شرکت فنی مهندسی رایمون برای من رفتاری غیرقابل قبول در فرایند استخدام داشت. اوایل خرداد رزومهام را برای موقعیت برنامهنویس فلاتر فرستادم و بعد از چند هفته تماس گرفتند تا برای مصاحبه بیایم. به دلیل اوضاع کرونا گفتم ترجیحا به صورت دورکاری کار میکنم، اما گفتند که دورکاری وجود ندارد و فقط حضوری استخدام میکنند، بنابراین تصمیم به رد کردم تا وقتی که شرایط تغییر کند. یک ماه بعد، تیرماه دوباره با من تماس گرفتند تا برای مصاحبه بیایم. از توضیح روند بحث قبلی و احتمال دورکاری صحبت کردم و آنها گفتند اگر بتوانم برای مصاحبه بیایم تا در موردش صحبت کنیم، و من هم پذیرفتم و رفتم شرکت. فضای شرکت در نگاه اول خوب و بزرگ بود؛ طبقه اول بخش فنی و طبقه دوم منابع انسانی و اتاق جلسات بود. با این که همه مشخصاتم در رزومه موجود بود، فرم اطلاعاتی هم پر کردم و بعد با مسئول فنی صحبت کردم. سپس به طبقه اول رفتیم تا تست عملی از من بگیرند. نقطهی منفی نخست این بود که هیچ توضیحی دربارهی تست عملی به من داده نشده بود. تست عملی آنها واقعا بیکیفیت و غیرحرفهای بود: به من صندلیای نزدیک به یک سیستم دادند و منتظر شدم تا مدیر فنی بیاید و توضیح بدهد. همان روز تازه کولر گازی نصب کرده بودند که دقیقا جلوی صندلی من بود و مرتب باد کولر را کمو زیاد میکردند. در اتاق حدود ده تا دوازده نفر کارمند فنی حضور داشتند که در وضعیت کرونایی تنها دو نفرشان ماسک داشتند. مدیر فنی شخصا خیلی گرفتار بود؛ او صرفا بین جاها حرکت میکرد تا به سوالات باقی کارمندان پاسخ بدهد. تقریبا نیم ساعت گذشت تا او بالاخره آمد و سیستم را روشن کرد و نگاهی به آن انداخت و گفت: نه با این نمیشود؛ کمی صبر کن. من هم از جریان باخبر نبودم و تا حدود بیست تا سی دقیقه بعد منتظر ماندم. در نهایت من را صدا زدند و به دفتر رفتیم. با پررویی از من پرسیدند: در فلاتر پکیج نوشتی؟ میتونی از خانه یک پکیج با فلاتر بنویسی و بفرستی؟ من واقعا اعصابم بههم ریخته بود؛ بیش از یک ساعت معطل ماندم تا اینکه بگویند از خانه تست بفرستم؟ واقعا در مصاحبه و فرایند استخدام، رفتار شرکت ضعیف بود و برنامهریزی دقیق نداشت و به زمان داوطلبان اهمیتی نمیداد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای مصاحبه کارشناس هاست، با وجود تاخیر کوچکی که داشتم، حضورم مشخص شد و تاکید کردند اشکالی ندارد. مدیر پشتیبانی فرصت صحبت نکرد و مصاحبه را مدیر فنی به عهده گرفت. تقریبا سی دقیقه سوال پرسید—هم سوالهای تخصصی و هم عمومی بود. بیشتر روی وفاداری به سیستم و تعهد به دوره کارآموزی با حقوق تأکید داشتند.
