یکی از نکات مثبت این مجموعه کارفرمایی، منظم بودن پرداختها و برخورد مناسب با مزایای جانبی بود. همواره به تعهدات مالی خود پایبند میکردند و با پاداشها و تشویقهای دورهای، انگیزه اعضای تیم را بالا میبردند. برای من که سابقه کار در شرکتهای دیگر داشتم، این مسئله تفاوت قابل توجهی ایجاد میکرد و باعث میشد با آرامش خاطر بیشتری به وظایفم برسم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تجربه کاریم در این شرکت باعث شد به شدت از حضور در آن رضایت داشته باشم؛ چون فضای کار پر از انرژی مثبت و فعال بود. با همکاران با احترام و صداقت رفتار میکردیم و همدلی و همکاری در همه بخشها مشهود بود. جلسات هفتگی برای ارزیابی پیشرفت و تبادل ایدههای نو، فرصتی بود تا بتوانم دیدگاهها و پیشنهادهایم را مطرح کنم و در تصمیمگیریهای شرکت سهمی داشته باشم.
در طول همکاری با شرکت توسعهگران نرمافزار آذربایجان همواره حس میکردم که پشتوانهای مطمئن کنارم بوده است. وقتی ابزارهای ضروری کار را فراهم میکردند و در شرایط بحرانی پشتیبانی میکردند، من احساس میکردم تنها نیستم. به یاد دارم در یکی از پروژههای حساس، با وجود فشار زمانی بالا، تیم مدیریتی به جای ایجاد استرس، تمام توان خود را برای حمایت از تیم فنی به کار بست و منابع لازم را در اختیارمان گذاشت. این حمایت باعث شد با انگیزه و تمرکز بیشتری پروژه را به موقع و با کیفیت بالا تحویل دهیم.
در شرکت توسعهگران نرمافزار آذربایجان احساس میکردم جزء تیمی که به حرفهای همه۱ دلسوزانه گوش میدهد و به ایدههای کارکنان ارزش میدهد. مدیریتی انعطافپذیر و حمایتی که همیشه پاسخگوی نظرات همکاران بود، حس دیده شدن و ارزش داشتن را القا میکرد. علاوه بر این، مدیران سعی میکردند نیازهای شخصی و خانوادگی ما را در نظر بگیرند و این انعطافپذیری در برنامه کاری برای من بسیار باارزش بود. چنین رویکردی به من اجازه میداد تا تعادل خوبی بین کار و زندگی شخصیام برقرار کنم.
برای من کار روی پروژههای این شرکت تجربهای جذاب و آموزنده بود. هر پروژه ویژگیهای خودش را داشت و مدیران پروژه همواره سعی میکردند بهترین منابع و امکانات را در اختیار تیم بگذارند تا موفقیت پروژه تضمین شود. با مسائل و چالشهای هر پروژه روبهرو شدم که به تحلیل دقیقتر مشکلات و ارائه راهحلهای خلاقانه کمک کرد. این تجربهها نه تنها به رشد حرفهای من کمک کرد بلکه اعتماد به نفس زیادی به من داد تا در شرایط مختلف تصمیمهای درست بگیرم.
شرکت توسعه گران نرمافزار آذربایجان برای من با وجود چالشها، محیطی پر از فرصتهای رشد و توسعه فردی و حرفهای بود. مدیران این شرکت به ارتقای مهارتهای کارمندان اهمیت میدادند و با برگزاری کارگاهها و ارائه آموزشهای تخصصی، مسیر پیشرفت را هموار میکردند. فضای کاری صمیمانهای داشتم؛ همکاران نه فقط همکار بودند بلکه دوستانی واقعی که همواره از هم حمایت میکردیم. این روحیه همکاری و همدلی باعث میشد در روزهای سخت هم با انرژی مثبت به کار ادامه دهم و انگیزهام حفظ کنم.
