بعد از ارسال رزومه این شرکت نامعتبر بدون اینکه تماس از خط معتبر شرکتی بگیره یا هر مدل دیگه خانمی به اسم سمیرا یک پیام داخل واتساپ فرستاد بدون اینکه معرفی کنه بگه عنوانش چیه و… گفت رزومه دادی قبل برا اینکه در وقت صره جویی بشه چنتا سوال نیفرستم جواب بده !!!! سوالا ها کاملا معلوم بود از چت جی پی تی درومده و منم چون این رفتارو غیر حرفه ای دیدم جوابارو دادم چت جی پی تی دراورد فرستادم براش بعد گفت مرحله اول قبول شدی بریم مرحله بعد 😂😂😂😂 دوباره کفت یک سری سوال مجدد میفرستم تاثیری رو استخدام نداره فقط بیشتر اشنا بشیم سوالاش بازم تخصصی بود بازم هوش مصنوعی 😂😂😂 بازم روش قبلی جواب دادم گفت اطلاع میدم نتیجه رو خلاصه چندروز بعد پیام داد نشد 😂 گفتم این مدلی ندیده بودیم حای تماس نکرفتین شاید طرف کرو لال بلشه این چ مدل مسخره ایه سوالاتونم از هوش مصنوعی گرفتین و… کاملا معلوم بود ناشیه اگهی بابت بنچ مارک بود یا هر چیز دیگه سرگرمی… خلاصه این مدت که بیکار شدم عجب چیزایی دیدم مسخره ها به هیچ وجه نرید اینجور جاها چون بی در دیکره هیچی بلد نیستن ساختار ندارن حقتون ضایع میشه
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
متاسفانه مدتی با مدیر مستقیم واحد جذب استخدام خانم م.س کار کردم ایشون تجربه و تخصص زیادی از فرآیند ها نداشت و رابطه ای این جایگاه رو بدست آوردن که بسیار از خود مچکر بود و با حس قدرتی که داشت و حمایتی که نمیدونم به چه دلیلی ازش میشد با بقیه همکاران حق به جانب و بسیار توهین آمیز برخورد میکرد .دختری بی تجربه با علم کم بی ادب و تنها ادعا که با رانت و پارتی بازی شده بود مدیر بارها شاهد بودم سلیقه ای و یا وقتی که از قیافه یک متقاضی خوششون نمی اومد غیر منطقی اون رو رد می کردن و ژس قهرمانانه می گرفتن که دیدی ردش کردم؟!!! یک بار هم متقاضی مصاحبه فاینال انجام داده بود و تاییدیه ها گرفته شد تنها به این دلیل که بقیه گفتن بنظر خوب نیس طرفو ریجکت کرد .تجربه و تحمل این موارد برای من سخت بود اونم در منابع انسانی و چند ماه پیش تصمیم به استعفا گرفتم البته به بهانه درخواست افزایش حقوق اینکارو کردم چون می دونستم قبول نمی کنن .این موارد و فرهنگ در مورد بقیه شرکت های فردا موتور که مسیولین منابع انسانی همگی خانم ن.ار و خانم ش که الاناونجا نیستن هم صدق میکنه
متاسفانه این مدت ک بیکار شدم تجربه های مصاحبه عجیب غریبی داشتم که یکیش گلستان بود متاسفانه در ابتدا جذب برند این شرکت شدم و رزومه ارسال کردم اما چون تخصقی تو منابع انسانی فعالیت کردم و خطاهای سناختی رو میشناسم و متوجه شدم سرپرستان جذب اقای م.ص و خانم س.ح بسیار کار نابلد و شایسته اون جابگاه نیستند و تجربه خوبی ندارند احتمالا با رابطه در اون شغل قرار گرفتند دو ماه برای این شغل اگهی درج کردن و قصدشون فقط بنچ مارک و تهیه گزارش از متقاضیان راجب شرایط شرکت ها بود که تو مصاحبه متوجه شدم .هیچ تخصصی در رابطه با سنجیدن شایستگی ها و توانایی افراد نداشتند واقعا متاسفم برای این افراد که برند کارفرمایی رو لطمه میزنند من واقعا پشیمون شدم از مصاحبه و حتی متنفر شدم از برند گلستان یک پست اعتراضی هم لینکدین در موردشون کذاشتم اما بی شرفا دسته جمعی ریپورت کردن اکانتم بن شد