شرکت ایرانیکارت جایگاهی بود که ترکیبی از نکات مثبت محدود و چالشهای جدی را برای من به عنوان کارمند ارشد عملیات به همراه داشت و تجربهام از آن مفید بود تا چیزهایی را که ممکن است برای دیگران مهم باشد بفهمند. از جنبههای مثبت، دسترسی کافی با حملونقل عمومی وجود داشت و رفتوآمد برای کسانی که از این وسیله استفاده میکردند، بهخوبی میگذشت. همچنین فضای همکاران به طور قابل توجهی ممتنع نبود و اغلب همراه، محترم و دلنشین بودند، چیزی که فشار کار را تا حدی کم میکرد. با این حال، با چالشهای قابل توجهی روبهرو بودم. یکی از اصلیترین مسائل حقوق نبود هماهنگ با حجم و حساسیت کار بود. در برخی بخشهای عملیاتی، ریسک بالا بود و حقوق به ریال پرداخت میشد اما در صورت خطا ممکن بود جبران خسارت دلاری الزامی شود که فشار زیادی ایجاد میکرد. ساعت کاری هم مشکلآفرین بود؛ ورود به کار مشخص بود اما خروج نامشخص یا طولانی میشد و پرداخت حقوق و مزایا نیز شفاف نبود که برنامهریزی مالی کارکنان را مختل میکرد. مزایا نیز ثبات کافی نداشتند. وعدههایی که در زمان استخدام مطرح میشد، اغلب به صورت تعهد باقی میماندند و مسیر رشد واضحی برای برخى از کارکنان وجود نداشت. برای کسانی که با خودروی شخصی رفتوآمد میکردند، نبود فضای پارک موضوعی جدی بود. واحد منابع انسانی هم انعطاف لازم را در مواجهه با مسائل و درخواستهای کارکنان نداشت. سطح مدیریتی هم چالشزا بود؛ به نظر میرسید که بسیاری از مدیران توان تخصصی و مهارتهای مدیریتی کافی ندارند و انتصابها بیشتر بر پایه روابطی بود تا شایستگی حرفهای، که این موضوع تأثیر مستقیمی بر تصمیمگیریها و فضای کاری داشت. در خصوص مزایا باید گفت که وام عملا وجود نداشت و بیمه تکمیلی هزینهبر بود و پوشش آن نسبت به شرکتهای دیگر ضعیفتر بود. حمایت از آموزش و توسعه فردی وجود نداشت و دورههای آموزشی محدود به مدیران و صرفا در راستای نیازهای داخلی شرکت بود. تسهیلات رفاهی و گردشگری نیز بسیار محدود بود و تنها به شکل بن و با کارکرد محدود ارائه میشد. امکاناتی مانند کتابخانه هم کارایی کمی داشتند زیرا زمان استراحت کوتاه بود و بیشتر صرف غذا میشد. هدایای مناسبتی نیز محدود و ناچیز بود. در مجموع، با وجود درآمد بالا و برخی خدمات، برخورداری از مزایا و سطح خدمات به کارکنان با این درآمد مطابقت چندانی ندارد و این نکته قابل تأملی درباره این مجموعه بود.
همین الان مشغول کار در مجموعه مهندسی رادشید هستم و همکاران بسیار خوبی دارم. فضای شرکت دوستانه است و همکاری و کار تیمی میان همتیمیها به صورت محسوسی روند پیشرفت پروژهها را سرعت میبخشد. افراد مستعد و بااخلاقی در این سازمان مشغول به کارند.
دو سال است که در این شرکت مشغول به کارم و تجربهام در رادشید، با تیمی پویا و صمیمی همراه بوده است. مدیر واحد به خوبی کنار تیم حضور دارد و به شکلی مؤثر مدیریت میکند. حضور افراد حرفهای در رادشید برای من تا به حال مکان مناسبی برای رشد بوده است. تنها نکتهای که باید یادآوری کنم این است که پنجشنبهها تعطیل است.
با من بهخاطر بسپارید که شرکت ارتباط چارچوبی نامشخص دارد و من تنها تجربه خودم را بازگو میکنم. من به عنوان فروشنده در این مجموعه فعالیت کردم و متوجه شدم که از همان ابتدای کار وعدههای استخدامی درست اجرا نمیشدند و پرداخت حقوق به موقع انجام نمیشد. بیمه هم به شکل مطلوب برقرار نبود و مشکلات مدیریتی در شعبه تهران بیشتر خودش را نشان میداد؛ مسئول شعبه که خانمی بود، با بیدقتی عملکردها را پیش میبرد و هزینههای اضافی برای کارگران ایجاد میکرد و پرداخت هزینه غذای کارگران و مهمانان به نظر غیرمنصفانه بود. در نهایت تعددی از همکاران اخراج شدند و فقط تعدادی باقی ماندند که وضعیتشان همچنان دشوار است. احتمال دارد در زمانهای نزدیک به پایان سال دوباره آگهی استخدام بدهند؛ به نسخهای که تجربه کردهام، به نظر میرسد شرکت در وضعیت نامناسبی قرار دارد و توصیه میکنم احتیاط کنید.
