شرکت چارتکس را بهجای واقعی تجربهام نازل میکنم: تیم فنی با مشتریان جلسات غیر ضروری میگذاشت و تشویشهایی بیدلیل وجود داشت. به دلیل فشارهای داخلی، هر تصمیم کوچکی برای مدیران توضیح داده میشد و رفتن مرخصی هم مستلزم توضیح دادن دلیلش بود. پرداخت اضافهکاریها به بهانههای مختلف یا بهدلیل بسته نشدن کارها تأیید نمیشد. قوانین داخلی سازمان بهطور دائم تغییر میکردند و در ساعات کاری با وجود تماسهای تلفنی، توضیح دادن پاسخ داده نمیشد چون مدیرعامل ترجیح میداد پول خرج شود و این زمان را صرف صحبت کردن بیهوده میدانست. در محیط کاری، برای رفتن به بیرون یا انجام خریدهای شخصی باید از مدیر برنامهریزی یا مسئول آبدارخانه درخواست میکردی تا برایت خرید انجام بدهد. غذای شرکت پخته میشد و اگر علاقهای به آن نداشتیم یا باید از خانه غذا میآوردیم یا گرسنه میماندیم. محدودیت سختی برای خرید غذا از بیرون وجود داشت؛ در صورت موافقت منشی مدیرعامل، هزینهها از شرکت کسر میشد و ممکن بود حقوق ماههای بعدی کاهش یابد. با این وجود، یکی از نکات مثبت این دوره حضور همکاران فنی با تجربه و با دانش بالاست که در هر زمینهای، چه کاری و چه غیرکاری، راهنماییهای ارزشمندی ارائه میدادند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
وقتی با این شرکت همکاری کنم، در هر شرایطی میتونم کار رو پیش ببرم. حضورش رو خیلی ارزشمند نمیدونم و زمان گذاشتن روی بررسیش رو زاید میبینم.
شرکت وب جوان را تجربه کردم که دفتر کوچیک و بدون تابلو داشت و در ساختمانی قدیمی و نسبتا فراموششده اداره میشد؛ فضای کاری به شکل خانوادگی بود و اعضای خانوادهاش در کار دخیل بودند. آنها با نام پارس پال شروع به کار میکردند اما به دلیل مشکلات قانونی فعالیتشان محدود شد و با نام ارین پال باز هم به دنبال راهاندازی مجدد پارس پال بودند. واقعا متاسفم برای کسانی که از این خدمات استفاده میکنند و نمیدانند چه نتیجهای ممکن است در پی داشته باشد. فضای کاری هم مثل خانه به نظر میرسید؛ تیمی کوچک و با روابط خانوادگی که گاهی به نظر میرسد از مسیر درست دور میشوند. من از نگاه کارمند، متوجه شدم که مدیریت نمیتواند به درستی از حقوق اولیه کارکنان دفاع کند و به نظر میرسید نظارت کافی وجود ندارد. گاهی رفتارهای غیرحرفهای و تنشهایی بین اعضا دیده میشد و پایاننامهای مشخص برای کار از ابتدا تا انتها وجود نداشت. برای دریافت پایهترین حق و مزایای کار، بهنظر میرسید باید به اداره کار مراجعه کرد چون برخی مسئولان با نواقص رفتاری روبهرو بودند و تمایل چندانی برای پرداخت حق و حقوق کارکنان نشان نمیدادند و سعی میکردند به هر ترتیبی از زیر بار پرداخت فرار کنند. - مدیریت ناکارآمد و اخلاق کاری نامناسب؛ تیمی که هماهنگی و کار گروهی را به خوبی درک نمیکرد. - جو کار ناخوشایند و بیبرنامه؛ نبود رویکرد مشخص برای از ابتدا تا انتها رساندن یک پروژه با برنامهریزی منظم. - کمترین توجه به جزئیات برای اداره شرکت و رفتار با افراد. - سیستمی که بهطور مداوم نظارت دارد اما کارمندان احساس میکنند پایان ساعت کاری بهخوبی مدیریت نمیشود و توضیح روشن یا منطق واضحی وجود ندارد. - افرادی که به نوعی از مردم سوءاستفاده میکردند و به نظر میرسید به هر قیمتی دنبال منفعتاند. - صرفهجویی افراطی در هزینهها و بیتوجهی به ارزش نیروی کار. بعد از چند سال تجربه، به نظر میرسید این شرکت از پایهترین اصول حرفهای و احترام به حقوق کارمندان دور است و حتی حقوق اداره کار را هم بهدرستی رعایت نمیکردند. در نهایت تصمیم گرفتم برای حفظ حقوقم به مراجع مربوطه مراجعه کنم.
