شرکت کاوشگران رادین سلامت (کرفس) را تجربه کردم و میخواهم از زاویهی خودم بازگو کنم. در آغاز کار با شرکت، به خاطر بیتوجهی به پروتکلهای بهداشتی در زمان همهگیری کرونا، از کار قبلیم استعفا دادم و بعد از آن در چندین مصاحبه، چه به شکل آنلاین و چه حضوری، دیدم که رعایت پروتکلها بهطور عملی مطلوب نیست. اما کرفس از همان آغاز دورهی کرونا شرایط دورکاری کامل را فراهم کرده بود و این مسئله برای من خیلی ارزشمند بود. مصاحبهی نخست خیلی خوب پیش رفت و با مدیر منابع انسانی محترم صحبت کردم؛ به نظر من فردی منطقی و باکفایت میآمد که تمرکزش روی ایجاد یک وضعیت برد-برد بود، هم برای من که متقاضی کار بودم و هم برای شرکت. نتیجهی گفتوگو و سپس یک جلسهی حضوری گفتوگوی صریح با تیم باعث شد در عرض کمتر از یک هفته از جلسهی اول، به عنوان همکار آنها تعیین شوم. حالا، پس از ده روز کار با تیم خوب کرفس، از انتخابم راضیام و به بودن در این تیم افتخار میکنم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
وقتی مصاحبه برای شغل طراحی Backend آغاز شد، فهمیدم که در دو مرحله برگزار خواهد شد. در نخستین جلسه، تمرکز روی فنی بود و درباره شرکت کرفس و تجربههای کاری خودم صحبت کردم؛ از طرفی من سوالات متعددی از مصاحبهکننده فنی پرسیدم و او با صبر و حوصله به همهشان پاسخ داد. در پایان جلسه یک آزمون کوتاه برای سنجش مهارت و دانشم برگزار شد؛ سوالات بهخوبی طراحی شده بودند و برای من جالب و مفید بودند. آن موقع متوجه شدم که مصاحبهها بهخوبی و بهموقع آغاز میشدند و این از نکات مثبت فرآیند بودند. در نهایت قرار شد من خبر دریافت کنم.
روز مصاحبه با تیم منابع انسانی شرکت کاوشگران رادین سلامت برای من بهعنوان تجربهای آرام و دوستانه بود، هرچند سوالها زیاد بود اما بیشتر مثل گفتوگوی دوستانه به نظر میرسید. در طول صحبت، از مباحث مختلف بحث کردم و دیدم که موضوعات را به چالش میکشند و دربارهشان با من صحبت میکنند. نتیجهء مصاحبه برایم خوب بود و حس خوشایندی داشتم. یکی از نکات مثبت، توجه به شرایط کرونا و برگزاری جلسات بهصورت آنلاین بود که راحتی بیشتری ایجاد میکرد.
وقتی مصاحبه تموم میشه و حست بعد از مصاحبه عالیه، یعنی فارغ از نتیجه مصاحبه که رد یا قبول شی تجربه آشنایی با افراد حرفهای رو داشتی و تصویر خوبی از اون شرکت برات ساخته میشه. بعد از مصاحبه کرفس حس ام بینظیر بود. خواستم اول اینو بگم چون توی گزینه های سالپا، گزینه عالی نبود. مصاحبه در همون تایمی که ست شده بود شروع شد و همون اول سعی کردن با وارم آپ خوب من رو وارد جریان مصاحبه کنند. بعد از سوال یکم از خودت بگو از من پرسیدن چرا بعد از IT تصمیم گرفتم MBA بخونم؟ (شما اگر برای پوزیشن کارشناس منابع انسانی یا هر پوزیشن دیگری اپلای کنید قاعدتا میدونید هدف و انگیزه شما در گرایشی که تحصیل کردین و حالا قراره کار کنین چقدر مهمه) وقتی برای پوزیشن کارشناس منابع انسانی با مدیر منابع انسانی مصاحبه میکنید مثل این میمونه که شیرینی رو بخوایین به شیرینیفروش بفروشین. بخش زیادی از نتیجه مصاحبه شما دقیقا در همین قسمت پرزنت کردن شما تعیین میشه. بعد از اون از من پرسیدن چه پروژّ هایی در دانشگاه در زمینه منابع انسانی انجام دادم و چقدر با فرآیندهای منابع انسانی آشنایی دارم (در پاسخ به این سوال من سعی کردم همه تجارب و دانش ام رو به کار بگیرم) بعد از اون یک چالش منابع انسانی مطرح کردن و از من برای حل اون چالش راه