موسسین شرکت هیچ سابقه فعالیت در شرکت دیگر ندارند و رفتارشان با افراد تصادفی و بدون حساب و کتاب هست. در ابتدا با ادعای زیاد ظاهر میشن اما خیلی وقتا برای پرداخت حقوق با سختی مواجه میشن. تنها به درد افرادی میخوره که میخوان کاری رو شروع کنن و رزومه اولیه ای داشته باشند. نرخ ماندگاری نیروی انسانی پایین، استاد گرفتن نیروی باانگیزه و تبدیل آن به نیروی بی انگیزه هستند.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
یه بنده خدایی زنگ زدند که رزومه شمارو در فلان سایت دیدیم و چندتا سوال کوتاه پرسیدند از جمله اینکه مدرک تحصیلیتون چیه! کارشناسی ارشد دارین دیگه! (واقعا برنامه نویس لزومی داره ارشد داشته باشه!) از این چشم پوشی کردم و منتظر این بودم که زمان تعیین کنند برای مصاحبه که با کمال تعجب گفتند برین تو سایت ما رزومتونو در فلان جای سایت آپلود کنید! (مگه شما رزومه منو ندیدین دیگه چرا من باید دوباره کاری کنم) که منم دیگه خدافظی کردمو الان چند ماهیه که رفتم رزوممو آپلود کنم :) واقعا چطوری دولوپر میگیرین، معما شد برام.
من بعد از تماس نیروی انسانی شرکت که چندباری تماس گرفتن تصمیم گرفتم برای مصاحبه برم. دو نفر درب ساختمان حراست بودند که اصلا از تایم مصاحبه خبر نداشتن و حاضر نبودن تماس بگیرند و هماهنگ کنند . و برخورد بسیار بدی داشتند. بعد از تماس و کلی معطلی تصمیم گرفتم باهاشون مصاحبه نکنم و برگردم همیشه کسی که میذارن جلوی در نماینده شرکته و برخوردش نشون دهنده این هست که اون شرکت چقدر بینظم میتونه باشه
خلاصه میگم: روند کارها: تکراری و بسیار کند تکنولوژی : بسیار قدیمی مبلع دریافتی: باندبازی و هیج ربطی به میزان تخصص شما نداره مدیران: بسیار بسییار ناکارآمد . این بخش بدترین قسمت کارتون هست. چون باید به مدیران بی سواد توضیح بدین. اونایی موفقن که دروغگو هستن حجم کار: بسیار بالا با دورکاری حتی جمعه هم براتون نمیذارن حق هیج اظهار نظری هم قطعا ندارید
متاسفانه اکثر نقاط ضعفی که در مورد این شرکت تو این 5 سال اخیر می شنوید و میخونید حقیقت داره. من خودم نزدیک به 2 سال اونجا انرژی گذاشتم به خاطر حاشیه هاش سعی کردم فقط مشغول کارم باشم، اما به این نتیجه رسیدم که در بهترین حالت اونجا بودن درجا زدن هست حداقل از نظر فنی. بیشتر مشکلاتش به خاطر انتصاب مدیر عامل دستوری هست که چون نتیجه نمی گیرند یا دولت عوض میشه، تند تند عوض میشه و بعد به خاطر خروج تقریبا تمام متخصصص های با ارزش قبلی شرکت در چند سال اخیر هست. اگر تازه کار هستید و میخواهید یک سری کلمات یاد بگیرید و تحمل هم دارید، بد نیست.
دوستان نظراتی که میخونید و تعریف مثبت کردند ۹۹ درصدشون دروغه متأسفانه مدیریت این مجموعه دست خانمی هست که ایشون کاملاً واضحه عقده مدیریت دارن و به قولی تازه به دوران رسیده هستن البته من گفتم بعد از گذشت چند سال درست شده و خب هر عقده ای بعد از گذشت زمان درست میشه ولی بعد از تماس با یکی از دوستانی که هنوز اونجا مشغوله متوجه شدم که نه درست بشو نیستن، ببینید اختیار دست خودتونه که حرف من و کسایی که منفی گفتن رو باور کنید یا نه فوقش میرید اونجا یکی دو ماه از عمرتون رو تلف میکنید و تجربه میشه: ازتون از لحاظ حقوقی و در غالب تعهداتی رو میگیرن که بعد ها هیچ حرکتی نتونید علیهشون انجام بدید، سفته مبلغ بالا میگیرن و جالبه که بدونید اینها کاملا قانونی میشه وقتی که زیرش امضا و اثر انگشت بزنید! اگر با زورگویی، دیرکرد در پرداخت حقوق و انجام وظایف خارج از محدوده تخصصتون و گاها خواسته های نابجای مدیریت ازتون مشکلی ندارید برید چون با کمال احترام میگم در کارشون حرفه ای هستند اما در بحث منش و اخلاق کاری و اجتماعی زیر صفر. والسلام
امروز با چه وضعیتی تو یک متر برف مرخصی گرفتم برم مصاحبه. نیم ساعت زودتر رفتم تو ماشین یکی از بچهها آماده شدم تو اسکایپ که حضرات بیان. دونفر اومدن مصاحبه اول بسم الله گفتن لبتابت کو؟عزیزم مصاحبه شونده کف دستشو بو کرده باید با لبتاب بیاد؟ بعدشم بدون ۱ کلمه عذرخواهی فرمودن ما وقتای آزادمونو به خانم فلانی اعلام میکنیم بهتون بگن.اینجوری فایده نداره. خانم فلانی هم که حاجی حاجی مکه. یعنی حتی نیومد تو جلسه مصاحبه. خداروشکر که پرونده اسنپ کامل برای من بسته شد. یکم خوب بود اگه رسم مهمان نوازی و ادب رو رعایت میکردید. ملت همه مثل شما ریموت نیستن تو جای گرم و نرم بشینن پشت لبتاب و بعد با هرهر و کرکر جلسه و ترک کنن.