در یکی از کارهای سابقم، با شرکت کوچکی روبهرو شدم که رفتار مناسبی با کارمندان نداشت و حتی کوچکترین نکتهها درباره حقوق و وظایف کارمندی برایشان روشن نبود. برای گرفتن حقوق و مزایمم مجبور شدم از اداره کار کمک بگیرم و پیگیری کنم.
در شرکت رایا دیار سیستم با من مواجههای پر تناقض داشتم که در نهایت به نتیجهای ناخوشایند رسید. برای من روشن شد که منابع به راحتی هدر میروند و تیم مدیریتی تجربه و آمادگی لازم را ندارد. کارها بیشتر به شکل آزمایشی و خطا انجام میشود و ثبات تصمیمات سازمانی وجود ندارد. این موضوع باعث بلاتکلیفی دائم نیروها شده بود و انعطاف لازم برای برنامهریزی بلندمدت نبود. ارتباطات کاری بر پایه دوستدوستی و روابط خانوادگی شکل میگرفت و گویی مدیریت شرکت در قالبی مافیایی عمل میکرد. جلسات بیثمر و زیادی برگزار میشد که نتیجهای جز اتلاف وقت نداشت. تقسیم کار به طور واضح بین افراد وجود نداشت و هر کس بخشهای مختلف کار را به طرق گوناگون در اختیار میگرفت. ارزیابی عملکرد کارکنان نیز به صورت ناعادلانه و سلیقهای انجام میشد و حقوق بعضی افراد مشخص افزایش مییافت در حالی که کارکنان عادی همچنان ثابت میماندند. به عنوان نمونه، با فرصتهایی مانند شیوع کرونا مدیران از طریق تعدیلها به کارکنان مخالف یا منتقد ضربه میزدند و این امکان وجود داشت که نیروهای تازهنفس به سادگی تعدیل یا اخراج شوند و این تغییرات غالبا بدون اطلاع قبلی و از طریق ایمیل در ساعات پایانی شب به اطلاع میرسید. اگر مسیری که طی این مدت تجربه کردم را دقیقتر بسنجید، احتمالا تنها با یک ماه کار در این شرکت میتوانید واقعیات مشابه را به چشم ببینید. در صورت پذیرفته شدن این ریسک، توصیه میکنم یا از کار قبلی فاصله نگیرید تا به نتیجه برسید و یا طرح جانبی دیگری در ذهن داشته باشید تا آمادگی مواجهه با احتمالات باقی بماند.
در یک شرکت دانمارکی با نام لین لینکینگ کار میکنم و تجربهام از آنجا را به شکل صادقانه و با لحن طبیعی بازگو میکنم، با این هدف که واقعیتها حفظ شوند اما بیان تازهای داشته باشند. دفتر اصلی شرکت در یکی از روستاهای دانمارک واقع است و نیروهای ایرانی بهدلیل هزینههای کمتر استخدام میشوند. کارکنان ایرانی از راه دور در اصفهان و در محیط کار اشتراکی مشغول به کار هستند و حقوق شرکت در بازهای حدود سه تا چهار میلیون تومان است. نکات مثبت: - در گفتوگوهای روزمره از زبان انگلیسی استفاده میشود. - شرکت برای ناهار تا سقف بیست و پنج هزار تومان هزینه میکند. نکات منفی: - فضای کاری تا حدود زیادی تداعیکننده جو منفی، با خبرچینی، پشتپا زدن به دیگران و حسادت است. - مدیریت بیثبات و شرایط شغلی نامطمئن: هر گونه مخالفت با کادر مدیریتی ممکن است به اخراج منجر شود. در سال هزار و نود وهفت از بین پنج برنامهنویس سه نفر اخراج شدند و تیم مارکتینگ هم به طور کامل استعفا داد. - فناوریهای استفادهشده در شرکت قدیمی و تا حد زیادی کاربردی نیستند. - فرهنگی که به نقد گشوده نیست و انعطاف کمی دارد. - سطح فنی مدیریت پایین است و برای هدایت پروژهها دانش کافی وجود ندارد؛ استفاده از روشهای غیرمتداول و منسوخ در برخی موارد اجباری میباشد. - پروژه شرکت بدون ساختار است و به صورت کدی شبیه spaghetti عمل میکند؛ کار در این پروژه برای من پر استرس و طاقتفرسا بود. - قراردادها به صورت ساعتی تنظیم میشود و تعطیلات یا مرخصی در نظر گرفته نمیشود.
