تخفیفان برای من تجربهای پر از دغدغههای اخلاقی بود که با وجود جذابیتهای ظاهری، در عمل فرایندها و رفتارهای ناسالمی را فاش کرد. کار با این مجموعه به طور کلی مرا وادار کرد تا از انصاف دور شوم و به جای صداقت، با دیگران دروغ بگویم تا بتوانم به جلو بروم؛ چیزی که به مرور باعث میشود مسئولیتپذیری من کاهش یابد و از تعهد نسبت به کار خالی شوم. در محیطی که میان مدیران و تیمها نوعی فاصله وجود دارد، رفتارهای توهینآمیز و هجومی نیز شنیده میشد و برخوردها به صورت غیرمنصفانهای شکل میگرفت. بنابراین بودن در این شرکت را توصیه نمیکنم و فکر میکنم فرصتهای بهتری در جای دیگری در انتظار من است. از سوی دیگر، برخی افراد ارشد و نزدیک به تصمیمگیران نیز به دلیل ناهمسویی با جو عمومی جدا شدند و آنچه از تخفیفان باقی ماند، به تدریج رنگ میبازد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
بدترین تجربه کاری من بود،جو خاله زنکی،و مدیریت ضعیف، سرپرست تیم ی ک بنده عضوش بودم از دوتا از پسرای تیم میترسید و فقط خواسته های اونها معیار بود،زمانی نیرو میگرفت ک استادش زنگ میزد و درخواست میکرد ک کار برای فلانی جور کن در کل مدتی ک من عضو اسنپ فود بودم جلسه ی تیمی ای تجربه نکردم،و ایشون معتقد بودن صبح بیایم ببینیم چی پیش میاد.و در تمامی مواردی ک تمایل داری با منابع انسانی صحبت کنی جوابی نمیگیری اسنپ فود فقط از دور جذابه و دنهایت هم بدون هیچ دلیل منطقی ای،در روز ۲۱ اسفند اعلام کردن ک تمدید نمیکنن،در صورتی ک باید از ۲۰ روز قبل اعلام میکردن طبق قرار داد.
در کنار پروژهای که برای میدکو داشتم، به نکات مثبت و منفی شرکت اشاره کردم و فقط اضافه کنم که فناپ سافت شرکت بزرگی است با تیمها و پروژههای متعدد. بنابراین ممکن است بازخوردهای منفی و مثبت مربوط به تیم خاصی باشد که من با آن تجربه کار کردم و طبیعتا در سایر تیمهای مستقر در شرکت تفاوتهایی وجود دارد. در رابطه با مدیریت شرایط ناشی از کرونا، توضیح میدهم که روند مدیریت اوضاع به شدت بیثبات بود. ابتدای بحران قصد داشتند با نظرسنجی از کارکنان نظر بدهند اما در نهایت هر تیم با تشخیص مدیر و سرپرست خود در این زمینه تصمیم میگرفت. گاهی یک هفته حضور الزامی بود و روز بعد خبر از خطر بیشتر میدادند و حضوری بودن به هفته بعد موکول میشد؛ دوباره چند ساعت قبل از آغاز هفته تازه اعلام میکردند که از فردا باید حضور داشتید. سپس شب همان روز خبر میآمد که یکی از اعضای تیم به کرونا مبتلا بوده و حضور تا اطلاع ثانوی متوقف میشود. این تصمیمها با وجود این که برخی همکاران قبلا تست کرونا گرفته بودند و منتظر نتیجه نبودند تا درباره آینده تصمیم بگیرند، گرفته میشد. در شرایط بحرانی کرونا، و بهویژه با محدودیتهای شدید هفتههای اخیر در تهران، برخی کارکنان به آزمایشگاههای سلامت فرستاده میشدند تا چکاپهای سلامت انجام شود (که ربطی به کرونا ندارد)، با توجیه اینکه این آزمایشگاه خصوصی و اختصاصی برای شرکت است و هزینهای که هر کارمند متقبل میشود، بالا است و از همین رو حضور اجباری است.
من در خیلی از مواقع با هدفهای دستنیافتنی روبهرومی شدم که توی ذهنم شکل میگرفت و همیشه باید با هر قیمتی به آنها میرسیدم. با اینکه داشتن هدف خوبه، اما این توهم با واقعیت تفاوت داشت و این دو از هم جدا بودنشان مشخص بود. فضای مدیریت بینظم شده بود و از طرفی انتظار داشتند به آنها دست یابیم. در کنار همه اینها، تنها نکتهی مثبتی که بهدست آوردم، دوستهای خوبی بود که در اینجا پیدا کردم. در کل پیشنهاد میکنم دیگه ادامه ندم؛ شرکتهای دیگه امکانات بهتری دارند.
در دست من تجربهای از خانه کار نیست تا آن را به شکلی تراشیده به رخ بکشم؛ اما با دیدی انتقادی از فضایی که در آن کار کردهام، میخواهم اطرافم را بازتعریف کنم. در ابتدای کار، با رویی گشاده و برخوردی محترمانه از من استقبال کردند و تا سطح بالایی درباره امکانات شرکت و پتانسیلهای آن صحبت شد تا تصویر رویایی از شرکت در ذهنم ساخته شود. به سرعت مشغول به کار شدم و به مرور ضعفهای عمیق شرکت را درک کردم. هدفهای فروش به گونهای تعیین میشد که گویی رقمی غیرواقعی و دستیافتنی به نظر میرسید. از همان صبحهای اول وارد ساختمان که میشدم، فضای منفی بین همکاران احساس میشد. جلسات ارزیابی روزانه با حضور واحدهای مختلف و مدیریت، در نگاه اول قابل تحسین بود اما در همان جلسات به جای شناسایی مشکلات و یافتن راهحل، به مقصرسازی میپرداختند و با رفتاری تند با برخی افراد، احساس ترس را در میان تیم تقویت میکردند. استرس شدید، به یکی از اصلیترین حسهای روزانه تبدیل میشد. رفته رفته رفتار مدیران تغییر میکند و به من و همکاران، کارهای سنگین اضافی سپرده میشد و تنها میماندیم. تعطیلی پنجشنبهها وجود داشت اما در روزهای کاری با حجم بیحد و حصر کار و جلسات تا ساعات cuối شب مواجه بودیم و کمبود رضایت از کار بسیار محسوس بود. برای اثبات بخشی از این روایت، تصویری روی دیوار شرکت وجود دارد که سال گذشته را نشان میدهد؛ به جز چند نفر کم که اتفاقا از بستگان مدیر هستند، اغلب کارکنان شرکت تغییر کردهاند.
