در ابتدا باید بگویم که تجربهای که با شرکت نت افراز ایرانیان داشتم بعضی جنبهها از نظر من خیلی منفی بود و باعث شد حس ناخوشی عمیقی نسبت به جو کاری و رفتارهای سازمانی پیدا کنم. محیط کار به شکلی خشک و بیروح بود و فشارهای روانی زیادی بابت نحوهی مدیریت و سیستم ارزیابی وجود داشت. مدیر عامل و مدیر واحدهای مختلف به طور منظم در دسترس نبودند و تنها برخی روزها به صورت محدود به دفتر میآمدند و ارتباطی نمیشد باهاشون گرفت. ایمیل زدن هم پاسخ مشخصی دریافت نمیکرد و گاهی به پرسشها بیتفاوت بودند. به نظر میرسید فرآیند ارتباطی با رهبری شرکت چندان روشن نیست. همکاران مسئول هر بخش گاهی رفتارهای ناسازگار با هم داشتند و گزارشهای محرمانهای بین تیمها رد و بدل میشد که احتمالا منجر به اخراج میشد. روحیهی تیمی و فضای کاری خیلی خشک به نظر میرسید و انتظار دیکتاتوری وجود داشت. با وجود فشارها، کنترلهای زیادی روی هر کار انجام میشد و گاهی به نظر میرسید که کار زیر ذرهبین دقیق است و هر خطا میتواند عاقبت به اخراج منجر شود. گاهی از هم تیمیها هم توقع بیشتری از من میرفت و در مقابل پاسخ مناسبی داده نمیشد. در برخی مواقع وقتی احتمال اعتراض به کارفرما یا مشتری بود، پاسخ یا بازخورد مشخصی دریافت نمیکردی و این هم به احساس ناامنی شغلی میانجامید. به نظر میرسید در تیمها حضور افراد باتجربه و متخصص به اندازهی کافی منطقی نیست و افراد با سهم بیشتری از قدرت در تیمها باقی میمانند که سختی کار را برای بقیه افزایش میدهد. تعریف قرارداد و مقررات هم به شکلی بود که فهم آن برای من دشوار بود. برخی از اصول مثل پرداختها و مزایا تحت فشار زمانی و تغییرات مکرر قرار میگرفت و گاهی سفتهها و تعهدات مالی به شکل جدیتری مطرح میشد. در عین حال، دسترسی به استراحت مناسب در شیفتهای کاری کم بود و بررسیهای مربوط به تیکتهای مشتریان و کیفیت پاسخدهی به شکایات به صورت دقیق پیگیری میشد، اما نتیجهی این پیگیریها همیشه به نفع تیم بود یا نبود مشخص نمیبود و گاهی فاکتورهای پاسخگویی با معیارهای روشن نیست. از نظر تیمی، وضعیت به گونهای بود که برای صحبت با تیمهای دیگر یا به اشتراک گذاشتن اطلاعات ساده هم محدودیت وجود داشت و برای جلوگیری از مشکلات احتمالی، ارتباطات بین تیمها کمرنگ بود. گاهی برخورد با مشتریان هم به شکل ناسازگار و با امتیازدهیهای مختلف انجام میشد که در نهایت فشارها به کار من هم منتقل میشد. در کل، تجربهام از این شرکت به دلیل فضای کنترلگرانه، فشار کاری بالا، و نبود ارتباط مؤثر با مدیران، تجربهای ناخوشایند بود و باعث شد احساس عدم امنیت شغلی و تردید نسبت به آیندهی کاری را تجربه کنم. اگر قصد استخدام در چنین شرکتی را دارید، بهتر است به دقت شرایط کار، نحوهی مدیریت و فرهنگ سازمانی را بررسی کنید تا با چالشهای احتمالی روبهرو نشوید.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای من تجربه کار در جامبد خیلی مثبت بود و سالها با خیالی آسوده در آنجا کار کردم؛ گویی هر روز به من انرژی میداد و مشکلی پیش نمیآمد. هنوز هم نمیفهمم چرا بعضیها درباره این شرکت که برای خدمت به مردم تلاش میکند حرفهای ناگوار میزنند. اگر بخواهم درباره شرکت صحبت کنم، پیشنهاد میکنم حتما خودتان را برای استخدام آماده کنید. ورود به مجموعه کارفرمایی سختیهایی دارد، اما در عین حال شرکت خوبی است.
در این شرکت با موقعیتهای متفاوتی روبهرو شدم و از آغاز تا پایان کار، حس پویایی تیم را تجربه کردم. محیط کار پر از چالشهای روزمره بود و هر روز فرصتی میداد تا روشهای تازهای برای بهبود فرآیندها پیدا کنم. در ابتدا، با راهکارهای مختلف برای مدیریت پروژه آشنا شدم و فهمیدم که زمانبندی دقیق و تقسیم وظایف به شیوهای کارآمد اهمیت زیادی دارد. با گذر زمان، به تدریس مفاهیم پایهای به همتیمیها و بهبود ارتباطات داخلی پرداختم تا جریان کار روانتر شود. بهطور کلی نقاط قوتی که در این دوره به چشم میخورد، شامل تلاش همکاران برای حفظ کیفیت کار و پیگیری مداوم بازخوردها بود. از طرفی، نبود برخی سازوکارهای مشخص برای ارزیابی مستمر، بهویژه در مراحل ابتدایی، گاهی ایجاد سردرگمی میکرد و نیاز به بهبود ساختارها حس میشد. در نهایت، تجربه کار در این شرکت برایم یادگرفته که همواره باید انعطافپذیر بود و از هر فرصتی برای یادگیری استفاده کرد. تلاش کردم با رویکردی مثبت به چالشها پاسخ دهم و با تیم همراه شوم تا بتوانیم نتیجه مطلوب را به دست آوریم.
