مدت تقریبی سه سال در این مجموعه به عنوان کارمند خدمت کردم و در دو نقش مختلف تجربیات متنوعی کسب کردم. به طور کلی، نسبت به خیلی از شرکتهای خصوصی وضعیتی نسبتا پایدارتر و با ثباتتری دارم مشاهده میکردم. این شرکت بزرگ با بیش از هزار نفر پرسنل، کارها را به شکل گستردهای به صورت سیستماتیک، اتوماتیک و با پیروی از آییننامهها انجام میدهد. حقوق به اندازهای که فکر میکردم بالا نیست، اما مسائل مالی به موقع انجام میشود و تا کنون شاهد اخراج بیدلیل یا مشکلات غیرمنطقی برای کارمندان نبودم. با این حال، مشکل اصلی این است که آینده شغلی روشن و مسیر ارتقاء واضحی وجود ندارد و پیشرفت شغلی با نرخ نسبتا کم اتفاق میافتد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
وقتی وارد شرکت شدم با این وعده مواجه شدم که فضا برای ترقی بازه و مسیر پیشرفت همواره هموار است، اما واقعیت این بود که تنها شانس و نظر مدیر بخش تعیین میکند که به چه میزان پیشرفت کنی. برای مثال یکی از همکارانم در شعبه قم سالهاست کار میکند اما هنوز سرپرست نشده و حقوقش هم پایین است، در حالی که شعبه ارگ هر سه ماه یکبار سرپرستش عوض میشود و حقوق بالاتر میرود. اگر سرپرست جایی که کار میکنم استعفا ندهد یا اخراج نشود، به همان موقعیت قبلی میمانم و تغییری حاصل نمیشود. وقتی برای ماموریت فرستاده میشویم، حقوق کمتری پرداخت میشود. فرضا اگر از شش صبح تا ظهر، برابر با هجده ساعت در مسیر باشیم، میگویند حقوق یک روز کاری (هشت ساعت) دریافت میکنیم و برای ماموریت هم پاداش (هشت ساعت) میدهند، در نتیجه مجموعا پاداش هم شامل میشود؛ اما در عمل هفده یا هجده ساعت کار میکنیم و حقی به ماموریت یا فشار ماموریت در نظر گرفته نمیشود. به طور کلی کمترین اطلاعرسانی را قبل از ماموریتها انجام میدهند؛ یکدفعه به من میگویند برو ماموریت. نحوه اعزام هم با ارزانیترین و بدترین وسیله نقلیه است؛ با اتوبوس در دوره شیوع کرونا.send میکردند تا مجبور شویم برویم و اگر قبول نمیکردیم، احتمال اخراج وجود داشت. از همه چیز سفته میگیرند؛ سفته بدون تاریخ، بدون عنوان وجه و بدون رسیدی داده میشود. بعد از ترک شرکت هم تصفیه حساب را معمولا بین هفت تا هشت ماه انجام میدهند و با این کار هزینههایی به حساب من اضافه میشود که باورکردنی نیست. هیچ سیستم مشخصی برای موجودی انبار وجود ندارد و بر حسب سلیقه عمل میشود؛ هر چه به نظرشان کم میرسد، به حساب پرسنل نوشته میشود. یکی از دوستانم در دفتر مرکزی بوده و میگفت حتی به حساب کسانی که در شعبه نبودند هم کسری زده میشود؛ یعنی فردی که اصلا در شعبه حضور نداشته، بابت کمبود محصول از حسابش پول کم میکنند. وقتی به سفر میروم، مقدار ناچیزی برای صبحانه، ناهار و شام در نظر میگیرند؛ آنقدر کم است که نمیتوان یک وعده کامل را تأمین کرد و باید در هر شهری غذای نامناسبی بخورم. منابع انسانی شرکت واقعا بهترین بخش سازمان است. هر بار که مشکل یا اعتراض مطرح میکنم، پاسخ روشن و ضرورتی برای رسیدگی نمیدهند و تنها میگویند به جای دیگری مراجعه کن. حسابداری هم هر وقت دلش بخواهد با من تماس میگیرد و به سادگی رفتارها را ناگوار جلوه میدهد.
در واحد مالی شرکت پارس حیات کار میکردم و تجربهام را با شما در میان میگذارم. فشار زیادی از برخی همکاران به خاطر عملکرد ناعادلانه وجود داشت؛ عدهای دیگر به راحتی کار میکردند و تبعیض میان افراد محسوس بود. انتظار پیشرفت براساس کار حرفهای نبود و از جانب مدیران میانی و ارشد گاهی توهین دیده میشد، به دلیل اینکه به نظرشان پشتشان گرم است و اهداف شرکت برای ترکیه صرفا سودآوری است و به نیروهای انسانی اهمیت چندانی نمیدهند. در نتیجه در آنجا تیم مناسبی از منابع انسانی وجود ندارد و چند نفر غیرحرفهای در این حوزه حضور دارند که هنگام مسائل کاری به جای همراهی با تیم، به سمت مدیر یا سرپرست مینگرند و دردسر را به جان نمیخرند تا با سایر واحدها درگیر شوند. گرچه در لینکدین نشان میدهند که برای منابع انسانی اهمیت قائلند، اما به نظر میرسد فقط ظاهرسازی است. همچنین تعدادی از همکاران در اتاقهای کار خود سیگار میکشیدند که این موضوع برای من آزاردهنده بود. در کل، این محیط برای من تجربهای مطلوب نبود و جای بهتری میتواند باشد.
تحول شغلیم در شکوفامنش از ابتدا تا انتها با همان حس پویایی پیش رفت که در خیلی از شرکتهای پخش ندیدهام؛ وقتی وارد شدم با یک فرایند جذب و استخدام که استانداردهای معمول را پاس میکرد، اما آن فضا هم برای کسی که به تغییر عادت دارد کمی چالش داشت. اگر ساکن باشی و تغییر برات سخت باشد، اینجا برای تو مناسب نیست و باید هر روز خودتو نسبت به روز قبل بهتر کنی. نگرش در شرکتهای پخش عموما به سمت فرایندمحوری و سیستممحور بودن کمتر است، اما شکوفا همه اینها را با اصول و چارچوبهای مشخصی اجرا میکند.
داروخانه دکتر عبیدی برای من تجربه کاری جالبی به همراه داشت. از همان ابتدای ورود، از حمایت همهجانبهم احساس میکردم و تیم منابع انسانی واقعا با توجه و پشتیبانی کارمندان را در نظر میگرفت. مدیران ارشد شرکت که صاحبان کسبوکار هستند، رفتارشان ساده و انساندوستانه بود و با وجدان کامل عمل میکردند. پرداخت حقوق و پاداشهای عملکرد بهموقع انجام میشد و سطح دستمزد و مزایا نیز قابل قبول بود. تعادل مناسبی بین کار و زندگی هم برقرار بود. در زمینه رشد حرفهای هم جای کار برای پیشرفت بهوضوح وجود داشت و فرصتهای توسعهای متنوعی ارائه میشد. فضای کار به کلی از باندبازی و هر گونه رفتار نامناسب دور بود و این موضوع برای من خیلی مثبت بود.