برای مصاحبهاندروید کاملا عملی بود و واقعا از آن لذت بردم؛ ساعات کار انعطافپذیر بود. مدیریت و همکاران بسیار خوب و برخوردار از روحیه همراهی بودند. حقوق و پاداش مناسبی داشتم و محیط کار آرام و راحتی هم برقرار بود.
من اینجا تجربهای واقعی از کار در شرکت رایان اندیشه نصر رو بازنویسی میکنم و سعی میکنم لحن و معنا رو حفظ کنم، اما به شکل نو و با ساختار جدید انجام میدم. به دلیل مشکلات مدیریتی و برخوردهای ناپسند با نیروی انسانی، از محیط کار دلسرد شدم و حضور در شرکت دیگهای رو به عنوان گزینهای امنتر دیدم. رفتارهای ناخوشایند با پرسنل قدیمی به ضرر شرکت تمام میشد و برای تازهکارها تلاش میشد با حقوقی کمتر از حد وزارت کار جبران شوند، که این روند به سود شرکت نبود. از همکارانی که वहाँ رفتند، بیشترشان تسویه کامل دریافت نکردند و برخی از مزایا و عیدی به شکل ناقص پرداخت شد. هیچ سیستم مشخصی برای مدیریت پروژه یا برنامهریزی وجود نداشت و به جای آن، فرایندها به صورت خام و بدون چارچوب مشخصی انجام میشد. روزها به دو وعده چای محدود میشد و امکان رفتن به قسمت نوشیدنی در طول روز به سختی فراهم بود. محیط کار پرتنش بود؛ تقریبا هر سه تا چهار روز دو نفر از همتیمیها با هم درگیر بودند و این موضوع به کار روزمره لطمه میزد. پرداخت حقوق به صورت اقساطی انجام میشد؛ یکی از اقساط قبل از موعد به صورت کامل پرداخت میشد، اما این هم مزایا و معایبی داشت: از یک طرف زودتر رسیدن بخشی از حقوق میتوانست خوب باشد، از طرف دیگر پرداخت حقوق به صورت پارهپاره قابلیت پیشبینی را کاهش میداد و روند پرداختی ممکن بود نامنظم باشد. بهنظر میرسید اگر کسی سابقه کاری زیادی ندارد، اینجا میتواند برای یافتن تجربه کار ورودی مناسبی باشد، البته فقط اگر با سایر نکات منفی کنار بیاید.
با وجود اینکه دو سالی را در این شرکت گذراندم، پول بیمه را برداشته بودند ولی بیمهام را واریز نکردند. به رشد تیم اهمیت زیادی نمیدادند. برای پرسنل امکاناتی هم فراهم نمیکردند.
دست کم کار در این مجموعه را ترک کردم و با حضور مدیری که واقعا از بدترینها بود، تجربهای ناامیدکننده داشتم. این تجربه، نگرشم را نسبت به استارتاپها به کلی دگرگون کرد.
به طور کلی، در این شرکت فضایی حرفهای حاکم است و رفتار کارکنان بسیار محترمانه است.
حدود 2 سال هست که در این شرکت مشغولم - سال گذشته حدود 3 ماه شرکت مشکل بودجه ای داشت و پرداختی ها به موقع نبود و خیلی اذیت شدیم بعدش تا الان حقوق ها سروقت پرداخت شده مدیریت اینجا جدی و سختگیرانه ست - کسانی که عاشق کار کردن هستن و دوست دارند با مسائل روبه رو بشن و برای حلشون تلاش کنن اینجا میتونن دووم بیارن و تا دلتون بخواد میدون دارین برای کشف و پیشرفت و... ولی مراقب تعادل کارو زندگی تون باشین اینجا اینجوریه که یهو میبینی غرق شدی تو کارو چند ماهی هست فقط ذهنت درگیر کارو حل مسئله هاست. مهمترین چیزی که اینجا یاد گرفتم جدی بودن و جدی بودن و جدی بودنه من اینجا رو دوست دارم و بهشون افتخار میکنم
برای رفتن به خارج از کشور فرصتی بود که از طریق این شرکت تجربه کنم، اما تنها جنبهی آرمانی کار بود و واقعیت چیزی فراتر از این نبود. جو همکارانهای داشت اما فشار کار بالا بود و زمان کافی برای یادگیری و کشف نکات تازه کم بود. با این وجود برای کسانی که تجربهی کار بینالمللی ندارند، میتواند گزینهای مناسب باشد.
در مسیر کار با این شرکت، تلاشهای زیادی برای بهبود فرهنگ سازمانی انجام شد؛ گروهی با هدف تقویت ارزشها شکل گرفت و منابع انسانی پلنهایی برای افزایش صمیمیت اجرا کرد. با این حال، وقتی انتخاب مدیران ارشد درست و مؤثر نبود و فرایند بازخورد و نظارت به درستی پیگیری نمیشد، پیشرفتی که انتظار میرفت شکل نمیگرفت. امکان رشد در این شرکت وجود دارد، هرچند محدودیتهای خاصی هم وجود دارد که باید به آنها توجه کرد. نمیتوانم ادعا کنم تجربهام کاملا منفی بود؛ با وجود تمام چالشها، تجربهای نافع و ارزشمند داشت که برای آینده یادگیریهای زیادی به همراه آورد.