برای من تجربه کار در ایرانیکارت به عنوان وبنویس بود. با وجود اینکه مدت محدودی اونجا بودم، نکتههایی که تجربیتم رو شکل داد، رو صادقانه با شما درمیون میذارم. فضای کار تا حد زیادی همدلی و همکاری رو میطلبه و اکثر همکاران به هم کمک میکردن؛ دستگاه مراجعه به مشتری وجود نداشت و ورود و خروج به شرکت بسیار ساده بود. محل کار هم دسترسی مناسبی داشت. اما نکات منفی زیادی هم وجود داشت. با توجه به عنوان شغل، هر کس انتظار داشت نقش خودش رو خوب بشناسه اما ساختار شرکت به صورت تخت بود و حس وجود مدیر مشخص کمتر بود؛ این موجب سردرگمی میشد. از ابتدای صبح هیچوقت مطمئن نبودم دقیقا باید چه کاری انجام بدم. این تجربه برای من نبود و به نظر میرسید سایر برنامهنویسها هم تجربه مشابهی داشتن، هرچند بخشهایی مانند خرید و حسابداری از این مشکل مستثنا بودن. مدیریت در خارج از شرکت مستقر بوده و این باعث بروز چنین وضعیتی میشد؛ اگر خود-مدیریتی وجود نداشت، احتمالا با چالش روبهرو میشدید. اگر دوست دارید در طول روز یک کار سبک داشته باشید، این شغل میتونه مناسب باشه؛ اما از لحاظ رشد و یادگیری در شغل هیچ چشماندازی وجود نداره. به عبارتی نکته منفی اصلی، نبود برنامهریزی و چشمانداز مشخص برای توسعه شغلی بود. وقتی برای مصاحبه رفتم، حتی خودشون هم نمیدانستند دقیقا دنبال چه نیرویی هستند! نکته منفی بعدی برخورد سرد برخی از همکاران بود که با فضای کاری اینچنینی کمی غیرمنطقی به نظر میرسید. با این حال برخی دوستان واقعا با مهربانی رفتار میکردند. همچنین حضور دوربین در اتاق برنامهنویسها، وجود کارمند غیر برنامهنویس در همان اتاق که با توجه به نوع کارش با سایر کارکنان ارتباط کلامی دارد، برای برنامهنویها مزاحمت ایجاد میکرد. نکته منفی دیگر سیستم سرمایشی نامناسب بود و پنجره باز بود که با توجه به دید خیابان شلوغ چهار باغ روی تمرکز اثر میگذاشت. اگر به گرما یا سرما حساسید، حتما این مسأله را در نظر بگیرید. در پایان، رتبهبندی افراد بر اساس مهارت واقعیشان نبود؛ برای مثال مدیر تیم برنامهنویسی تقریبا کمترین دانش را داشت در حالی که مسئولیت مدیریتی زیادی هم به عهده نمیگرفت. بعد از این دوره تصمیم گرفتم ادامه ندم، چون برای من رشد در کار اهمیت داشت و تجربهی کار در شرکتهای مشابه و درجا زدن رو قبلا تجربه کرده بودم. سپاس.
توماکس جایی نیست که من بتونم برای انسانها اختیار قائل بشم. تجربهام از تولید محتوا با توماکس رو در یک پست طولانی در لینکدین نوشتم و توصیه میکنم مطالعه کنید. برای پیدا کردنش، کلمه توماکس رو در بخش Content لینکدین سرچ کنید.