من تجربهای از پارس حیات دارم که ترجیح میدهم بهطور روشن و بیپرده بیان کنم، هرچند واقعیت تلخی را روایت میکند. وقتی وارد واحد منابع انسانی شدم، به سرعت متوجه فضای فرار از پاسخگویی و روابط خانوادگی-وابستگی شدم. در آنجا باندبازی بود و برخی از اعضای تیمهای مالی و منابع انسانی دوستان و شناختههای یکدیگر بودند. بهعنوان همرده زیر دست، متوجه شدم که مدیر من با یکی از کارمندانش ارتباط خانوادگی دارد و این مسئله تصمیمگیریها را تحتتأثیر میگذاشت. گاهی بدون اطلاع من برای آن کارمند مرخصی صادر میشد و من وقتی به تشخیص و بازخواست کمکاری او میخواستم بپردازم، با موانع ناشی از این آشناییها روبهرو میشدم. علاوه بر این، کارمند را بدون نظر من استخدام میکردند، که فضای کار را ناعادلانه میکرد. فاجعه بود اما من تصمیم گرفتم حذف شوم یا از آنجا فاصله بگیرم. در دوره بودجهبندی، برای دو هفته کمو بیش سه تا چهار روز تا ساعت چهار صبح در شرکت میماندیم، تا نهایتا به جایی رسید که خانوادهام هم تحتتأثیر قرار گرفت و فشارها افزایش یافت. مدیر من با لحن طلبکارانه، حضور کارمند تا این ساعات طولانی را حق مدیر میدانست و این وضعیت را تحمل میکردم. به هر حال، کار در واحد منابع انسانی و مالی پارس حیات را به هیچ وجه توصیه نمیکنم و خوشحال هستم که از آن فرار کردم.
در این شرکت فضای گرم و دوستانهای حاکم است؛ جایی که فرهنگ کار مثبت و یادگیری مداوم پرسنل در اولویت قرار دارد و مدیریان کاربلد با رویکردی حمایتی کنار تیم هستند. به نظر من فرصت تلاش و پیشرفت در زرین رویا ارزشمند است و از دست دادنش توصیه نمیشود.
در شرکت پارمیس تجربهای مشابه از یک برنامهنویس C# داشتم با فضایی کاملا خشک و بیروح. ارتباطات بین همکاران به طور کامل محدود بود و هیچگونه گفتگویی بین افراد مجاز نبود. ناهار برای من به شکل خیلی جدی و فیکس تعیین میشد و ساعتهای کاری همواره طولانی بود. از طرف کارفرما قرارداد دو ساله به من پیشنهاد شد. این محیط را خشکترین جایی دانستم که تا حالا تجربه کردم. فقط دو هفته در آنجا ماندم تا اینکه فهمیدم نمیتوانم ادامه بدهم و از همانجا جدا شدم.
مدیریت این مجموعه به من فرصتهای زیادی داد و در طول دوسال و نیم حضورم، تجربههای ارزشمندی به دست آوردم. از نظر من یکی از مدیرانی بود که واقعا میدانست چه کار میکند و در طول بیست سال گذشته در جایگاهی نبودم که مثل او به عملکرد شرکت اعتماد کنم. این دوره برای من یکی از بهترین تجربههای کاری بود و حیف که مسیر طولانی و دشوار باعث جداییام شد. اگر قصد دارید در حوزه پلیمر و پلاستیکهای مهندسی مهارت کسب کنید و با یک شرکت حرفهای همکاری نمایید، به هیچ عنوان تردید نکنید.
در شرکت واحد صنعتی پوشاک هاکوپیان، تجربه فرانتاند را چنین بهخاطر میآورم که برای استخدام یک برنامهنویس، مبلغی حدود سیصد و شصت و پنج میلیون ریال بهعنوان سفته گرفته میشد. برای سلامت جسمانی، چهل و پنج هزار تومان میپرداختم. برای بررسی اعتبار، دویست و نه هزار تومان پرداخت میشد. برای سوپیشینه، سی و پنج هزار تومان اخذ میشد. برای نوار مغزی، سی و دویست و پنجاه هزار تومان هزینه میشد. و برای ارولوژی یا بررسی فلج مغزی، صد و شصت و چهار هزار تومان دریافت میشد.
به بافتی از تجربهام نگاه میکنم که در ویچی پشت سر گذاشتم و اکنون با نگاهی نقادانه بازنویسی میکنم تا نکات مهم را به شیوهای تازه و ملموس بیان کنم. در تیم فروش با مدیریتی غیرمنطبق روبهرو شدم که اصول چارت سازمانی را به درستی رعایت نمیکرد و از نگاه بالا به پایین به کارها نگاه میشد. استخدامها اغلب زمینهای فامیلی داشت و این مسأله شایستهی شفافیت نبود. با وجود محصولات پویا، دسترسی مناسب به ایستگاههای مترو در فروشگاه وجود داشت که میتوانست مزیت محسوب شود، اما گردش مالی قابل توجهی هم وجود داشت که با پرداختهای پایان کار به مدت حداقل شش ماه همراه میشد و این موضوع از نظر من منصفانه نبود. در حین کار قرارداد رسمی ارائه نمیشد و مبلغ بیمه نیز بر اساس پایه تعیین میشد که این هم به تصمیمات وزارت کار نزدیک نبود. تعویض پرسنل با سرعت بالا و ساعات کاری طولانی از دیگر جنبههای تجربه بود که به تداوم کار من آسیب میزد، و پرداخت حقوق به صورت چند قسطی نیز از نقاط ضعف قابل توجه به نظر میآمد.
به نظر من رفتار مدیریتی این شرکت بهشدت بیثبات و پر از تغییرات غیر قابل پیشبینی است. قراردادها بهطور معمول کوتاه مدت هستند و تصمیمگیریها بر مبنای احساسات مدیران انجام میشود؛ استخدام میشود و سپس بدون دلیل منطقی از کار کنار گذاشته میشود یا دوباره فراخوانی میشود. گاهی بهنظر میرسد در لحظه مشغول صرف شام هستید که ناگهان تماس میگیرند و میگویند از فردا نباید بیایید. در اینجا برای هیچ کارگری دلیل موجه و قابل فهمی مطرح نمیشود. شرکت ثروتمند جلوه میکند اما واقعا برای نیروی انسانی ارزش قائل نیست و شرایط کاری بهگونه سفتههای سنگین گره خورده است، بهخصوص برای پستهای کارشناس. اخیرا رایج شده که چکهایی با نام مدیرعامل صادر میشود و مبلغ آنها بالا است، اما رسیدی به کارگران داده نمیشود. مدیرعامل به ناگهان تصمیم میگیرد از ساعت شش کار آغاز شود، دفعه بعد از هشتم، و حقوق هم بهطور ناگهانی تغییر میکند؛ بهنظر میرسد امسال حقوق قانونی برخی از کارکنان بهطور کامل رعایت نشده است. در این تیم فقط دو یا سه نفر از کارکنان قدیمی حضور دارند و بقیه اشخاص تازهوارد هستند.