من مدت 9ماه توی علی بابا مشغول به کار بودم و تو این مدت هیچ تجربه بدی از سمت مدیریت شرکت نداشتم، به جز آخر خط که تعدیل شدم!، کما اینکه همیشه توسط مدیر مستقیمم حمایت شدم (که این به نظرم خیلی مهمه). چیز خوب دیگه ای که تو علی بابا من داشتم این بود که سه ماه یکبار همه وظایف تیم با چانه زنی سرپرست تیم با مدیر واحد مشخص میشد و با مذاکره سرپرست با بچه ها بین بچه ها تقسیم میشد و همون تسک های توافق شده میشکست به اسپرینت های تیم و عملکرد ما هم دقیقا بر اساس رسوندن تسک ها به اسپرینت و درصد وقوع کارها سر سه ماه تعیین میشد. یه نکته فوق العاده در مورد علی بابا اینه که تو علی کامیونیتی ای که باهاشون کار میکنی و در ارتباطی واقعا حرفه ای ترین آدم هان و بودن بینشون لذت بخشه. ولی به تعادل کار و زندگی نمره پایینی میدم، همونطور که خود مدیرای علی بابا هم یبار یه ویدئویی ازشون منتشر شد که همین و میگفتن، علی بابا جاییه که واقعا زندگیت میشه کار و درسته که از کارت لذت میبری و درگیرت میکنه ولی دیگه بقیه موارد زندگیت واقعا تو حاشیه قرار میگیرن. این قضیه فقط برای افراد پایین رده سازمان هم نیست و مدیران سازمان اتفاقا خیلی بیشتر تو شرکت هستن و تقریبا دیگه شبانه روز و حتی روزای تعطیل مدیر من شرکت بود.
در شرکت کد ایران تجربهای ناخوشایند داشتم که به خاطر مدیریت بیثبات و کماحترامی به افراد رقم میخورد. تصمیمگیرندگان مجموعه جوان و کمتجربه بودند اما خود را مدعی میدانستند و شیوه رفتارشان با تیم بهشدت نامناسب بود؛ ساعات طولانی کار میکشیدند و گاهی به شیوهای آمرانه با کارکنان صحبت میکردند. آنها هنوز هم نمیدانستند دقیقا چه میخواهند، به همین دلیل هر هفته در سایت جابینجا آگهیهای زیادی برای سمتهای مختلف منتشر میکردند و در متن آگهیها خود را با عنوان کارآفرین برتر جوان کشور معرفی میکردند. همچنین جلسات متعددی برای مصاحبه با داوطلبان هر پست برگزار میکردند و در این جلسات برخورد نامناسبی داشتند. در نهایت هیچکدام از استخدامکنندگان نهایی نمیشدند و تنها کارآموزانی بدون حقوق، با وعده استخدام پس از پایان دوره کارآموزی، مشغول به کار میشدند.
حدودا یک ماه هست که به عنوان توسعه دهنده برای شرکت علی بابا کار میکنم، تو این مدت مشکلی ندیدم و واقعا بچه های تیم خیلی متواضع و خوش برخورد با من که نفر جدید بودم برخورد کردند. ساعت کاری منعطف برای دولوپر ها و رستوران کافی شاپ و اتاق استراحت و بیمه تکمیلی و ... و دور کاری در زمان کرونا از مزیت هایی هست که علی بابا به ما ارائه داد، همچنین برای کار در منزل هم امکاناتی که لازم باشه رو در اختیار شما قرار میدن، در کل از لحاظ امکانات چیزی کم نمیذارن، فشار کاری هم متعادل هست و مهم اینه که تسک هارو برسونید نه اینکه حتما حضور داشته باشید و ساعت پر کنید. در کل بنظرم علی بابا جزو ۵ شرکت برتر ایران هست و اینجا رو به توسعه دهنده ها به خصوص دات نت کار ها پیشنهاد میکنم.
