در تجربیات و توهمات برای رسیدن به مقاصدی و داشتن سهم خواهی به علت حضور سالیان دراز در شرکت میشود این گونه که شخص نه راه پیش دارد و نه راه پس به همین دلیل دچار توهمات میشود و چنین و چنان آی مالم و آی حقم میکند القصه از کلیله و دمنه: آورده اند که مردی پارسا بود و بازرگانی که روغن گوسفند و شهد فروختی با او همسایگی داشت و هر روز قدری از بضاعت خویش برای قوت زاهد فرستادی. زاهد چیزی بکار بردی و باقی را در سبویی کردی و طرفی بنهادی. آخر سبو پر شد. روزی در آن مینگریست. اندیشید که اگر شهد و روغن به ده درم بتوانم فروخت و آن را پنج گوسفند خرم، هر پنج بزایند و از نتایج ایشان رمها پیدا آید و مرا استظهاری باشد و زنی از خاندانی بزرگ بخواهم، لاشک پسری آید، نام نیکوش نهم و علم و ادب بیاموزمش و اگر تمردی نماید بدین عصا ادب فرمایم. این فکرت چنان قوی شد که ناگاه عصا برگرفت و از سر غفلت بر سبوی آویخته زد در حال بشکست و شهد و روغن بر روی او فرود آمد...... دوست عزیز آیا این پارسا شبیه شما نیست که ادعای ایمان و نماز و حق و ..... داری و خود را محرم فرض می کنی، اما گر تو فاطمی که بد به حالت در دام
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
یکی از تجربیات رادین این است در مورد باغ وحش رادین اطاله کلام شده و در باغ وحش هیبت شیر را با پاچه خواری به مدیریت ارشد نسبت داده و ایشان را ...... فرض کرده و بجای شتر، گاو ، پلنگ باقی اعضاء را حشرات فرض نموده و داستان مدیریتی نگاشته به همین دلیل تجربه ای از کلیله و دمنه را برای شما دوست داران تجربه می آورم و .. آورده اند که زاهدی از جهت قربان گوسپندی خرید، در راه قومی بدیدند، طمع کردند و با یکدیگر قرار دادند که او را بفریبند و گوسپند ببرند. پس یک تن از پیش درآمد و گفت: ای شیخ این سگ از کجا میآری. دیگری بدو بگذشت و گفت: شیخ مگر عزم شکار دارد؟ سیم بدو پیوست و گفت: این مرد در کسوهی اهل صلاح است، اما زاهد نمینماید، که زاهد را با سگ صحبت نباشد و دست و جامهی خویش را از او صیانت واجب دارد. از این نسق هر کس چیزی گفت: تاشکی در دل او افتاد و خود را متهم گردانید و گفت: شاید بود که فروشندهی این جادو بوده است و چشم بندی کرده؛ در حال گوسپند بگذاشت و برفت و آن جماعت ببردند.
من یک مدتی در این شرکت کار کردم و واقعا جز بدترین تجربه های زندگیم بود. محیط شرکت به شدت سمیه و مشکل این شرکت فقط مدیر شرکت و خانمشان هست. متاسفانه این آدم درست ****** و به عنوان مدیر یک مجموعه حتی آداب معاشرت بلد نیست و فقط هر از گاهی برای دعوا و مچ گیری به کارمندان سر میزنه و در کمال تعجب حتی به بقیه سلام نمیکنن و طرز تفکرشون به این صورت هست که کارمندان برده ی اون هستن و خیلی از بقیه بالاتر هست. مشکلات شرکت انقدر زیاد هست که وقتی از شرکت بیرون بیاید متوجه میشید چه قدر داغون هستن. همین که شرکتی با این تعداد نیرو هر روز آگهی استخدامشو تمدید میکنه و 20 تا آگهی داره نشون میده که همه نیرو های قدیمی فقط به خاطر تهدید سفته موندن. و متاسفانه الان به جای تغییر رفتارشون اسم شرکتو توی آگهی ها دی رایانه کردند و از بدبختی برای خودشون کامنت خوب میزارند (با غلط املایی) در حالی که حتی توی اون کامنتا هم با مخالفا دعوا دارن و میخوان جواب اونارو بدن نه اینکه مزیتی از شرکت بگند. 1- سیستم شرکت به این صورت هست که شما از همه جا کنترل میشید و تمام بودجه شرکت صرف مانیتور کردن پرسنل استفاده میشه به این صورت که تمام محیط چندین دوربین شنود دار داره که توسط چند نفر کنترل میشه(شما میتونید موبایل داشته باشید ولی خب مثل مدرسه است باید یواشکی استفاده کنید) 2_دسترسی به اینترنت بسته هست و تمام سایتایی که سرچ میکنید باید پاسخگو باشید. 3-خانم ها باید مقنعه سر کنند و پوششون چک میشه.(چون منابع انسانی ******) 4- بابت تمام اشتباهات از حقوقتون کسر میشه. 5- قرارداد بهتون داده نمیشه و با زرنگی میپیچوننتون 6- تا 6 ماه بعد از قطع همکاری تسویه نمیکنن. 7- بابت تمام وسایل(خودکار،کاغذ،دستمال) که به صورت محدود بهتون میدن باید امضا بدید که یه وقت ورشکست نشن. 8- برای فرار از مالیات با همه قرارداد حقوق پایه بسته میشه و اضافی حقوق نقدی داده میشه که این هم از زرنگی شون هست. 9- هر تعطیلی که توی سال دولت اعلام میکنه تعطیل نمیکنن و حتی اضافه کارشم نمیدن. 10- هیچ امکان یادگیری و پیشرفتی نداره. (گول آگهی های کار آموزیشونو نخورید که فقط برای این هست که حقوق کمتری بگیرید وگرنه چیزی برای آموزش وجود نداره) در کل کارکردن با این حقوق کمی که از اینجا میگیرید واقعا ارزش بی احترامی به شخصیتتون را نداره و تمام کامنت های منفی واقعیت هست.
من تجربه کاریم را از شرکت گام الکترونیک به زبان ساده و با بیانی تازه بازنویسی میکنم؛ اما همچنان همان احساسات و نکات اصلی را حفظ میکنم. وقتی وارد شرکت میشوی باید مدت زیادی را برای یادگیری این سیستم اتوماسیون نامهنگاری صرف کنی، طوری که انگار هر درس برابر با هشت واحد است و هیچجای دیگری هیچکدامش به کارت نمیخورد. کار پشتیبانی از این نرمافزار پر از باگ و با منوهای فراوان و نامنظم است؛ الهاتفی و پاسخگویی به تماسهای مشتریها کمتر بهنظر ساده میآید اما واقعا با روالها و قوانین بیسروتهای که هر روز تغییر میکند، تبدیل به یک فرایند پیچیده میشود. برای هر مشکلی که مشتری مطرح میکند، یک دفترچه دویست صفحهای از قوانین وجود دارد که دقیقا باید دنبال شود: به چه کسی ارجاع بدهی، چطور تیکت ثبت کنی، به چه واحدی بدهی و غیره. این روند برای هر مشکل با دیگری فرق دارد و ممکن است ناگهان تغییر کند، اما کسی به ما خبر نمیدهد؛ فقط ناگهان متوجه میشوی که چرا این کار را انجام دادهای و معمولا با تحقیر روبهرو میشوی. خلاصه اینکه باید زمان زیادی را صرف دورههای آموزشی کنی که غالبا هیچ کاربردی در دنیای واقعی ندارد. حقوق هم خیلی کم است. اول میگویند حقوق بهزودی بالا میرود، اما پس از یک ماه آموزشی طولانی و بیفایده، میفهمی که در سه ماه اول هیچ پاداشی به تو تعلق نمیگیرد. یا باید با دو هزار تومان افزایش پرتوانی را بسازی یا با خوشبینی باقی بمانی تا حقوق افزایش پیدا کند؛ اما آن افزایش هم به موارد خاصی بستگی دارد و فقط مدیر از جزییاتش آگاه است. سال بعد وعده میدهند که حقوق را افزایش میدهند، اما هنوز خبری از افزایش نیست. رفتار مدیران بسیار سلیقهای و نامناسب است؛ به کیفیت و مقدار کار افراد توجهی نمیشود و با هرکه بخواهند با احترام رفتار میکنند و به هرکس که نخواهند اذیت میکنند. آموزش کارمندان جدید معمولا به عهده نیروهای موجود میافتد که کارمان را سنگینتر میکند، و از آنجا که اکثر نیروها بعد از مدت کوتاهی اینجا میمانند، همیشه در حال آموزش نفرات جدید هستیم. کار ما ثبات زیادی ندارد و برای پشتیبانی باید در هفته بین یک تا سه روز یا حتی یک ماه پشت هم برای بازدید از سایت مشتری وقت بگذاریم؛ هزینه رفتوآمد با خودمان است و برای برخی کارکنان شرکت آن را کامل پوشش میدهد و برای برخی دیگر نه. اضافهکاری اجباری زیاد است؛ قرارداد کاری از شنبه تا چهارشنبه بین ساعات ۸ تا ۱۷ است، اما پشتیبانی برای مشتری از شنبه تا پنجشنبه ۷ تا ۱۷ است، بنابراین مجبور میشوی ساعات اضافه را اضافهکاری بنامند و از آنجایی که حقوق قرارداد پایین است، این اضافهکاری با همان مبلغ قرارداد محاسبه میشود و مبلغ چندانی نیست. شاید حتی بهعنوان نیروی مقیم یکی از مشتریها هم فرستاده شوی که در این حالت محل کار تغییر میکند، ساعتهای کار و رفتوآمد بیشتر میشود و این تأثیر مستقیمی روی حقوق ندارد. هر سال هنگام عقد قرارداد قول میدادند که آموزش فنی مانند لینوکس میدهند، اما بعد از چند سال میفهمی که باید خودت هزینه کلاس بدهی تا خارج از ساعات کار و با هزینه خودت لینوکس یاد بگیری که شاید بتوانی وارد تیم فنی شوی. فشار مدیریتی بهشدت بیش از حد است و به تیم فشار میآید.
