در اینجا فرصت رشد برای کارمندانی با انگیزه و اشتیاق وجود دارد و من با دیدن چنین ویژگیهایی در استادبانک احساس تشویق میکردم. این استارتاپ به سرعت در حال گسترش است؛ هم از نظر نیروی انسانی، هم زمینههای فعالیت در شهرهای مختلف، و هم اندازه بازار و مشتریانش. در تیم فضایی گرم و صمیمی حاکم است، به گونهای که همگی احساس نزدیکی و راحتی میکنند و گروه به جدی بودن کار نیز توجه دارد. سطح رفتار حرفهای و احترامآمیز در برخوردهای روزانه مشهود است و تیمی که دارای روحیه مطالعه و تفکر باز است، در آن دیده میشود و حمایتی بودن محیط هم کاملا محسوس است. ساعات کاری مشخصی وجود دارد و نظم روشن کار، همراه با تمرکز بر خروجیهای مطلوب، برای تیم اهمیت بالایی دارد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
همکاران سیستم جای خوبی برای کار کردن هست. معمولا سطح کار بالاست و خیلی چیزی یاد می گیریم ولی ممکنه ساعت کار طولانی هم داشته باشید. اگه عاشق کارتون باشید این موضوع خیلی اذیت کننده نیست چون جو شرکت خوبه و کار حرفه ای انجام می دید. جو دوستانه و سالم و خوبی داره. ولی به نظرم پیشرفت شغلی از جهت مدیر شدن و اینا سخته. صداقت داشتن خیلی با اهمیته و اغلب هم صداقت دارن. مدیریت ارشدش انسان هستند و به کارمندا اهمیت می دن. حقوقش خیلی به موقع هست ولی حقوقش به دو قسمت پایه و کارانه تقسیم می شه که معمولا پایه ها پایینه ولی با کارانه که هر سه ماه یکبار پرداخت می شه جمع دریافتی خوب می شه. مزایایی هم داره مثل ورزش و وام و ...
در یک فضای کاری سرد و بیروح کار میکردم؛ جایی که مدیریت نه تنها حمایتی نبود بلکه نسبت به پرسنل بیتفاوت بود و رفتار مدیران بسیار به چشم میخورد. مدیرعامل بیش از هر چیز به کارکنان توجهی ندارد و با نگاه تملکی به افراد برخورد میشود. این شرکت بیشتر شبیه یک بنگاه خانوادگی است و اکثر مدیران واحدهای مختلف با هم نسبت فامیلی دارند، پس پشت گرمی خاصی وجود دارد. استفاده از مرخصی واقعا دشوار است و معمولا با سختگیری همراه میشود. در بحران کرونا مدیرعامل توصیه کرد هرکس مرخصی گرفت دیگر به کار برنگردد، و به نحوی ساده با اخراج دستهجمعی روبهرو میشوید؛ گاهی روزی که به محل کار میروید، با برخوردی صریح از کار اخراج میشوید. در فرهنگ کاری اینجا دروغگویی و زیرابزنی تبدیل به عادتی رایج شده است. با این حال حقوق معمولا به موقع پرداخت میشد.
برای ورود به بازار کار شرکت درسا را تجربهای مفید میدانم، اما همراه با هشدارهایی که لازم است به آنها توجه کنم. شرکت درسا محیطی است که میتواند برای یادگیری و ورود به حرفه به کار بیاید، اما همان اندازه که درسا باشید، ممکن است بخشهایی از زندگیتان تحت تاثیر قرار بگیرد. جو کار با حضور افرادی که روابط شخصی را فراتر از چارچوب کاری میبینند تا حدی نامطلوب شده است و این جو بر فضای کار اثر میگذارد. برخی از همکاران تنها با داشتن رابطه به موقعیت میرسند و این موضوع با مشکلات جدی در بخشهای مختلف کار همراه میشود. نکته مثبت این است که از ابتدای کار مدیران انتظار بالایی دارند و شما باید تا نهایت توان خود تلاش کنید، حتی اگر حقوق گذشته یا تأخیرهای پرداخت وجود داشته باشد. اعتراض کنید و بگویند که قرارداد امضا کردهاید، اما گاهی اوقات آنچه پولی که وعده داده میشود نیست، را میفهمید. جایی که قراردادها نیز گاهی با اعداد و ارقام متفاوت مطرح میشود. نکته جالب این است که مدیرعامل برای کمدادن حقوق و تعدیل هزینهها، از ابزارهای مدیریتی مختلف استفاده میکند؛ گاهی میگوید نگرش مدیریتی جدیدی داریم و اضافهکاری را حذف میکند، گاهی هم میگوید شرکت به تأمین نیروهای ثابت نیازی ندارد تا حقوق پرداختی پایین بیاید. در شش ماه اول سال گاهی به نظر میرسد حقوق پرداخت نمیشود و معلوم نیست درآمد شرکت به کجا میرود؛ از طرفی سفرهای خارجی مدیرعامل همچنان پیوسته است. کارمند یا نیروی انسانی کمترین ارزش را برای شرکت دارد و حقوق و فیالجمله مزایای لازم را به آنها نمیدهند. در این شرکت هر کسی که نشان از پشتکار و جدیت بیشتری دارد، احتمال پیشرفت بیشتری مییابد. در نهایت باید بگویم مراقب آینده و زندگیتان باشید و از بودن در این شرکت به نحوی که به شما آسیب برساند، پرهیز کنید.