در محیطی گرم و صمیمی و با حس دوستی، به کار خود ادامه میدادم.
در یک فضای کار استارتاپی کاملا پویا کار میکنم و نقش من با همفکری گروهی و تقسیم کار مشخص میشود.
به عنوان مهندسی نرمافزار، مسئولیت افزودن و بهروزرسانی محصولات را در سایت دکانچه بر عهده داشتم.
در این شرکت احساس آرامش زیادی دارم و میتونم با اعتماد به نفس کامل کار کنم.
با وجود تیم دوستانه و صمیمی، سرمایهگذار بیشتر به جنبههای بازاری و وعدههای بیپایان میپرداخت. از آنجا که ورودمان به بازار با تأخیری مواجه شد و هر لحظه فیچری تازه به محصول اضافه میشد، در نهایت شرکت به مسیر نامعلومی رفت و منحل شد. یکی از نکات مثبت، یافتن دوستان حرفهای جدید بود که تجربه خوب من در این مدت را شکل داد.
در این شرکت پنج سال تجربه کار داشتم و میخواهم از تجربهام صریح بگویم. محیط کار به شدت کنترل میشود؛ صحبت کردن در محل کار به طور کامل ممنوع است و رفت وآمد با همکاران هم محدود است. سیستمها تحت نظارت کاملاند و در برابر پشت سر هم دوربین وجود دارد. زندگی شخصی من نیز تحت نظر بود و احساس میکردم باید همیشه در اختیار شرکت باشم. مسئولیتهای من مشخص شده نبودند و گاهی به نظر میرسید که چارچوب وظیفهها نامشخص است. با فناوریهایی که قدیمی محسوب میشوند، مثل دلفی ۷، ناچار بودم کار کنم. قرارداد کاری ملموسی به من ارائه نمیشد و گاهی سفته یا نگرانیهای مالی به وجود میآمد. پرداخت حقوق همواره به تاخیر میافتاد یا کمتر از انتظار بود و مزایا و بیمه و سایر حقوق به شکل قابل توجهی ارائه نمیشد.
یه استارتاپ جالب دیدم و تصمیم گرفتم رزومهم رو براش بفرستم. وقتی این شرکت را پیدا کردم، با خودم گفتم فرصت خوبیه و برای مصاحبه دعوت شدم. روز اول مصاحبه خیلی پرسش کردند و در پایان گفتن یک تسک ساده برای ارزیابی میفرستند. انجامش دادم و فرستادم؛ دوباره تماس گرفتن و گفتن برای جلسه نهایی باید آزمون عملی بدهام. تسکی که داده بودند یک بازی بود که باید توی یک ساعت پیادهش کنم. از قبل حقوق هم صحبت کرده بودند و میگفتند از دو و نیم میلیون شروع میشود تا دوازده میلیون برای افراد با امتیازات خاص. آن روز вось نفر بودیم و هیچکدام نتوانستیم کامل انجام بدهیم؛ فیلم بررسیشدهشون هم وجود داشت تا مبلغ قرارداد را پایین بیاورند. به این نتیجه رسیدند که همه حداقل حقوق را بگیرند و هیچکدام قبول نکردیم. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند: حقوق ماه اول دو و نیم میلیون بود و بعد از اطمینان از تواناییهایمان به سه و نیم میلیون تغییر دادند. گفتم باشه، از شنبه کار را آغاز کردیم. این روند تقریبا چهل روز طول کشید. در ابتدای کار کار خاصی انجام نمیدادیم و منتظر UI بودیم، اما به محض آماده شدن UI، کار را شروع کردیم. به دلیل بیبرنامگی مدیر محصول، مهلتها از دست رفت و بین تیم بالا گرفت. وکیل آوردند و تهدیدهایی مطرح شد؛ به وعدههای مربوط به حقوق و سهام هم عمل نشد. تیم بیشتر از همه دنبال این بود که سریعتر تمام شود و بدون دردسر و شکایت کار را رها کنند. تنها نکته مثبتی که در اینجا برای من وجود داشت، پیدا کردن دوستهای خوب بود و تجربه برخوردهای نسبتا ناخوشایند و ناسالم در محیط کار.