این تجربه را در قالب یک روایت شخصی بازنویسی میکنم که از دید من نویسنده بیان میشود و با زبانی روان و طبیعی است. در اینجا، تنها نکات کلیدی دربارهی تجربهام با شرکت یکسا مطرح میشود و سعی شده است با جابجایی و بازساختار جملات، معنای اصلی حفظ شود. در مورد پروژهای که داشتم، صفحهای وبسایت را مرور میکردم و ناگهان با کدی مواجه شدم که به نظر میرسید فقط برای فرارفتن از برخی فیلترها یا تغییر ظاهر صفحه نوشته شده باشد. هدف از اجرای این کد، هدایت من به صفحهای دیگر بود که در نهایت به یک موتور جستجوی معتبر منتهی میشد. با اینکه این کار به ظاهر صرفا جنبهی نمایشی داشت، حس میکردم که دیکتهی کار یکدستتر شدن ظاهر پروژه اولویت پیدا کرده است و برای این منظور، استایلهایی ساده و بیپاسخ برای همهی عناصر صفحه در نظر گرفته شده بود تا متن یا اشکال دیداری بیشتر به چشم نیایند. با وجود این، تجربه به من آموخت که گاهی تیمها برای داشتن یک سازگاری بصری واحد، از تغییرات سطحی در فرمت و رنگها استفاده میکنند تا نتیجهای ظاهرا منسجم ارائه دهند. به عنوان نقاط قوت، امکان مشاهدهی تلاش برای هماهنگی بیشتر در ظاهر و ارائهی فضای کاربرپسند وجود داشت. اما از سوی دیگر، برخی از تصمیمات طراحی میتوانست گیجکننده باشد و بهتر بود تعامل با کاربر روشنتر و قابلپیگیریتر میبود. در نهایت، احساس من از این تجربه نشان میدهد که تیم باید در کنار زیباییشناسی، وضوح کارکرد و هدف نهایی پروژه را هم حفظ کند تا کاربر به راحتی بفهمد چه اتفاقی در حال انجام است.
ظهر با منبعی نامطمئن، تجربهام از کار در گروه توسعه سرمایهگذاری انتخاب اسنوا را با زبان خودم بازگو میکنم. کار در خط مونتاژ به شکل ممتد و پشتسرهم بود و انگار با ربات همتراز بودم؛ بهطور روزمره باید سریع و بیوقفه فعالیت میکردم و همیشه در حال حرکت بودم. ساعات کاری طولانی بود و در اکثر روزها بیش از چهارده ساعت درگیر بودم، بهحدی که خودم را عقب میکشیدم. خستگی از شدت کار به وضوح حس میشد و پای خط تولید مرتب درگیر بودم. با افزایش تیراژ تولید، کیفیت محصول کاهش مییافت و متوجه شدم که برخی قطعات خارجی با برند ایرانی ترکیب شدهاند. مواد اولیهای که استفاده میشدند، در بسیاری مواقع از جنسهای نسبتا ناموثوق و با کیفیت پایین بودند. غذای پرسنل هم از نظر بهداشت و کیفیت مناسب نبود.
در اینجا فهمیدم که فضای کار در این شرکت پرتنش بین تیمها و افراد بود و سطح توجه به آموزش پایین بود. برخوردهای سختگیرانه درباره پوشش ایجاد دردسر میکرد و حقوق و مزایای منصفانهای نسبت به شرکتهای خصوصی همرده وجود نداشت. فرصتهای رشد کافی نبود و همین باعث شد که بسیاری از نیروها خارج شوند.
