اگه میخواید علاوه بر امنیت شغلی، آرامش و سلامت روانتون رو هم از دست بدید، وارد رمیس بشید. تقریباً بعد از جنگ هر دو ماه یک بار کل شرکت پر از استرس تعدیل میشد. قراردادها رو دوماهه تمدید میکردن، بعد از دو ماه چند نفر تعدیل میشدن و دوباره همین چرخه تکرار میشد؛ استرس، تمدید دوماهه، تعدیل بعدی... مدیرها و سرپرستها فقط به فکر خودشونن و هیچ تلاشی برای حمایت از زیرمجموعه نمیکنن. بعضی سرپرستها هم با وجود بیکفایتی، همچنان توی همون جایگاه موندن. فرهنگ شرکت بهشدت سمیه. سلام نکردن، نگاههای از بالا به پایین، غیبت و حاشیه، چیزیه که تقریباً هر روز باهاش سروکار دارید. جالبه که منابع انسانی همدلی رو جز ارزش های شرکت تعریف کرده ولی فقط روی کاغذ از «همدلی» حرف میزنه. در عمل نه همدلیای دیدم، نه حمایتی. اگر قرار باشه بین کارمند و کارفرما یکی رو انتخاب کنه، بدون شک سمت کارفرما میایسته. درکل نقش مجسمه توی این شرکت از منابع انسانی بیشتره.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
به صورت کلی به نظر من نقاط ضعف بیشتر از نقاط قوت هست اول از نقاط قوت شروع میکنم ۱.تیم پرسنل اکثرا افراد خوبی هستند البته این شاید لزوما به شرکت ربطی نداشته باشد ۲.فرصت یادگیری رو میدن یعنی اگر جایی گیری داشته باشی متوجه هستند که لازم یادبگیری البته این هم از خوبی های اعضای پرسنل هست ۳.پرداخت ها تقریبا به موقع بود و از این نظر مشکلی نبود ۴.یک سری پاداش داده میشه ۵. در حد معمول میتونید از خوراکی هایی که هست استفاده کنید عموما مایعات هست مثل چایی نقاط ضعف : این رو خوب بخونید ۱.تعادل بین کار و استراحت خوب نیست مخصوصا برای تیمی که کار ذهنی داره شخصا شاهد این بودم که ساعت ۲ به بعد دیگه کسی کار جدی نمیکنه چون خسته هستند البته به نظر من این بیشتر به خودشون ضرر میزنه چون عملا کمتر از حداکثر بازدهی از پرسنل کار میکشن و وقتی خسته میشن فقط با موس اسکرول میکنن ۲.برخورد های عجیب رفتار های غیر حرفه ای زیاد دیده میشه نه در تیم تست یا در تیم مدیریت و توسعه بیشتر بین مدیران مثلا مدیرعامل چندین بار صداش رو روی بعضی از پرسنل بلند گرده چون مثلا یادش رفته فلان کار رو کنه که به نظر میاد اون افراد شخصا دوست دارند این کار رو بکنن نمیدونم یا بهشون خوش میگذره یا احساس قدرت میکنن یا فکر میکنن که اینجوری اون پرسنل میترسه و بیشتر کار میکنه ۳.این که شرکت خانوادگی هست درسته ولی لزوما خانوادگی بودن به معنی بد بودن یک شرکت نیست بلکه شخصا فکر میکنم بعضی از افراد داخل اون شرکت خانوادگی شایسته نیستند یعنی میتونن کار رو پیش ببرن ولی حرفه ای توی اون کار نیستند وگرنه توی ۲۰ سال خیلی بیشتر میتوانستند پیشرفت کنن که متاسفانه نکردند ۴.یک مشکل جو شرکت هست من در جای دیگه که کار کردم جوش اینجوری بود که پرسنل حق خودش رو میخواست مثلا میگیم ما از مرخصی استفاده نکردیم این حق ماست که استفاده کنیم ولی در این شرکت در گزینش افراد به نظر میاد به این توجه میکنن که چقدر اون آدم از حق خودش میگذره بخاطر همین من دیدم اصلا رایج نیست کسی بگه من میخواهم از مرخصی ام استفاده کنم و اگر مخالفت کنند چون حق با پرسنل هست باید با پرسنل راه بیان ولی دقیقا برعکس هست حق با پرسنله ولی پرسنل کوتاه میاد ۵.این تجربه شخصی ام هست ولی کسایی که سابقه زیاد دادند اکثرا بد اخلاق هستند و یک تمایلی دارند که بگن ما سابقمون بیشتر البته اکثرا، بینشون کسایی بودن که واقعا به فکر پیشرفت کار بودن نه قدرت طلبی ۶.