روز مصاحبه را به خاطر دارم و هنوز یادآوریاش برایم جالب است. در همان روز به من زنگ زدند و گفتند که دوشنبه بیایم؛ تاریخ دقیق را اگر درست به خاطر بسپارم، بیست و چهارم مرداد بود. ما برای مصاحبه رفتیم؛ زمان من ساعت ده بود، اما مصاحبهکننده خیلی دیر آمد و تقریبا تا نزدیک بیستودو یا یکی دو ساعت بعد، من به حراست منتقل شدم و وارد اتاق شدم. در آنجا مردی جوان اما به نظر نمیرسید نیروی فنی باشد سلام کرد و گفت شروع کنیم. سوالاتش بیشتر عمومی بود؛ اما چون از شهر دیگری آمده بودم، مدام میپرسید که آخرین باری که دعوا کردی کی بوده و چطور با عصبانیت مقابله میکنی. چند سوال تخصصی هم بهسادگی پرسید و گفت به آنچه میخواست رسیده است. گفتند که تا هفته آینده نتیجه را اعلام میکنند، ولی خبری نشد و سه هفته بعد خودم تماس گرفتم و گفتند رد شدم که خیلی برایم خنددار بود. پیش از این تجربه، در مصاحبهای با مپنا شرکت کرده بودم و یک ماه بد در کروز نتیجه را شنیدم که خوشبختانه آنجا قبول شده بودم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من تجربهای از مصاحبهای در رسانه خلاق دارم که در نگاه اول فضایی شاد به نظر میرسید اما خیلی زود مشخص شد نظم شرکت پایین است و فاکتورهای بنیادی مربوط به حقوق، قرارداد و برنامهریزی روشن نبود. اولین نشست با مدیر بخش مارکتینگ برگزار شد؛ آن جلسه نسبتا مثبت بود و درباره وظایف بخش مارکتینگ به اندازه کافی توضیح داده شد، اما از همان ابتدای کار چیزهایی مرا سردرگم کردند. درباره زمانبندی پرداخت حقوق پرسیدم و پاسخ مشخصی دریافت نکردم و در خصوص پروژههای جاری هم توضیحات دقیق به من داده نشد. یک جلسه دیگر حدود دو هفته بعد تشکیل شد که با مدیرعامل و مدیر مارکتینگ بود. در آن جلسه عملا تمرکز تیم از دست میرفت؛ صدای جیغ فرزند مدیرعامل شنیده میشد و حضور مدیران در تمامی بحثها کم بود. پاسخها همان پاسخهای قبل بود و سوالاتم دوباره بیپاسخ ماند. پس از تماس دیگر دوباره گفتند همه چیز اوکی است و باید برای قرارداد و مدارک ورود بیایم. وقتی رسیدم دیدم رقم حقوق تغییر کرده است و قرار شد دوباره بررسی کنند و نتیجه اعلام شود. پیام گرفتند که برای تخفیف هم میتوانم همکاری کنم، اما در نهایت با همان شرط من موافقت نکردم و انتظار قرارداد را نگه داشتم، که دقیقا ۲۸ اسفند اعلام کردند. دلیل من بینظمی شرکت بود و گفتم حضور پیدا نمیکنم. بعد از تعطیلات عید دوباره تماس گرفتند و من به دلیل تعهد کاری روند تحویل پروژهها تصمیم گرفتم ۱۵ روز تأخیر بیاورم. اما نهایتا وقتی به شرکت برگشتم، قرارداد را تغییر دادند. در کل تجربهام نشان میدهد که شرکت از نظر ساختار و فرایندها خیلی بیثبات است. فضای کاری به سمت حاشیهسازی میرود و مدیرعامل به وضعیت کارمندان توجه ندارد. سیستم حقوقی و قراردادها به نظر بهرهکشانه میآید و حقوق کارکنان به طور منظم رعایت نمیشود. قوانین نادرستی وجود دارد؛ برای مثال پنجشنبهها باید حضور پیدا کرد اما ساعات اولیه کلاس اختیاری از ساعت یازده برقرار میشود. مرخصی روزهای پنجشنبه بهحساب روز کامل میشود و مرخصیهای قبل و بعد از تعطیلات رسمی نیز همان روزها محسوب میشود. تمرکز روی ساعتهای کاری خیلی سختگیرانه و سنتی است و در نهایت پیشنهاد حقوقی نیز به شکل مناسبی پذیرفته نمیشود. درباره مسیر رشد کاری هم توضیح جامع و مشخصی داده نمیشود و نیاز است بدانم دقیقا به چه کسی باید کار را تحویل بدهم و چه امکاناتی برای رشد دارم. بنابراین به نظر من کار در این شرکت توصیه نمیشود.