به نظر بنده ایجاد چنین محیطی یک طرفه و غیر قابل دفاع جهت ثبت نظرات در مورد یک سازمان با سابقه بالای 30 سال کار غیر حرفه ای است و حتما نیاز به پیگیری مناسب در مورد چگونگی ایجاد چنین فضایی وجود دارد. چه شماران چه هر شرکت دیگری افراد زیادی می آیند و میروند با طرز فکر های مختلف. معیار ارزیابی اگر متن هایی است که عزیزان چه مثبت چه منفی در این صفحات می نویسند باید کاملا دو طرفه و قابل دفاع برای طرفین باشد. واضح است که دوستانی که اینچنین تخریب می فرمایند هر کدام کارنامه ای در این شرکت ها دارند که اگر مطرح شود حتما نقاط تاریک و روشنی در آنها وجود دارد که خود قابل ارزیابی و تفکر است. شما در حال حاضر در حال خواندن این نظرات هستید در حالی که هیچ شناختی نسبت به شخص نظر دهنده ندارید و یا از کارنامه ایشان در آن شرکت مطلع نیستید. نظر هر انسانی بسیار محترم است اما وقتی ملاک قضاوت قرار میگیرد نباید یکطرفه و غیر قابل دفاع باشد. کوبیدن و تخریب آدم ها پس از خروج از هر سازمانی آسان ترین کاری است که یک شخص میتواند انجام دهد اما آیا خود آن شخص ارزیابی درستی شده است و کارنامه روشنی دارد؟! آیا مدت همکاری او در آن سازمان بدون حاشیه و سالم بوده است؟! آیا کسی دانش و شخصیت شخص محترم نظر دهنده را ارزیابی کرده است که به راحتی میتواند در این فضا متن تخریب بنویسد؟!!! کاش همه ماها یاد بگیریم اگر چیزی مطابق میل ما و تفکرات ما نیست لزومآ نشانه بد بودن آن چیز یا آن شخص نیست! چه این سازمان و چه هر سازمان دیگری که دوست عزیز به راحتی تخریب میفرماید دارای پرسنلی هستند که بالای 3 یا 4 سال است در آن مشغول به کارند. دوست عزیز وقتی دست به قلم میشوی و به راحتی پشت این صفحه بی نام و نشان خودت رو پنهان میکنی و به شدت شخصیت ها و افراد را تخریب میکنی بدان که اگر خودت هم مورد قضاوت قرار بگیری اون چهره پاک و اون شخص حرفه ای که نشون میدهی نیستی!! همونقدر که شما از یک سازمان که یه مدت توش همکاری داشتتید اطلاعات دارید این سازمان هم می تواند شما را قضاوت کند! هر جایی نقاط ضعف و نقاط قوتی دارد که همواره در حال تلاش برای رفع و بهبود آنها است. حال توی این مسیر اخلاق حرفه ای حکم میکند وقتی چیزی رو نمی پسندیم هم مسیر نمیشویم نه اینکه پشت این صفحه قایم شویم و به شدت تخریب کنیم! اگر هدف رشد است با تخریب شخصیت ها و سازمان ها به جایی نمیرسیم. این متن کاملا بدون جهت گیری نوشته شده است. بنده به عنوان یک نفر نظر دهنده نه دفاعی میکنم نه تخریب. بد یا خوب بودن معیاری است که هر انسان باید خودش تجربه کند و مطمینآ همه آدم ها یک جور فکر نمیکنند. همان قدر که برخی اعتقاد دارند نظرات منفیشان درست است همان قدر هم شماران نسبت به این دوستان تجربه ای دارد که اگر مطرح شود شاید حق به شماران هم داده شود. چیزی که یک طرفه مطرح میشود معیار و ملاک درستی نیست!! پیشنهاد من این است که بجای تخریب به فکر آینده خود باشیم و اگر خود را شخصیتی بسیار با ارزش تر از این میبینیم به مسیر خود در راه پیشرفت ادامه دهیم و وقت و انرژی مان را صرف ساختن کنیم نه تخریب. اگر نقدی هست باید جایی مطرح شود که بتوان دفاع طرف مقابل را هم شنید. وقتی این اتفاق بیافتد یعنی همه چیز درست است و قابل ارزیابی و فکر کردن. موفق و سربلند باشید
باسلام من ۲ساله که توی این شرکت مشاورم و توی این مدت هم مطالب زیادی رو یاد گرفتم و هم به خیلیا کمککردم .همیشه حقوقم اول ماه گرفتم.هم روزهای کاری شلوغ داشتم هم خلوت و اروم و به نظرم توی همه کارها یه تایمی شلوغه.هیچوقت هم با همکارام و مشترکینم مشکلی نداشتم چون اولویت مسئولین همیشه حفظ احترام بوده.من تجربه خوبی از کار توی هیوا دارم خداروشکر
حیف از سالهای جوانی که در این شرکت "گاومیش بنیان" تلف بشه. اینا هیچ تعهدی سرشون نمیشه کاملا بیسواد و البته دزد هستند شما با کار کردن تو این شرکت عمر گرانبهای خودتان را تلف میکنید.
اولا انگار سواد درستی هم ندارید که صخره می نویسید:)) همچنین شما که وقتی بر علیه رادین حرف می زنیم آن هم به حق، رگ گردنت باد می کند. معلوم نیست از رادین چه به تو رسیده که اینقدر از آن تعریف می کنی. تویی که عدم توجه به نیازهای دیگران و فقط توجه به منافع شخصی خود را در اولویت داری و اهمیت زیادی به رقابت و پیروزی در مقابل دیگران می دهی معلوم است انقدر حرصت گرفته که نمی فهمی چه می گویی.