شرکت چارتکس را بهجای واقعی تجربهام نازل میکنم: تیم فنی با مشتریان جلسات غیر ضروری میگذاشت و تشویشهایی بیدلیل وجود داشت. به دلیل فشارهای داخلی، هر تصمیم کوچکی برای مدیران توضیح داده میشد و رفتن مرخصی هم مستلزم توضیح دادن دلیلش بود. پرداخت اضافهکاریها به بهانههای مختلف یا بهدلیل بسته نشدن کارها تأیید نمیشد. قوانین داخلی سازمان بهطور دائم تغییر میکردند و در ساعات کاری با وجود تماسهای تلفنی، توضیح دادن پاسخ داده نمیشد چون مدیرعامل ترجیح میداد پول خرج شود و این زمان را صرف صحبت کردن بیهوده میدانست. در محیط کاری، برای رفتن به بیرون یا انجام خریدهای شخصی باید از مدیر برنامهریزی یا مسئول آبدارخانه درخواست میکردی تا برایت خرید انجام بدهد. غذای شرکت پخته میشد و اگر علاقهای به آن نداشتیم یا باید از خانه غذا میآوردیم یا گرسنه میماندیم. محدودیت سختی برای خرید غذا از بیرون وجود داشت؛ در صورت موافقت منشی مدیرعامل، هزینهها از شرکت کسر میشد و ممکن بود حقوق ماههای بعدی کاهش یابد. با این وجود، یکی از نکات مثبت این دوره حضور همکاران فنی با تجربه و با دانش بالاست که در هر زمینهای، چه کاری و چه غیرکاری، راهنماییهای ارزشمندی ارائه میدادند.
وقتی با این شرکت همکاری کنم، در هر شرایطی میتونم کار رو پیش ببرم. حضورش رو خیلی ارزشمند نمیدونم و زمان گذاشتن روی بررسیش رو زاید میبینم.
شرکت وب جوان را تجربه کردم که دفتر کوچیک و بدون تابلو داشت و در ساختمانی قدیمی و نسبتا فراموششده اداره میشد؛ فضای کاری به شکل خانوادگی بود و اعضای خانوادهاش در کار دخیل بودند. آنها با نام پارس پال شروع به کار میکردند اما به دلیل مشکلات قانونی فعالیتشان محدود شد و با نام ارین پال باز هم به دنبال راهاندازی مجدد پارس پال بودند. واقعا متاسفم برای کسانی که از این خدمات استفاده میکنند و نمیدانند چه نتیجهای ممکن است در پی داشته باشد. فضای کاری هم مثل خانه به نظر میرسید؛ تیمی کوچک و با روابط خانوادگی که گاهی به نظر میرسد از مسیر درست دور میشوند. من از نگاه کارمند، متوجه شدم که مدیریت نمیتواند به درستی از حقوق اولیه کارکنان دفاع کند و به نظر میرسید نظارت کافی وجود ندارد. گاهی رفتارهای غیرحرفهای و تنشهایی بین اعضا دیده میشد و پایاننامهای مشخص برای کار از ابتدا تا انتها وجود نداشت. برای دریافت پایهترین حق و مزایای کار، بهنظر میرسید باید به اداره کار مراجعه کرد چون برخی مسئولان با نواقص رفتاری روبهرو بودند و تمایل چندانی برای پرداخت حق و حقوق کارکنان نشان نمیدادند و سعی میکردند به هر ترتیبی از زیر بار پرداخت فرار کنند. - مدیریت ناکارآمد و اخلاق کاری نامناسب؛ تیمی که هماهنگی و کار گروهی را به خوبی درک نمیکرد. - جو کار ناخوشایند و بیبرنامه؛ نبود رویکرد مشخص برای از ابتدا تا انتها رساندن یک پروژه با برنامهریزی منظم. - کمترین توجه به جزئیات برای اداره شرکت و رفتار با افراد. - سیستمی که بهطور مداوم نظارت دارد اما کارمندان احساس میکنند پایان ساعت کاری بهخوبی مدیریت نمیشود و توضیح روشن یا منطق واضحی وجود ندارد. - افرادی که به نوعی از مردم سوءاستفاده میکردند و به نظر میرسید به هر قیمتی دنبال منفعتاند. - صرفهجویی افراطی در هزینهها و بیتوجهی به ارزش نیروی کار. بعد از چند سال تجربه، به نظر میرسید این شرکت از پایهترین اصول حرفهای و احترام به حقوق کارمندان دور است و حتی حقوق اداره کار را هم بهدرستی رعایت نمیکردند. در نهایت تصمیم گرفتم برای حفظ حقوقم به مراجع مربوطه مراجعه کنم.