بلواندیپی برای من تجربهای نامطلوب بود، جایی که نظم کار از بین میرفت و پرداخت حقوق با تاخیر انجام میشد. اضافهکاری به صورت عادی تعریف نمیشد و حقوق آنها محاسب نمیشد. مدیران نشان از بیکفایتی و سودجویی داشتند. اگر سطح سواد، تخصص و خلاقیت داشته باشی، باید بدونی که در بلواندپی به عنوان نیروی زائد و مزاحم شناخته میشوی. مخصوصا اگر راستگو و صادق نباشی؛ در چنین شرایطی برایت داستانهایی میسازنند که از داستانهای هری پاتر هم تخیلیتر به نظر میرسد. از طرفی اگر علاقهای به کار نداری و تخصصی هم نداری و زبانت چرب و نرم و شیادانه است، اینجا به احتمال زیاد موفق میشوی. در دورهای، افرادی وجود داشتند که در مدت شش ماه از کارنانشی به سمت مدیر داخلی رسیدند.
به من وعدههای زیادی میدهند اما وقتی استخدام میشویم این وعدهها به دردی نمیخورد و پیوسته ادامه پیدا میکند؛ پاداش، تعطیلی، دورکاری، مرخصی، تجهیزات و هر چیزی که به ذهن برسد، همگی به شکل وعده باقی میماند. مدیریت دید گستردهای ندارد و بهطور مشخص رفتار کنترلی و فضولانه در تمام تیمها مشاهده میشود. شرکت بدون مالکیت مشخص است: خودشان ادعا میکنند مدیرعامل دارند اما سرمایهگذاران در مسائل فنی هم دخالت میکنند. لازم نیست برای ناراضی بودن کار کنید تا به شما گفته نشود، به صورت پیشفرض از شما ناراضیاند؛ حتی اگر وظایف شما کامل انجام شده باشد، باز هم مقصر دانستن کارکنان رایج است. به فکر سلامتی و آزادی ذهن کارمندان نیستند و هیچ تفاوتی نمیکند کجا باشید یا حتی مریض باشید، قطعا تماس خواهند گرفت چون برای احترامی قائل نیستند. نتیجه این رفتارها این است که احتمالا ترجیح میدهم بیکار بمانم. تنها نکته مثبت شرکت، تیم فنی با انگیزه و پر از استعداد است که متأسفانه اکثر اعضایش استعفا دادهاند و تیم فنی جدیدی جایگزین شده است.
در نخستین نگاه، فضای ژاکت برایم محیطی دوستانه بود اما واقعیت کمی متفاوت پیش رفت. مدیرعامل شرکت کسی بود که سابقه مدیریتی قابل توجهی نداشت و صرفا یکی از اعضای قدیمی مجموعه را به عنوان رهبر اجرایی معرفی کرده بودند. او در مسائل فنی دخالت میکرد و اغلب نظرهای فنی را مستقیم مطرح میکرد، به گونهای که تیمهای برنامهنویسی احساس میکردند نمیتوانند آزادانه کارشان را انجام بدهند. تلاش مدیریت این بود تا بین اعضا تنش ایجاد کند و به نوعی جو همدلی در تیم را مخدوش کند، اما در عمل نتوانست نظر مساعدی در این زمینه به دست بیاورد. با وجود این، فضا تا حدی دوستانه باقی ماند. از لحاظ تعادل بین کار و زندگی، شرایط چندان مناسب به نظر نمیرسید و به صورت غیرمنتظرهای ممکن بود مدیرعامل به طور شخصی با افراد تماس بگیرد، که این مسأله برای من در اکثر مواقع تجربهای منفی بود. به طور کل، جایگاهی که به عنوان محیط کار شناخته میشد، یکی از بدترین تجربههای کاری من بود.
به روز بودن همواره اولویت مدیران این مجموعه است و آنها با اشتیاق به آموزش خودشان و تیم اتکا میکنند. من تجربهای داشتم از مدیریتی که در کارهای ریز دخالت نمیکند و به اعتماد کامل به کارکنان اهمیت میدهد. برای هر مشکلی سعی میکردند اخلاقیترین و انسانمحورترین گزینه را پیش بکشند تا به نتیجه برسند. فضای همکارانه و همکاری دوستانه به خوبی در اینجا صدایش به گوش میرسید و اعضا با یکدیگر رابطهای حمایتی داشتند. از نکات مثبت، برنامهریزی منظم برای ایجاد تعاملات گروهی بود؛ به طور منظم در طول هفته تیم با هم در فعالیتهایی مانند ورزشهای تیمی شرکت میکردند.