ب شخصه دو سال تو سیستم کثیفی کار کردم ک فروش ۴ تا فروشگاهشون تو شهر ما به ۱ میلیارد نرسید بعد از کلی وقت ک ۴ تاش اوردم بالا عین یه دستمال پرتم کردن بیرون حتی تماس گرفتم بازرسی هم .... منی ک اونجا اتیش گرفت و ب والله با اینکه اف بودن و سر ب همکارم زدم ولی نزاشتم اتفاقی بیفته بعد از ۸ ماه ک رفتم حتی طلبم هم بم ندادن خلاصه که من بسیار برا خودم نارلحت شدم امیدوارم ی روز جامعه ما درست بشه
دوستانه میخواهم تجربهام از کار در دارو بهداشت آسیا را مرور کنم تا شاید برای دیگران مفید باشد. مدیر داخلی شرکت هیچ تسلطی به دانش مدیریت واقعی نداشت و حقوق ماهانه به صورت نامنظم پرداخت میشد؛ گاهی تا دو سه روز مانده به موعد پرداخت، ناپدید میشد و مشخص نبود چه میگذرد. ایفای نقش حسابداری در پرداخت حقوق کارکنان فقط به اندازهای بود که حقوق را به شکل فرمولهای ناشناخته برای منشی بدهد تا مطابق میل مدیر محاسبه شود. مزایا و مبلغهای پرداخت برای ناهار و موارد مشابه هم بهنوعی بیتوجه مانده بود و از شدت بیاهمیتی سنگینتر به نظر میرسید. تیم انبار بسیار کم بود و با وجود حجم کار سنگین، فشار میآمد تا کارمندان فعلی را نگه دارند و جایی برای استخدام نفر جدید نمیدیدند. از کارکنان سفته میگرفتند و اجازه نمیدادند هیچ چیزی غیر از اثر انگشت و امضا در سفته ثبت شود. کولر ماشینهای توزیع به منظور کاهش استهلاک و مصرف سوخت قطع میشد که تابستانها فشار زیادی را بر نیروهای توزیع که سفرهای کاری زیادی داشتند وارد میکرد. در یک مورد نادر، برای پرداخت حقوق، برخی از افراد را به صورت نوبتی به یک هفته مرخصی اجباری فرستادند. رویداد دیگری نیز دیده شد که بنا بر مشاهدات عینی، برخی افراد برای تعدادی از همکاران که با آنان مشکلی داشتند و شرکت را ترک کرده بودند، نامه عدم جذب صادر میشد. خلاصه اینکه تیمی که این مجموعه داشت، به اندازه کافی در یکجا جمع بود و امیدوارم هیچ کس تجربه مشابهی را تجربه نکند.
در شرکت تازهتأسیس محاسب صفاهان، دوره کارآموزیام را به انجام رساندم و از ابتدا تا انتها با پشتیبانی کامل روبهرو شدم. به من آموزشهای دقیق داده شد و با مجموعهای از وظایف مشخص مواجه شدم که به خوبی راهنمایی و همراهی شدند. تیم فنی همدل، منسجم و پشتیبان بود و فضای کار انگیزهبخش به نظر میرسید؛ حضور در این محیط تجربه کارآموزی را بهطور چشمگیری مثبت کرد و با اشتیاق به کار ادامه میدادم.
در یک سالی که بر روی بازنویسی پروژه کار میکردم، با تیمی روبهرو شدم که فرصتهای خوبی برای رشد میداد اما امنیت شغلیم از منظر مالی بهاندازه مطلوب نبود. حقوق عموما بهموقع پرداخت نمیشد و این موضوع از نظر من دغدغهساز بود. با وجود همهی اینها، فضای کار دوستانهای داشتیم و همدلی تیمی بالایی برقرار بود. پس از یک سال زحمات زیادی کشیدم و کار کردم، ولی رفتار برخی افراد در زمان خروج از شرکت حرفهای نبود. پروژه وبفرم همراه با بازنویسی باقیمانده که هنوز بهروز نشده و در حال توسعه است. گاه از ما انتظار داشتند خارج از ساعات کاری هم کار کنیم، هرچند مدیریت کارآمدی نسبتا خوبی داشتند. بهطور کلی، برای رشد من مفید بود و من موفق شدم کاری را که چند سال و چند نفر نتوانسته بودند انجام دهند را با تلاش زیادی انجام دهم. در پایان، بهدلیل فقدان پاداش قابلتوجه و همچنین نبود رفتار حرفهای در هنگام تمدید قرارداد، تصمیم به استعفا گرفتم.
در روزهای ابتدایی کار حس کردم محیط کار بسیار دوستانه و مثبت است و اختیار حضور یا دورکاری دارم. مدیران اعتماد زیادی به تیم داشتند و ساعات کار را با سامانه کلاکفیای شخصا ثبت میکردیم. از فرصت یادگیری و استفاده از فناوریهای نوین هیچ محدودیتی نبود و برخلاف برخی شرکتها که روی فناوریهای قدیمی پافشاری میکنند، اینجا تشویق میشدیم که به دنبال تکنولوژیهای تازه برویم، بیاموزیم و پیاده کنیم. برای دورههای آموزشی هزینهای پرداخت میشد که خیلی خوب بود. مسئلهای که گاهی وجود داشت، تأخیرهای حقوقی کوتاهمدت بود که در نهایت قبول میشد و مشکل خاصی نبود.
من چهار سال در شرکت رایانش ابری سپهر کار کردم و مسئولیت بکاند را بر عهده داشتم. در طول این مدت روی فروشگاهساز شرکت تمرکز داشتیم و با چالشهایی روبهرو شدم که در هیچ پروژهی دیگری به این اندازه تجربه کسب نکرده بودم. کار کردن روی پروژهای که چند سال از آن گذشته و کاربران زیادی دارد، نسبت به آغاز یک پروژه از صفر تفاوتهای زیادی دارد. اعتماد مدیران به من و امکان اشتباه و تاخیر در فرایند، نکتهای کلیدی بود که آنها بههمراه تجربهی قبلیشان بهخوبی درک میکردند. کل تیم و مدیران با هم رابطهای دوستانه داشتیم و همگی در یک فضای صمیمی کار میکردیم. خدا را شاکرم که از تمامی مشکلات عبور کردیم و واقعا در محیط کارمان لذت میبردیم. اگر قرار نبود بهخاطر مهاجرت از کار جدا شوم، مطمئنا همینجا میماندم.