برای منِ منی که در واحد کالا کارگزاری آگاه بودم، تجربهای خیلی سخت و پرتنش بود. از آبان سال هزار و چهارصد و بیست به مدت هفت ماه در همان واحد فعالیت کردم تا اینکه تصمیم به ترک بگیرم. حدوداً سی روز فروردین به مدیران اطلاع دادم که قصد تغییر به کارگزاری دیگری را دارم و حتی خودم دنبال فرصت شغلی در جای دیگر شدم، اما تعلل مدیر واحد آنقدر بالا بود که نیرو تا ۱۷ خرداد شروع به کار نکرد. برای جابهجایی بین کارگزاریها لازم بود نامه خروج بگیرم و من نهایتاً از طریق شکایت نامه خروجم را در ده مرداد دریافت کردم. علاوه بر فشار کاری بسیار بالا، مدیر بخش دائما ناراضی بود و انتظار بهتری از کل تیم داشت. حقوق پایه به عنوان امری اساسی را برای مجردها در نظر نمیگرفت. فضا به نحوی بود که هر کسی میتوانست هر لباسی بیندازد و سر کار بیاید، اما همان حقوق پایه را میگرفت. من اطلاعاتی از سایر بخشها ندارم، اما بخش کالای کارگزاری آگاه واقعاً تجربهی بدی برای من بود.
سلام من قبلا توی این شرکت کار میکردم . باید بگم از نظر فشار کاری یکی از بدترین شرکت ها هست. حجم بسیار زیاد کار به شما وارد میشه. افراد با شما به ظار صمیمی هستند ولی قدیمیتر ها شما رو به جمع خودشون راه نمیدن. شرکت خانوادگی هست و افراد به دو دسته ی خودی و غیر خودی تقسیم میشن. تیم من با تیم اقای جعفری تعامل زیادی داشت و به جرات میشه گفت اقای جعفری یکی از بهترین مدیران اونجا هست. با دانش مهربان و شوخ طبع . به موقع جدی و دقیق و حساس به کار. به راحتی توی تیم پشت سر همدیگه حرف میزنن. با حقوق کم از شما انتظار سینیور بودن رو دارن. توی حرفاشون ، محترمانه به شما توهین میکنن.به شما حس ناکافی بودن میدن. از رشد شما حمایت نمیکنن و فقط انجام تسک ها براشون مهمه. فقط میخان کار خودشون پیش بره . بهتون میگن تایم مطالعه شخصی دارین ولی عملا تایمی براتون نمیمونه و فقط براشون انجام کار خودشون مهمه. اسم بزرگی داره چون شرکت ثروتمندیه اما بعضی از فرهنگ هاشون کاملا مذخرفه. جلسات زیاد دارن که خروجی زیادی نداره. ارتقای دانش شما اهمیت چندانی براشون نداره و فقط شعار میدن. تجربه ی بدی نیست
دوست داشتم تجربهم رو یه نگاه تازه و ساده بسازم تا واقعیتها به صورت روشنتری آدم رو بتونه بگیرن. از اول میخواستم با شرکت تبیان همکاری کنم، اما در عمل وضع فرق میکرد. در روزهای اول قولهای فراوانی داده میشد، اما در طول مدتی که با تیم کار میکردم حتی یکی از این وعدهها اجرایی نشد. به دلیل مدیریت ضعیف برخی پروژهها به نتیجه مشخصی نمیرسیدیم یا نصف کار رها میشد یا با بیبرنامگی بعد از کلی تلاش کنسل میکردن. حقوق هم نسبت به جایهای دیگه کم بود و این به خاطر پایه پرداختی پایین بود. خبری از تشویق یا مزایا هم نبود. مصاحبههای عجیب و حاشیههای زیادی داشتیم. یکی از موارد این بود که شرکت چند ساختمان داشت که یکی از ما واحدها داخل ساختمان قدیمیاش شرایط مناسبی نداشت. همکاران واحد ما نسبتاً خوب بودن اما ساختمان اصلی و قدیمیاش که فقط چند متر از ما فاصله داشت، داخلی شبیه پادگان داشت و جوش در آنجا با بخش ما کاملاً فرق میکرد. خانمهای اونجا همگی چادری بودن، اما ساختمان ما آزاد بود. مدیران در اولویتهای کاری نه تخصص و تعهدِ لازم برای کار داشتن و نه پشت کار عملی؛ بیشتر جنبههای حاشیهای دیده میشد. به طور کلی، شرکت برای تازهکارها مناسبتر بود تا برای افراد باتجربه.
شرکت تبیان را تجربه کردم و حالا با یادآوریاش احساس میکنم بسیار ناامید شدم. همیشه این طرز تفکر وجود داشت که سازمانهای دولتی یا حاکمیتی پر از بینظمی و کارمندانی بیکفایتی هستند، در حالی که شرکتهای خصوصی را جای کسانی میدانند که نتیجهی تلاششان حقوق و مزایای متناسب میبرد. اما این شرکت چیزی بود که میشد گفت ترکیبی از همهی اینهاست: گویی شتر گاو پلنگی است که تنها بدیهای همهی دستهبندیها را یکجا جمع کرده است. این مجموعه تحت نظر یک نهاد حاکمیتی قرار داشت و به نظر میرسید اولویتهای اصلی آن در جای دیگر بود تا توسعهی واقعی شرکت. گمان میکنم برخی افراد با پارتیبازی و رانت دور هم جمع شده بودند تا پروژهای مانند تاسیس مرکزی با رویکرد بنیادین را راهاندازی کنند تا از رانتهای دولتی بهره ببرند. بخش فنی که من در آنجا بودم یکی از بدترین تجربههای کاری من بود. شرکت به معروفترین کارگذاریهای بازار سرمایه خدمات ارائه میکرد و درآمد خوبی داشت، اما در بخش فنی که من کار میکردم، نیرو بیشتر به عنوان نگهبان یا خدماتی حقوق میگرفت تا یک تیم فنی واقعی. از لحاظ هدایا و مناسبتها هم هیچ حمایتی نبود، اما برای مراسم مذهبی انرژی زیادی صرف میشد. مدیران همگی بهنظر میرسید که بر پایهی رانت و آشناییهای خانوادگی یا دوستانه انتخاب شدهاند. قرار بود دورهای از جابینجا استفاده شود، اما آن هم به خاطر وجود افراد بیکار اطرافشان بود. برای پیشرفت در آنجا باید فقط دنبال جایگاهِ پاچهخواری بود، هر چند این هم محدود بود چون شاید مدیران احساس خطر میکردند که طرفی شاخ شود. از نظر دانشی هیچ چیزی اضافه نمیشد چون سیستمشان ده سال پیش بود و تغییری در آن نبود. چیزی هم به من آموزش داده نمیشد چون خودشان تجربهکاری داشتند. فضای کار هم پر از حاشیهسازی و رفتارهای ناپایدار بود؛ در تیم چیزهایی مانند همدستیهای غیررسمی وجود داشت و به راحتی نمیشد فهمید حقوق چگونه محاسبه میشود؛ سه عدد مختلف میدیدم: وجه واریزی از SMS، فیش حقوقی و سابقه بیمه، و آخرش هم برای سنوات، کفهی حقوق را به سمت پایین میکشیدند. برای خانمها هم حجاب اجباری بود و وقتی کارمندان میرفتند، جلوی شرکت چادر را از سر برمیداشتند تا نشان دهند که این فشار از روی اجبار است. ماه رمضان هم در شرکت الزامی بود و روزهداری در محل کار بهاجبار وجود داشت. افطاری برای کارمندان ارائه نمیشد، با این وجود رعایت میشد. زیارت عاشورا و نماز جماعت هم معمول بود. خلاصه اینکه آنجا را میتونم بهعنوان یک شرکت دولتی با تجهیزات و روشهای قدیمی توصیف کنم؛ اگر به آنجا وارد شوید، تجربهی کاریتان به یکی از بدترینها تبدیل میشود. اگر مرد هستید، بهتر است وارد امریه نشوید؛ این کار فقط برای آشنایان است و شاید برای شما همانند سربازی بهتر باشد تا تجربهی امریه در آنجا.