جوابیه ای برای افرادی که نام بلند و ارزشمند حضرت علی را به صخره گرفته اند و از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت برای امیال شیطانی میاورند «چه بسا کسانى که با ستایش دیگران فریب خوردند؛ رب مفْتون بحسْن الْقوْل فیه.» اینکه نمک بخوری و نمکدان بشکنی مضموم و گناه است ای بنده ...... اینکه مستقیما اسم بیاوری و قضاوت کنی گناه است ، اینکه خود را بالاتر و برتر بدانی و دیگران را تحقیر کنی گناه است ، اینکه مانند نامحرم عمل کنی و حرف های خانه را آنهم به دروغ و فریب در بیرون و در سایتها اشاعه دهی گناه است ، انوقت در نماز خانه رادین نماز می خوانی ، اگر حق تو بیشتر است و حقت در رادین خورده شده کتبا به مدیریت بنویس نیاز به سیاه بازی و انتشار شایعه نیست ، اگر جایت تنگ است و تو بالاتری و بیشتری، متخصصی ، میتوانی بگویی که بالاتر از این شرکت هستی و جایی که خریدار خواسته های توست بروی ، چند سال است که از رادین نان برای خانه ات و خانواده ات برده ایی و حقوق گرفته ایی و وام گرفته ای و...... میدانی رادین برایت چه کار کرده و کجا دستت را گرفته ، چگونه است که اینقدر متوقعی و فکر میکنی خونت رنگین است و رادین بدهکار توست ، چرا تهمت جاری می کنی ، کاش بلد بودید و خجالت می کشدید
«ابلیس» در صفوف فرشتگان قرار داشت، هزاران سال پرستش خدا را که کرده بود. او (شیطان) ، معلم فرشتگان بود و طبق آنچه از «خطبه قاصعه در نهج البلاغه» استفاده مى شود، همه این مقامات را به خاطر تکبر و غرور از دست داد، و آن چنان گرفتار تعصب و خودپرستى شد و در جاده لجاجت آن چنان ثابت قدم شد که تصمیم گرفت مسئولیت شرکت در جرم همه ظالمان و گنهکاران از فرزندان آدم را به عنوان یک وسوسه گر، بپذیرد، او چون جای خود را با حضور انسان تنگ دید شروع کرد به فریب دیگران و نعمت خدا را داشت و منعم بود و روبروی خدای عزوجل ایستاد و وعده کرد کاری کند تا جهل فراگیر شود و چشمان ظاهر و باطن انسانهای پذیرنده اش را از کار انداخته واجازه ندهد هیچ حقیقتى را مشاهده کنند، و این انسانها دیوانه وار در راه ظلم و بیدادگرى گام بر دارند و خود را حق ببینند و به حق انسانهای دیگر تعدی کنند و برای مصلحت خود سر حق ها را ببرند و هابیل ها را بکشند،اینان دنیا را با تمام وجود چسبیده اند و فکر می کنند در دنیا خواهند ماند و دنیا سهمشان است ولی سرانجام افراد کینه توز جاهل در بدترین پرتگاه ها ست . على(علیه السلام) در همان «خطبه قاصعه» (خطبه 192 نهج البلاغه) از ابلیس به عنوان «عدو الله»؛ (دشمن خدا) و «امام الْمتعصبیْن و سلف الْمسْتکْبریْن»؛ (پیشواى متعصبان لجوج، و سر سلسله مستکبران) نام برده، مى گوید: «به همین جهت خداوند لباس عزت را از اندام اینگونه افراد روزی بیرون خواهد کرد، و چادر مذلت بر سر آنها خواهد افکند».
شرکت رادین نماز خانه ایی کوچک دارد و هر روز بین 15 الی 20 نفر در آن نماز جماعت می خوانند ، و در آن باید شناخت نماز نما و نماز دلها را ، البته افرادی هم تنهای نماز میخوانند، که نمی شود گفت به دل است یا به زبان و نما و الله اعلم ، لیکن در قرآن که محمد (ص) از سوی خدا به ارمغان آورد ، طرافداران راستی را از این گروه ها بر حذر نموده از منافقین ، از قاسطین آز مارقین و از ناکسین (قاسطین، ناکثین، مارقین. همان هایی بودند که جنگ جمل را راه انداختند) که به نام پیامبر بر علی دروغ بستند و دورو ، بودند، همان هایی که قرآن سر نیزه کردند و خورشید را سر شکافتند ، انها همان هایی بودند که روز بر جهد سجده و ساخت مسجد و همراهی اسلام دست بلند می کردند و شب بر سر تحقیر اسلام و برای شکست آن نقشه می کشیدن ، آنها همان هایی بودند که از سفره اسلام روزی خدا میخوردند و در مورد حلال و حرام فتوا می دادند ، آنها کسانی بودند که سالیان سال اسلام داشتند و حتی در مورد ادیان دیگر تحقیق نکرده و جز کفر تجربه نداشتند و خود را قاضی می دانستند ، آنها جرات سخن در مسجد و در میان جمع نداشتند ، شبنامه نوشته و علی ها را از قفا میزدند ، آنها مردان زنانه پوش پوشیه اندازی بودند که می ترسیدند چهره آنها دیده شود. آنها از بیت المال مسلمین هزینه می کردند و دیواره دو رویی می نگاشتند، و ای وای بر روزی خور ريا ، منافق ، دورو که خنجر از پشت می زند ، وای بر عالم، متخصص، مدعی بی عمل که خودش می داند چه مقدار کار می کند و در مورد حلال و حرام روزی دیگران سخن میگوید ، تنفر برای آنانی است پول می گیرند و معامله می کنند و قرا داد امضا میکنند و میگویند ما به اندازه دریافتی خود کار می کنیم و به بطالت وقت می گذرانند و راضی هستند و خود را مسلمان می دانند، آری مارقین ، ناکثین ، فاسدین ، منافقین و قاتلان حضرت ابا عبدالله هم نماز می خواندند و همه تصویر وجاهت و حق یدک میکشیدند ، مواظب باشید تاریخ شما را جای درست قرار دهد ، چون دنیا آینه است ، هرچه کنید روزی شما را در برگرفته و باز تابش بسوی شما خواهد بود .انشاالله
نماز نما و نماز دل در این شرکت بوفور یافت می شود ، افراد کوچک در پستوهای تاریک و غیر قابل رصد رذالت اشائه می دهند و شاید بهتر است بجای توهین به دیگران کمی تامل کنند : داستان از آنجا شروع شد ،جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت. شیطان هر روز صبح از جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم ها می پاشید و خوشحال بود، که سم نفاق و دورویی را می افکند ، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد ، خورشید ، تاریکی را می شست . می برد و شیطان برای آوردن تاریکی هی راه بین جهنم و روز را می رفت و دروغ پراکنی می کرد و این خسته اش کرده بود شیطان روز را نفرین می کرد. روز را که راه را از چاه نشان می داد و دیو را از آدم ، در پس سیاهی ها، دیده نشدن ها انتقام میگرفت و شیطان چطور می توانست همه را نابینا کند! این همه چشم را چطور می شد از مردم گرفت پس بهترین راه در تاریکی دروغ گفتن بود و هنگام دیده نشدن قضاوت کردن ، شیطان رفت و همه جهنم را گشت و از ته ته جهنم جهل را پیدا کرد. جهل را با خود به جهان آورد. جهل ، جوهر جهنم بود ، نابینایی ابتدای گم شدن است و گم شدن ابتدای جهنم و جهل ، تاریکی غلیظی است که دیگر هیچ خورشیدی از پس اش بر نمی آید چون موجب میشود راه را از چاه تشخیص ندهیم ، دیو را از آدم نشناسیم پس شفاف باشیم اگر حقیم و اگر در پستو و در تاریکی نظر می دهیم و متهم می کنیم و قضاوت می کنیم و رای صادر می کنیم ، می ترسیم که بشناسان ما را ، حتما فرزند تاریکی هستیم ، و ای وای وای از گمشدگی و سرگشتگی و ترس و ترس و خدایا !گم شده ایم ، دانایی را چراغ مان کن و نفرت صاحبان نفرت را به خودشان برگردان و به ما شجاعت اطا کن که در ظاهر و باطن یکی باشیم و منافق نباشیم
باز یک تعریف بیجا از شرکت توسط یکی از چاپلوسان شرکت... روی صحبتم با فردی است که تجربیات خود را در تاریخ 2 شهریور 1403 نوشته است. فقط خود را نبینید این عین انسانیت است که فقط خودتان را نبینید. تشویق یکی از مؤثرترین راهکارها جهت ترغیب افراد به فعالیتها و اعمال و رفتار مثبت است، اما آنگاه که این تشویق تبدیل به ستایشهای افراطی شد، آفاتی را برای فرد مورد تشویق در پی خواهد داشت که شامل مواردی همچون خودبرتربینی، کبر، غرور و خودشیفتگی است. به این ترتیب شخص تمجید و تعریفشده پیش خود فکر مىکند که سرآمد افراد جامعه است و همه باید به او احترام بگذارند و در برابر او سکوت کنند. دیگر اینکه شخص تعریف و تمجیدشده با خود مىگوید: حال که همه پذیرفتهاند من صفات برجسته و فوقالعادهاى دارم، چه دلیلى دارد که بیش از این به خود زحمت بدهم؟ از این روست که امیرالمؤمنین علیهالسلام در روایتی فرمود «چه بسا کسانى که با ستایش دیگران فریب خوردند؛ رب مفْتون بحسْن الْقوْل فیه.» باز هم می گویم که روی صحبتم با فردی است که تجربیات خود را در تاریخ 2 شهریور 1403 نوشته است.