دو سالی را در شرکتی که به توسعهگران نرمافزار آذربایجان معروف است گذراندم و آن دوره از بهترین تجربههای شغلیم بود. فضای کار بهطور کلی حرفهای بود و فرصتهای فراوانی برای یادگیری و پیشرفت به من میداد. یکی از نکات برجسته، همکاران باتجربه و مجرب و سطح علمی بالا بود که هر روز با اشتیاق بیشتری به محل کار میآمدم. پروژههایی که در این شرکت داشتم نهتنها جذاب و چالشبرانگیز بودند، بلکه امکان گسترش مهارتهایم در حوزههای تازه را هم فراهم میکردند. در مجموع، تجربه کار در این شرکت فوقالعاده بود و بهطور قطع تا همیشه در ذهنم باقی میماند.
در این شرکت، فرصتهای فراوانی برای یادگیری و رشد فراهم بود و همکاری با تیمهای با تجربه، باعث شد تا مهارتهایم بهبود یابد.
در شرکتی که نامش در برابر من تجربهای بینظیر از کار را رقم زد، حضور داشتم و از فضای دوستانه و حرفهای آن به شدت لذت میبردم. تجربهای مثبت و پرثمر بود که همواره شوق انجام وظایفم را بالا میبرد.
در تجربه من از کار با پارمیس، اضطراب و ناامیدی زیادی تجربه کردم و هرگز دوست ندارم دوباره چنین فضایی را تجربه کنم. اوایل کار، با بیاطمینانی و کمبود تجربه وارد این شرکت شدم و به مرور فهمیدم که همهجا زیر نظر هستند؛ صدای من و دوربینها روی هر حرکت من نظارت میشد. شنیدن حرفهای آزاردهنده و رفتارهای ناعادلانه خیلی سنگین بود و مدتی افسرده شدم، بهویژه وقتی مدیرعامل با عباراتی بسیار توهینآمیز به خانوادهام اشاره کرد و از شهرستانی بودنم استفاده کرد تا به من فشار بیاورد. این تجربه ظاهرا اولین کار من بود و سنم کم بود، شاید به همین دلیل دید و فهم درستی از کار نداشتم. کاهش آرامش همواره وجود داشت، چون بیشتر از هر چیزی رفتارهای کنترلگرانه و سوءاستفاده از فضای کاری را شاهد بودم. فهمیدم که برخی اوقات صداها و دوربینها به شکل پنهانی چک میشود و این رفتارها برای من خیلی عجیبی بود. سه ماه بود که بیمه نبودم و با بحث و جدل بیمهام را قطع کردند. اضافهکاری پنجشنبهها بدون حقوق و بدون توجه به زمان استراحت بود و آنها زمان ناهار را بهعنوان بخشی از ساعات کاری در نظر نمیگرفتند. در پایان هم حقوقم را پرداخت نکردند و گفتند جای آموزشی را برایم میگیرند و حتی برگهای جلوی چشمم گذاشتند تا نشان دهند تسویه انجام شده است. نرمافزارهای شرکت هم کارایی مطلوبی نداشتند و شرایط بهطرزی اغراقآمیز بهنظر میرسید که با هدف فروش اجباری و درگیریهای مداوم در محیط کاری روبهرو شدم. فضای شرکت از نظر من بهظاهر خانوادگی بود اما با رویکردی برده-وار به کارکنان رفتار میشد و کمترین احترام به من گذاشته نشد. در نهایت با اشک از تجربه مالی و فشارهای مربوط به سفته یا وثایق، این تجربه برای من خیلی سنگین بود و احساس کردم هر روز بیشتر از قبل به نوعی فشار و ناامیدی گرفتار شدهام.
برای من تجربهای بود که فهمیدم چه طور برخی محیطها با ارزشهای انسانی ناسازگارند و باید از آنها دوری کرد. آنها با رفتار برادرانه و دوستانه به ظاهر میخواهند اعتماد بسازند، اما در عمل هیچ نشانی از انسانیت و احترام به سرمایه انسانی نمیبینم. با وجود اینکه قصد داشتم صدایم را در این مجموعه به گوش دنیا برسانم، احساس میکردم که لازم است از این فضا جدا شوم تا به سلامت روحی و حرفهای خودم احترام بگذارم.
