فضای کاری ای کاملا صمیمانه و مسطح داره به طوری که رئیس شرکت همونجایی که مینشست که من کارآموز. کلا فضا داخل شرکت خوب بود و همه میخواستن که تو تو یاد بگیری که چه کاری باید انجام بدی
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
در این شرکت فرصت پیشرفت را میگیرم و از تجربیات همکارانم بهره میبرم. یادگیری مطالب جدید با کمترین موانع همراه است و جو صمیمانهی این شرکت همواره انگیزهبخش است.
روزهای کار کردن در اینتن برای من تجربهای صمیمی و آموزنده بود؛ جو شرکت خیلی دوستانه بود و چیزهای زیادی یاد گرفتم. در اینجا بیشتر از سود شخصی به رضایت مشتری فکر میکردیم و این طرز نگاه برای من واقعا remarquable بود، چیزی که در هیچ شرکت دیگری چنین احساسی از آن نداشتم. از همهی دوستانم در اینتن سپاسگزارم و قدردان همکاریهایشان هستم.
برای من همکاری با تیم استودیو آرتی گیت تجربهای پرانرژی بود؛ هرچند مدت فقط چند ماه بود اما انگیزه و تعهد اعضای تیم را به خوبی حس کردم. با وجود اینکه حقوق نسبتا پایین بود و تیم تازه کار را آغاز کرده بود، روند رشد مداومشان را دیدم و خوشحال میشوم دوباره فرصت همکاری با آنها را داشته باشم.
شرکت بهسا از نظر من مجموعهای بود که نسبت به نمونههای داخلی پیشرفتهتر به نظر میرسید. به این نتیجه رسیدم که جمع معینی از افراد شاید برای رسیدن به موفقیت باید از ایران خارج شوند، هرچند وجودشان قابل مشاهده بود. روند کار با آنها گاها امیدوارکننده و گاهی هم چالشی بود تا اینکه به نتیجهای مطلوب رسیدیم. برخوردشان با من احترامآمیز و حرفهای بود و به نظر میرسید که در حوزه منابع انسانی و انتخاب نیرو تجربه و تخصص لازم را دارند.
این شرکت با وجود تبلیغات متنوع برای کارآموزی، اغلب وعده جذب کارفرما پس از رضایت را میدهد اما این اتفاق هیچگاه رخ نمیدهد. کارهای پروژهای در قالب دورههای کارآموزی با کیفیت کمتر ارائه میشود و با پایان دوره، از اینکه کارآموز به اندازه کافی خوب نبوده است، بهرهبرداری میشود و دوباره فرد دیگری برای همان پوزیشن جذب میشود. هیچ تعهد مشخصی نسبت به کارآموزان وجود ندارد و در کل در جابینجا هم تبلیغ کار تماموقت ندارند.
دو سال پیش در شرکتی که نامش مطهر نت پارس بود با وعدههای اغراقآمیز وارد شدم و خیلی زود با واقعیت عجیبی روبهرو شدم. مدیرعامل هر روز صبح با آهنگی که میگذاشت و سیگار کشیدن، روال کار را تعیین میکرد و مدیرکل هم جوانی بود که نه تجربهای داشت و نه مدیریت قابل قبولی از او انتظار میرفت؛ من مجبور بودم با چنین فردی کار کنم. اما بدتر از همه این بود که برای انجام کار هیچ سیستم یا زیرساختی وجود نداشت؛ اینترنت هم نبود. در عین حال ادعا میکردند که در آمریکا طرفدار دارند و وضعشان خوب است و به زبان ساده هیچی شبیه واقعیت نبود. از همه به شما میگویم که به سمتش نروید.
شرکت کاموا راههایی برای پیشرفت و ارتباط با همکاران خوب فراهم میکند و فضایی نسبتا دلگرمکننده دارد، اما همزمان با مشکلاتی روبهرو هستم که لازم میبینم بیان کنم. اولین نکته این است که خیلی زود متوجه میشوید به طور عمدی یا اتفاقی در پروسه پرسنال برندینگ مدیریت پروژهها وارد میشوید و نه در پروژههای شرکت کاموا؛ محور اصلی این ماجراست و سایر موضوعاتی که برای شما به عنوان کارمند اهمیت دارد، در اولویتهای بعدی قرار میگیرد. این وضعیت همراه با پرداختیهای کم و نبود مدیریتی فعال و پیگیری مطالبات کارمندان، شما را به نوعی تبدیل به فردی میکند که صرفا کارها را انجام میدهد و پس از مدتی هیچ احساس نسبت به کار و کمترین تعلقی نسبت به برند کار شده حس نمیکنید. در نهایت، کاموا هم فضایی برای رشد ایجاد میکند و هم محیطی کاملا نامساعد برای ادامه همکاری میشود.