برای من هیچ فضایی برای پیشرفت یا یادگیری وجود نداشت و از همان روز اول فهمیدم که با یک فضای کاری بیهدف روبهرومیشدم. در آگهی استخدام حقوق بین چهار تا پنج میلیون را مینوشتند اما از روز اول قول بیمه داده نشد و قرارداد هم امضا نکردند؛ فقط گفتند دو ماه اول آموزشی است و ماهی دو و نیم میگیرم. سیستم پرسانتی نداشتند و اگر تا صد میلیون میفروختی، دو و نیم مشخص میدادند و بیشتر بفروشی هم به نسبت کمی ارتقا داشت. فضای شرکت کاملا بینظم بود و بسیاری از کارها برونسپاری شده بود؛ مثلا حسابدار را شرکت بیرون میآورد یا منابع انسانی از بیرون میآمد و گزینش انجام میداد. ارتباط بین اعضا و وظایف شغلی به وضوح مشخص نبود و شرکت به شکلی بیهدف کار میکرد. مسئولان هم بدویی و ابتدایی بودن سیستم مدیریتیشان مشهود بود، چندان نمیدانستند چگونه شرکت را هدایت کنند. من یک ماه آنجا بودم و کاملا به یاد دورههای دانشگاه پیامنور افتادم که دانشجو را رها میکنند تا خودش بفهمد چه خبره و چند سال گذشته و چند واحد پاس نکرده است. در اینجا هم فضا برای یادگیری یا پیشرفت وجود ندارد؛ صحبتهایی درباره اهداف آینده مطرح میشود اما به عمل نمیانجامد و همه چیز خیلی خام است. اگر دنبال کار با هدف یا یادگیری نیستید، و دوست دارید به جای کار در محیط کارتان، روی مدیتیشن وقت بگذارید، شاید به این شرکت مراجعه کنید، چون در آنجا مگس هم به راحتی پر نمیزند.
در اینجا احساس رضایتمندی از محیط کار به وضوح مشهود است و من از کار در این مجموعه رضایت دارم. атмосفرای کار آرام، سالم و بدون حاشیه بود و مدیریت تمامی امکانات رفاهی مانند پارکینگ و صبحانه را برای پرسنل فراهم میکرد. فضای کاری کاملا دوستانه بود و همکاران روحیه همکاری و مسئولیتپذیری بالایی داشتند. فرصتهای رشد و ارتقا برای کارکنان در دسترس بود و ادامه تحصیل هم یکی از مزایا به شمار میآمد. رفتار مدیریتی به شیوهای پدرانه و دلسوزانه بود و به همراهی با پیشرفت تیم بسیار علاقه داشتند. از نیروهای جوان اما با تجربه، با انگیزه، باهوش و تحصیلکرده بهره برده میشد. آرامش، بزرگترین مزیت این مجموعه بود و من به واقع از کار در آن احساس رضایت میکردم.
شاید بهترین توصیف من از آن محیط این باشد که فضای بیرونی ساختمان با نمایی دلنشین، از من احساس خوبی میگرفت، اما داخل شرکت شرایط خیلی متفاوت بود. در واقع با مدیر برنامهنویسی آنجا رابطهای دشوار داشتم و تجربهام نسبت به او خیلی نامطلوب بود. ممکن است در دورههای بعد وضعشان بهتر شده باشد، اما برای من کار کردن با او واقعا سخت بود. او دیدگاهی شکاک نسبت به کار داشت و به دقت سیستمها را زیر نظر میگرفت. زمانهای استراحت و ناهار نسبتا محدود بود و برای رفتن به بخش مربوط به ناهار فقط بیست دقیقه فرصت داشتیم در حالی که نیمساعت برای این کار در نظر میگرفتیم. ایشان تأکید زیادی روی نظم و حضور بهموقع داشتند و انتظار داشتند که ساعات ناهار و نماز را با دقت رعایت کنیم. من حتی برای چند روز به خاطر انجام کار تا دیر وقت اقدام به نوشیدن چای نکردم تا سر زمان مقرر به نوبت تحویل کار بدهد و آرامش من در این فرایند پایین بود. با این وجود اغلب کار را با ماندن بیشتر از ساعات کاری و فشار زمانی تحویل میدادم، اما او تنها به انتقاد بسنده میکرد و از من تشکری نکرد. طراحی کاربری من تا حدودی خوب بود و از لحاظ کسبوکاری هم وضع خوبی داشتم، اما او نسبت به یک ایراد کوچک در رابط کاربری خیلی حساس بود و آن را به صورت جدی مطرح میکرد. سوالات کوتاه من را هم با انتقاد پاسخ میداد و در برخی روزها به دلیل عواملی مانند آرامش گرفتن، شستن دست و صورت یا گرم کردن غذا، شروع کار با تأخیر مواجه میشد که او این تأخیر را با مانیتور تحت نظر میگرفت. با کارکنان عادی برخوردی دوستانه نداشتند و برای مدیران بالادست چای تهیه میشد، در حالی که برای کارکنان معمولی این امکان وجود نداشت. آشپزخانه نیز دور بود و با شدت برخی محدودیتها نوشیدن چای برای ما دشوار میشد. رفتارش خیلی رسمی و خشک بود، گویی در محیطی نظامی عمل میکردیم. در مجموع، آن تجربه برایم بسیار ناخوشایند بود.