تو مصاحبه ام دو نفر بودن. یک خانم و یک آقا خانمه به ظاهر مهربون بود و اولش که میبینیش میگی چه خوبه ولی بعدش که مصاحبه شروع شد، خانمه شروع به تخریب شرکت قبلیم کرد که اونجا اصلا کار یاد نیروها نمیدن واین حس رو همش میداد این یسالیم که جاوا کار کردی چون تو فلانشرکت هست بدرد نمیخوره. و همش هر چیزیو به شکل اینکه داره مسخره ات میکنه بیان میکرد. از آقاهه هم سوالات اش در سطح جونیور بود و اصلا مثل جاهای دیگه نبود. و انگار که من رو دعوت کرده بودن که فقط بگن شرکت قبلیت خوب نبوده و چیزی بلد نشدی یک مورد دیگه ای هم که برام عجیب بود تو فرم hr اش زده بود کسانی که میشناسیشون و تو جاهای دولتی کار میکنند رو اسمشون رو بگو و چند جا تو فرمش تاکید کرده بود که اگه یک قسمتی خالی بمونه فرمت بررسی نمیشه. منم چند جا رو خالی گذاشتم
با سلام من برای مصاحبه رفته بودم. مصاحبه دوم با مدیرعامل.ی چیزایی توی جلسه دیدم که سعی کردم کمتر حرف بزنم و زودتر فرار کنم. از جمله همین خانم معروف که دوستان شاغل بوده در این مجموعه ازشون تعریف کردن. داشتن ویس من رو ضبط میکردن. من اولش فکر کردم دارند جسچر اند پسجر رو asset میکنن بعد دیدم نه خیلی سرد و بی روح و ترسناک نگاه میکنندو فضا رو با تجربه چندین ساله م بسیار بسیار منفی دیدم. بعدش تصادفی این سایت رو دیدم و تجربه برخی دوستان رو خوندم متوجه شدم داستان از چه قراره. خداوند برای همه ی خوبان خیر بخواهد و بدان را هدایت کند.
داناپرداز بی در و پیکرترین ترین شرکتی که تو عمر کاریم تجربه کردم. یه تعداد آدم بیسواد کم دانش از مدیر عامل هیستریک تا اون خانوم بی اخلاق اعصاب تعطیل همه کاره و هیچ کاره دور هم جمع شدن و مثلا شرکت دانش بنیان تاسیس کردن و دوست دارن بشن دیدار و همکاران سیستم. آخه اگه شما کار بلد بودید که تو این ۲۰ سال باید می شناختنتون، بابا دست بردارید تعطیل کنید برید هم خودتونو خلاص کنید هم اون بچههایی که از سر اجبار سربازی دارن باهاتون کار میکنن و به محض خشک شدن مهر پایان خدمتشون فرار میکنن و پشت سرشونم نگاه نمیکنن. فرهنگ تو داناپرداز بی معنی، کامل مدل رفتار اون خانم نشون دهنده شیوه تمام و کمال شرکته، ۱۲ ساله جا خوش کرده بدون هیچ دانشی فقط چون تا کمر دولا میشه برای کار و کار و کار عین یه رباط بدون هیچ حسی نه مزایا دارن نه رفاهیات نه حق نداری بمیری باید بیای سرکار مرخصی براشون جوکه همه تو حلق هم نشستن دارم با سیستمهای داغون ۲۰ سال پیش کار میکنن بعد یه جوری با منت سر امکانات شرکت حرف میزنن که انگار اونجا گوگله فکر کنم این جور پیش برن بعید نباشه پول چایی رو هم از بچهها بگیرن مزخرف ترین جایی که میشد کار کرد با آدمهای مریض روان پریش عمرتون رو هدر ندید بعدش درگیر تروماهایی میشد که باید تا مدتها برای حال خوب دوبارتون هزینه کنید
با سلام به همگی من به عنوان مترجمیار/فرمزن به صورت دورکار تو این شرکت مشغول به کار هستم. باید عرض کنم که از مزایای تجربه کاری من تو این شرکت امکان دورکاری و پشتیبانی مهربان و پرداخت حقوق به موقع و آزادی کار و پلتفرم خوبشون هستش؛ اما از نظر معایب که بزرگترین عیب این شرکت هستش میزان درآمدشه که به شدت کم هست و بابت ترجمه سفارشهای فوری هزینه بیشتری برای مترجمبار تعیین نمیکنن و بقیه هزينه اضافی که مشتری پرداخت میکنه برای مدیر میره، علاوه بر این میزان جریمه آنها انقدر زیاد هست که پولی از ترجمه برای مترجمیار باقی نمیمونه! خلاصه بگم که کار کردن تو این شرکت برای کسی خوبه که دغدغه مالی نداره و فقط میخواد مشغول شه، چون به هیچ عنوان نمیشه بش اتکا کرد. با تشکر
