تجربه حدود دو سال کار توی این شرکت رو دارم و تجربیات مثبت و منفیم رو میگم تا شاید کمکی به بقیه بکنه. من به عنوان یه ادم بی سابقه وارد این شرکت شدم و با این وجود هیچ اموزشی برای من نذاشتن تا تجهیزی که تولید میکنن(برج خنک کن) رو توضیح و یاد بدن با اینکه من به عنوان کارشناس مهندسی استخدام شدم ولی انتظار بر این بود که کارهای زیادی که برام تعریف میکردن رو به خوبی انجام بدم. شرکت اصلا پایدار نیس و نمیدونی این مدیر یا همکاری که داری باهاش کار میکنی چه مدت دیگه توی شرکت هست و عموما نیروها هر شش ماه از شرکت میرن و افراد جدیدی میان که عمدتا هم گول ظاهر شیک و حرفای رویا پردازانه در هنگام مصاحبه رو میخورن. هیچ وقت نمیدونی حقوق بعدی ای که قراره بگیری کی هستش و حتی ایا درست و کامل دریافت میکنی یا نه! توی یکی از مهم ترین قسمت های شرکت که واحد مالیش هستش ادمای بسیار غیر حرفه و کارنابلدی هستن که اگر یکبار اشتباه نکنن باید تعجب کنید. هیچگونه اضافه کاری این بهت نمیدن درحالی که جلسات عموما بعد تایم کاریه و حتی انتظارشون اینه یدون دریافتی اضافه کار وایستی. میتونست خیلی شرکت خوبی باشه برای کار کردن چون پروژه های زیاد و خوبی داره و درامدشم بسیار خوبه ولی متاسفانه اینطور نیست.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
من همیشه از بودن در کنار مجموعه دبش احساس افتخار میکنم چون با وجود سرمایهای که خدا و همت همکاران راهاندازی شد، اینجا باوجود فشارهای بیرونی، به جای خروج سرمایه و راهاندازی کارخانهها در خارج از کشور، تصمیم گرفتهاند تا مردم خودمان از بهترین چای استفاده کنند. نیروهای زیادی از کشاورز تا مهندس و پزشک و راننده و کارمند در این راه با عشق کار میکنند و روزیشان را از این برند میگیرند؛ این دقیقا واقعیتی است که احساس میکنم و نه رویاپردازی. تجربهام نشان میدهد که مدیران و افراد مجموعه با احترام به مشتری و کارگر، تلاش میکنند محصولی با کیفیت ارائه دهند و از این اعتبار بهرهمند باشند.
شرکت اریا بنیز به جرات میشه گفت جز انگاشت شمار شرکتایی هستش که از منشی گرفته تا مهندساش و حتی بعضی از مدیراش(عموم مدیرای سابقش) از شرایط کاری و حقوقی ناراضی هستند. شما اگه هر شش ماه بری به شرکت سر بزنی به جرات میشه گفت بالای ۶۰ درصد نیروها رو نمیشناسی چون همشون جدیدا و نکته جالبه اینه که مدیر عامل شرکت اقای یعقوبی با افتخار میگن که رفتن نیروها از شرکت نه تنها بد نیس بلکه خیلیم خوبه چون میرن یه جورایی سفیر شرکت اریابنیز میشن توی شرکتای دیگه و برند اریابنیز رو تبلیغ میکنن :)) حالا بماند که اکثریت افرادی که از شرکت جدا میشن کارشون به دعوا و شکایت میرسه. از حق نگذریم ادمای خوب هم توی این شرکت بودن مثلا مدیر مهندسی سابق ولی خو متاسفانه این شرکت با بی لیاقتی کامل هیچ کدومشون رو نتونست حقظ کنه. حقوق ها با تاخیر بغضا زیاد پرداخت میشه و هیچ وقت هیچکس پاسخ گو نیس حتی یه عذر خواهی ساده هم نمیکنن و بعضا متاسفانه نیرو هارو خر فرض میکنن، مثلا حقوق بهمن پارسال رو پنج فروردین با کلی دعوا پرداخت کردن و توجیهشون این بود که بانک اشتباه کرده، انقدر وجدان و شعورم نداشتن که بگن شب عیده و ادمای نیاز به پول دارن اونم موقعی که دو ماهه دریافتی نداشتن و به دروغ تا ۲۸ اسفند میگفتن داریم پرداخت میکنیم پیامکش براتون میاد. خلاصه این شرکت اینه یه شرکت کوچیک با توهم خود بزرگ پنداری
