شرکت سنجش افزار آسیا را از تجربهای ناخوشایند میکاوم که در آن منابع انسانی به نظر نامنظم و بیثبات میآیند. شرایط استخدامشون هم گاهی به شکل سردرگمی پیش میره؛ گاهی آگهی شغلی رو منتشر میکنن، و فردا همون آگهی رو میبندن یا دوباره منتشرش میکنن و این چرخه دوباره تکرار میشه. وقتی تماس میگیرم و میپرسن که میتونم برای مصاحبه بیام، با پاسخ مثبت موافقت میکنم، اما وعدهای برای تماس بعدی داده نمیشه و دوباره خبری از ارتباط نمیگیرن. به نظر میرسد مشکلاتی وجود داره. یک کارمند جوان برای تماسها فرستادن که شاید تجربهای نداشت و نمیدونست چه باید بکنه. در چنین شرایطی داخل شرکت با وجود این مدیریت منابع انسانی، اوضاع چه طور خواهد بود؟
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به نظر من خیلی از افراد به خاطر حقوق پایینتر از میزان انتظارشان از شرکت جدا میشوند، نه اینکه واقعا تمایل به ترک کارشان نداشته باشند. اما رفتار نا مناسب با کارمندان و مدیریتی که به اندازه کافی از مجموعه حمایت نمیکند، خیلی زود تصمیم به ترک را به ذهن میآورد. درست همان تجربه در اینجا اتفاق میافتد: منابع انسانی کمکم نابود میشود و گویی دو تا سه نفر بیشتر نیستند که به جای همدلی و هماهنگی، به حریمها و رفتارهای ناقص و نامناسب میپردازند؛ به طور خاص فردی با نام م.ز رزومه را بدون دقت ارسال میکند و برای واحدی نامناسب میفرستد. این سطح از بیمسؤولیتی گاه تا حدی بیسوادی در فرآیندها جلوه میکند که لازم است برای هر درخواست، جداگانه توضیح داده شود. شرکت بسیار پرمخاطرهای است، فضای کار بههمریخته و روابط ناسالم در میان همکاران زیاد دیده میشود؛ به همین دلیل در برخی بخشها دوربینها چندان مشخص نیستند. وقتی وارد شرکت میشوی، پوشش برخی از همکاران به شدت نامناسب است و لحظهای به اشتباه وارد مجموعهای که تصور میکنی در بانک میباشی میافتی.
برای من منابع انسانی خیلی بیکارا بود. چیزی که ازش میخواستم این بود که وقتی آگهی میذارند، رزومهها را دقیقا بررسی کنند و به کارجویان پاسخ بدهند؛ ولی اغلب فقط آگهیها را تمدید میکردند و هیچ بازخوردی ارائه نمیدادند. وقتی هم مصاحبهای میخواستیم تنظیم کنیم، یا با تأخیر تماس میگرفتند یا کنسل میکردند و عملا فرصت مشخصی برای برنامهریزی نبود. انگار تنها کاری که انجام میدادند این بود که آگهی را منتشر کنند و بقیهاش را رها کنند. اگر نیرو جذب شده بود، هیچ توضیحی ارائه نمیشد و فرایند به صورت منظم دنبال نمیشد.
شرکت طرفه نگار برای من محیطی بسیار ناسالم و غیردقیق بود و سطح کار هم سطح پایینی داشت. مدیران به نظرات و توانمندیها اهمیتی نمیدادند و بیشتر کسانی که سابقه چاپلوسی و زیرآب زدن داشتند، برگزیده میشدند و تا پایان کار همانجا میماندند. اگر کسی قصد داشت جایگاهشان را تغییر بدهد، به نحوی زیرآبش را میزدند و نتیجه را میدیدم. نمونهی روشنش آقای موث و همکارانش بودند. هیچ نظم و چارچوبی وجود نداشت. هر چه بیشتر کار میکردم، سهمم بیشتر میشد و بالعکس هر چه کمتر کار میکردم، کمتر پاداش میگرفتم یا حتی ارتقا نمیکردند. در برخی بخشها افراد قدیمی با گفتار توهینآمیز و تمایلات حاشیهساز حضور داشتند و برای اذیت دیگران تلاش میکردند تا کار بکشند. مجموعهای از نیروهای پشتیبانی بدون سابقه میخواستند تا تا حد امکان از آنها کار بکشند، انگارهشان این بود که حقوق دارند و به ظاهر امنیت شغلی هم دارند. برای بخش برنامهنویسی هم تعدادی دانشجو بودند که تحت عنوان کارآموزی با حقوق کم اما بهظاهر برای این کار جذب میشدند تا بهعنوان نیروهای کار رشد بدهند.