دو روز فرصت کاریام را در این شرکت از دست دادم؛ اتفاقی که به شدت ناامید کننده بود. فردی که به طور مستقیم با من همکاری میکرد، گفت شرکت قصد دارد سیستمها را فردا ارتقا بدهد و از حضور من درخواست نکرد. سپس ادعای دیگری مطرح کرد که من یک هفته مرخصی دارم و باید هیچوقت نروم؛ اما وقتی با او تماس گرفتم، دیدم خودشان حضور داشتند. به نظرم رفتارشان با کسی که ده سال سابقه دارد، کودکانگونه و غیرحرفهای بود. البته انتظار بهتری از شرکتهای خانوادگی و موروثی نمیشود داشت. خوشحال نبودم که فقط دو روز از وقت ارزشمندم هدر رفت اما امیدوارم تجربهام برای دیگران سودمند باشد.
حدود دو سال در نادلیکو کار کردم و از تجربهام رضایت داشتم. همه اعضای تیم عالی بودند و محیط کار هم خوب بود. مدیریت شرکت هم راضیکننده بود اما حقوقی که میگرفتم نسبت به زمانی که توی شرکت بودم کم بود و این برای من کاستی محسوب میشد. به طور کلی از فضای کاری، ارتباط با همکاران و جو شرکت راضی بودم.
در یکی از شرکتهای دیداری با نام ویژن سوبا کار میکردم و تجربهام از این نقش همواره به ذهنم مینشست. به عنوان برنامهنویس اندروید با رویکردی جدی وارد مسیر شدم، اما واقعا شرکت برای من مطلوب نبود و به طور مداوم با مشکلاتی روبهرو شدم. از جمله مسائل اصلی، عدم پرداخت حقوق بود که موجب ناامیدی زیادی شد و احساس کردم پیشنهادها و وعدههای اولیه با واقعیت تفاوت زیادی داشت. با وجود تلاش برای پیشبرد پروژهها، فضای شرکت و برخی رفتارها باعث شد تجربهام با تردید و ناراحتی همراه باشد. اگرچه در زمینهی کار با فناوری و محیط تیمی پتانسیلهایی وجود داشت، اما تغییراتی در واحد پرداخت و مدیریت وجود داشت تا تجربهی بهتری ارائه دهد. در نهایت تصمیم گرفتم مسیرم را به سرعت عوض کنم تا به محیطی با ثبات و ارزشهای حرفهایتر رسیدگی کنم.
شب اول ورود به شرکت، قولهایی داده شد که اگر به آنها عمل میشد شاید مسیر همکاریام طولانیتر میشد. با این حال، برای من که نخستین تجربه حرفهای برنامهنویسی را در شرکتهای کوچک و زیرمجموعهای آغاز کردم، این محیط همچنان مزایای خودش را داشت. در مجموع، با وجود اینکه این مجموعه به صورت پخش و گسترده فعالیت میکند و این دو ویژگی میتواند مشکلاتی ایجاد کند، به نظرم این شرکت برای برنامهنویسها یکی از گزینههای مناسب محسوب میشود.
من تقریبا شش سال در این شرکت کار کردم؛ دو سال ابتدایی به عنوان پشتیبان و چهار سال بعدی به عنوان برنامه نویس وب فعالیت داشتم، البته یک سال نیز در جای دیگری کار میکردم. شرکت بزرگ و با تیمهای متعدد است و از نظر امتیاز عمومی در شاخصهای مختلف که برای انتخاب شغل مهماند، نمرهای متوسط دارد. در کل، تجربهای خوب و مفید از نظر من برای کسانی که دنبال شغل میگردند میتواند باشد.
