هربار که دنبال مکانی با مدیریت منظم، برنامهریزی دقیق، احترام به کارکنان و حقوق منظم بودم، تصمیم گرفتم چند بار رفتار این مجموعه را دقیق بررسی کنم تا قبل از بستن قرارداد مطمئن بشوم. واقعاً تجربهای بود که حیرتآور شد؛ اینجا بخشها به طور اصولی کار نمیکنند و نابسامانیِ موجود همیشه روی دوش نیروهای اجرایی و کارگران میافتد. مشکلاتی که باید در سطح مدیریتی حل میشدند، به پایین سرریز میشوند و در نهایت آنهایی که سهمی در بهوجود آمدن این مشکلات نداشتند باید پاسخ بدهند. بهجای اصلاح فرایندها، همان اشتباههای قدیمی تکرار میشود. نبودِ یک برنامهریزی روشن و مدیریت بحران محور بودن، نشانههای واضحی است. ریشهی اصلی مشکل به درستی بررسی نمیشود، مسئله عوض میشود و نتیجه، خستگی مداوم، نارضایتی و خروج مداوم نیروهای متخصص است. بدترین بخش قضیه حقوق و تعهدات قانونی است؛ حتما پیش از پذیرش کار این موضوع را بهطور جدی پیگیری کنید. حتی بدتر از این نیست که ماهها وقت و انرژی بگذاری اما برای وصول حقوق ابتدایی خود، مجبور شوی با التماس بخشی از طلبت را به صورت قسطی بگیری — و اگر بتوانی! متأسفانه در چنین فضایی مدیران به جای پذیرش مسئولیت تصمیماتشان، انگار همواره به دنبال مقصر میگردند و همه را مقصر میدانند جز خودشان. وقتی همه چیز بهعنوان تقصیر کارکنان معرفی میشود، معمولاً مشکل از سیستمی است که ضعفهایش را نمیبیند. نرخ بالای ترک کار، نارضایتی عمومی و حجم مشکلات داخلی معنیِ اتفاقات نیستند؛ اینها نشانگرهاییاند که هر کسی قبل از امضای قرارداد باید به آنها توجه کند. توصیهام این است: قبل از هر تصمیمی دقیق تحقیق کن. بهعنوان کسی که چند سال اینجا کار کردهام، فریب ظاهر و ویترین مجموعه را نخور؛ هزینهٔ فهمیدن واقعیت بعد از ورود، غالباً از هزینهای که قبلش میپردازی بیشتر است — هم از لحاظ زمان، اعصاب، درآمد و آیندهٔ شغلی.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
شرکت بهرژیم را تجربه کردم. در آغاز، رفتار همکاران با من دوستانه و محترمانه بود و خیلیها از سطح انگیزه و انرژی بالا داشتند، اما به مرور که کار جدیتر شد، فاصلههایی ایجاد شد که من را از ادامه همکاری دلسرد کرد. فضای شرکت پر از نمایش و شعارهای بازرگانی بود و بارها حس کردم باید مدام نمایش حرفهای داشته باشم تا نظرها را جلب کنم. جلسات پشت هم بود و بهطور کلی زمان کافی برای انجام کارهای عملی نبود. از نظر رشد فنی داخل تیم و خارج از آن، فضا کمرنگ بود و با وجود تأکید بر آموزش، سهم آموزشی قابل توجهی وجود نداشت. نکته منفی اینکه جو غیررسمی حاکم بر مجموعه و روابط سطحی بین همتیمیها باعث شد تا واقعیتها کمتر دیده شوند. یکی از مشکلات هم مربوط به فضای پیرامون کار بود؛ احساس نظارت مداوم وجود داشت و برخی پیشنهادها یا رفتارها را به صورت کامل مناسب نمیدانم. در نهایت پس از نزدیک به چهار ماه تصمیم به خروج گرفتم.
مدتی بود که فهمیدم وضع برخی شرکتها چگونه پیش میرود و با داستانی که تجربه کردم، برای همیشه از کار با این گروه منصرف شدم. در دوران کاریام فهمیدم این افراد با سرمایهای اندک کار میگذاشتند، اما به جای پیشرفت، همه چیز را روی هم میریختند و ما را درگیر مشکلات مالی کردند. شرکت اول که با سرمایهای حدود ده میلیون شروع کرده بودند، خیلی زود پلمب شد و بعد با سرمایهای حدود یازده میلیون شرکت تازهای راهاندازی کردند تا دوباره مردم را فریب بدهند. از نظر قانونی تحت تعقیب هستند و برای برخیشان حکم جلب صادر شده. همچنین کانال تلگرامی وجود دارد که مالباختگان را جمع میکند؛ آنجا را دیدهام و میدانم چند نفر را گرفتار کردهاند. مراقب باشید تا اتفاقی مشابه برای شما نیفتد.