دوستانه به من میگفتند که اولین آموزشها برای نیروی کار همان روانشناسی است و سؤال میکردند تا حالا به چه نتیجهای رسیدی. اگر دنبال موفقیت هستی، از کار اداری دست بکش و اینجا بیا. این سبک رفتارها باعث میشود افراد از کارشان جدا شوند و از اینجا به بیرون رانده شوند. شرکت تلاش میکند با گفتن عباراتی پویا و امیدوارکننده، حس مثبتی ایجاد کند، اما واقعیت این است که اکثر نیروها از جای دیگری آمدهاند و ادعای ترک کار قبلی را مطرح میکنند. نتیجه اینکه گاهی تصور میشود شرکت میتواند پنج کشور را همزمان بهطور واقعی در اختیار بگیرد، در حالی که کمتر کسی از این موضوع مطمئن است و برخی از کارکنان سابق هم از جای دیگر آمدهاند. این فضا نشان میدهد که بخش زیادی از کارکنان فعلی از جای دیگر آمدهاند که مدعیاند کار قبلی را رها کردهاند.
سلام بچهها من چند روز بیشتر نیست که از نتافراز جدا شدم و گفتم شاید بد نباشه یه تصویر واقعی از تجربهم بدم، نه صرفاً تعریف، نه تخریب. راستش قبل از اینکه برم اونجا، بعضی از فشار کاری گفته بودن. بعضی چیزا واقعاً حقیقت داشت. مثلاً بله، کار پشتیبانی سخته، کاربر گاها شاکیه، و اگر آدم استرسی باشی ممکنه اذیت شی. ولی انصافاً تو چند ماه اخیر یه سری تغییرات شروع شد. واحد منابع انسانی راه افتاده بود و خیلیا میتونستن راحتتر حرفشونو بزنن. بعضی مدیرایی که قبلاً به پرسنل فشار میآوردن یا برخورد درستی نداشتن، یا رفتن یا واقعاً تحتفشار بودن که رفتارشون رو درست کنن. سفته گرفتن همچنان بود، ولی حداقل تو قرارداد نوشته میشد که بابت چیه. میتونستی ی نسخشو داشته باشی. بابت عدم افشا اطلاعات بود و عدم رقابت. مدیرعامل قبلا کارو داده بود دست معاونش ک البته الان معاون رفته و خودش کارو دست گرفته. خودش هم خیلی بفکر نیروعه. ولی خب هنوزم یه سری ایرادات به تیم حسابداریش هست ک بهتره تخصصی تر جلو برن. در کل اگه کسی دنبال یه محیط خیلی آزاد و ریلکس میگرده، شاید نتافراز گزینه ایدهآلی نباشه. ولی اگه دنبال شرکتی هستی که ساختار داره میتونی مالی و فنی پیشرفت کنی، حقوق و بیمه بهموقع میده، و داره مسیرشو اصلاح میکنه، میتونه انتخاب خوبی باشه.
من در یکی از شرکتها تجربه کاریم رو اینطور دیدم: جای کار واقعیای نبود و انگار فقط برای چند سایت مختلف احساس یک کارگاه بردهداری وجود داشت. شیفتهای شب و آخر هفته و ایام تعطیل هم بود و حقوق هم در مقابل این همه کار برای ارائه خدمات متنوع، خیلی مناسب نبود. پاداش یا عیدی و سنواتی در کار نبود و هر اندازه که بیشتر کار میکردم، هیچ کمالی در حقوقهای پایان دوره نمیدیدم. در صورت اشتباه، ممکن بود جریمه بشیم و حتی پاداشی هم نصیبمون نشه. جشنها و دورهمیها هم نبود و به نظر میرسید اسمش شرکت نیست و فقط یک واحد کاری ساده است. گاهی حقوق به شکل نقدی داده میشد و گاهی هم به ارز دیجیتال که مالیات کمتری براش در نظر میگرفتند. از روز اول بیمه نبودم و احتمال اینکه از ماه سوم به بعد بیمه بشم وجود داشت تا مالیاتها سادهتر باشه. اگر کاری خارج از حوزه کاریام انجام میدادم، مدیر مجموعه ازم کار بیشتری میخواست و فشارها بالا میگرفت. نتیجه این بود که عیدی و سنواتی وجود نداشت و برای اینکه حجم کار را به نفع خودش کم کنه، به صحبت از شرکتهای بزرگ و حجم کارشون استناد میکرد، اما باورش نمیکردم. چون واقعا اونجا به عنوان شرکت مطرح نبود و بیشتر شبیه یک دکان بود. در زمان توافق، حقوق به موسسات نامطمئن میافتاد و ناهار هم با خودم میبردم و ساعات ناهار جز ساعات کاری محسوب نمیشد. ساعات کاری به طور معمول هشت و نیم بود و گاهی اگر مدیر کار داشت، بیشتر هم طول میکشید. مدیر واحد هیچ احترامی نسبت به پرسنل قائل نبود و برای ترتیب جلسه باهاش باید پشت در منتظر میماندی یا اینکه تلفن رو بیوقفه میگرفت تا پاسخ بدهد. آنها از تشکر هم خبری نبود و این مسائل برای من نشانههای واضحی از محیط نامساعد بود.