بابت مصاحبه رزومه دادم دفتر تهران جلوتر تر از بیمارستان تریتا و مصاحبه اول با یک کارشناس جذب انجام شد که تجربه عجیبی بود تجربه ایشون بسیار کمتر از من بود ولی مشکلی نبود جالب اینجا بود که وقتی وارد شدم در راهرو منتظر بودم برای مصاحبه یهو دیدم این نفر با دمپایی اومد و همونجا تو راهرو باهام مصاحبه کرد 😅😅😅 این مرحله قبول شدم رفتیم واحد روبرو برای مصاحبه با مدیر اچ آر که قبل ورود بهم گفتن کفشاتونو در بیارید !!!!! شگفتا گفتم چرا گفت اخه موکت کردیم 😅😅😅 تازه به دوران رسیده های ندید بدید وای خدای من وارد شدم دیدم چند نفر تو یه واحد ۷۰ متری هستن گویا همه مدیر ومدیر عامل بودن همه هم با دمپایی 😂😂😂😂😂 خلاصه رفتیم مصاحبه ادم بدی نبودن و نظرشون مثبت شد بعدش رفتم پیش حاجی ایشونم حرفایی زد ک مدتی ازمایشی باید باشی و وزارت کار میدیمو… که صریحا گفتم نه خلاصه ایشونم دید اینجوریه قبول کرد و قرار شد یه روز دیگه برم مصاحبه چهارم با مدیر عامل باز هم با دمپایی تازه تو اون جلسه یهو به من گفت قراره کار دیگه ای نسبت به تخصصم انجام بدم و اصلا ربطی به تجربم نداشت 😂😂😂 که منم قبول نکردم حالا جالب اینکه تو کاری که مدنظرشون بود نه دانش داشتن نه تجربه نه قابل قیاس با رقبا بودن 😂😂😂 اوضاع بیریخت بود خلاصه فقط وقت منو کرفتن الکی مطمعنم مدیر اچ ار تازه اونجا مشغول بود و از رو ناچاری اونجا بود زبان بدنش اینو میگفت کلا اگه میخواهین یه جای بی در پیکر برین جای خوبیه اسمشو میزارم شرکت دمپایی پوشان 😂😂😂😂😂
بابت مصاحبه یک مرحله انلاین پذیرفته شدم مرحله بعد حضوری بود رفتم با سرپرست جذب ع.ر مصاحبه کردم حین مصاحبه که حواسش به بازی گوشی بود گوش نمیداد و انگار سوری بود ۹۰ درصد سوالارو با بهترین حالت ممکن و امادگی جواب دادم که بنظرم قابل قبول بود ابشون دانش کافی نداشت در مورد جواب یکی از سوالاشون اصرار داشت اشتباه میگم ولی میدونستم درسته جوابم که حتی بعد مصاحبه رفتم تحقیق کردم دیدم حق با من بوده و اشتباه اون بود خلاصه ایشون رو توانمند ندیدم حتی حین صحبت گفتن اینجا اکثرا خانم هستن و خودم کار کردن با خانم دوست ندارم کلی دردسر دارن!!! مطمعنم در تعاملاتشون با خانم ها مشکل دارن خلاصه بعد ۳ ماه با پیگیری بالاخره جواب دادن مورد قبول نیستم و حق من رو ضایع کردن اگر ناحق بوده خدا نگذره ازشون
خوشبختانه از ورود به این تیم بینیازم میدانم که کارکردن در اینجا بهطور عملی بهعنوان وظیفهای بدون دستمزد محسوب میشود و حقوق و مزایا بسیار کم یا نامشخص است. گاهی بیمه نیز بهموقع فعال نمیشود و ممکن است برای دریافت خدمات پزشکی مجبور شوم هزینهها را خودم بپردازم. با این اوصاف، روی پروژهها و تجربههای فنی متمرکز شدم و تلاش کردم مهارتهایم را به کار ببرم.
این تجربه برام خیلی ناامیدکننده بود و هر روز منو نسبت به آینده بیانگیزهتر میکرد. شرکت دو رویکرد متفاوت داره: قرارداد رو با حقوق پایه مطابق اداره کار میبنده و بخش دیگهای از حقوق رو به عنوان مزایا میذاره و به وضوح مشخص نیست. حقوقمان به شکل منظم پرداخت نمیشود و گاهی میفهمی که دو ماه حقوقت عقب افتاده است. در چنین وضعیتی یا باید از آنجا بیرون بروی یا به شکایت روی بیاوری؛ که شکایت هم معمولاً سالها طول میکشد و در اغلب موارد تنها همان حقوق پایه را پرداخت میکنند. برای پیگیری حقات لازم است وکیل بگیری و هزینههایش گاهی دو برابر همان پولی است که بالاخره نصیبت میشود. در کل تجربهای بود که سطح اعتمادم را به کارگاه یا سازمان نزدیک به صفر آورد و باعث شد دائم از وضعیت فرار کنم تا به جایی بهتر برسم.