برای من experiences از پنو توس جا مانده است اما به طور کلی در مواجهه با موارد آزار جنسی، حرفی که میزدم این بود که نباید به شعارهای پرزرق و برق اعتماد کرد و واقعیت پشت آنها را دید. من به عنوان حسابدار یک شرکت، به دنبال شفافیت بودم و باور داشتم که برند نباید از طریق پنهانکاری یا ادعاهای زیبا با موضوعات حساس گمراه شود. در نهایت تصمیم گرفتم که در چنین مواردی صدایم را بلند کنم و از اصول حرفهای و اخلاقی پیروی کنم، حتی اگر این مسأله با حمایت یا مخالفت برخی همراه میشد. تجربهم teach me که همواره باید به سلامت کاری و امنیت همکاران فکر کنم و در برخورد با موارد ناراحتکننده، جانب منطق و استانداردهای کاری را حفظ کنم.
شرکت مجیفو را تجربه کردم و باید بگویم که این مجموعه علمیِ جوانی است که از لحاظ فکری پویایی زیادی دارد. مدیریت واقعاً همدل و پیگیر است و تیم با همدلی و انگیزه پیش میرود. در دورهای از سالهای اخیر، اوضاع قدیمی تیم از توازن خارج شده بود اما اکنون شرایط بهتری پیدا کرده و همدلی اعضا روزبهروز تقویت میشود. حقوق پایه تیم فنی تا حد خوبی بالا است و پرداختها نیز بهموقع انجام میشود.
به نظر من در این شرکت روند ارتقاء شفاف و مشخص نیست و مسیر پیشرفت به قواعد روشنی بسته نیست. مدیران بیکیفیت هر جور دلشون بخواد افراد رو بالابرده و هیچگونه سازوکار یا معیار مشخصی وجود نداره؛ توضیح روشن یا پیگیری هم برای این اتفاقات نیست. معاون گروه هم به کارکنان اهمیت چندانی قائل نیست و منافع خودش براش در اولویت است. حقوق دریافتی نسبت به رقبا کمتره و تنها نکته مثبت، برخورد مناسب همکاران و پرداخت بهموقع حقوق است.
با ترک شرکت، به نظر میرسید قبل از پایان کار، حقوق و مزایا کامل پرداخت نشود و برای ترک هم باید سه ماه زودتر اطلاع میداد تا مبادا پولی از دست برود. گروه فنی در وضعیت کوچکی است و چند نفره است. در محیط کار رفتارهای غیرمناسب اخلاقی وجود دارد و برخی همکاران به نظر میرسد محیط را به جای محل کار به خانهای با فساد شبیه کردهاند. پرداخت حقوق غالباً با تأخیر بیش از یک ماه انجام میشود. به طور کلی توصیه نمیکنم، به ویژه برای خانمهای متأهل؛ حتی اگر فردی به سلامت کامل باشد، جایگاه در شرکت چندان روشن نیست.
شرکت هونام به من فرصت داده بود تا به عنوان برنامهنویس جاوا کار کنم، اما محیط کار واقعاً غیرعادی و چالشبرانگیز بود. مدیری که باختصار میشد گفت به نحوی سختگیر و کمگذشت با تیم رفتار میکرد و تصمیمات ناهمخوان با رفتار تیمی و اهداف شرکت داشت. ظاهراً ادعا میکردن در حال ساختن یک نرمافزار متنباز پیشرفته هستند، اما به نظر میرسید دانش لازم در زمینه مخابرات وجود ندارد. از طرفی انتظار داشتند که برنامهنویسها تحلیل بازار انجام بدهند و محصول را کاوش کنند، در حالی که تیم محصول و رویکرد اجایل برای کار با این حوزهها بهدرستی تعریف نشده بود. فضای کار را میشد تا حدودی پادگانی برداشت کرد؛ در دو سال اخیر چند بار کل تیم فنی ترک کار کرده بود. پرداخت حقوق به موقع رایج نبود و در صورت تاخیر، از حقوق کسر میشد. اضافهکاری هم معمولاً جبران نمیشد. مزایای مشخصی وجود نداشت و بیمهٔ تکمیلی ارائه نمیگردید؛ برخی از سیاستهای مالی مانند دریافت سفتهای بهعنوان تضمین هم وجود داشت. هر اتاق نظارت داشت و برخی مدیران رفتارهای نامناسب و بیسوادانه از خود نشان میدادند که منجر به فشار روانی زیادی میشد.