شرکت افرا چوب سبز ایرانیان را تجربهای نامتعارف میدانم که در شروع کار برایم جالب بود اما به مرور چنان آزاردهنده شد که تصمیم گرفتم از آن خارج شوم. مدیریت بهطور ناگهانی تصمیم میگرفت و جلسات طولانی بدون فایده به وجود میآورد. رفتار یکطرفه بخشهای حسابداری و منابع انسانی به ضرر کارکنان بود و اختلافنظرهای مدیرعامل میان تیم به من هم گفته میشد پشت سرت حرفهایی دربارهام زده میشد. دخالت مدیرعامل در کوچکترین کارها هم دیده میشد و پروژهها به نتیجه نمیرسیدند. هرچقدر قابلیت بیشتری از من نشان میدادم، تاثیری در جایگاه یا حقوقم نمیگرفت؛ من با عنوان دیجیتال مارکتر وارد بودم اما وظایف طراحی سایت و کارهای دیگر هم به من محول میشد، اما هیچکس حتی تشکری هم نمیکرد. در بهترین حالت، تنها کارهای ساده و روتین انجام میشدند و کارهای خوب دیده نمیشدند. گاهی تا دو نیمهشب از خانه کار میکردم اما رفتار با من بسیار ناامیدکننده بود. کارمندانی هم بودند که تخصصی نداشتند اما به خاطر برخی رفتارهاشان پیشرفت میکردند. خلاصه اینکه سعی میکردند ادای شرکتهای سیلیکون ولی را درآورند اما نتیجهای غیرواقعی میدادند.
این تجربه را بازنویسی میکنم تا گفتار طبیعی و روانی پیدا کند، با حفظ معنا و احساس اصلی: وقتی از ابزار الکترونیک آبنوس استفاده میکردم، متوجه شدم قیمتهای پیشنهادی شرکت در مناقصهها بسیار بالا بود و این روند باعث میشد حقوق کارکنان با تاخیر پرداخت شود. شرکت وقتی در مناقصهها پیروز میشد، به عنوان افتخار این را مطرح میکرد که سابقه کار در پروژههای بزرگ دارد. در نتیجه این رفتار قیمتگذاری، پرداختهای منظم حقوق هم دچار تاخیر میشد و بارها پیگیری میکردیم تا بخش مابهالتفاوت حقوق را دریافت کنیم یا به نحوی دیگر پولها جابهجا میشد. برای نمونه، بعضی مواقع در لیست بیمه هم مشکلاتی وجود داشت و پس از گذشت مدت طولانی—مثلا پس از چند ماه—حقوق کارمندان مربوط به پروژههایی که شرکت اخیرا کار میکرد، پرداخت نمیشد. نحوه برخورد با تضمینها هم به گونهای بود که سفتهای به عنوان تنها رسید ارائه میشد و در قرارداد به آن اشارهای نمیشد. این موضوع تا بیش از چهار ماه پس از پایان قرارداد من همچنان ادامه داشت. همچنین بارها شاهد بودیم که سفته یا دیگر تاخیرها به صورت فشار یا با تأخیرهای مکرر اعمال میشد.
در این شرکت هیچ سرمایهگذاری وجود ندارد و تصمیمات به شکل بزرگنمایی و با رویکردهای بلندپروازانه گرفته میشود. پرداختهای بیمه الزامی بهموقع انجام نمیشود و حقوق هم خیلی بهوقت پرداخت نمیشود. مسیر رشد شغلی مشخصی وجود ندارد و در صورت لزوم، جایگزینی سریع جایگزین شما میشود. تجربه مدیریتی کافی نبود و ترجیحا توصیه میشود به یک شرکت بزرگ پیوسته یا کسبوکار خودتان را راهاندازی کنید.
شرکت گلرنگ سیستم یکی از بخشهای گروه صنعتی گلرنگ است و حدود پنجاه نفر از کارکنان را در خود جای میدهد؛ این مجموعه بهنوعی بزرگترین هلدینگ خصوصی ایران به شمار میرود و برای آگاهی از زمینههای کاری هلدینگ میتوانید به وبسایت آن مراجعه کنید. این شرکت برای مدیریت نیازهای نرمافزاری و سختافزاری هلدینگ شکل گرفته و فروش نرمافزار یا سرویس به خارج از مجموعه ندارد. امنیت شغلی بالا و نگاه بلندمدت از ویژگیهای آن است. حقوق بهطور معمول در سطح بازار است و به صورت معمولی پرداخت میشود. وعدهی ناهار رایگان است و در صورت نیاز تجهیزات، تأمین آن به عهده شرکت است و مشکلی از بابت تأمین مالی وجود ندارد. محل کار در طبقات دوم و سوم برج گلرنگ کنار پارک ساعی است و طراحی آن بسیار حرفهای و شیک است. یکی از بزرگترین معایبش نبود ساختار مشخص در سطح شرکتهای فناوری اطلاعات است که ممکن است در ابتدای کار شما را گیج کند؛ ممکن است در هر هفته چند جلسه برگزار شود. برای افراد با تجربه که میخواهند تجربههایشان را به دیگران منتقل کنند گزینهی نسبتا مناسبی است، اما برای افراد کمتجربه توصیه نمیکنم زیرا یافتن کار در شرکتهای دیگر ممکن است دشوار شود. اینجا الزاما با آخرین فناوریهای حوزه آیتی کار نمیکنند و صرفا به گزینههایی گرایش دارند که نیازشان را برطرف کند. بخشهای مختلف این مجموعه هر کدام با دیدگاهی متفاوت اداره میشوند و نمیتوان یک نظر واحد درباره کل شرکت داشت؛ قبل از تصمیمگیری حتما از طریق لینکدین با افرادی که در بخش مربوط به درخواست شما کار میکنند، مشورت کنید. در مجموع کار در هلدینگ گلرنگ بهعنوان شرکتی با آرزوها و اهداف بلند، تجربهای مثبت است، اما درباره حوزه آیتی باید از شرایط کاری همان بخش اطلاعات کامل دریافت کرد. کل هلدینگ زیر نظر مدیر کل دکتر مهدی فضلی اداره میشود که نسبت به پرسنل زیرمجموعه کمکهای مادی و معنوی زیادی انجام میدهد و کار کردن برای ایشان ارزشمند است.