در این شرکت دوران کار من با مدیری بیاخلاق و بیوجدان همراه بود. بعد از حضور در مصاحبههای فنی و منابع انسانی، کار خودم را آغاز کردم. در فرایند مصاحبه چیزی در رابطه با تسلطم به sql گفته نشده بود، اما مسئول مربوطه برای من تسکی مربوط به مرجکردن دیتابیسهای solarwinds پیشنهاد داد و اصرار داشت که امکانپذیر است هرچند خود SolarWinds این کار را غیرممکن میدانست. همچنین یک تسک دیگر هم داشتم که باید طی سه روز داکیومنتی کامل بنویسم تا تمامی جنبهها را پوشش دهد و همزمان دو تسک دیگر هم باید انجام میدادم. چنین رفتارهایی از نظر من ناپسند و غیراخلاقی بود و در تجربه مصاحبه بدترین محیط را داشتم.
شرکت مالتینا تجربهای پرتنش برای من بود که در طول مدت حضورم خیلی چیزها دیدم و حس کردم. Erz هر روز با فشارهای مدیریتی و نَفَسیِ خانوادگی مواجه بودیم؛ ادارهها توسط دو برادر اداره میشد و یکی از آنها رفتارهای ناپایدار و گاهی دیکتاتورگونهای داشت که معمولاً اگر روزی حالت رو به راه نبود، کارمندان را بهسادگی اخراج میکردند. در دورهای مادامالعمر، همکاریِ خواهر مدیر هم نقش مدیر منابع انسانی، رهبر تیم و ناظر رفتار کارکنان را ایفا میکرد. در سال اخیر بیش از هفتاد درصد اعضای تیم فنی تغییر کردند یا ترجیح دادند شرکت را ترک کنند. مدیران به هر چیزی نظر میدادند و ممکن بود پشت سیستم بیایند و به من امر کنند آن کار را انجام بدهم؛ انگار فکر میکردند نابغهای هستند که اطرافشان را با وجود ضعفِ درک از واقعیت محاصره کردهاند. با این حال، اغلب فهمیدم که میبایست مراقب رفتار و گفتارمان باشیم چون مدیران و اقوامِ نزدیکِ آنان ارزشگرا هستند و رفتار مناسب و بحثهای حفاظتی درباره حجاب هم در نظر گرفته میشد. آنها با دقت بیشتری ما را زیر نظر داشتند و اگر مثلاً در حیاط بیرون رفتنمان طول میکشید، برایمان مشکلاتی ایجاد میشد. روزی یکی از همکاران پشتیبانی به دلیل واکنش نسبت به توییتر درباره حادثهای که به مهسا امینی مربوط میشد با حالت ناراحتکنندهای اخراج شد. به خاطر تجربهام، به شدت توصیه میکنم کسانی که قبلاً در مالتینا کار میکردند با من تماس بگیرند تا درباره فضای کار آنجا مطمئن شوند. امیدوارم در آینده هر ظلم و بیاخلاقی که از مدیران و اقوامِ نزدیکِ آنان سر میزند برای فرزندانشان اتفاق بیفتد.
برای من بازنویسی تجربه به این شکل آغاز شد که مدیران فنی شرکت با ترک کار همراه شدند و به دنبال آن تیم فنی نیز یکی یکی از شرکت جدا شد. شرکت فکور یا فکور نبودن هیچ مزیت مشخصی ارائه نمیدهد: بیمه درست و حسابی وجود ندارد، مزایا هم چندان نیست و اضافهکاری پرداخت نمیشود. مسوول منابع انسانی هم در هر بار، به بهانه بیمه تکمیلی به دنبال به خطر انداختن بچهها میرفت و میگفت که بهتر است بیمه تکمیلی نشویم. از سوی مدیرعامل، انتظار میشود همهجا دانایی کامل وجود داشته باشد اما در ازای آن تشویقی ندیدهایم و پس از استعفا نگاهشان به تو تغییر میکند. کنترل کامل حرکات با دوربین و شنود صدا و حتی حضور در دستشویی در برخورد با کارکنان مشاهده میشد. در نهایت، به هیچکس حتی به عنوان دشمن هم پیشنهاد کار در این شرکت را نمیدهم.
خیلی از دوستان در مورد منابع انسانی این شرکت نقدهایی داشتند که به نظر من تو شرکت بانی مد منابع انسانی حداقل در زمانی که من حضور داشتم از نزدیک میدیدم که کاره ای نیست و مدیرعامل با تحکم مواردی که دلخواهش بود رو داخل شرکت پیاده سازی میکرد. از لحاظ زمان صرف کردن ناهار، میزان زیرنظر گرفتن پرسنل خیلی بالا بود به این صورت که اگر دختری با پسری بیشتر از چند بار ناهار رو باهم میل می کردند سریعا موضوع پیگیری میشد که ممکنه باهم رابطه ای داشته باشند. به شدت در مورد پرداخت حقوق ها و تاخیر افتادنش که گاها تا 20 روز هم طول می کشید گفته میشد که تیم ها فعالیتی برای فروش نداشته اند و طبیعتا حق اعتراض به پرداخت نشدن حقوق را ندارند. ایجاد حواشی برای پرسنل و اتیکت زدن تیمی و فردی بسیار رواج داشته داخل این شرکت و بچه های تیم ها باید فقط کار می کردند. سیستم کی پی آی که از سمت هولدینگ مادر به بانی مد تزریق شده بود به صورت دلخواه و با اعمال نظر شخص مدیر عامل به تیم ها تعلق می گرفت. زندگی شخصی پرسنل اهمیت خاصی نداشت و به هر قیمتی (چه با تحقیر، چه با تهدید) باید کار انجام میشد. به شدت هم برند کارفرمایی بدی دارند و همیشه میترسند که افراد توی لینکدین یا جاهای دیگه ازشون بعد از خروج بد بگن.