شرکت خیلی خوبی هست اگر می خوایید یه زندگی کارمندی خوب داشته باشید و پیشرفت و یادگیری براتون خیلی مهم نیست (من در مورد تیم های غیر فنی اینو می دونم) جای خوبیه. مزایای خیلی زیادی که داره بعد از یه مدت باعث می شه به جز کار به بقیه جنبه های زندگی تون برسید. از لحاظ ساعت کاری که خیلی منعطف و حتی کمتر از زمان حضور مطابق قانون کار هم می تونه باشه که باعث می شه به خودتون و زندگی شخصی تون به خوبی برسید. معمولا چون درآمدتونم به نسبت خوبه جای خوبی می شه براتون ولی اگه انتظار دارید توی حوزه کار خودتون (تیم های غیر فنی معمولا) همیشه چیزای جدید یاد بگیرید و خیلی به روز کار کنید این اتفاق نمی افته. بیزنس این شرکت به راحتی پول سازه و خیلی سرویس های پیچیده ای به مشتریاش نمی ده بنابراین عملیات و فرآیندهای شرکت هم ساده ست و به قول خودشون لزومی نداره سخت بگیرن به خصوص که رقیب جدی هم ندارن. بنابراین انتظار اینو داشته باشید که با حجم کاری کم و چالش های کمتر رو به رو بشید. این خیلی برای آینده تون اگه بخوایید اونجا رو ترک کنید خوب نیست. موسس های شرکت افراد بسیار روشن فکر و خوش قلبی هستند. ولی چون جوون هستن خیلی هم مدیران با تجربه ای نیستن ولی به شدت باهوش هستند و می تونن شرکت رو خوب اداره کنن. به کارمنداشون نگاه محترمانه ای دارن و برای ایجاد رفاه حال کارمندانشون خیلی تلاش می کنن و افراد موءدبی هستن. اما مدیران میانی شون (البته نه همه) افراد کم سن و کم تجربه ای هستن که گاها خیلی مدیریت ضعیفی هم دارن. توی بعضی از تیم های غیر فنی و عملیاتی رفتارهای خاله زنکی و زیرآب زنی هم دیده شده در بعضی موارد هم شایسته سالاری از بین رفته. ولی تیم های دیگه ای هم هستن که اصلا چنین جوی ندارن و خیلی هم خوبن. من شخصا با این تجربه رو به رو شدم که با هر پیشنهاد جدیدی به شدت مخالفت می کردن و همه ایده ها و انگیزه های آدم رو از بین می بردن. چون همیشه کارشون ساده بوده با هر پیشنهادی که کار رو حرفه ای و چالشی می کنه مخالفت می کنن. مدیرشون می گفت همین الان هم خیلی خوبیم لزومی نداره کار بیشتری کنیم و این در حالی بود که از شاخص ها به شدت عقب بودن و گاها هم که می رسیدن با برنامه ای که تضمین کننده حفظ شاخص ها باشه نبود کاملا شانسی و تصادفی رسیده بودن. فرهنگ کلی شرکت خوبه ولی آدمای اونجا گاها خیلی مغرورن و فکر می کنن اونجا آخر دنیاست. ولی بازهم افراد متواضع هم هستن. کلا تیم های مربوط به عملیات و پشتیبانی شون جاهای خوبی نیستن ولی تیم های مارکتینگ شون خوبه
ماموت سیستمز را به انسانی محتاط و بیطرف میدیدم که با بررسی دقیق، متوجه شدم در شرکت مزایا و چالشهایی وجود دارد و نبایستی صرفا بر مبنای شنیدهها قضاوت کرد. در واقع من وقتی تصمیم گرفتم به ماموت سیستم شکل بگیرم، با دو دستهگویی روبهرو شدم: برخی از همکاران دربارهش خوب حرف میزدند و برخی دیگر نقدهایی جدی میکردند. با تحقیق بیشتر فهمیدم آن که خیلیها میگویند اغراق است و حقیقتی نهفته در میان آهستهگوییهاست؛ ماموت سیستم شرکتی است با نقاط قوت و ضعف مشخص. نقاط قوتی که تجربه کردم یا از همکاران شنیدم عبارتند از آزادی نسبتا کامل برای پیشرفت، جستوجو و امتحان راههای تازه و حتی دسترسی به حوزههای تخصصی جدید؛ در هر سوالی که داشتم، یا فردی که بلد بود پاسخ میداد یا اگر پاسخ را بهطور دقیق نمیدانست، مرا به کسی که قادر بود راهنمایی کند ارجاع میداد. بهعلاوه، مدیریتی مبتنی بر تسک وجود دارد و دنبال کنترل میکرومنجمنت نیست. منابع خوب و استانداردی هم در اختیار همکاران است که کتابها و مستندات بهروز و گرانقیمتی فراهم شده تا دانش بهروز بماند. اما از سوی دیگر، نقاط ضعفی هم به چشم میخورد که جدی هستند: ارتباط همکاران به دلیل پیچیدگیهای پروژه و پراکندگی نیروها گاهی سرد میشود؛ هماهنگی بین افراد در فرایندهای ادغام و یکپارچهسازی سیستمهای ERP از کیفیت لازم برخوردار نیست و گاهی به قابلیتهای فانکشنالیتی آسیب میزند؛ همچنین برخی افراد حقوق و دستمزدشان با سطح کاری که ارائه میدهند همخوانی ندارد و این تفاوت دستمزد با کارکرد واقعی محسوس است. در نهایت به نظر من حضور در ماموت سیستم میتواند برای کسانی که علاقهمند به کار در یکی از مدرنترین حوزههای IT هستند، گزینهای مناسب باشد.
در جایی کار میکنم که فرصت رشد برای هر فرد جدی را فراهم میکند. همه مهارتها را یاد میگیرم و با حقوق و مزایای مناسب و محیطی آرام بدون درگیریهای شخصی کار میکنم. تا کنون در بسیاری از شرکتها حضور داشتم، اما این فرهنگ کار و اهمیت دادن به کارمندان فقط در آروان کلاد به معنای واقعی وجود دارد. بله، کار نسبتا سنگین است و حجم وظایف بالاست، اما با جان و دل آمادهام تا پشتکار نشان بدهم. لازم به ذکر است که ورود به این مجموعه دشوار است و تلاش برای رسیدن بهش واقعا ارزشمند است.
یک تجربه کارآموزی در شرکتی پویا و مناسب را به خاطر دارم که در کل دوره برایم مفید بود. برخورد تیم خوب و فضای کاری نسبتا علمی و جالب بود، هرچند بیشتر تمرکز روی جنبههای مهندسی بود تا مباحث فیزیکی. مدیران با رفتاری منطقی و مناسب با من برخورد میکردند و فضای کار از نظر جو کلی مثبت بود. در مورد نماز، با وجود اینکه زمان نماز در نظر گرفته شده بود، الزام یا فشار برای خواندن آن وجود نداشت و فضای شرکت به همین دلیل آرام و غیراجباری بود. در مجموع تجربه برای من خوشایند بود و دوره به عنوان تجربهآموزی مناسب بهنظر میرسید و به کسانی که دوست دارند بخشی از کار را تجربه کنند، توصیه میکنم.