باورم نمیشد که ورودیم به شرکت با این وضوح فراموش شده بود و فرایند مصاحبه هیچ زحمتی برای سازماندهی نشده بود. وقتی رسیدم، مشخص معلوم نبود که جلسه مصاحبه برای من برنامهریزی شده، و چند دقیقه بعد مردی آمد که نه رزومه من داشت، نه برگهای، نه لپتاپی. خیلی سرد گفت خودتو معرفی کن و دوبار هم نام من را پرسید. تنها ده دقیقه سوالاتی درباره سابقه کارم پرسید و هیچ نکتهای یادداشت نکرد؛ هیچ همراهی کوچک هم نبود تا یادداشت کند. از این رفتار حس میکردم به تلاشم ارزش چندانی قائل نشدند و به طور کلی تجربه مصاحبه برای من ناامیدکننده بود. به هیچ وجه توصیه نمیکنم برای کار در این شرکت اقدام کنم؛ رفتارشان واقعا غیر حرفهای و عجیب بود.
من برای کارشناس تولید محتوا به کبال رفتم اما متوجه شدم که هدف من ازentrada تولید محتوا بود، در حالی که مصاحبهگر از من پرسید که در مورد متریکهای اینستاگرام چه تجربهای دارم و من هم تا حدی پاسخ دادم، هرچند که واقعا من کارشناس تولید محتوا نبودم و به نظر میرسید طرف مقابل آماتور است. همینطور فهمیدم که درخواست من برای تولید محتوای کبال بود اما آنها تازه میخواستند یک فروشگاه آنلاین راهاندازی کنند. خود مصاحبهکننده هم گفت فضای گفتوگو خیلی خشک است و اگر فکر میکنید چنین فضایی با استارتاپ همسو نیست، میتوانید ادامه بدهید و مصاحبه را امتحان کنید. توصیه میکنم انتظار بهمریختگی در روند بازجویی را داشته باشید؛ به نظر میرسید اصول روانشناسی خوبی بلد نبودند، چون مصاحبهکننده باید اصولی را رعایت کند تا حس بازجویی به طرف مقابل دست ندهد. ویژگیهایی که برای این موقعیت مهم ارزیابی میشد، نشان میداد که فرد مقابل به روحیه خلاق و هیجانی و تمایل به چالش علاقه ندارد.
در مصاحبهای که برای یک موقعیت معتبرسازی انجام شد، حضور مدیر واحد و دو نفر دیگر هم felt میشد؛ یکی از مصاحبهکنندهها بیشتر وقت را صرف سوالات روانشناختی میکرد و مدام دنبال دایرهالقدرت فکری متقاضی بود تا بفهمد چه مسیر فکری داریم وقتی مشکلات مالی وجود دارد. پس از مدتی کوتاه، مدیر واحد خارج شد تا با تلفنش صحبت کند و پس از پایان جلسه دوباره برگشت. یکی از مصاحبهکنندهها، خانمی که در جلسه بود، با وجود فردای کارجو، کمترین توجه را به پاسخها نشان داد و بیشتر به گوشی خود میپرداخت. این رفتار بیاحترامی منطبق با واقعیت کارفرمایی بود که نشان میداد وقت متقاضی با دستاوردهای مشخصی نادیده گرفته میشود. خلاصه اینکه نتیجه به نظر میرسید از قبل روشن است و صرفا به اتلاف وقت میانجامید، با القای ناامیدی و وعدههای بیپشتوانه. همچنین شرکت تعهداتی سنگینی درخواست میکند، از جمله کار در مجموعهای پنجساله و محدودیتهای مرخصی بیشتر از دو روز، طبق تقویم شرکت، نه تقویم ملی؛ اخذ چک ضمانت سنگین در برخی دورهها از جمله مدارک مطرح بود که اکنون از صحت وجود آنها مطمئن نیستم. در کل، اگر هدف مشخصی دارید و بتوانید با چنین شرایطی کنار بیایید، بهویژه با داشتن معرف، احتمال قبولی در مصاحبه وجود دارد چون دانش فنی و تخصصی کلیدی نیست و آموزش از طرف شرکت انجام میشود.