به خاطر فضایی که در شرکت حکمفرمایی مدیریتی ناپایدار داشت، تصمیم گرفتم قرارداد را ترک کنم. در دوران همکاری با دی رایانه نوین، با مشکلاتی روبهرو شدم که نشان میداد سطح سرپرستی جایگاه مناسبی ندارد. سوءتفاهمهای مداوم، کمبود شفافیت در ارتباطات و کمهمسازی بین واحدها موجب بیاعتمادی و ناپایداری محیط کار شد. این عوامل نهتنها کیفیت کار را کاهش داد، بلکه رضایت شغلی را پایین آورد و فشار کاری را برای تیم بالا برد و در نهایت منجر به پایان همکاری شد.
کار کردن در این شرکت را با وجود تلاشهای pribadi من، به خاطر مشکلات مدیریتی در سطح میانی به شیوهای مطلوب تجربه نکردم. رفتارهای گاهی غیرشفاف، تصمیمگیریهای سلیقهای و نبود یک رویکرد واحد در مدیریت تیم، منجر به نارضایتی و ابهام در میان همکاران شد. با این وضعیت، بسیاری از افراد دربارهی وظایف و انتظارات خود سردرگم میشدند و این ابهام به مرور بر کارایی تیم اثر منفی گذاشت و روی همکاری من هم تاثیر گذاشت.
در شرکت سروشان، به دلیل کمبود هماهنگی و شفافیت در سطح مدیریتی، جو تیمی به تدریج تحت فشار قرار گرفت و انگیزهها کم شد. فضای کار از حد حرفهای فاصله گرفت و برخی رفتارها از طرف تیم برتر به شکل حاشیهسازی، پیگیری نکردن به موقع مشکلات و پشتیبانی ناکافی از همکاران نمود پیدا کرد. نتیجه این وضعیت، کاهش روحیه و افزایش استرس روانی بود و ادامهی همکاری برای من دشوار شد.
در این شرکت، متوجه شدم که نقش مدیران میانی تا چه حد میتواند بر فضای کار اثر بگذارد. متأسفانه رفتارهای نادرستی از سوی برخی سرپرستان وجود داشت، مثل برداشت نادرست از عملکرد افراد یا انتقال ناقص اطلاعات به سطح مدیریت بالا. این مشکلات به تدریج باعث بیاعتمادی و سوءتفاهم بین کارکنان شد و در نتیجه روحیه تیمی کاهش یافت و در نهایت به جایی رسید که ادامه همکاری برای من میسر نبود.
همواره وجود چالشهای مدیریتی در سطح سرپرستی تأثیر زیادی روی تجربه من گذاشت. انتقال نادرست اطلاعات، نبود شفافیت در تصمیمگیریها و ایجاد فضای بیاعتمادی میان اعضای تیم باعث شد هماهنگی کاهش پیدا کند و تمرکز کاری کم شود. با مرور زمان این وضعیت محیط کار را فرسوده کرد، انگیزه را پایین آورد و کیفیت کار را متاثر کرد تا جایی که ادامه همکاری برای من ممکن نبود.
در این شرکت با محیطی همراه با چالشهایی روبهرو شدم که بیشتر ریشه در سبک مدیریتی داشت. بعضی رفتارها که از نظر حرفهای قابل دفاع نبودند، مثل ارائه نادرست اطلاعات، کم شفافیت در تصمیمگیریها و ایجاد فضای بیاعتمادی بین تیم، باعث کمشدن هماهنگی و تمرکز کار شد. به مرور، فشار کاری فرسودهکننده شد، انگیزه را کاهش داد و روی کیفیت کار تاثیر گذاشت؛ به همین دلیل ادامه همکاری برای من ممکن نبود.
با وجود تکیه بر فضای حرفهای حاکم بر شرکت، شکستهای ارتباطی در سطح سرپرستی به چشم میخورد و نبود راهبرد درست در انتقال اطلاعات، برخوردهای گاه غیرحرفهای و پرتنش بودن محیط باعث شد که در بلندمدت احساس رضایت از کار کاهش یابد و نهایتا تصمیم به پایان همکاری گرفته شود.