اول یه دیدار اولیه با کسی که قراره مسئول دفترش باشم داشتم و توقعاتش رو در مورد کار گفت. یه هفته بعد تماس گرفتن و گفتن بیا برای یه مصاحبه بهاصطلاح رفتاری؛ اون مرحله عمومی بود و مصاحبهگر خیلی حرفهای بود و حس خوبی گذاشت. دو هفته بعد رفتم واسه مصاحبه تخصصی که دو نفر انجام دادن؛ البته انگار توی اون بخش کمی بیتجربه بودن و من فکر میکردم یه مسئول دفتر قدیمیتر این بخش رو بگیره. یه روز هم آزمون کتبی و عملی داشتیم که هر دو تو یه روز برگزار شد. یه جلسه هم بیرون شرکت برگزار شد که بیشتر شبیه یه ارزیابی کلی بود تا یه مصاحبه مفصل. نکتهای که باید مواظب باشی: خیلی براشون مهمه بدونن تو چرا اینجا رو انتخاب کردی و آیا میتونی نیروی بلندمدت باشی. ویژگیهایی که براشون ارزش داشت صبر، وفاداری، رازداری و مدیریت احساسات و هیجان بود.
به عنوان تجربهای که از کار در این شرکت دارم، میتونم بگم شرایط کار به شدت سخت و پرتنش بود. تا به حال چنین محیطی رو تجربه نکرده بودم و به خاطر همین از ورود به شرکت پشیمان شدم. از همکاران ستادی تا کارکنان فروشگاه، هر روز با فشار و کنترلی شدید روبهرو بودم و اکثر کارها بدون در نظر گرفتن زحمات من به عقب برگردانده میشد. روزهای کاری پر از استرس و نگرانی بود و گاهی نگران بودم از کجا و چه طور باید مسائل رو حل کنم. حتی بعد از پایان کار هم تلاشی برای رها کردن نمیدیدم و برای هر موضوع کوچکی ازم تقاضای حضور در ستاد میكردن یا تماس میگرفتند. حقوق رو احتمالاً سر موقع میدادن، اما در تسویه حساب نهایی کمبود زیادی احساس میکردم و گاهی بابت هزینههای جانبی که برای درد کمر و پا داشتم، شرکت مسئول نبود و این خرجها رو من باید پرداخت میکردم، انگار که خود شرکت زمینهساز مشکلات بوده باشه. این تجربه به من نشون داد که محیط کار در اینجا به شدت چالشی و پرتوقع بود و به هیچوجه مناسب تلاشگران نبود.
در این تجربه، از نظر من یک کارفرما خیلی بداخلاق و فریبکار ظاهر شد که با همسرش همکاری میکرد تا به تعدادی از افراد ضرر بزند. من کارم را در دفتر کوچکی حدوداً صد متری آغاز کردم و با کمک همسر و خویشاوندانش توانستند بیش از صد نفر را گرفتار کنند. به عنوان نکتهای مهم، باید مراقب چنین رفتارهایی بود و از هرگونه ارتباط یا اعتماد بیجا پرهیز کرد. این تجربه نشان داد که باید با دقت و هوشیاری وارد بخشهای مختلف کار شویم و از رویههای نامناسب دوری کنیم.
اینجا آدمها واقعاً حرفهای و کاربلدن و بدون توقع هر جور میتونن کمکت میکنن؛ خیلی هم خودمونی و راحتن. کار پر از چالشِ واقعیِ و بهخاطر همینه که مهارت حل مسئلهات حسابی تقویت میشه. ایدههات معمولاً حمایت میشه، به شرطی که روشون خوب کار کرده باشی — در عمل یاد میگیری چطور یه طرح رو به سرمایهگذار معرفی کنی. نمیخوام بگم همهچی عالیه، ولی قطعاً میتونه سکوی خوبی برای جهش تو باشه.