در اینجا من سه سال مدیر تولید بودم، اما فهمیدم که در این مجموعه همهجا با روابط و پارتیبازی پیش میرود و تفاوتی بین ردهها دیده نمیشود. صاحب شرکت وانمود میکند که به فداکاری و خوبی مینگرد، اما واقعیت این نیست و هر تصمیم نهایی را خودش میگیرد و خوب بلد است ظاهر را حفظ کند تا در هر محیطی با هر سطح اجتماعی و فکری کنار بیاید. منظورم از هر فرمان دقیقا همین است، از جمله تعدیل نیرو یا هر چیز دیگر که گفتم. بهطور کلی اینجا به نظر من یک شرکت خصوصی است که مشابه خیلی جاهای دیگر عمل میکند. از دنبال شدن یا پیگیری بیش از حد بپرهیزید و به خودتان فکر کنید. انسانها برای جهان خارج میآیند و بهتر است زمانتان را برای خودتان صرف کنید نه برای کارفرما؛ چنین محیطهایی به نام روابط ارباب و رعیت توصیف میشوند و معمولا با لفظ کارفرما و کارگر از آنها یاد میشود. در پایان، برای آینده و زندگی خودتان تلاش کنید و به خودتان اهمیت بدهید.
من در یکی از واحدهای زیرمجموعه گروه انتخاب اسنوا کار میکنم و با وجود این که انتظار داشتم در محیطی منظم و مسئولانه کار کنم، بهطور کلی تجربهای ناخوشایند داشتم. نظم در شرکت کم بود و تعهد نسبت به وعدهها چندان مشخص نبود. مسئله اصلی اینجاست که حقوقها به صورت شفاف و روشن سیستمبندی نشده بود و گاهی سردرگمی در مذاکرات پرداخت وجود داشت. در کنار آن، صداقت منابع انسانی هم بهطرز قابل توجهی زیر سوال بود. اگر تصمیم دارید وارد گروه یا شرکتهای زیرمجموعه شوید، توصیه میکنم حتما توافقنامه مالی را بهدست آورده و از مسئول مربوطه تأیید کتبی بگیرید تا بعدها سوءتفاهمی پیش نیاید. در کل، تجربه من بهعنوان تجربهای پر از چالش و نیازمند احتیاط تعبیر میشود.
شرکت گروه توسعه سرمایه گذاری انتخاب اسنوا را تجربه کردم و به عنوان اپراتور در شغلم با چالشهایی روبهرو شدم. قراردادها برای آغاز دوره جدید بسته نشده بود و اوضاع خیلی سخت بهنظر میرسید؛ بههمین دلیل با وجود مجرد بودنم دلم خیلی بهتپش افتاد و اضطراب گرفتم. با این همه سعی کردم ناامید نشوم و امیدوارم روزهای دشوار هم سپری شود و این بحرانها به پایان برسد.
بهطور کلی اوضاع این شرکت را خوب دیدم و در شرایط اقتصادی فعلی تا حدی میشود روی آن حساب کرد؛ هرچند مثل هر کار دیگری، چالشهای خودش را دارد، اما آموزشهای حین کارش بهخوبی ارائه میشود و جای پیشرفت هم قابل مشاهده است.