شرکتی با فضای بزرگ و شیک و طراحی مدرن هستش که پروژه های نسبتا زیاد و خوبی داره ولی همیشه پروژه ها با تاخیر زیادی انجام میشن و هیچ نظمی در انجامش وجود نداره، با وجود اینکه درصد دریافت پیش پرداخت پروژه ها نسبتا بالاست اما هیچ وقت این شرکت خودشو ملزم ندونسته که نیروها باید به موقع حقوقشونو دریافت کنن و اگر اعتراضی هم کنید به سرعت یه جلسه تشکیل میدن که مدیرعامل میاد مهملاتی همچون اینکه شما دارید توی یه برند کار میکنید و قدر صندلی ای که روش نشستیت رو نمیدونید و میان پنج تا فاکتور معرفی میکنن که اینا باید برای کارمند اصل باشه واگر اینا براش اصل و مهم نباشه همه حرفاش از اعتبار ساقطه و صرفا غر محسوب میشه که توی این پنج تا فاکتور نه حقوق و دستمزد وجود داره نه هیچ جنبه مالی ای، عملا دیدشون اینه شما نباید برای پول کار کنید. شرکت به دو دسته مدیر ارشد و کارشناس تقسیم میشه و عملا کارشناس ارشد و سرپرست و یا مدیر بخشی وجود نداره و حتی به جرات میشه گفت تعداد مدیرها از کارشناس ها هم بیشتره! بیشتر نیرو موقع اتمام همکاری با این شرکت مجبور میشن برن شکایت کنن چون شرکت طلب رو انقدر میپیچونه تا مجبور به شکایت شی و زیر شش ماه چیزی دریافت نمیکنی. عجیبه با وجود این همه شکایت بیمه هیچ کاری نمیکنه و باعث میشه این شرکتا هر روز پررو تر بشن و حق نیروها رو بخورن.
این شرکت در همون لحظه ورود سعی میکنه شمارو توی دام خودش بندازه اول از همه بگم از حقوق و قرار داد که هیچ خبری نیست و آماده پرداخت چهار ماه یکبار باشید. بخش جالب ماجرا اینجاست که یک سری ها هستن که همیشه حقوقشون به موقعست و سوگولی های شرکتن. از پروژه های بزرگ و بین المللی و بازار اروپا صحبت میکنن همش در صورتی که حتی بازار ایران رو هم به زور پوشش میده و تماما توهم هستش تنش توی شرکت زیاده تمام کارها عجله ای و دقیقه نودی هستش و آخرشم هیچ کاری پیش نمیشه تقریبا همه توی شرکت مدیر هستن و بهترین توصیفش نظر همون همکار سابقمون هست که میگه به ازای هر 0.8 نفر یک مدیر هست هیچ کدوم از مدیران شرکت سواد و تجربه کافی درست درمونی ندارن و هیچ کاری نمیتونن پیش ببرن و در نهایت کارشناس هارو مقصر میدونن درحالی که شما چهار ماهه حقوق نگرفتید شمارو ساعت ۷ شب میبرن جلسه و از نقشه های آینده شرکت میگن و ازتون میخوان بدون چشم داشت و بر اساس وظیفتون تا دیر وقت کار کنید به شدت بد قول هستن و هر روز با یک جلسه و حرف جدید شمارو توی دور باطل میندازن که چند ماه حقوقتون رو نگیرید و همین هست که هر ۵ ۶ ماه یک بار تمام منابع انسانی و کارگر و نیروهاش فرار میکنن
یه شرکت که به اسم هلدینگ کار میکنه و ادعا میکنه ۱۴ شرکت زیر مجموعه داره در حالی که بعضی از این شرکت ها حتی یه نیرو هم نداره، حفظ ظاهر در این شرکت اولویته برای همینم یه جای شیک با متراژ خیلی زیاد توی یه برج رو اجاره کرده و همه از جمله کارفرما ها و نیرو ها گول این ظاهر رو میخورن، هیچ پروژه ای توی تاریخ این شرکت به موقع تحویل داده نشده همون طور که هیچ وقتم حقوق ها به موقع پرداخت نشده، کار کردن پس از تایم کاری براشون خیلی عادیه در حالی که هیچگونه اضافه کاری پرداخت نمیکنن و معمولا جلسات رو بعد از تایم کاری برگزار میکنن. حدود پنج شش نفر هستن که بالای چهار پنج سال توی شرکت سابقه دارن که رده مدیریتی هستند ولی بقیه نیرو ها عموما زیر یکسال توی شرکت سابقه دارند یا بهتره بگم خودشون بیشتر از یکسال نمیمونن و فرار میکنن. نکته جالبه شرکت اینه که با وجود عدم اهمیت به نیروهاش و عدم اجرای درست پروژه ها به راحتی پروژه های بزرگ میگیره و با تاخیر زیاد تحویل میده. توی این شرکت هیچ گونه نظم سازمانی وجود نداره و هیچکس مسئولیت نمیپذیره و پاسخ درستی هم به سوالات و مشکلات نمیدن، بعضا نیروهایی اومدن که بیشتر یکماه از حضورشون میگذره ولی حتی نمیدونن کارشون چیه و چیکار باید بکنن و مدیری نیس که بهشون کار بده! سالانه بیش از ۲۰ جلسه کلاس اموزشی برگزار میشه اما دریغ از یک جمله به درد بخور برای یادگیری. حقوق ها بعضا اشتباه واریز میشن و هر چقدر هم پیگیری کنید مابقی مبلغ پرداخت نمیشه و هی میپیچونن. موقع تسویه حساب هم هر چی رو بپرسی چه جوری حساب شده رییس منابع انسانی فقط میگه نمیدونم و برنامه فلان خودش حساب کرده.