در یکی از کارهای سابقم، با شرکت کوچکی روبهرو شدم که رفتار مناسبی با کارمندان نداشت و حتی کوچکترین نکتهها درباره حقوق و وظایف کارمندی برایشان روشن نبود. برای گرفتن حقوق و مزایمم مجبور شدم از اداره کار کمک بگیرم و پیگیری کنم.
در شرکت رایا دیار سیستم با من مواجههای پر تناقض داشتم که در نهایت به نتیجهای ناخوشایند رسید. برای من روشن شد که منابع به راحتی هدر میروند و تیم مدیریتی تجربه و آمادگی لازم را ندارد. کارها بیشتر به شکل آزمایشی و خطا انجام میشود و ثبات تصمیمات سازمانی وجود ندارد. این موضوع باعث بلاتکلیفی دائم نیروها شده بود و انعطاف لازم برای برنامهریزی بلندمدت نبود. ارتباطات کاری بر پایه دوستدوستی و روابط خانوادگی شکل میگرفت و گویی مدیریت شرکت در قالبی مافیایی عمل میکرد. جلسات بیثمر و زیادی برگزار میشد که نتیجهای جز اتلاف وقت نداشت. تقسیم کار به طور واضح بین افراد وجود نداشت و هر کس بخشهای مختلف کار را به طرق گوناگون در اختیار میگرفت. ارزیابی عملکرد کارکنان نیز به صورت ناعادلانه و سلیقهای انجام میشد و حقوق بعضی افراد مشخص افزایش مییافت در حالی که کارکنان عادی همچنان ثابت میماندند. به عنوان نمونه، با فرصتهایی مانند شیوع کرونا مدیران از طریق تعدیلها به کارکنان مخالف یا منتقد ضربه میزدند و این امکان وجود داشت که نیروهای تازهنفس به سادگی تعدیل یا اخراج شوند و این تغییرات غالبا بدون اطلاع قبلی و از طریق ایمیل در ساعات پایانی شب به اطلاع میرسید. اگر مسیری که طی این مدت تجربه کردم را دقیقتر بسنجید، احتمالا تنها با یک ماه کار در این شرکت میتوانید واقعیات مشابه را به چشم ببینید. در صورت پذیرفته شدن این ریسک، توصیه میکنم یا از کار قبلی فاصله نگیرید تا به نتیجه برسید و یا طرح جانبی دیگری در ذهن داشته باشید تا آمادگی مواجهه با احتمالات باقی بماند.
در یک شرکت دانمارکی با نام لین لینکینگ کار میکنم و تجربهام از آنجا را به شکل صادقانه و با لحن طبیعی بازگو میکنم، با این هدف که واقعیتها حفظ شوند اما بیان تازهای داشته باشند. دفتر اصلی شرکت در یکی از روستاهای دانمارک واقع است و نیروهای ایرانی بهدلیل هزینههای کمتر استخدام میشوند. کارکنان ایرانی از راه دور در اصفهان و در محیط کار اشتراکی مشغول به کار هستند و حقوق شرکت در بازهای حدود سه تا چهار میلیون تومان است. نکات مثبت: - در گفتوگوهای روزمره از زبان انگلیسی استفاده میشود. - شرکت برای ناهار تا سقف بیست و پنج هزار تومان هزینه میکند. نکات منفی: - فضای کاری تا حدود زیادی تداعیکننده جو منفی، با خبرچینی، پشتپا زدن به دیگران و حسادت است. - مدیریت بیثبات و شرایط شغلی نامطمئن: هر گونه مخالفت با کادر مدیریتی ممکن است به اخراج منجر شود. در سال هزار و نود وهفت از بین پنج برنامهنویس سه نفر اخراج شدند و تیم مارکتینگ هم به طور کامل استعفا داد. - فناوریهای استفادهشده در شرکت قدیمی و تا حد زیادی کاربردی نیستند. - فرهنگی که به نقد گشوده نیست و انعطاف کمی دارد. - سطح فنی مدیریت پایین است و برای هدایت پروژهها دانش کافی وجود ندارد؛ استفاده از روشهای غیرمتداول و منسوخ در برخی موارد اجباری میباشد. - پروژه شرکت بدون ساختار است و به صورت کدی شبیه spaghetti عمل میکند؛ کار در این پروژه برای من پر استرس و طاقتفرسا بود. - قراردادها به صورت ساعتی تنظیم میشود و تعطیلات یا مرخصی در نظر گرفته نمیشود.
