در اینجا واقعا رشد کردم، چون باور دارم که سختیها و چالشها وقتی با صدایی آرام و صبور روبهرو میشویم، مسیر پیشرفت را هموار میکنند. مدیران اصلی مجموعه را فردی بااصالت و محترم میدانم که به مرور در چارچوب افرادی ناکارآمد گرفتار شدند و مدیریت هم به دست همان افراد غیرمسلط افتاد. فضای کار با جمعی محدود و بهطور غالب مجموعهای زنانه، گاهی حسادتهای کوچکی را بهوجود میآورد. داشتن مدرک دکترا در اینجا گاهی بهعنوان دلیل برتری به کار میآید و ممکن است دیگران را زیر سوال برده و نظرات گرانقدر شما را مبنای تصمیمگیری قرار دهند، حتی اگر فرد از نظر علمی کافی نباشد. با وجود این مدرک، گاه به نظر میرسد حقوق دیگران نادیده گرفته میشود و تصمیمها تأثیر بسزایی بر جیب همه میگذارد، توهین و تخریب هم ممکن است در مسیر کار پیش برود و برخی را از مسیر کار کنار بزند. با وجود همه این مسائل که گاهی نادیده گرفته میشود، دین حق الناس برای من از هر چیز مهمتر است. در نتیجه از این مجموعه بیرون رفتم، با دلشکستی و بدون دریافت کامل حقوق و مزایا.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من سالها در کارگزاری آگاه و بهخصوص بخش کالسنتر حضور داشتم و تجربیاتم واقعا تلخ بود. روزهای اول که وارد دفتر میشدی، گویا هدفی تنها در ذهن تیم اجرایی بود: فروش حجم زیادی صندوق تا آخر روز. اما حقوقی که میگرفتیم، با تلاش و ساعات طولانی همخوان نبود و بهطور مداوم از عملکردمان با نامهایی مثل پایین بودن ارزیابی یا کم کردن حقوق در پایان سال یاد میکردند. به جای فضای همدلی، با فشارهای بیوقفه و گوشی همیشه در دست، حوصلهها از دست میرفت. کارایی که به ما میگفتند انجام بدهیم را تیم اجرایی حتی یک هفته هم قادر به اجرای آن نبود، اما نتیجهای که میگرفتیم همیشه یک طرفه بود و گاهی با تشویشهای غیرمنصفانه همراه میشد. به جای اینکه بتوانیم درست و با آرامش پاسخگوی مشتریان باشیم، مدام با پرسشهای غیرمنطقی و فشار برای ارائه پاسخ سریع مواجه بودیم. در مورد کار با دادههای بورس هم اوضاع مناسب نبود: اطلاعات درست و بهروز بهخاطر سیاستهایی که وجود داشت، به سرعت بهروز نمیشد و این موضوع کار من را دشوارتر میکرد. حقوقها پایین بود و بهخاطر نزدیکی به سال مالی، بهروشهای مختلف سعی میکردند حقوق را کاهش دهند. فضای کار به گونهای بود که بهجای اجازه تفکر و یافتن راهحل مناسب، هر روز با دهها تماس بیدلیل با مشتری روبهرو بودیم. بیاحترامی به حریم شخصی و زمان کار هم وجود داشت و گاهی احساس میکردی که برای حفظ منابع شرکت باید به هر قیمتی جلوی مشکلات را بگیری. سفارشات و کارها بیشتر از حد مجاز بود و گاهی مجبور میشدی برای حفظ شغل، از روی اجبار کار کنی، بدون اینکه فکری برای بهبود شرایط شود. اگر مشکلی داشتی و به کمک میخواستی، پاسخ بهطور مستقیم روی همان نکته مشکل تمرکز نمیکرد و اغلب با بازخوردهای منفی و منتقدانه روبهرو میشدی. در پایان، حتی با داشتن انگیزه و تلاشی که به خرج میدادی، بهنظر میرسید کمترین حقوق نصیب کسانی میشود که بیشتر فعالیت میکردند، در حالی که برخی همدستان با روشهای غیراخلاقی ممکن بود وضعیت بهتری پیدا کنند. در مجموع این تجربه به من ثابت کرد که نه بهعنوان کارمند و نه بهعنوان مشتری، توصیهای جدی برای حضور در این شرکت ندارم.