اگر بخوام خیلی سریع برم سراغ اصل مطلب: شرکت توی بدو ورود سعی میکنه با نشان دادن یک محیط زیبا و شیک شما رو هیجان زده کنه اما پس از یک ماه کار کردن متوجه این موارد میشید: ۱) حقوق ها اصلا به موقع نیست و خیلی راحت بگم رنگ پول رو هم نمیبینید ما توی دوسال فقط سه بار حقوق گرفتیم یک بار پس از ۶ ماه تاخیر فقط ۲) هیچ نظمی توی شرکت وجود نداره هیچ پروژه ای پیش نمیره و همه تقصیرات رو گردن هم میندازن شرکت پر شده از پروژه های بزرگی که فقط ده درصدشون پیش میره ۳) شرکت علاقه زیادی داره شمارو تا چندین ساعت پس از تایم کاری نگه داره حتی تا ۹ شب یا ۱۱ شب ولی هیچ خبری از اضافه کار نیست ۴) همونطور که گفتم شرکت اضافه کاری نمیده ولی علنا بار ها تاکید میکنه همه وظیفه دارن تا ۹ شب ۱۰ شب حضور داشته باشن ۵) کوچکترین ارزشی برای تایم شما قائل نیستن و مدیر مجموعه آقای یعقوبی تمام جلسات را پس از تایم کاری قرار میده و البته هیچ آموزش مفیدی وجود نداره ۶) شرکت هر ۴ ماه یا هر ۶ ماه تمام نیروهاش رو تغییر میده و به عبارتی همه فرار میکنن ۷) مدیران مجموعه نه سواد درستی دارن و نه تجربه کافی درست و منابع شرکت جلوی چشم شما هدر میره ۸) شرکت اصلا وضع مالی بدی نداره وتمام پروژه ها به دلار و یورو هست اما با التماس باید بعد چهار ماه تاخیر حقوقتون رو با مساعده بگیرید امیدوارم توسنته باشم کمکتون کنم
۱- بی اهمیت به حقوق و مزایا پرسنل ۲- بی سوادی عمده کارکنان بخصوص مدیران ارشد ۳- بی نظمی فراوان در انجام امور( تاخیر در تحویل تمام پروژه ها،تاخیر در پرداخت حقوق ها و...) ۴- استخدام گله و خروجی گله ای(با عرض معذرت) ۵- ظاهر فوق العاده، باطن متعفن ۶- شرکتی مخصوص ادم های کم لول ۷- محیط بسیار غیر حرفه ای که بیشتر شبیه پارکه تا شرکت ۸- اعتقاد به برند بودن درحالی که از پایه ویرانه ۹- مشخص نبودن وظایف و جایگاه افراد به درستی ۱۰- بال و پر دادن به افراد بی کفایت و کم لول و بی اهمیتی به افرادی که لول بالاتری دارند ۱۱- عاشق برگزاری کلاس های اموزشی جهت بیان ما بهترینیم و هیچکس اندازه ما خوب نیست ۱۲- رویا بافی مضحک و عدم پذیرش واقعیت و شکست
این شرکت از لحاظ بین بقیه شرکتا ظراحی خوب و شیکی داره و همین مساله باعث میشه همه ادما موقعی که میان مصاحبه گول ظاهر رو بخورن و فکر کنن چه جای خفنی اومدن در حالی که باطن شرکت کاملا مخالف ظاهره اونه، بیشتر مدیرای شرکت ادمای نشبتا بی سوادی هستن که عموما بزرگترین شرکتی که توش کارکردن همین اریابنیزه، جو شرکت برای همه چی مناسبه جز یادگیری و پیشرفت چون واقعا شاید به زور دو سه نفر باشن که بشه چیزی ازشون یاد گرفت، حقوق ها از زمان تاسیس تا به امروز حتی یک بار هم به موقع پرداخت نشده، هیچ گونه مزایایی به جز همون حقوقی که اونم هیچ تاریخ مشخصی برای دریافت وجونداره، در این شرکت دریافت نمی کنید. بیش از نصف نیرو هاش معمولا هر شش ماه جدا میشن برای همینم هروقت جاب