حل های مختلف خواستن. در جریان مصاحبه از من دربارهی روانشناسی سوال پرسیدن و اینکه چه ژانر کتاب هایی مطالعه میکنم. یکی دیگه از سوالات مدل شایستگی کارشناس منابع انسانی بود و اینکه یک کارشناس منابع انسانی چه ویژگیهایی باید داشته باشه. اینکه چقدر با کرفس آشنایی دارم یکی دیگه از مواردی بود که ازم سوال شد (اینجا لازم میبینم به دوستانی که برای مصاحبه میرن توصیه کنم حتما سایت،اپلیکیشن و فعالیت های اون شرکتی که براش اپلای کردن رو دنبال کنند و بدون اینکه هدف و ماموریت اون شرکت رو بدونن به مصاحبه نرن) در نهایت مدیر منابع انسانی ساختار تیم هارو برای من شفاف کردن و از ویژگیهای محیط کاری کرفس به من گفتند و زمینه هایی که راجه به منابع انسانیه و در حال حاضر روش کار میکنن. حقوق پیشنهادی من هم در آخر پرسیده شد. توصیه ام به همه کسانی که در ابتدا برای هر شرکتی اپلای میکنن این هست که قبل از ارسال رزومه شرح شغلی رو با دقت بخونن و بدونن با ورود به اون شرکت چه ارزشی رو تولید میکنند. بعد از دعوت به مصاحبه با صداقت به سوالات جواب بدین و خودتون باشین. این مهم ترین چیزه. بعد از اون با اعتمادبه نفس حاضر شین و به بادی لنگوج اتون و اینکه حتما مصاحبه ۲ طرفه و تعاملی باشه دقت کنید ویژگیهایی که براشون مهم بود: یکی از مواردی که حس عالی بعد از مصاحبه رو برای من ایجاد کرد این بود که از من هیچ سوال خصوصی و عقیدتی پرسیده نشد. از لحاظ شخصیتی برای پوزیشن کارشناس منابع انسانی برون گرا بودن براشون اهمیت داشت.
در فرایند مصاحبه با کرفس سه دور را طی کردم؛ در نخستین مرحله با مدیر Marketing ملاقات کردم و در دور دوم با کمپین منیجر صحبت کردم و در نهایت با مدیر منابع انسانی مصاحبه انجام شد. گفتگوها عمدتا تخصصی بود و درباره رشته و زمینه کاری من در ماركتینگ بحث شد. پس از آن یک تسک به من دادند که باید در عرض یک هفته انجام میدادم و وقتی تسک تایید شد، با من تماس گرفتند تا شرایط همکاری را هماهنگ کنند.
فضای مصاحبه کاملا دوستانه و آرام بود و من احساس راحتی کردم. برخلاف برخی شرکتها که روی به چالش کشیدن متقاضی و ایجاد فشار تمرکز میکنند، اینجا شرایط به گونهای بود که اعتماد به نفس از دست نرود و بتوان به سوالات به صورت آرام پاسخ داد. سوالاتی که پرسیده شد همواره مرتبط با کار و شرح وظایف بود و فرصت کافی برای تفکر و پاسخدهی در اختیارم گذاشته میشد. اگر طی صحبت پاسخ یکی از پرسشها را بلد نبودم، ارائه نظر کارشناس را میشنیدم و بعد از آن از من میخواست تا نظر خودم را بیان کنم. در مجموع محیط مصاحبه خیلی شبیه به یک گپ دوستانه بود و از تجربهام راضی بودم.
دوستانه با من تماس گرفتند و گفتند که بعد از فرستادن رزومه، حدود یک هفته تا ده روز پاسخ میدهند و برای مصاحبه اسکایپی رزرو کردهاند. قراری برای حدود بیست دقیقه گذاشتند تا درباره موضوعاتی مثل constraint layout، motion layout و لایفسیکل صحبت کنم و من هم با استفاده از نکات کلیدی و فایل ارائه که روی ظاهرش کار کرده بودم، توضیح دادم. در طول جلسه، سوالاتی در مورد تجربههای مرتبط پرسیدند و من هم با همان مواردی که تجربه داشتم به آنها پاسخ دادم. در پایان گفتند تا دو روز آینده یک تست برای من میفرستند تا انجام بدهم، اما نفرستادند. دو هفته بعد ایمیل زدند که همکاری با من انجام نمیشود. با وجود تفاوتهای پیشبینینشده، همچنان ایمیل دریافت کردم و این روند را نسبت به تجربههای قبلیام قابل قبول دانستم.