وقتی وارد این شرکت شدم، فهمیدم که نبود چرخه مدیریت صحیح در سطح سرپرستی میتواند جو کار را به کلی تحت تاثیر قرار بدهد. رفتارهای غیرحرفهای و ایجاد حاشیهها منجر به کاهش انگیزه تیم شد و در نتیجه برای من دیگر امکان همکاری وجود نداشت.
در این شرکت، حضور یک مدیر میانی ناکارآمد توانست جو کار را به طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار دهد و روند کار را با مشکل مواجه کند. با وجود شرایط موجود، رفتارهای نامناسب از طرف سرپرست باعث شد فضایی سالم برای کار کردن وجود نداشته باشد و همکاری من پایان یابد.
شرکت ماورانت همیشه برای من تجربهای پر فراز و نشیب بود. یکی از سرپرستان بخش با ایجاد فضایی ناسالم و حاشیهساز، بر محیط کار فشار زیادی وارد میکرد و باعث بیاعتمادی بین اعضا میشد. رفتارهای دوگانه و انتقال نادرست اطلاعات به مدیریت زمینهساز سوءتفاهمهای مکرر بین همکاران شد و در نتیجه روحیه تیمی به مرور کاهش یافت. به جای تمرکز روی وظایف و توسعه، بیشتر انرژی به حاشیهسازیها و تنشهای غیرضروری اختصاص پیدا میکرد. در نهایت این شرایط به خروج من از شرکت انجامید و احساس میکنم این تصمیم بیش از هر چیز نتیجه فضای کار ایجاد شده توسط این مدیر بود تا عملکرد واقعی من. امیدوارم مدیران میانی در چنین مجموعههایی بیش از پیش به رفتار و اثر آنها توجه کنند، زیرا نقش آنها در سلامت محیط کار و نگهداشت نیروها خیلی حیاتی است.
در این شرکت، کار من به عنوان برنامهنویس با چالشهای جدی همراه بود. تیم فنی را به فردی سپردند که توانایی کافی درایت ندارد و ارزیابیهای اخلاقی دربارهی بعضی اعضای تیم پررنگ بود. با خروج برخی از اعضا، دلیل اصلی نگرانیهای اخلاقی مطرح میشد و منابع پشتیبانی و بستری شفاف برای حقوق و پاداش وجود نداشت. ترفیعها بهطرز مشکوکی به شرایط شخصی بعضی از اعضا بستگی داشت و در کل فرصت رشد برای یک فرد عادی و سالم محدود بود. همچنین روابط پیچیده و عملکردهای غیرشفاف در پروژهها و تصمیمگیریها دیده میشد که محیط کار سالم را تحتتأثیر قرار میداد.
شرکت مهیمن را تجربه کردم و اوضاع آنقدر بینظم و سمی بود که فشار مدیریتی ملموس بود. فضای کار پر از دودستی شدن درباره اینکه دانشجویان سالهای پایین دانشگاه شریف و فارغالتحصیلان نهچندان قدرتمند، برای کار به شرکت کشیده میشوند تا بعدا بتوانند ادعا کنند مجموعهای از شریفها در آن مشغول به کارند. همه به نظر میرسیدند که بلدند کار را پیش ببرند، اما واقعا معلوم نبود به کجا خواهند رفت. پروژههای ملی با رانت و فرصتطلبی گرفته میشد و با بیسوادی و ضعفهایی که در تیم وجود داشت، جلو میبردند. دوست دارند وانمود کنند که مثل شرکتهای فناوریمحور بزرگ هستند. به عنوان نمونه، با این ادعا که از مسجد و دعا آمدهاند برای ورود به شرکت، میگفتند راستی تو اختیار نداری با من صحبت راجع به پروندههای گذشته نداشته باشی. هرکس ادای کاری را در میآورد، اما واقعا مشخص نبود چه کاری انجام میدهد. همه چیز رو به جلو به نظر میرسید اما وقتی دو ماه بعد برمیگشتی، یا نیمه تیم نبود یا به یادشان نمیآمد چه کاری انجام دادهاند. به خاطر شهرت بدی که از اسمشان درآمده بود، ابتدا خودشان را خیلی خوب نشان میدادند تا جذب کنند، اما پس از چند ماه متوجه میشدید در چه باتلاقی گیر افتادهاید و در خروجی، کمتر از حداقل حقوق پرداخت میکردند و با من همکاری نمیکردند. هر روز حداقل سه نفر در حال خداحافظی از شرکت بودند. مدیرعامل و مدیران هم اغلب مشغول سخنرانی و نمایش بودند بیشتر از مدیریت واقعی. ممکن بود هر لحظه بگویند از فردا دیگر به کار نیایی. رفتارش به گونهای بود که دیگران را مسخره و تحقیر کنند و خودشان را متخصص جلوه دهند.
