در این شرکت، فضای کار به شدت ناسالم به نظر میرسید و الزاما شایسته نیست. در محیطی که انگار تنها روابطی مثل زیرآبزنی و دروغگویی میتونستن مسیر پیشرفت رو هموار کنن، رئیس شدن به راحتی از طریق این رفتارها میسُر میزد. انتظار ارتقاء یا کارایی واقعا وجود نداشت؛ هدف اصلی بیشتر بر این بود که تعدادی از همدستان خود را بزرگ کنند و با هم سازمان را تضعیف کنند. اگر دنبال کار در جایی هستید که رشد و همسویی با ارزشهای سالم برقرار باشد، شاید بهتر باشد به جایی دیگر فکر کنید. رفتار غالب اینجا این بود که به جای ارتقای عملکرد فردی، افراد را برای جا بازکردن فضای خودشان پایین میکشیدند تا فرصتها برای آنها باز شود.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من دقیقاً در تیمی کار کردم که همه چیزش حول این بود که با کدام گروه وارد میشدی. آن روزها در یکی از بینظمترین و پر از بیثباتیترین بخشها بودم تا اینکه با یکی از مدیرها صحبت کردم و فهمیدم اوضاع آنقدر نابسامان است. مدیر مربوطه انصاف چندانی نسبت به زحمات ما نشان نمیداد؛ تلاشهای من معمولاً نادیده گرفته میشد. حتی اگر دههزار تسک تمام میکردم، اگر دو تا از آنها به اسپرینت بعدی میافتادند، روی حقوق سال آیندهام تأثیر میگذاشتند؛ همان موقع واقعاً شوکه شدم. همهمان با Rubber duck debugging آشنا بودیم؛ یک روز حالم خیلی بد بود و کارفرما میخواست باگ را رفع کنم، در حالی که تمرکز نداشتم، از مدیر خواستم کد را بررسی کند چون کد را فرد دیگری نوشته بود و من به خاطر حال بد، چرا آن کار انجام شده بود را درست درک نمیکردم. بعدها همان کار را بهعنوان ضعف عملکرد من مطرح کردند. وقتی این را شنیدم مات و مبهوت شدم. هر روز کد میزدیم و دو روز بعد تغییراتی میآمد، دائماً در حال تغییر بودیم، اما من شکایت نکردم؛ در نهایت حقوق و مزایا را بهطور کامل پرداختند. استعفا دادم و حقوقم در شغل جدید تقریباً سه برابر شد. به کسانی که میخواهند جایی بروند، توصیه میکنم اگر علامت خطری دیدند، ادامه ندهند. مدیر باید صبور باشد و بتواند تجارت را توضیح بدهد؛ اینجا اولین تسک عملیاتی بود و بهجای تشکر، تحقیر و توهین میکردند. برای درخواست کمک ارزش پای حرف زدن را نداشت، چه برسد به همکاری طولانیمدت. حقوق نسبت به سایر شرکتها خیلی پایین بود؛ امکان دورکاری داشتند، اما قوانین ساختگیای برای از دست دادن مرخصیها وضع میکردند. خاطرهای تلخ از مدیر فنی بیوجدان، بیسواد و ظالمانه دارم؛ امیدوارم دیگران تجربهای مشابه نداشته باشند.
شرکت یگانه را تجربه کردم و میخواهم با صداقتی تازه توضیح بدهم: در اینجا انرژی و اعصابم به شدت تحت فشار بود. پرداختیها غالباً به صورت قطعهقطعه و با تأخیر انجام میشد و برای دریافت پرداختها باید پیگیر و مقاوم میماندم. بیمه هم عملاً فقط به چند نفر اختصاص داشت و برای بقیه خبری نبود. اگر تصمیم میگرفتم بخش را ترک کنم، با تهدیدهایی مثل دریافت نکردن آخرین حقوق یا نیاز به تضمین در قرارداد مواجه میشدم و بعضی وقتها برای گرفتن حقام باید دعواها را پیش میبردم. وقتی از حقم صحبت میکردم، با توهین و تحقیر روبهرو میشدم و در نهایت با من درگیر میشدند. مدیران هم پروندههای زیادی از نفرات تحتِ مدیریتشان برای شکایت در اداره کار داشتند. از لحاظ کاری هم معمولاً وظایف اضافی و کارهای اذیتکننده به من محول میشد و خبری از فرصتهای رشد یا یادگیری نبود. خلاصه اینکه احساس میکردم وقت و انرژیام در اینجا هدر میرود.
به پایینترین توقعِ من از یک کارشای حرفهای میخواستند پاسخ بده، و همین طور هم بود که مصاحبه را آغاز کردند. سوالهای کلی آغاز شد: چرا دورهات طول کشیده؟ دلیل تغییر رشتهات چه بود؟ وقتی برای اولین بار به سمینار رسیدی، آن روز چه اتفاقی را بهترین میدیدی و چه کسی بیشتر از دیگران صحبت کرد؟ آنها میگفتند هر کاندیدا باید خودش را به خوبی بشناسد، کمی صبور باشد و وسط حرف مصاحبهکننده نپرد. درباره معیارهای اصلیِ آنها چندان توضیح واضحی نمیدادند، اما حس میکردم مهم است که بتوانم با دیگران به خوبی تعامل کنم و در روابط اجتماعی کارآمد باشم. عقاید شخصی تقریبا برایشان چندان اهمیت ندارد. به طور کل، در این شرکت برخلاف برخی چیزها، روی روابط عمومی خیلی تأکید میکنند و اینکه آدم برخورد خوبی داشته باشد، برایشان اهمیت زیادی دارد.
شب تجربهام رو با این جمله آغاز میکنم که شرکت مرکز تخصصی سمیرا، برای من هم فرصتهای مثبت هم چالشهایی داشته است. سالهای خوبی رو اینجا گذراندم و همواره حس کردم محیط کاری نسبتاً دوستانه و آرامی داریم. حقوقها معمولاً به موقع پرداخت میشد؛ تامین اجتماعی از همان ابتدا برایم فعال شد و در کنار آن در یک مقطع زمانی بیمه تکمیلی وجود نداشت اما حالا اگر بخواهی، خودت و افراد تحت مدیریت میتونه بیمه تکمیلی داشته باشن. با این وجود فاصله تا محل کار برام طولانی است و جای پارک هم واقعاً مناسب نیست.