در کل تجربه من از شرکت مطهر نت پارس نشان میدهد که چگونگی ارتباطات در تیم بازاریابی به شدت به کنترل داخلی متمایل است و هر روز باید گزارش دقیقی از هر گفتوگو با همکاران یا مشتریان ارائه دهم و این گزارشها در لحظه تایید میشدند. با وجود شعارهای احترام، برخوردی یکپارچه و محترمانه نسبت به من وجود نداشت و افراد با سطوح مختلف به من و سایر نیروها به چشم یک واحد اجرایی نگاه میکردند، نه همکارانی که نظرشان معتبر باشد. شاید دیدگاه من تند باشد و باورکردنی نباشد، اما این تجربه را به هیچکس توصیه نمیکنم.
هر چند رفتار مدیریتی شرکت ناامیدکننده بود، اما تجربهای که از همدستی با تیم داشتم همچنان دغدغههایی را روشن میکند. افتضاح بودن اوضاع را در چند عبارت میشد دید: مدیریت فلهای و اتوبوسی، نبود برنامه مشخص، آینده روشن به نظر نمیرسید و چند صد میلیون تومان به شکل منفی ثبت میشد.
برای من نویسنده، اون دوره برای این شرکت خیلی چالشبرانگیز بود و چیزی که ازش یادم مونده اینه که اوایل حضورم سیستمها قدیمی و کند بودن و فریمورک اختصاصی شرکت کار کردن رو سخت میکرد. این فریمورک به نسبت سایر فریمورکها ویژگیهای معمول رو نداشت و یادگیریاش واقعا زمانبر بود؛ بهطوری که بعد از ترک شغل، بخش زیادی از اطلاعاتی که یاد میگرفتیم برای تجربههای بعدی کارایی نداشت. همکاران همسنوسال و پرانرژی بودن و وجود فضای جوانانهای که داشتن، از نکات مثبت اون موقع بهشمار میرفت. اما از نظر مالی اوضاع بهگونهای نبود که حقوق بهموقع و منظم پرداخت شود: گاهی حقوق کامل یک ماه طول میکشید تا برسد و تسویهها هم بهشدت نامنظم بود؛ بهعنوان نمونه در یکی از دورهها ۵۰۰ هزار تومان از من بهامانده ماند و هرگز پیگیری نشد. البته بعدها فهمیدم برخی از همتیمیها ماهها حقوق نگرفته بودند تا اینکه تسویه شدند. شاید اکنون شرایط شرکت بهتر شده باشد، اما آن سالها واقعا وضعیت ناراحتکنندهای داشت.
به نظر من اینجا جای مناسبی برای کار نیست و کارکنان توجهی از جانب مدیران دریافت نمیکنند؛ پرداخت حقوقشان نیز همیشه به تعویق میافتد و هنوز به سامان نشده است.
باور کنید که ترجیح میدم از این شرکت دوری کنم، چراکه تجربهام نشان میدهد مدیریت از پستشون استعفا میدادن و به کار دیگهای میپرداختن. خیلی از همکاران خصیصهدار، پر توقع و مدعی بودن و بعضیها هم متوهم به نظر میرسیدن. وضعیت حقوق نسبتا مناسب بود و مذاکرات روی دستمزد داشت، اما در نهایت کاسبیبازی و بیعدالتی هم دیده میشد. وقتی زمان پرداخت رسید، احساس کردم بیپناه میزدم. از نظر من، بعضیها اصلا انرژی لازم برای انجام کار رو ندارن و فقط میخوان کار رو بیمنت انجام بدن یا به اصطلاح کار رو بیمنت کنند. به دوستانم حتما توصیه میکنم از کار در این شرکت صرفنظر کنن، چون به طور قطع احتمال داشت که استعفا بدهند. حتی کارشناسان هم در سیستم حضور داشتند و برخی از آنها فرار کردند.
در سفر شغلیم با لینووا آشنا شدم و او را به عنوان محلی میشناختم که پرانگیزه و جوان است و همواره به فناوریهای تازه علاقه دارد. در آغاز هر استارتاپ ممکن است هماهنگیهای دقیقی وجود نداشته باشد، اما حضور در این محیط برایم تجربهای آموزنده بود. بنیانگذاران با اشتیاق فراوان، بخش زیادی از تجربههایشان را با تیم به اشتراک میگذاشتند.
دو سال اخیر من با سیمیا پر از حس رضایت و احساس رشد بوده و انرژی تیمی دوستانه، تجربهای پر از انگیزه را برایم ساخت. فکر میکنم این استارتاپ جایی است که هر فردی که با انگیزه قدم بر میدارد، به دلبستگی عمیقی نسبت به کارش میرسد و عاشق محیطش میشود.