زمانی که من وارد شرکت شدم همه نیرو ها داشتن میرفتن کلا با همه بد رفتاری میکنن شرکت کاملا خاله زنکی اداره میشه و مدیران شرکت هیچی بلد نیستن و شوآف میکنن و به شکل اتوبوسی اومدن و میرن اصلا جای مناسبی برای کار کردن نیست
شرکت یه سری مزایا مثل بیمه، صبحانه و میوه داره، از لحاظ فنی هم شرکت جدیدی هست و چیز خاصی نداره.هر چند مدیرعامل تو جمع همه گفت که داریم از لحاظ کیفی شرکت رو تقویت میکنیم اما خب در عمل اینجوری نیست ، چند وقت پیش تیم hr معدوم شد (الان شرکت hr نداره) کارآموز hr شد PO !!! بگذریم از اینکه اون تیمی که PO رو گرفته دوساله مشغول بالا آوردن sso هست، اما خب بحث ادعای تو خالیه، مدیر عامل بود که آخر ساله و برا شوآف از این حرفا میزد تا بگن همه چی گل و بلبله و حقوق پایین ببندند. اگه دنبال یه محیط آزاد برا انواع روابط و گذورندن اوقات فراغت با دریافت حقوق و بیمه هستین گزینه خوبیه. من خودم با شرایطم اوکیم و رضایت نسبی دارم تا برا سال آینده تصمیم بگیرم.
در این شرکت شغلم رو به عنوان بکاند دولوپر شروع کردم و حدود دو سال هم همونجا کار کردم. هر جایی عیبی داره و هیچ سازمانی بیعیب نیست، اما واقعیت اینه که فضای کاری اینجا کلی مثبت بود. تا الان با شرکتهای بزرگ و کوچک زیادی مواجه شدم، اما کمتر جایی دیدم که چنین توجهی به نیروها بشه. هر سه ماه یکبار جلسات بازخورد برای تکتک اعضا برگزار میشود و در حضور مدیران مربوطه درباره مشکلات و مسائلمون صحبت میکنیم؛ کاری که خیلی از شرکتها انجام نمیدهند. اینجا سلسلهمراتب خیلی خشک نیست و میتونم به راحتی مشکلاتم رو مطرح کنم. اضافهکاری و پاداش بهطور مشخص وجود نداره، اما برای مناسبتهای مختلف هدیه میگیرم؛ کارت هدیه روز مرد و روز زن، پک شب یلدا، پکهای عیدانه و چیزهای مشابه. با این هدایا، با وجود مقدار ناچیز نقدی، حس ارزشمند بودن منتقل میشود. ساعتهای کاری شناور است و از روز اول به بیمه تکمیلی دسترسی پیدا میکنم. شرکت به بازیهای تیمی اهمیت میدهد و برای تیم امکانات بازی و دستگاههای مختلف رو فراهم کرده است. از نظر تکنولوژی در بخش بکاند آزادی عمل زیادی دارم و همیشه سعی شده تا از جدیدترین فناوریهای موجود استفاده شود؛ در نتیجه پتانسیلهای رشد و پیشرفت وجود دارد.
در یک شرکت نرمافزاری به نام هلُو مصاحبه فنی قبول کردم و به یک جلسه حضوری با مدیر ارشد منابع انسانی، سرپرست تیم، مدیر فنی و یک نفر دیگر دعوت شدم. فضا همچون سالن ارزیابیای بود و تمام اطرافم را افراد تیم و منابع انسانی احاطه کرده بودند. واقعاً انتظار چنین جلسهای را نداشتم. مدیر فنی با نگاهی جدی شروع کرد و پُر از سوالات به نظر میآمد. در یکی از بخشها گفت که دلیل ترک شرکت قبلیام چیست و من دلیل خودم را بیان کردم، اما بعد با تأکید گفت که باید دلیل اصلیام را مطرح کنم. او به توضیح بیشتر و سوالهای جانبی پرداخت و گفتند که باید با استعلام از شرکت قبلی برخورد کنیم، اما توضیح دادند که نگیرند از ما و من باید دلیل اصلی را بیان کنم. همچنین یکی از خانمهای حاضر سوالی پرسید و وقتی پاسخ دادم، با نگاهی متفاوت واکنش نشان دادند و دوباره گفتند که مثالی را در نظر میگیرند. رفتارشان خیلی غیرحرفهای بود و برایم جالب نبود. در طول جلسه آرامش خودم را حفظ کردم، اما احساس کردم همراه با استرس، باید بهتر بتوانم پاسخهای خودم را ارائه بدهم. در نهایت فهمیدم که ای کاش جایی وجود داشت تا به افراد چگونگیِ شیوههای مناسبِ مصاحبه را یاد بدهند و بهتر بتوانند با داوطلبان برخورد کنند.
برای مصاحبه به این شرکت رفتم و در نگاه اول حس میکردم فضای خوبی داره، اما کمکم رفتار مصاحبهکننده دچار نگرانی شد. ابتدا فردی که قرار بود با من گفتوگو کند، اعلام کرد وقتش محدود است و جلسه برای او پیش آمده؛ پس فرد دیگری را معرفی کردند تا من با او صحبت کنم. این تغییر ناگهانی و نبود هماهنگی اولیه باعث شد احساس کنم به کارجو تا حدی بیاحترامی میشود. راوی با فرد جدید تماس برقرار کرد و برخوردش کمی سرد بود؛ گویا دنبال نکات منفی میگشت و نگاهش بالابالا بود. تجربه از نظر حرفهای بودن هم قابل قبول نبود. بعد از مصاحبه، پروفایل او را در لینکدین بررسی کردم و دیدم که تجربهی چندانی در آن پوزیشن ندارد و رفتار او با من همراه نبود. بهطور کلی رفتار تیم مصاحبه حرفهای بهنظر نمیرسید.