تخفیفان برای من تجربهای پر از دغدغههای اخلاقی بود که با وجود جذابیتهای ظاهری، در عمل فرایندها و رفتارهای ناسالمی را فاش کرد. کار با این مجموعه به طور کلی مرا وادار کرد تا از انصاف دور شوم و به جای صداقت، با دیگران دروغ بگویم تا بتوانم به جلو بروم؛ چیزی که به مرور باعث میشود مسئولیتپذیری من کاهش یابد و از تعهد نسبت به کار خالی شوم. در محیطی که میان مدیران و تیمها نوعی فاصله وجود دارد، رفتارهای توهینآمیز و هجومی نیز شنیده میشد و برخوردها به صورت غیرمنصفانهای شکل میگرفت. بنابراین بودن در این شرکت را توصیه نمیکنم و فکر میکنم فرصتهای بهتری در جای دیگری در انتظار من است. از سوی دیگر، برخی افراد ارشد و نزدیک به تصمیمگیران نیز به دلیل ناهمسویی با جو عمومی جدا شدند و آنچه از تخفیفان باقی ماند، به تدریج رنگ میبازد.
بدترین تجربه کاری من بود،جو خاله زنکی،و مدیریت ضعیف، سرپرست تیم ی ک بنده عضوش بودم از دوتا از پسرای تیم میترسید و فقط خواسته های اونها معیار بود،زمانی نیرو میگرفت ک استادش زنگ میزد و درخواست میکرد ک کار برای فلانی جور کن در کل مدتی ک من عضو اسنپ فود بودم جلسه ی تیمی ای تجربه نکردم،و ایشون معتقد بودن صبح بیایم ببینیم چی پیش میاد.و در تمامی مواردی ک تمایل داری با منابع انسانی صحبت کنی جوابی نمیگیری اسنپ فود فقط از دور جذابه و دنهایت هم بدون هیچ دلیل منطقی ای،در روز ۲۱ اسفند اعلام کردن ک تمدید نمیکنن،در صورتی ک باید از ۲۰ روز قبل اعلام میکردن طبق قرار داد.
در کنار پروژهای که برای میدکو داشتم، به نکات مثبت و منفی شرکت اشاره کردم و فقط اضافه کنم که فناپ سافت شرکت بزرگی است با تیمها و پروژههای متعدد. بنابراین ممکن است بازخوردهای منفی و مثبت مربوط به تیم خاصی باشد که من با آن تجربه کار کردم و طبیعتا در سایر تیمهای مستقر در شرکت تفاوتهایی وجود دارد. در رابطه با مدیریت شرایط ناشی از کرونا، توضیح میدهم که روند مدیریت اوضاع به شدت بیثبات بود. ابتدای بحران قصد داشتند با نظرسنجی از کارکنان نظر بدهند اما در نهایت هر تیم با تشخیص مدیر و سرپرست خود در این زمینه تصمیم میگرفت. گاهی یک هفته حضور الزامی بود و روز بعد خبر از خطر بیشتر میدادند و حضوری بودن به هفته بعد موکول میشد؛ دوباره چند ساعت قبل از آغاز هفته تازه اعلام میکردند که از فردا باید حضور داشتید. سپس شب همان روز خبر میآمد که یکی از اعضای تیم به کرونا مبتلا بوده و حضور تا اطلاع ثانوی متوقف میشود. این تصمیمها با وجود این که برخی همکاران قبلا تست کرونا گرفته بودند و منتظر نتیجه نبودند تا درباره آینده تصمیم بگیرند، گرفته میشد. در شرایط بحرانی کرونا، و بهویژه با محدودیتهای شدید هفتههای اخیر در تهران، برخی کارکنان به آزمایشگاههای سلامت فرستاده میشدند تا چکاپهای سلامت انجام شود (که ربطی به کرونا ندارد)، با توجیه اینکه این آزمایشگاه خصوصی و اختصاصی برای شرکت است و هزینهای که هر کارمند متقبل میشود، بالا است و از همین رو حضور اجباری است.
من در خیلی از مواقع با هدفهای دستنیافتنی روبهرومی شدم که توی ذهنم شکل میگرفت و همیشه باید با هر قیمتی به آنها میرسیدم. با اینکه داشتن هدف خوبه، اما این توهم با واقعیت تفاوت داشت و این دو از هم جدا بودنشان مشخص بود. فضای مدیریت بینظم شده بود و از طرفی انتظار داشتند به آنها دست یابیم. در کنار همه اینها، تنها نکتهی مثبتی که بهدست آوردم، دوستهای خوبی بود که در اینجا پیدا کردم. در کل پیشنهاد میکنم دیگه ادامه ندم؛ شرکتهای دیگه امکانات بهتری دارند.
در دست من تجربهای از خانه کار نیست تا آن را به شکلی تراشیده به رخ بکشم؛ اما با دیدی انتقادی از فضایی که در آن کار کردهام، میخواهم اطرافم را بازتعریف کنم. در ابتدای کار، با رویی گشاده و برخوردی محترمانه از من استقبال کردند و تا سطح بالایی درباره امکانات شرکت و پتانسیلهای آن صحبت شد تا تصویر رویایی از شرکت در ذهنم ساخته شود. به سرعت مشغول به کار شدم و به مرور ضعفهای عمیق شرکت را درک کردم. هدفهای فروش به گونهای تعیین میشد که گویی رقمی غیرواقعی و دستیافتنی به نظر میرسید. از همان صبحهای اول وارد ساختمان که میشدم، فضای منفی بین همکاران احساس میشد. جلسات ارزیابی روزانه با حضور واحدهای مختلف و مدیریت، در نگاه اول قابل تحسین بود اما در همان جلسات به جای شناسایی مشکلات و یافتن راهحل، به مقصرسازی میپرداختند و با رفتاری تند با برخی افراد، احساس ترس را در میان تیم تقویت میکردند. استرس شدید، به یکی از اصلیترین حسهای روزانه تبدیل میشد. رفته رفته رفتار مدیران تغییر میکند و به من و همکاران، کارهای سنگین اضافی سپرده میشد و تنها میماندیم. تعطیلی پنجشنبهها وجود داشت اما در روزهای کاری با حجم بیحد و حصر کار و جلسات تا ساعات cuối شب مواجه بودیم و کمبود رضایت از کار بسیار محسوس بود. برای اثبات بخشی از این روایت، تصویری روی دیوار شرکت وجود دارد که سال گذشته را نشان میدهد؛ به جز چند نفر کم که اتفاقا از بستگان مدیر هستند، اغلب کارکنان شرکت تغییر کردهاند.