مصاحبه نسبتا ساده بود و در همان ابتدای کار حقوق و مزایای مطرح شد. در پایان گفتند که یک تست هم در اختیارتان میگذارند تا انجام دهید.
در کل روند مصاحبه نسبتا خوب بود. از طریق نمایشگاه کار آنلاین تلنت کوچ با کرفس آشنا شدم و برای فرانتاند از ReactJS استفاده میکردند. مصاحبه به صورت اسکیپ برگزار شد و سوالات هم معمولی بودند. با اینکه تجربهی اول من در مصاحبه بود، مهندس ایمان امیدی روند کار رو به خوبی پیش برد و از او راضی بودم. زمان مصاحبه قرار بود نیمساعت باشد، اما طول کشید. امیدوار بودم موفقیتی کسب کنم، اما در نهایت رد شدم و برخی سوالات را به اشتباه پاسخ دادم. در کل از برخورد و سرعت پاسخگوییشان رضایت دارم؛ هم در فرایند درخواست کار و هم در نتیجه مصاحبه خیلی سریع کمک میکردند. در نهایت کمتر از ده روز نتیجه مشخص شد و از تیم کرفس تشکر میکنم.
مصاحبه به صورت مجازی بود.ابتدا سوالات فنی و با جزئیات کامل پرسیدند. براشون تسلط رو مطلب درسی مرتبط مهم بود. در انتها یه سناریو معرفی کردن و گفتن مراحل انجام کار رو بگم. اکثر سوالات رو جواب دادم. ولی حدودا ۲۰ درصد رو درست نگفتم. در نهایت راجع به ساعت کاری پرسیدن و گفتم پاره وقت تمایل به کار دارم. گفتن نتیجه رو بعد بهم میگن و ۳ ۴ روز بعد ایمیل زدن و گفتن پذیرفته نشدم.
همون شبی که رزومه رو ارسال کردم مشاهده کردند و فرداش قرار مصاحبه گذاشتیم. مصاحبه فنی بود و سوالات معمول اندروید بود به جز سوالاتی که بنظرم زیادی درباره دیتابیس بودند. مثلا اینکه اگر بعد از insert تو یه تیبل اگه پاک کنیم و دوباره insert کنیم برای اینکه id ها از ۱ شروع بشه باید چیکار کنیم و اینا و بعدتر هم درباره فرق sqlite و یه دیتابیس سرویسی مثل MySql که بر بستر شبکه است و چه موقع از کدوم استفاده کنیم. بعدتر هم درباره Dependency injection صحبت شد که من با هیلت کار میکنم نه دگر و به نظر یکی از مصاحبه کننده ها قفل شد! و درکل یکی شون تسلط زیادی بر اندروید به نظر نداشت، حداقل درکل مصاحبه شون رو با مصاحبه شرکت های دیگه بخوام مقایسه کنم، به نظرم جای بازنگری در مصاحبه هاشون دارن. درباره تجربه های قبلیم هم پرسیدن و همینطور بازه حقوق مدنظرم و نهایتا اسکرین شیر کردم و دوتا سوال طرح کردند و کد زدم. یکی یه الگوریتمی ساده بود که باید سورت می کرد و O n بود و حلش کردم و دومی درباره Generic type ها بود که همون سوال قبلی رو برای یه سری تایپ جنریک پیاده کنم.
اولین مصاحبه با دو تا از توسعهدهندههای اندروید شرکت بود که یه مقدار در مورد تجربیاتم پرسیدن. بعد دو تا ارائه در مورد motion layout و سایکلهای اندروید که از قبل توی ایمیل دعوت به مصاحبه برام مشخص کرده بودن دادم و یه سری سوالات در مورد اون موضوعات پرسیدن ازم. بعد ازم خواستن یه الگوریتم رو پیادهسازی کنم (فیبوناچی) و بعد با برنامهنویسی پویا بهبودش بدم که این کار با زبان برنامهنویسی دلخواه خودم انجام شد. روی سینتکس حساس نبودن و حتی یکی دو جا از جاهای دیگه قسمتی از کد رو کپی کردم (قسمتهایی که به خود الگوریتم ربطی نداشت). در کل سختگیری بیمورد نداشتن. در آخر گفتن نتیجه رو بهم میگن و بعد از چند روز یه فایل برام فرستادن که توش سه تا مسئله کدنویسی بود (دو تاش دو تا اپ اندروید خیلی ساده بود) و حدود یک هفته وقت دادن که براشون بفرستم که این کارو کردم. مسائل سخت نبودن ولی گفته بودن که رعایت اصول کدنویسی مثل SOLID و رعایت معماریها براشون مهمه. بعد از چند روز مدیر منابع انسانی تماس گرفت و جلسه گذاشتیم که یه مقدار در مورد محیط شرکت و شرایط کاری صحبت کردن و در مورد دستمزد حرف زدیم. در آخر هم گفتن میتونیم همکاری کنیم. تمام جلسات اسکایپی بودن.