به نظر من سطح حرفهای این شرکت پایینتر از حد انتظار است و روند استخدام اشکالات زیادی داشت. مصاحبهها به شکلی غیرحرفهای اجرا میشد و فردی که از آنها سوال میکرد، با اصول ابتدایی مصاحبه آشنایی کافی نداشت. واقعا فضا برای رشد و پیشرفت واضح و مشخصی در این مجموعه وجود ندارد و اگر در بلندمدت به دنبال ارتقای حرفهای هستید، زمان و توان خود را در این شرکت تلف نکنید.
برای مدتها شرکت توسن را بهعنوان محلی نسبتا خوب میشناختم، اما اکنون به نظر میرسد فرایند منابع انسانی با مشکلات جدی روبهروست. تیم منابع انسانی را تصور میکنم که حرفهای بودن را از دست داده و بهطور منظم رزومهها را در وضعیت بررسی نگه میدارد و تا زمان آزاد بودن پوزیشن شغلی، نه رد میکند و نه تأیید. بهنظر میرسد دقیقا بررسی نمیشود و کار این تیم روشن نیست در چه راستایی پیش میرود. بارها دیدم که همان شغلها دوباره آگهی میشوند و رزومههای مرتبط همچنان بدون پاسخ میمانند، اینکه آیا بررسی میشوند یا نه، مشخص نیست و کسی رسیدگی نمیکند. بهنظر میرسد هیچ نهاد یا فردی مسئول پیگیری نیست. گاهی تنها با تغییر نام مدیرعامل، نتیجهای از ارسال دوباره رزومهها حاصل میشود تا ببینم چطور چنین روندی ادامه مییابد.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس میکردم که انصاف و شایستهسالاری آنطور که باید وجود ندارد; به نظر میرسد اولویت با روابط و پارتیبازی است و افراد قدیمیتر فرصت بیشتری برای رفتار نامناسب با دیگران دارند، در حالی که کسانی که واقعا زحمت میکشند انگار دیده نمیشوند و جایگاهشان تقلیل یافته است. حراست و مدیرعامل هم به نظر میرسد جایگاه قدرتمند و گسترش یافتهای دارند که در جاهای مختلف حضور دارند. به نظر میرسد فرآیند استخدام گاهی با شایستهسالاری همسو نیست و گاه به نظر میرسد ارتباطات جایگزین ارزیابیهای عادلانه میشود. در بخش منابع انسانی نیز مشکل از بالا یا فرهنگ سازمانی است که با قدیمیها بیشتر همراه است و بعضی افراد بانکها یا شرکتهای دیگر را به عنوان اشخاص ممتاز میدانند. به طور کل احساس میکردم که کیفیت کار یا تجربه افراد آنها رضایتبخش نیست.
به نظرم تیم منابع انسانی این شرکت از نظر فرایند استخدام ضعفهای جدی دارد و گاهی حتی برای تنظیم یک مصاحبه هم مشکل ایجاد میشود. اکثر رزومهها یا رد میشوند یا در حالت بررسی نگه داشته میشوند و یا تنها تأیید اولیه میزنند اما تماس نمیگیرند. آنها برای ارسال دوباره اطلاعات از طریق سایتشان اصرار میکنند و همیشه هم سایتشان پایین است. وقتی به پایین بودن کیفیت سایت اشاره میکنم، میگویند باید وقتی سایت درست شد رزومه را دوباره پر کنم و سپس بیایم. به نظر من این سطح از عملکرد منابع انسانی واقعا نامطلوب است و انگار داخل شرکت هم اوضاع به همین شیوه است.