فضای کاری ای کاملا صمیمانه و مسطح داره به طوری که رئیس شرکت همونجایی که مینشست که من کارآموز. کلا فضا داخل شرکت خوب بود و همه میخواستن که تو تو یاد بگیری که چه کاری باید انجام بدی
در این شرکت فرصت پیشرفت را میگیرم و از تجربیات همکارانم بهره میبرم. یادگیری مطالب جدید با کمترین موانع همراه است و جو صمیمانهی این شرکت همواره انگیزهبخش است.
روزهای کار کردن در اینتن برای من تجربهای صمیمی و آموزنده بود؛ جو شرکت خیلی دوستانه بود و چیزهای زیادی یاد گرفتم. در اینجا بیشتر از سود شخصی به رضایت مشتری فکر میکردیم و این طرز نگاه برای من واقعا remarquable بود، چیزی که در هیچ شرکت دیگری چنین احساسی از آن نداشتم. از همهی دوستانم در اینتن سپاسگزارم و قدردان همکاریهایشان هستم.
برای من همکاری با تیم استودیو آرتی گیت تجربهای پرانرژی بود؛ هرچند مدت فقط چند ماه بود اما انگیزه و تعهد اعضای تیم را به خوبی حس کردم. با وجود اینکه حقوق نسبتا پایین بود و تیم تازه کار را آغاز کرده بود، روند رشد مداومشان را دیدم و خوشحال میشوم دوباره فرصت همکاری با آنها را داشته باشم.
شرکت بهسا از نظر من مجموعهای بود که نسبت به نمونههای داخلی پیشرفتهتر به نظر میرسید. به این نتیجه رسیدم که جمع معینی از افراد شاید برای رسیدن به موفقیت باید از ایران خارج شوند، هرچند وجودشان قابل مشاهده بود. روند کار با آنها گاها امیدوارکننده و گاهی هم چالشی بود تا اینکه به نتیجهای مطلوب رسیدیم. برخوردشان با من احترامآمیز و حرفهای بود و به نظر میرسید که در حوزه منابع انسانی و انتخاب نیرو تجربه و تخصص لازم را دارند.
این شرکت با وجود تبلیغات متنوع برای کارآموزی، اغلب وعده جذب کارفرما پس از رضایت را میدهد اما این اتفاق هیچگاه رخ نمیدهد. کارهای پروژهای در قالب دورههای کارآموزی با کیفیت کمتر ارائه میشود و با پایان دوره، از اینکه کارآموز به اندازه کافی خوب نبوده است، بهرهبرداری میشود و دوباره فرد دیگری برای همان پوزیشن جذب میشود. هیچ تعهد مشخصی نسبت به کارآموزان وجود ندارد و در کل در جابینجا هم تبلیغ کار تماموقت ندارند.
دو سال پیش در شرکتی که نامش مطهر نت پارس بود با وعدههای اغراقآمیز وارد شدم و خیلی زود با واقعیت عجیبی روبهرو شدم. مدیرعامل هر روز صبح با آهنگی که میگذاشت و سیگار کشیدن، روال کار را تعیین میکرد و مدیرکل هم جوانی بود که نه تجربهای داشت و نه مدیریت قابل قبولی از او انتظار میرفت؛ من مجبور بودم با چنین فردی کار کنم. اما بدتر از همه این بود که برای انجام کار هیچ سیستم یا زیرساختی وجود نداشت؛ اینترنت هم نبود. در عین حال ادعا میکردند که در آمریکا طرفدار دارند و وضعشان خوب است و به زبان ساده هیچی شبیه واقعیت نبود. از همه به شما میگویم که به سمتش نروید.
شرکت کاموا راههایی برای پیشرفت و ارتباط با همکاران خوب فراهم میکند و فضایی نسبتا دلگرمکننده دارد، اما همزمان با مشکلاتی روبهرو هستم که لازم میبینم بیان کنم. اولین نکته این است که خیلی زود متوجه میشوید به طور عمدی یا اتفاقی در پروسه پرسنال برندینگ مدیریت پروژهها وارد میشوید و نه در پروژههای شرکت کاموا؛ محور اصلی این ماجراست و سایر موضوعاتی که برای شما به عنوان کارمند اهمیت دارد، در اولویتهای بعدی قرار میگیرد. این وضعیت همراه با پرداختیهای کم و نبود مدیریتی فعال و پیگیری مطالبات کارمندان، شما را به نوعی تبدیل به فردی میکند که صرفا کارها را انجام میدهد و پس از مدتی هیچ احساس نسبت به کار و کمترین تعلقی نسبت به برند کار شده حس نمیکنید. در نهایت، کاموا هم فضایی برای رشد ایجاد میکند و هم محیطی کاملا نامساعد برای ادامه همکاری میشود.