مصاحبه با این شرکت خیلی خوب و صمیمی پیش رفت و فضای کار هم خیلی منظم بود. رفتار تیمهای مصاحبه و هماهنگکننده عالی بود و همه چیز به صورت حرفهای و مرتب انجام میشد. شرکت از نظر من معتبر و باکیفیت به نظر میرسید.
برای شرکت سیناژن تجربهای که داشتم خیلی خوب نبود. روند مصاحبهها نسبتا ساده و دوستانه بود، مخصوصا از جانب کارشناس جذب و استخدام. اما موضوعی عجیب وجود داشت: از من تعهد پنجساله و ارائه چک ضمانت میخواستند. پس از قبول مصاحبهها و پذیرش شرایط و اعتماد به شرکت، برای تکمیل مدارک رفتم. نکته این است که بعد از اینکه مدارک را که نسبتا سخت بود تکمیل کردم و قرار بود از فردا کار را شروع کنم، روز قبل از آغاز کار با من تماس گرفتند و حقوقم را ۷۰۰ هزار تومان کمتر کردند؛ رفتارشان واقعا غیرحرفهای بود. خیلی شگفتزده شدم و گفتم این درست نیست. با اینکه در رزومه حقوقم را نوشته بودم و دوبار به معاون منابع انسانی تأکید کردم، گفتند که این یک سوءتفاهم و عدم هماهنگی بین سرپرست منابع انسانی و معاونش بوده است. ممکن بود رقم بعدا بالاتر برود، اما از عدم صداقت و سوءاستفادهشان خوشحال نبودم و در نهایت تصمیم به انصراف گرفتم. اگر قصد دارید برای این شرکت مصاحبه بدهید، حواستان به پنج سال تعهد کاری و چک ضمانت باشد، و حتما قبل از تکمیل مدارک مطمئن شوید که حقوق واقعیتان نهایی میشود، زیرا ممکن است در هر لحظه تغییر کند.
در مرحله نخست مصاحبه، سوالاتی درباره ورد و اکسل پرسیدند و من هم به همهشان پاسخ دادم؛ کار با اسکایپ بود و رفتار مصاحبهکننده زن، وقتی فهمیدم مهارتم بالاست، کمی من را تحت فشار گذاشت. در مرحله دوم یک فایل پنجاه صفحهای فرستاده شد تا ترجمهاش کنم؛ حس کردم که هدف اصلی کارفرما سرگرمی است، اما نهایتا آن را ترجمه کردم. روز مصاحبه دوباره همان خانم سوالهایی مطرح کرد که در صفحه چهارم درباره چه چیزی بود و در صفحه بیستم درباره چه چیزی توضیح میداد؛ به نظر میرسید از قبل تصمیم گرفتهاند که من را رد کنند. در نهایت نتیجه منفی اعلام شد.
شب جلسهی مصاحبه به نظر میرسید نامشخص بودن هدفشان بیش از هر چیز دیده میشد و سوالها را مکرر میکردند. راقم تجربه از برخورد طرفینی که عجول و بینظم بود به شدت متاثر شد و حالت اعصاب خراب و عصبانیت در برخورد یکی از مصاحبهکنندگان معلوم بود. با وجود سابقههایی که داشتم، پیامکی مبنی بر رد شدن دریافت کردم و به نظر میرسید روند کار بیشتر جنبهی فرمالیته و نمایشی داشت تا استخدامی.
برای یک کارشناس تولید در سیناژن مصاحبهای بسیار تخصصی و مثبت بود. سوالها بیشتر بر پایه اطلاعات علمی رشتهام مطرح شد و سابقه کار چندان برایشان ملاک نبود. سطح شرکت بسیار بالا به نظر میرسید و رفتار محترمانه و دوستانهای داشتند. با توجه به مدت تعهد پنج سال که شرکت برای کارکنان تعیین کرده بود، از نظر اعتبار سیناژن مشکلی نبود و من پذیرفتم. مدیران تولید و معاون منابع انسانی که با آنان صحبت میکردم، شرایط را بهطور کامل توضیح دادند و در چنین محیطی از مصاحبه حس خوبی داشتم.