شب اولی که وارد شرکت شدم با هدفی روشن برای فروش و رسیدن به طرحهای بالای درآمد آغاز کردم؛ اما خیلی زود فهمیدم که اولویتها بیش از هر چیز روی پارتیبازی و رفتارهای منصوبی میچرخد. ساعات کار طولانی بود: از نه صبح تا ده شب در فروشگاه حضور داشتم و در طول روز میتونستی از فرصت نهار استفاده کنی و دوباره برگردی. حقوق تعطیلات و روزهای جمعه بهطور معمول لحاظ نمیشد چون میگفتند پورسانت بالا میگیرم و حقوق بهصورت اقساطی پرداخت میشود و نظم مشخصی نداشت. گاهی آخر ماه و گاه وسط ماه پرداختها انجام میشد و بهخاطر فشار، فاکتورهای پرداختی عقب میافتاد. فشاری فکری بالا وجود داشت و جلسات منظم زیادی برگزار میشد که گاهی باعث تخریب شخصیت میشد. مشتریان هم نسبتا شکایت زیادی داشتند و موقعیت برای سبک زندگی متاهلی مناسب نبود. همچنین سفته سنگینی بهعنوان تضمین میگرفتند و مبلغ آن بالا بود، حدود ۶۰۰ میلیون. در کل احساس میکردم که این محیط برای ادامه کار با شرایط منطبق نیست.
در این شرکت تجربهی کار به عنوان اپراتور برام آغاز شد و زمانی که از اونجا بیرون رفتم، فهمیدم چقدر فضای کار میتونه سخت و با فشار باشه. من سه ماه اونجا بودم و روزهای طولانی کار میکردم؛ از نظر زمانی، حدود پانزده ساعت درمیکشید با احتساب رفت و آمد، و هر دو هفته شیفت من تغییر میکرد؛ یک هفته صبح و یک هفته شب، از پنج تا هشت. اولين تجربهی کارم توی شرکت بود و از این رو خیلی ناراحتم که چنین شرایطی رو تجربه کردم. برای کسائی که به خاطر پول یا فشارهای غیرکاری به این شرکت فکر میکنن، توصیه میکنم با دقت بیشتری تصمیم بگیرن؛ چون فضای کار اونجا به نظر من به شدت سختگیرانه است و حتی در روزهای تعطیل هم به کار میپردازد.
دو سالی بود که در این مجموعه حضور داشتم و هرگز تجربهای این اندازه سخت از کار نداشتم؛ پس از جدا شدن، به نوعی مشکلات روحی هم حس کردم. رفتار مدیران با کارکنان به شکل ارباب و برده بود؛ وقتی به هدف و پلنی که اعلام میکردن نمیرسیدیم، با تحقیر و تهدید به اخراج مواجه میشدیم. حقوق هم به بهانههای مختلف کمتر از آنچه در قرارداد و توضیح پورسانت آمده بود پرداخت میکردن و ادعا میکردن که شرکت اولویتهای دیگری دارد و باید تحمل کرد. ساعات کاری بالا بود، بدون مرخصی یا حتی استراحت در ایام تعطیل رسمی و جمعهها هم مجبور میکردن بیاییم کار کنیم. اضافهکاریها پرداخت نمیشد و اگر از پلن عقب میافتادیم از ما میخواستن جمعهها هم بیاییم؛ سفته ۶۰۰ میلیونی هم درخواست میکردن. در میان همکارکنان هیچ امیدی برای بهبود شرایط یا پیشرفت وجود نداشت؛ اگر قصد کار دارید حتما تحقیقات کاملی انجام بدهید.
در ابتدا باید بگویم که تجربهای که با شرکت نت افراز ایرانیان داشتم بعضی جنبهها از نظر من خیلی منفی بود و باعث شد حس ناخوشی عمیقی نسبت به جو کاری و رفتارهای سازمانی پیدا کنم. محیط کار به شکلی خشک و بیروح بود و فشارهای روانی زیادی بابت نحوهی مدیریت و سیستم ارزیابی وجود داشت. مدیر عامل و مدیر واحدهای مختلف به طور منظم در دسترس نبودند و تنها برخی روزها به صورت محدود به دفتر میآمدند و ارتباطی نمیشد باهاشون گرفت. ایمیل زدن هم پاسخ مشخصی دریافت نمیکرد و گاهی به پرسشها بیتفاوت بودند. به نظر میرسید فرآیند ارتباطی با رهبری شرکت چندان روشن نیست. همکاران مسئول هر بخش گاهی رفتارهای ناسازگار با هم داشتند و گزارشهای محرمانهای بین تیمها رد و بدل میشد که احتمالا منجر به اخراج میشد. روحیهی تیمی و فضای کاری خیلی خشک به نظر میرسید و انتظار دیکتاتوری وجود داشت. با وجود فشارها، کنترلهای زیادی روی هر کار انجام