موسسین شرکت هیچ سابقه فعالیت در شرکت دیگر ندارند و رفتارشان با افراد تصادفی و بدون حساب و کتاب هست. در ابتدا با ادعای زیاد ظاهر میشن اما خیلی وقتا برای پرداخت حقوق با سختی مواجه میشن. تنها به درد افرادی میخوره که میخوان کاری رو شروع کنن و رزومه اولیه ای داشته باشند. نرخ ماندگاری نیروی انسانی پایین، استاد گرفتن نیروی باانگیزه و تبدیل آن به نیروی بی انگیزه هستند.
یه بنده خدایی زنگ زدند که رزومه شمارو در فلان سایت دیدیم و چندتا سوال کوتاه پرسیدند از جمله اینکه مدرک تحصیلیتون چیه! کارشناسی ارشد دارین دیگه! (واقعا برنامه نویس لزومی داره ارشد داشته باشه!) از این چشم پوشی کردم و منتظر این بودم که زمان تعیین کنند برای مصاحبه که با کمال تعجب گفتند برین تو سایت ما رزومتونو در فلان جای سایت آپلود کنید! (مگه شما رزومه منو ندیدین دیگه چرا من باید دوباره کاری کنم) که منم دیگه خدافظی کردمو الان چند ماهیه که رفتم رزوممو آپلود کنم :) واقعا چطوری دولوپر میگیرین، معما شد برام.
من بعد از تماس نیروی انسانی شرکت که چندباری تماس گرفتن تصمیم گرفتم برای مصاحبه برم. دو نفر درب ساختمان حراست بودند که اصلا از تایم مصاحبه خبر نداشتن و حاضر نبودن تماس بگیرند و هماهنگ کنند . و برخورد بسیار بدی داشتند. بعد از تماس و کلی معطلی تصمیم گرفتم باهاشون مصاحبه نکنم و برگردم همیشه کسی که میذارن جلوی در نماینده شرکته و برخوردش نشون دهنده این هست که اون شرکت چقدر بینظم میتونه باشه
خلاصه میگم: روند کارها: تکراری و بسیار کند تکنولوژی : بسیار قدیمی مبلع دریافتی: باندبازی و هیج ربطی به میزان تخصص شما نداره مدیران: بسیار بسییار ناکارآمد . این بخش بدترین قسمت کارتون هست. چون باید به مدیران بی سواد توضیح بدین. اونایی موفقن که دروغگو هستن حجم کار: بسیار بالا با دورکاری حتی جمعه هم براتون نمیذارن حق هیج اظهار نظری هم قطعا ندارید
متاسفانه اکثر نقاط ضعفی که در مورد این شرکت تو این 5 سال اخیر می شنوید و میخونید حقیقت داره. من خودم نزدیک به 2 سال اونجا انرژی گذاشتم به خاطر حاشیه هاش سعی کردم فقط مشغول کارم باشم، اما به این نتیجه رسیدم که در بهترین حالت اونجا بودن درجا زدن هست حداقل از نظر فنی. بیشتر مشکلاتش به خاطر انتصاب مدیر عامل دستوری هست که چون نتیجه نمی گیرند یا دولت عوض میشه، تند تند عوض میشه و بعد به خاطر خروج تقریبا تمام متخصصص های با ارزش قبلی شرکت در چند سال اخیر هست. اگر تازه کار هستید و میخواهید یک سری کلمات یاد بگیرید و تحمل هم دارید، بد نیست.
دوستان نظراتی که میخونید و تعریف مثبت کردند ۹۹ درصدشون دروغه متأسفانه مدیریت این مجموعه دست خانمی هست که ایشون کاملاً واضحه عقده مدیریت دارن و به قولی تازه به دوران رسیده هستن البته من گفتم بعد از گذشت چند سال درست شده و خب هر عقده ای بعد از گذشت زمان درست میشه ولی بعد از تماس با یکی از دوستانی که هنوز اونجا مشغوله متوجه شدم که نه درست بشو نیستن، ببینید اختیار دست خودتونه که حرف من و کسایی که منفی گفتن رو باور کنید یا نه فوقش میرید اونجا یکی دو ماه از عمرتون رو تلف میکنید و تجربه میشه: ازتون از لحاظ حقوقی و در غالب تعهداتی رو میگیرن که بعد ها هیچ حرکتی نتونید علیهشون انجام بدید، سفته مبلغ بالا میگیرن و جالبه که بدونید اینها کاملا قانونی میشه وقتی که زیرش امضا و اثر انگشت بزنید! اگر با زورگویی، دیرکرد در پرداخت حقوق و انجام وظایف خارج از محدوده تخصصتون و گاها خواسته های نابجای مدیریت ازتون مشکلی ندارید برید چون با کمال احترام میگم در کارشون حرفه ای هستند اما در بحث منش و اخلاق کاری و اجتماعی زیر صفر. والسلام
امروز با چه وضعیتی تو یک متر برف مرخصی گرفتم برم مصاحبه. نیم ساعت زودتر رفتم تو ماشین یکی از بچهها آماده شدم تو اسکایپ که حضرات بیان. دونفر اومدن مصاحبه اول بسم الله گفتن لبتابت کو؟عزیزم مصاحبه شونده کف دستشو بو کرده باید با لبتاب بیاد؟ بعدشم بدون ۱ کلمه عذرخواهی فرمودن ما وقتای آزادمونو به خانم فلانی اعلام میکنیم بهتون بگن.اینجوری فایده نداره. خانم فلانی هم که حاجی حاجی مکه. یعنی حتی نیومد تو جلسه مصاحبه. خداروشکر که پرونده اسنپ کامل برای من بسته شد. یکم خوب بود اگه رسم مهمان نوازی و ادب رو رعایت میکردید. ملت همه مثل شما ریموت نیستن تو جای گرم و نرم بشینن پشت لبتاب و بعد با هرهر و کرکر جلسه و ترک کنن.