من فکر میکنم در سالهای مختلف، فشارهای اقتصادی باعث تغییراتی شدید در شرکت شده است و من به عنوان کارمند با سابقهی حدود ده تا چهارده سال شاهد بودم که همیشه اولین اقدام در مواجهه با رکود، تعدیل نیرو بود. در سال نود و چهار تعداد زیادی از همکارانی که تجربهی طولانی داشتند و سابقهی بالا داشتند از کار بیرون شدند و دلیل هم رکود اقتصادی عنوان میشد. بعد از این تعدیل، به جای استفاده از شایستهسالاری، برخی فرصتهای شغلی با استفاده از روابط داخلی و بستگان پر میشد و به نظر میرسید بررسی دقیق رزومه و ارزیابی مصاحبهها یا حداقل ظاهرسازی است. به لحاظ اصولی و عادلانه، حس میکردم در آن محیط تبعیض و مدلهای گروهی جایگاهی داشت و برخی از تصمیمگیران به حفظ باندهای داخلی توجه میکردند. در مجموع، از آن دوره مدیر اداری و مالی آن زمان را بهعنوان فردی که آثار تصمیمها روی تیمها تأثیرگذار بود، به خاطر برخوردهایش به یاد دارم.
دو ماه بعد از اینکه رزومه فرستادم بابت مصاحبه تماس کرفتند و وقتی رفتم متوجه شدم با معاونت منابع انسانی اقای ج قراره مصاحبه کنم که انتظار داشتم از قبل اطلاع می دادن تا امادگی بیشتر داشته باشم چون معمولا مصاحبه اول با سطوح پایین تر انجام میشه . حین مصاحبه از زبان بدن ایشون احساس کردم تمایلی به شنیدن تجربه هام ندارن و سر سری گوش میدن و شاید همون لحظه اول خطای قضاوت سریع انجام دادن و تصمیم رد کردن من رو گرفته بود حالا بهر دلیل یا ظاهر مورد سلیقشون نبود یا… خلاصه قشنگ وایب صوری بودن مصاحبه احساس میشد جالب تر اینکه اتفاقی شنیدم قبل از من با یک نفر نهایی کرده بودن و آفر حقوقی داده بودن نمیدونم چرا وقت بقیه رو الکی می گیرن من سابقه کاملا مرتبطی داشتم تو بقیه نظر ها شنیده بودم استخدام اینجا پارتی بازی و سلیقه ایه الان متوجه شدم مسخره ها ی دلقک
این متن را مینویسم تا نفر بعدی مثل من فریب حرفهای جلسه مصاحبه این مجموعه را نخورد. من فارغالتحصیل مهندسی پزشکی دانشگاه صنعتی امیرکبیر هستم و حدود 7 سال سابقه کار دارم. همان زمان از پنج یا شش شرکت دیگر پیشنهاد همکاری داشتم که بعضی بسیار قویتر بودند، اما فقط بهدلیل نزدیکبودن محل شرکت، این مجموعه را انتخاب کردم و الان بهشدت پشیمانم. من با عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام شدم، اما تقریباً هیچکدام از حرفهایی که در مصاحبه درباره این موقعیت شغلی زده شد، در واقعیت وجود نداشت. عنوان شغلی فقط در حد حرف بود. در عمل هر کار نامرتبطی که روی زمین مانده بود به من میدادند؛ از مدیریت امور مراکز دیالیز تا پیگیری پول اسنپوانت، پیدا کردن و خرید تلویزیون و پالت برای مرکز دیالیز و خرید اقلام مصرفی شرکت. تحقیرکننده بود که یک نفر را با سابقه و عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام کنند، اما هر روز دنبال پول اسنپوانت، تلویزیون و قند و چایی شرکت بدود. در دو ماه حضور من، این شرکت حتی یک نکته مثبت هم نداشت. تقریباً هر روز دعوا، بحث، تنش و اعصابخردی بود. هیچ ساختار مشخصی وجود نداشت و سادهترین کارها به بحران تبدیل میشد. در مصاحبه خیلی واضح گفتند حقوق تمام پرسنل بین روزهای اول تا چهارم ماه پرداخت میشود. اما ماه اول، حقوق پایه من روز دهم و بقیه حقوق روز هجدهم پرداخت شد. حقوق ماه دوم من نیز با وجود گذشت حدود دو ماه از قطع همکاری، هنوز پرداخت نشده است. بعد از قطع همکاری برای گرفتن حق و حقوقم باید دنبالشان بدوم. تلفنها را خاموش میکنند یا جواب نمیدهند و من و یکی از همکارانم را سر میدوانند. نتیجه برای کارمند روشن است: کار میکند، حقوقش را نمیگیرد و کسی هم پاسخگو نیست. موضوع سفته را کاملاً جدی بگیرید. روز اول، قبل از اینکه قرارداد را به من بدهند یا حتی قراردادی امضا شود، گفتند سفتههایت را بیاور. هنوز مبلغ حقوق، شرح وظایف، شرایط همکاری، علت سفته و زمان بازگرداندن آن مشخص نبود، اما سفته را فوری میخواستند و برای تحویل آن فشار وارد کردند. من هم چون نمیخواستم از روز اول درگیری ایجاد شود، اشتباه کردم و سفته را تحویل دادم. چرا باید به شرکتی که هنوز قرارداد نداده، سفته با مبلغ بالا بدهید؟ تا قرارداد کامل، شرح وظایف، حقوق، تاریخ پرداخت، علت دریافت سفته و شرایط پسدادن آن مکتوب نشده، هیچ سفتهای تحویل ندهید و رسید رسمی بگیرید. شرکتهای صحت صنعت رفیع، پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز عملاً یک مجموعه هستند که با چند اسم مختلف فعالیت میکنند. یک خانم با نام «جواهری» صحت صنعت رفیع را میچرخاند و آقای سمیر کرم پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز را اداره میکند. در دوره همکاری متوجه شدم «جواهری» نام واقعی این خانم نیست و ایشان خواهر آقای سمیر کرم است. من کپی شناسنامه این خانم را در سیستم شرکت دیدم. این مجموعه در یک کوچه دو واحد گرفته و با چند نام فعالیت میکند. ممکن است با نام یک شرکت مصاحبه کنید، برای مجموعه دیگری کار کنید و هنگام گرفتن حقوق یا پسدادن سفته بین چند نام و چند نفر پاس داده شوید. قبل از شروع کار مشخص کنید قرارداد با کدام شرکت بسته میشود، حقوق را چه شرکتی میپردازد، سفته به نام چه کسی است و در صورت پرداختنشدن حقوق باید از کدام شخصیت حقوقی مطالبه کنید. وضعیت مالی مجموعه در زمان حضور من واقعاً افتضاح بود. برای سادهترین هزینههای روزمره هم مشکل داشتند. این شرکت در مراکز خود به افراد دارای بیمه سلامت و تأمین اجتماعی خدمات دیالیز رایگان ارائه میدهد و هزینه را از بیمه میگیرد. آن زمان گفته میشد بیمهها مطالبات مجموعه را پرداخت نکردهاند و مجموعه هم به افراد و شرکتهای مختلف بدهکار است. من به صورتهای مالی رسمی دسترسی نداشتم، اما چیزی که دیدم این بود که برای هزینههای عادی و حتی حقوق کارکنان نقدینگی کافی وجود نداشت. من با عنوان مدیر اجرایی تقریباً هر روز با مدیر مالی بحث داشتم که چرا پول اسنپوانت پرداخت نشده یا چرا شرکت قند ندارد؟ در نهایت خودم برای شرکت قند خریدم. من قبل از شروع کار کامنتهای منفی قبلی را خوانده بودم، اما فکر کردم شاید مشکلات برطرف شده باشد. اشتباه کردم. شرایط از چیزی که نوشته بودند هم بدتر بود. اگر برای وقت، آرامش روانی، سابقه کاری و پولتان ارزش قائل هستید، بدون بررسی کامل وارد این مجموعه نشوید. فریب عنوان شغلی و وعدههای مصاحبه را نخورید، قبل از قرارداد سفته ندهید و همهچیز را مکتوب بگیرید. تجربه من از این مجموعه دو ماه دعوا، کارهای بیربط، سفته بدون قرارداد، حقوق پرداختنشده و دنبالدویدن برای گرفتن حق خودم بود.