جهت اطلاع و کمی تامل برای آنها که در این سفره نان میخورند و با لقمه در دهان بد گویی می کنند آنهم پشت پرده : ابراهیم لینکن به معلم پسر خود نامه جالبی نوشته است که قسمتی از آن چنین است: او باید دریابد که همه انسان ها عادل و همه آن ها راستگو نیستند. اما به پسرم یاد بدهید که در ازاء هر انسان حیله گر، انسان های صادق و درستکار نیز وجود دارند. به او بیاموزید که در ازاء هر سیاستمدار خود خواه، رهبری مدبر و کوشا نیز وجود دارد. به او یادآور شوید که در ازاء هر دشمن نیز دوستی وجود دارد. به او بیاموزید که اگر با کار و تلاش خود یک دلار بدست آورد بهتر از این است که اتفاقی پنج دلار روی زمین پیدا کند. به او یاد بدهید که از شکست ها درس بیاموزید، از پیروزی ها لذت ببرید و به خاطر گذشته افسوس نخورد به او بگویید که تجربه کردن بهتر از خواندن تجربه دروغ دیگران می تواند نقش مهمی در زندگی او ایفا کند. به او تفکر عمیق یاد آور شوید و این که پرندگان در حال پرواز در آسمان بنگرد، به گل های باغچه، به تلاش زنبورها و … . به پسرم یاد بدهید مردود شدن در یک امتحان بسیار بهتر از تقلب کردن است. همچنین با انسان های آرام به آرامی و با سرکش ها با سرکشی برخورد نماید. به او بگویید که به اصول و عقایدش پایبند باشد، حتی اگر همه با او مخالف کنند. . این که سخن همه را بشنود و آنچه را به نظرش درست می رسد برگزیند. … و در پایان به پسرم ارزش های زندگی را بیاموزید.
در این شرکت مسولیت پذیری خیلی مهمه و ساعت کار بالاست ،از شرایط شرکت تعهد پنج ساله است که با توجه به اعتبار گل رادین مشکلی نبود ومن پذیرفتم ،روند مصاحبه ها راحت بود و صمیمی بودن مخصوصا کارشناس جذب ، توضیح دادن طبق تقویم شرکت کار میکنن ، به نظر می یاد اگه معرف داشته باشین راحت تر تو مصاحبه قبول میشین و اینجا دانش فنی و تخصصی زیاد براشون مهم نیست اگه ابتدای کار باشی و سطح پایه خوبی داشته باشی خودشون به شما آموزش میدن ، به نسبت شرکت های دیگر سطح طراحی و شیوه کارشون بسیار حرفه ای ، چیزی که شاید شما رو اذیت میکرد توی این شرکت ، این بود که اگر یکی خودشو خوب میتونست شو بکنه به چشم میومود و اگر کسی کارهاشو به درستی انجام میداد و دنبال ارتقا شغلی هم بود ولی سرش تو کار خودش بود ، به چشم نمیومد.
یکی از تجربیات هر انسانی مراحل استخدام در شرکتها است. وقتی شما بعد از دیدن آگهی استخدام یک سازمان، مدارک و رزومه کاری خود را ارائه میدهید، اگر مدرک تحصیلی، تجربیات، مهارت و خیلی از فاکتورهای دیگر مورد قبول سازمان مورد نظربود از شما برای شرکت درمصاحبه ی اول دعوت می شوید ،مصاحبه شغلی یکی از سختترین مراحل استخدام از نظر داوطلبان است زیرا شما باید با فرد یا افراد مصاحبه کننده به گفتگو بپردازید و جوابهایی صریح و قانع کننده به سوالات آنها بدهید. تجربه ی سوالات مصاحبهی شغلی همکار رادین این ها بوده : خود رابطور اجمالی معرفی کنید ، چه آموزشهایی را دوست دارید ، چرا از محل کار قبلی خارج شده اید، برنامه سه سال آینده ، دوست دارید چه چیزی به دیگران یاد بدهید ،درونگرایی ، یا برون گرا ؟ آدم دقیقی هستی یا نه ؟ سوالی داری که بپرسی ؟
در مدت بیش از 5 سال کار در این شرکت، اگر قرار باشه روزی استعفا بدم فقط جهت پیشرفت در کاره. این شرکت مزایای خوبی داره مهمترین عامل پیشرفت خود آدمه. یکی هم که کار تحیقاتی همین شکلیه ، گاهی جلو میری خیلی وقتها هم مایوس میشی ، حقوق تاخیر یکفته تا ۱۰ روز داره ولی سوخت سوز نداره ، رنج حقوقی خوبه تناسب با کار داره و شرح شغل مشخصه و الکی ازتون کار نمیکشن ، بدنه شرکت جوان است و این مورد بسیار خوب است ، دسترسی مترو و اتوبوس خوب است. در کل برای کسب تجربه جایی خوبیه، اما برای پیشرفت و ترقی خیر.
من سالهاس توی این شرکت مشغول بودم و بهعنوان کارشناس فعالیت میکنم. شرکت عامراندیش هوشمند یک شرکت دانشبنیان است که امکان خدمت سربازی هم داره، و این نکته مثبتی محسوب میشه. اگر بخوام این شرکت رو با پادگان مقایسه کنم، خیلی خیلی بهتره. اما وقتی با سایر شرکتهای همسطح مقایسهش میکنم، خیلی ایرادهای جدی پیدا میکنم و اصلیترینش هم مدیریت شرکت است. اولا مسئول منابع انسانی رو اخراج کردند و جای اون رو کسی نگرفته. دوما به قوانین کار پایبند نیستن، هر سال حقوق کارکنان رو همواره مستقیما افزایش نمیدن و برای دریافت افزایش حقوق باید با خواهش و التماس انجام بدم. ثالثا به حریم خصوصی اهمیتی نمیدن؛ با وجود فضای کوچک ساختمان، دوربینها دقیقا روی همه و حتی صفحات نمایش مانیتور ما هم نظارت میکنن. چهارما حقوق عادلانه رو رعایت نمیکنن و زیر میانگین کشور حقوق میدن و بهعنوان امتیازی بدهड्डن که اینجا حقوق عالیه. پنجم، برنامهریزی و ساختاردهی به شرکت اصلا وجود نداره؛ شرکت ساختار نداره و پوزیشن افراد مشخص نیست، مدیرعامل خودش در تسکها دخالت میکنه و همه برنامهها باید به سلیقه ایشون نوشته بشه. و نکته مهم اینه که اگر به سلیقه مدیرعامل پیشنهادی ارائه بدی، دستکم گرفته میشی و اگر پروژهای به دلیل این تعارض به مشکل بخوره هم باز هم شما مقصرید. واقعا پروژهها بهخاطر همین وضعیت کمارزش جلو میره. اطلاعات اضافی رو هم طولانی نمیکنم. اگر دنبال فرصت سربازی هستی و پادگان رو دوست نداری، پادگان عامراندیش خوبه. اما اگر دنبال کار هستی، بهتره از اون مسیر عبور نکنی. در پناه حق
من یک سال اینجا بودم و از تجربهام میگم شرکت تحفه خوبیه؛ مدیرعامل جدید از همون آغاز کار بلد بود و وارد تیم شده بود. با وجود اینکه سازمان چند واحد پارهپار داره، فضای کار روند نسبتا منظمی داشت و پرسنل تا حدی در کنار هم بودن. حقوق معمولا با تاخیر یک تا ده روز پرداخت میشد و این تاخیرها هم کمتر آزاردهنده بود. از لحاظ حقوقی و نرخ دستمزد، شرایط مناسبی وجود داشت و شرح شغل هم مشخص بود؛ بعضی وقتها به ما اضافهکاری نمیکشید مگر اینکه واقعا لازم میشد. خروجی کار برای شرکت اهمیت داشت و به همین دلیل به بازرگانیها حساس بودند؛ باید هوشیار و زرنگ میبودم تا موفق باشم. فرصتهای یادگیری و رشد هم وجود داشت و در محیط کاری آزاد بودیم؛ کسی به من فشاری برای حضور در جلسهها یا کارهای اضافی نمیداد و فضای کار کاملا مستقل بود.