تایم نهار مشخص شده ندارن ولی از تایم کارتون کمش میکنن این مورد خیلی بده وقتی از مدت زمان کار اون فرد اون مبلغ رو کم کردی باید یک تایم مشخص بدی که اون افراد بتونن نهارشون رو راحت بخورن ولی همچین کاری نمیکنن نه اینکه اجازه ندن نهار بخوری بلکه تایم مشخص ندارند ۷.توی کار به فکر بهینگی نیستند مثلا یک درخواست تکیکالی کا باعث سرعت توی کار میشه رو پشت گوش میدازند ۸.یک مورد عجیب فرض کن تا ۵ کار کردی حالا طبق قرارداد باید بتونی بری ولی نه اینطور نیست تا چند نفر رو راضی نکنی که من کارم رو انجام دادم و این بخش رو میخواهم فردا انجام بدم نمیگذارن بری ۹.خروج از شرکت حتی در حد ۵ دقیقا ممنوعه مگر برگه مرخصی پر کنی این رو من توی جای جدیدی که کار میکنم میبینم خیلی رایجه که پرسنل بیرون میرن مخصوصا بعد از ظهر ولی اونجا اصلا اهمیت نمیدادند ۱۰.انتقاد پذیر نیستند مشکلات ریشه ای خیلی زیادی دارن که اکثرا به خودشون ضرر میزنه ولی اصلا امتحان میکنن که شاید بهتر جواب بده این رو کسی گفت که سالیان سال که اونجا کار میکنه و تایید کرد که سالیان سال که دست به این سیاست هاشون نمیزنن و این باعث شده این همه نارضایتی نسبت بهشون باشه
بهطور کلی حقوق و شرایط بیمه برای هر سه ماه، بهطور محاسبهای معمولی تقسیم میشود و همان مبلغ هر ماه واریز میشود؛ وسط فصل هم بهعنوان کارانه پرداخت میشود که به نظر میرسد با مفهوم واقعی کارانه تفاوت دارد. بیمه تکمیلی وجود دارد اما اکثر وقتها شرکت بیمهشان جذابیت زیادی ندارد. اتاق استراحت و اتاق بازی وجود دارد، اما مراقب باشی بیش از حد طول نکشد چون احتمال دارد بهت چیزی بگویند که بهعنوان «سیکتو» شناخته میشود و به نظر میرسد شوخیای است که به حقوق مربوط نمیشود. فضای کاری باز و اجتماعی است؛ اگر بتوانی با همکارها ارتباط بگیری، ممکن است بحثهای مالی یا خرجی برایت مطرح شود. منابع انسانی برخیشان خوباند اما بیشترشان جوان و بیتجربهاند و شکل برخوردشان مناسب نیست. تیم روانشناسی گاهی پستهای خوبی میگذارد، اما این پستها به حقوق شما ربطی ندارد. بهعنوان مزیت، یک وعده میوه و بودجه کوچکی برای خوراکی یا پارکینگ یا یخچال طبقه در نظر میگیرند. صبحها اگر قبل از ۸:۳۰ بیایی، میخوری. در لابی یک کافیشاپ کوچک هست؛ لیوان خودت را بیاور تا قهوه بگیری. در ایام عید و یلدا به مقدار کمی آجیل میدهند و اضافهکاری بهندرت وجود دارد مگر اینکه تیملید ایمیل بزند و تأییدش کند. گزارشهای لاگ جیرا بهقوت میگویند روی حقوق تأثیر ندارد، اما عملاً تأثیر میکند و این را نمیشود دقیقاً قبول کرد. بودجه آموزش وجود دارد، اما تقریباً بهاندازه حقوق یک ماه در سال است. وقتی از شرکت میروی، گواهی حسن انجام کار داده میشود و اگر برای مهاجرت تحصیلی بخواهی، پس از مدت طولانی بهمثابه جابآفر کمکات میکند تا پروندهات به نفعات باشد. رعایت بهداشت و پوشش نیز ارزیابی میشود و این مواردروی حقوق تو اثر میگذارد. صندوق بازنشستگی خوب است اما اگر به دنبال تجربه فنی عمیق هستی، شاید چندان مناسب نباشد؛ چرا که شرکت عموماً با فناوریهای نوین بهطور کند پیش میرود و پر است از بدپراتیسها و لیدهای کمسواد. اگر بتوانی با لیدا ارتباط داری، میتوانید به آنها چیزی بیاموزی؛ در غیر این صورت معمولاً از تو با تعارفی کلی صحبت میشود که میگویند من تیم لیدم و این حرفها. در نهایت، به جز لیدرها و مدیران، باقی همکاران باحال و همفهم هستند و فضای گروهی خوب است.