فازت چیه شرکت مفید؟!؟! چرا شرکت هایی مثل "مفید" که فقط به صورت fake آگهی استخدام میذارن، اجازه آگهی گذاشتن توی سایت جاب ویژن داشته باشن؟؟؟؟ من تا حالا چند بار برای این شرکت افتضاح رزومه دادم، بعد از 40 روز روزمه رو میبینه همون موقع رد میکنه!!!! #آگهی_فیک #کارگزاری_مفید
برای میاره تجربهای منفی از پیک دارم که میخواهم با زبان صادقانه و با توصیف واقعیت بازگو شود. کار با پشتیبانی این شرکت، به شدت ناامیدکننده بود و احساس میکردم تمام فشارها و خستگیها روی من میماند. پاسخگویی پشتیبانی در حد انتظار نبود و به نظر میرسید که از حقوق و وظایف ما بیاطلاعاند یا به آن اهمیتی نمیدهند. هر چه تلاش میکردم و چه مقدار هم که فشار میگذاشتم، نتیجه فقط به سمت پشتیبانی و وضعیت کار آنها ختم میشد و من احساس میکردم که بخشی از تیمشان نیستم، بلکه تنها ابزار کار برای آنها هستم. واقعا تصور میکردم که پشتیبانی کل تقصیرها و خستگیهای کار را به گردن میکشد و هزینهی این وضعیت را من و همکارانم میپردازیم. بالاخره، با این سطح از پاسخگویی، انگیزه و انرژی برای ادامه کار کاهش پیدا کرد و از محیط کاری رضایت نداشتم.
در این شرکت به عنوان توسعهدهنده نرمافزار فعالیت داشتم و مسئول طراحی، توسعه و بهینهسازی سیستمهای تحت وب بودم. یکی از نکات مثبت تجربه من، جو همدلی و هماهنگی فوقالعادهای بود که در تیم وجود داشت؛ اعضا بهقدری با هم همراه بودند که در پروژههای پیچیده نیز همکاری و هماهنگی بینقصی از خود نشان میدادند. از حضور مدیرانی کارآمد و منصف که آشنا به مسائل فنی محیطی بودند هم بهره میبردیم و فضای حرفهای و حمایتی قابلتوجهی ایجاد شده بود. اما متأسفانه به دلیل جابجایی محل سکونت، ناچار شدم محل کار را تغییر بدهم.
شرکت گروه صنایع غذایی سولیکو (کاله) را تجربه کردم و احساس میکردم جو موجود خیلی نامساعد است. پستی که برای کارشناس HSE در نظر گرفته شده، بیشتر در اختیار افرادی است که به مدیران نزدیک هستند و هیچگونه فرصت ارتقای سمت وجود ندارد. به نظر میرسد بیعدالتی بین کارکنان بیشتر میشود و در نتیجه تلاشهای من به چشم نمیآید و شوق ادامه کار کم میشود. بیگمان ادامه دادن، به نظر من، زمان و انرژیام را هدر میدهد.