شرکت سنجش افزار آسیا را از تجربهای ناخوشایند میکاوم که در آن منابع انسانی به نظر نامنظم و بیثبات میآیند. شرایط استخدامشون هم گاهی به شکل سردرگمی پیش میره؛ گاهی آگهی شغلی رو منتشر میکنن، و فردا همون آگهی رو میبندن یا دوباره منتشرش میکنن و این چرخه دوباره تکرار میشه. وقتی تماس میگیرم و میپرسن که میتونم برای مصاحبه بیام، با پاسخ مثبت موافقت میکنم، اما وعدهای برای تماس بعدی داده نمیشه و دوباره خبری از ارتباط نمیگیرن. به نظر میرسد مشکلاتی وجود داره. یک کارمند جوان برای تماسها فرستادن که شاید تجربهای نداشت و نمیدونست چه باید بکنه. در چنین شرایطی داخل شرکت با وجود این مدیریت منابع انسانی، اوضاع چه طور خواهد بود؟
به نظر من خیلی از افراد به خاطر حقوق پایینتر از میزان انتظارشان از شرکت جدا میشوند، نه اینکه واقعا تمایل به ترک کارشان نداشته باشند. اما رفتار نا مناسب با کارمندان و مدیریتی که به اندازه کافی از مجموعه حمایت نمیکند، خیلی زود تصمیم به ترک را به ذهن میآورد. درست همان تجربه در اینجا اتفاق میافتد: منابع انسانی کمکم نابود میشود و گویی دو تا سه نفر بیشتر نیستند که به جای همدلی و هماهنگی، به حریمها و رفتارهای ناقص و نامناسب میپردازند؛ به طور خاص فردی با نام م.ز رزومه را بدون دقت ارسال میکند و برای واحدی نامناسب میفرستد. این سطح از بیمسؤولیتی گاه تا حدی بیسوادی در فرآیندها جلوه میکند که لازم است برای هر درخواست، جداگانه توضیح داده شود. شرکت بسیار پرمخاطرهای است، فضای کار بههمریخته و روابط ناسالم در میان همکاران زیاد دیده میشود؛ به همین دلیل در برخی بخشها دوربینها چندان مشخص نیستند. وقتی وارد شرکت میشوی، پوشش برخی از همکاران به شدت نامناسب است و لحظهای به اشتباه وارد مجموعهای که تصور میکنی در بانک میباشی میافتی.
برای من منابع انسانی خیلی بیکارا بود. چیزی که ازش میخواستم این بود که وقتی آگهی میذارند، رزومهها را دقیقا بررسی کنند و به کارجویان پاسخ بدهند؛ ولی اغلب فقط آگهیها را تمدید میکردند و هیچ بازخوردی ارائه نمیدادند. وقتی هم مصاحبهای میخواستیم تنظیم کنیم، یا با تأخیر تماس میگرفتند یا کنسل میکردند و عملا فرصت مشخصی برای برنامهریزی نبود. انگار تنها کاری که انجام میدادند این بود که آگهی را منتشر کنند و بقیهاش را رها کنند. اگر نیرو جذب شده بود، هیچ توضیحی ارائه نمیشد و فرایند به صورت منظم دنبال نمیشد.
شرکت طرفه نگار برای من محیطی بسیار ناسالم و غیردقیق بود و سطح کار هم سطح پایینی داشت. مدیران به نظرات و توانمندیها اهمیتی نمیدادند و بیشتر کسانی که سابقه چاپلوسی و زیرآب زدن داشتند، برگزیده میشدند و تا پایان کار همانجا میماندند. اگر کسی قصد داشت جایگاهشان را تغییر بدهد، به نحوی زیرآبش را میزدند و نتیجه را میدیدم. نمونهی روشنش آقای موث و همکارانش بودند. هیچ نظم و چارچوبی وجود نداشت. هر چه بیشتر کار میکردم، سهمم بیشتر میشد و بالعکس هر چه کمتر کار میکردم، کمتر پاداش میگرفتم یا حتی ارتقا نمیکردند. در برخی بخشها افراد قدیمی با گفتار توهینآمیز و تمایلات حاشیهساز حضور داشتند و برای اذیت دیگران تلاش میکردند تا کار بکشند. مجموعهای از نیروهای پشتیبانی بدون سابقه میخواستند تا تا حد امکان از آنها کار بکشند، انگارهشان این بود که حقوق دارند و به ظاهر امنیت شغلی هم دارند. برای بخش برنامهنویسی هم تعدادی دانشجو بودند که تحت عنوان کارآموزی با حقوق کم اما بهظاهر برای این کار جذب میشدند تا بهعنوان نیروهای کار رشد بدهند.