به خاطر این که به صورت دورکاری هر روز فقط یک ساعت برای یک CTO کار میخواهم، یک آگهی در جابایجا دیدم و چون مدتزمان حضوریام پارهوقت بود، تصمیم گرفتم روزانه یک ساعت دورکاری انجام بدهم. وقتی رفتم دفتر، با شخصی به نام یکتا مواجه شدم و رفتار او خیلی تند بود؛ فکر کردم شاید به خاطر این باشد که من پارهوقت هستم و جای دیگری هم رزومهام را فرستادهام، بهنظر میرسید دعوایی بین ما رخ میدهد اگر همانجا بحث کنیم. صبح آن روز پس از ورود به شرکت متوجه شدم جو کارگاه تغییر کرده و به نظر میرسید کارفرما هم با پیامکی خبر از حضور من داده باشد؛ انگار رزومهام را دیدهاند و تصمیم گرفته بودند اگر برخورد بدی نکنم، شاید کارمان به نتیجه برسد.
تجربهام از برق و کنترل مپنا را اینگونه بهخاطر میسپارم که فرصتهای رشد برای خانمها وجود دارد به شرط این که باهوش باشند، چون مدیران خیلی عجول و بیدرنگاند و گاهی میزان توجه به شایستگی کم است. با این حال، از نظر من شایستگی بهطور واقعی در سازمان تقویت نمیشود. وقتی معاون منابع انسانی خودش به همراه زیرمجموعهاش رفتارهای پرخطر نشان میدهد، پیامدش این است که سایر واحدها هم با تبعاتی روبهرو میشوند و احساس ثبات در تیم به همه منتقل نمیشود.
چند وقت پیش برای مصاحبه رفتم و همون اول ورود فضای شرکت یه مقدار دغدغهام کرد. به خودم گفتم طبیعی اینه که اولین بار باشه که به اینجا میآیم و محیط برای من کاملا آشنا نیست. طولانی شد تا به اتاق مصاحبه برسم و منتظر بمانم، فهمیدم نگرانیام فقط از جلسه نبود بلکه از رفتار آدمها هم بود. همان خانمی که در ورود با چهرهای جدی و نگاه سرد روبهرو شدم، انگار هیچ نشانی از گرم بودن یا خوشآمدگویی در او نبود؛ حس کردم مثل این است که با کسی روبهرو شدهام که انگار برای ورود من به شرکت آماده نیست. رفتار برخی از همکاران جوان هم به گونهای بود که انگار از دیدن یک دختر در این محیط تعجب کردهاند و برخوردشان خشک و گرفته بود. این فضا و جو سرد و بیروح شرکت، منابع انسانی و برخی برخوردها آنقدر برایم عجیب بود که تصمیم گرفتم اگر حرفهایم در آنجا به روند خوبی نیفتد، به دنبال ارتباط با واحدهای دیگر نروم. در نهایت تصمیم گرفتم تجربهام را اینجا بنویسم تا شاید برای دیگران هم کمک کند. ممنونم از این صفحه که چنین فرصتهایی را فراهم میکند.
ممنون از خدمات خوبتون. من تجربه خوبی از همکاری با تیم پیام آوا داشتم. پروژههای اکسچنچ و سرمایه گذاری حرفه ای اونجا انجام دادیم. پایدار باشید. موفق باشید
در این شرکت بودن تجربهای باور نکردنی بود و تنها چندی به من فرصت رشد کامل داد. همکارانم افراد بااستعداد و حرفهای بودن که ازشان چیزهای زیادی یاد گرفتم و به مرور، مهارتهایم به شکل چشمگیری تکامل پیدا کرد. کاش حقوق هم به اندازهی تجربه و تلاش من بالاتر میرفت تا میتونستم مدت طولانیتری اینجا بمانم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.