراج شد و صاحب اصلی مجموعه برگشت و کار رو دست گرفت که الان وضعیت خیلی خوبه دیگه از اون فضای سمی قبل خبری نیست ، مدیر جدید فردی بسیار مهربان و دلسوز هستن ، خیلی خوشحالم که موندم و این شرایط جدید شرکت را هم تجربه کردم
خیلی از فرایندها توی این مجموعه بهدرستی پیش نمیرفت و از این تجربه درس گرفتم. با وجود اینکه شرکت سابقهدار و معتبر بود، واحد منابع انسانی خیلی نیاز به بازنگری داشت. هفت سال حضورم اینجا نشان داد که با تیم و مدیران سابق HR و تیم و مدیر جدید تفاوتها خیلی هست، اما متأسفانه کمکاری و بیتفاوتی در سطح مدیریتی بیشتر احساس میشد. نیروهای معمولی منابع انسانی واقعاً همدل و پاسخگو بودن، اما مدیران میانی و شخص مدیر HR انگار دیدگاهی متفاوت داشتند. مدیر اداری تازهوارد و نامشخص به نظر میرسید و اکثر افراد با او مشکل داشتند. یکی از اعضای تیم هم که مسؤول روابط با مشتری بود، بهظاهر دنبال کنترل بیشتر بود. به عنوان کارمند، کمتر کسی به مسائل پاسخ میداد و رفتارهای بازدارندهای وجود داشت که حرف زدن را دشوار میکرد. تلفن و ارتباطات هم عملاً پاسخگو نبودند. مدیران میانی هم گاهی بهنوعی به زیرآب زدن همتیمیها فکر میکردند و هر مسیر را که میرفتیم، برچسبی منفی به هم میچسباندند. واقعاً نمیتوانم درک کنم چگونه مدیر ارشد چنین وضعیتی را پذیرفته است.
من مدت یه ماه و نیم اونجا کار کردم، از اوایل مهر تا آذر ۱۴۰۲. در این مدت، نزدیک به سی نفر از همکاران ترک کردند چون حقوقشون چند ماه پرداخت نشده بود. وقتی برای جذب نیروهای جدید اقدام میکنن، واقعاً حرف مشخصی نمیزنن؛ همیشه از قرارداد صحبت میشه اما امضا کردنشو عقب میاندازن و در نهایت هیچ اتفاقی نمیافتاده. فکر میکنم نظرات پنجستارهای که اکثرشون انگار در آبان نوشته شدن، برای فریب کاربرهای جدید و جذبشون ساخته شده باشه؛ واقعاً توی نظرات، اکثراً تجربیات منفی گزارش میشه. اگر شک دارید، میتونید به پروفایلهای لینکدین افراد قبلاً اونجا کار کردهن سر بزنید و از تجربیاتشون مطلع بشین تا ببینید وضع چطور بوده.
من چهار سالی است که در این مجموعه فعالیت میکنم و در نقش کارشناس برنامهنویسی حضور دارم. آغاز کارم به عنوان کارآموز بود و بتدریج به متخصصی تبدیل شدم که تجربههای ارزشمندی به دست آوردم. فرصتهایی که در اینجا نصیبم شد، بهدست آوردنشان در هیچ جای دیگری بهراحتی مقدور نبود. من در تیم نوآوری شرکت کار میکنم؛ تیم کوچکی داریم و میانما همکاری صمیمانهای برقرار است، با این حال وقتی زمان تمرکز میرسد، واقعاً توانایی تمرکز عمیق برایمان فراهم میشود.
شرکت لورنزو برای من تجربهای پرتنش بود که ظاهر آراستهی آن با واقعیت تفاوت زیادی داشت. فشار بیدلیل روی کارها آنقدر زیاد بود که نگران از دست رفتن سلامت شغلیام شدم. مدیران تیم اغلب نه تخصصی بودن و نه مهارت لازم در مدیریت را نشان میدادند؛ با این حال هیچکس کارهای مدیریتی آنها را زیر سوال نمیبرد و در مقابل، همکاران زیر ذرهبین دقیق قرار میگرفتند. مسیر ارتقای فنی هم شفاف و اصولی نبود و بیشتر در اختیار مدیران بود. از نظر فنی با استفاده از فریمورک اختصاصی شرکت گرفتار میشدم و به نوعی صرفاً وظیفهای مثل تایپیست برای تکثیر و کپیکاری پیدا میکردم.
به عنوان کارمند این شرکت تجربهای ناامیدکننده داشتم که میخواهم با صداقت توضیحش بدهم. مدیریت ضعف زیادی داشت و از فناوریها و ابزارهای بهروز سردرنمیآوردند. ما در تیم برنامهنویسی با تلاش زیاد کار میکردیم اما افراد بالادستی حتی درک درستی از کارمان نداشتند. فرصت رشد و پیشرفت وجود نداشت و جو کاری ناسالم بود؛ رقابت ناسالم و پشتپا زدن به هم کار همه را خسته میکرد، فرقی هم نمیکرد در کدام بخش ساختمان باشید. بهطور خلاصه، به نظر میرسید مدیران هر بخش بیانگیزهاند و تنها به دنبال فرصتداشتن برای پایان یافتن روز کاریشان هستند.
شرکت رنتیفا برای من تجربهای پرتلاطم و پر از نامطمئنی بود. در طول یک سال مدیرعامل دوبار تغییر کرد و تیم مدیریتی ما نیز سه بار عوض شد؛ هر بار تغییر، فشار روانی و سردرگمی زیادی به تیم اضافه میشد. اکثر همکاران بدون قرارداد رسمی کار میکردند؛ در ابتدا قرارداد سهماههای بسته شد اما هرگز تمدید نشد و وقتی اعتراضی میکردیم، پاسخ مشخصی نمیگرفتیم و تنها میگفتند نگران نباشید. چندینبار دیدم که همکاران بدون اطلاع قبلی از کار برکنار میشدند و بعضیها همان روز با ایمیل اعلام میشد که لازم نیست بیایند. حقوق کم بود و اضافهکاری هم بدون پرداخت هیچ مزدی انجام میشد و مزیت خاصی هم وجود نداشت. جو کاری هم بهلحاظ سالم بودن مناسب نبود؛ قبل از عید ninety-nine تقریباً نود درصد کارکنان بهطور ناگهانی و بدون توضیح تعدیل شدند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.