در مصاحبه اول در مورد شرکت کرفس صحبت کردیم و بحث آشنایی با شرکت و عنوان های کسب شده و تعداد کارمندان شرکت صحبت شد، سپس من رو با کار و شرح وظایفم آشنا کردن. در مورد تسهیلاتی که در اختیارم قرار می گرفت، برام توضیح دادن. بعد از مصاحبه اول که از شرکت بیرون رفتم شرکت و جو آن به شدت نظرم رو جلب کرده بود و بر خلاف مصاحبه های کاری دیگه که رفته بودم اصلا خسته و تحت فشار نبودم و به طور کلی میشه گفت مصاحبه مثل یه گفت و گو دوستانه بود. بعد از قبول شدن در مصاحبه اول به مصاحبه دوم دعوت شدم. در مصاحبه دوم بیشتر بحث در مورد کار هایی که قبلا انجام دادم و شرکت هایی که قبلا کار کرده بودم و دلایلی که از کار بیرون اومدم بود و در مورد جزییات بحث کردیم. سوال هایی که تو ذهنم بود رو پرسیدم و خیلی محترمانه جواب دادن.
با وجود اینکه من برای مصاحبه به کانون ایران نوین دعوت شدم، احساس کردم روند کار خیلی منفی بود و نتونست احترام لازم رو به من بذاره. اوایل، فقط وفرمی که پرش کردمو اطلاعات رزومهام بود و مجبور شدم تکرار بشه. نزدیک به چهل دقیقه صبر کردم تا نوبتم بشه و بالاخره مصاحبه انجام گرفت. مصاحبهکننده هیچوقت خودش رو معرفی نکرد و سمتش هم مشخص نبود. رفتارش نامناسب بود و با لحن دستورالعمل از من خواست تا ماسکم رو بردارم تا بتونه من رو بشناسه. کل مدت مصاحبه خیلی کوتاه بود و تنها یک سوال کاملا فرمالیته درباره سابقه کارم مطرح شد. بهنظر میرسید که از قبل تصمیم گرفته بودند که نیرو رو خود شرکت استخدام کنه و رفتارشان هم بهاندازهای بود که آدم از آن عصبانی میشد. در دوران همهگیری کرونا، برای مصاحبهای پنج دقیقهای که بیشتر اطلاعاتش در رزومه بود، مجبور شدم هزینههای اضافی سفر رو تحمل کنم. به این تجربه واقعا افسوس میخورم چون پیشتر از طریق این سایت تجربههای مشابه رو مطالعه کرده بودم و دوست داشتم در نهایت به مصاحبه نروم.