برای منِ منی که در واحد کالا کارگزاری آگاه بودم، تجربهای خیلی سخت و پرتنش بود. از آبان سال هزار و چهارصد و بیست به مدت هفت ماه در همان واحد فعالیت کردم تا اینکه تصمیم به ترک بگیرم. حدوداً سی روز فروردین به مدیران اطلاع دادم که قصد تغییر به کارگزاری دیگری را دارم و حتی خودم دنبال فرصت شغلی در جای دیگر شدم، اما تعلل مدیر واحد آنقدر بالا بود که نیرو تا ۱۷ خرداد شروع به کار نکرد. برای جابهجایی بین کارگزاریها لازم بود نامه خروج بگیرم و من نهایتاً از طریق شکایت نامه خروجم را در ده مرداد دریافت کردم. علاوه بر فشار کاری بسیار بالا، مدیر بخش دائما ناراضی بود و انتظار بهتری از کل تیم داشت. حقوق پایه به عنوان امری اساسی را برای مجردها در نظر نمیگرفت. فضا به نحوی بود که هر کسی میتوانست هر لباسی بیندازد و سر کار بیاید، اما همان حقوق پایه را میگرفت. من اطلاعاتی از سایر بخشها ندارم، اما بخش کالای کارگزاری آگاه واقعاً تجربهی بدی برای من بود.
سلام من قبلا توی این شرکت کار میکردم . باید بگم از نظر فشار کاری یکی از بدترین شرکت ها هست. حجم بسیار زیاد کار به شما وارد میشه. افراد با شما به ظار صمیمی هستند ولی قدیمیتر ها شما رو به جمع خودشون راه نمیدن. شرکت خانوادگی هست و افراد به دو دسته ی خودی و غیر خودی تقسیم میشن. تیم من با تیم اقای جعفری تعامل زیادی داشت و به جرات میشه گفت اقای جعفری یکی از بهترین مدیران اونجا هست. با دانش مهربان و شوخ طبع . به موقع جدی و دقیق و حساس به کار. به راحتی توی تیم پشت سر همدیگه حرف میزنن. با حقوق کم از شما انتظار سینیور بودن رو دارن. توی حرفاشون ، محترمانه به شما توهین میکنن.به شما حس ناکافی بودن میدن. از رشد شما حمایت نمیکنن و فقط انجام تسک ها براشون مهمه. فقط میخان کار خودشون پیش بره . بهتون میگن تایم مطالعه شخصی دارین ولی عملا تایمی براتون نمیمونه و فقط براشون انجام کار خودشون مهمه. اسم بزرگی داره چون شرکت ثروتمندیه اما بعضی از فرهنگ هاشون کاملا مذخرفه. جلسات زیاد دارن که خروجی زیادی نداره. ارتقای دانش شما اهمیت چندانی براشون نداره و فقط شعار میدن. تجربه ی بدی نیست
دوست داشتم تجربهم رو یه نگاه تازه و ساده بسازم تا واقعیتها به صورت روشنتری آدم رو بتونه بگیرن. از اول میخواستم با شرکت تبیان همکاری کنم، اما در عمل وضع فرق میکرد. در روزهای اول قولهای فراوانی داده میشد، اما در طول مدتی که با تیم کار میکردم حتی یکی از این وعدهها اجرایی نشد. به دلیل مدیریت ضعیف برخی پروژهها به نتیجه مشخصی نمیرسیدیم یا نصف کار رها میشد یا با بیبرنامگی بعد از کلی تلاش کنسل میکردن. حقوق هم نسبت به جایهای دیگه کم بود و این به خاطر پایه پرداختی پایین بود. خبری از تشویق یا مزایا هم نبود. مصاحبههای عجیب و حاشیههای زیادی داشتیم. یکی از موارد این بود که شرکت چند ساختمان داشت که یکی از ما واحدها داخل ساختمان قدیمیاش شرایط مناسبی نداشت. همکاران واحد ما نسبتاً خوب بودن اما ساختمان اصلی و قدیمیاش که فقط چند متر از ما فاصله داشت، داخلی شبیه پادگان داشت و جوش در آنجا با بخش ما کاملاً فرق میکرد. خانمهای اونجا همگی چادری بودن، اما ساختمان ما آزاد بود. مدیران در اولویتهای کاری نه تخصص و تعهدِ لازم برای کار داشتن و نه پشت کار عملی؛ بیشتر جنبههای حاشیهای دیده میشد. به طور کلی، شرکت برای تازهکارها مناسبتر بود تا برای افراد باتجربه.
شرکت تبیان را تجربه کردم و حالا با یادآوریاش احساس میکنم بسیار ناامید شدم. همیشه این طرز تفکر وجود داشت که سازمانهای دولتی یا حاکمیتی پر از بینظمی و کارمندانی بیکفایتی هستند، در حالی که شرکتهای خصوصی را جای کسانی میدانند که نتیجهی تلاششان حقوق و مزایای متناسب میبرد. اما این شرکت چیزی بود که میشد گفت ترکیبی از همهی اینهاست: گویی شتر گاو پلنگی است که تنها بدیهای همهی دستهبندیها را یکجا جمع کرده است. این مجموعه تحت نظر یک نهاد حاکمیتی قرار داشت و به نظر میرسید اولویتهای اصلی آن در جای دیگر بود تا توسعهی واقعی شرکت. گمان میکنم برخی افراد با پارتیبازی و رانت دور هم جمع شده بودند تا پروژهای مانند تاسیس مرکزی با رویکرد بنیادین را راهاندازی کنند تا از رانتهای دولتی بهره ببرند. بخش فنی که من در آنجا بودم یکی از بدترین تجربههای کاری من بود. شرکت به معروفترین کارگذاریهای بازار سرمایه خدمات ارائه میکرد و درآمد خوبی داشت، اما در بخش فنی که من کار میکردم، نیرو بیشتر به عنوان نگهبان یا خدماتی حقوق میگرفت تا یک تیم فنی واقعی. از لحاظ هدایا و مناسبتها هم هیچ حمایتی نبود، اما برای مراسم مذهبی انرژی زیادی صرف میشد. مدیران همگی بهنظر میرسید که بر پایهی رانت و آشناییهای خانوادگی یا دوستانه انتخاب شدهاند. قرار بود دورهای از جابینجا استفاده شود، اما آن هم به خاطر وجود افراد بیکار اطرافشان بود. برای پیشرفت در آنجا باید فقط دنبال جایگاهِ پاچهخواری بود، هر چند این هم محدود بود چون شاید مدیران احساس خطر میکردند که طرفی شاخ شود. از نظر دانشی هیچ چیزی اضافه نمیشد چون سیستمشان ده سال پیش بود و تغییری در آن نبود. چیزی هم به من آموزش داده نمیشد چون خودشان تجربهکاری داشتند. فضای کار هم پر از حاشیهسازی و رفتارهای ناپایدار بود؛ در تیم چیزهایی مانند همدستیهای غیررسمی وجود داشت و به راحتی نمیشد فهمید حقوق چگونه محاسبه میشود؛ سه عدد مختلف میدیدم: وجه واریزی از SMS، فیش حقوقی و سابقه بیمه، و آخرش هم برای سنوات، کفهی حقوق را به سمت پایین میکشیدند. برای خانمها هم حجاب اجباری بود و وقتی کارمندان میرفتند، جلوی شرکت چادر را از سر برمیداشتند تا نشان دهند که این فشار از روی اجبار است. ماه رمضان هم در شرکت الزامی بود و روزهداری در محل کار بهاجبار وجود داشت. افطاری برای کارمندان ارائه نمیشد، با این وجود رعایت میشد. زیارت عاشورا و نماز جماعت هم معمول بود. خلاصه اینکه آنجا را میتونم بهعنوان یک شرکت دولتی با تجهیزات و روشهای قدیمی توصیف کنم؛ اگر به آنجا وارد شوید، تجربهی کاریتان به یکی از بدترینها تبدیل میشود. اگر مرد هستید، بهتر است وارد امریه نشوید؛ این کار فقط برای آشنایان است و شاید برای شما همانند سربازی بهتر باشد تا تجربهی امریه در آنجا.