یعنی پدر پرسنل رو وقتی میخوان تسویهحساب کنند در میارن واقعا مالی این شرکت استفراغ آوره وقتی مساعده میخوای دوماه بعد میریزن به حسابت از ازتقا خبری نیست هیچکسی تو اداری تلفناشو جواب نمیده مدیرانش ناتوان هستن عدد قراردادت با فیش حقوقی ات نمیخونه امکان پیشرفت صفر هست فقط به درد مدیرتیم ها میخوره
6 ماه حضور در این مجموعه را تجربه کردم و متأسفانه نتایج مثبتی به دست نیامد. جلسات فاقد هدف مشخص و نقشه راه بود و به نظر میرسید که روند مدیریتی هم مشخص نیست. حقوق و دستمزد کارکنان در موعد مقرر و با تاخیرهای طولانی پرداخت میشد. مدیریت مجموعه نیز به نظر بیهدف میآمد.
در شرکت کوانتوم با تفاوتهای محسوس نسبت به تجربهای که در شرکت بیز داشتم، سعی کردم مسیر پیشرفت را به درستترین شکل طی کنم و تلاش خود را به کار بگیرم. فکر میکنم شبکهسازی را تا حدودی میدانم و اکنون به دنبال ارتقای توانمندیها در فضای شرکت کوانتوم هستم.
من مدت دو سال در یک شرکت دانشبنیان با مدیریتی مهربان و دغدغهمند کار میکردم. از سال ۹۷ تا ۹۹ وضع شرکت نسبتا ناپایدار بود و حتی مدیرعاملش هم ضعیف و بیثبات به نظر میرسید؛ اما اکنون تیم با همدیگر همسو و متحد شده و اوضاع سازمان بهبود یافته است. حقوق پرسنل فنی منظم و بهموقع پرداخت میشود و پایه حقوق در این دسته از کارکنان بالاست.
برای من که از ایرانیکارت جدا میشوم، تجربهام در این شرکت همچنان به سکوت خبری شبیه است اما واقعیتها را دقیق حس کردم: حقوق و مزایا به شکلی نامتوازن تقسیم میشود و فرصتهای رشد شغلی به هیچ وجه فراهم نیست، برخلاف وعدههایی که به نظر میرسد داده میشود. همکار کناری من با مدیرعامل در ارتباط نزدیک است و اغلب در راهروها و بخشهای مختلف حضور دارد؛ به نظر میرسد کار مفیدی انجام نمیدهد و حقوق بالاتری نسبت به من میگیرد. از فضای کار مبتنی بر پارتیبازی هم راضی نیستم و تصمیم دارم با یافتن فرصت بهتر اینجا را ترک کنم.
به هیچ وجه گول شرکت رو نخورید! شدیدا ضعف مدیریتی دارند پرداختی ها با چندماه تاخیر و کمتر از مقدار توافق انجام میشه و وقتی از شرکت میرید هم دیگه باید کلا بیخیال طلب هاتون بشید واقعا به درد نخور و افتضاح هست مطمئن باشید اگر برید پشیمون میشید
پس از اینکه با ایرانیکارت قرارداد میبندم، حقوق ثابت میگیرم و علاوه بر آن پاداش یا کارانهای که بهخوبی روی کاغذ نمیآید برای من مشخص میشود. در واقع بخش دوم قرارداد به هیچ وجه قید نمیشود و هنگام تسویه فقط مبلغ حقوق ثابت واریز میشود و دستاوردهای من انگار هیچ زحمتی نبودند. مدیر منابع انسانی هم تنها با صدای بلند پاسخ میدهد. مرخصیهای باقیمانده یا کارهای انجامشده در دورهای که حضور داشتم به رسمیت شناخته نمیشود و انگار شرکتی که سیستم مالی جهان را دور میزند، برای کارمند بودن معنایی ندارد. واقعا از این وضع تعجب میکنم و ناامید میشوم.
باورم نمیشد که توی ایرانیکارت کار کنم و مدت کوتاهی بعد تصمیم گرفتم همکاری را قطع کنم. مسیر کار همچنان خوب پیش میرفت، اما اضافهکاری اجباری بود و صبحانه و ناهار ارائه نمیشد. از نظر ترکیب تیم، افراد زیادی از خانوادههای مدیران در شرکت حضور دارند؛ خواهر، مادر و برادر مدیرعامل، مدیر داخلی و همسر او و دو برادر همسرشان، مدیر افراک و همسر او، مدیر بخش کارتها و همسرش در بخش دیگر، همچنین دخترعمهها و دوستانی از دانشگاه آزاد که همه در یک ورودی هستند. به طور کلی حس میکنم شرکت خانوادگی است و اغلب افراد با آشنایان نزدیک و دور نسبت به هم پیوند دارند؛ محیط حرفهای و مبتنی بر شایستهسالاری چندان دیده نمیشود، بیشتر بر پایه تعارف و تشریفات خانوادگی بنا شده تا معیارهای حرفهای و شایستهگزینی.