برای مدت حدود هفت سال در این مجموعه کار کردم و واقعاً از رفتار مدیران میانی که هم از نظر ارتباطی و هم از نظر حرفهای ضعف داشتند خسته شدم؛ همواره افراد را زیر سؤال میبردند. کارشناسان باتجربه و ماهر یکی یکی از سازمان رفتند، زیرا مدیران حاضر در آن سطح توان هدایت و مدیریت کافی را نداشتند. مدیران سطح بالا نیز به نظر میرسید که توان رهبری لازم برای یک شرکت عادی را ندارند. سطح حقوق به سلیقه برگزار میشود و همواره به آشنایان و افراد مورد توجه اضافه میشد، در حالی که بدون پارتی انگیزه و امید کارمندان از بین میرفت و تنها امکان ادامه دادن وجود داشت. منابع انسانی ضعف داشت و برخی مدیران مالی به درستی مدیریت نمیکردند؛ مدیرعامل و اطرافیانش به طور گسترده در کارها دخالت میکردند و فضایی پارتیبازی و خانوادگی ایجاد شده بود که محیط کار را بهشدت مخدوش میکرد. در نتیجه به هیچ وجه این محیط را توصیه نمیکنم؛ تجربه چندان مثبتی نبود.
بهخاطر فضای کار دوستانه و خودمانی، جو کار در اونجا خیلی آرام و ساده بود. هر بار کدی که تحویل میدادم با دقیقترین بررسی روبهرو میشد و همین دقت منو وادار کرد تا سطح کیفیت کارم رو به شدت بالا ببرم؛ الان که در شرکت دیگهایم فرق من با بقیه رو بهتر از قبل میفهمم و این رشد رو مدیون تجربههایی میدونم که تو اونجا داشتم. از نظر دستمزد اکثر مواقع سر موعد پرداخت میکردن، اما چند بار تا حدود ده روز تاخیر هم وجود داشت. مشکلاتی مثل هر جای دیگر داشتیم، با این تفاوت که اونقدر اعصابخردکن نبود. در نهایت جدا شدم چون پیشنهاد حقوق بهتری از جای دیگه گرفتم.
با وجود کوچیک بودنش، فضای یادگیری و پیشرفت توی این شرکت واقعاً فراهمه و وقت و فرصت میدن تا بتونم چیزها رو یاد بگیرم. مدیرها با تیم بهطور محترمانه برخورد میکنن. اما مشکل اینجاست که بعضیها سطح فنیشون پایینِ و اختلافنظرهای زیادی پیش میاد؛ تقریباً همیشه بحث و جدل وجود داره. وظیفهٔ من بهعنوان برنامهنویس شبیه کسیه که تنها باید چیزی رو اجرا کنه و نظر من بهعنوان برنامهنویس چندان وزن نداره. در اینجا تفاوتی بین من و یک کارمند عادی حس نمیکنم. روی درخواست افزایش حقوق معمولاً پاسخ نمیدن و پیگیری هم فایدهای نداره. برای غیبت، کسری کار و اضافهمرخصی ضریب محسوب میکنن، اما اضافهکاری بهطور قابل توجهی محاسبه نمیشه. برای کارکنان با سابقهٔ سه سال یا بیشتر، اینجا مناسب به نظر نمیرسه.
وقتی وارد شرکت شدم، حس کردم اوضاع بیثبات و بیبرنامهس. حقوق با تأخیر میرسید و هیچ برنامهی مشخصی برای امور مالی وجود نداشت. مدیریت هم انگار هیچ استراتژی مشخصی ندارد و همه چیز خیلی سردرگم بود. سیستمها کهنه و کار با آنها دشوار بود و دائم اذیت میشدم. فشار کاری بالا بود و توقعها هم زیاد بودند. تقریباً هر شش ماه با تغییرات گسترده، همهی اعضای تیم جابهجا میشدند که اعصاب را بههم میریخت.
در این مجموعه، استارتاپی در مشهد با تیمی از افراد بااستعداد گرد هم آمده بود و هدفشون پرکردن جای خالی شبکه اجتماعی واقعی در ایران بود. محیط کار به شدت پویا بود و هر روز با چالش تازهای روبهرو میشدی؛ همه سعی داشتند در زمینهٔ فناوری جلو باشند. تنها نکتهای که از نظر من قابل نقد بود، پایینتر بودن حقوق نسبت به سایر شرکتها بود؛ امیدوارم با جذب سرمایهگذار این تفاوت جبران شود.