قبل از ورود به شرکت داتین ساختمان ناهید شرقی از شنیدههایی نسبت به غرور و خودمحوری کارکنان آنجا مطلع بودم، اما انتظار داشتم واحد پشتیبانی هم این فضا را نداشته باشد. با وجود همهی مزایا و بزرگی شرکت، در واحد پشتیبانی احساس حرفهای بودن کمتری دیدم و به نظر میرسید مشکلات مالی اثر مستقیمی روی وضعیت روحی و اعصاب تیم دارد. به نظر میرسد حقوق در قالب یک مذاکره و الگوهای مشخص تعیین نمیشود.
من در شرکت پردازش اطلاعات مالی پارت با عنوان توسعهدهنده iOS کار میکردم. یکی از نکات مثبت شرکت، سادگی ساختار و روان بودن کارهاست و فضای کاری آن فوقالعاده دوستانه است. علاوه بر این، از جدیدترین فناوریها استفاده میشود و تیم از افراد متخصص و همراهیگر با مدیران همدل برخوردار است.
در این شرکت کوچک و با رویکرد مدیریتی سنتی کار میکردم و تجربهای نسبتا سخت بود. حقوق گاهی تا یکی دو ماه تأخیر داشت و بیمه هم با حداقل سطح ارائه میشد. کار زیادی داشتیم و معمولا بهنوعی با کارهای پروژهای جورواجور درگیر بودیم. با فناوریهای قدیمی و منسوخ کار میکردیم و انتظار پایداری و بهروز بودن نمیرفت. برخورد مدیریت شرکت نیز حرفهای نبود و فاصله زیادی با انتظارهای حرفهای داشت. هیچ مزایای جانبی قابل توجهی ارائه نمیشد.
در این شرکت پنج سال کار کردم و به دلیل تفکیک وظایف مدیرعامل از صاحب شرکت، تصمیمگیریها اغلب طولانی میشد. همچنین نکتهای که وجود داشت این بود که برخی از همکاران با سواد پایین و توانمندی کمتر، به دلیل چاپلوسی نسبت به صاحب شرکت، در جایگاههای کلیدی قرار میگرفتند و نقشهای متعددی را بر عهده میگرفتند.
در این شرکت فضای کار بهگونهای است که حقوق بالا انتظار نمیرود، اما محیط کار نسبتا مناسبی دارد و فشار روی پروژهها وجود ندارد. برای مطالعه فرصت کافی دارید و ساعات کار ثابت نیستند، با این حال در مورد مرخصی و انجام کارهای شخصی با شما کنار میآیند. برای افراد کارآموز و تازهکار، جای مناسبی به نظر میرسد.
شب تجربهای از طرف من بود که بهخاطر مشکلات داخلی شرکت احساس میکردم به هیچوجه فضای مناسبی برای کار نیست؛ در نگاه من، تمرکز اصلی شرکت تنها روی منافع خودشان است.
مدتهایی از بهترین روزهای عمرم در این شرکت گذشت اما واقعا به هدر رفت؛ نبود فرصت برای رشد و یادگیری چیزی جز یکنواختی نبود. حقوق کارکنان معمولی واقعا پایین است و تنها میانگین رو مدیران بالا میکشند. من همواره فکر میکردم اگر این سالها را در مسیر درست هزینه میکردم، اکنون به مراتب توانایی بهتری کسب میکردم. واقعا این مدت میتوانست با موفقیت همراه باشد.
در یک شرکت تازه تجربه کردم که مدیرش به نظر من بیتوجه و بیکفایت میآمد. او نحوه برخوردم با همکاران را نمیفهمید و برای برنامهنویسها ارزش قائل نبود. تصورش این بود که یک برنامهنویس مانند چیزی است که به راحتی میشود ریختنش دور، بدون در نظر گرفتن پشتکار و تلاش تیم.