با شرکت کانون ایران نوین تجربهای کارمندی را داشتم که بسیار تفاوت داشت با انتظاراتم. چهار مرحله مصاحبه را پشت سر گذاشتم؛ دو جلسه اول تصور میکردم مستقیم با فردی که قرار است باهاش کار کنم مصاحبه دارم، اما بعد مشخص شد مدیر اصلی من را واقعا ملاقات نکرده بود. سومین مرحله با مدیر منابع انسانی بود که تقریبا چهل و پنج دقیقه از وقت من را گرفت و در نهایت حقوق را او مطرح کرد؛ حقوقی کمتر از خواستهام پیشنهاد شد و گفتند در سه ماه اول وضع همواره همینطور است و بعد از سه ماه تغییر میکند، اما حتی پس از گذشت این دوره هم بهرهای از ترمیم حقوق دیده نشدم. در نهایت جلسه با مدیرعامل برگزار شد و او از من خواست که تعهد بدهم تا مدت طولانی باقی میمانم و دیرتر جدا میشوم. برخوردش در جلسه خوشایند بود و به غیر از توصیهای که زد چیز منفی دیگری در رفتار او ندیدم. تصمیم به پذیرش گرفتم و رفتم سر کار، اما رفتار مدیریتی وی نسبت به همکاران بسیار سنتی و کاغذبازیهای بیجا بود. برای هدیههای تشویقی به کارمندان، دستور میدادند کارتها بسوزانند تا خرجی نداشته باشند. مدیرعامل برخوردی توأم با پرخاشگری داشت و بارها دیده میشد که به سایرین فریاد میکشید یا با زبان نامناسب با افراد صحبت میکند؛ از شنیدهها پروندههایی هم وجود داشت که به زبان ساده میگفتند برای ایشان کارمندان اهمیت ندارند و فقط باید فروخته شوند. همچنین از اطرافیان میشنیدم که به مشتریان قولهای دروغ میدهند تا قرارداد ببندند. ساعت کاری طولانی بود؛ چیزی حدود نه و نیم تا ده ساعت در روز، و گاه به خاطر رفت و آمدهای شبانه مدیرعامل، بچهها تا نزدیکی نیمهشب میماندند تا کار ناتمام را تحویل دهند. اعطای مرخصی و دورکاری هم به صورت غیرمنطقی و غیرقابل انعطاف بود. ظاهر شرکت شیک به نظر میرسید، اما روند کار بسیار سنتی و بیبرنامه بود و در نهایت حس خوبی از محیط نداشتم. به طور کلی توصیه نمیکنم مگر در شرایطی که لازم است برای مدت کوتاهی دنبال کار بگردید. به نظر میرسد صاحب شرکت بیشتر به منافع خود توجه دارد تا رفاه تیم.
در یک تجربه کاری تلخ با کانون ایران نوین شروع کردم و اوضاع بازار فروشی که با آن روبهرو شدم همواره چالشبرانگیز بود. من به طور تماموقت در واحد فروش و توسعه بازار کار میکردم و قرارداد من کمتر از یک سال به طول انجامید؛ آخرین سال همکاریام در سال ۱۴۰۰ بود.
من برای شرکت کانون ایران نوین تجربهای از مصاحبه مدیریت پروژه دارم که هنوز طعمش رو فراموش نکردم. اوضاع مصاحبه خیلی نامناسب بود: گفتن از من میخواستن جای مشخصی بنشینم، اما نهایتا با تغییر پست از منیجر پروژه به اکانت منیجر روبهرو شدم و در نهایت فهمیدم کارشناس فروش هدفشان بوده است. بیش از سی دقیقه طول کشید تا معطل شدم و در طول این مدت هر بار میگفتن اینجا بنشین یا آنجا برو، انگار در شلوغی شرکت توپ فوتبال بازی میشد و من باید هر جا که صدایشان میآمد حرکت میکردم. واقعا بیاحترامی بود. عنوان شغلی با کاری که انتظار داشتند هیچ تناسبی نداشت. آن فرد مصاحبهکننده هم به نظر میرسید چیزی از کار پشتوانه ندارد، نه عذرخواهیای کرد و نه مصاحبهای جذاب ارائه داد. فقط چند اصطلاح را تکرار میکرد و زبان بدنش و این اصطلاحات سطحی و آشنا برای هر کسی را تکرار میکرد. با وجود اینکه من در آن حوزه تخصص داشتم، باز هم نتوانست مرا برای همکاری قانع کند؛ همانطور که مدیر پروژه هم بود. اوضاع وقتی بدتر شد که احساس کردم بینش و تواناییهای او از من بیشتر بود و با نگاه و لحنش سعی میکرد این موضوع را پنهان کند. بدترین بخش این بود که با وجود تأکید من روی حقوق چهار میلیون، گفتند کار به صورت پورسانتی است و ممکن است یک ماه حقوق نگیری و شاید ماهی بیش از ده میلیون هم بگیری، که واقعا مسخره و فاجعه بود. شرکت بزرگ و قدرتمندی به نظر میرسید، اما به نظر من مراقب باشید به طیفههایی که معرفی میکنند اعتماد بیجا نکنید؛ من یک روز مرخصی گرفتم و کل وقتم را بیخودی هدر دادم. شاید با مصاحبهگر دیگری اوضاع بهتری پیش میرفت، اما به هر حال من فکر میکنم با احتیاط به درخواستهای شغلی این شرکت نگاه کنید.