حناتون برامون رنگ نداره دروغ آفت مدیریت حالا میخواد فنی باشه میخواد غیرفنی باشه ارباب وعده ها دروغ و بلوف زن مدیرای کاریزما از این به بعد اگه خودتون آتیش هم بزنین مهم نیست
در تجربیات و توهمات برای رسیدن به مقاصدی و داشتن سهم خواهی به علت حضور سالیان دراز در شرکت میشود این گونه که شخص نه راه پیش دارد و نه راه پس به همین دلیل دچار توهمات میشود و چنین و چنان آی مالم و آی حقم میکند القصه از کلیله و دمنه: آورده اند که مردی پارسا بود و بازرگانی که روغن گوسفند و شهد فروختی با او همسایگی داشت و هر روز قدری از بضاعت خویش برای قوت زاهد فرستادی. زاهد چیزی بکار بردی و باقی را در سبویی کردی و طرفی بنهادی. آخر سبو پر شد. روزی در آن مینگریست. اندیشید که اگر شهد و روغن به ده درم بتوانم فروخت و آن را پنج گوسفند خرم، هر پنج بزایند و از نتایج ایشان رمها پیدا آید و مرا استظهاری باشد و زنی از خاندانی بزرگ بخواهم، لاشک پسری آید، نام نیکوش نهم و علم و ادب بیاموزمش و اگر تمردی نماید بدین عصا ادب فرمایم. این فکرت چنان قوی شد که ناگاه عصا برگرفت و از سر غفلت بر سبوی آویخته زد در حال بشکست و شهد و روغن بر روی او فرود آمد...... دوست عزیز آیا این پارسا شبیه شما نیست که ادعای ایمان و نماز و حق و ..... داری و خود را محرم فرض می کنی، اما گر تو فاطمی که بد به حالت در دام
یکی از تجربیات رادین این است در مورد باغ وحش رادین اطاله کلام شده و در باغ وحش هیبت شیر را با پاچه خواری به مدیریت ارشد نسبت داده و ایشان را ...... فرض کرده و بجای شتر، گاو ، پلنگ باقی اعضاء را حشرات فرض نموده و داستان مدیریتی نگاشته به همین دلیل تجربه ای از کلیله و دمنه را برای شما دوست داران تجربه می آورم و .. آورده اند که زاهدی از جهت قربان گوسپندی خرید، در راه قومی بدیدند، طمع کردند و با یکدیگر قرار دادند که او را بفریبند و گوسپند ببرند. پس یک تن از پیش درآمد و گفت: ای شیخ این سگ از کجا میآری. دیگری بدو بگذشت و گفت: شیخ مگر عزم شکار دارد؟ سیم بدو پیوست و گفت: این مرد در کسوهی اهل صلاح است، اما زاهد نمینماید، که زاهد را با سگ صحبت نباشد و دست و جامهی خویش را از او صیانت واجب دارد. از این نسق هر کس چیزی گفت: تاشکی در دل او افتاد و خود را متهم گردانید و گفت: شاید بود که فروشندهی این جادو بوده است و چشم بندی کرده؛ در حال گوسپند بگذاشت و برفت و آن جماعت ببردند.
من یک مدتی در این شرکت کار کردم و واقعا جز بدترین تجربه های زندگیم بود. محیط شرکت به شدت سمیه و مشکل این شرکت فقط مدیر شرکت و خانمشان هست. متاسفانه این آدم درست ****** و به عنوان مدیر یک مجموعه حتی آداب معاشرت بلد نیست و فقط هر از گاهی برای دعوا و مچ گیری به کارمندان سر میزنه و در کمال تعجب حتی به بقیه سلام نمیکنن و طرز تفکرشون به این صورت هست که کارمندان برده ی اون هستن و خیلی از بقیه بالاتر هست. مشکلات شرکت انقدر زیاد هست که وقتی از شرکت بیرون بیاید متوجه میشید چه قدر داغون هستن. همین که شرکتی با این تعداد نیرو هر روز آگهی استخدامشو تمدید میکنه و 20 تا آگهی داره نشون میده که همه نیرو های قدیمی فقط به خاطر تهدید سفته موندن. و متاسفانه الان به جای تغییر رفتارشون اسم شرکتو توی آگهی ها دی رایانه کردند و از بدبختی برای خودشون کامنت خوب میزارند (با غلط املایی) در حالی که حتی توی اون کامنتا هم با مخالفا دعوا دارن و میخوان جواب اونارو بدن نه اینکه مزیتی از شرکت بگند. 1- سیستم شرکت به این صورت هست که شما از همه جا کنترل میشید و تمام بودجه شرکت صرف مانیتور کردن پرسنل استفاده میشه به این صورت که تمام محیط چندین دوربین شنود دار داره که توسط چند نفر کنترل میشه(شما میتونید موبایل داشته باشید ولی خب مثل مدرسه است باید یواشکی استفاده کنید) 2_دسترسی به اینترنت بسته هست و تمام سایتایی که سرچ میکنید باید پاسخگو باشید. 3-خانم ها باید مقنعه سر کنند و پوششون چک میشه.(چون منابع انسانی ******) 4- بابت تمام اشتباهات از حقوقتون کسر میشه. 5- قرارداد بهتون داده نمیشه و با زرنگی میپیچوننتون 6- تا 6 ماه بعد از قطع همکاری تسویه نمیکنن. 7- بابت تمام وسایل(خودکار،کاغذ،دستمال) که به صورت محدود بهتون میدن باید امضا بدید که یه وقت ورشکست نشن. 8- برای فرار از مالیات با همه قرارداد حقوق پایه بسته میشه و اضافی حقوق نقدی داده میشه که این هم از زرنگی شون هست. 9- هر تعطیلی که توی سال دولت اعلام میکنه تعطیل نمیکنن و حتی اضافه کارشم نمیدن. 10- هیچ امکان یادگیری و پیشرفتی نداره. (گول آگهی های کار آموزیشونو نخورید که فقط برای این هست که حقوق کمتری بگیرید وگرنه چیزی برای آموزش وجود نداره) در کل کارکردن با این حقوق کمی که از اینجا میگیرید واقعا ارزش بی احترامی به شخصیتتون را نداره و تمام کامنت های منفی واقعیت هست.
من تجربه کاریم را از شرکت گام الکترونیک به زبان ساده و با بیانی تازه بازنویسی میکنم؛ اما همچنان همان احساسات و نکات اصلی را حفظ میکنم. وقتی وارد شرکت میشوی باید مدت زیادی را برای یادگیری این سیستم اتوماسیون نامهنگاری صرف کنی، طوری که انگار هر درس برابر با هشت واحد است و هیچجای دیگری هیچکدامش به کارت نمیخورد. کار پشتیبانی از این نرمافزار پر از باگ و با منوهای فراوان و نامنظم است؛ الهاتفی و پاسخگویی به تماسهای مشتریها کمتر بهنظر ساده میآید اما واقعا با روالها و قوانین بیسروتهای که هر روز تغییر میکند، تبدیل به یک فرایند پیچیده میشود. برای هر مشکلی که مشتری مطرح میکند، یک دفترچه دویست صفحهای از قوانین وجود دارد که دقیقا باید دنبال شود: به چه کسی ارجاع بدهی، چطور تیکت ثبت کنی، به چه واحدی بدهی و غیره. این روند برای هر مشکل با دیگری فرق دارد و ممکن است ناگهان تغییر کند، اما کسی به ما خبر نمیدهد؛ فقط ناگهان متوجه میشوی که چرا این کار را انجام دادهای و معمولا با تحقیر روبهرو میشوی. خلاصه اینکه باید زمان زیادی را صرف دورههای آموزشی کنی که غالبا هیچ کاربردی در دنیای واقعی ندارد. حقوق هم خیلی کم است. اول میگویند حقوق بهزودی بالا میرود، اما پس از یک ماه آموزشی طولانی و بیفایده، میفهمی که در سه ماه اول هیچ پاداشی به تو تعلق نمیگیرد. یا باید با دو هزار تومان افزایش پرتوانی را بسازی یا با خوشبینی باقی بمانی تا حقوق افزایش پیدا کند؛ اما آن افزایش هم به موارد خاصی بستگی دارد و فقط مدیر از جزییاتش آگاه است. سال بعد وعده میدهند که حقوق را افزایش میدهند، اما هنوز خبری از افزایش نیست. رفتار مدیران بسیار سلیقهای و نامناسب است؛ به کیفیت و مقدار کار افراد توجهی نمیشود و با هرکه بخواهند با احترام رفتار میکنند و به هرکس که نخواهند اذیت میکنند. آموزش کارمندان جدید معمولا به عهده نیروهای موجود میافتد که کارمان را سنگینتر میکند، و از آنجا که اکثر نیروها بعد از مدت کوتاهی اینجا میمانند، همیشه در حال آموزش نفرات جدید هستیم. کار ما ثبات زیادی ندارد و برای پشتیبانی باید در هفته بین یک تا سه روز یا حتی یک ماه پشت هم برای بازدید از سایت مشتری وقت بگذاریم؛ هزینه رفتوآمد با خودمان است و برای برخی کارکنان شرکت آن را کامل پوشش میدهد و برای برخی دیگر نه. اضافهکاری اجباری زیاد است؛ قرارداد کاری از شنبه تا چهارشنبه بین ساعات ۸ تا ۱۷ است، اما پشتیبانی برای مشتری از شنبه تا پنجشنبه ۷ تا ۱۷ است، بنابراین مجبور میشوی ساعات اضافه را اضافهکاری بنامند و از آنجایی که حقوق قرارداد پایین است، این اضافهکاری با همان مبلغ قرارداد محاسبه میشود و مبلغ چندانی نیست. شاید حتی بهعنوان نیروی مقیم یکی از مشتریها هم فرستاده شوی که در این حالت محل کار تغییر میکند، ساعتهای کار و رفتوآمد بیشتر میشود و این تأثیر مستقیمی روی حقوق ندارد. هر سال هنگام عقد قرارداد قول میدادند که آموزش فنی مانند لینوکس میدهند، اما بعد از چند سال میفهمی که باید خودت هزینه کلاس بدهی تا خارج از ساعات کار و با هزینه خودت لینوکس یاد بگیری که شاید بتوانی وارد تیم فنی شوی. فشار مدیریتی بهشدت بیش از حد است و به تیم فشار میآید.