در اینجا فرصت رشد برای کارمندانی با انگیزه و اشتیاق وجود دارد و من با دیدن چنین ویژگیهایی در استادبانک احساس تشویق میکردم. این استارتاپ به سرعت در حال گسترش است؛ هم از نظر نیروی انسانی، هم زمینههای فعالیت در شهرهای مختلف، و هم اندازه بازار و مشتریانش. در تیم فضایی گرم و صمیمی حاکم است، به گونهای که همگی احساس نزدیکی و راحتی میکنند و گروه به جدی بودن کار نیز توجه دارد. سطح رفتار حرفهای و احترامآمیز در برخوردهای روزانه مشهود است و تیمی که دارای روحیه مطالعه و تفکر باز است، در آن دیده میشود و حمایتی بودن محیط هم کاملا محسوس است. ساعات کاری مشخصی وجود دارد و نظم روشن کار، همراه با تمرکز بر خروجیهای مطلوب، برای تیم اهمیت بالایی دارد.
همکاران سیستم جای خوبی برای کار کردن هست. معمولا سطح کار بالاست و خیلی چیزی یاد می گیریم ولی ممکنه ساعت کار طولانی هم داشته باشید. اگه عاشق کارتون باشید این موضوع خیلی اذیت کننده نیست چون جو شرکت خوبه و کار حرفه ای انجام می دید. جو دوستانه و سالم و خوبی داره. ولی به نظرم پیشرفت شغلی از جهت مدیر شدن و اینا سخته. صداقت داشتن خیلی با اهمیته و اغلب هم صداقت دارن. مدیریت ارشدش انسان هستند و به کارمندا اهمیت می دن. حقوقش خیلی به موقع هست ولی حقوقش به دو قسمت پایه و کارانه تقسیم می شه که معمولا پایه ها پایینه ولی با کارانه که هر سه ماه یکبار پرداخت می شه جمع دریافتی خوب می شه. مزایایی هم داره مثل ورزش و وام و ...
در یک فضای کاری سرد و بیروح کار میکردم؛ جایی که مدیریت نه تنها حمایتی نبود بلکه نسبت به پرسنل بیتفاوت بود و رفتار مدیران بسیار به چشم میخورد. مدیرعامل بیش از هر چیز به کارکنان توجهی ندارد و با نگاه تملکی به افراد برخورد میشود. این شرکت بیشتر شبیه یک بنگاه خانوادگی است و اکثر مدیران واحدهای مختلف با هم نسبت فامیلی دارند، پس پشت گرمی خاصی وجود دارد. استفاده از مرخصی واقعا دشوار است و معمولا با سختگیری همراه میشود. در بحران کرونا مدیرعامل توصیه کرد هرکس مرخصی گرفت دیگر به کار برنگردد، و به نحوی ساده با اخراج دستهجمعی روبهرو میشوید؛ گاهی روزی که به محل کار میروید، با برخوردی صریح از کار اخراج میشوید. در فرهنگ کاری اینجا دروغگویی و زیرابزنی تبدیل به عادتی رایج شده است. با این حال حقوق معمولا به موقع پرداخت میشد.
برای ورود به بازار کار شرکت درسا را تجربهای مفید میدانم، اما همراه با هشدارهایی که لازم است به آنها توجه کنم. شرکت درسا محیطی است که میتواند برای یادگیری و ورود به حرفه به کار بیاید، اما همان اندازه که درسا باشید، ممکن است بخشهایی از زندگیتان تحت تاثیر قرار بگیرد. جو کار با حضور افرادی که روابط شخصی را فراتر از چارچوب کاری میبینند تا حدی نامطلوب شده است و این جو بر فضای کار اثر میگذارد. برخی از همکاران تنها با داشتن رابطه به موقعیت میرسند و این موضوع با مشکلات جدی در بخشهای مختلف کار همراه میشود. نکته مثبت این است که از ابتدای کار مدیران انتظار بالایی دارند و شما باید تا نهایت توان خود تلاش کنید، حتی اگر حقوق گذشته یا تأخیرهای پرداخت وجود داشته باشد. اعتراض کنید و بگویند که قرارداد امضا کردهاید، اما گاهی اوقات آنچه پولی که وعده داده میشود نیست، را میفهمید. جایی که قراردادها نیز گاهی با اعداد و ارقام متفاوت مطرح میشود. نکته جالب این است که مدیرعامل برای کمدادن حقوق و تعدیل هزینهها، از ابزارهای مدیریتی مختلف استفاده میکند؛ گاهی میگوید نگرش مدیریتی جدیدی داریم و اضافهکاری را حذف میکند، گاهی هم میگوید شرکت به تأمین نیروهای ثابت نیازی ندارد تا حقوق پرداختی پایین بیاید. در شش ماه اول سال گاهی به نظر میرسد حقوق پرداخت نمیشود و معلوم نیست درآمد شرکت به کجا میرود؛ از طرفی سفرهای خارجی مدیرعامل همچنان پیوسته است. کارمند یا نیروی انسانی کمترین ارزش را برای شرکت دارد و حقوق و فیالجمله مزایای لازم را به آنها نمیدهند. در این شرکت هر کسی که نشان از پشتکار و جدیت بیشتری دارد، احتمال پیشرفت بیشتری مییابد. در نهایت باید بگویم مراقب آینده و زندگیتان باشید و از بودن در این شرکت به نحوی که به شما آسیب برساند، پرهیز کنید.