شرکت علی بابا شهره شهر هست به خاطر تعدیل نیروهاش. همین 2 ماه پیش با افتخار 45 درصد نیروهاش تعدیل کرده! باید گل بگیرن در همچین شرکتی رو. جالب که مدیراشون اتفاقی براشون نمیافته
در حال حاضر من به عنوان کسی که سابقهای در شرکت دارم، تجربه متفاوتی را از مسیر یکی از مدیران طی کردهام. مدیر عامل فعلی که سابقهای از روابط عمومی و مخبر بودن دارد، روزگاری به عنوان منشی آغاز کرده بود و بعدها به این جایگاه رسید. او حالا مدیریت شرکت را بر عهده گرفته و حتی صاحب یک آرایشگاه هم شده است. رزومهاش را که میبینم، متوجه میشوم که هنوز چندان تجربه یا تخصص مشخصی ندارد. با این حال برخی از همکاران از ایدهها و نگاههایش ابراز علاقه میکنند، هرچند اکثر اوقات فکر میکنم ایدههایش تکراری است و جای بهبود دارد. بحث به کارگیری هوش مصنوعی هم در حال افزایش است و به نظر میرسد بعضی وظایف ساده اما مهم را میتواند برای افراد بیدردسرتر کند؛ اما به خاطر خودمان باید به دنبال کار و توسعه فردی باشیم و به جای وابستگی به چنین روندهایی، روی پیشرفت شخصیمان تمرکز کنیم.
وقتی به نظرات و بازخوردهای مثبت نگاه میکنم، احساس میکنم پشت آنها واقعا تجربهای شخصی وجود ندارد. لحن مشابه و محتواهای تکراری نشان میدهد که بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد تا بازتاب دقیق تجربه واقعی افراد. این موضوع موجب میشود اعتماد به روایت کارکنان یا مشتریان کاهش پیدا کند و تصویر واضحی از وضعیت واقعی شرکت یا محصول شکل نگیرد.
در طی مسیر کاریام با فضایی روبهرو شدم که از نظر ظاهر حرفهای بود اما واقعا با چالشهایی همراه شده بود که نگاه من به فرهنگ سازمانی، همکاری تیمی و مدیریت منابع انسانی را عمیقا دگرگون کرد. تجربهای که برای برخی ممکن است عادی باشد، اما برای کسی که رشد، یادگیری و شفافیت را ارزش میدهد، نقطهی عطفی شد. آنجا برخورد با رفتارهای دوپهلویی و پشت سرگویی و جابجایی حرفها بهعنوان هنجار، بهنوعی سیاستبازی سطحی تبدیل شده بود. کسانی که مدت طولانی در آن محیط دوام میآوردند، عمدتا هویتشان به کار در همان مجموعه گره خورده بود. از منظر روانشناسی، وقتی فرد خارج از محیط کار تخصص عجیب یا امنیت شغلی ندارد، محیط فعلی تنها منبع اعتبار و احساس ارزشمندیش میشود و این وابستگی شدید، هر تغییری را تهدید مینماید. در چنین وضعی، ورود فردی با دیدگاه تازه یا استانداردهای حرفهای بالاتر میتواند ساختار روانی کسانی که این اکوسیستم را پذیرفتهاند، آشفته کند. تفاوتها بهطور تلویحی ناکارآمدی سیستم را نشان میدهد و بهاین صورت مکانیسمهای دفاعی مثل حذف، تخریب یا شایعهسازی فعال میشوند تا «محدوده امن هویتی» حفظ شود. آموختم که اغلب مشکل از توانمندی یک نفر نیست بلکه از اکوسیستمی است که از رشد میترسد. محیطی که منابع مالی، شفافیت، نظم و مهارت واقعی در آن ارزش ندارد، برای آنهایی که به دنبال یادگیری و پیشرفت هستند مناسب نیست و به همین دلیل هر