در ابتدا باید بگویم که تجربهای که با شرکت نت افراز ایرانیان داشتم بعضی جنبهها از نظر من خیلی منفی بود و باعث شد حس ناخوشی عمیقی نسبت به جو کاری و رفتارهای سازمانی پیدا کنم. محیط کار به شکلی خشک و بیروح بود و فشارهای روانی زیادی بابت نحوهی مدیریت و سیستم ارزیابی وجود داشت. مدیر عامل و مدیر واحدهای مختلف به طور منظم در دسترس نبودند و تنها برخی روزها به صورت محدود به دفتر میآمدند و ارتباطی نمیشد باهاشون گرفت. ایمیل زدن هم پاسخ مشخصی دریافت نمیکرد و گاهی به پرسشها بیتفاوت بودند. به نظر میرسید فرآیند ارتباطی با رهبری شرکت چندان روشن نیست. همکاران مسئول هر بخش گاهی رفتارهای ناسازگار با هم داشتند و گزارشهای محرمانهای بین تیمها رد و بدل میشد که احتمالا منجر به اخراج میشد. روحیهی تیمی و فضای کاری خیلی خشک به نظر میرسید و انتظار دیکتاتوری وجود داشت. با وجود فشارها، کنترلهای زیادی روی هر کار انجام میشد و گاهی به نظر میرسید که کار زیر ذرهبین دقیق است و هر خطا میتواند عاقبت به اخراج منجر شود. گاهی از هم تیمیها هم توقع بیشتری از من میرفت و در مقابل پاسخ مناسبی داده نمیشد. در برخی مواقع وقتی احتمال اعتراض به کارفرما یا مشتری بود، پاسخ یا بازخورد مشخصی دریافت نمیکردی و این هم به احساس ناامنی شغلی میانجامید. به نظر میرسید در تیمها حضور افراد باتجربه و متخصص به اندازهی کافی منطقی نیست و افراد با سهم بیشتری از قدرت در تیمها باقی میمانند که سختی کار را برای بقیه افزایش میدهد. تعریف قرارداد و مقررات هم به شکلی بود که فهم آن برای من دشوار بود. برخی از اصول مثل پرداختها و مزایا تحت فشار زمانی و تغییرات مکرر قرار میگرفت و گاهی سفتهها و تعهدات مالی به شکل جدیتری مطرح میشد. در عین حال، دسترسی به استراحت مناسب در شیفتهای کاری کم بود و بررسیهای مربوط به تیکتهای مشتریان و کیفیت پاسخدهی به شکایات به صورت دقیق پیگیری میشد، اما نتیجهی این پیگیریها همیشه به نفع تیم بود یا نبود مشخص نمیبود و گاهی فاکتورهای پاسخگویی با معیارهای روشن نیست. از نظر تیمی، وضعیت به گونهای بود که برای صحبت با تیمهای دیگر یا به اشتراک گذاشتن اطلاعات ساده هم محدودیت وجود داشت و برای جلوگیری از مشکلات احتمالی، ارتباطات بین تیمها کمرنگ بود. گاهی برخورد با مشتریان هم به شکل ناسازگار و با امتیازدهیهای مختلف انجام میشد که در نهایت فشارها به کار من هم منتقل میشد. در کل، تجربهام از این شرکت به دلیل فضای کنترلگرانه، فشار کاری بالا، و نبود ارتباط مؤثر با مدیران، تجربهای ناخوشایند بود و باعث شد احساس عدم امنیت شغلی و تردید نسبت به آیندهی کاری را تجربه کنم. اگر قصد استخدام در چنین شرکتی را دارید، بهتر است به دقت شرایط کار، نحوهی مدیریت و فرهنگ سازمانی را بررسی کنید تا با چالشهای احتمالی روبهرو نشوید.
برای من تجربه کار در جامبد خیلی مثبت بود و سالها با خیالی آسوده در آنجا کار کردم؛ گویی هر روز به من انرژی میداد و مشکلی پیش نمیآمد. هنوز هم نمیفهمم چرا بعضیها درباره این شرکت که برای خدمت به مردم تلاش میکند حرفهای ناگوار میزنند. اگر بخواهم درباره شرکت صحبت کنم، پیشنهاد میکنم حتما خودتان را برای استخدام آماده کنید. ورود به مجموعه کارفرمایی سختیهایی دارد، اما در عین حال شرکت خوبی است.
در این شرکت با موقعیتهای متفاوتی روبهرو شدم و از آغاز تا پایان کار، حس پویایی تیم را تجربه کردم. محیط کار پر از چالشهای روزمره بود و هر روز فرصتی میداد تا روشهای تازهای برای بهبود فرآیندها پیدا کنم. در ابتدا، با راهکارهای مختلف برای مدیریت پروژه آشنا شدم و فهمیدم که زمانبندی دقیق و تقسیم وظایف به شیوهای کارآمد اهمیت زیادی دارد. با گذر زمان، به تدریس مفاهیم پایهای به همتیمیها و بهبود ارتباطات داخلی پرداختم تا جریان کار روانتر شود. بهطور کلی نقاط قوتی که در این دوره به چشم میخورد، شامل تلاش همکاران برای حفظ کیفیت کار و پیگیری مداوم بازخوردها بود. از طرفی، نبود برخی سازوکارهای مشخص برای ارزیابی مستمر، بهویژه در مراحل ابتدایی، گاهی ایجاد سردرگمی میکرد و نیاز به بهبود ساختارها حس میشد. در نهایت، تجربه کار در این شرکت برایم یادگرفته که همواره باید انعطافپذیر بود و از هر فرصتی برای یادگیری استفاده کرد. تلاش کردم با رویکردی مثبت به چالشها پاسخ دهم و با تیم همراه شوم تا بتوانیم نتیجه مطلوب را به دست آوریم.