برای مصاحبهاندروید کاملا عملی بود و واقعا از آن لذت بردم؛ ساعات کار انعطافپذیر بود. مدیریت و همکاران بسیار خوب و برخوردار از روحیه همراهی بودند. حقوق و پاداش مناسبی داشتم و محیط کار آرام و راحتی هم برقرار بود.
من اینجا تجربهای واقعی از کار در شرکت رایان اندیشه نصر رو بازنویسی میکنم و سعی میکنم لحن و معنا رو حفظ کنم، اما به شکل نو و با ساختار جدید انجام میدم. به دلیل مشکلات مدیریتی و برخوردهای ناپسند با نیروی انسانی، از محیط کار دلسرد شدم و حضور در شرکت دیگهای رو به عنوان گزینهای امنتر دیدم. رفتارهای ناخوشایند با پرسنل قدیمی به ضرر شرکت تمام میشد و برای تازهکارها تلاش میشد با حقوقی کمتر از حد وزارت کار جبران شوند، که این روند به سود شرکت نبود. از همکارانی که वहाँ رفتند، بیشترشان تسویه کامل دریافت نکردند و برخی از مزایا و عیدی به شکل ناقص پرداخت شد. هیچ سیستم مشخصی برای مدیریت پروژه یا برنامهریزی وجود نداشت و به جای آن، فرایندها به صورت خام و بدون چارچوب مشخصی انجام میشد. روزها به دو وعده چای محدود میشد و امکان رفتن به قسمت نوشیدنی در طول روز به سختی فراهم بود. محیط کار پرتنش بود؛ تقریبا هر سه تا چهار روز دو نفر از همتیمیها با هم درگیر بودند و این موضوع به کار روزمره لطمه میزد. پرداخت حقوق به صورت اقساطی انجام میشد؛ یکی از اقساط قبل از موعد به صورت کامل پرداخت میشد، اما این هم مزایا و معایبی داشت: از یک طرف زودتر رسیدن بخشی از حقوق میتوانست خوب باشد، از طرف دیگر پرداخت حقوق به صورت پارهپاره قابلیت پیشبینی را کاهش میداد و روند پرداختی ممکن بود نامنظم باشد. بهنظر میرسید اگر کسی سابقه کاری زیادی ندارد، اینجا میتواند برای یافتن تجربه کار ورودی مناسبی باشد، البته فقط اگر با سایر نکات منفی کنار بیاید.
با وجود اینکه دو سالی را در این شرکت گذراندم، پول بیمه را برداشته بودند ولی بیمهام را واریز نکردند. به رشد تیم اهمیت زیادی نمیدادند. برای پرسنل امکاناتی هم فراهم نمیکردند.
دست کم کار در این مجموعه را ترک کردم و با حضور مدیری که واقعا از بدترینها بود، تجربهای ناامیدکننده داشتم. این تجربه، نگرشم را نسبت به استارتاپها به کلی دگرگون کرد.
به طور کلی، در این شرکت فضایی حرفهای حاکم است و رفتار کارکنان بسیار محترمانه است.
حدود 2 سال هست که در این شرکت مشغولم - سال گذشته حدود 3 ماه شرکت مشکل بودجه ای داشت و پرداختی ها به موقع نبود و خیلی اذیت شدیم بعدش تا الان حقوق ها سروقت پرداخت شده مدیریت اینجا جدی و سختگیرانه ست - کسانی که عاشق کار کردن هستن و دوست دارند با مسائل روبه رو بشن و برای حلشون تلاش کنن اینجا میتونن دووم بیارن و تا دلتون بخواد میدون دارین برای کشف و پیشرفت و... ولی مراقب تعادل کارو زندگی تون باشین اینجا اینجوریه که یهو میبینی غرق شدی تو کارو چند ماهی هست فقط ذهنت درگیر کارو حل مسئله هاست. مهمترین چیزی که اینجا یاد گرفتم جدی بودن و جدی بودن و جدی بودنه من اینجا رو دوست دارم و بهشون افتخار میکنم
برای رفتن به خارج از کشور فرصتی بود که از طریق این شرکت تجربه کنم، اما تنها جنبهی آرمانی کار بود و واقعیت چیزی فراتر از این نبود. جو همکارانهای داشت اما فشار کار بالا بود و زمان کافی برای یادگیری و کشف نکات تازه کم بود. با این وجود برای کسانی که تجربهی کار بینالمللی ندارند، میتواند گزینهای مناسب باشد.
در مسیر کار با این شرکت، تلاشهای زیادی برای بهبود فرهنگ سازمانی انجام شد؛ گروهی با هدف تقویت ارزشها شکل گرفت و منابع انسانی پلنهایی برای افزایش صمیمیت اجرا کرد. با این حال، وقتی انتخاب مدیران ارشد درست و مؤثر نبود و فرایند بازخورد و نظارت به درستی پیگیری نمیشد، پیشرفتی که انتظار میرفت شکل نمیگرفت. امکان رشد در این شرکت وجود دارد، هرچند محدودیتهای خاصی هم وجود دارد که باید به آنها توجه کرد. نمیتوانم ادعا کنم تجربهام کاملا منفی بود؛ با وجود تمام چالشها، تجربهای نافع و ارزشمند داشت که برای آینده یادگیریهای زیادی به همراه آورد.
