در ابتدای کار، فضای کار همانطور که من انتظار داشتم نبود و اوضاع شرکت در سال اول همکاری خوب بود. از دیماه سال هزار و چهارصد و سه تا شهریور سال هزار و چهارصد و چهار، با اضافهکاری قابل قبول و حقوق و پاداشی که سر وقت میرسید، تجربهای مطلوب داشتم. در سال قبل، پس از اتفاقی ناخوشایند، اوضاع شرکت تغییر کرد؛ کمتر به حقوق و پاداش توجه میشد و اضافهکار هم درست محاسبه نمیشد. با این تغییرات، در چهارماه پایانی سال شرایط کار بهتر بود اما در ماههای دیگر چندان رضایتبخش نبود. با وجود این، مدیریت شرکت تا حدودی خوب بود، هرچند فضا پر از حاشیه و صحبتهای بیثمر بود که برای من آزاردهنده بود. نهایتا تصمیم گرفتم شرکت را ترک کنم و اکنون در یک شرکت دولتی مشغول به کارم و از خداوند سپاسگزارم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
برای من تجربه کار با دیجی آلفا تجربهای ناخوشایند بود؛ تا حالا با شرکتهای زیادی همکاری کردهام اما مدیریت آنها هیچوقت چنین ضعفی نداشت. در اینجا با فردی روبهرو شدم که با دروغگویی، زبانبازی و نادرستی نامشخصی رفتار میکرد و قول پاداشی که داده بودند را عملی نکرد. به طور کلی فقط چند نفر از همکاران آنجا را دوست داشتم و بقیه نقاط مثبت زیادی نبود. به این نتیجه رسیدم که مشکلات تنها محدود به کارمندان نبود و کارفرماها هم با چنین مشکلی مواجه بودند.
من تنها حدود یک سال و نیم در این شرکت تجربه کار کردم و واقعا از بیسروته بودنش عقب مانده بودم. هیچکس مشخص نمیکرد چه کار باید کنیم و نتیجهای هم از کار نمیدیدیم؛ فقط وقتی از شرکت میخواستی حقوق و بیمههای معوق را پس بگیری، باید با بحث و دعوا پیش میرفتی. به نظر من این شرکت در یک پروژه در حال افتادن بود و به خاطر مدیرعاملش این وضعیت ادامه داشت، وگرنه بیکفایتی و بیلیاقتی خیلی زود آشکار میشد چون سایر شرکتهای زیرمجموعه هم ضرر میکردند و مدیرانشان پولها را برای خود میبردند. به طور کل، شرکت بهنوعی به خانوادگی تبدیل شده بود: مدیرعامل در یک گوشه نشسته و فقط با گیمزنی و دوستان و آشنایان سرگرم میشد، و سر ماه هیچکس حقوق نمیگرفت مگر اقوام. روابط پشت پرده هم چیز دیگری است که نمیتوان به آن بیتفاوت بود. واقعا شرکت را میشد گفت مدیرانش ۸۰ درصد را میبردند و کارشناس تنها ۲۰ درصد سهمی داشت که همان ۲۰ درصد هم اغلب کارها را انجام میدادند و بخش کوچکی از مدیران هم حقوق میگرفتند. در کل تجربهام از این شرکت خیلی ناامیدکننده بود و اوضاع بهقدری بهم ریخته بود که حتی با بازبینی کوتاه یک هفتهای از کار میفهمیدی کارها بههم ریختهاند و هر نیروی جدید تا سر ماه نمیماند و میرفت. شرکت استعداد عجیبی در نگه داشتن نیروهای چاپلوس دارد و آنهایی هم که میمانند با حقوق بالا، هر هفته مدیرعامل را میدیدند که قهوهشان را مینوشید. مدیرعامل بیاحترامی عجیبی داشت و انگار در دنیای دیگری زندگی میکرد. پولهای پیشپرداخت پروژهها را میگرفت و به خارج میبرد و کارکنان جایگزین باید بهطور معوق طول میکشیدند تا پرداختها انجام شود. واحد مالی هم مشکلاتی داشت و خیلی عقب بود؛ هر سال یک سال عقب میافتاد و هیچ دغدغهای از نظر مالی احساس نمیکرد. خلاصهای از حسنهای شرکت را هم اگر بخواهم بگویم، بچههای تیم خود شرکت بودند که بهجز مدیران، واقعا خوب بودند و دلیل کمی برای ماندن پیدا میکردند. اگر احیانا دیدید کنار خیابان بنر آریابنیز با پارتی و تبلیغاتی، خیلی زود از آن فاصله بگیرید؛ به نظر من از افراد و شرکتهای مرتبط با این تبلیغات دوری کنید.