در این شرکت دوران کار من با مدیری بیاخلاق و بیوجدان همراه بود. بعد از حضور در مصاحبههای فنی و منابع انسانی، کار خودم را آغاز کردم. در فرایند مصاحبه چیزی در رابطه با تسلطم به sql گفته نشده بود، اما مسئول مربوطه برای من تسکی مربوط به مرجکردن دیتابیسهای solarwinds پیشنهاد داد و اصرار داشت که امکانپذیر است هرچند خود SolarWinds این کار را غیرممکن میدانست. همچنین یک تسک دیگر هم داشتم که باید طی سه روز داکیومنتی کامل بنویسم تا تمامی جنبهها را پوشش دهد و همزمان دو تسک دیگر هم باید انجام میدادم. چنین رفتارهایی از نظر من ناپسند و غیراخلاقی بود و در تجربه مصاحبه بدترین محیط را داشتم.
شرکت مالتینا تجربهای پرتنش برای من بود که در طول مدت حضورم خیلی چیزها دیدم و حس کردم. Erz هر روز با فشارهای مدیریتی و نَفَسیِ خانوادگی مواجه بودیم؛ ادارهها توسط دو برادر اداره میشد و یکی از آنها رفتارهای ناپایدار و گاهی دیکتاتورگونهای داشت که معمولاً اگر روزی حالت رو به راه نبود، کارمندان را بهسادگی اخراج میکردند. در دورهای مادامالعمر، همکاریِ خواهر مدیر هم نقش مدیر منابع انسانی، رهبر تیم و ناظر رفتار کارکنان را ایفا میکرد. در سال اخیر بیش از هفتاد درصد اعضای تیم فنی تغییر کردند یا ترجیح دادند شرکت را ترک کنند. مدیران به هر چیزی نظر میدادند و ممکن بود پشت سیستم بیایند و به من امر کنند آن کار را انجام بدهم؛ انگار فکر میکردند نابغهای هستند که اطرافشان را با وجود ضعفِ درک از واقعیت محاصره کردهاند. با این حال، اغلب فهمیدم که میبایست مراقب رفتار و گفتارمان باشیم چون مدیران و اقوامِ نزدیکِ آنان ارزشگرا هستند و رفتار مناسب و بحثهای حفاظتی درباره حجاب هم در نظر گرفته میشد. آنها با دقت بیشتری ما را زیر نظر داشتند و اگر مثلاً در حیاط بیرون رفتنمان طول میکشید، برایمان مشکلاتی ایجاد میشد. روزی یکی از همکاران پشتیبانی به دلیل واکنش نسبت به توییتر درباره حادثهای که به مهسا امینی مربوط میشد با حالت ناراحتکنندهای اخراج شد. به خاطر تجربهام، به شدت توصیه میکنم کسانی که قبلاً در مالتینا کار میکردند با من تماس بگیرند تا درباره فضای کار آنجا مطمئن شوند. امیدوارم در آینده هر ظلم و بیاخلاقی که از مدیران و اقوامِ نزدیکِ آنان سر میزند برای فرزندانشان اتفاق بیفتد.
برای من بازنویسی تجربه به این شکل آغاز شد که مدیران فنی شرکت با ترک کار همراه شدند و به دنبال آن تیم فنی نیز یکی یکی از شرکت جدا شد. شرکت فکور یا فکور نبودن هیچ مزیت مشخصی ارائه نمیدهد: بیمه درست و حسابی وجود ندارد، مزایا هم چندان نیست و اضافهکاری پرداخت نمیشود. مسوول منابع انسانی هم در هر بار، به بهانه بیمه تکمیلی به دنبال به خطر انداختن بچهها میرفت و میگفت که بهتر است بیمه تکمیلی نشویم. از سوی مدیرعامل، انتظار میشود همهجا دانایی کامل وجود داشته باشد اما در ازای آن تشویقی ندیدهایم و پس از استعفا نگاهشان به تو تغییر میکند. کنترل کامل حرکات با دوربین و شنود صدا و حتی حضور در دستشویی در برخورد با کارکنان مشاهده میشد. در نهایت، به هیچکس حتی به عنوان دشمن هم پیشنهاد کار در این شرکت را نمیدهم.
خیلی از دوستان در مورد منابع انسانی این شرکت نقدهایی داشتند که به نظر من تو شرکت بانی مد منابع انسانی حداقل در زمانی که من حضور داشتم از نزدیک میدیدم که کاره ای نیست و مدیرعامل با تحکم مواردی که دلخواهش بود رو داخل شرکت پیاده سازی میکرد. از لحاظ زمان صرف کردن ناهار، میزان زیرنظر گرفتن پرسنل خیلی بالا بود به این صورت که اگر دختری با پسری بیشتر از چند بار ناهار رو باهم میل می کردند سریعا موضوع پیگیری میشد که ممکنه باهم رابطه ای داشته باشند. به شدت در مورد پرداخت حقوق ها و تاخیر افتادنش که گاها تا 20 روز هم طول می کشید گفته میشد که تیم ها فعالیتی برای فروش نداشته اند و طبیعتا حق اعتراض به پرداخت نشدن حقوق را ندارند. ایجاد حواشی برای پرسنل و اتیکت زدن تیمی و فردی بسیار رواج داشته داخل این شرکت و بچه های تیم ها باید فقط کار می کردند. سیستم کی پی آی که از سمت هولدینگ مادر به بانی مد تزریق شده بود به صورت دلخواه و با اعمال نظر شخص مدیر عامل به تیم ها تعلق می گرفت. زندگی شخصی پرسنل اهمیت خاصی نداشت و به هر قیمتی (چه با تحقیر، چه با تهدید) باید کار انجام میشد. به شدت هم برند کارفرمایی بدی دارند و همیشه میترسند که افراد توی لینکدین یا جاهای دیگه ازشون بعد از خروج بد بگن.