کسی که میخواهد مسئولیتپذیر باشد یا کار حرفهای انجام دهد با مقاومت و انرژی منفی روبهرو میشود. علاوه بر این، مدیرانی را دیدم که بدون داشتن دانش یا تجربهی لازم، مسئولیتهای گوناگون را میپذیرفتند و وارد هر کاری میشدند؛ فضای کار به شکل واضحی تبدیل شده بود به جایی که هرکس فقط کمی بلندتر صحبت میکرد، خود را صاحبنظر مطلق میدانست. حضور این مدیران به جای روشن شدن مسیر، کارها را پیچیدهتر میکرد و تصمیمها بر پایه حدس بود، دخالتهایی بدون فهم موضوع اتفاق میافتاد و اصرار عجیبی بود که همهچیز مطابق نظر آنها پیش برود. گاهی واقعا از آن دسته تصمیمات که زیر نور دیده نمیشود، خیلی ساده است که کسی هنوز اصول اولیه را ندانسته است اما تصمیم میگیرد. واقعیت این است که وقتی مدیریت تبدیل به ابزار جبران کمبودهای شخصی میشود، هیچکس جای رشد ندارد. چنین مدیرانی معمولا از تخصصها میترسند؛ چون تخصص، معیار سنجش است و معیار سنجش احتمال پیدا شدن ضعفها را بههمراه دارد. نتیجه این میشود که فضای کاری بیشتر به مراقبت از هر خطای مدیر بدل میشود تا به اعتماد و یادگیری؛ بهجای رشد، همه نگرانند که کوچکترین اشتباه مدیر به «چشم خطر» تبدیل نشود. این تجربه برای من تنها یک درس کاری نبود؛ فهمیدم نبود دانش در مدیریت فقط یک مشکل فنی نیست، مسئلهای انسانی است که میتواند روحیه، انگیزه و رشد یک تیم را تحت تأثیر قرار دهد. بیانگیزگی در سازمان به چشم میخورد چون اکثر افراد فقط بهخاطر اینکه «هستند تا باشند» منتظر فرصتهای بهتراند یا شرایط جدیدی میخواهند. حجم تعدیلهای نیرو، عدم تسویهحساب با کارمندان پیشین و رفتارهای غیرمنصفانه، اعتماد و امنیت روانی را از بین میبرد و معلوم است که تصمیمها نه بر پایه شایستگی که بر پایه روابط و ترس گرفته میشوند. نتیجه روشن است: انرژی، تع
برای من بدترین لحظههای کار زمانی بود که با دروغ و فرصتطلبی عمرم را تلف میکنند. به نظر من به جای تنها انتشار نظرات مثبت، بهتر است از سابقههایی مثل شکایات و چکهای مدیرعامل مطلع شوید تا خودتان به واقعیت پی ببرید.
همه ی ما در واحد فنی مشغول هستیم. واحدی که با سپردن به یک شخص نالایق به پروژه انتقال قدرت تبدیل شده! سردرگمیم از مدیران ارشدی که ادعای انتخاب افراد شایسته دارند. در حالیکه رییسان قابلی برای مدیریت این واحد داشتند. مدیری به شدت دروغگو و حقه باز آنقدر زیرک و کاربلد که خودش هم دروغای خودش رو باور میکنه! وقتش مدیران ارشد یک فکر حسابی در مورد این شخص داشته باشند.
من تجربهای از کار در این شرکت ندارم و نگرانم که شرایطش رو هم نخواهم داشت؛ اخیرا یکی از دوستانم از آنها شکایتی کرده است؛ به نظر میرسد در وزارت کار به نامشان بدنامی وجود دارد، حقوق پرداخت نمیشود و بیمه هم مراعات نمیشود. سفتههای ما را هم پس نمیدهند و به نظر میرسد از همان ابتدا، روشهای فرار از تعهدات را بلدند و پیگیری نشدن حقوقی برای افراد استخدامشده از همان روز اول به ذهنشان رسیده است.