بلواندیپی برای من تجربهای نامطلوب بود، جایی که نظم کار از بین میرفت و پرداخت حقوق با تاخیر انجام میشد. اضافهکاری به صورت عادی تعریف نمیشد و حقوق آنها محاسب نمیشد. مدیران نشان از بیکفایتی و سودجویی داشتند. اگر سطح سواد، تخصص و خلاقیت داشته باشی، باید بدونی که در بلواندپی به عنوان نیروی زائد و مزاحم شناخته میشوی. مخصوصا اگر راستگو و صادق نباشی؛ در چنین شرایطی برایت داستانهایی میسازنند که از داستانهای هری پاتر هم تخیلیتر به نظر میرسد. از طرفی اگر علاقهای به کار نداری و تخصصی هم نداری و زبانت چرب و نرم و شیادانه است، اینجا به احتمال زیاد موفق میشوی. در دورهای، افرادی وجود داشتند که در مدت شش ماه از کارنانشی به سمت مدیر داخلی رسیدند.
به من وعدههای زیادی میدهند اما وقتی استخدام میشویم این وعدهها به دردی نمیخورد و پیوسته ادامه پیدا میکند؛ پاداش، تعطیلی، دورکاری، مرخصی، تجهیزات و هر چیزی که به ذهن برسد، همگی به شکل وعده باقی میماند. مدیریت دید گستردهای ندارد و بهطور مشخص رفتار کنترلی و فضولانه در تمام تیمها مشاهده میشود. شرکت بدون مالکیت مشخص است: خودشان ادعا میکنند مدیرعامل دارند اما سرمایهگذاران در مسائل فنی هم دخالت میکنند. لازم نیست برای ناراضی بودن کار کنید تا به شما گفته نشود، به صورت پیشفرض از شما ناراضیاند؛ حتی اگر وظایف شما کامل انجام شده باشد، باز هم مقصر دانستن کارکنان رایج است. به فکر سلامتی و آزادی ذهن کارمندان نیستند و هیچ تفاوتی نمیکند کجا باشید یا حتی مریض باشید، قطعا تماس خواهند گرفت چون برای احترامی قائل نیستند. نتیجه این رفتارها این است که احتمالا ترجیح میدهم بیکار بمانم. تنها نکته مثبت شرکت، تیم فنی با انگیزه و پر از استعداد است که متأسفانه اکثر اعضایش استعفا دادهاند و تیم فنی جدیدی جایگزین شده است.
در نخستین نگاه، فضای ژاکت برایم محیطی دوستانه بود اما واقعیت کمی متفاوت پیش رفت. مدیرعامل شرکت کسی بود که سابقه مدیریتی قابل توجهی نداشت و صرفا یکی از اعضای قدیمی مجموعه را به عنوان رهبر اجرایی معرفی کرده بودند. او در مسائل فنی دخالت میکرد و اغلب نظرهای فنی را مستقیم مطرح میکرد، به گونهای که تیمهای برنامهنویسی احساس میکردند نمیتوانند آزادانه کارشان را انجام بدهند. تلاش مدیریت این بود تا بین اعضا تنش ایجاد کند و به نوعی جو همدلی در تیم را مخدوش کند، اما در عمل نتوانست نظر مساعدی در این زمینه به دست بیاورد. با وجود این، فضا تا حدی دوستانه باقی ماند. از لحاظ تعادل بین کار و زندگی، شرایط چندان مناسب به نظر نمیرسید و به صورت غیرمنتظرهای ممکن بود مدیرعامل به طور شخصی با افراد تماس بگیرد، که این مسأله برای من در اکثر مواقع تجربهای منفی بود. به طور کل، جایگاهی که به عنوان محیط کار شناخته میشد، یکی از بدترین تجربههای کاری من بود.
به روز بودن همواره اولویت مدیران این مجموعه است و آنها با اشتیاق به آموزش خودشان و تیم اتکا میکنند. من تجربهای داشتم از مدیریتی که در کارهای ریز دخالت نمیکند و به اعتماد کامل به کارکنان اهمیت میدهد. برای هر مشکلی سعی میکردند اخلاقیترین و انسانمحورترین گزینه را پیش بکشند تا به نتیجه برسند. فضای همکارانه و همکاری دوستانه به خوبی در اینجا صدایش به گوش میرسید و اعضا با یکدیگر رابطهای حمایتی داشتند. از نکات مثبت، برنامهریزی منظم برای ایجاد تعاملات گروهی بود؛ به طور منظم در طول هفته تیم با هم در فعالیتهایی مانند ورزشهای تیمی شرکت میکردند.