به خاطر تجربهای که داشتم، احساس کردم زمانمو باطل میگرداندن. من با بیش از پانزده سال سابقه، همون موقع با قراردادی سهماهه مواجه شدم. فضای کار پر از توهم بود؛ در مصاحبه ازم پرسیدن چرا باید از بین همه گزینهها منو انتخاب کنن، و من پرسیدم خب بقیه کجایند که من هیچکس رو اونجا نمیبینم؟
توی مصاحبه با شرکت هتل بلوط، برخورد کارشناس مرکز تماس خیلی محترمانه و صبور بود. روند مصاحبه ساده و بدون پرسش یا پروسه پیچیدهای بود، اما برای ضمانت ازم سفته گرفتند. چند روز بعد تماس گرفتند تا برای آموزش برم، اما به دلیل تصادف و شکستگی پادم نتونستم بیام و گفتم اگه امکانش باشه در زمان دیگری بیام چون واقعاً دوست دارم کار کنم. از اون روز به بعد نه ایمیلم پاسخ داده شد و نه تماس، و به طور کامل پیگیری نکردند.
در مصاحبه ورودیم، آرامش و صمیمیت فضای جلسه با مدیرعامل خیلی برایم دلنشین بود و نهایتاً نتیجه را بهطور مستقیم از زبان خودشان شنیدم. فضای جلسه با تیم منابع انسانی هم دوستانه و بدون استرس بود. در جلسه تخصصی حقوقی که در دفتر یکی از همکاران برگزار شد، جو کارگاهی و خودمانی حاکم بود و من هم خوب توانستم خودم را نشان دهم. نکتهای که به ذهنم میرسد این است: فقط وقتی واقعاً ممکن است که با منطق و انگیزهام همسو باشد، خود واقعیت را نشان بده. اگر انگیزه یا پشتکار ندارید یا بهاندازهی بزرگ فکر نمیکنید، شاید اینجا برای شما مناسب نباشد. این مجموعه بیشتر به دنبال کسانی است که دغدغه دارند، هدفهای بلندپروازانهای میسازند و به دنبال بستری برای رشد و تعالی themselves هستند. ویژگیهای مهم برای آنها عبارتاند از صراحت، اعتمادبهنفس و تعهد.
وقتی فکر میکنم به اون زمان، همچنان دلایل ناامیدی توی ذهنم موج میزنه. در دوران شیوع، مجموعه با طرح مرخصیهای مداوم کارمندان رو تحت فشار گذاشته بود تا جوری که به خانه فرستاده میشدیم و همیشه بهزنگیهای پی در پی برای راستیآزمایی حضور نیاز داشتیم. اگر تماس رو جواب نمیدادم، بعداً باید پاسخ میدادم تا تأیید کنم که در خانه هستم. سر تسویه هم اوضاع بدتر شد؛ تمام روزهای مرخصی از حقوقم کم شد و در نهایت حدود شش میلیون از حقوقم کسر شد. واقعاً تجربهای آزاردهنده بود و به نظر من این مجموعه با بحرانها و مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکرد.
مدتی است که به عنوان همکار توی این مجموعه مشغول به کارم و هر روز با دنیاهای تازهای روبهرو میشم. مثل زندگی، اینجا هم فراز و نشیب داره، اما احساس میکنم هر روز رشد دقیقتری پیدا میکنه. فضا واقعاً دوستانهست و برخورد همکاران فوقالعاده مهربان و حمایتیه. مدیران آدمهای بااستعدادی هستن که هر روز میشه ازشون نکتههای تازه یاد گرفت. دفتر طراحیِ باحال و الهامبخش، کار کردن توی فضای وسطش تجربهٔ خوشی به همراه داره. یه جای آرام و اختصاصی هم دارن جایی که هر وقت خسته شدی بتونی برید و آرامش پیدا کنی. دسترسی به محل کار هم خیلی مناسب و ساده است. به نظرم هر کسی یکبار بیاد اینجا، دوست داره جزو تیم بشه.
دو ماه کارآموز بودم و این دوره را در فضایی آرام و دوستانه سپری کردم. همکاران خیلی صمیمی و پذیرا بودند و باهاشون کار کردن برایم راحت بود. در این مدت با مفاهیمی مثل تولید محتوا، سئو و چرخه تولید محصول آشنا شدم و تجربههای ارزشمندی کسب کردم. از کمکهای بسیار و همراهی دوستان همکار که در فرایند یادگیری کنارم بودن واقعاً سپاسگزارم.