شرکت تولیدی بازرگانی سپیدرو برای من تجربهٔ کار در بخش بکاند بود. اوضاع تیم فنی از زمان ورود تغییرات جدید دچار بینظمی شده و مشکلات تازهای به وجود آمده است. منابع انسانی هم به نظر میرسد که چندان اختیار یا درکی از وضعیت ندارد. حقوقها به نسبت مناسب نیستند مگر اینکه کسی خودش را به عنوان معرف معرفی کند یا برای مصاحبه دست به سفارش بزند. فضای کار کاملاً نامساعد است و وجود چنین جو سمی، من را به ماندن مجبور میکند.
شرکتی که در آن کار میکردم به شدت اوضاع بحرانی پیدا کرده است و خودم فکر میکنم نهایتاً باید به این شرایط پایان بدهند. مدیریت واقعاً مورد بیاعتمادی من است: بیتفاوت است و کار را به درستی به پیش نمیبرد. در سال گذشته تعدادی زیادی از همکاران ترک کار کردند و با این روند احتمال دارد امسال هم شاهد خروج گسترده باشیم. محیط کار به شبیهسازی سیستماتیک تبدیل شده و افزایش حقوق صرفاً به اقلیت خاصی تعلق میگیرد، در حالی که ساعات کار شناور کم شده و هر ماه درصدی از حقوق کسر میشود. تنها نکته مثبت این است که مدیر منابع انسانی سابق که مشکلات زیادی ایجاد میکرد، از کار برکنار شد. وعدهها و قولهای دادهشده زیاد بود اما نتیجهها از دست رفتن اعتماد و سرمایه اجتماعی به دلیل دروغگویی و وعدههای بیاثر است که حالا به وضوح مشخص شده.
نه پول کارمنداشونو دادن نه پول آبدارچی رو نه پولی که از مردم بابت مدرک دانشگاهی که فروخته بودن رو پس دادن، مواظب این جماعت که آدمیزاد نیستن باشید، سهراب یزدان پرست، ناهید خسروی ، سجاد خسروی ، سعیده رودباری و... همشون قبلا تو یه موسسه دیگه به اسم همراهان که اونجام کلاهبرداری بوده فقط کافیه تحقیق کنید تا متوجه بشید کار میکردن بعد اومدن با اسم جدید دوباره دارن کلاه مردم رو بر میدارن ، شما فکرشو بکن ۳ماه حقوق کارمنداشونو حتی اون آبدارچی بدبخت رو ندادن، تو رو خدا مراقب باشید گیر این جماعت نیوفتید
متاسفانه تو شرایطی که خیلی از شرکت ها تمام تلاششونو کردن که نیروهاشونو نگه دارن تخفیفان حجم زیادی از پرسنل رو تعدیل کرد و بد تر از اون حقوق های ماه آخر رو کامل تسویه نکردن و بد تر از همه ی اینها بعد از گذشت 5 ماه همچنان تسویه حساب نکردن. واقعا چقدر سطح شعور و فهم تیم منابع انسانی باید پایین باشه که تو این شرایط به جای اینکه آدما بیشتر هوای همو داشته باشن، شرایطو سخت تر میکنن. البته متاسفانه تخفیفان همیشه مشکل پرداخت به موقع تسویه حساب بعد از قطع همکاریو داشته و داره تا وقتی هستی و براشون کار میکنی خوبی از وقتیم که بری( حتی با اینکه خودشون تعدیل کرده باشن) میشی غریبه ترین آدم دنیا.