من مدت 9ماه توی علی بابا مشغول به کار بودم و تو این مدت هیچ تجربه بدی از سمت مدیریت شرکت نداشتم، به جز آخر خط که تعدیل شدم!، کما اینکه همیشه توسط مدیر مستقیمم حمایت شدم (که این به نظرم خیلی مهمه). چیز خوب دیگه ای که تو علی بابا من داشتم این بود که سه ماه یکبار همه وظایف تیم با چانه زنی سرپرست تیم با مدیر واحد مشخص میشد و با مذاکره سرپرست با بچه ها بین بچه ها تقسیم میشد و همون تسک های توافق شده میشکست به اسپرینت های تیم و عملکرد ما هم دقیقا بر اساس رسوندن تسک ها به اسپرینت و درصد وقوع کارها سر سه ماه تعیین میشد. یه نکته فوق العاده در مورد علی بابا اینه که تو علی کامیونیتی ای که باهاشون کار میکنی و در ارتباطی واقعا حرفه ای ترین آدم هان و بودن بینشون لذت بخشه. ولی به تعادل کار و زندگی نمره پایینی میدم، همونطور که خود مدیرای علی بابا هم یبار یه ویدئویی ازشون منتشر شد که همین و میگفتن، علی بابا جاییه که واقعا زندگیت میشه کار و درسته که از کارت لذت میبری و درگیرت میکنه ولی دیگه بقیه موارد زندگیت واقعا تو حاشیه قرار میگیرن. این قضیه فقط برای افراد پایین رده سازمان هم نیست و مدیران سازمان اتفاقا خیلی بیشتر تو شرکت هستن و تقریبا دیگه شبانه روز و حتی روزای تعطیل مدیر من شرکت بود.
در شرکت کد ایران تجربهای ناخوشایند داشتم که به خاطر مدیریت بیثبات و کماحترامی به افراد رقم میخورد. تصمیمگیرندگان مجموعه جوان و کمتجربه بودند اما خود را مدعی میدانستند و شیوه رفتارشان با تیم بهشدت نامناسب بود؛ ساعات طولانی کار میکشیدند و گاهی به شیوهای آمرانه با کارکنان صحبت میکردند. آنها هنوز هم نمیدانستند دقیقا چه میخواهند، به همین دلیل هر هفته در سایت جابینجا آگهیهای زیادی برای سمتهای مختلف منتشر میکردند و در متن آگهیها خود را با عنوان کارآفرین برتر جوان کشور معرفی میکردند. همچنین جلسات متعددی برای مصاحبه با داوطلبان هر پست برگزار میکردند و در این جلسات برخورد نامناسبی داشتند. در نهایت هیچکدام از استخدامکنندگان نهایی نمیشدند و تنها کارآموزانی بدون حقوق، با وعده استخدام پس از پایان دوره کارآموزی، مشغول به کار میشدند.
حدودا یک ماه هست که به عنوان توسعه دهنده برای شرکت علی بابا کار میکنم، تو این مدت مشکلی ندیدم و واقعا بچه های تیم خیلی متواضع و خوش برخورد با من که نفر جدید بودم برخورد کردند. ساعت کاری منعطف برای دولوپر ها و رستوران کافی شاپ و اتاق استراحت و بیمه تکمیلی و ... و دور کاری در زمان کرونا از مزیت هایی هست که علی بابا به ما ارائه داد، همچنین برای کار در منزل هم امکاناتی که لازم باشه رو در اختیار شما قرار میدن، در کل از لحاظ امکانات چیزی کم نمیذارن، فشار کاری هم متعادل هست و مهم اینه که تسک هارو برسونید نه اینکه حتما حضور داشته باشید و ساعت پر کنید. در کل بنظرم علی بابا جزو ۵ شرکت برتر ایران هست و اینجا رو به توسعه دهنده ها به خصوص دات نت کار ها پیشنهاد میکنم.