جزو کوبل دارو هستند خب معتبر بنظر میومد یک مصاحبه انلاین با مدیر جذب داشتم تجربم مرتبط بود با صنعتشون و ۹۰ درصد سوالاتشون رو جواب دادم و شانس قبولی داشتم اما انتظار ۱۰۰ درصد داشتن که همچین چیزی فکر نمیکنم پیدا بشه بعد از مدتی خبری ندادن خودم پیگیری کردم گویا خود اون مدیر هم مردد بود رد کنه یا اکسپت یه مصاحبه انلاین دوم گذاشتن با یک خانم برای یک فیلد متفاوت تو حوره کاریم و در نهایت باز هم مدتی خبر ندادن و پیگیری کردم رد شدم مطمعنم توانایی هام بدرستی درک نشد چراکه تو صنعت خودشون سال ها تجربه داشتم و قطعا چالش ها رو میدونستم و میتونستم عملکرد خوبی داشته باشم شاید نتونستم بصورت مناسب پرزنت کنم و دلیل بر این نبود که ضعف دارم انتظار داشتم قضاوت سریع نمی کردند
این مدیر بسیار ادم بی شخصیتی هست تمامی سیستم ها مانیتور میشه افراد رو با دوربین همش چک میکنه همش درحال تخریب شخصیتت هست و توهین میکنه!!
با تجربه دوسال کاری در این مرکز میتونم بگم که تو سالهایی که من کار میکردم موارد فاجعه باری رو دیدم. مشکلات اخلاقی زیادی رو من اونجا دیدم و با اعتراضات زیاد هم مشکل بدتر میشد و خود افراد اخراج میشدن تا این که محیط سالم بشه. حقوق اصلا کافی نبود و کارانه ای هم که به افراد تعلق میگرفت کاملا مرتبط به محبوبیتشون در اون کلینیک بود. در نهایت هم من به دلیل محیط بسیار کثیف و ناسالم و اخراج افراد درست و حسابی و تبعیض حقوقی بین سوگلی ها و دیگران از اون محیط خارج شدم. امیدوارم که محیط رو بتونن سالم و تمیز کنن. متاسفانه بی فرهنگی تو این کلینیک بیداد میکنه
حقوق اولیه رو هر چقدر ببندی همونه دیگه افزایشی در کار نیست مگر برای عزیز کرده هاشون معاون منابع انسانی فقط رفیقای بی کفایت خودش رو جذب می کنه و بهشون حقوقای بالا میده بقیه اگه درخواست افزایش حقوق بدن نهایت 4 تومن بهت بدن. تا بخوای مدیر مفتخور دارن ولی برای کارمند ارزشی قائل نیستند مدیرا کارای خوب تو رو میبرن ارائه میدن افزایش حقوق میگیرن اگرم حس کنن خیلی شاخی بای بای
با ترک شرکت، به نظر میرسید قبل از پایان کار، حقوق و مزایا کامل پرداخت نشود و برای ترک هم باید سه ماه زودتر اطلاع میداد تا مبادا پولی از دست برود. گروه فنی در وضعیت کوچکی است و چند نفره است. در محیط کار رفتارهای غیرمناسب اخلاقی وجود دارد و برخی همکاران به نظر میرسد محیط را به جای محل کار به خانهای با فساد شبیه کردهاند. پرداخت حقوق غالباً با تأخیر بیش از یک ماه انجام میشود. به طور کلی توصیه نمیکنم، به ویژه برای خانمهای متأهل؛ حتی اگر فردی به سلامت کامل باشد، جایگاه در شرکت چندان روشن نیست.
برای مدت حدود هفت سال در این مجموعه کار کردم و واقعاً از رفتار مدیران میانی که هم از نظر ارتباطی و هم از نظر حرفهای ضعف داشتند خسته شدم؛ همواره افراد را زیر سؤال میبردند. کارشناسان باتجربه و ماهر یکی یکی از سازمان رفتند، زیرا مدیران حاضر در آن سطح توان هدایت و مدیریت کافی را نداشتند. مدیران سطح بالا نیز به نظر میرسید که توان رهبری لازم برای یک شرکت عادی را ندارند. سطح حقوق به سلیقه برگزار میشود و همواره به آشنایان و افراد مورد توجه اضافه میشد، در حالی که بدون پارتی انگیزه و امید کارمندان از بین میرفت و تنها امکان ادامه دادن وجود داشت. منابع انسانی ضعف داشت و برخی مدیران مالی به درستی مدیریت نمیکردند؛ مدیرعامل و اطرافیانش به طور گسترده در کارها دخالت میکردند و فضایی پارتیبازی و خانوادگی ایجاد شده بود که محیط کار را بهشدت مخدوش میکرد. در نتیجه به هیچ وجه این محیط را توصیه نمیکنم؛ تجربه چندان مثبتی نبود.
من تقریباً پنج سال است که در اینجا کار میکنم. این شرکت برای من فرصتهای رشد فراهم میکند، حقوق منصفانه است و پرداختها بهموقع انجام میشود. پروژههای گروه ما هم جذاباند و در سطح ملی اجرا میشوند؛ از پیامرسانها گرفته تا سامانههای دولتی و اپهای پزشکی، که سبب شدهاند تا هنوز بهترین گزینه برای کار باشد و به دنبال جایی دیگر نباشم. با این حال، به خاطر سبک کاری و ماهیت پروژهها و اینکه من فولاستک هستم، گاهی کارها سنگین و چالشبرانگیز میشوند؛ اما با روحیات من همخوانی دارد و اذیتکننده نیست.