در یک مصاحبه برای کار محتواکار با احترام زیادی از من پذیرایی شد. سوالهایی که پرسیدند، از نظر دیگران سخت به نظر میرسید اما برای من که تا حدی در کارم حرفهای بودم، قابل حل بود و توانستم پاسخهای مناسبی بدهم. قطعا باید با انگیزه و با گامهای جدی اقدام کنم.
در مصاحبه برای مدیر محتوا با چیدمانی ساده و غیرمنتظره روبهرو شدم، اما همانطور که با خودم فکر میکردم، دقیقا همسو با تجربهها و علاقههایم بود. حدود بیستودو سال سابقه در نویسندگی، تولید و مدیریت محتوا با محوریت SEO، به علاوه تبلیغات و دیجیتال مارکتینگ داشتم و به خاطر میگرفتم مدیریت محتوا یا مدیریت دیجیتالمارکتینگ کدامیک از این دو نقش است. ذهنم از مجموعه چطور تصویری سازمانی نسبتا بزرگ بود که به تولید محتوای نافذ تکیه دارد و من را به شدت جذب کرده بود؛ جایی که بهنوعی با سلیقه و گرایش من همسو بود. ضمن اینکه در آن دوره سایت درجه هم تازه راهاندازی شده بود و این موضوع از دید من یکی از ایدههای خودم محسوب میشد. اما وقتی به محل کار رفتم، فهمیدم که تنها یک وبلاگ وجود دارد. فضا آنقدر کوچک بود که در یک واحد آپارتمانی ۵۰ تا ۶۰ متری همه چیز جمع شده بود؛ حتی فضای خالی برای نشستن دو نفر روی دو صندلی روبهروی هم هم نبود. مصاحبه در فضایی بسیار محدود، گوشه یک اتاق کوچک که شبیه انبار لوازم عکاسی بود، برگزار شد؛ اینجا به نظر میرسید استودیو برای عکاسی، تصویربرداری و صدابرداریشان هم هست. مصاحبهکننده که یکی از مدیران مجموعه بود و متأسفانه نامش را به خاطر ندارم، رفتار بسیار محترمانه و باوقار داشت و از نظر تخصصی هم کاربلد به نظر میرسید. صحبتهایمان هم بهطور کامل همسو بود و گفتوگو جریان خوبی را پیش برد. در پایان خداحافظی کردیم بدون اینکه درباره ادامه همکاری صحبت شود؛ هم از طرف او دریافته بودم که برای موقعیت آنجا بیش از اندازه از من تجربه دارم و هم من چیزی که میتوانست باعث پیشرفت حرفهایام شود در آنجا به چشمم نمیخورد. طبیعتا دستمزد پیشنهادیشان نیز خیلی کمتر از انتظارم بود.
دوست داشتم با این شرکت مصاحبه خوبی برگزار بشه، اما تجربهم هم نکاتی داشت. یکی از اعضای تیم مدیریتی با من تماس گرفت تا جلسه را هماهنگ کند. روز مصاحبه همون فرد اول، ابتدا سوالات مربوط به منابع انسانی را پرسید و بعد از من آزمون GMAT گرفتند تا انجام بدهم. پس از حدود ده تا بیست دقیقه، مدیر فنی جلسه را آغاز کرد و از من خواست توضیح بدهم چه کارهایی کردم. در حالی که توصیف تجربههایم را میگفتم، احساس میکردم که فهم صحبتها از طرف مصاحبهکنندهها کامل نیست. بعد خودشان چند سوال خیلی سطحی در زمینه HTML پرسیدند که بعدها فهمیدم ایشان توسعهدهنده وردپرس بودند. در پایان گفتند که با من تماس میگیرند. نکته جالب این بود که عملا هیچ بروکراسی دستوپاگشانی وجود نداشت و فرایند خیلی سریع پیش رفت.