خلاصه تجربه پنج ساله من در شرکت کروز اگر شما ادم تلنتی هستید، اگر شما دلسوز کار هستید، اگر شما از کار کردن لذت میبرید، اگر دیدن اشتباهات دیگران شما رو اذیت میکنه و.... این شرکت به هیچ عنوان مناسب شما نیست، شما به هیچ عنوان نمیتونید این سیستم رو تغییر بدید و در نهایت یا شما تغییر میکنید یا خورد خورد شکسته میشید و میشد یه ادم فسیل. موقع جذب اینکه شما معدلتون چند باشه و یا کدوم دانشگاه درس خونده باشید خیلی مهمه، اما بعد از جذب، تنها چیزی که اهمیت نداره همین موارد هست، یه عده بیسواد، کم تجربه و معمولا عقده ای و ضعیف میشن بالاسری شما، و شما باید این شرایط رو هر روز ببینید و تحمل کنید. بهترین کار اینه که اگر داخل شرکت هستید راه فراری پیدا کنید، اگر هم نمیتونید فرار کنید، ذهن خودتون رو رها کنید، بزارید بزرگان تصمیم بگیرن و نتایج تصمیمات اشتباهشون رو هم ببینند، این بهترین کمک هم به خودتون و هم به شرکت است!
سلام این شرکت فقط ظاهرش قشنگه. تو لینکدین که میری میبینی وای چقد خفن. فقط ظاهرسازی میکنن. داخلش که میری برده داری نوین هست. همه رئیس هستند و دستور میدن. یه سری مدیر شدن که هیچی حالیشون نیست فقط چون رفیقای مدیرعامل هستن شدن مدیر. گول ظاهر نخورین. مزایای ظاهری زیادی داره. اما حقوق خیلی کم میدن و فقط یه سری عزیز کرده های خودشون حقوق خیلی بالا دارن. اگر هم از هر چیزی احساس ناراحتی کنی خیلی راحت باهات خداحافظی میکنن و یه سری آدم نابلد و بی تجربه جایگزینت میکنن.
با پرداخت الکترونیک سداد کار کردم و تجربیات زیادی از این مدت به دست آوردم، به نظر من همفکریهای همدورهها اغراق نمیکردند؛ در هر جایی هم خوبیها و هم کاستیها وجود دارد و آدمها اخلاقهای متفاوتی دارند، باید با این واقعیت کنار آمد.
به نظرم بهترین موقعیت برای تجربه کسب کردن هستش من خودم به مدت ۳ ماه در موئسسه مالیاتی پارسیان حساب فعالیت کردم و میتونم بگم بهترین تیم و مدیریت دقیق و منظمی دارند برای کسانی که هیچ تجربه کاری ندارند بهترین موقعیت است تیم عالی ، پرچمشون بالاست ،سطح اموزشیشون هم بالاست
سلام من یه دوره سه ماهه رو در پارسیان حساب گذراندم و میتونم بگم اگه سابقه ندارین این بهترین فرصت برای بدست آوردن تجربه کاریه
پارسیان حساب بالای ۱۵ سال قدمت دارد و تجربه هایی عملی خود را در اختیار جامعه حسابداری میگذارد مباحصی که در کتب و بحث آکادمی نیست و برای بازار کار خیلی ضروری میباشد و همین باعث میشود تا مشکل کسی که میخواهد وارد بازار کار شود حل شود
پارسیان حساب بالای ۱۵ سال قدمت دارد و تجربه هایی عملی خود را در اختیار جامعه حسابداری میگذارد مباحصی که در کتب و بحث آکادمی نیست و برای بازار کار خیلی ضروری میباشد و همین باعث میشود تا مشکل کسی که میخواهد وارد بازار کار شود حل شود
با سلام من مدت کارآموزی خودم رو توی مجموعه پارسیان حساب گذراندم . در طول این مدت , برخورد مناسب از طرف مدیریت و ... دیدم در اسرع وقت دوره خودم را به پایان رساندم تقریبا میتونم بگم از حسابداری فقط در حد تئوری بلد بودم اما حالا در شرکت فروش خودرو حسابدار هستم و از شغلم راضیم
شرکت بهسا را تجربه کردم و وقتی وارد فرآیند مصاحبه شدم، فهمیدم ظاهر جذاب اولیه به واقعیت مطابقت ندارد. از همان لحظه اول متوجه شدم رفتار برخی افراد غیرحرفهای و بیحوصله است. پوزیشن کارآموزی بود اما روند سوالپرسیدن تنها به موضوعات مربوط نبود و نحوهی پاسخگویی هم به چشم میآمد که انگار از بالا به پایین نگاه میشود و شرایطی مانند وثیقهای سنگین از روز اول مطرح میشد که باید ارائه میشد. در کنار این، کارشان و مشتریانشان هم مشخص بود. در حین سوال از من، وقتی گوشی زنگ میخورد، آنها میگفتند ادامه بده، اما خودش با موبایل مشغول صحبت بود. همان لحظه فهمیدم این تیم و شرکت برای من مناسب نیست. سعی کردم سوالاتشان را بیربط پاسخ بدهم تا زودتر از این مصاحبه طولانی و خستهکننده خارج شوم.