این تجربه برام خیلی ناامیدکننده بود و هر روز منو نسبت به آینده بیانگیزهتر میکرد. شرکت دو رویکرد متفاوت داره: قرارداد رو با حقوق پایه مطابق اداره کار میبنده و بخش دیگهای از حقوق رو به عنوان مزایا میذاره و به وضوح مشخص نیست. حقوقمان به شکل منظم پرداخت نمیشود و گاهی میفهمی که دو ماه حقوقت عقب افتاده است. در چنین وضعیتی یا باید از آنجا بیرون بروی یا به شکایت روی بیاوری؛ که شکایت هم معمولاً سالها طول میکشد و در اغلب موارد تنها همان حقوق پایه را پرداخت میکنند. برای پیگیری حقات لازم است وکیل بگیری و هزینههایش گاهی دو برابر همان پولی است که بالاخره نصیبت میشود. در کل تجربهای بود که سطح اعتمادم را به کارگاه یا سازمان نزدیک به صفر آورد و باعث شد دائم از وضعیت فرار کنم تا به جایی بهتر برسم.
در ابتدا باید بگویم که وقتی صفحه را دیدم، فهمیدم دوستان و همکاران سابق نظراتشون رو گذاشتن و من هم خواستم تجربهام را بنویسم تا کمی از این حال خارج شوم. قرار نبود به خاطر یادآوری خاطرات تلخ بیافتم، اما نشد که نشد. همانطور که واحد تحقیق و توسعه تازه شکل میگرفت، تیم نسبتا کم بود و خیلیها تازه کار را شروع کرده بودند. به خاطر دارم دو نفر به جمع اضافه شدند؛ یکی رییس نرمافزار و دیگری رییس ایسیو. با حمایت بیحد و حصر مدیر تحقیق و توسعه و پولهایی که دریافت کردند، خیلی سریع اوضاعشان تغییر کرد: خانهای در تهران خریدند، هر روز لباسهای نو میپوشیدند و ظاهرا تغییرات زیادی در زندگیشان رقم خورد که بهطور واضح دیده میشد. رئیس نرمافزار را هیچوقت نادیده نمیگرفتم که پشت میز بنشیند و ساعات پرکار بگذرانند؛ بیشتر وقتش صرف چاپلوسی به مدیر و گرفتن امتیاز و پول میشد تا کار فنی. رئیس دوم ایسییو هم با ترفندها و کلکهایش توانست جای رئیس قبلی را بگیرد و بعد با فشارها و زد و بندها باعث فروپاشی تیم شد. در نهایت هم گفتند بهتر است استعفا بدهی تا بهطور رسمی اخراج نشوی — لطفی ویژه از طرف مدیر! این دو نفر عملا باعث فرار و اخراج چند نفری از تیم شدند؛ قرارداد من را به سه ماه کاهش دادند و در نهایت کنار گذاشتم. جالب اینکه رئیس نرمافزار را فردی مؤمن و نمازخوان نشان میدادند، اما انصاف و حق و ناحق برایش معنا نداشتند. انگار بهش یاد نداده بودند دینداری فقط به قضا و نماز نیست. هیچوقت آن بداخلاقیهایی که این دو نفر نسبت به من و بقیه داشتند را فراموش نمیکنم و نمیبخشم. این جماعت با بندبازی و پارتی و آویزون شدن از مدیر، کل واحد تحقیق و توسعه را مخدوش کردند؛ همیشه حس تبعیض وجود داشت و انگار فقط نوچههای مدیر اهمیت داشتند. به امید این بود که معاونت محصول بتواند این مجموعه را جمع کند، اما در عمل فقط رییس ایسییو را وادار کردند تا برود و رئیس نرمافزار همچنان ماند. بعد از تقریبا ده سال کار در این واحد، فهمیدم مدیریت ما بیتجربه و با ادعاها بوده و خسته شده بودم از ترس اخراج در هر لحظه. به همین دلیل خودم را نجات دادم و از مجموعه جدا شدم. حال که مهاجرت کردم و در شرکتهای خارجی کار میکنم، تازه فهمیدم مدیر درست چهطور است و رییس گروه به چه معناست؛ دریافتم آنچه داشتیم فاصله زیادی با استانداردهای صحیح داشت. با وجود همه بدیهای آنجا، یک نکته مفید بود: فهمیدم چگونه شارلاتانها را بهخوبی بشناسم و ازشان فاصله بگیرم و همین فاصله گرفتن برایم آرامش ایجاد کرد.
با وجود محیطی که خیلی زیر سطح انتظارها بود، تصمیم گرفتم قراردادمو زودتر تموم کنم و مسیرم رو عوض کنم. فضای داخلی واحد سفر به نظر من یه جای کار تیمی قوی نبود و احساس میکردم خیلی به نظم و حرفهای بودن شرکت وفادار نیست. مدیر بخش نسبت به رفتارهای شخصی خودش حساس بود و گاهی از شنیدن صداهای معمول مثل گرم کردن غذا یا شستن ظروف هم واکنش نشان میداد. تیمهای سرپرستی فاقد تجربه لازم بودن و به جای هدایت درست، بیشتر در خدمت اجرا کردن دستورات مدیریت بودن. تمایل همکاران برای یاد دادن کار به افراد جدید کم بود و این میتونه از سبک مدیریت و فضای کار ناشی بشه. با توجه به تجربه خودم و نظرات برخی همکاران از واحدهای دیگر، تصمیم گرفتم این مجموعه رو به عنوان گزینهای برای کار انتخاب نکنم.
برای یک سال و شش ماه در واحد سفر خارجی کار میکردم. محیط کار به شدت سخت بود و مدیر واحد سفر به شکل گزندهای دخالتهای شخصی میکرد، به گونهای که حتی زمان صرف غذا هم تحت کنترل بود. رفتارهای پرخاشگرانه به شکل دائم وجود داشت و صدای اعتراضها انگار ذرهای کاسته نمیشد. سوپروایزرهای بخش هم اغلب بدون تفکر و خلاقیت عمل میکردند و کاملا تابع نظر مستقیم آن مدیر بودند. اگر درباره ظاهر پرسنل یعنی رنگ مو، لاک یا قد و بالا صحبت میکردی و حتی از آن تعریف میکردی، ممکن بود با کمترین اشتباه هم مشکل ایجاد شود؛ اما اگر خودت به کار و سرت کار میداد و مستقل بودی، به طور ناگهانی مشکلاتی پیش میآمد تا از محیط خارج شوی. این تجربه بدترین دوره کار من در تمام هجده سال سابقه کاریام بود. مدیران در سطحهای مختلف تا مدیرعامل تا حد زیادی همسو با رفتارهای خودشیفته، از خودراضی، پرخاشگر و گاهی غیرمنطقی بودند و نشان میدادند که فضای سازمانی چندان سالم نیست. با وجود حقوق نسبتا مناسب، سلامت روانی کارمندان به سختی حفظ میشدند. همچنین واحدی وجود دارد که مدیر را به شیوهای کنترل میکند. ظاهر شرکت ساده است، اما چالشهای رفتاری در سطوح مدیریتی قابلتوجه بود.
به خاطر فشارهای غیرواقعی برخی گزارشها از سوی یکی از سرپرستان، در محیطی پرتنش کار میکردم و این امر در نهایت به قطع همکاری من منجر شد.