به نظر بنده ایجاد چنین محیطی یک طرفه و غیر قابل دفاع جهت ثبت نظرات در مورد یک سازمان با سابقه بالای 30 سال کار غیر حرفه ای است و حتما نیاز به پیگیری مناسب در مورد چگونگی ایجاد چنین فضایی وجود دارد. چه شماران چه هر شرکت دیگری افراد زیادی می آیند و میروند با طرز فکر های مختلف. معیار ارزیابی اگر متن هایی است که عزیزان چه مثبت چه منفی در این صفحات می نویسند باید کاملا دو طرفه و قابل دفاع برای طرفین باشد. واضح است که دوستانی که اینچنین تخریب می فرمایند هر کدام کارنامه ای در این شرکت ها دارند که اگر مطرح شود حتما نقاط تاریک و روشنی در آنها وجود دارد که خود قابل ارزیابی و تفکر است. شما در حال حاضر در حال خواندن این نظرات هستید در حالی که هیچ شناختی نسبت به شخص نظر دهنده ندارید و یا از کارنامه ایشان در آن شرکت مطلع نیستید. نظر هر انسانی بسیار محترم است اما وقتی ملاک قضاوت قرار میگیرد نباید یکطرفه و غیر قابل دفاع باشد. کوبیدن و تخریب آدم ها پس از خروج از هر سازمانی آسان ترین کاری است که یک شخص میتواند انجام دهد اما آیا خود آن شخص ارزیابی درستی شده است و کارنامه روشنی دارد؟! آیا مدت همکاری او در آن سازمان بدون حاشیه و سالم بوده است؟! آیا کسی دانش و شخصیت شخص محترم نظر دهنده را ارزیابی کرده است که به راحتی میتواند در این فضا متن تخریب بنویسد؟!!! کاش همه ماها یاد بگیریم اگر چیزی مطابق میل ما و تفکرات ما نیست لزومآ نشانه بد بودن آن چیز یا آن شخص نیست! چه این سازمان و چه هر سازمان دیگری که دوست عزیز به راحتی تخریب میفرماید دارای پرسنلی هستند که بالای 3 یا 4 سال است در آن مشغول به کارند. دوست عزیز وقتی دست به قلم میشوی و به راحتی پشت این صفحه بی نام و نشان خودت رو پنهان میکنی و به شدت شخصیت ها و افراد را تخریب میکنی بدان که اگر خودت هم مورد قضاوت قرار بگیری اون چهره پاک و اون شخص حرفه ای که نشون میدهی نیستی!! همونقدر که شما از یک سازمان که یه مدت توش همکاری داشتتید اطلاعات دارید این سازمان هم می تواند شما را قضاوت کند! هر جایی نقاط ضعف و نقاط قوتی دارد که همواره در حال تلاش برای رفع و بهبود آنها است. حال توی این مسیر اخلاق حرفه ای حکم میکند وقتی چیزی رو نمی پسندیم هم مسیر نمیشویم نه اینکه پشت این صفحه قایم شویم و به شدت تخریب کنیم! اگر هدف رشد است با تخریب شخصیت ها و سازمان ها به جایی نمیرسیم. این متن کاملا بدون جهت گیری نوشته شده است. بنده به عنوان یک نفر نظر دهنده نه دفاعی میکنم نه تخریب. بد یا خوب بودن معیاری است که هر انسان باید خودش تجربه کند و مطمینآ همه آدم ها یک جور فکر نمیکنند. همان قدر که برخی اعتقاد دارند نظرات منفیشان درست است همان قدر هم شماران نسبت به این دوستان تجربه ای دارد که اگر مطرح شود شاید حق به شماران هم داده شود. چیزی که یک طرفه مطرح میشود معیار و ملاک درستی نیست!! پیشنهاد من این است که بجای تخریب به فکر آینده خود باشیم و اگر خود را شخصیتی بسیار با ارزش تر از این میبینیم به مسیر خود در راه پیشرفت ادامه دهیم و وقت و انرژی مان را صرف ساختن کنیم نه تخریب. اگر نقدی هست باید جایی مطرح شود که بتوان دفاع طرف مقابل را هم شنید. وقتی این اتفاق بیافتد یعنی همه چیز درست است و قابل ارزیابی و فکر کردن. موفق و سربلند باشید
باسلام من ۲ساله که توی این شرکت مشاورم و توی این مدت هم مطالب زیادی رو یاد گرفتم و هم به خیلیا کمککردم .همیشه حقوقم اول ماه گرفتم.هم روزهای کاری شلوغ داشتم هم خلوت و اروم و به نظرم توی همه کارها یه تایمی شلوغه.هیچوقت هم با همکارام و مشترکینم مشکلی نداشتم چون اولویت مسئولین همیشه حفظ احترام بوده.من تجربه خوبی از کار توی هیوا دارم خداروشکر
حیف از سالهای جوانی که در این شرکت "گاومیش بنیان" تلف بشه. اینا هیچ تعهدی سرشون نمیشه کاملا بیسواد و البته دزد هستند شما با کار کردن تو این شرکت عمر گرانبهای خودتان را تلف میکنید.
اولا انگار سواد درستی هم ندارید که صخره می نویسید:)) همچنین شما که وقتی بر علیه رادین حرف می زنیم آن هم به حق، رگ گردنت باد می کند. معلوم نیست از رادین چه به تو رسیده که اینقدر از آن تعریف می کنی. تویی که عدم توجه به نیازهای دیگران و فقط توجه به منافع شخصی خود را در اولویت داری و اهمیت زیادی به رقابت و پیروزی در مقابل دیگران می دهی معلوم است انقدر حرصت گرفته که نمی فهمی چه می گویی.