شرکت شماران سیستم را تجربه کردم و واقعا از اون دوره پشیمانم. پارسال چند ماهی را آنجا گذراندم و فکر میکردم مسیر درستی را انتخاب کردهام، اما خیلی چیزها تغییر کرد: از همان ابتدا با رفتارها و تصمیمهای مدیران کمتر به چشمم میآمد و احساس میکردم زمانم را بیهوده صرف کردم. کار دقیقا روشن نبود و قرارداد هم بسته نشد. به طور مداوم ایرادهای بیمورد میگرفتند و رفتارهایو با واقعیتهای مدیریتی جور در نمیآمد. گمان میکردم با ظاهر حرفهای و کفش پاشنهدار و کراوات، آدمی با جایگاه مدیریتی هستم، اما واقعا چنین نبود و حس نمیکردم ارزش واقعی همفکری و انسانیت وجود دارد. اکثر همکاران به نظر میرسیدند که برای منافع شخصی کار میکنند و در عمل هم کمتر کسی صادق و قابل اعتماد بود. فضای شرکت پر از غرور و نمایش است تا واقعیتهای کاری، و احساس اخلاقی خوبی در آدم ایجاد نمیشد. دوربینها و نظارت شدید را شنیده بودم و رفتارهای سطحی و فریبکارانه هم کم نبود. مسیر رفتوآمد هم برای من سخت بود؛ با مترو و تاکسی خیلی وقتگیر و خستهکننده بود و ترجیح میدادم پیاده بروم که خسته میشدم. در نهایت حس درونی من از آن محیط خالی و بیارزش بود و فکر میکنم اگر از ابتدای کار درست تصمیم نمیگرفتهام، اوضاع بهتر میشد.
در زمان مدیریت آقای ب.د.ر، وارد شرکت شد تعداد زیادی مدیر بدون تجربه و منفعتطلب که حتی پاسخگویی به سؤالات ابتدایی حوزه انتصاب را هم بلد نبودند. دیدن این وضعیت واقعا تأسفبار بود. این افراد پست را به دست آوردند، اما من میدانم که خودم هم این کاره نیستم و به زودی نیروهای انتصابی در شرکت ملی کنار گذاشته میشوند؛ از این دلیل که همه به فکر لابی کردن برای پستهای بالاترند. سطوح مدیریتی به قدری پر از افراد کممایه شده که حرفی برای گفتن ندارند. بانک مرکزی هم وضعمان را دیده و حتی اوضاع بدتر است. افراد دارای مشکل در فناوری اطلاعات بانک همیشه بیحال و بیحوصلهاند و به بهترین کارشناسان، برنامهنویسها و تحلیلگرها کارهای نامربوط نسبت میدهند تا آنها را اذیت کنند و کارهایشان را به گردن دیگران بیندازند و خودشان فقط به چرت زدن مشغول باشند. واقعا این وضعیت آزاردهنده است و همه چیز به خاطر مدیران ضعیف در هر دو مجموعه است. با این حال من ناامید نیستم، چون اعتماد دارم که خدا و روزی روزگاری حق باجگیران و بیهنران از بین میرود. در بانک مرکزی هم اوضاع همینطور است؛ تویی که آرزوی اینکه دکتر صدات کنند داری و تا به هر حال پاسخ میدهی، خودت و خانوادت میداندهی، پس من هم سعی میکنم تا جای ممکن از این وضعیت جلوگیری کنم و به کارمندانی که واقعا تلاش میکنند کمک کنم. مدیر عامل جدید، با وجود نزدیک به دو سال گذشتن از حضورش، هنوز همه او را مدیر عامل جدید مینامند چون هیچکس نپذیرفته که او را به عنوان مدیر عامل واقعی بپذیرد. او به نوعی خالهزنک است و