خیلی شرکت بدی هست بابت باکس پول کم کردن گفتن عکس بفرست فرستادم ولی پول کم کردن من کلا حذف کردم دوستان نرم افزار رو پاک کنید تا تعداد سفیر این شرکت کم بشه تا کلا جمع کنن اینا دزد هستن پول الکی و بدون اطلاع رسانی قبلی کم میکنن و دیگه هم برگشت نمیزنن مسیرها خیلی طولانی و کرایه ها نصبت به مسیر خیلی خیلی پایین تر هست کلا یه شرکت خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی کوچیک و کم اهمیتی هست
اردیبهشت ۹۴ قرارداد ۳ ماهه بام بستن با حقوق یک میلیون و دویست هزار تومان. گفته بودم که بکندکار هستم اما دیدم یه فایل فتوشاپی میدن و کل فرانت و بک سایت رو باید خودت بزنی و به هر کس یه پروژه کامل مجزا میدن و اصلا تیم ورکی در میان نیست، یه روز از کوره در رفتم و با مشت کوبیدم رو میز برنامه نویس ارشدی که ریش پرفسوری داشت و فریاد زدم این چه وضعیه ، قرارداد سه ماهه من تمدید نشد و اومدم بیرون فریلنسر شدم و خیلی هم راضی ام.
شما با تمام وجود تعریف عملی یک بیمار سادیسمی و بی تربیت و بیشعور رو میتونید در عرض چند روز کار تواین شرکت درک کنید.اگر فرصت ورود به این شرکت رو دارین حتما کمی فکر کنید و برای جای دیگه هم رزومه بدین.وقت و کمال انسانی خودتون رو تز بین نبرین
فشار کاری افتضاح در حد این که در هر شیفت ۹:۳۰ کار مداوم فقط یه رب تایم ناهار و ۱۵ دقیقه استراحت دارید بعد از دوسال فعالیت نه پیشرفت شغلی در کار بود و نه احترامی دریافت مرخصی با هزار منت و اطلاع رسانی از هفته قبل در حد یکی دو روز امکان پذیر بود. حقوق و مزایا پایین، آسیب دیدن روح و جسم بالا
من حدود شش ماه ویزیتور حضوری این مجموعه بودم. هیچ مرخصی یا تعطیلی جز جمعهها برایم وجود نداشت و از سرپرست تا مدیر فروش و بالاتر همه بیادبی و خودخواه بودند. فشار کاری بالاست و اخلاق کاری هم بهشدت زیر سؤال میرفت؛ همه چره بیقانونی و خودخواهی را پیش میبردند. در مجموع، تجربهای بود که دیگر هرگز تکرارش نمیکنم.
با وجود اینکه خیلی تلاش میکردم، تجربهام از کار در گلفام سفر به شدت ناامیدکننده بود. وعدهها اغلب عملی نمیشد و برخورد با من بیاحترامی بود. به جای قدردانی، با کمکاری و بیثباتی روبهرو میشدم؛ قراردادها بسته نمیشد و حقوقها عقب میافتاد. مبلغ پورسانت هم پرداخت نمیگردید و در برابر هر سوالی، من را به سمت پیشبرد شکایت هدایت میکردند و در نهایت تنها در 4 تا 5 ماه واقعا دنبال پولم میافتادم، با احساس تحقیر شدید.
در تجربهای که از شرکت گروه مهبانگ دارم، بیشترین رضایت را از فضای کاری و نحوهی مدیریت احساس کردم. جو دوستانه و همدلی بین همکاران برایم بسیار ارزشمند بود. پرداخت حقوق بهموقع و بدون کاهش حقوق، از نکات مثبتی بودند که دنبالشان میکردم. مدیران جوان و خلاق انگیزهی یادگیری و رشد را در کارم تقویت میکردند و فرصتهای تازهای برای توسعهی مهارتها در اختیارم میگذاشتند. وقتی بحران یا چالشی پیش میآمد، با استفاده از تبادل نظر جمعی و نظرات تیم به حل موضوع میرسیدیم. پس از آنکه بحران جدی تری به وجود آمد، به خوبی از پس مدیریت وضعیت برآمدند و روند بهبود را به جلو بردند. در نهایت، هیچ کاهش حقوقی برای من یا همکاران اعمال نشد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.