شرکت افرا چوب سبز ایرانیان را تجربهای نامتعارف میدانم که در شروع کار برایم جالب بود اما به مرور چنان آزاردهنده شد که تصمیم گرفتم از آن خارج شوم. مدیریت بهطور ناگهانی تصمیم میگرفت و جلسات طولانی بدون فایده به وجود میآورد. رفتار یکطرفه بخشهای حسابداری و منابع انسانی به ضرر کارکنان بود و اختلافنظرهای مدیرعامل میان تیم به من هم گفته میشد پشت سرت حرفهایی دربارهام زده میشد. دخالت مدیرعامل در کوچکترین کارها هم دیده میشد و پروژهها به نتیجه نمیرسیدند. هرچقدر قابلیت بیشتری از من نشان میدادم، تاثیری در جایگاه یا حقوقم نمیگرفت؛ من با عنوان دیجیتال مارکتر وارد بودم اما وظایف طراحی سایت و کارهای دیگر هم به من محول میشد، اما هیچکس حتی تشکری هم نمیکرد. در بهترین حالت، تنها کارهای ساده و روتین انجام میشدند و کارهای خوب دیده نمیشدند. گاهی تا دو نیمهشب از خانه کار میکردم اما رفتار با من بسیار ناامیدکننده بود. کارمندانی هم بودند که تخصصی نداشتند اما به خاطر برخی رفتارهاشان پیشرفت میکردند. خلاصه اینکه سعی میکردند ادای شرکتهای سیلیکون ولی را درآورند اما نتیجهای غیرواقعی میدادند.
این تجربه را بازنویسی میکنم تا گفتار طبیعی و روانی پیدا کند، با حفظ معنا و احساس اصلی: وقتی از ابزار الکترونیک آبنوس استفاده میکردم، متوجه شدم قیمتهای پیشنهادی شرکت در مناقصهها بسیار بالا بود و این روند باعث میشد حقوق کارکنان با تاخیر پرداخت شود. شرکت وقتی در مناقصهها پیروز میشد، به عنوان افتخار این را مطرح میکرد که سابقه کار در پروژههای بزرگ دارد. در نتیجه این رفتار قیمتگذاری، پرداختهای منظم حقوق هم دچار تاخیر میشد و بارها پیگیری میکردیم تا بخش مابهالتفاوت حقوق را دریافت کنیم یا به نحوی دیگر پولها جابهجا میشد. برای نمونه، بعضی مواقع در لیست بیمه هم مشکلاتی وجود داشت و پس از گذشت مدت طولانی—مثلا پس از چند ماه—حقوق کارمندان مربوط به پروژههایی که شرکت اخیرا کار میکرد، پرداخت نمیشد. نحوه برخورد با تضمینها هم به گونهای بود که سفتهای به عنوان تنها رسید ارائه میشد و در قرارداد به آن اشارهای نمیشد. این موضوع تا بیش از چهار ماه پس از پایان قرارداد من همچنان ادامه داشت. همچنین بارها شاهد بودیم که سفته یا دیگر تاخیرها به صورت فشار یا با تأخیرهای مکرر اعمال میشد.
در این شرکت هیچ سرمایهگذاری وجود ندارد و تصمیمات به شکل بزرگنمایی و با رویکردهای بلندپروازانه گرفته میشود. پرداختهای بیمه الزامی بهموقع انجام نمیشود و حقوق هم خیلی بهوقت پرداخت نمیشود. مسیر رشد شغلی مشخصی وجود ندارد و در صورت لزوم، جایگزینی سریع جایگزین شما میشود. تجربه مدیریتی کافی نبود و ترجیحا توصیه میشود به یک شرکت بزرگ پیوسته یا کسبوکار خودتان را راهاندازی کنید.
شرکت گلرنگ سیستم یکی از بخشهای گروه صنعتی گلرنگ است و حدود پنجاه نفر از کارکنان را در خود جای میدهد؛ این مجموعه بهنوعی بزرگترین هلدینگ خصوصی ایران به شمار میرود و برای آگاهی از زمینههای کاری هلدینگ میتوانید به وبسایت آن مراجعه کنید. این شرکت برای مدیریت نیازهای نرمافزاری و سختافزاری هلدینگ شکل گرفته و فروش نرمافزار یا سرویس به خارج از مجموعه ندارد. امنیت شغلی بالا و نگاه بلندمدت از ویژگیهای آن است. حقوق بهطور معمول در سطح بازار است و به صورت معمولی پرداخت میشود. وعدهی ناهار رایگان است و در صورت نیاز تجهیزات، تأمین آن به عهده شرکت است و مشکلی از بابت تأمین مالی وجود ندارد. محل کار در طبقات دوم و سوم برج گلرنگ کنار پارک ساعی است و طراحی آن بسیار حرفهای و شیک است. یکی از بزرگترین معایبش نبود ساختار مشخص در سطح شرکتهای فناوری اطلاعات است که ممکن است در ابتدای کار شما را گیج کند؛ ممکن است در هر هفته چند جلسه برگزار شود. برای افراد با تجربه که میخواهند تجربههایشان را به دیگران منتقل کنند گزینهی نسبتا مناسبی است، اما برای افراد کمتجربه توصیه نمیکنم زیرا یافتن کار در شرکتهای دیگر ممکن است دشوار شود. اینجا الزاما با آخرین فناوریهای حوزه آیتی کار نمیکنند و صرفا به گزینههایی گرایش دارند که نیازشان را برطرف کند. بخشهای مختلف این مجموعه هر کدام با دیدگاهی متفاوت اداره میشوند و نمیتوان یک نظر واحد درباره کل شرکت داشت؛ قبل از تصمیمگیری حتما از طریق لینکدین با افرادی که در بخش مربوط به درخواست شما کار میکنند، مشورت کنید. در مجموع کار در هلدینگ گلرنگ بهعنوان شرکتی با آرزوها و اهداف بلند، تجربهای مثبت است، اما درباره حوزه آیتی باید از شرایط کاری همان بخش اطلاعات کامل دریافت کرد. کل هلدینگ زیر نظر مدیر کل دکتر مهدی فضلی اداره میشود که نسبت به پرسنل زیرمجموعه کمکهای مادی و معنوی زیادی انجام میدهد و کار کردن برای ایشان ارزشمند است.