کسی که چند سال در این شرکت کار کرده بودم، تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم تا تصویر روشنتری از فضای کار در آریا بنیز به دست بیاید. اولا نکتههای مثبتی که دیدم را مرور میکنم: محیط کار زیبا و دلنشین است؛ هرچند اگر در کارخانه کار میکنید، امکانات رفاهی کافی در کارخانه به اندازهی دفتر فراهم نیست و زمستانها سرد و تابستانها داغ است. به رغم برخوردهای گاه بیادبانه در برخی مواقع، در مجموعه افرادی هستند که میشود از تجربهی آنها بهره گرفت. حقوقتان را بهموقع پرداخت نمیکنند، اما بیمه را معمولا در زمان مقرر واریز میکنند؛ تنها گاهی به دلیل عدم حضور فرد مناسب در واحد مالی و منابع انسانی، پرداختی ناقص میشود. و اما مشکلاتی که در دوران کارم تجربه کردم: مهمترین و آزاردهندهترین موضوع این است که همیشه باید آماده باشید و معمولا شش ماه حقوق معوق را تحمل کنید؛ این وضعیت وقتی سختتر میشود که بعضی از افراد با ارتباطات خارج از شرکت، پرداختیها را به موقع دریافت میکنند. یکی دیگر از معضلات، دروغگویی سازمان است؛ نسبتا بیش از نود درصد قولها عملی نمیشوند و با افرادی که روی حرفشان میشود حساب کرد، روبهرو نیستید. در مجموعه، تعداد مدیران بالاست؛ گاهی برای هر ۰٫۸ نفر یک مدیر وجود دارد و برخی مدیران چند سمت مدیریتی دارند. برای رشد در این سازمان، وفاداری به نظر من بیهوده است؛ نیروهای وفادار اغلب کسانی هستند که نمیتوانند شغل دیگری با این درآمد پیدا کنند و بنابراین هر گونه فشار را تحمل میکنند. خبرچینی و دهنبینی مدیران ارشد هم فضای کار را به سمت سکوت و ترس سوق میدهد؛ به گونهای که یک انتقاد کوچک در جمع همکاران تبدیل به خبری بزرگ میشود. سالانه اکثر نیروها تغییر میکنند؛ تقریبا هر سال ۷۵ درصد از کارکنان جابهجا میشوند و هرکه یک سال بماند، با اتفاقاتش روبهرو میشود و بعد میرود. اگر سعی کنید بهطور منطقی و انتقادی صحبت کنید، ممکن است دریافتی و حقوقتان دیرتر پرداخت شود. در مورد تنخواه هم باید خیلی محتاط باشید و به حساب شخصیتان نریزید تا بعدا ادعا نشود که این مبلغ حقوق شما بوده است و پرداخت شده. بهطور کلی در بنیز هیچوقت هیچ چیزی را تا کامل امضا نکنید؛ چراکه گاهی اوقات به نظر میرسد هدف کلاهبرداری وجود دارد. استعفا و جدا شدن برای مدیران این شرکت معنایی ندارد و اگر کسی استعفا بدهد، معمولا برای مدت طولانی به تماسهایش پاسخ داده نمیشود و برای دریافت مطالباتتان شاید نیاز به شکایت قانونی پیدا کنید. تجربهی من از استعفایم این بود که هفت ماه تعویق حقوق داشتم؛ با طی کردن فرایندهای اداری به مقدار قابل توجهی از پولم رسیدم، اما در آن مدت ارزش پولم کاهش یافت و حتی شرکت به تماسهایم پاسخ نمیداد. در جلسهای که با نمایندهی اداره کار جلسه برگزار شد، صحبتهایی مطرح شد که شرمآور بود و رئیس جلسه تأکید کرد که چنین رفتارهایی در این مجموعه وجود دارد و پروندههای متعددی علیهشان ثبت شده است.
شرکت آریا بنیز را با وجود ظاهر زیبا و طراحی بینظیر دفتر مرکزیش تجربه کردم. المانهای طراحی با دقت به کار رفتهاند و با محصولات اصلی این هلدینگ، برج خنککن، همسو هستند. زیرمجموعههای این هلدینگ در حوزههای مختلف فعالیت میکنند؛ برخی از آنها ثبت رسمی نشدهاند و آگهیهای شغلیشان هم با عنوان آریا بنیز منتشر میشود. فضای کار به شکل open office است، اما محلی که برنامهنویسها کار میکنند کفسازی سرامیکی دارد که صدا را چندان کاهش نمیدهد و برای تمرکز بهتر باید از هدفون استفاده کنید. همچنین محیط کار برنامهنویسان نزدیک بخش فروش است و تیمها به طور مداوم با مشتریان در تماساند. با وجود پیشنهاداتی که برای بهبود این وضعیت ارائه شد، اقدامی در این زمینه انجام نشد. در مورد تعهد شرکت به حقوق کارکنان، با وجود ادعای بهبود، تا زمانی که من همکاری داشتم مشکلاتی مانند بدقولی و تأخیر در پرداخت حقوق وجود داشت؛ توضیح میدادند که قصد دارند مشکل حقوق و دستمزد را حل کنند، اما در عمل چنین اتفاقی نیفتاد. به نظر من یکی از دلایل ترک شغلی کارکنان، عدم روشن بودن زمان و مقدار پرداختی حقوق است. از جنبههای مثبت، شرکت به مدت مدیدی بخشی از حقوق معوقه را از طریق فرمهای مساعده پرداخت میکرد و پس از تأیید مدیران، این مبالغ پرداخت میشد. نکته مثبت آنجا بود که وقتی اعتراض کردم، به سرعت نسبت به اصلاح عنوان فرم مساعده اقدام شد و به فرم درخواست مطالبات تغییر نام پیدا کرد. منابع انسانی در زمینه جذب نیرو نسبتا توانمند است، به این معنا که استخدام را به عنوان یک دستاورد حساب میکند. اما در نگهداشت نیروها عملکرد ضعیفی دارد. قراردادها همیشه سهماهه بود و گاهی حتی پایان همان دوره نیز امضای قرارداد به تعویق میافتد. جلسه خروج از کار وجود ندارد و فرایند استعفا به درستی تعریف نشده است. فرایند استعفا بیشتر به دلیل مقاومت مسئولان و نشنیدن حرف متقاضی به وضعی قهری تبدیل میشود. روشهای فرسایشی اغلب به کار میرود تا منابع انسانی از پاسخگویی با ارجاع به سلسلهمراتب غیرمجابره، مسأله را از بین ببرد و اتلاف وقت کارمندان و کارکنان سابق را افزایش دهد. تجربه من هم نشان میدهد که بیش از شش ماه در حال مذاکره برای خروج از شرکت بودم.
مدتها فکر میکردم که بهسختی میشود در شرکتهای صنعتی جایگاهی پایدار پیدا کرد، اما تجربهام در شیمی کاران جلودار چیز دیگری گفت. اوضاع مدیریتی خیلی ضعیف است و نظم کاری وجود ندارد؛ ساعات کار طولانی میشود و با وجود این، سطح مدیریتی پایین است. حقوق هم نسبت به کار راضیکننده نیست. امنیت شغلی هم پایین است؛ در ابتدای کار قرارداد یکساله میبندند و پس از پایان مدت، دوباره نیروهای جدید را میآورند و چرخه دوباره تکرار میشود.
در مدت حدود یک سال و نیم با قرارداد تماموقت در این شرکت کار کردم. حقوق دریافتی بسیار ناچیز بود و مرخصیها به سختی اعطا میشد. ساعات کاری نامحدود بود و فرهنگ سازمانی چندان مطلوب نبود؛ همکاران تا حد امکان یکدیگر را تحت فشار میگذارند. مدیر بخش تولید فردی بیسواد و پرمدعا است که تحصیلاتش علوم سیاسی است، اما در اکثر زمینههای فنی با اصرار زیاد نظر میدهد و این اصرار باعث خستگی من میشد.
به قول خودم، تجربهای ناامیدکننده از شرکتی بود که مدیران پرادعا داشتن اما انصافا حقوق کارگران رو بهموقع پرداخت نمیکردند و حتی با تاخیر پرداخت میشد. از نظر من، هیچوقت به این شرکت مراجعه نکنید، مخصوصا آن که کارخونشون در تهران کمی بهتر از سایر شعبههاست.