یک فایل اکسل دارد که نام آدمهای مختلف را در آن نوشته است. همچنین خبرچین شرکت را شیپورچی مینامند و در حوزه فناوری اطلاعات وجود دارد؛ فردی بیدانش، خسته، طلبکار، عصبانی و شهوتران. مزیتهای خاصی نداریم و هر ماه مدیر عامل همه چیز را حذف میکند. اگر در خدمات کار کنی، تورم روی هزینههای ایاب و ذهاب تأثیرش چندان نیست؛ سالهاست که هزینه ایاب و ذهاب یک میلیون است و این موضوع واقعا مضحک است. بعضیها با ماشین از شرکت استفاده میکنند و خانهای نزدیک شرکت دریافت میکنند، اما برای بقیه هیچ مزیتی وجود ندارد. به پیمانکار ماهی ده میلیون برای غذا میدهند، اما اگر غذای پیمانکار را دوست نداشتی، ماهی سههزار وپانصد تومان به شما میدادند تا بتوانند پروژه را به شکلی خرجی کنند. این کار را دوست دارند. پاداشهایی که در سالهای گذشته پرداخت میشد، اکنون از سوی مدیر عامل برداشته شده و کارکنان به اداره کار شکایت میبرند؛ زیرا پرداختهایی که همیشه وجود داشت قانونی است و قابل تغییر نیست و وظیفه شرکت است. اما آقای ب.د.ر خود را درگیر کوچکترین کارها کرده است؛ از جابهجایی یک میز تا رنگآمیزی یک دیوار. استراتژیهای کلان و چشمانداز آینده هیچ چیزی را نشان نمیدهد زیرا چیزی از آنها سر در نمیآوردم. معاونت بازاریابی هم بهطور بیخاصیت وجود دارد: در زمان آقای نجفی یک عده افراد بیخاصیت وارد این معاونت شدند. واقعا در ده سال اخیر بازاریابی چه کردهاند؟ چه کار کردهاند؟ فقط سرگرمیهای سطحی و بیاخلاقیها.
سلام میخوام تجربه چندین ساله ایی که تو سداد داشتم رو بگم توی این چند سال که اونجا بودم فقط تنها چیزایی که خیلی اذیت کننده هست تایم کاری هست نسبت به بانک و حقوق کم و تعطیلی ها چون بانک تعطیل بشه میگن شما بانکی نیستید باید بیاید شرکت ها تعطیل بشن میگن بانکی هستید باید بیاید. واقعا در مورد مدیر های تیم فنی کلا دوستان کم لطفی کردن چون مدیر هایی که تو تیم فنی هستند ادم های بسیار دل سوز و کاملا با دانش فقط سداد مشکل اصلی که داشت رنج حقوق کم هست که من بعد از ۵سال تصمیم گرفتم جا به جا بشم
در جریان همکاریام با شرکت داده گستر امن برنا، با یک مدل تبلیغاتی روبهرو شدم که برای من قابل تأمل بود. تبلیغات در قالب بنرهای ویدئویی سنگیناند و گاهی در برخی وبسایتها بدون اقدام آگاهیدهنده از سوی کاربر لود میشوند و مصرف ترافیک نسبتا بالایی را تحمیل میکنند. در کمپینهای با برند کافهمدیا که از طریق شرکت معینی پخش میشد، این نکته به وضوح دیده میشد. به نظر میرسد بخشی از درآمد این مدل به این الگوی مصرف ترافیک وابسته باشد؛ مسئلهای که میتواند برای کاربران و حتی مدیران وبسایتهای نمایشدهنده تبعات از نظر اعتبار و رضایت ایجاد کند. این نوشته صرفا گزارش تجربی من است و نظر قطعی دربارهی صحت یا سقم این رویه به مخاطب و مراجع ذیصلاح واگذار میشود.