سلام، من سه ماه تو یه مجموعه کار کردم. اولش توافق کرده بودیم که بعد از دورهی آزمایشی حقوقم افزایش پیدا میکنه، ولی از روز اول هر بار درباره حقوق میپرسیدم یا جواب نمیداد یا طفره میرفت. دو ماه گذشت و عملاً خبری از حقوق نبود، وقتی هم میگفتم میگفت پول نداریم؛ بعد از کلی التماس مجبورم کردن یه مبلغ شش میلیون ریختن و گفتن این هم حقوقته، در حالی که همکارای ارشد اون موقع دستکم ده میلیون میگرفتن. گفتم از ماه سوم اضافه میشه، گفت نه تا عید که هنوز ده ماه مونده خبری نیست. ماه سوم با کلی منت دوباره شش میلیون ریخت و لجبازانه میگفت من مثل بقیه نیستم و حقوق هیچکسو نداده بود قبلاً. من بهعنوان کارشناس الکترونیک تحقیق و توسعه رفتم سر کار و گفته بودم حتی اگه حقوق کم باشه چیزی یاد میگیرم، ولی بعد دو هفته بردنم روی برجهای بلند تا راهپلهها رو با چهارپایه چراغ ببندن و بعد هم خلاف چیزی که گفته بود زد زیر حرفش و گفت خودتون باید گچکاری هم انجام بدید و اگه لازم باشه میفرستیمت یه کارگاهِ دورتر از تهران برای برش پروفیل. فشار کار و اجبار برای اضافهکاری از ۸ صبح تا ۹ شب با کمترین دستمزد کارگری بود، تازه حقوق رو هم سهماهه پرداخت میکردن یا اصلاً نداده بودن. چند نفر از همکارا تو همون ماه سوم استعفا دادن و من هنوز تسویهحسابم رو نگرفتم؛ حقوق معوق، عیدی، سنوات و اضافهکاری هم ندادن. هر شمارهای زنگ زدم بلاکم کرده بود، یه بار هم وقتی رفتم شرکت صاحبکار منو دید و فرار کرد! خلاصه کلی حرصخوردم که همهش سر چیزای هفت، هشت میلیون اینطوری قشقرق درمیارن و خیلی عادتشون شده به خوردن مال مردم؛ بقیه هم با هزار زنگ و جار و جنجال شش ماه بعد تازه پولشون رو گرفتند.
در شعبهای از این مجموعه تجربه فروشندگی را داشتم. فضای کار خوب بود و همکاران همدیگر را همراهی میکردند و کمک میکردند. متأسفانه تحصیل به صورت غیرحضوری شد و من نتوانستم بمانم؛ مجبور شدم خوابگاه را تحویل دهم و برگردم. با تیم استخدام صحبت کردم و گفتند مشکلی نیست و در صورت بازگشایی مجدد استخدامی، میتوانم دوباره به کار بازگردم. امیدوارم از مهرماه کلاسها حضوری شود تا بتوانم به تهران برگردم.
من در خرداد ۱۴۰۵ در این شرکت استخدام شدم در حالی که چندین شرکت به بنده پیشنهاد همکاری داده بودند. متاسفانه مدیر جوان شرکت بدون هیچ دلیل و اشتباه و ارایه کامنت عذر مرا در عرض ۲۰ روز خواستند و با بنده قطع همکاری نمودند. در حالی که من فرصت استخدام در شرکت های معتبر را از دست دادم و وقت بنده به دلیل تصمیمات اشتباه ایشان مبنی بر جذب گرفته شد و فرصت های دیگر بنده سوختند.که نشان دهنده عدم برنامه ریزی و بی نظمی در این شرکت است. ساعت کاری این شرکت هم زیاد و افتضاح است علیرغم حقوق متوسط و پذیرایی بسیار خوب این شرکت
مدیر سمی حسود اجازه رشد به کسی نمیده نمیزاره نیرویی که کار بلده دیده بشه از ترس اینکه نکنه جاشو بگیرن برعکس به نیرویی که سواد نداره بها میده چون همیشه زیر دستش میمونه عملا میگه مسئولیت پذیری زیادی خوب نیست سازمان خیلی خوبیه ولی این واحد با این مدیر یک محیط سمی خالص است توی بخش هی دیگه مشغول به کار بشید ولی خودتونو نابود نکنید و توی این واحد نرید این خانم شهپری فرد نه وجدان داره نه انسانیت و ادم به شدت ظالمی هست که به راحتی حق دیگران رو ناحق میکنه و ادعای دین داری میکنه خدا میدونه من به چشم دیدم به غیر از من چند نفر دیگرو بدبخت کرد اینو مینویسم بلکه بقیه تو چاهی که این همه ادم افتادن نیوفتن و متاسفانه با اینکه به حراست به منابع انسانی هم اطلاع داده شد باز هم تاثیری در وجود این انسان حسود دورو نداشت فقط زندگی ادمهای زیادی رو خراب کرد