آگهیهای کاری رو هر چند روز یه بار توی شبکههای اجتماعی و سایتهای کاریابی تکرار میکنن، ولی وقتی به منابع انسانی ایمیل میزنی و رزومه میفرستی نه تنها هیچ جوابی بهت نمیده (حتی دریغ از یه پیام اتوماتیک «رزومهی شما دریافت شد»)، بلکه حتی جواب کامنتهای ملت تو شبکههای اجتماعی رو هم نمیدن در نهایت رزومهم رو تو سایت جابویژن هم براشون فرستادم و بعد از اینکه دو هفته هیییچ آپدیتی ازشون نگرفتم (حتی رزومه رو سین هم نزده بودن 🤡) دیگه درخواستم رو کنسل کردم
چند نفر داداشی دور هم جمع شدن و دلشون میخواد پیشرفت کنن اما توانایی و دانشش رو ندارن. حق کارمند رو نمیدن و مدیریت صفر هست. بسیار بسیار بی نظم و ساختار سازمانی صفر.
کار در این شرکت بدترین تجربه ای هست که هرکسی میتونه داشته باشه. فضای کاری پر از حسادت. مدیران نالایق که به جای کمک به پیشرفت بچه ها اونهارو پایین نگه میدارن که مبادا جاشون رو بگیرن. عدم تواضن کار و زندگی. حقوق به شدت کم نسبت به کاری که به اندازه ی دو نفر ازت انتظار دارن. اگر اینجا کار کنید نه پولی جمع میکنید نه آرامش روانی و خواب آرامی خواهید داشت. این شرکت فقط به فکر بدست آوردن حداکثر منافع از شماست با پرداخت کمترین حقوق به نسبت حجم کار. به هیچ عنوان به هیچ کسی کار در این شرکتو پیشنهاد نمیکنم. آدمهای ناشایست و بی لول که میخوان با باند بازی از همراه اول پول بکنن و از طرفی خود همراه اول که یکسری آدم بیسواد رو شامل میشه که فرهنگ کاریشون یکی از یکی پایینتره و شما هرروز با این دو دسته آدم بی لول سروکار دارید. کاش هیچکسی مجبور نباشه به خاطر درامده صرف اینجور آدمهارو تحمل کنه!
من رفتاری شبیه آشنا را توی مصاحبه تجربه کردم، و حضورم حدوداً یک ساعت طول کشید تا دعوت به جلسه شود. در همان نشست، بخش فنی از من سوال زیادی نکردند و وقتی درباره شرایط کاری پرسیدم، پاسخها خیلی ناامیدکننده بود: گفتند باید دو هفته بیایم و حقوق یا بیمهای پرداخت نمیشود، در حالی که سابقهای نزدیک به یازده سال دارم و نه دانشجو و نه بیسابقه. گفته شد اگر رفتار و عملکردم رضایتشان را جلب کند، ممکن است قرارداد بسته شود. همچنین گفتند مأموریتهای شهرستان را باید بهتنهایی انجام بدهم، اضافهکاری الزامی است و حق اعتراض هم وجود ندارد. به نظر میرسید هدفشان جذب نیروهای تخصصی است، اما بهطور عملی کار بهصورت رایگان میخواستند. چند روز بعد تماس گرفتند تا بیایم سر کار، ولی مدیرعامل بدون هماهنگی قبلی از حقوقی که مطرح شده بود، دویست هزار تومان کسر کرد و بیمه هم دو هفته بعد ثبت میشود.