به خاطر فضایی که در شرکت حکمفرمایی مدیریتی ناپایدار داشت، تصمیم گرفتم قرارداد را ترک کنم. در دوران همکاری با دی رایانه نوین، با مشکلاتی روبهرو شدم که نشان میداد سطح سرپرستی جایگاه مناسبی ندارد. سوءتفاهمهای مداوم، کمبود شفافیت در ارتباطات و کمهمسازی بین واحدها موجب بیاعتمادی و ناپایداری محیط کار شد. این عوامل نهتنها کیفیت کار را کاهش داد، بلکه رضایت شغلی را پایین آورد و فشار کاری را برای تیم بالا برد و در نهایت منجر به پایان همکاری شد.
کار کردن در این شرکت را با وجود تلاشهای pribadi من، به خاطر مشکلات مدیریتی در سطح میانی به شیوهای مطلوب تجربه نکردم. رفتارهای گاهی غیرشفاف، تصمیمگیریهای سلیقهای و نبود یک رویکرد واحد در مدیریت تیم، منجر به نارضایتی و ابهام در میان همکاران شد. با این وضعیت، بسیاری از افراد دربارهی وظایف و انتظارات خود سردرگم میشدند و این ابهام به مرور بر کارایی تیم اثر منفی گذاشت و روی همکاری من هم تاثیر گذاشت.
در شرکت سروشان، به دلیل کمبود هماهنگی و شفافیت در سطح مدیریتی، جو تیمی به تدریج تحت فشار قرار گرفت و انگیزهها کم شد. فضای کار از حد حرفهای فاصله گرفت و برخی رفتارها از طرف تیم برتر به شکل حاشیهسازی، پیگیری نکردن به موقع مشکلات و پشتیبانی ناکافی از همکاران نمود پیدا کرد. نتیجه این وضعیت، کاهش روحیه و افزایش استرس روانی بود و ادامهی همکاری برای من دشوار شد.
در این شرکت، متوجه شدم که نقش مدیران میانی تا چه حد میتواند بر فضای کار اثر بگذارد. متأسفانه رفتارهای نادرستی از سوی برخی سرپرستان وجود داشت، مثل برداشت نادرست از عملکرد افراد یا انتقال ناقص اطلاعات به سطح مدیریت بالا. این مشکلات به تدریج باعث بیاعتمادی و سوءتفاهم بین کارکنان شد و در نتیجه روحیه تیمی کاهش یافت و در نهایت به جایی رسید که ادامه همکاری برای من میسر نبود.
همواره وجود چالشهای مدیریتی در سطح سرپرستی تأثیر زیادی روی تجربه من گذاشت. انتقال نادرست اطلاعات، نبود شفافیت در تصمیمگیریها و ایجاد فضای بیاعتمادی میان اعضای تیم باعث شد هماهنگی کاهش پیدا کند و تمرکز کاری کم شود. با مرور زمان این وضعیت محیط کار را فرسوده کرد، انگیزه را پایین آورد و کیفیت کار را متاثر کرد تا جایی که ادامه همکاری برای من ممکن نبود.
در این شرکت با محیطی همراه با چالشهایی روبهرو شدم که بیشتر ریشه در سبک مدیریتی داشت. بعضی رفتارها که از نظر حرفهای قابل دفاع نبودند، مثل ارائه نادرست اطلاعات، کم شفافیت در تصمیمگیریها و ایجاد فضای بیاعتمادی بین تیم، باعث کمشدن هماهنگی و تمرکز کار شد. به مرور، فشار کاری فرسودهکننده شد، انگیزه را کاهش داد و روی کیفیت کار تاثیر گذاشت؛ به همین دلیل ادامه همکاری برای من ممکن نبود.
با وجود تکیه بر فضای حرفهای حاکم بر شرکت، شکستهای ارتباطی در سطح سرپرستی به چشم میخورد و نبود راهبرد درست در انتقال اطلاعات، برخوردهای گاه غیرحرفهای و پرتنش بودن محیط باعث شد که در بلندمدت احساس رضایت از کار کاهش یابد و نهایتا تصمیم به پایان همکاری گرفته شود.