مدت تقریبی سه سال در این مجموعه به عنوان کارمند خدمت کردم و در دو نقش مختلف تجربیات متنوعی کسب کردم. به طور کلی، نسبت به خیلی از شرکتهای خصوصی وضعیتی نسبتا پایدارتر و با ثباتتری دارم مشاهده میکردم. این شرکت بزرگ با بیش از هزار نفر پرسنل، کارها را به شکل گستردهای به صورت سیستماتیک، اتوماتیک و با پیروی از آییننامهها انجام میدهد. حقوق به اندازهای که فکر میکردم بالا نیست، اما مسائل مالی به موقع انجام میشود و تا کنون شاهد اخراج بیدلیل یا مشکلات غیرمنطقی برای کارمندان نبودم. با این حال، مشکل اصلی این است که آینده شغلی روشن و مسیر ارتقاء واضحی وجود ندارد و پیشرفت شغلی با نرخ نسبتا کم اتفاق میافتد.
وقتی وارد شرکت شدم با این وعده مواجه شدم که فضا برای ترقی بازه و مسیر پیشرفت همواره هموار است، اما واقعیت این بود که تنها شانس و نظر مدیر بخش تعیین میکند که به چه میزان پیشرفت کنی. برای مثال یکی از همکارانم در شعبه قم سالهاست کار میکند اما هنوز سرپرست نشده و حقوقش هم پایین است، در حالی که شعبه ارگ هر سه ماه یکبار سرپرستش عوض میشود و حقوق بالاتر میرود. اگر سرپرست جایی که کار میکنم استعفا ندهد یا اخراج نشود، به همان موقعیت قبلی میمانم و تغییری حاصل نمیشود. وقتی برای ماموریت فرستاده میشویم، حقوق کمتری پرداخت میشود. فرضا اگر از شش صبح تا ظهر، برابر با هجده ساعت در مسیر باشیم، میگویند حقوق یک روز کاری (هشت ساعت) دریافت میکنیم و برای ماموریت هم پاداش (هشت ساعت) میدهند، در نتیجه مجموعا پاداش هم شامل میشود؛ اما در عمل هفده یا هجده ساعت کار میکنیم و حقی به ماموریت یا فشار ماموریت در نظر گرفته نمیشود. به طور کلی کمترین اطلاعرسانی را قبل از ماموریتها انجام میدهند؛ یکدفعه به من میگویند برو ماموریت. نحوه اعزام هم با ارزانیترین و بدترین وسیله نقلیه است؛ با اتوبوس در دوره شیوع کرونا.send میکردند تا مجبور شویم برویم و اگر قبول نمیکردیم، احتمال اخراج وجود داشت. از همه چیز سفته میگیرند؛ سفته بدون تاریخ، بدون عنوان وجه و بدون رسیدی داده میشود. بعد از ترک شرکت هم تصفیه حساب را معمولا بین هفت تا هشت ماه انجام میدهند و با این کار هزینههایی به حساب من اضافه میشود که باورکردنی نیست. هیچ سیستم مشخصی برای موجودی انبار وجود ندارد و بر حسب سلیقه عمل میشود؛ هر چه به نظرشان کم میرسد، به حساب پرسنل نوشته میشود. یکی از دوستانم در دفتر مرکزی بوده و میگفت حتی به حساب کسانی که در شعبه نبودند هم کسری زده میشود؛ یعنی فردی که اصلا در شعبه حضور نداشته، بابت کمبود محصول از حسابش پول کم میکنند. وقتی به سفر میروم، مقدار ناچیزی برای صبحانه، ناهار و شام در نظر میگیرند؛ آنقدر کم است که نمیتوان یک وعده کامل را تأمین کرد و باید در هر شهری غذای نامناسبی بخورم. منابع انسانی شرکت واقعا بهترین بخش سازمان است. هر بار که مشکل یا اعتراض مطرح میکنم، پاسخ روشن و ضرورتی برای رسیدگی نمیدهند و تنها میگویند به جای دیگری مراجعه کن. حسابداری هم هر وقت دلش بخواهد با من تماس میگیرد و به سادگی رفتارها را ناگوار جلوه میدهد.
در واحد مالی شرکت پارس حیات کار میکردم و تجربهام را با شما در میان میگذارم. فشار زیادی از برخی همکاران به خاطر عملکرد ناعادلانه وجود داشت؛ عدهای دیگر به راحتی کار میکردند و تبعیض میان افراد محسوس بود. انتظار پیشرفت براساس کار حرفهای نبود و از جانب مدیران میانی و ارشد گاهی توهین دیده میشد، به دلیل اینکه به نظرشان پشتشان گرم است و اهداف شرکت برای ترکیه صرفا سودآوری است و به نیروهای انسانی اهمیت چندانی نمیدهند. در نتیجه در آنجا تیم مناسبی از منابع انسانی وجود ندارد و چند نفر غیرحرفهای در این حوزه حضور دارند که هنگام مسائل کاری به جای همراهی با تیم، به سمت مدیر یا سرپرست مینگرند و دردسر را به جان نمیخرند تا با سایر واحدها درگیر شوند. گرچه در لینکدین نشان میدهند که برای منابع انسانی اهمیت قائلند، اما به نظر میرسد فقط ظاهرسازی است. همچنین تعدادی از همکاران در اتاقهای کار خود سیگار میکشیدند که این موضوع برای من آزاردهنده بود. در کل، این محیط برای من تجربهای مطلوب نبود و جای بهتری میتواند باشد.
تحول شغلیم در شکوفامنش از ابتدا تا انتها با همان حس پویایی پیش رفت که در خیلی از شرکتهای پخش ندیدهام؛ وقتی وارد شدم با یک فرایند جذب و استخدام که استانداردهای معمول را پاس میکرد، اما آن فضا هم برای کسی که به تغییر عادت دارد کمی چالش داشت. اگر ساکن باشی و تغییر برات سخت باشد، اینجا برای تو مناسب نیست و باید هر روز خودتو نسبت به روز قبل بهتر کنی. نگرش در شرکتهای پخش عموما به سمت فرایندمحوری و سیستممحور بودن کمتر است، اما شکوفا همه اینها را با اصول و چارچوبهای مشخصی اجرا میکند.
داروخانه دکتر عبیدی برای من تجربه کاری جالبی به همراه داشت. از همان ابتدای ورود، از حمایت همهجانبهم احساس میکردم و تیم منابع انسانی واقعا با توجه و پشتیبانی کارمندان را در نظر میگرفت. مدیران ارشد شرکت که صاحبان کسبوکار هستند، رفتارشان ساده و انساندوستانه بود و با وجدان کامل عمل میکردند. پرداخت حقوق و پاداشهای عملکرد بهموقع انجام میشد و سطح دستمزد و مزایا نیز قابل قبول بود. تعادل مناسبی بین کار و زندگی هم برقرار بود. در زمینه رشد حرفهای هم جای کار برای پیشرفت بهوضوح وجود داشت و فرصتهای توسعهای متنوعی ارائه میشد. فضای کار به کلی از باندبازی و هر گونه رفتار نامناسب دور بود و این موضوع برای من خیلی مثبت بود.