جوابیه ای برای افرادی که نام بلند و ارزشمند حضرت علی را به صخره گرفته اند و از امیرالمؤمنین علیهالسلام روایت برای امیال شیطانی میاورند «چه بسا کسانى که با ستایش دیگران فریب خوردند؛ رب مفْتون بحسْن الْقوْل فیه.» اینکه نمک بخوری و نمکدان بشکنی مضموم و گناه است ای بنده ...... اینکه مستقیما اسم بیاوری و قضاوت کنی گناه است ، اینکه خود را بالاتر و برتر بدانی و دیگران را تحقیر کنی گناه است ، اینکه مانند نامحرم عمل کنی و حرف های خانه را آنهم به دروغ و فریب در بیرون و در سایتها اشاعه دهی گناه است ، انوقت در نماز خانه رادین نماز می خوانی ، اگر حق تو بیشتر است و حقت در رادین خورده شده کتبا به مدیریت بنویس نیاز به سیاه بازی و انتشار شایعه نیست ، اگر جایت تنگ است و تو بالاتری و بیشتری، متخصصی ، میتوانی بگویی که بالاتر از این شرکت هستی و جایی که خریدار خواسته های توست بروی ، چند سال است که از رادین نان برای خانه ات و خانواده ات برده ایی و حقوق گرفته ایی و وام گرفته ای و...... میدانی رادین برایت چه کار کرده و کجا دستت را گرفته ، چگونه است که اینقدر متوقعی و فکر میکنی خونت رنگین است و رادین بدهکار توست ، چرا تهمت جاری می کنی ، کاش بلد بودید و خجالت می کشدید
«ابلیس» در صفوف فرشتگان قرار داشت، هزاران سال پرستش خدا را که کرده بود. او (شیطان) ، معلم فرشتگان بود و طبق آنچه از «خطبه قاصعه در نهج البلاغه» استفاده مى شود، همه این مقامات را به خاطر تکبر و غرور از دست داد، و آن چنان گرفتار تعصب و خودپرستى شد و در جاده لجاجت آن چنان ثابت قدم شد که تصمیم گرفت مسئولیت شرکت در جرم همه ظالمان و گنهکاران از فرزندان آدم را به عنوان یک وسوسه گر، بپذیرد، او چون جای خود را با حضور انسان تنگ دید شروع کرد به فریب دیگران و نعمت خدا را داشت و منعم بود و روبروی خدای عزوجل ایستاد و وعده کرد کاری کند تا جهل فراگیر شود و چشمان ظاهر و باطن انسانهای پذیرنده اش را از کار انداخته واجازه ندهد هیچ حقیقتى را مشاهده کنند، و این انسانها دیوانه وار در راه ظلم و بیدادگرى گام بر دارند و خود را حق ببینند و به حق انسانهای دیگر تعدی کنند و برای مصلحت خود سر حق ها را ببرند و هابیل ها را بکشند،اینان دنیا را با تمام وجود چسبیده اند و فکر می کنند در دنیا خواهند ماند و دنیا سهمشان است ولی سرانجام افراد کینه توز جاهل در بدترین پرتگاه ها ست . على(علیه السلام) در همان «خطبه قاصعه» (خطبه 192 نهج البلاغه) از ابلیس به عنوان «عدو الله»؛ (دشمن خدا) و «امام الْمتعصبیْن و سلف الْمسْتکْبریْن»؛ (پیشواى متعصبان لجوج، و سر سلسله مستکبران) نام برده، مى گوید: «به همین جهت خداوند لباس عزت را از اندام اینگونه افراد روزی بیرون خواهد کرد، و چادر مذلت بر سر آنها خواهد افکند».
شرکت رادین نماز خانه ایی کوچک دارد و هر روز بین 15 الی 20 نفر در آن نماز جماعت می خوانند ، و در آن باید شناخت نماز نما و نماز دلها را ، البته افرادی هم تنهای نماز میخوانند، که نمی شود گفت به دل است یا به زبان و نما و الله اعلم ، لیکن در قرآن که محمد (ص) از سوی خدا به ارمغان آورد ، طرافداران راستی را از این گروه ها بر حذر نموده از منافقین ، از قاسطین آز مارقین و از ناکسین (قاسطین، ناکثین، مارقین. همان هایی بودند که جنگ جمل را راه انداختند) که به نام پیامبر بر علی دروغ بستند و دورو ، بودند، همان هایی که قرآن سر نیزه کردند و خورشید را سر شکافتند ، انها همان هایی بودند که روز بر جهد سجده و ساخت مسجد و همراهی اسلام دست بلند می کردند و شب بر سر تحقیر اسلام و برای شکست آن نقشه می کشیدن ، آنها همان هایی بودند که از سفره اسلام روزی خدا میخوردند و در مورد حلال و حرام فتوا می دادند ، آنها کسانی بودند که سالیان سال اسلام داشتند و حتی در مورد ادیان دیگر تحقیق نکرده و جز کفر تجربه نداشتند و خود را قاضی می دانستند ، آنها جرات سخن در مسجد و در میان جمع نداشتند ، شبنامه نوشته و علی ها را از قفا میزدند ، آنها مردان زنانه پوش پوشیه اندازی بودند که می ترسیدند چهره آنها دیده شود. آنها از بیت المال مسلمین هزینه می کردند و دیواره دو رویی می نگاشتند، و ای وای بر روزی خور ريا ، منافق ، دورو که خنجر از پشت می زند ، وای بر عالم، متخصص، مدعی بی عمل که خودش می داند چه مقدار کار می کند و در مورد حلال و حرام روزی دیگران سخن میگوید ، تنفر برای آنانی است پول می گیرند و معامله می کنند و قرا داد امضا میکنند و میگویند ما به اندازه دریافتی خود کار می کنیم و به بطالت وقت می گذرانند و راضی هستند و خود را مسلمان می دانند، آری مارقین ، ناکثین ، فاسدین ، منافقین و قاتلان حضرت ابا عبدالله هم نماز می خواندند و همه تصویر وجاهت و حق یدک میکشیدند ، مواظب باشید تاریخ شما را جای درست قرار دهد ، چون دنیا آینه است ، هرچه کنید روزی شما را در برگرفته و باز تابش بسوی شما خواهد بود .انشاالله
نماز نما و نماز دل در این شرکت بوفور یافت می شود ، افراد کوچک در پستوهای تاریک و غیر قابل رصد رذالت اشائه می دهند و شاید بهتر است بجای توهین به دیگران کمی تامل کنند : داستان از آنجا شروع شد ،جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت. شیطان هر روز صبح از جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی می آورد. تاریکی را روی آدم ها می پاشید و خوشحال بود، که سم نفاق و دورویی را می افکند ، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد ، خورشید ، تاریکی را می شست . می برد و شیطان برای آوردن تاریکی هی راه بین جهنم و روز را می رفت و دروغ پراکنی می کرد و این خسته اش کرده بود شیطان روز را نفرین می کرد. روز را که راه را از چاه نشان می داد و دیو را از آدم ، در پس سیاهی ها، دیده نشدن ها انتقام میگرفت و شیطان چطور می توانست همه را نابینا کند! این همه چشم را چطور می شد از مردم گرفت پس بهترین راه در تاریکی دروغ گفتن بود و هنگام دیده نشدن قضاوت کردن ، شیطان رفت و همه جهنم را گشت و از ته ته جهنم جهل را پیدا کرد. جهل را با خود به جهان آورد. جهل ، جوهر جهنم بود ، نابینایی ابتدای گم شدن است و گم شدن ابتدای جهنم و جهل ، تاریکی غلیظی است که دیگر هیچ خورشیدی از پس اش بر نمی آید چون موجب میشود راه را از چاه تشخیص ندهیم ، دیو را از آدم نشناسیم پس شفاف باشیم اگر حقیم و اگر در پستو و در تاریکی نظر می دهیم و متهم می کنیم و قضاوت می کنیم و رای صادر می کنیم ، می ترسیم که بشناسان ما را ، حتما فرزند تاریکی هستیم ، و ای وای وای از گمشدگی و سرگشتگی و ترس و ترس و خدایا !گم شده ایم ، دانایی را چراغ مان کن و نفرت صاحبان نفرت را به خودشان برگردان و به ما شجاعت اطا کن که در ظاهر و باطن یکی باشیم و منافق نباشیم
باز یک تعریف بیجا از شرکت توسط یکی از چاپلوسان شرکت... روی صحبتم با فردی است که تجربیات خود را در تاریخ 2 شهریور 1403 نوشته است. فقط خود را نبینید این عین انسانیت است که فقط خودتان را نبینید. تشویق یکی از مؤثرترین راهکارها جهت ترغیب افراد به فعالیتها و اعمال و رفتار مثبت است، اما آنگاه که این تشویق تبدیل به ستایشهای افراطی شد، آفاتی را برای فرد مورد تشویق در پی خواهد داشت که شامل مواردی همچون خودبرتربینی، کبر، غرور و خودشیفتگی است. به این ترتیب شخص تمجید و تعریفشده پیش خود فکر مىکند که سرآمد افراد جامعه است و همه باید به او احترام بگذارند و در برابر او سکوت کنند. دیگر اینکه شخص تعریف و تمجیدشده با خود مىگوید: حال که همه پذیرفتهاند من صفات برجسته و فوقالعادهاى دارم، چه دلیلى دارد که بیش از این به خود زحمت بدهم؟ از این روست که امیرالمؤمنین علیهالسلام در روایتی فرمود «چه بسا کسانى که با ستایش دیگران فریب خوردند؛ رب مفْتون بحسْن الْقوْل فیه.» باز هم می گویم که روی صحبتم با فردی است که تجربیات خود را در تاریخ 2 شهریور 1403 نوشته است.