این تجربه را در قالب یک روایت شخصی بازنویسی میکنم که از دید من نویسنده بیان میشود و با زبانی روان و طبیعی است. در اینجا، تنها نکات کلیدی دربارهی تجربهام با شرکت یکسا مطرح میشود و سعی شده است با جابجایی و بازساختار جملات، معنای اصلی حفظ شود. در مورد پروژهای که داشتم، صفحهای وبسایت را مرور میکردم و ناگهان با کدی مواجه شدم که به نظر میرسید فقط برای فرارفتن از برخی فیلترها یا تغییر ظاهر صفحه نوشته شده باشد. هدف از اجرای این کد، هدایت من به صفحهای دیگر بود که در نهایت به یک موتور جستجوی معتبر منتهی میشد. با اینکه این کار به ظاهر صرفا جنبهی نمایشی داشت، حس میکردم که دیکتهی کار یکدستتر شدن ظاهر پروژه اولویت پیدا کرده است و برای این منظور، استایلهایی ساده و بیپاسخ برای همهی عناصر صفحه در نظر گرفته شده بود تا متن یا اشکال دیداری بیشتر به چشم نیایند. با وجود این، تجربه به من آموخت که گاهی تیمها برای داشتن یک سازگاری بصری واحد، از تغییرات سطحی در فرمت و رنگها استفاده میکنند تا نتیجهای ظاهرا منسجم ارائه دهند. به عنوان نقاط قوت، امکان مشاهدهی تلاش برای هماهنگی بیشتر در ظاهر و ارائهی فضای کاربرپسند وجود داشت. اما از سوی دیگر، برخی از تصمیمات طراحی میتوانست گیجکننده باشد و بهتر بود تعامل با کاربر روشنتر و قابلپیگیریتر میبود. در نهایت، احساس من از این تجربه نشان میدهد که تیم باید در کنار زیباییشناسی، وضوح کارکرد و هدف نهایی پروژه را هم حفظ کند تا کاربر به راحتی بفهمد چه اتفاقی در حال انجام است.
ظهر با منبعی نامطمئن، تجربهام از کار در گروه توسعه سرمایهگذاری انتخاب اسنوا را با زبان خودم بازگو میکنم. کار در خط مونتاژ به شکل ممتد و پشتسرهم بود و انگار با ربات همتراز بودم؛ بهطور روزمره باید سریع و بیوقفه فعالیت میکردم و همیشه در حال حرکت بودم. ساعات کاری طولانی بود و در اکثر روزها بیش از چهارده ساعت درگیر بودم، بهحدی که خودم را عقب میکشیدم. خستگی از شدت کار به وضوح حس میشد و پای خط تولید مرتب درگیر بودم. با افزایش تیراژ تولید، کیفیت محصول کاهش مییافت و متوجه شدم که برخی قطعات خارجی با برند ایرانی ترکیب شدهاند. مواد اولیهای که استفاده میشدند، در بسیاری مواقع از جنسهای نسبتا ناموثوق و با کیفیت پایین بودند. غذای پرسنل هم از نظر بهداشت و کیفیت مناسب نبود.
در اینجا فهمیدم که فضای کار در این شرکت پرتنش بین تیمها و افراد بود و سطح توجه به آموزش پایین بود. برخوردهای سختگیرانه درباره پوشش ایجاد دردسر میکرد و حقوق و مزایای منصفانهای نسبت به شرکتهای خصوصی همرده وجود نداشت. فرصتهای رشد کافی نبود و همین باعث شد که بسیاری از نیروها خارج شوند.