مدت کوتاهی در این شرکت کار میکردم و تصمیم گرفتم تجربهام را به سبک تازهای بازگو کنم تا دیگران با دید بهتری تصمیم بگیرند. ظاهر بیرونی شرکت بسیار حرفهای و جذاب به نظر میرسد، اما فضای کار با آنچه تبلیغ میشود تفاوت زیادی دارد. محیط داخلی اصلا سالم و حرفهای نبود و رفتار برخی مدیران و معاونان، بهویژه در برخورد با کارکنان زن، نامناسب و خارج از چارچوب بود. روابط پنهان و غیرشفاف در محیط کار قابل لمس بود و پیشرفت شغلی بیشتر از اینکه به توانایی و تخصص بستگی داشته باشد، به مسائل غیرکاری مرتبط میشد. بار کاری بالا بود و کارها فراتر از شرح وظایف اعلامشده انجام میشد بدون اینکه حقوق و مزایا با این فشار همسو باشد. حقوقها پایین بود و وعدههای مکرر درباره بهبود شرایط، افزایش درآمد یا ارتقای مقام داده میشد اما عملی نمیشد. از نظر فنی نیز، برخلاف تبلیغات شرکت، سطح دانش و تجربه برخی افراد کلیدی پایین بود و پروژهها معمولا در زمینههایی انجام میشد که ارزش افزوده یا اعتبار حرفهای خاصی ایجاد نمیکرد. این موضوع باعث میشد تجربه کسبشده برای رویارویی با فرصتهای آینده چندان مفید نباشد. در نهایت، تجربه کار من در این مجموعه منفی و فرسایشی بود؛ اگر به دنبال محیطی سالم، حرفهای، با احترام متقابل و رشدی واقعی هستید، بهتر است با دقت بیشتری این مجموعه را بررسی کنید.
برای ما که در بازاری جهانی فعالیم، یکی از بزرگترین دغدغهها همیشه دریافت وجه از مشتریان بینالمللی بود. روشهای سنتی بانکی هم وقتگیر هستند، هم کارمزد زیادی میگیرند و گاهی به خاطر محدودیتها یا بررسیهای اضافی کار را طولانی میکردند. بنابراین تصمیم گرفتم دنبال راهحل جایگزینی باشم که هم قابل اعتماد باشد و هم پرداختها را سادهتر کند. پس از بررسی گزینههای مختلف با درگاه ارز دیجیتال دیجی آلفا آشنا شدیم. از همان ابتدا شفافیت تیم و توضیحاتی که به شکلی ساده و بدون شعار درباره محصول ارائه میدادند، نظرمان را جلب کرد. برخلاف سرویسهایی که همه چیز را عالی نشان میدادند، اینجا واضح بود با چه سیستمی روبهرو هستیم و چه توقعی میتوان داشتیم. پس از راهاندازی درگاه، تفاوت را خیلی زود حس کردیم. پرداختها سریع انجام میشدند، نیازی به پیگیریهای manual نبود و تسویهها بدون دردسر انجام میشد. از نظر کارمزد نیز نسبت به روشهای قبلی منطقیتر و مقرونبهصرفهتر بود. برای ما که تراکنشهای زیادی انجام میدهیم، این نکته اهمیت زیادی داشت. یکی از اصول کلیدی برایمان پشتیبانی بود. هر بار که سوال یا نیاز به بررسی نکته فنی پیش میآمد، تیم پشتیبانی پاسخگو بود و واقعا حس میکردیم با تیم حرفهای همکاری میکنیم، نه فقط با یک سرویس آنلاین. این موضوع اعتمادمان به همکاری بلندمدت را تقویت کرد. در مجموع، استفاده از درگاه دیجی آلفا فرآیند دریافت پرداختهای بینالمللی را سادهتر، سریعتر و قابل پیشبینیتر کرد. اکنون تمرکز تیم ما روی توسعه کسبوکار و جذب مشتری است و کمتر درگیر مسائل پرداخت میشویم. تجربهی همکاریمان تا اینجا مثبت بوده و از انتخابمان رضایت داریم
با این مجموعه به عنوان شغل پارهوقت و برای پرکردن اوقات فراغتم آشنا شدم و بیشترین نکتهای که ازش دفاع میکنم، تجربهی بالای کادر و کاربلدیشونه. البته مثل هر شرکت دیگه ایراداتی هم دیده میشه که روشنه و یکی از مهمتریناش اینه که برخی از همکارها با سابقهی بیشتر، گاهی رفتار مناسبی از خودشون بروز نمیدن، و به جز این نکته خاص چیز دیگهای رو در این مدت حدودا شش ماهه کارم ندیدم.
وقتی به آروا فکر میکنم، رفتار نامناسبی که با من و همکاران داشتند را به چشم میبیندم و باور راضیات از کار در آنجا را نمیپذیرم. دلیل کینهای که از فردی در سطح پایینتر دیدم، برام روشن نیست و دفاعی که به نظر میرسید شده بود، به چشم خود او برمیگشت. هرگاه آیندهای در این شرکت اتفاقی افتد و شرایط تغییر کند، آن زمان میشود که جو کار بهتری شکل بگیرد؛ تا آن موقع به نظر من تنها یک واحد کوچک تجاری در حسنآباد است و تفاوت زیادی با دیگر مؤسسات ندارد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.