جهت اطلاع و کمی تامل برای آنها که در این سفره نان میخورند و با لقمه در دهان بد گویی می کنند آنهم پشت پرده : ابراهیم لینکن به معلم پسر خود نامه جالبی نوشته است که قسمتی از آن چنین است: او باید دریابد که همه انسان ها عادل و همه آن ها راستگو نیستند. اما به پسرم یاد بدهید که در ازاء هر انسان حیله گر، انسان های صادق و درستکار نیز وجود دارند. به او بیاموزید که در ازاء هر سیاستمدار خود خواه، رهبری مدبر و کوشا نیز وجود دارد. به او یادآور شوید که در ازاء هر دشمن نیز دوستی وجود دارد. به او بیاموزید که اگر با کار و تلاش خود یک دلار بدست آورد بهتر از این است که اتفاقی پنج دلار روی زمین پیدا کند. به او یاد بدهید که از شکست ها درس بیاموزید، از پیروزی ها لذت ببرید و به خاطر گذشته افسوس نخورد به او بگویید که تجربه کردن بهتر از خواندن تجربه دروغ دیگران می تواند نقش مهمی در زندگی او ایفا کند. به او تفکر عمیق یاد آور شوید و این که پرندگان در حال پرواز در آسمان بنگرد، به گل های باغچه، به تلاش زنبورها و … . به پسرم یاد بدهید مردود شدن در یک امتحان بسیار بهتر از تقلب کردن است. همچنین با انسان های آرام به آرامی و با سرکش ها با سرکشی برخورد نماید. به او بگویید که به اصول و عقایدش پایبند باشد، حتی اگر همه با او مخالف کنند. . این که سخن همه را بشنود و آنچه را به نظرش درست می رسد برگزیند. … و در پایان به پسرم ارزش های زندگی را بیاموزید.
در این شرکت مسولیت پذیری خیلی مهمه و ساعت کار بالاست ،از شرایط شرکت تعهد پنج ساله است که با توجه به اعتبار گل رادین مشکلی نبود ومن پذیرفتم ،روند مصاحبه ها راحت بود و صمیمی بودن مخصوصا کارشناس جذب ، توضیح دادن طبق تقویم شرکت کار میکنن ، به نظر می یاد اگه معرف داشته باشین راحت تر تو مصاحبه قبول میشین و اینجا دانش فنی و تخصصی زیاد براشون مهم نیست اگه ابتدای کار باشی و سطح پایه خوبی داشته باشی خودشون به شما آموزش میدن ، به نسبت شرکت های دیگر سطح طراحی و شیوه کارشون بسیار حرفه ای ، چیزی که شاید شما رو اذیت میکرد توی این شرکت ، این بود که اگر یکی خودشو خوب میتونست شو بکنه به چشم میومود و اگر کسی کارهاشو به درستی انجام میداد و دنبال ارتقا شغلی هم بود ولی سرش تو کار خودش بود ، به چشم نمیومد.
یکی از تجربیات هر انسانی مراحل استخدام در شرکتها است. وقتی شما بعد از دیدن آگهی استخدام یک سازمان، مدارک و رزومه کاری خود را ارائه میدهید، اگر مدرک تحصیلی، تجربیات، مهارت و خیلی از فاکتورهای دیگر مورد قبول سازمان مورد نظربود از شما برای شرکت درمصاحبه ی اول دعوت می شوید ،مصاحبه شغلی یکی از سختترین مراحل استخدام از نظر داوطلبان است زیرا شما باید با فرد یا افراد مصاحبه کننده به گفتگو بپردازید و جوابهایی صریح و قانع کننده به سوالات آنها بدهید. تجربه ی سوالات مصاحبهی شغلی همکار رادین این ها بوده : خود رابطور اجمالی معرفی کنید ، چه آموزشهایی را دوست دارید ، چرا از محل کار قبلی خارج شده اید، برنامه سه سال آینده ، دوست دارید چه چیزی به دیگران یاد بدهید ،درونگرایی ، یا برون گرا ؟ آدم دقیقی هستی یا نه ؟ سوالی داری که بپرسی ؟
در مدت بیش از 5 سال کار در این شرکت، اگر قرار باشه روزی استعفا بدم فقط جهت پیشرفت در کاره. این شرکت مزایای خوبی داره مهمترین عامل پیشرفت خود آدمه. یکی هم که کار تحیقاتی همین شکلیه ، گاهی جلو میری خیلی وقتها هم مایوس میشی ، حقوق تاخیر یکفته تا ۱۰ روز داره ولی سوخت سوز نداره ، رنج حقوقی خوبه تناسب با کار داره و شرح شغل مشخصه و الکی ازتون کار نمیکشن ، بدنه شرکت جوان است و این مورد بسیار خوب است ، دسترسی مترو و اتوبوس خوب است. در کل برای کسب تجربه جایی خوبیه، اما برای پیشرفت و ترقی خیر.
من سالهاس توی این شرکت مشغول بودم و بهعنوان کارشناس فعالیت میکنم. شرکت عامراندیش هوشمند یک شرکت دانشبنیان است که امکان خدمت سربازی هم داره، و این نکته مثبتی محسوب میشه. اگر بخوام این شرکت رو با پادگان مقایسه کنم، خیلی خیلی بهتره. اما وقتی با سایر شرکتهای همسطح مقایسهش میکنم، خیلی ایرادهای جدی پیدا میکنم و اصلیترینش هم مدیریت شرکت است. اولا مسئول منابع انسانی رو اخراج کردند و جای اون رو کسی نگرفته. دوما به قوانین کار پایبند نیستن، هر سال حقوق کارکنان رو همواره مستقیما افزایش نمیدن و برای دریافت افزایش حقوق باید با خواهش و التماس انجام بدم. ثالثا به حریم خصوصی اهمیتی نمیدن؛ با وجود فضای کوچک ساختمان، دوربینها دقیقا روی همه و حتی صفحات نمایش مانیتور ما هم نظارت میکنن. چهارما حقوق عادلانه رو رعایت نمیکنن و زیر میانگین کشور حقوق میدن و بهعنوان امتیازی بدهड्डن که اینجا حقوق عالیه. پنجم، برنامهریزی و ساختاردهی به شرکت اصلا وجود نداره؛ شرکت ساختار نداره و پوزیشن افراد مشخص نیست، مدیرعامل خودش در تسکها دخالت میکنه و همه برنامهها باید به سلیقه ایشون نوشته بشه. و نکته مهم اینه که اگر به سلیقه مدیرعامل پیشنهادی ارائه بدی، دستکم گرفته میشی و اگر پروژهای به دلیل این تعارض به مشکل بخوره هم باز هم شما مقصرید. واقعا پروژهها بهخاطر همین وضعیت کمارزش جلو میره. اطلاعات اضافی رو هم طولانی نمیکنم. اگر دنبال فرصت سربازی هستی و پادگان رو دوست نداری، پادگان عامراندیش خوبه. اما اگر دنبال کار هستی، بهتره از اون مسیر عبور نکنی. در پناه حق
من یک سال اینجا بودم و از تجربهام میگم شرکت تحفه خوبیه؛ مدیرعامل جدید از همون آغاز کار بلد بود و وارد تیم شده بود. با وجود اینکه سازمان چند واحد پارهپار داره، فضای کار روند نسبتا منظمی داشت و پرسنل تا حدی در کنار هم بودن. حقوق معمولا با تاخیر یک تا ده روز پرداخت میشد و این تاخیرها هم کمتر آزاردهنده بود. از لحاظ حقوقی و نرخ دستمزد، شرایط مناسبی وجود داشت و شرح شغل هم مشخص بود؛ بعضی وقتها به ما اضافهکاری نمیکشید مگر اینکه واقعا لازم میشد. خروجی کار برای شرکت اهمیت داشت و به همین دلیل به بازرگانیها حساس بودند؛ باید هوشیار و زرنگ میبودم تا موفق باشم. فرصتهای یادگیری و رشد هم وجود داشت و در محیط کاری آزاد بودیم؛ کسی به من فشاری برای حضور در جلسهها یا کارهای اضافی نمیداد و فضای کار کاملا مستقل بود.
حناتون برامون رنگ نداره دروغ آفت مدیریت حالا میخواد فنی باشه میخواد غیرفنی باشه ارباب وعده ها دروغ و بلوف زن مدیرای کاریزما از این به بعد اگه خودتون آتیش هم بزنین مهم نیست