ب شخصه دو سال تو سیستم کثیفی کار کردم ک فروش ۴ تا فروشگاهشون تو شهر ما به ۱ میلیارد نرسید بعد از کلی وقت ک ۴ تاش اوردم بالا عین یه دستمال پرتم کردن بیرون حتی تماس گرفتم بازرسی هم .... منی ک اونجا اتیش گرفت و ب والله با اینکه اف بودن و سر ب همکارم زدم ولی نزاشتم اتفاقی بیفته بعد از ۸ ماه ک رفتم حتی طلبم هم بم ندادن خلاصه که من بسیار برا خودم نارلحت شدم امیدوارم ی روز جامعه ما درست بشه
دوستانه میخواهم تجربهام از کار در دارو بهداشت آسیا را مرور کنم تا شاید برای دیگران مفید باشد. مدیر داخلی شرکت هیچ تسلطی به دانش مدیریت واقعی نداشت و حقوق ماهانه به صورت نامنظم پرداخت میشد؛ گاهی تا دو سه روز مانده به موعد پرداخت، ناپدید میشد و مشخص نبود چه میگذرد. ایفای نقش حسابداری در پرداخت حقوق کارکنان فقط به اندازهای بود که حقوق را به شکل فرمولهای ناشناخته برای منشی بدهد تا مطابق میل مدیر محاسبه شود. مزایا و مبلغهای پرداخت برای ناهار و موارد مشابه هم بهنوعی بیتوجه مانده بود و از شدت بیاهمیتی سنگینتر به نظر میرسید. تیم انبار بسیار کم بود و با وجود حجم کار سنگین، فشار میآمد تا کارمندان فعلی را نگه دارند و جایی برای استخدام نفر جدید نمیدیدند. از کارکنان سفته میگرفتند و اجازه نمیدادند هیچ چیزی غیر از اثر انگشت و امضا در سفته ثبت شود. کولر ماشینهای توزیع به منظور کاهش استهلاک و مصرف سوخت قطع میشد که تابستانها فشار زیادی را بر نیروهای توزیع که سفرهای کاری زیادی داشتند وارد میکرد. در یک مورد نادر، برای پرداخت حقوق، برخی از افراد را به صورت نوبتی به یک هفته مرخصی اجباری فرستادند. رویداد دیگری نیز دیده شد که بنا بر مشاهدات عینی، برخی افراد برای تعدادی از همکاران که با آنان مشکلی داشتند و شرکت را ترک کرده بودند، نامه عدم جذب صادر میشد. خلاصه اینکه تیمی که این مجموعه داشت، به اندازه کافی در یکجا جمع بود و امیدوارم هیچ کس تجربه مشابهی را تجربه نکند.
در شرکت تازهتأسیس محاسب صفاهان، دوره کارآموزیام را به انجام رساندم و از ابتدا تا انتها با پشتیبانی کامل روبهرو شدم. به من آموزشهای دقیق داده شد و با مجموعهای از وظایف مشخص مواجه شدم که به خوبی راهنمایی و همراهی شدند. تیم فنی همدل، منسجم و پشتیبان بود و فضای کار انگیزهبخش به نظر میرسید؛ حضور در این محیط تجربه کارآموزی را بهطور چشمگیری مثبت کرد و با اشتیاق به کار ادامه میدادم.
در یک سالی که بر روی بازنویسی پروژه کار میکردم، با تیمی روبهرو شدم که فرصتهای خوبی برای رشد میداد اما امنیت شغلیم از منظر مالی بهاندازه مطلوب نبود. حقوق عموما بهموقع پرداخت نمیشد و این موضوع از نظر من دغدغهساز بود. با وجود همهی اینها، فضای کار دوستانهای داشتیم و همدلی تیمی بالایی برقرار بود. پس از یک سال زحمات زیادی کشیدم و کار کردم، ولی رفتار برخی افراد در زمان خروج از شرکت حرفهای نبود. پروژه وبفرم همراه با بازنویسی باقیمانده که هنوز بهروز نشده و در حال توسعه است. گاه از ما انتظار داشتند خارج از ساعات کاری هم کار کنیم، هرچند مدیریت کارآمدی نسبتا خوبی داشتند. بهطور کلی، برای رشد من مفید بود و من موفق شدم کاری را که چند سال و چند نفر نتوانسته بودند انجام دهند را با تلاش زیادی انجام دهم. در پایان، بهدلیل فقدان پاداش قابلتوجه و همچنین نبود رفتار حرفهای در هنگام تمدید قرارداد، تصمیم به استعفا گرفتم.
در روزهای ابتدایی کار حس کردم محیط کار بسیار دوستانه و مثبت است و اختیار حضور یا دورکاری دارم. مدیران اعتماد زیادی به تیم داشتند و ساعات کار را با سامانه کلاکفیای شخصا ثبت میکردیم. از فرصت یادگیری و استفاده از فناوریهای نوین هیچ محدودیتی نبود و برخلاف برخی شرکتها که روی فناوریهای قدیمی پافشاری میکنند، اینجا تشویق میشدیم که به دنبال تکنولوژیهای تازه برویم، بیاموزیم و پیاده کنیم. برای دورههای آموزشی هزینهای پرداخت میشد که خیلی خوب بود. مسئلهای که گاهی وجود داشت، تأخیرهای حقوقی کوتاهمدت بود که در نهایت قبول میشد و مشکل خاصی نبود.
من چهار سال در شرکت رایانش ابری سپهر کار کردم و مسئولیت بکاند را بر عهده داشتم. در طول این مدت روی فروشگاهساز شرکت تمرکز داشتیم و با چالشهایی روبهرو شدم که در هیچ پروژهی دیگری به این اندازه تجربه کسب نکرده بودم. کار کردن روی پروژهای که چند سال از آن گذشته و کاربران زیادی دارد، نسبت به آغاز یک پروژه از صفر تفاوتهای زیادی دارد. اعتماد مدیران به من و امکان اشتباه و تاخیر در فرایند، نکتهای کلیدی بود که آنها بههمراه تجربهی قبلیشان بهخوبی درک میکردند. کل تیم و مدیران با هم رابطهای دوستانه داشتیم و همگی در یک فضای صمیمی کار میکردیم. خدا را شاکرم که از تمامی مشکلات عبور کردیم و واقعا در محیط کارمان لذت میبردیم. اگر قرار نبود بهخاطر مهاجرت از کار جدا شوم، مطمئنا همینجا میماندم.