در این شرکت، فضای کار به شدت ناسالم به نظر میرسید و الزاما شایسته نیست. در محیطی که انگار تنها روابطی مثل زیرآبزنی و دروغگویی میتونستن مسیر پیشرفت رو هموار کنن، رئیس شدن به راحتی از طریق این رفتارها میسُر میزد. انتظار ارتقاء یا کارایی واقعا وجود نداشت؛ هدف اصلی بیشتر بر این بود که تعدادی از همدستان خود را بزرگ کنند و با هم سازمان را تضعیف کنند. اگر دنبال کار در جایی هستید که رشد و همسویی با ارزشهای سالم برقرار باشد، شاید بهتر باشد به جایی دیگر فکر کنید. رفتار غالب اینجا این بود که به جای ارتقای عملکرد فردی، افراد را برای جا بازکردن فضای خودشان پایین میکشیدند تا فرصتها برای آنها باز شود.
من دقیقاً در تیمی کار کردم که همه چیزش حول این بود که با کدام گروه وارد میشدی. آن روزها در یکی از بینظمترین و پر از بیثباتیترین بخشها بودم تا اینکه با یکی از مدیرها صحبت کردم و فهمیدم اوضاع آنقدر نابسامان است. مدیر مربوطه انصاف چندانی نسبت به زحمات ما نشان نمیداد؛ تلاشهای من معمولاً نادیده گرفته میشد. حتی اگر دههزار تسک تمام میکردم، اگر دو تا از آنها به اسپرینت بعدی میافتادند، روی حقوق سال آیندهام تأثیر میگذاشتند؛ همان موقع واقعاً شوکه شدم. همهمان با Rubber duck debugging آشنا بودیم؛ یک روز حالم خیلی بد بود و کارفرما میخواست باگ را رفع کنم، در حالی که تمرکز نداشتم، از مدیر خواستم کد را بررسی کند چون کد را فرد دیگری نوشته بود و من به خاطر حال بد، چرا آن کار انجام شده بود را درست درک نمیکردم. بعدها همان کار را بهعنوان ضعف عملکرد من مطرح کردند. وقتی این را شنیدم مات و مبهوت شدم. هر روز کد میزدیم و دو روز بعد تغییراتی میآمد، دائماً در حال تغییر بودیم، اما من شکایت نکردم؛ در نهایت حقوق و مزایا را بهطور کامل پرداختند. استعفا دادم و حقوقم در شغل جدید تقریباً سه برابر شد. به کسانی که میخواهند جایی بروند، توصیه میکنم اگر علامت خطری دیدند، ادامه ندهند. مدیر باید صبور باشد و بتواند تجارت را توضیح بدهد؛ اینجا اولین تسک عملیاتی بود و بهجای تشکر، تحقیر و توهین میکردند. برای درخواست کمک ارزش پای حرف زدن را نداشت، چه برسد به همکاری طولانیمدت. حقوق نسبت به سایر شرکتها خیلی پایین بود؛ امکان دورکاری داشتند، اما قوانین ساختگیای برای از دست دادن مرخصیها وضع میکردند. خاطرهای تلخ از مدیر فنی بیوجدان، بیسواد و ظالمانه دارم؛ امیدوارم دیگران تجربهای مشابه نداشته باشند.
شرکت یگانه را تجربه کردم و میخواهم با صداقتی تازه توضیح بدهم: در اینجا انرژی و اعصابم به شدت تحت فشار بود. پرداختیها غالباً به صورت قطعهقطعه و با تأخیر انجام میشد و برای دریافت پرداختها باید پیگیر و مقاوم میماندم. بیمه هم عملاً فقط به چند نفر اختصاص داشت و برای بقیه خبری نبود. اگر تصمیم میگرفتم بخش را ترک کنم، با تهدیدهایی مثل دریافت نکردن آخرین حقوق یا نیاز به تضمین در قرارداد مواجه میشدم و بعضی وقتها برای گرفتن حقام باید دعواها را پیش میبردم. وقتی از حقم صحبت میکردم، با توهین و تحقیر روبهرو میشدم و در نهایت با من درگیر میشدند. مدیران هم پروندههای زیادی از نفرات تحتِ مدیریتشان برای شکایت در اداره کار داشتند. از لحاظ کاری هم معمولاً وظایف اضافی و کارهای اذیتکننده به من محول میشد و خبری از فرصتهای رشد یا یادگیری نبود. خلاصه اینکه احساس میکردم وقت و انرژیام در اینجا هدر میرود.
به پایینترین توقعِ من از یک کارشای حرفهای میخواستند پاسخ بده، و همین طور هم بود که مصاحبه را آغاز کردند. سوالهای کلی آغاز شد: چرا دورهات طول کشیده؟ دلیل تغییر رشتهات چه بود؟ وقتی برای اولین بار به سمینار رسیدی، آن روز چه اتفاقی را بهترین میدیدی و چه کسی بیشتر از دیگران صحبت کرد؟ آنها میگفتند هر کاندیدا باید خودش را به خوبی بشناسد، کمی صبور باشد و وسط حرف مصاحبهکننده نپرد. درباره معیارهای اصلیِ آنها چندان توضیح واضحی نمیدادند، اما حس میکردم مهم است که بتوانم با دیگران به خوبی تعامل کنم و در روابط اجتماعی کارآمد باشم. عقاید شخصی تقریبا برایشان چندان اهمیت ندارد. به طور کل، در این شرکت برخلاف برخی چیزها، روی روابط عمومی خیلی تأکید میکنند و اینکه آدم برخورد خوبی داشته باشد، برایشان اهمیت زیادی دارد.
شب تجربهام رو با این جمله آغاز میکنم که شرکت مرکز تخصصی سمیرا، برای من هم فرصتهای مثبت هم چالشهایی داشته است. سالهای خوبی رو اینجا گذراندم و همواره حس کردم محیط کاری نسبتاً دوستانه و آرامی داریم. حقوقها معمولاً به موقع پرداخت میشد؛ تامین اجتماعی از همان ابتدا برایم فعال شد و در کنار آن در یک مقطع زمانی بیمه تکمیلی وجود نداشت اما حالا اگر بخواهی، خودت و افراد تحت مدیریت میتونه بیمه تکمیلی داشته باشن. با این وجود فاصله تا محل کار برام طولانی است و جای پارک هم واقعاً مناسب نیست.