این شرکت واقعاً برا کارمندها ارزش قائل نیست. هر مشکلی پیش بیاد یا باید خودت تنهایی حلش کنی یا مجبور باشی بسازی و ادامه بدی؛ اونا هم معمولاً کوتاهترین راه رو انتخاب میکنن و راحتترین کار، بیرون کردن آدمه. با وعدهها و دروغهای شیرینت میکِشَن سر کار، بعد میرن به بالادست میگن ما از پسش بر اومدیم؛ اصلاً اسم کسی رو نمیارن که زحمت کشیده. منابع انسانی هم افتضاحه؛ اول کسایی رو میذارن بالاتر که سررشتهای ندارن، بعد اگه یکی با تجربه بیاد کمک بخواد، اوضاع رو بدتر میکنن. فضای کار هم حسابی افسردهکنندهست—انقدر آدمها رو توی یه فضای خیلی تنگ چپوندن که نفس کشیدن سخت شده. حجم کار هم اونقدر زیاده که اصلاً انرژیای برای بقیهات نمیمونه، بعد از کار دیگه وقت و رمقی برای خودت نمیمونه (البته به نظر میاد منابع انسانی از این قضیه مستثناست). اگه مدیرها دقیقتر نگاه کنن، دستشون میاد یه جای کار میلنگه؛ ولی واقعاً براشون مهمه یا نه؟ اینجا چاپلوسها راحت بالا میان. چند سال اینجا کار کردم؛ حیف وقت و انرژی که گذاشتم. الان همکاریم تموم شده و خلاص.
شرکت شهاب خودرو را تجربه کردم با فضای کار همچون محیطهای اداری قدیمی؛ باید آماده میبودم هر لحظه، حتی در تعطیلات. دورکاری را قبول نمیکردن و تأکید داشتند همه حضوری باشند. تعرفهای برای درصدی از همکاری ندارند و گاهی فشار میآورند تا سریع حاضر شوم. فردی را میشناختم که مجبور شدند برایش پنجصد میلیون سفته بگذارند. پروژهای که روی آن کار میکنیم خیلی ناقص و نامطلوب است؛ بعضی ماژولها آنقدر بزرگاند که روی یک صفحه هزار خط کد وجود دارد. مدیران هم بهطور عجیبی رفتار میکنند— یکیشان همیشه کروات تیره به گردن دارد، ادعا میکند بیست و یک سال سابقه دارد اما در عمل از مفاهیم و نکات امنیتی بیخبر است؛برای مثال قبول نمیکند پسورد ویندوز هر ماه تغییر کند و از تیم میخواهند صبح، ظهر و شب برایش گزارش تهیه کنند. یک کارمند با ده سال سابقه در زمینه شبکه هم به دلیل موضوعات بیاهمیت از کار کنار گذاشته شد.
حدود یک سال در مجموعهای کار میکردم و این مدت برای من به اندازهی یک عمر طولانی شد. ظاهر بیرونی مجموعه مرتب و زیبا بود، اما درون مجموعه وضعیت بههمریختهای حاکم بود و گاه بوی بیاعتمادی به مشام میرسید. مدیر اداری فردی بود که با تحصیلات پایین و انگیزهی مالی زیاد معرفی میشد، و مسئول منابع انسانی هم به نظر میآمد که با مسائل خانوادگی دستبهدست هم دادهاند؛ گمانهها میگفت مدارک فاکتورها تا مبالغ سنگین مانند چهارصد میلیون تومان بالا میرود و برخی هزینهها را به فاکتورهای اضافهکاری میفزودند. خریدهای سادهای مانند نان صبحانه پرسنل نیز به عنوان اضافهکاری ثبت میشد. بخشی از واحد منابع انسانی با توجه به املاک شخصیاش انگار در خانه با فاکتورهای شرکت هزینهها را وارد میکرد تا پرسنل مجبور به مصرف غذای مشخصی شوند. فردی از واحد اداری با مدارکی که داشت از طریق فشار قانونی و بازیهای حقوقی کنار گذاشته شد تا دسترسی به مدارکش از بین برود. اینجا به جای حمایت از رفاه کارکنان، به دنبال راهی برای کاهش هزینهها بودند. مدیران و سرپرستانی انتخاب میشدند که حتی دارای دیپلم نبودند اما به خاطر عضویت در تیم داخلی و بهدستآوردن حقوق بالا منصوب میشدند؛ برای مثال یکی از کارگران انبار با چاپلوسی و زیرآبزدن به پلههای مدیریتی رسید. بهاندازهای فساد وجود داشت که اگر بخواهم همه را بنویسم ممکن است موضوع تا صبح طول بکشد. فردی هم بود که به دلیل یک رابطه با خانم مسئول منابع انسانی، تعدادی از همکاران را از کار اخراج کرد تا آن خانم باقی بماند و بعدها شنیدم که آن خانم با چند نفر از همکاران فنی رابطه داشت. مدیرعامل یا حضور دائمیای در شرکت نداشت یا بهصورت غیرحضوری به کار میپرداخت. دلم برای همکاران بدبختم میسوزد که برای چند تومان کمتر اینجا را تحمل میکنند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.