یعنی پدر پرسنل رو وقتی میخوان تسویهحساب کنند در میارن واقعا مالی این شرکت استفراغ آوره وقتی مساعده میخوای دوماه بعد میریزن به حسابت از ازتقا خبری نیست هیچکسی تو اداری تلفناشو جواب نمیده مدیرانش ناتوان هستن عدد قراردادت با فیش حقوقی ات نمیخونه امکان پیشرفت صفر هست فقط به درد مدیرتیم ها میخوره
6 ماه حضور در این مجموعه را تجربه کردم و متأسفانه نتایج مثبتی به دست نیامد. جلسات فاقد هدف مشخص و نقشه راه بود و به نظر میرسید که روند مدیریتی هم مشخص نیست. حقوق و دستمزد کارکنان در موعد مقرر و با تاخیرهای طولانی پرداخت میشد. مدیریت مجموعه نیز به نظر بیهدف میآمد.
در شرکت کوانتوم با تفاوتهای محسوس نسبت به تجربهای که در شرکت بیز داشتم، سعی کردم مسیر پیشرفت را به درستترین شکل طی کنم و تلاش خود را به کار بگیرم. فکر میکنم شبکهسازی را تا حدودی میدانم و اکنون به دنبال ارتقای توانمندیها در فضای شرکت کوانتوم هستم.
من مدت دو سال در یک شرکت دانشبنیان با مدیریتی مهربان و دغدغهمند کار میکردم. از سال ۹۷ تا ۹۹ وضع شرکت نسبتا ناپایدار بود و حتی مدیرعاملش هم ضعیف و بیثبات به نظر میرسید؛ اما اکنون تیم با همدیگر همسو و متحد شده و اوضاع سازمان بهبود یافته است. حقوق پرسنل فنی منظم و بهموقع پرداخت میشود و پایه حقوق در این دسته از کارکنان بالاست.
برای من که از ایرانیکارت جدا میشوم، تجربهام در این شرکت همچنان به سکوت خبری شبیه است اما واقعیتها را دقیق حس کردم: حقوق و مزایا به شکلی نامتوازن تقسیم میشود و فرصتهای رشد شغلی به هیچ وجه فراهم نیست، برخلاف وعدههایی که به نظر میرسد داده میشود. همکار کناری من با مدیرعامل در ارتباط نزدیک است و اغلب در راهروها و بخشهای مختلف حضور دارد؛ به نظر میرسد کار مفیدی انجام نمیدهد و حقوق بالاتری نسبت به من میگیرد. از فضای کار مبتنی بر پارتیبازی هم راضی نیستم و تصمیم دارم با یافتن فرصت بهتر اینجا را ترک کنم.
به هیچ وجه گول شرکت رو نخورید! شدیدا ضعف مدیریتی دارند پرداختی ها با چندماه تاخیر و کمتر از مقدار توافق انجام میشه و وقتی از شرکت میرید هم دیگه باید کلا بیخیال طلب هاتون بشید واقعا به درد نخور و افتضاح هست مطمئن باشید اگر برید پشیمون میشید
پس از اینکه با ایرانیکارت قرارداد میبندم، حقوق ثابت میگیرم و علاوه بر آن پاداش یا کارانهای که بهخوبی روی کاغذ نمیآید برای من مشخص میشود. در واقع بخش دوم قرارداد به هیچ وجه قید نمیشود و هنگام تسویه فقط مبلغ حقوق ثابت واریز میشود و دستاوردهای من انگار هیچ زحمتی نبودند. مدیر منابع انسانی هم تنها با صدای بلند پاسخ میدهد. مرخصیهای باقیمانده یا کارهای انجامشده در دورهای که حضور داشتم به رسمیت شناخته نمیشود و انگار شرکتی که سیستم مالی جهان را دور میزند، برای کارمند بودن معنایی ندارد. واقعا از این وضع تعجب میکنم و ناامید میشوم.
باورم نمیشد که توی ایرانیکارت کار کنم و مدت کوتاهی بعد تصمیم گرفتم همکاری را قطع کنم. مسیر کار همچنان خوب پیش میرفت، اما اضافهکاری اجباری بود و صبحانه و ناهار ارائه نمیشد. از نظر ترکیب تیم، افراد زیادی از خانوادههای مدیران در شرکت حضور دارند؛ خواهر، مادر و برادر مدیرعامل، مدیر داخلی و همسر او و دو برادر همسرشان، مدیر افراک و همسر او، مدیر بخش کارتها و همسرش در بخش دیگر، همچنین دخترعمهها و دوستانی از دانشگاه آزاد که همه در یک ورودی هستند. به طور کلی حس میکنم شرکت خانوادگی است و اغلب افراد با آشنایان نزدیک و دور نسبت به هم پیوند دارند؛ محیط حرفهای و مبتنی بر شایستهسالاری چندان دیده نمیشود، بیشتر بر پایه تعارف و تشریفات خانوادگی بنا شده تا معیارهای حرفهای و شایستهگزینی.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.