در جریان مصاحبه فروش، ابتدا با سردرگمی مدیر فروش روبهرو شدم که دنبال اتاق مناسب میگشت و حتی در بین طبقات، اتاقی اختصاصی نداشت. در ادامه، من به خاطر خوشباوری نسبت به حقوقم، آن را نوشته بودم اما در نهایت به خاطر شرایط کرونا، وارفتگیهای بیدلیل باعث شد بحث رفتن یا نرفتن با حقوق ما مطرح شود.
دو مرحله بود یک مرحله مصاحبه حضوری با مدیر واحد و اشنای با کار و شرکت و نحوه ی کار واحد و خیلی هم محترمانه بود مرحله ی بعدی که یک هفته کار به زصورت ازمایشی بود که اول گفته بودن پنج روز بعد گفتن یک هفته و من چهار روز رفتم در هر روز یک فایل پی دی اف پونصد صفحه ای میدادن که بخونی و روز بعد امتحان و فقط سوال داشتی میپرسیدی که خیلی فشرده و سخت گیرانه بود یک نرم افزار جدید رو در یک هفته نمیشه با تمام جزئیات بدون اموزش عملی یادگرفت و من میتونستم روز پنجم هم بمونم اما انقد به من فشار اومد که ترجیج دادم برم و روز اخر واقعا حس ازادی داشتم از اون همه فشار و امتحان و یک نکته اینکه یکی از همکاران بسیار اخلاق تند و زننده ای هم داشتن و برای ساعات غذا و باقی موارد مثل برده با ادم رفتار میکردن در صورتی که برخی قوانین توضیح داده نشده بود اگر وقتش رو داره روز های تستی رو یک هفته بره تا وقت بیشتری برای مطالعه ی اون فایل های پی دی اف داشته باشه
مرحله اول مصاحبه من به صورت اسکایپی بود و رفتار مصاحبه کننده خیلی خوب بود و به این صورت بود که اولش از من سوال های فنی پرسیدن و بعدش من اسکرین لپ تاپم و باهاشون به اشتراک گذاشتم و حدود یک ساعت تمرین های مختلف رو مطرح کردن و من کد میزدم بعد از حدود یک هفته منابع انسانی به من خبر داد که تایید شدم و برای حدود ۳ روز به صورت تستی باید برم. وقتی حضوری رفتم با یه شرکت کوچیک با دو نفر کارمند مواجهه شدم که بهم گفتن کسی که باید با من حرف میزد رفته جلسه توی یه ساختمون دیگشون و بعد از حدود یک ساعت تماس گرفتن با اشخاص مختلف به من گفتن برم طبقه دیگه که یه همکارشون که داره دورکاری میکنه با من در تماس باشه و آموزش بده و منم شرکتشون و ترک کردم در کل شرکت خیلی بی نظمی هست اصلا توقع یه شرکت حرفه ای رو نداشته باشین برعکس یه شرکت خیلی خیلی معمولی و سطح پایینی هست و به نظرم حتی وقتتون حیفه که بخواین برای مصاحبه باهاشون تلف کنین
مصاحبه تلفنی برای این بود که ببینن من تو کدوم شاخه منابعانسانی قویترم و حقوق درخواستیم چیه. مصاحبه حضوریم سوالات خیلی سختی نداشت و صمیمی برگزار شد. ۳ روز بازه تست بود که مهارت ها و اخلاقیات فرد رو بررسی میکردند. بعد مصاحبه با مدیر عامل بود که سولات منابع انسانی و عمومی حرفه ای رو با هم به طور خلاصه پرسیدند و نیم ساعت طول کشید.
در مصاحبه برای توسعهدهنده اندروید شرکت کارپوینو، ورودتان به یک مرحله فنی است که در آن مجموعهای گسترده از سوالها از تیم فنی شرکت مطرح میشود. سوالها از سطح پایه تا پیشرفته طراحی شدهاند و برخیشان بر پایه تجربههایی است که همکاران شرکت با آنها روبهرو شدهاند و مجبور به جستجو برای یافتن پاسخ بودهاند. از نکاتی صحبت میشود که در آگهی استخدام آمده و باید بهطور کامل تسلط داشت. مباحث مربوط به دورههای کارشناسی و ارشد نیز ممکن است مطرح شود، بهویژه مواردی مانند چند فرمانهبودن (مولتی تردینگ)، RxJava و الگوهای طراحی برایشان اهمیت دارد. در نهایت، از دیدگاه حقوقی هم توجیه میشود که مقدار حقوق زیاد نباشد.