شرکت گروه اچ جی ایچ برای مصاحبه من تجربهای بسیار مثبت بود. در نخستین جلسه با تیم منابع انسانی صحبت کردم و بخش فنی برای مرحله بعد هماهنگ شد. مصاحبهکننده با دقت و شفافیت سوالها را مطرح میکرد و واقعاً به پاسخهایم توجه داشت. به نظرم این سازمان ویژگیهایی دارد که آیندهای روشن برایش میبینم و اگر در بخش فنی هم پذیرفته شوم، خوشحال میشوم که با آنها همکاری کنم.
شرکت پویا فن آوران را در یک تجربه مصاحبه بهزبان خودم میگویم که با صراحت و بیپرده بودن همراه بود. جلسهی مصاحبه خیلی سریع به نظر میرسید و انگار اولویتشان گرفتن سریع نفر جدید بود. بیشتر دربارهی سابقههای کاری گذشتهام بحث شد و از سوالات فنی خبری نبود. با مدیر پروژه صحبت کردم و در هیئت مدیرعامل شرکت خبری نبود؛ بهجای آن فردی که مسئول کل مجموعه بود، در مصاحبه کاملاً مضطرب بهنظر میرسید. از صحبتهای غیررسمی که در حین انتظار شنیدم فهمیدم کارمندان اغلب با مدت زمان کوتاهی کمتر از شش ماه از کار کنار گذاشته میشوند. تقریباً یک ساعت منتظرم گذاشتند و دفتر هم چندان پر نبود. همچنین شنیدم از نام برند معتبری برای جذب استفاده میکنند بدون ارتباط واقعی با فعالیتهایشان، و شنیدم حقوقها معمولاً با تاخیر پرداخت میشود. با پژوهش و مشاهدهای که در این مدت داشتم، بهنظر میرسد فرصت همکاری با این مجموعه مناسب نیست.
مدتی بهعنوان پیک/سفیر برای این شرکت فعالیت میکردم. اوایل کار تصور میکردم وظایف مشخصی دارم، اما بعد از چند روز با صحبتی روبهرو شدم که بابت سفارشی که خریدار آن را کنسل کرده بود، به من بدهی ۱۵ میلیون ریال بهعنوان جریمهی عدم تحویل تعلق گرفته بود؛ این حرف را مسئولان مجموعه مطرح کردند. چندین بار موضوع را به پشتیبانی گزارش کردم، ایمیلهایی با جزییات فرستادم و حتی چند مرتبه حضوری به دفتر رفتم، اما نتیجهای از پیگیری، تماس یا پاسخ مناسب دریافت نکردم. اکنون هر بار که وارد حسابم میشوم، بدهی بلندبالا روی صفحه مثل یک نوع توهین به چشم میزند. وقتی نظرات دیگران دربارهی اینکه این مجموعه چه میزان به مشکلات سفیرها رسیدگی میکند را میخوانم، واقعاً تعجب میکنم: آیا من واقعاً فردی کمارزش بودم که برایشان اهمیت نداشتم یا دیگران چه میدانند که من نمیفهمم.
من حدود یک سال کمی بیشتر نزدیک یک ماه بدون حقوق با عنوان کارآموزی و بدون حقوق کار کردم در ابتدا فضا دوستانه و مشارکتی به نظر می رسید اما بعد از تعیین مشاور ها و گذشت زمان رفتار های غیر محترمانه و از بالا به پایین مشاور ها شروع شد و به خاطر کوچک ترین مشکلی حرف جریمه و کاهش حقوق و اخراج مطرح می شد و حتی در صورت پر کردن تایم تماس ها حقوق پرداختی به زمان صرف شده نمی خورد حقوق بسیار پایین و تقریبا میشه گفت خیریه هست و با کوچیک ترین انتقادی از اونجا طرد می شید اگه برای روح و روان خودتون ارزش قائل هستید دوری کنید یک سالی که موندم فقط و فقط به خاطر دانش آموزهام و برخی دوستانی که پیدا کردم بود و گرنه رفتار مدیران و مشاوران بسیار غیرحرفه ای و جانب دارانه به مشاور ها به خاطر تفاوت پوشش داشتن.