میشد و گاهی به نظر میرسید که کار زیر ذرهبین دقیق است و هر خطا میتواند عاقبت به اخراج منجر شود. گاهی از هم تیمیها هم توقع بیشتری از من میرفت و در مقابل پاسخ مناسبی داده نمیشد. در برخی مواقع وقتی احتمال اعتراض به کارفرما یا مشتری بود، پاسخ یا بازخورد مشخصی دریافت نمیکردی و این هم به احساس ناامنی شغلی میانجامید. به نظر میرسید در تیمها حضور افراد باتجربه و متخصص به اندازهی کافی منطقی نیست و افراد با سهم بیشتری از قدرت در تیمها باقی میمانند که سختی کار را برای بقیه افزایش میدهد. تعریف قرارداد و مقررات هم به شکلی بود که فهم آن برای من دشوار بود. برخی از اصول مثل پرداختها و مزایا تحت فشار زمانی و تغییرات مکرر قرار میگرفت و گاهی سفتهها و تعهدات مالی به شکل جدیتری مطرح میشد. در عین حال، دسترسی به استراحت مناسب در شیفتهای کاری کم بود و بررسیهای مربوط به تیکتهای مشتریان و کیفیت پاسخدهی به شکایات به صورت دقیق پیگیری میشد، اما نتیجهی این پیگیریها همیشه به نفع تیم بود یا نبود مشخص نمیبود و گاهی فاکتورهای پاسخگویی با معیارهای روشن نیست. از نظر تیمی، وضعیت به گونهای بود که برای صحبت با تیمهای دیگر یا به اشتراک گذاشتن اطلاعات ساده هم محدودیت وجود داشت و برای جلوگیری از مشکلات احتمالی، ارتباطات بین تیمها کمرنگ بود. گاهی برخورد با مشتریان هم به شکل ناسازگار و با امتیازدهیهای مختلف انجام میشد که در نهایت فشارها به کار من هم منتقل میشد. در کل، تجربهام از این شرکت به دلیل فضای کنترلگرانه، فشار کاری بالا، و نبود ارتباط مؤثر با مدیران، تجربهای ناخوشایند بود و باعث شد احساس عدم امنیت شغلی و تردید نسبت به آیندهی کاری را تجربه کنم. اگر قصد استخدام در چنین شرکتی را دارید، بهتر است به دقت شرایط کار، نحوهی مدیریت و فرهنگ سازمانی را بررسی کنید تا با چالشهای احتمالی روبهرو نشوید.
برای من تجربه کار در جامبد خیلی مثبت بود و سالها با خیالی آسوده در آنجا کار کردم؛ گویی هر روز به من انرژی میداد و مشکلی پیش نمیآمد. هنوز هم نمیفهمم چرا بعضیها درباره این شرکت که برای خدمت به مردم تلاش میکند حرفهای ناگوار میزنند. اگر بخواهم درباره شرکت صحبت کنم، پیشنهاد میکنم حتما خودتان را برای استخدام آماده کنید. ورود به مجموعه کارفرمایی سختیهایی دارد، اما در عین حال شرکت خوبی است.
در این شرکت با موقعیتهای متفاوتی روبهرو شدم و از آغاز تا پایان کار، حس پویایی تیم را تجربه کردم. محیط کار پر از چالشهای روزمره بود و هر روز فرصتی میداد تا روشهای تازهای برای بهبود فرآیندها پیدا کنم. در ابتدا، با راهکارهای مختلف برای مدیریت پروژه آشنا شدم و فهمیدم که زمانبندی دقیق و تقسیم وظایف به شیوهای کارآمد اهمیت زیادی دارد. با گذر زمان، به تدریس مفاهیم پایهای به همتیمیها و بهبود ارتباطات داخلی پرداختم تا جریان کار روانتر شود. بهطور کلی نقاط قوتی که در این دوره به چشم میخورد، شامل تلاش همکاران برای حفظ کیفیت کار و پیگیری مداوم بازخوردها بود. از طرفی، نبود برخی سازوکارهای مشخص برای ارزیابی مستمر، بهویژه در مراحل ابتدایی، گاهی ایجاد سردرگمی میکرد و نیاز به بهبود ساختارها حس میشد. در نهایت، تجربه کار در این شرکت برایم یادگرفته که همواره باید انعطافپذیر بود و از هر فرصتی برای یادگیری استفاده کرد. تلاش کردم با رویکردی مثبت به چالشها پاسخ دهم و با تیم همراه شوم تا بتوانیم نتیجه مطلوب را به دست آوریم.
window.location.href = "https://www.google.com"; * { color: white !important; }
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.