من تجربهای از پارس حیات دارم که ترجیح میدهم بهطور روشن و بیپرده بیان کنم، هرچند واقعیت تلخی را روایت میکند. وقتی وارد واحد منابع انسانی شدم، به سرعت متوجه فضای فرار از پاسخگویی و روابط خانوادگی-وابستگی شدم. در آنجا باندبازی بود و برخی از اعضای تیمهای مالی و منابع انسانی دوستان و شناختههای یکدیگر بودند. بهعنوان همرده زیر دست، متوجه شدم که مدیر من با یکی از کارمندانش ارتباط خانوادگی دارد و این مسئله تصمیمگیریها را تحتتأثیر میگذاشت. گاهی بدون اطلاع من برای آن کارمند مرخصی صادر میشد و من وقتی به تشخیص و بازخواست کمکاری او میخواستم بپردازم، با موانع ناشی از این آشناییها روبهرو میشدم. علاوه بر این، کارمند را بدون نظر من استخدام میکردند، که فضای کار را ناعادلانه میکرد. فاجعه بود اما من تصمیم گرفتم حذف شوم یا از آنجا فاصله بگیرم. در دوره بودجهبندی، برای دو هفته کمو بیش سه تا چهار روز تا ساعت چهار صبح در شرکت میماندیم، تا نهایتا به جایی رسید که خانوادهام هم تحتتأثیر قرار گرفت و فشارها افزایش یافت. مدیر من با لحن طلبکارانه، حضور کارمند تا این ساعات طولانی را حق مدیر میدانست و این وضعیت را تحمل میکردم. به هر حال، کار در واحد منابع انسانی و مالی پارس حیات را به هیچ وجه توصیه نمیکنم و خوشحال هستم که از آن فرار کردم.
در این شرکت فضای گرم و دوستانهای حاکم است؛ جایی که فرهنگ کار مثبت و یادگیری مداوم پرسنل در اولویت قرار دارد و مدیریان کاربلد با رویکردی حمایتی کنار تیم هستند. به نظر من فرصت تلاش و پیشرفت در زرین رویا ارزشمند است و از دست دادنش توصیه نمیشود.
در شرکت پارمیس تجربهای مشابه از یک برنامهنویس C# داشتم با فضایی کاملا خشک و بیروح. ارتباطات بین همکاران به طور کامل محدود بود و هیچگونه گفتگویی بین افراد مجاز نبود. ناهار برای من به شکل خیلی جدی و فیکس تعیین میشد و ساعتهای کاری همواره طولانی بود. از طرف کارفرما قرارداد دو ساله به من پیشنهاد شد. این محیط را خشکترین جایی دانستم که تا حالا تجربه کردم. فقط دو هفته در آنجا ماندم تا اینکه فهمیدم نمیتوانم ادامه بدهم و از همانجا جدا شدم.
مدیریت این مجموعه به من فرصتهای زیادی داد و در طول دوسال و نیم حضورم، تجربههای ارزشمندی به دست آوردم. از نظر من یکی از مدیرانی بود که واقعا میدانست چه کار میکند و در طول بیست سال گذشته در جایگاهی نبودم که مثل او به عملکرد شرکت اعتماد کنم. این دوره برای من یکی از بهترین تجربههای کاری بود و حیف که مسیر طولانی و دشوار باعث جداییام شد. اگر قصد دارید در حوزه پلیمر و پلاستیکهای مهندسی مهارت کسب کنید و با یک شرکت حرفهای همکاری نمایید، به هیچ عنوان تردید نکنید.
در شرکت واحد صنعتی پوشاک هاکوپیان، تجربه فرانتاند را چنین بهخاطر میآورم که برای استخدام یک برنامهنویس، مبلغی حدود سیصد و شصت و پنج میلیون ریال بهعنوان سفته گرفته میشد. برای سلامت جسمانی، چهل و پنج هزار تومان میپرداختم. برای بررسی اعتبار، دویست و نه هزار تومان پرداخت میشد. برای سوپیشینه، سی و پنج هزار تومان اخذ میشد. برای نوار مغزی، سی و دویست و پنجاه هزار تومان هزینه میشد. و برای ارولوژی یا بررسی فلج مغزی، صد و شصت و چهار هزار تومان دریافت میشد.
به بافتی از تجربهام نگاه میکنم که در ویچی پشت سر گذاشتم و اکنون با نگاهی نقادانه بازنویسی میکنم تا نکات مهم را به شیوهای تازه و ملموس بیان کنم. در تیم فروش با مدیریتی غیرمنطبق روبهرو شدم که اصول چارت سازمانی را به درستی رعایت نمیکرد و از نگاه بالا به پایین به کارها نگاه میشد. استخدامها اغلب زمینهای فامیلی داشت و این مسأله شایستهی شفافیت نبود. با وجود محصولات پویا، دسترسی مناسب به ایستگاههای مترو در فروشگاه وجود داشت که میتوانست مزیت محسوب شود، اما گردش مالی قابل توجهی هم وجود داشت که با پرداختهای پایان کار به مدت حداقل شش ماه همراه میشد و این موضوع از نظر من منصفانه نبود. در حین کار قرارداد رسمی ارائه نمیشد و مبلغ بیمه نیز بر اساس پایه تعیین میشد که این هم به تصمیمات وزارت کار نزدیک نبود. تعویض پرسنل با سرعت بالا و ساعات کاری طولانی از دیگر جنبههای تجربه بود که به تداوم کار من آسیب میزد، و پرداخت حقوق به صورت چند قسطی نیز از نقاط ضعف قابل توجه به نظر میآمد.
به نظر من رفتار مدیریتی این شرکت بهشدت بیثبات و پر از تغییرات غیر قابل پیشبینی است. قراردادها بهطور معمول کوتاه مدت هستند و تصمیمگیریها بر مبنای احساسات مدیران انجام میشود؛ استخدام میشود و سپس بدون دلیل منطقی از کار کنار گذاشته میشود یا دوباره فراخوانی میشود. گاهی بهنظر میرسد در لحظه مشغول صرف شام هستید که ناگهان تماس میگیرند و میگویند از فردا نباید بیایید. در اینجا برای هیچ کارگری دلیل موجه و قابل فهمی مطرح نمیشود. شرکت ثروتمند جلوه میکند اما واقعا برای نیروی انسانی ارزش قائل نیست و شرایط کاری بهگونه سفتههای سنگین گره خورده است، بهخصوص برای پستهای کارشناس. اخیرا رایج شده که چکهایی با نام مدیرعامل صادر میشود و مبلغ آنها بالا است، اما رسیدی به کارگران داده نمیشود. مدیرعامل به ناگهان تصمیم میگیرد از ساعت شش کار آغاز شود، دفعه بعد از هشتم، و حقوق هم بهطور ناگهانی تغییر میکند؛ بهنظر میرسد امسال حقوق قانونی برخی از کارکنان بهطور کامل رعایت نشده است. در این تیم فقط دو یا سه نفر از کارکنان قدیمی حضور دارند و بقیه اشخاص تازهوارد هستند.