من فکر میکنم در سالهای مختلف، فشارهای اقتصادی باعث تغییراتی شدید در شرکت شده است و من به عنوان کارمند با سابقهی حدود ده تا چهارده سال شاهد بودم که همیشه اولین اقدام در مواجهه با رکود، تعدیل نیرو بود. در سال نود و چهار تعداد زیادی از همکارانی که تجربهی طولانی داشتند و سابقهی بالا داشتند از کار بیرون شدند و دلیل هم رکود اقتصادی عنوان میشد. بعد از این تعدیل، به جای استفاده از شایستهسالاری، برخی فرصتهای شغلی با استفاده از روابط داخلی و بستگان پر میشد و به نظر میرسید بررسی دقیق رزومه و ارزیابی مصاحبهها یا حداقل ظاهرسازی است. به لحاظ اصولی و عادلانه، حس میکردم در آن محیط تبعیض و مدلهای گروهی جایگاهی داشت و برخی از تصمیمگیران به حفظ باندهای داخلی توجه میکردند. در مجموع، از آن دوره مدیر اداری و مالی آن زمان را بهعنوان فردی که آثار تصمیمها روی تیمها تأثیرگذار بود، به خاطر برخوردهایش به یاد دارم.
دو ماه بعد از اینکه رزومه فرستادم بابت مصاحبه تماس کرفتند و وقتی رفتم متوجه شدم با معاونت منابع انسانی اقای ج قراره مصاحبه کنم که انتظار داشتم از قبل اطلاع می دادن تا امادگی بیشتر داشته باشم چون معمولا مصاحبه اول با سطوح پایین تر انجام میشه . حین مصاحبه از زبان بدن ایشون احساس کردم تمایلی به شنیدن تجربه هام ندارن و سر سری گوش میدن و شاید همون لحظه اول خطای قضاوت سریع انجام دادن و تصمیم رد کردن من رو گرفته بود حالا بهر دلیل یا ظاهر مورد سلیقشون نبود یا… خلاصه قشنگ وایب صوری بودن مصاحبه احساس میشد جالب تر اینکه اتفاقی شنیدم قبل از من با یک نفر نهایی کرده بودن و آفر حقوقی داده بودن نمیدونم چرا وقت بقیه رو الکی می گیرن من سابقه کاملا مرتبطی داشتم تو بقیه نظر ها شنیده بودم استخدام اینجا پارتی بازی و سلیقه ایه الان متوجه شدم مسخره ها ی دلقک
این متن را مینویسم تا نفر بعدی مثل من فریب حرفهای جلسه مصاحبه این مجموعه را نخورد. من فارغالتحصیل مهندسی پزشکی دانشگاه صنعتی امیرکبیر هستم و حدود 7 سال سابقه کار دارم. همان زمان از پنج یا شش شرکت دیگر پیشنهاد همکاری داشتم که بعضی بسیار قویتر بودند، اما فقط بهدلیل نزدیکبودن محل شرکت، این مجموعه را انتخاب کردم و الان بهشدت پشیمانم. من با عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام شدم، اما تقریباً هیچکدام از حرفهایی که در مصاحبه درباره این موقعیت شغلی زده شد، در واقعیت وجود نداشت. عنوان شغلی فقط در حد حرف بود. در عمل هر کار نامرتبطی که روی زمین مانده بود به من میدادند؛ از مدیریت امور مراکز دیالیز تا پیگیری پول اسنپوانت، پیدا کردن و خرید تلویزیون و پالت برای مرکز دیالیز و خرید اقلام مصرفی شرکت. تحقیرکننده بود که یک نفر را با سابقه و عنوان کارشناس مهندسی پزشکی استخدام کنند، اما هر روز دنبال پول اسنپوانت، تلویزیون و قند و چایی شرکت بدود. در دو ماه حضور من، این شرکت حتی یک نکته مثبت هم نداشت. تقریباً هر روز دعوا، بحث، تنش و اعصابخردی بود. هیچ ساختار مشخصی وجود نداشت و سادهترین کارها به بحران تبدیل میشد. در مصاحبه خیلی واضح گفتند حقوق تمام پرسنل بین روزهای اول تا چهارم ماه پرداخت میشود. اما ماه اول، حقوق پایه من روز دهم و بقیه حقوق روز هجدهم پرداخت شد. حقوق ماه دوم من نیز با وجود گذشت حدود دو ماه از قطع همکاری، هنوز پرداخت نشده است. بعد از قطع همکاری برای گرفتن حق و حقوقم باید دنبالشان بدوم. تلفنها را خاموش میکنند یا جواب نمیدهند و من و یکی از همکارانم را سر میدوانند. نتیجه برای کارمند روشن است: کار میکند، حقوقش را نمیگیرد و کسی هم پاسخگو نیست. موضوع سفته را کاملاً جدی بگیرید. روز اول، قبل از اینکه قرارداد را به من بدهند یا حتی قراردادی امضا شود، گفتند سفتههایت را بیاور. هنوز مبلغ حقوق، شرح وظایف، شرایط همکاری، علت سفته و زمان بازگرداندن آن مشخص نبود، اما سفته را فوری میخواستند و برای تحویل آن فشار وارد کردند. من هم چون نمیخواستم از روز اول درگیری ایجاد شود، اشتباه کردم و سفته را تحویل دادم. چرا باید به شرکتی که هنوز قرارداد نداده، سفته با مبلغ بالا بدهید؟ تا قرارداد کامل، شرح وظایف، حقوق، تاریخ پرداخت، علت دریافت سفته و شرایط پسدادن آن مکتوب نشده، هیچ سفتهای تحویل ندهید و رسید رسمی بگیرید. شرکتهای صحت صنعت رفیع، پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز عملاً یک مجموعه هستند که با چند اسم مختلف فعالیت میکنند. یک خانم با نام «جواهری» صحت صنعت رفیع را میچرخاند و آقای سمیر کرم پویش درمان گستر و پویش درمان دیالیز را اداره میکند. در دوره همکاری متوجه شدم «جواهری» نام واقعی این خانم نیست و ایشان خواهر آقای سمیر کرم است. من کپی شناسنامه این خانم را در سیستم شرکت دیدم. این مجموعه در یک کوچه دو واحد گرفته و با چند نام فعالیت میکند. ممکن است با نام یک شرکت مصاحبه کنید، برای مجموعه دیگری کار کنید و هنگام گرفتن حقوق یا پسدادن سفته بین چند نام و چند نفر پاس داده شوید. قبل از شروع کار مشخص کنید قرارداد با کدام شرکت بسته میشود، حقوق را چه شرکتی میپردازد، سفته به نام چه کسی است و در صورت پرداختنشدن حقوق باید از کدام شخصیت حقوقی مطالبه کنید. وضعیت مالی مجموعه در زمان حضور من واقعاً افتضاح بود. برای سادهترین هزینههای روزمره هم مشکل داشتند. این شرکت در مراکز خود به افراد دارای بیمه سلامت و تأمین اجتماعی خدمات دیالیز رایگان ارائه میدهد و هزینه را از بیمه میگیرد. آن زمان گفته میشد بیمهها مطالبات مجموعه را پرداخت نکردهاند و مجموعه هم به افراد و شرکتهای مختلف بدهکار است. من به صورتهای مالی رسمی دسترسی نداشتم، اما چیزی که دیدم این بود که برای هزینههای عادی و حتی حقوق کارکنان نقدینگی کافی وجود نداشت. من با عنوان مدیر اجرایی تقریباً هر روز با مدیر مالی بحث داشتم که چرا پول اسنپوانت پرداخت نشده یا چرا شرکت قند ندارد؟ در نهایت خودم برای شرکت قند خریدم. من قبل از شروع کار کامنتهای منفی قبلی را خوانده بودم، اما فکر کردم شاید مشکلات برطرف شده باشد. اشتباه کردم. شرایط از چیزی که نوشته بودند هم بدتر بود. اگر برای وقت، آرامش روانی، سابقه کاری و پولتان ارزش قائل هستید، بدون بررسی کامل وارد این مجموعه نشوید. فریب عنوان شغلی و وعدههای مصاحبه را نخورید، قبل از قرارداد سفته ندهید و همهچیز را مکتوب بگیرید. تجربه من از این مجموعه دو ماه دعوا، کارهای بیربط، سفته بدون قرارداد، حقوق پرداختنشده و دنبالدویدن برای گرفتن حق خودم بود.