برای من تجربه کار در ایرانیکارت به عنوان وبنویس بود. با وجود اینکه مدت محدودی اونجا بودم، نکتههایی که تجربیتم رو شکل داد، رو صادقانه با شما درمیون میذارم. فضای کار تا حد زیادی همدلی و همکاری رو میطلبه و اکثر همکاران به هم کمک میکردن؛ دستگاه مراجعه به مشتری وجود نداشت و ورود و خروج به شرکت بسیار ساده بود. محل کار هم دسترسی مناسبی داشت. اما نکات منفی زیادی هم وجود داشت. با توجه به عنوان شغل، هر کس انتظار داشت نقش خودش رو خوب بشناسه اما ساختار شرکت به صورت تخت بود و حس وجود مدیر مشخص کمتر بود؛ این موجب سردرگمی میشد. از ابتدای صبح هیچوقت مطمئن نبودم دقیقا باید چه کاری انجام بدم. این تجربه برای من نبود و به نظر میرسید سایر برنامهنویسها هم تجربه مشابهی داشتن، هرچند بخشهایی مانند خرید و حسابداری از این مشکل مستثنا بودن. مدیریت در خارج از شرکت مستقر بوده و این باعث بروز چنین وضعیتی میشد؛ اگر خود-مدیریتی وجود نداشت، احتمالا با چالش روبهرو میشدید. اگر دوست دارید در طول روز یک کار سبک داشته باشید، این شغل میتونه مناسب باشه؛ اما از لحاظ رشد و یادگیری در شغل هیچ چشماندازی وجود نداره. به عبارتی نکته منفی اصلی، نبود برنامهریزی و چشمانداز مشخص برای توسعه شغلی بود. وقتی برای مصاحبه رفتم، حتی خودشون هم نمیدانستند دقیقا دنبال چه نیرویی هستند! نکته منفی بعدی برخورد سرد برخی از همکاران بود که با فضای کاری اینچنینی کمی غیرمنطقی به نظر میرسید. با این حال برخی دوستان واقعا با مهربانی رفتار میکردند. همچنین حضور دوربین در اتاق برنامهنویسها، وجود کارمند غیر برنامهنویس در همان اتاق که با توجه به نوع کارش با سایر کارکنان ارتباط کلامی دارد، برای برنامهنویها مزاحمت ایجاد میکرد. نکته منفی دیگر سیستم سرمایشی نامناسب بود و پنجره باز بود که با توجه به دید خیابان شلوغ چهار باغ روی تمرکز اثر میگذاشت. اگر به گرما یا سرما حساسید، حتما این مسأله را در نظر بگیرید. در پایان، رتبهبندی افراد بر اساس مهارت واقعیشان نبود؛ برای مثال مدیر تیم برنامهنویسی تقریبا کمترین دانش را داشت در حالی که مسئولیت مدیریتی زیادی هم به عهده نمیگرفت. بعد از این دوره تصمیم گرفتم ادامه ندم، چون برای من رشد در کار اهمیت داشت و تجربهی کار در شرکتهای مشابه و درجا زدن رو قبلا تجربه کرده بودم. سپاس.
توماکس جایی نیست که من بتونم برای انسانها اختیار قائل بشم. تجربهام از تولید محتوا با توماکس رو در یک پست طولانی در لینکدین نوشتم و توصیه میکنم مطالعه کنید. برای پیدا کردنش، کلمه توماکس رو در بخش Content لینکدین سرچ کنید.