عاشق کار کردن با تیمها و واحدهای مختلف نبودن، اما باید صبور میموندم و هر پروژهای که بهم میدادن رو با بخشهای متفاوت پیش میبردم. به شرط کنار اومدن با پرداختیها، چون فقط ماه اول رو پرداخت میکردن و ماههای بعدی تارگت بود و ممکن بود حقوق نباشه اگر باهاش جور درنیارم. از دیدشون باید سرمایهی مالی داشته باشی و برای شرکت سودآور باشی و جراتش رو داشته باشی که پروژهی خوب بهت بدن. در نگاه من ایران نوین خیلی منافعمحسوب بود و به حقوق کارمندها اهمیت کم میداد؛ واحد امور مشتریان و توسعه بازار رو هم به عنوان دو واحد بیارزش میدیدم، بهطرتی که هر دو را بیشتر کارشناس بازاریابی میدانستند. تفاوت این بود که امور مشتریان تماسهای دریافتی را بین مدیران و کارکنان قدیمی و نورچشمیها تقسیم میکردند و تازهواردها باید برندها را به دست میآوردند. اکثر افراد واحدها کار میکردند تا نیمهشب و حتی در ایام مرخصی هم باید پاسخگوی مشتریان میبودند چون خط ایرانسل با این شرکت بود. منطقشون قدری مزاحمت داشت و بهجز قدیمیها و نورچشمیها، بقیه را یا کنار میآمدند یا نمیتوانستند باهاش کنار بیایند. وقتگذرانی که پولش را نمیدادن یا به جان افراد میافتادند. ویژگیای که براشون اهمیت داشت این بود که فقط آوردهی مالی ملاک بود و اهمیت دیگری برای شخصیتشون قائل نبودند.
مدتی در فضایی با ابهت و ساختمان شرکت قرار گرفتم که تصور میکردم استخدام شدن آنجا اتفاقی بزرگ است. به واحد کوچکی هدایت شدم که حدود پنجاه نفر در آن حضور داشتند و در یک اتاق کوچک آقای معیری برای مصاحبه حضور داشت. از من خواسته شد تا همان اطلاعات رزومه را دوباره در فرم بنویسم و حدود یک ساعت معطل شدم تا نوبتم برسد، در حالی که من کهنهکار نبودم، انتظارم خیلی زودتر از زمان مقرر بود اما آنها به زمانبندی اهمیت نمیدادند. در هنگام انتظار با زمزمهای از همکاران جوان و جوانپسند روبهرو شدم که میگفتند این حقوقی که میگیرند خیلی کم است و وقتشان را تلف میکنند، هرچند همچنان امیدوار بودم پوزیشن من با آنها تفاوت دارد. در نهایت نوبت مصاحبه من رسید و با اشتیاق درباره تجربیاتم صحبت کردم، اما هیچ سوال تخصصی یا مرتبط با تجربیاتم مطرح نشد. تعجب کردم چون عنوان دعوتشده برای مصاحبه مدیر فروش و بازاریابی بود، اما فهمیدم که واقعا نیاز به یک بازاریاب تلفنی دارند و شرح شغلی که در آگهی نوشته شده بود با این پوزیشن مطابقت نداشت. در نهایت مشخص شد حقوق بهصورت کامل پورسانتی است. اگر دنبال شغلی هستید که برای اولین پوزیشن کار به پول فوری نیاز دارید، شاید این گزینه برایتان مناسب باشد.
اولین حضوری که داشتم با مدیر دیجیتال بود و برخوردش ساده و نسبتا آشنا بود، اما سوالات سختی پرسیده نشد. در نهایت از من درباره جایگاهی که دو سال دیگر میخواهم باشم سوالی شد و من گفتم در شرکت خودم خواهم بود. آنها گفتند خبر میدهند و دو روز بعد مدیر داخلی تماس گرفت و گفت یک هفته آزمایشی بیایم. پس از آزمون هم با مدیر منابع انسانی صحبت کردم و آنها به طور کلی از خودشان و شرکت ایران نوین تعریف کردند و وقتی با مدیر عامل صحبت کردم، پرسیدم چرا اینجا کار میکنم چون یکی از کارمندان شما برای این پوزیشن از من درخواست کرده بود. به نظر من کار در ایران نوین تصمیم درستی نیست. شاید کسی باور نکند تا وقتی که تجربهاش را بچشد، اما در هفته اول متوجه میشوی: حجم کار بالا، بیاحترامی، دستورات خشک، ساعات کاری طولانی و اجباری بودن برخی وظایف. ویژگیهایی که برایشان اهمیت زیادی داشت: ظاهر آراسته و زباندانی بالا، و تمایز در برخوردهای سطحی و تظاهر به همدلی بدون نتیجه مشخص.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.