سلام من شرکت دلتا گاز مبین سه سال کار کردم شرکت نیست چاله میدونه مدیران نابلد و بی سواد و رفتارهای نا مناسبی با کارکنان دارند و نگاه بالا به پایینی نسبت به کارکنان دارند درصورتی که همگی با مدرک تحصیلات و سواد پایینی و با معرفی اومدن نشستن اونجا و تنها دلیل عقب ماندگی اون شرکت همین مدیران نابلد هست میوه و قهوه و تدارکات برای مدیران هست و برای کارکنان هیچ ارزشی نمیزارن حقوق ها تا قبل سال ۴۰۴ سه ماه یه بار پرداخت میشد و الان مرداد ماه ۱۴۰۵ هستیم و بیشتر از ۴ ماهه هنوز حقوق اسفند و عیدی و سنوات 1۴۰۴ پرداخت نشده بیمه ها پرداخت نشده هربار برای پیگیری تماس میگیری اصلا پاسخگو نیستن و اونی که جواب میده با لحن خیلی بدی امروز و فردا میکنه و همچنین هیچ جای پیشرفتی تو اون شرکت نیست کار کردن اونجا عمر تلف کردنه و بی ارزش کردن کار و زحمتت هست ...
فقط افرادی که چیزی حالیشون نیست و دهاتی هستن فرهنگ سبزی پاک کردن و پایین شهری و شهرستانی بالا میزن و حاکم شرکتن مدیر عامل هیچ اختیاری از خودش نداره زیراب زنی وحشتناک و باند بازی حسودای زیاد منابع انسانی حسود که نمیذاره بالا بری هیچ کس رو نمیذاره مخصوصا معاون منابع انسانی و شوهرش افراد با استعداد زیر نظر یک مدیر بی استعداد و نفهم اداره میشن انتخاب های مدیرعامل و رییس هیئت مدیره برای سمت افراد افتضاحه مدیر عامل به شدت لجباز که ادم تاسف میخوره براش سمت الکی به افراد بی خاصیت میده و کلا اگر میخوای موفق بشی باید بله قربان گو و بی خاصیت باشی تا بالا بری هیچ کدوم از مدیران توسعه فردی انجام نمیدن مدیز عامل و رئیس هیئت مدیره به شدت دهن بین و بی عقل که عشق سرکوب کردن داره هر کسی بهش بگه من فلان استعداد دارم تمام تمرکزشو میذاره که طرفو سرکوب کنه تا فرد تسلیم بشه که واقعا لایق سرکوبم مدیریت سمی داره دو سه جهار نفر پشت یکی حرف بزنن حرف اونا قبول میکنه خودشم بی خاصیته و مدیرانشم و لایق خیانته کسی که بهش خیانت کنه برای اون عزیزتره فقط بایذ جلوی روش چشم بگی ولی از پشت خنجر بزنی اونجوری بیشتر دوست داره اگر حس میکنی نالایقی و هیچ چیزی حالیت نیست و هیچ استعدادی نداری استخدام شو
تو این آژانس کار میکردم و چیزی که بیشتر از حجم کار اذیتم میکرد، فضای سمی بین آدمها بود. تقریباً هر روز پشت سر یکی حرف میزدن و همه دنبال این بودن که اشتباهها رو گردن بقیه بندازن. نمیشد با خیال راحت به کسی اعتماد کرد، چون ممکن بود حرفی که خصوصی زده بودی، چند ساعت بعد به گوش همه برسه. مدیریت هم بهجای اینکه جلوی این رفتارها رو بگیره، خودش باعث بیشتر شدن اختلافها میشد. با هر کارمند یه جور حرف میزدن و حرفهای متفاوتی میزدن که آخرش باعث سوءتفاهم و دعوا بین همکارها میشد. بعضیها هم فقط بهخاطر اینکه رابطه بهتری با مدیریت داشتن، هر کاری دلشون میخواست میکردن و کسی چیزی بهشون نمیگفت. فضا طوری بود که حتی وقتی کارت رو درست انجام میدادی، باز هم استرس داشتی که نکنه یکی برات حاشیه درست کنه. بهجای همکاری، همه با هم رقابت ناسالم داشتن و موفقیت یه نفر باعث ناراحتی بقیه میشد. هیچکس از پیشرفت یا کار خوب همکارش خوشحال نمیشد. بعد از مدتی دیدم این محیط داره روی روحیه و زندگی شخصیم هم تأثیر میذاره. هر روز با استرس میرفتم سر کار و با کلی فکر و ناراحتی برمیگشتم خونه. آخرش فهمیدم موندن تو چنین محیطی اصلاً ارزشش رو نداره و از اونجا اومدم بیرون..