دو روز فرصت کاریام را در این شرکت از دست دادم؛ اتفاقی که به شدت ناامید کننده بود. فردی که به طور مستقیم با من همکاری میکرد، گفت شرکت قصد دارد سیستمها را فردا ارتقا بدهد و از حضور من درخواست نکرد. سپس ادعای دیگری مطرح کرد که من یک هفته مرخصی دارم و باید هیچوقت نروم؛ اما وقتی با او تماس گرفتم، دیدم خودشان حضور داشتند. به نظرم رفتارشان با کسی که ده سال سابقه دارد، کودکانگونه و غیرحرفهای بود. البته انتظار بهتری از شرکتهای خانوادگی و موروثی نمیشود داشت. خوشحال نبودم که فقط دو روز از وقت ارزشمندم هدر رفت اما امیدوارم تجربهام برای دیگران سودمند باشد.
حدود دو سال در نادلیکو کار کردم و از تجربهام رضایت داشتم. همه اعضای تیم عالی بودند و محیط کار هم خوب بود. مدیریت شرکت هم راضیکننده بود اما حقوقی که میگرفتم نسبت به زمانی که توی شرکت بودم کم بود و این برای من کاستی محسوب میشد. به طور کلی از فضای کاری، ارتباط با همکاران و جو شرکت راضی بودم.
در یکی از شرکتهای دیداری با نام ویژن سوبا کار میکردم و تجربهام از این نقش همواره به ذهنم مینشست. به عنوان برنامهنویس اندروید با رویکردی جدی وارد مسیر شدم، اما واقعا شرکت برای من مطلوب نبود و به طور مداوم با مشکلاتی روبهرو شدم. از جمله مسائل اصلی، عدم پرداخت حقوق بود که موجب ناامیدی زیادی شد و احساس کردم پیشنهادها و وعدههای اولیه با واقعیت تفاوت زیادی داشت. با وجود تلاش برای پیشبرد پروژهها، فضای شرکت و برخی رفتارها باعث شد تجربهام با تردید و ناراحتی همراه باشد. اگرچه در زمینهی کار با فناوری و محیط تیمی پتانسیلهایی وجود داشت، اما تغییراتی در واحد پرداخت و مدیریت وجود داشت تا تجربهی بهتری ارائه دهد. در نهایت تصمیم گرفتم مسیرم را به سرعت عوض کنم تا به محیطی با ثبات و ارزشهای حرفهایتر رسیدگی کنم.
شب اول ورود به شرکت، قولهایی داده شد که اگر به آنها عمل میشد شاید مسیر همکاریام طولانیتر میشد. با این حال، برای من که نخستین تجربه حرفهای برنامهنویسی را در شرکتهای کوچک و زیرمجموعهای آغاز کردم، این محیط همچنان مزایای خودش را داشت. در مجموع، با وجود اینکه این مجموعه به صورت پخش و گسترده فعالیت میکند و این دو ویژگی میتواند مشکلاتی ایجاد کند، به نظرم این شرکت برای برنامهنویسها یکی از گزینههای مناسب محسوب میشود.
من تقریبا شش سال در این شرکت کار کردم؛ دو سال ابتدایی به عنوان پشتیبان و چهار سال بعدی به عنوان برنامه نویس وب فعالیت داشتم، البته یک سال نیز در جای دیگری کار میکردم. شرکت بزرگ و با تیمهای متعدد است و از نظر امتیاز عمومی در شاخصهای مختلف که برای انتخاب شغل مهماند، نمرهای متوسط دارد. در کل، تجربهای خوب و مفید از نظر من برای کسانی که دنبال شغل میگردند میتواند باشد.