زمانی که من وارد شرکت شدم همه نیرو ها داشتن میرفتن کلا با همه بد رفتاری میکنن شرکت کاملا خاله زنکی اداره میشه و مدیران شرکت هیچی بلد نیستن و شوآف میکنن و به شکل اتوبوسی اومدن و میرن اصلا جای مناسبی برای کار کردن نیست
شرکت یه سری مزایا مثل بیمه، صبحانه و میوه داره، از لحاظ فنی هم شرکت جدیدی هست و چیز خاصی نداره.هر چند مدیرعامل تو جمع همه گفت که داریم از لحاظ کیفی شرکت رو تقویت میکنیم اما خب در عمل اینجوری نیست ، چند وقت پیش تیم hr معدوم شد (الان شرکت hr نداره) کارآموز hr شد PO !!! بگذریم از اینکه اون تیمی که PO رو گرفته دوساله مشغول بالا آوردن sso هست، اما خب بحث ادعای تو خالیه، مدیر عامل بود که آخر ساله و برا شوآف از این حرفا میزد تا بگن همه چی گل و بلبله و حقوق پایین ببندند. اگه دنبال یه محیط آزاد برا انواع روابط و گذورندن اوقات فراغت با دریافت حقوق و بیمه هستین گزینه خوبیه. من خودم با شرایطم اوکیم و رضایت نسبی دارم تا برا سال آینده تصمیم بگیرم.
در این شرکت شغلم رو به عنوان بکاند دولوپر شروع کردم و حدود دو سال هم همونجا کار کردم. هر جایی عیبی داره و هیچ سازمانی بیعیب نیست، اما واقعیت اینه که فضای کاری اینجا کلی مثبت بود. تا الان با شرکتهای بزرگ و کوچک زیادی مواجه شدم، اما کمتر جایی دیدم که چنین توجهی به نیروها بشه. هر سه ماه یکبار جلسات بازخورد برای تکتک اعضا برگزار میشود و در حضور مدیران مربوطه درباره مشکلات و مسائلمون صحبت میکنیم؛ کاری که خیلی از شرکتها انجام نمیدهند. اینجا سلسلهمراتب خیلی خشک نیست و میتونم به راحتی مشکلاتم رو مطرح کنم. اضافهکاری و پاداش بهطور مشخص وجود نداره، اما برای مناسبتهای مختلف هدیه میگیرم؛ کارت هدیه روز مرد و روز زن، پک شب یلدا، پکهای عیدانه و چیزهای مشابه. با این هدایا، با وجود مقدار ناچیز نقدی، حس ارزشمند بودن منتقل میشود. ساعتهای کاری شناور است و از روز اول به بیمه تکمیلی دسترسی پیدا میکنم. شرکت به بازیهای تیمی اهمیت میدهد و برای تیم امکانات بازی و دستگاههای مختلف رو فراهم کرده است. از نظر تکنولوژی در بخش بکاند آزادی عمل زیادی دارم و همیشه سعی شده تا از جدیدترین فناوریهای موجود استفاده شود؛ در نتیجه پتانسیلهای رشد و پیشرفت وجود دارد.
در یک شرکت نرمافزاری به نام هلُو مصاحبه فنی قبول کردم و به یک جلسه حضوری با مدیر ارشد منابع انسانی، سرپرست تیم، مدیر فنی و یک نفر دیگر دعوت شدم. فضا همچون سالن ارزیابیای بود و تمام اطرافم را افراد تیم و منابع انسانی احاطه کرده بودند. واقعاً انتظار چنین جلسهای را نداشتم. مدیر فنی با نگاهی جدی شروع کرد و پُر از سوالات به نظر میآمد. در یکی از بخشها گفت که دلیل ترک شرکت قبلیام چیست و من دلیل خودم را بیان کردم، اما بعد با تأکید گفت که باید دلیل اصلیام را مطرح کنم. او به توضیح بیشتر و سوالهای جانبی پرداخت و گفتند که باید با استعلام از شرکت قبلی برخورد کنیم، اما توضیح دادند که نگیرند از ما و من باید دلیل اصلی را بیان کنم. همچنین یکی از خانمهای حاضر سوالی پرسید و وقتی پاسخ دادم، با نگاهی متفاوت واکنش نشان دادند و دوباره گفتند که مثالی را در نظر میگیرند. رفتارشان خیلی غیرحرفهای بود و برایم جالب نبود. در طول جلسه آرامش خودم را حفظ کردم، اما احساس کردم همراه با استرس، باید بهتر بتوانم پاسخهای خودم را ارائه بدهم. در نهایت فهمیدم که ای کاش جایی وجود داشت تا به افراد چگونگیِ شیوههای مناسبِ مصاحبه را یاد بدهند و بهتر بتوانند با داوطلبان برخورد کنند.
برای مصاحبه به این شرکت رفتم و در نگاه اول حس میکردم فضای خوبی داره، اما کمکم رفتار مصاحبهکننده دچار نگرانی شد. ابتدا فردی که قرار بود با من گفتوگو کند، اعلام کرد وقتش محدود است و جلسه برای او پیش آمده؛ پس فرد دیگری را معرفی کردند تا من با او صحبت کنم. این تغییر ناگهانی و نبود هماهنگی اولیه باعث شد احساس کنم به کارجو تا حدی بیاحترامی میشود. راوی با فرد جدید تماس برقرار کرد و برخوردش کمی سرد بود؛ گویا دنبال نکات منفی میگشت و نگاهش بالابالا بود. تجربه از نظر حرفهای بودن هم قابل قبول نبود. بعد از مصاحبه، پروفایل او را در لینکدین بررسی کردم و دیدم که تجربهی چندانی در آن پوزیشن ندارد و رفتار او با من همراه نبود. بهطور کلی رفتار تیم مصاحبه حرفهای بهنظر نمیرسید.