در محیطی گرم و صمیمی و با حس دوستی، به کار خود ادامه میدادم.
در یک فضای کار استارتاپی کاملا پویا کار میکنم و نقش من با همفکری گروهی و تقسیم کار مشخص میشود.
به عنوان مهندسی نرمافزار، مسئولیت افزودن و بهروزرسانی محصولات را در سایت دکانچه بر عهده داشتم.
در این شرکت احساس آرامش زیادی دارم و میتونم با اعتماد به نفس کامل کار کنم.
با وجود تیم دوستانه و صمیمی، سرمایهگذار بیشتر به جنبههای بازاری و وعدههای بیپایان میپرداخت. از آنجا که ورودمان به بازار با تأخیری مواجه شد و هر لحظه فیچری تازه به محصول اضافه میشد، در نهایت شرکت به مسیر نامعلومی رفت و منحل شد. یکی از نکات مثبت، یافتن دوستان حرفهای جدید بود که تجربه خوب من در این مدت را شکل داد.
در این شرکت پنج سال تجربه کار داشتم و میخواهم از تجربهام صریح بگویم. محیط کار به شدت کنترل میشود؛ صحبت کردن در محل کار به طور کامل ممنوع است و رفت وآمد با همکاران هم محدود است. سیستمها تحت نظارت کاملاند و در برابر پشت سر هم دوربین وجود دارد. زندگی شخصی من نیز تحت نظر بود و احساس میکردم باید همیشه در اختیار شرکت باشم. مسئولیتهای من مشخص شده نبودند و گاهی به نظر میرسید که چارچوب وظیفهها نامشخص است. با فناوریهایی که قدیمی محسوب میشوند، مثل دلفی ۷، ناچار بودم کار کنم. قرارداد کاری ملموسی به من ارائه نمیشد و گاهی سفته یا نگرانیهای مالی به وجود میآمد. پرداخت حقوق همواره به تاخیر میافتاد یا کمتر از انتظار بود و مزایا و بیمه و سایر حقوق به شکل قابل توجهی ارائه نمیشد.
یه استارتاپ جالب دیدم و تصمیم گرفتم رزومهم رو براش بفرستم. وقتی این شرکت را پیدا کردم، با خودم گفتم فرصت خوبیه و برای مصاحبه دعوت شدم. روز اول مصاحبه خیلی پرسش کردند و در پایان گفتن یک تسک ساده برای ارزیابی میفرستند. انجامش دادم و فرستادم؛ دوباره تماس گرفتن و گفتن برای جلسه نهایی باید آزمون عملی بدهام. تسکی که داده بودند یک بازی بود که باید توی یک ساعت پیادهش کنم. از قبل حقوق هم صحبت کرده بودند و میگفتند از دو و نیم میلیون شروع میشود تا دوازده میلیون برای افراد با امتیازات خاص. آن روز вось نفر بودیم و هیچکدام نتوانستیم کامل انجام بدهیم؛ فیلم بررسیشدهشون هم وجود داشت تا مبلغ قرارداد را پایین بیاورند. به این نتیجه رسیدند که همه حداقل حقوق را بگیرند و هیچکدام قبول نکردیم. چند روز بعد دوباره تماس گرفتند: حقوق ماه اول دو و نیم میلیون بود و بعد از اطمینان از تواناییهایمان به سه و نیم میلیون تغییر دادند. گفتم باشه، از شنبه کار را آغاز کردیم. این روند تقریبا چهل روز طول کشید. در ابتدای کار کار خاصی انجام نمیدادیم و منتظر UI بودیم، اما به محض آماده شدن UI، کار را شروع کردیم. به دلیل بیبرنامگی مدیر محصول، مهلتها از دست رفت و بین تیم بالا گرفت. وکیل آوردند و تهدیدهایی مطرح شد؛ به وعدههای مربوط به حقوق و سهام هم عمل نشد. تیم بیشتر از همه دنبال این بود که سریعتر تمام شود و بدون دردسر و شکایت کار را رها کنند. تنها نکته مثبتی که در اینجا برای من وجود داشت، پیدا کردن دوستهای خوب بود و تجربه برخوردهای نسبتا ناخوشایند و ناسالم در محیط کار.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.