در کل تجربه من از شرکت مطهر نت پارس نشان میدهد که چگونگی ارتباطات در تیم بازاریابی به شدت به کنترل داخلی متمایل است و هر روز باید گزارش دقیقی از هر گفتوگو با همکاران یا مشتریان ارائه دهم و این گزارشها در لحظه تایید میشدند. با وجود شعارهای احترام، برخوردی یکپارچه و محترمانه نسبت به من وجود نداشت و افراد با سطوح مختلف به من و سایر نیروها به چشم یک واحد اجرایی نگاه میکردند، نه همکارانی که نظرشان معتبر باشد. شاید دیدگاه من تند باشد و باورکردنی نباشد، اما این تجربه را به هیچکس توصیه نمیکنم.
هر چند رفتار مدیریتی شرکت ناامیدکننده بود، اما تجربهای که از همدستی با تیم داشتم همچنان دغدغههایی را روشن میکند. افتضاح بودن اوضاع را در چند عبارت میشد دید: مدیریت فلهای و اتوبوسی، نبود برنامه مشخص، آینده روشن به نظر نمیرسید و چند صد میلیون تومان به شکل منفی ثبت میشد.
برای من نویسنده، اون دوره برای این شرکت خیلی چالشبرانگیز بود و چیزی که ازش یادم مونده اینه که اوایل حضورم سیستمها قدیمی و کند بودن و فریمورک اختصاصی شرکت کار کردن رو سخت میکرد. این فریمورک به نسبت سایر فریمورکها ویژگیهای معمول رو نداشت و یادگیریاش واقعا زمانبر بود؛ بهطوری که بعد از ترک شغل، بخش زیادی از اطلاعاتی که یاد میگرفتیم برای تجربههای بعدی کارایی نداشت. همکاران همسنوسال و پرانرژی بودن و وجود فضای جوانانهای که داشتن، از نکات مثبت اون موقع بهشمار میرفت. اما از نظر مالی اوضاع بهگونهای نبود که حقوق بهموقع و منظم پرداخت شود: گاهی حقوق کامل یک ماه طول میکشید تا برسد و تسویهها هم بهشدت نامنظم بود؛ بهعنوان نمونه در یکی از دورهها ۵۰۰ هزار تومان از من بهامانده ماند و هرگز پیگیری نشد. البته بعدها فهمیدم برخی از همتیمیها ماهها حقوق نگرفته بودند تا اینکه تسویه شدند. شاید اکنون شرایط شرکت بهتر شده باشد، اما آن سالها واقعا وضعیت ناراحتکنندهای داشت.
به نظر من اینجا جای مناسبی برای کار نیست و کارکنان توجهی از جانب مدیران دریافت نمیکنند؛ پرداخت حقوقشان نیز همیشه به تعویق میافتد و هنوز به سامان نشده است.
باور کنید که ترجیح میدم از این شرکت دوری کنم، چراکه تجربهام نشان میدهد مدیریت از پستشون استعفا میدادن و به کار دیگهای میپرداختن. خیلی از همکاران خصیصهدار، پر توقع و مدعی بودن و بعضیها هم متوهم به نظر میرسیدن. وضعیت حقوق نسبتا مناسب بود و مذاکرات روی دستمزد داشت، اما در نهایت کاسبیبازی و بیعدالتی هم دیده میشد. وقتی زمان پرداخت رسید، احساس کردم بیپناه میزدم. از نظر من، بعضیها اصلا انرژی لازم برای انجام کار رو ندارن و فقط میخوان کار رو بیمنت انجام بدن یا به اصطلاح کار رو بیمنت کنند. به دوستانم حتما توصیه میکنم از کار در این شرکت صرفنظر کنن، چون به طور قطع احتمال داشت که استعفا بدهند. حتی کارشناسان هم در سیستم حضور داشتند و برخی از آنها فرار کردند.
در سفر شغلیم با لینووا آشنا شدم و او را به عنوان محلی میشناختم که پرانگیزه و جوان است و همواره به فناوریهای تازه علاقه دارد. در آغاز هر استارتاپ ممکن است هماهنگیهای دقیقی وجود نداشته باشد، اما حضور در این محیط برایم تجربهای آموزنده بود. بنیانگذاران با اشتیاق فراوان، بخش زیادی از تجربههایشان را با تیم به اشتراک میگذاشتند.
دو سال اخیر من با سیمیا پر از حس رضایت و احساس رشد بوده و انرژی تیمی دوستانه، تجربهای پر از انگیزه را برایم ساخت. فکر میکنم این استارتاپ جایی است که هر فردی که با انگیزه قدم بر میدارد، به دلبستگی عمیقی نسبت به کارش میرسد و عاشق محیطش میشود.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.