جزو کوبل دارو هستند خب معتبر بنظر میومد یک مصاحبه انلاین با مدیر جذب داشتم تجربم مرتبط بود با صنعتشون و ۹۰ درصد سوالاتشون رو جواب دادم و شانس قبولی داشتم اما انتظار ۱۰۰ درصد داشتن که همچین چیزی فکر نمیکنم پیدا بشه بعد از مدتی خبری ندادن خودم پیگیری کردم گویا خود اون مدیر هم مردد بود رد کنه یا اکسپت یه مصاحبه انلاین دوم گذاشتن با یک خانم برای یک فیلد متفاوت تو حوره کاریم و در نهایت باز هم مدتی خبر ندادن و پیگیری کردم رد شدم مطمعنم توانایی هام بدرستی درک نشد چراکه تو صنعت خودشون سال ها تجربه داشتم و قطعا چالش ها رو میدونستم و میتونستم عملکرد خوبی داشته باشم شاید نتونستم بصورت مناسب پرزنت کنم و دلیل بر این نبود که ضعف دارم انتظار داشتم قضاوت سریع نمی کردند
این مدیر بسیار ادم بی شخصیتی هست تمامی سیستم ها مانیتور میشه افراد رو با دوربین همش چک میکنه همش درحال تخریب شخصیتت هست و توهین میکنه!!
با تجربه دوسال کاری در این مرکز میتونم بگم که تو سالهایی که من کار میکردم موارد فاجعه باری رو دیدم. مشکلات اخلاقی زیادی رو من اونجا دیدم و با اعتراضات زیاد هم مشکل بدتر میشد و خود افراد اخراج میشدن تا این که محیط سالم بشه. حقوق اصلا کافی نبود و کارانه ای هم که به افراد تعلق میگرفت کاملا مرتبط به محبوبیتشون در اون کلینیک بود. در نهایت هم من به دلیل محیط بسیار کثیف و ناسالم و اخراج افراد درست و حسابی و تبعیض حقوقی بین سوگلی ها و دیگران از اون محیط خارج شدم. امیدوارم که محیط رو بتونن سالم و تمیز کنن. متاسفانه بی فرهنگی تو این کلینیک بیداد میکنه
حقوق اولیه رو هر چقدر ببندی همونه دیگه افزایشی در کار نیست مگر برای عزیز کرده هاشون معاون منابع انسانی فقط رفیقای بی کفایت خودش رو جذب می کنه و بهشون حقوقای بالا میده بقیه اگه درخواست افزایش حقوق بدن نهایت 4 تومن بهت بدن. تا بخوای مدیر مفتخور دارن ولی برای کارمند ارزشی قائل نیستند مدیرا کارای خوب تو رو میبرن ارائه میدن افزایش حقوق میگیرن اگرم حس کنن خیلی شاخی بای بای
با ترک شرکت، به نظر میرسید قبل از پایان کار، حقوق و مزایا کامل پرداخت نشود و برای ترک هم باید سه ماه زودتر اطلاع میداد تا مبادا پولی از دست برود. گروه فنی در وضعیت کوچکی است و چند نفره است. در محیط کار رفتارهای غیرمناسب اخلاقی وجود دارد و برخی همکاران به نظر میرسد محیط را به جای محل کار به خانهای با فساد شبیه کردهاند. پرداخت حقوق غالباً با تأخیر بیش از یک ماه انجام میشود. به طور کلی توصیه نمیکنم، به ویژه برای خانمهای متأهل؛ حتی اگر فردی به سلامت کامل باشد، جایگاه در شرکت چندان روشن نیست.
برای مدت حدود هفت سال در این مجموعه کار کردم و واقعاً از رفتار مدیران میانی که هم از نظر ارتباطی و هم از نظر حرفهای ضعف داشتند خسته شدم؛ همواره افراد را زیر سؤال میبردند. کارشناسان باتجربه و ماهر یکی یکی از سازمان رفتند، زیرا مدیران حاضر در آن سطح توان هدایت و مدیریت کافی را نداشتند. مدیران سطح بالا نیز به نظر میرسید که توان رهبری لازم برای یک شرکت عادی را ندارند. سطح حقوق به سلیقه برگزار میشود و همواره به آشنایان و افراد مورد توجه اضافه میشد، در حالی که بدون پارتی انگیزه و امید کارمندان از بین میرفت و تنها امکان ادامه دادن وجود داشت. منابع انسانی ضعف داشت و برخی مدیران مالی به درستی مدیریت نمیکردند؛ مدیرعامل و اطرافیانش به طور گسترده در کارها دخالت میکردند و فضایی پارتیبازی و خانوادگی ایجاد شده بود که محیط کار را بهشدت مخدوش میکرد. در نتیجه به هیچ وجه این محیط را توصیه نمیکنم؛ تجربه چندان مثبتی نبود.
من تقریباً پنج سال است که در اینجا کار میکنم. این شرکت برای من فرصتهای رشد فراهم میکند، حقوق منصفانه است و پرداختها بهموقع انجام میشود. پروژههای گروه ما هم جذاباند و در سطح ملی اجرا میشوند؛ از پیامرسانها گرفته تا سامانههای دولتی و اپهای پزشکی، که سبب شدهاند تا هنوز بهترین گزینه برای کار باشد و به دنبال جایی دیگر نباشم. با این حال، به خاطر سبک کاری و ماهیت پروژهها و اینکه من فولاستک هستم، گاهی کارها سنگین و چالشبرانگیز میشوند؛ اما با روحیات من همخوانی دارد و اذیتکننده نیست.