شرکت خیلی خوبی هست اگر می خوایید یه زندگی کارمندی خوب داشته باشید و پیشرفت و یادگیری براتون خیلی مهم نیست (من در مورد تیم های غیر فنی اینو می دونم) جای خوبیه. مزایای خیلی زیادی که داره بعد از یه مدت باعث می شه به جز کار به بقیه جنبه های زندگی تون برسید. از لحاظ ساعت کاری که خیلی منعطف و حتی کمتر از زمان حضور مطابق قانون کار هم می تونه باشه که باعث می شه به خودتون و زندگی شخصی تون به خوبی برسید. معمولا چون درآمدتونم به نسبت خوبه جای خوبی می شه براتون ولی اگه انتظار دارید توی حوزه کار خودتون (تیم های غیر فنی معمولا) همیشه چیزای جدید یاد بگیرید و خیلی به روز کار کنید این اتفاق نمی افته. بیزنس این شرکت به راحتی پول سازه و خیلی سرویس های پیچیده ای به مشتریاش نمی ده بنابراین عملیات و فرآیندهای شرکت هم ساده ست و به قول خودشون لزومی نداره سخت بگیرن به خصوص که رقیب جدی هم ندارن. بنابراین انتظار اینو داشته باشید که با حجم کاری کم و چالش های کمتر رو به رو بشید. این خیلی برای آینده تون اگه بخوایید اونجا رو ترک کنید خوب نیست. موسس های شرکت افراد بسیار روشن فکر و خوش قلبی هستند. ولی چون جوون هستن خیلی هم مدیران با تجربه ای نیستن ولی به شدت باهوش هستند و می تونن شرکت رو خوب اداره کنن. به کارمنداشون نگاه محترمانه ای دارن و برای ایجاد رفاه حال کارمندانشون خیلی تلاش می کنن و افراد موءدبی هستن. اما مدیران میانی شون (البته نه همه) افراد کم سن و کم تجربه ای هستن که گاها خیلی مدیریت ضعیفی هم دارن. توی بعضی از تیم های غیر فنی و عملیاتی رفتارهای خاله زنکی و زیرآب زنی هم دیده شده در بعضی موارد هم شایسته سالاری از بین رفته. ولی تیم های دیگه ای هم هستن که اصلا چنین جوی ندارن و خیلی هم خوبن. من شخصا با این تجربه رو به رو شدم که با هر پیشنهاد جدیدی به شدت مخالفت می کردن و همه ایده ها و انگیزه های آدم رو از بین می بردن. چون همیشه کارشون ساده بوده با هر پیشنهادی که کار رو حرفه ای و چالشی می کنه مخالفت می کنن. مدیرشون می گفت همین الان هم خیلی خوبیم لزومی نداره کار بیشتری کنیم و این در حالی بود که از شاخص ها به شدت عقب بودن و گاها هم که می رسیدن با برنامه ای که تضمین کننده حفظ شاخص ها باشه نبود کاملا شانسی و تصادفی رسیده بودن. فرهنگ کلی شرکت خوبه ولی آدمای اونجا گاها خیلی مغرورن و فکر می کنن اونجا آخر دنیاست. ولی بازهم افراد متواضع هم هستن. کلا تیم های مربوط به عملیات و پشتیبانی شون جاهای خوبی نیستن ولی تیم های مارکتینگ شون خوبه
ماموت سیستمز را به انسانی محتاط و بیطرف میدیدم که با بررسی دقیق، متوجه شدم در شرکت مزایا و چالشهایی وجود دارد و نبایستی صرفا بر مبنای شنیدهها قضاوت کرد. در واقع من وقتی تصمیم گرفتم به ماموت سیستم شکل بگیرم، با دو دستهگویی روبهرو شدم: برخی از همکاران دربارهش خوب حرف میزدند و برخی دیگر نقدهایی جدی میکردند. با تحقیق بیشتر فهمیدم آن که خیلیها میگویند اغراق است و حقیقتی نهفته در میان آهستهگوییهاست؛ ماموت سیستم شرکتی است با نقاط قوت و ضعف مشخص. نقاط قوتی که تجربه کردم یا از همکاران شنیدم عبارتند از آزادی نسبتا کامل برای پیشرفت، جستوجو و امتحان راههای تازه و حتی دسترسی به حوزههای تخصصی جدید؛ در هر سوالی که داشتم، یا فردی که بلد بود پاسخ میداد یا اگر پاسخ را بهطور دقیق نمیدانست، مرا به کسی که قادر بود راهنمایی کند ارجاع میداد. بهعلاوه، مدیریتی مبتنی بر تسک وجود دارد و دنبال کنترل میکرومنجمنت نیست. منابع خوب و استانداردی هم در اختیار همکاران است که کتابها و مستندات بهروز و گرانقیمتی فراهم شده تا دانش بهروز بماند. اما از سوی دیگر، نقاط ضعفی هم به چشم میخورد که جدی هستند: ارتباط همکاران به دلیل پیچیدگیهای پروژه و پراکندگی نیروها گاهی سرد میشود؛ هماهنگی بین افراد در فرایندهای ادغام و یکپارچهسازی سیستمهای ERP از کیفیت لازم برخوردار نیست و گاهی به قابلیتهای فانکشنالیتی آسیب میزند؛ همچنین برخی افراد حقوق و دستمزدشان با سطح کاری که ارائه میدهند همخوانی ندارد و این تفاوت دستمزد با کارکرد واقعی محسوس است. در نهایت به نظر من حضور در ماموت سیستم میتواند برای کسانی که علاقهمند به کار در یکی از مدرنترین حوزههای IT هستند، گزینهای مناسب باشد.
در جایی کار میکنم که فرصت رشد برای هر فرد جدی را فراهم میکند. همه مهارتها را یاد میگیرم و با حقوق و مزایای مناسب و محیطی آرام بدون درگیریهای شخصی کار میکنم. تا کنون در بسیاری از شرکتها حضور داشتم، اما این فرهنگ کار و اهمیت دادن به کارمندان فقط در آروان کلاد به معنای واقعی وجود دارد. بله، کار نسبتا سنگین است و حجم وظایف بالاست، اما با جان و دل آمادهام تا پشتکار نشان بدهم. لازم به ذکر است که ورود به این مجموعه دشوار است و تلاش برای رسیدن بهش واقعا ارزشمند است.
یک تجربه کارآموزی در شرکتی پویا و مناسب را به خاطر دارم که در کل دوره برایم مفید بود. برخورد تیم خوب و فضای کاری نسبتا علمی و جالب بود، هرچند بیشتر تمرکز روی جنبههای مهندسی بود تا مباحث فیزیکی. مدیران با رفتاری منطقی و مناسب با من برخورد میکردند و فضای کار از نظر جو کلی مثبت بود. در مورد نماز، با وجود اینکه زمان نماز در نظر گرفته شده بود، الزام یا فشار برای خواندن آن وجود نداشت و فضای شرکت به همین دلیل آرام و غیراجباری بود. در مجموع تجربه برای من خوشایند بود و دوره به عنوان تجربهآموزی مناسب بهنظر میرسید و به کسانی که دوست دارند بخشی از کار را تجربه کنند، توصیه میکنم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.