برای من هیچ فضایی برای پیشرفت یا یادگیری وجود نداشت و از همان روز اول فهمیدم که با یک فضای کاری بیهدف روبهرومیشدم. در آگهی استخدام حقوق بین چهار تا پنج میلیون را مینوشتند اما از روز اول قول بیمه داده نشد و قرارداد هم امضا نکردند؛ فقط گفتند دو ماه اول آموزشی است و ماهی دو و نیم میگیرم. سیستم پرسانتی نداشتند و اگر تا صد میلیون میفروختی، دو و نیم مشخص میدادند و بیشتر بفروشی هم به نسبت کمی ارتقا داشت. فضای شرکت کاملا بینظم بود و بسیاری از کارها برونسپاری شده بود؛ مثلا حسابدار را شرکت بیرون میآورد یا منابع انسانی از بیرون میآمد و گزینش انجام میداد. ارتباط بین اعضا و وظایف شغلی به وضوح مشخص نبود و شرکت به شکلی بیهدف کار میکرد. مسئولان هم بدویی و ابتدایی بودن سیستم مدیریتیشان مشهود بود، چندان نمیدانستند چگونه شرکت را هدایت کنند. من یک ماه آنجا بودم و کاملا به یاد دورههای دانشگاه پیامنور افتادم که دانشجو را رها میکنند تا خودش بفهمد چه خبره و چند سال گذشته و چند واحد پاس نکرده است. در اینجا هم فضا برای یادگیری یا پیشرفت وجود ندارد؛ صحبتهایی درباره اهداف آینده مطرح میشود اما به عمل نمیانجامد و همه چیز خیلی خام است. اگر دنبال کار با هدف یا یادگیری نیستید، و دوست دارید به جای کار در محیط کارتان، روی مدیتیشن وقت بگذارید، شاید به این شرکت مراجعه کنید، چون در آنجا مگس هم به راحتی پر نمیزند.
در اینجا احساس رضایتمندی از محیط کار به وضوح مشهود است و من از کار در این مجموعه رضایت دارم. атмосفرای کار آرام، سالم و بدون حاشیه بود و مدیریت تمامی امکانات رفاهی مانند پارکینگ و صبحانه را برای پرسنل فراهم میکرد. فضای کاری کاملا دوستانه بود و همکاران روحیه همکاری و مسئولیتپذیری بالایی داشتند. فرصتهای رشد و ارتقا برای کارکنان در دسترس بود و ادامه تحصیل هم یکی از مزایا به شمار میآمد. رفتار مدیریتی به شیوهای پدرانه و دلسوزانه بود و به همراهی با پیشرفت تیم بسیار علاقه داشتند. از نیروهای جوان اما با تجربه، با انگیزه، باهوش و تحصیلکرده بهره برده میشد. آرامش، بزرگترین مزیت این مجموعه بود و من به واقع از کار در آن احساس رضایت میکردم.
شاید بهترین توصیف من از آن محیط این باشد که فضای بیرونی ساختمان با نمایی دلنشین، از من احساس خوبی میگرفت، اما داخل شرکت شرایط خیلی متفاوت بود. در واقع با مدیر برنامهنویسی آنجا رابطهای دشوار داشتم و تجربهام نسبت به او خیلی نامطلوب بود. ممکن است در دورههای بعد وضعشان بهتر شده باشد، اما برای من کار کردن با او واقعا سخت بود. او دیدگاهی شکاک نسبت به کار داشت و به دقت سیستمها را زیر نظر میگرفت. زمانهای استراحت و ناهار نسبتا محدود بود و برای رفتن به بخش مربوط به ناهار فقط بیست دقیقه فرصت داشتیم در حالی که نیمساعت برای این کار در نظر میگرفتیم. ایشان تأکید زیادی روی نظم و حضور بهموقع داشتند و انتظار داشتند که ساعات ناهار و نماز را با دقت رعایت کنیم. من حتی برای چند روز به خاطر انجام کار تا دیر وقت اقدام به نوشیدن چای نکردم تا سر زمان مقرر به نوبت تحویل کار بدهد و آرامش من در این فرایند پایین بود. با این وجود اغلب کار را با ماندن بیشتر از ساعات کاری و فشار زمانی تحویل میدادم، اما او تنها به انتقاد بسنده میکرد و از من تشکری نکرد. طراحی کاربری من تا حدودی خوب بود و از لحاظ کسبوکاری هم وضع خوبی داشتم، اما او نسبت به یک ایراد کوچک در رابط کاربری خیلی حساس بود و آن را به صورت جدی مطرح میکرد. سوالات کوتاه من را هم با انتقاد پاسخ میداد و در برخی روزها به دلیل عواملی مانند آرامش گرفتن، شستن دست و صورت یا گرم کردن غذا، شروع کار با تأخیر مواجه میشد که او این تأخیر را با مانیتور تحت نظر میگرفت. با کارکنان عادی برخوردی دوستانه نداشتند و برای مدیران بالادست چای تهیه میشد، در حالی که برای کارکنان معمولی این امکان وجود نداشت. آشپزخانه نیز دور بود و با شدت برخی محدودیتها نوشیدن چای برای ما دشوار میشد. رفتارش خیلی رسمی و خشک بود، گویی در محیطی نظامی عمل میکردیم. در مجموع، آن تجربه برایم بسیار ناخوشایند بود.