این تجربه برام خیلی ناامیدکننده بود و هر روز منو نسبت به آینده بیانگیزهتر میکرد. شرکت دو رویکرد متفاوت داره: قرارداد رو با حقوق پایه مطابق اداره کار میبنده و بخش دیگهای از حقوق رو به عنوان مزایا میذاره و به وضوح مشخص نیست. حقوقمان به شکل منظم پرداخت نمیشود و گاهی میفهمی که دو ماه حقوقت عقب افتاده است. در چنین وضعیتی یا باید از آنجا بیرون بروی یا به شکایت روی بیاوری؛ که شکایت هم معمولاً سالها طول میکشد و در اغلب موارد تنها همان حقوق پایه را پرداخت میکنند. برای پیگیری حقات لازم است وکیل بگیری و هزینههایش گاهی دو برابر همان پولی است که بالاخره نصیبت میشود. در کل تجربهای بود که سطح اعتمادم را به کارگاه یا سازمان نزدیک به صفر آورد و باعث شد دائم از وضعیت فرار کنم تا به جایی بهتر برسم.
در ابتدا باید بگویم که وقتی صفحه را دیدم، فهمیدم دوستان و همکاران سابق نظراتشون رو گذاشتن و من هم خواستم تجربهام را بنویسم تا کمی از این حال خارج شوم. قرار نبود به خاطر یادآوری خاطرات تلخ بیافتم، اما نشد که نشد. همانطور که واحد تحقیق و توسعه تازه شکل میگرفت، تیم نسبتا کم بود و خیلیها تازه کار را شروع کرده بودند. به خاطر دارم دو نفر به جمع اضافه شدند؛ یکی رییس نرمافزار و دیگری رییس ایسیو. با حمایت بیحد و حصر مدیر تحقیق و توسعه و پولهایی که دریافت کردند، خیلی سریع اوضاعشان تغییر کرد: خانهای در تهران خریدند، هر روز لباسهای نو میپوشیدند و ظاهرا تغییرات زیادی در زندگیشان رقم خورد که بهطور واضح دیده میشد. رئیس نرمافزار را هیچوقت نادیده نمیگرفتم که پشت میز بنشیند و ساعات پرکار بگذرانند؛ بیشتر وقتش صرف چاپلوسی به مدیر و گرفتن امتیاز و پول میشد تا کار فنی. رئیس دوم ایسییو هم با ترفندها و کلکهایش توانست جای رئیس قبلی را بگیرد و بعد با فشارها و زد و بندها باعث فروپاشی تیم شد. در نهایت هم گفتند بهتر است استعفا بدهی تا بهطور رسمی اخراج نشوی — لطفی ویژه از طرف مدیر! این دو نفر عملا باعث فرار و اخراج چند نفری از تیم شدند؛ قرارداد من را به سه ماه کاهش دادند و در نهایت کنار گذاشتم. جالب اینکه رئیس نرمافزار را فردی مؤمن و نمازخوان نشان میدادند، اما انصاف و حق و ناحق برایش معنا نداشتند. انگار بهش یاد نداده بودند دینداری فقط به قضا و نماز نیست. هیچوقت آن بداخلاقیهایی که این دو نفر نسبت به من و بقیه داشتند را فراموش نمیکنم و نمیبخشم. این جماعت با بندبازی و پارتی و آویزون شدن از مدیر، کل واحد تحقیق و توسعه را مخدوش کردند؛ همیشه حس تبعیض وجود داشت و انگار فقط نوچههای مدیر اهمیت داشتند. به امید این بود که معاونت محصول بتواند این مجموعه را جمع کند، اما در عمل فقط رییس ایسییو را وادار کردند تا برود و رئیس نرمافزار همچنان ماند. بعد از تقریبا ده سال کار در این واحد، فهمیدم مدیریت ما بیتجربه و با ادعاها بوده و خسته شده بودم از ترس اخراج در هر لحظه. به همین دلیل خودم را نجات دادم و از مجموعه جدا شدم. حال که مهاجرت کردم و در شرکتهای خارجی کار میکنم، تازه فهمیدم مدیر درست چهطور است و رییس گروه به چه معناست؛ دریافتم آنچه داشتیم فاصله زیادی با استانداردهای صحیح داشت. با وجود همه بدیهای آنجا، یک نکته مفید بود: فهمیدم چگونه شارلاتانها را بهخوبی بشناسم و ازشان فاصله بگیرم و همین فاصله گرفتن برایم آرامش ایجاد کرد.
با وجود محیطی که خیلی زیر سطح انتظارها بود، تصمیم گرفتم قراردادمو زودتر تموم کنم و مسیرم رو عوض کنم. فضای داخلی واحد سفر به نظر من یه جای کار تیمی قوی نبود و احساس میکردم خیلی به نظم و حرفهای بودن شرکت وفادار نیست. مدیر بخش نسبت به رفتارهای شخصی خودش حساس بود و گاهی از شنیدن صداهای معمول مثل گرم کردن غذا یا شستن ظروف هم واکنش نشان میداد. تیمهای سرپرستی فاقد تجربه لازم بودن و به جای هدایت درست، بیشتر در خدمت اجرا کردن دستورات مدیریت بودن. تمایل همکاران برای یاد دادن کار به افراد جدید کم بود و این میتونه از سبک مدیریت و فضای کار ناشی بشه. با توجه به تجربه خودم و نظرات برخی همکاران از واحدهای دیگر، تصمیم گرفتم این مجموعه رو به عنوان گزینهای برای کار انتخاب نکنم.
برای یک سال و شش ماه در واحد سفر خارجی کار میکردم. محیط کار به شدت سخت بود و مدیر واحد سفر به شکل گزندهای دخالتهای شخصی میکرد، به گونهای که حتی زمان صرف غذا هم تحت کنترل بود. رفتارهای پرخاشگرانه به شکل دائم وجود داشت و صدای اعتراضها انگار ذرهای کاسته نمیشد. سوپروایزرهای بخش هم اغلب بدون تفکر و خلاقیت عمل میکردند و کاملا تابع نظر مستقیم آن مدیر بودند. اگر درباره ظاهر پرسنل یعنی رنگ مو، لاک یا قد و بالا صحبت میکردی و حتی از آن تعریف میکردی، ممکن بود با کمترین اشتباه هم مشکل ایجاد شود؛ اما اگر خودت به کار و سرت کار میداد و مستقل بودی، به طور ناگهانی مشکلاتی پیش میآمد تا از محیط خارج شوی. این تجربه بدترین دوره کار من در تمام هجده سال سابقه کاریام بود. مدیران در سطحهای مختلف تا مدیرعامل تا حد زیادی همسو با رفتارهای خودشیفته، از خودراضی، پرخاشگر و گاهی غیرمنطقی بودند و نشان میدادند که فضای سازمانی چندان سالم نیست. با وجود حقوق نسبتا مناسب، سلامت روانی کارمندان به سختی حفظ میشدند. همچنین واحدی وجود دارد که مدیر را به شیوهای کنترل میکند. ظاهر شرکت ساده است، اما چالشهای رفتاری در سطوح مدیریتی قابلتوجه بود.
به خاطر فشارهای غیرواقعی برخی گزارشها از سوی یکی از سرپرستان، در محیطی پرتنش کار میکردم و این امر در نهایت به قطع همکاری من منجر شد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.