من به عنوان برنامهنویس ارشد در ART تجربیاتم را اینطور توضیح میدهم: پروژهها از نظر فنی واقعاً جذابند و با آنها فرصتهای زیادی برای یادگیری و پیشرفت است؛ برای هر سطح از تجربه، جایی برای رشد وجود دارد و با چالشهای واقعا مفیدی روبهرو میشوید. اما مشکلاتی هم وجود دارد که باید صادقانه بگویم: ثبات تیم و تصمیمگیریها پایین است و تصمیمات ناگهانی و بیثباتی دیده میشود؛ اکثر مواقع احساس میکنم نظرات کارشناسان تا مدیران جدی گرفته نمیشود و به نظر میرسد خردجمعی رعایت نمیشود. تعادل بین کار و زندگی هم خوب نیست؛ بسته به پروژه ممکن است ساعات طولانی و روزهای إضافی داشته باشید، اما جالب است که اضافهکاری پاداشی ندارد و زحمات کارکنان به درستی قدردانی نمیشود. از نظر حقوقی هم اوضاع چندان مطلوب نیست؛ حقوق پایه در مقایسه با بازار پایینتر است و همین موضوع باعث میشود نتوانند بهطور مستمر افراد باتجربه را جذب کنند؛ در نتیجه کیفیت کار اغلب به سطح متوسط میافتد.
دوستدختر/دوست پسر بودن در این شرکت، واقعاً از هر چیزی بدتر بود و من با یه گزاره ناجور از سمت یکی از همکاران سابق به هم ریختم. در مدت حضورم، زن مسئول منابع انسانی آمد و با من برخورد و پیشنهاد رابطه داد؛ وقتی اعتراض کردم، نسبت به من کینه به خرج داد و خیلی زیرآبم را زد. نتیجهاش این شد که وسط دعوا من را اخراج کردند. قبلاً هم شنیده بودم که سابقهی منفیای دارد و حتی از پشتیبان قبلی هم به دلیل رابطهای که با همان فرد داشت اخراج شده بود. به نظر میرسید که برای ترقی، فقط باید با یکی روابط داشت؛ شنیدهام مدیر بالادستی هم زمانی به این شکل بالا آمده و شوهر هم داشته. محیط دائماً تحتنگرانی بود؛ دوربینها فعالاند و گمان میکنم شنود هم میشود و هر حرفی ضبط میشود. قولهایی که در مصاحبه داده میشد، خیلی با عمل متفاوت بود و خیلی از وعدهها عملی نمیشد. فضا را هم نمیتوانم توصیف کنم جز اینکه مثل یک سوله در بیابان بود و حس امنیتی وجود نداشت. تازه ماشینم که پارک بود، دو بار خالی شد.
به یک فضای آرام و بدون حاشیه رسیدن مدیریت فعلی همون چیزی بود که من دیدم؛ جایی که برای آدمهای تازهکار در بازار سرمایه، فرصت یادگیری و گرفتن تجربه از افراد باسابقه وجود داشت. سالهای ۱۳۹۶ تا ۱۳۹۹ زیر نظر گروه سرمایهگذاری سابق، مجموعه رشد قابل توجهی داشت: سرویسها و صندوقها توسعه یافتند و چند استارتاپ نسبتاً موفق هم به وجود آمدند. پس از چند تغییر مدیریتی، رشد تا حدی کاهش یافت و در پی افتِ مجموعه مادر، نتیجهای مشابه برای اینجا رقم خورد. من دنبال ایدههایم بودم و از این رو از کار جدا شدم؛ با این حال تجربیاتی که آنجا به دست آوردم، برای من کاربردی بود. به طور کلی بازار سرمایه ایران فضای رقابتی نسبتاً کمرمقتری دارد؛ اغلب شرکتها همچنان با فناوریهای قدیمی کار میکنند و چارچوب عمدهشان بیشتر به سمت بیزنس متمایل است تا فناوری.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.