وقتی وارد این شرکت شدم، فهمیدم که نبود چرخه مدیریت صحیح در سطح سرپرستی میتواند جو کار را به کلی تحت تاثیر قرار بدهد. رفتارهای غیرحرفهای و ایجاد حاشیهها منجر به کاهش انگیزه تیم شد و در نتیجه برای من دیگر امکان همکاری وجود نداشت.
در این شرکت، حضور یک مدیر میانی ناکارآمد توانست جو کار را به طور قابل توجهی تحت تأثیر قرار دهد و روند کار را با مشکل مواجه کند. با وجود شرایط موجود، رفتارهای نامناسب از طرف سرپرست باعث شد فضایی سالم برای کار کردن وجود نداشته باشد و همکاری من پایان یابد.
شرکت ماورانت همیشه برای من تجربهای پر فراز و نشیب بود. یکی از سرپرستان بخش با ایجاد فضایی ناسالم و حاشیهساز، بر محیط کار فشار زیادی وارد میکرد و باعث بیاعتمادی بین اعضا میشد. رفتارهای دوگانه و انتقال نادرست اطلاعات به مدیریت زمینهساز سوءتفاهمهای مکرر بین همکاران شد و در نتیجه روحیه تیمی به مرور کاهش یافت. به جای تمرکز روی وظایف و توسعه، بیشتر انرژی به حاشیهسازیها و تنشهای غیرضروری اختصاص پیدا میکرد. در نهایت این شرایط به خروج من از شرکت انجامید و احساس میکنم این تصمیم بیش از هر چیز نتیجه فضای کار ایجاد شده توسط این مدیر بود تا عملکرد واقعی من. امیدوارم مدیران میانی در چنین مجموعههایی بیش از پیش به رفتار و اثر آنها توجه کنند، زیرا نقش آنها در سلامت محیط کار و نگهداشت نیروها خیلی حیاتی است.
در این شرکت، کار من به عنوان برنامهنویس با چالشهای جدی همراه بود. تیم فنی را به فردی سپردند که توانایی کافی درایت ندارد و ارزیابیهای اخلاقی دربارهی بعضی اعضای تیم پررنگ بود. با خروج برخی از اعضا، دلیل اصلی نگرانیهای اخلاقی مطرح میشد و منابع پشتیبانی و بستری شفاف برای حقوق و پاداش وجود نداشت. ترفیعها بهطرز مشکوکی به شرایط شخصی بعضی از اعضا بستگی داشت و در کل فرصت رشد برای یک فرد عادی و سالم محدود بود. همچنین روابط پیچیده و عملکردهای غیرشفاف در پروژهها و تصمیمگیریها دیده میشد که محیط کار سالم را تحتتأثیر قرار میداد.
شرکت مهیمن را تجربه کردم و اوضاع آنقدر بینظم و سمی بود که فشار مدیریتی ملموس بود. فضای کار پر از دودستی شدن درباره اینکه دانشجویان سالهای پایین دانشگاه شریف و فارغالتحصیلان نهچندان قدرتمند، برای کار به شرکت کشیده میشوند تا بعدا بتوانند ادعا کنند مجموعهای از شریفها در آن مشغول به کارند. همه به نظر میرسیدند که بلدند کار را پیش ببرند، اما واقعا معلوم نبود به کجا خواهند رفت. پروژههای ملی با رانت و فرصتطلبی گرفته میشد و با بیسوادی و ضعفهایی که در تیم وجود داشت، جلو میبردند. دوست دارند وانمود کنند که مثل شرکتهای فناوریمحور بزرگ هستند. به عنوان نمونه، با این ادعا که از مسجد و دعا آمدهاند برای ورود به شرکت، میگفتند راستی تو اختیار نداری با من صحبت راجع به پروندههای گذشته نداشته باشی. هرکس ادای کاری را در میآورد، اما واقعا مشخص نبود چه کاری انجام میدهد. همه چیز رو به جلو به نظر میرسید اما وقتی دو ماه بعد برمیگشتی، یا نیمه تیم نبود یا به یادشان نمیآمد چه کاری انجام دادهاند. به خاطر شهرت بدی که از اسمشان درآمده بود، ابتدا خودشان را خیلی خوب نشان میدادند تا جذب کنند، اما پس از چند ماه متوجه میشدید در چه باتلاقی گیر افتادهاید و در خروجی، کمتر از حداقل حقوق پرداخت میکردند و با من همکاری نمیکردند. هر روز حداقل سه نفر در حال خداحافظی از شرکت بودند. مدیرعامل و مدیران هم اغلب مشغول سخنرانی و نمایش بودند بیشتر از مدیریت واقعی. ممکن بود هر لحظه بگویند از فردا دیگر به کار نیایی. رفتارش به گونهای بود که دیگران را مسخره و تحقیر کنند و خودشان را متخصص جلوه دهند.