به خدمت شرکت کافه بازار رفتم برای مصاحبهی Data Scientist. اول مصاحبهکننده خیلی جوان بود و بهنظر میرسید که استرس محیط برای هر دو نمایش داده میشود. با وجود من هم دچار اضطراب بودم، اما من داوطلب بودم و او باید تفاوتی را ایجاد میکرد. سوالها پایهای بودند و من پاسخشان را دادم، اما از یک جایی به بعد سوالها تبدیل به بحثهای تعریفی شد که واقعا ذهنم را درگیر کرد تا جایی که گفتم معذرت میخواهم من انتظار چنین سوالاتی در یک گفتوگوی دیتاساینس را نداشتم. او هم گفت برای ما طرز فکر کردن شما مهم است، اما من پرسیدم چگونه میشود از یک چنین سوالی، نحوهی فکرکردنم را درک کرد؟ جوابی نگرفت. در نهایت فهمیدم که هم انتظار سوالات تعریفی وجود دارد و هم مثل جلسهی امتحان، نحوهی پاسخگویی مهم است. از نتیجهای که میخواهم بگیرم، باید دید مرحلهی دوم را میآورم یا نه.
دو هفته پس از فرستادن رزومه از من تماس گرفتند و توضیح دادند که فرآیند استخدام سه مرحلهای است. در جلسه اول، تماس تلفنی بود و از من درباره سابقه کار و کارهایی که در شرکت انجام دادهام پرسیدند. کمی هم درباره استک فنی تیم سؤال کردند و چند سوال رفتاری مطرح شد. در پایان جلسه، مسئلهای الگوریتمی دادند تا در گوگل داک برایشان پیاده کنم: پیدا کردن نقطه زین اسبی در یک ماتریس. نقطه زین اسبی نقطهای است که در ردیف خودش حداکثر و در ستون خودش حداقل است. گفتند بهینهترین الگوریتم برای این مساله، زمان O(n²) دارد. پس از یک هفته تماس گرفتند و گفتند مصاحبه دوم برگزار میشود. در روز مصاحبه دوم، سوالی مطرح شد درباره توزیع پیکهای موتوری در سطح شهر و رستورانهایی که مردم از آنها سفارش میدهند. هدف این بود که موتورهای پیک را بهگونهای به رستورانها اختصاص دهیم تا مجموع مدتزمان تحویل به حداقل برسد. این مسئله NP-hard بود و زمان محاسباتی آن میتواند تا O(n) باشد، که معمولا فقط تا ۱۲ پیک را پوشش میدهد. برای سادهسازی، پیشنهاد شد شرطهایی برای کاهش فضای حالت اعمال کنیم یا با نمونهبرداری تصادفی از فضای حالت امتحان کنیم تا ببینیم کدام راه بهتر است. به باور من، سوال دوم کافه بازار پاسخ مشخصی ندارد و از من خواسته شد با استفاده از شروطی فضای حالت را کوچک کنم تا کامپیوتر بتواند مسئله را پردازش کند. در نظر من، سطح فنی من نسبت به فرد مصاحبهکننده بالاتر بود و از خود کافه بازار در برابر این همه حاشیه و هیاهو تعجب کردم که چنین رویکردی را در مصاحبه پیگیری میکند. پس از یک هفته با آنها دوباره تماس گرفتند و گفتند گزینههای بهتری دارند و احتمال همکاری در آینده وجود دارد. همچنین گفتند در شش ماه آینده میتوان دوباره اقدام کرد. بهطور کلی، به نظر میرسد که تمرکز مصاحبه کافه بازار بیشتر روی سوالات الگوریتمی است؛ فرآیند استخدام آنها هم به شکلی از گوگل کپی شده و به نظر میرسد از کتاب WORK RULES اثر رییس منابع انسانی گوگل الهام گرفته است. جالب است که اکنون گوگل به این نتیجه رسیده است که پرسیدن سوالات الگوریتمی لزوما شایستگی فرد را مشخص نمیکند و این پرسشها دیگر رایج نیستند؛ ممکن است یک برنامهنویس قوی باشید اما نتوانید به این سوالات پاسخ دهید و بالعکس.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.