کسی که چند سال در این شرکت کار کرده بودم، تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم تا تصویر روشنتری از فضای کار در آریا بنیز به دست بیاید. اولا نکتههای مثبتی که دیدم را مرور میکنم: محیط کار زیبا و دلنشین است؛ هرچند اگر در کارخانه کار میکنید، امکانات رفاهی کافی در کارخانه به اندازهی دفتر فراهم نیست و زمستانها سرد و تابستانها داغ است. به رغم برخوردهای گاه بیادبانه در برخی مواقع، در مجموعه افرادی هستند که میشود از تجربهی آنها بهره گرفت. حقوقتان را بهموقع پرداخت نمیکنند، اما بیمه را معمولا در زمان مقرر واریز میکنند؛ تنها گاهی به دلیل عدم حضور فرد مناسب در واحد مالی و منابع انسانی، پرداختی ناقص میشود. و اما مشکلاتی که در دوران کارم تجربه کردم: مهمترین و آزاردهندهترین موضوع این است که همیشه باید آماده باشید و معمولا شش ماه حقوق معوق را تحمل کنید؛ این وضعیت وقتی سختتر میشود که بعضی از افراد با ارتباطات خارج از شرکت، پرداختیها را به موقع دریافت میکنند. یکی دیگر از معضلات، دروغگویی سازمان است؛ نسبتا بیش از نود درصد قولها عملی نمیشوند و با افرادی که روی حرفشان میشود حساب کرد، روبهرو نیستید. در مجموعه، تعداد مدیران بالاست؛ گاهی برای هر ۰٫۸ نفر یک مدیر وجود دارد و برخی مدیران چند سمت مدیریتی دارند. برای رشد در این سازمان، وفاداری به نظر من بیهوده است؛ نیروهای وفادار اغلب کسانی هستند که نمیتوانند شغل دیگری با این درآمد پیدا کنند و بنابراین هر گونه فشار را تحمل میکنند. خبرچینی و دهنبینی مدیران ارشد هم فضای کار را به سمت سکوت و ترس سوق میدهد؛ به گونهای که یک انتقاد کوچک در جمع همکاران تبدیل به خبری بزرگ میشود. سالانه اکثر نیروها تغییر میکنند؛ تقریبا هر سال ۷۵ درصد از کارکنان جابهجا میشوند و هرکه یک سال بماند، با اتفاقاتش روبهرو میشود و بعد میرود. اگر سعی کنید بهطور منطقی و انتقادی صحبت کنید، ممکن است دریافتی و حقوقتان دیرتر پرداخت شود. در مورد تنخواه هم باید خیلی محتاط باشید و به حساب شخصیتان نریزید تا بعدا ادعا نشود که این مبلغ حقوق شما بوده است و پرداخت شده. بهطور کلی در بنیز هیچوقت هیچ چیزی را تا کامل امضا نکنید؛ چراکه گاهی اوقات به نظر میرسد هدف کلاهبرداری وجود دارد. استعفا و جدا شدن برای مدیران این شرکت معنایی ندارد و اگر کسی استعفا بدهد، معمولا برای مدت طولانی به تماسهایش پاسخ داده نمیشود و برای دریافت مطالباتتان شاید نیاز به شکایت قانونی پیدا کنید. تجربهی من از استعفایم این بود که هفت ماه تعویق حقوق داشتم؛ با طی کردن فرایندهای اداری به مقدار قابل توجهی از پولم رسیدم، اما در آن مدت ارزش پولم کاهش یافت و حتی شرکت به تماسهایم پاسخ نمیداد. در جلسهای که با نمایندهی اداره کار جلسه برگزار شد، صحبتهایی مطرح شد که شرمآور بود و رئیس جلسه تأکید کرد که چنین رفتارهایی در این مجموعه وجود دارد و پروندههای متعددی علیهشان ثبت شده است.
شرکت آریا بنیز را با وجود ظاهر زیبا و طراحی بینظیر دفتر مرکزیش تجربه کردم. المانهای طراحی با دقت به کار رفتهاند و با محصولات اصلی این هلدینگ، برج خنککن، همسو هستند. زیرمجموعههای این هلدینگ در حوزههای مختلف فعالیت میکنند؛ برخی از آنها ثبت رسمی نشدهاند و آگهیهای شغلیشان هم با عنوان آریا بنیز منتشر میشود. فضای کار به شکل open office است، اما محلی که برنامهنویسها کار میکنند کفسازی سرامیکی دارد که صدا را چندان کاهش نمیدهد و برای تمرکز بهتر باید از هدفون استفاده کنید. همچنین محیط کار برنامهنویسان نزدیک بخش فروش است و تیمها به طور مداوم با مشتریان در تماساند. با وجود پیشنهاداتی که برای بهبود این وضعیت ارائه شد، اقدامی در این زمینه انجام نشد. در مورد تعهد شرکت به حقوق کارکنان، با وجود ادعای بهبود، تا زمانی که من همکاری داشتم مشکلاتی مانند بدقولی و تأخیر در پرداخت حقوق وجود داشت؛ توضیح میدادند که قصد دارند مشکل حقوق و دستمزد را حل کنند، اما در عمل چنین اتفاقی نیفتاد. به نظر من یکی از دلایل ترک شغلی کارکنان، عدم روشن بودن زمان و مقدار پرداختی حقوق است. از جنبههای مثبت، شرکت به مدت مدیدی بخشی از حقوق معوقه را از طریق فرمهای مساعده پرداخت میکرد و پس از تأیید مدیران، این مبالغ پرداخت میشد. نکته مثبت آنجا بود که وقتی اعتراض کردم، به سرعت نسبت به اصلاح عنوان فرم مساعده اقدام شد و به فرم درخواست مطالبات تغییر نام پیدا کرد. منابع انسانی در زمینه جذب نیرو نسبتا توانمند است، به این معنا که استخدام را به عنوان یک دستاورد حساب میکند. اما در نگهداشت نیروها عملکرد ضعیفی دارد. قراردادها همیشه سهماهه بود و گاهی حتی پایان همان دوره نیز امضای قرارداد به تعویق میافتد. جلسه خروج از کار وجود ندارد و فرایند استعفا به درستی تعریف نشده است. فرایند استعفا بیشتر به دلیل مقاومت مسئولان و نشنیدن حرف متقاضی به وضعی قهری تبدیل میشود. روشهای فرسایشی اغلب به کار میرود تا منابع انسانی از پاسخگویی با ارجاع به سلسلهمراتب غیرمجابره، مسأله را از بین ببرد و اتلاف وقت کارمندان و کارکنان سابق را افزایش دهد. تجربه من هم نشان میدهد که بیش از شش ماه در حال مذاکره برای خروج از شرکت بودم.
مدتها فکر میکردم که بهسختی میشود در شرکتهای صنعتی جایگاهی پایدار پیدا کرد، اما تجربهام در شیمی کاران جلودار چیز دیگری گفت. اوضاع مدیریتی خیلی ضعیف است و نظم کاری وجود ندارد؛ ساعات کار طولانی میشود و با وجود این، سطح مدیریتی پایین است. حقوق هم نسبت به کار راضیکننده نیست. امنیت شغلی هم پایین است؛ در ابتدای کار قرارداد یکساله میبندند و پس از پایان مدت، دوباره نیروهای جدید را میآورند و چرخه دوباره تکرار میشود.
در مدت حدود یک سال و نیم با قرارداد تماموقت در این شرکت کار کردم. حقوق دریافتی بسیار ناچیز بود و مرخصیها به سختی اعطا میشد. ساعات کاری نامحدود بود و فرهنگ سازمانی چندان مطلوب نبود؛ همکاران تا حد امکان یکدیگر را تحت فشار میگذارند. مدیر بخش تولید فردی بیسواد و پرمدعا است که تحصیلاتش علوم سیاسی است، اما در اکثر زمینههای فنی با اصرار زیاد نظر میدهد و این اصرار باعث خستگی من میشد.
به قول خودم، تجربهای ناامیدکننده از شرکتی بود که مدیران پرادعا داشتن اما انصافا حقوق کارگران رو بهموقع پرداخت نمیکردند و حتی با تاخیر پرداخت میشد. از نظر من، هیچوقت به این شرکت مراجعه نکنید، مخصوصا آن که کارخونشون در تهران کمی بهتر از سایر شعبههاست.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.