به نظر من سطح حرفهای این شرکت پایینتر از حد انتظار است و روند استخدام اشکالات زیادی داشت. مصاحبهها به شکلی غیرحرفهای اجرا میشد و فردی که از آنها سوال میکرد، با اصول ابتدایی مصاحبه آشنایی کافی نداشت. واقعا فضا برای رشد و پیشرفت واضح و مشخصی در این مجموعه وجود ندارد و اگر در بلندمدت به دنبال ارتقای حرفهای هستید، زمان و توان خود را در این شرکت تلف نکنید.
برای مدتها شرکت توسن را بهعنوان محلی نسبتا خوب میشناختم، اما اکنون به نظر میرسد فرایند منابع انسانی با مشکلات جدی روبهروست. تیم منابع انسانی را تصور میکنم که حرفهای بودن را از دست داده و بهطور منظم رزومهها را در وضعیت بررسی نگه میدارد و تا زمان آزاد بودن پوزیشن شغلی، نه رد میکند و نه تأیید. بهنظر میرسد دقیقا بررسی نمیشود و کار این تیم روشن نیست در چه راستایی پیش میرود. بارها دیدم که همان شغلها دوباره آگهی میشوند و رزومههای مرتبط همچنان بدون پاسخ میمانند، اینکه آیا بررسی میشوند یا نه، مشخص نیست و کسی رسیدگی نمیکند. بهنظر میرسد هیچ نهاد یا فردی مسئول پیگیری نیست. گاهی تنها با تغییر نام مدیرعامل، نتیجهای از ارسال دوباره رزومهها حاصل میشود تا ببینم چطور چنین روندی ادامه مییابد.
وقتی وارد این شرکت شدم، احساس میکردم که انصاف و شایستهسالاری آنطور که باید وجود ندارد; به نظر میرسد اولویت با روابط و پارتیبازی است و افراد قدیمیتر فرصت بیشتری برای رفتار نامناسب با دیگران دارند، در حالی که کسانی که واقعا زحمت میکشند انگار دیده نمیشوند و جایگاهشان تقلیل یافته است. حراست و مدیرعامل هم به نظر میرسد جایگاه قدرتمند و گسترش یافتهای دارند که در جاهای مختلف حضور دارند. به نظر میرسد فرآیند استخدام گاهی با شایستهسالاری همسو نیست و گاه به نظر میرسد ارتباطات جایگزین ارزیابیهای عادلانه میشود. در بخش منابع انسانی نیز مشکل از بالا یا فرهنگ سازمانی است که با قدیمیها بیشتر همراه است و بعضی افراد بانکها یا شرکتهای دیگر را به عنوان اشخاص ممتاز میدانند. به طور کل احساس میکردم که کیفیت کار یا تجربه افراد آنها رضایتبخش نیست.
به نظرم تیم منابع انسانی این شرکت از نظر فرایند استخدام ضعفهای جدی دارد و گاهی حتی برای تنظیم یک مصاحبه هم مشکل ایجاد میشود. اکثر رزومهها یا رد میشوند یا در حالت بررسی نگه داشته میشوند و یا تنها تأیید اولیه میزنند اما تماس نمیگیرند. آنها برای ارسال دوباره اطلاعات از طریق سایتشان اصرار میکنند و همیشه هم سایتشان پایین است. وقتی به پایین بودن کیفیت سایت اشاره میکنم، میگویند باید وقتی سایت درست شد رزومه را دوباره پر کنم و سپس بیایم. به نظر من این سطح از عملکرد منابع انسانی واقعا نامطلوب است و انگار داخل شرکت هم اوضاع به همین شیوه است.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.