همین که وارد شرکت شدم فهمیدم مصاحبه فنی، مثل یه گفتوگوی عملی بود تا یه امتحان تئوری سنگین. یکی از همکاران سابقم که الان مدیر مستقیمم محسوب میشود، سوالات فنی پرسید اما خیلی عمیق نرفت؛ هدفشون این بود که ببینن مسئله رو چطور میبینم و چطور سرچ میکنم. چند دقیقه بعد، مصاحبه منابع انسانی هم بهطور همزمان انجام شد؛ واقعاً مصاحبهای با انرژی بالا و در عین حال علمی بود که بیشتر شبیه یک گفتوگوی دوستانه میماند تا یک آزمون رسمی. بعد از این مرحله، یک جلسه دیگر با دو نفر از مدیران ارشد داشتم که به دوره آزمایشی عنوان «جامعهپذیری» را میدادند؛ برخوردشان دوستانه و صمیمی بود و اگر من دختر بودم، احتمالاً یکیشان توجهام را جلب میکرد. دوره آزمایشی به مدت هفت روز است و حقوقش محاسبه نمیشود؛ اما ساعات کار دست من است. خیلی با راحتي با واژه «جامعهپذیری» کنار نیامدم و احساس میکردم شرکت برای این دوره برنامه مشخص و ساختاریافتهای ندارد؛ به نظرم اگر به صورت یک تور آشنایی برای طرفین برگزار بشه، نتیجهبخشتر و جذابتر میشود. نکته جالب این بود که از من سه آزمون رفتارشناسی و شخصیتسنجی استاندارد گرفتند. نگران نباشید، مصاحبهکنندهها حرفهای و آرام بودند و از ژستهای اغراقآمیز خبری نبود. یکی دیگر از نکات خوب این بود که به اعتقادات شخصی احترام میگذاشتند؛ در فرم اولیه هیچ سوالی درباره دین و مذهب نبود و در مورد پوشش هم سختگیری خاصی نداشتند؛ فقط پوشش عرف جامعه کافی بود.
شرکت فرا پار آیین را تجربه کردم؛ مجموعهای نسبتاً بزرگ با هزاران نفر نیرو که در صنعت تولید هواکش فعال است. همیشه درگیر جذب نیروی تازه هستند و هر روز چند نفر وارد میشوند در حالیکه تعدادی هم انصرافی دارند. شیفتها دو شیفتهاند، از هفت صبح تا هفت شب و بالعکس. اکثر کارکنان از خط تولید هستند و حقوقِ در سطح کارگری است؛ بهطور کلی حقوق پایین یا میانپایینی حس میشود. صبحانه، ناهار، عصرانه و شام ارائه میشود که کیفیتش نسبتاً خوب است. کار در تولید به صورت سریکاری است و هر روز باید آمار تولید به سمت افزایش باشد؛ در مجموعه نظم و مقررات نسبتاً سختگیرانه است و با شدتی بالا دنبال میشود. اکثر دستگاهها فرسودهاند. فرآیند جذب هم ساده است و فقط کافی است جلوی در شرکت بروی. برخورد و ارتباط بیشتر با سرپرستهاست و واقعاً بستگی به شخصیت فردی مدیر دارد که چه رفتاری نشان بدهد. تقریباً هر دو ماه یکبار اتفاقی یا حادثهای در بخش دایکست و پرس ثبت میشود که اغلب به دلیل فرسودگی ماشینآلات و فشار بالا برای رسیدن به آمار تولید است. حقوقی که توافق کرده بودی معمولاً بهطور کامل پرداخت میشد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.