قبل از ورود به شرکت داتین ساختمان ناهید شرقی از شنیدههایی نسبت به غرور و خودمحوری کارکنان آنجا مطلع بودم، اما انتظار داشتم واحد پشتیبانی هم این فضا را نداشته باشد. با وجود همهی مزایا و بزرگی شرکت، در واحد پشتیبانی احساس حرفهای بودن کمتری دیدم و به نظر میرسید مشکلات مالی اثر مستقیمی روی وضعیت روحی و اعصاب تیم دارد. به نظر میرسد حقوق در قالب یک مذاکره و الگوهای مشخص تعیین نمیشود.
من در شرکت پردازش اطلاعات مالی پارت با عنوان توسعهدهنده iOS کار میکردم. یکی از نکات مثبت شرکت، سادگی ساختار و روان بودن کارهاست و فضای کاری آن فوقالعاده دوستانه است. علاوه بر این، از جدیدترین فناوریها استفاده میشود و تیم از افراد متخصص و همراهیگر با مدیران همدل برخوردار است.
در این شرکت کوچک و با رویکرد مدیریتی سنتی کار میکردم و تجربهای نسبتا سخت بود. حقوق گاهی تا یکی دو ماه تأخیر داشت و بیمه هم با حداقل سطح ارائه میشد. کار زیادی داشتیم و معمولا بهنوعی با کارهای پروژهای جورواجور درگیر بودیم. با فناوریهای قدیمی و منسوخ کار میکردیم و انتظار پایداری و بهروز بودن نمیرفت. برخورد مدیریت شرکت نیز حرفهای نبود و فاصله زیادی با انتظارهای حرفهای داشت. هیچ مزایای جانبی قابل توجهی ارائه نمیشد.
در این شرکت پنج سال کار کردم و به دلیل تفکیک وظایف مدیرعامل از صاحب شرکت، تصمیمگیریها اغلب طولانی میشد. همچنین نکتهای که وجود داشت این بود که برخی از همکاران با سواد پایین و توانمندی کمتر، به دلیل چاپلوسی نسبت به صاحب شرکت، در جایگاههای کلیدی قرار میگرفتند و نقشهای متعددی را بر عهده میگرفتند.
در این شرکت فضای کار بهگونهای است که حقوق بالا انتظار نمیرود، اما محیط کار نسبتا مناسبی دارد و فشار روی پروژهها وجود ندارد. برای مطالعه فرصت کافی دارید و ساعات کار ثابت نیستند، با این حال در مورد مرخصی و انجام کارهای شخصی با شما کنار میآیند. برای افراد کارآموز و تازهکار، جای مناسبی به نظر میرسد.
شب تجربهای از طرف من بود که بهخاطر مشکلات داخلی شرکت احساس میکردم به هیچوجه فضای مناسبی برای کار نیست؛ در نگاه من، تمرکز اصلی شرکت تنها روی منافع خودشان است.
مدتهایی از بهترین روزهای عمرم در این شرکت گذشت اما واقعا به هدر رفت؛ نبود فرصت برای رشد و یادگیری چیزی جز یکنواختی نبود. حقوق کارکنان معمولی واقعا پایین است و تنها میانگین رو مدیران بالا میکشند. من همواره فکر میکردم اگر این سالها را در مسیر درست هزینه میکردم، اکنون به مراتب توانایی بهتری کسب میکردم. واقعا این مدت میتوانست با موفقیت همراه باشد.
در یک شرکت تازه تجربه کردم که مدیرش به نظر من بیتوجه و بیکفایت میآمد. او نحوه برخوردم با همکاران را نمیفهمید و برای برنامهنویسها ارزش قائل نبود. تصورش این بود که یک برنامهنویس مانند چیزی است که به راحتی میشود ریختنش دور، بدون در نظر گرفتن پشتکار و تلاش تیم.