ویژنو چک کنید اگهی استخدام داره، در یک سال گذشته فقط حدود ۱۳ ۱۴ نفر از بخش مهندسیش جدا شدن. شرکت از نظر مالی وضع بسیار خوبی داره ولی با وجود این پول ها عموما باتصمیمات اشتباه و مسخره مدیرش هدر میرن و شرکت خودشو ملزم نمبدونه که باید حقوق ها سر تایم پرداخت بشه، تجربه خودم من سه ماه تاخیر بوده که این تایم بعضا به شش ماه برای سال های قبل می رسید ولی در بهترین حالت با یک ماه تاخیر پرداخت مبکردند. سال ۱۴۰۲ پنج ماه اول سال حقوق رو علی الحساب میدادن(همون حقوق سال قبلش) اونم با یکماه تاخیر. خلاصه یه شرکت با پروژه های نسبتا زیاد ولی بی اهمیت به پرسنل
این شرکت مملو از ادمای سطح پایین از نظر علمی و فنی هستش. حقوق ها در ده سال گذشته حتی یک بار هم به موقع پرداخت نشده، برای اضافه کاری هیچ دستمزدی نمیدن،هیچ مزایای رفاهی نداره، بیمه تکمیلی نداره،پاداش فقط برای ادما پاچه خوار هستش، تعداد پروژه نسبتا خوبه ولی هیچ وقت پول برای کارکنان وجود نداره. هیچگونه فرهنگ سازمانی در این شرکت پیدا نمیشه، مدیر منابع انسانی حتی نمیدونه حقوق و بیمه چطوری حساب میشه و جواب همه سوالارو با نمیدونم میده.
برای تماسهای پیگیری مکرر آنها، وقتی راجع به رزومهام پژوهشی انجام داده بودند و من را برای مصاحبه دعوت کرده بودند، رفتم به شرکت پوبر. در ورود، فرم نسبتا طولانیای وجود داشت که باید تکمیلش میکردم و برخورد سردی را از همان ابتدای ورود تجربه کردم. مسئول جذب، با رفتاری خشک و بیانگیزه، انگار منتظر مصاحبه بود، دو سوال معمولی پرسید و من پاسخ گفتم؛ با بیادبی و عصبانیت نسبی همراه شد و پس از چند دقیقه مصاحبه را تمام کرد. گفتند که یکشنبه با من تماس میگیرند، اما خبری نشد. طول مدت انتظار و برخورد نامناسب واحد جذب چنین محیطی را از نظر حرفهای برایم خاطرگیر کرد و باعث شد ارزش وقت و شخصیت خودم را جدی بگیرم. به گفته خودشان، من از طریق دعوت به مصاحبه به آنجا رفته بودم و این رفتار را تجربه کردم. تجربهای بود که برای آینده رزومهپردازان و افراد متقاضی مشاهده میشود.
کار توی پرگاس از اون تصمیماتی هست که تا آخر عمرتون بابتش پشیمون هستین. به جرات میگم هییییچ مزایایی نداره ، اما تا دلت بخواد معایب داره که یک تعدادیش رو مینویسم -دیرکرد پرداخت حقوق تا 3 ماه -پرداخت بیمه با حقوق اداره کار -امضای قرارداد با حقوق اداره کار و نه حقوق اصلی شما -حقوق پایین به نسبت بقیه شرکتها -برخورد فاجعه بار منابع انسانی بخصوص مدیریت منابع انسانی -سفته سنگین برای شروع کار -رد نکردن لیست بیمه تکمیلی تا اولین استفاده اما کسر هزینش از حقوق (بالا کشیدن سهم بیمه تکمیلی شما) -نداشتن شرح شغلی و بیکاری دائمی در شرکت (اگر دنبال بیکاری هستین خوبه) -مدیرعاملی که در همه چیز دخالت میکنه و مشکل میکرومنیجمنت داره -نبود هیچ امکانات رفاهی در شرکت -نگه داشتن حقوق آخر و سفتهها بعد از پایان کار تا چندین ماه -سنوات و عیدی حداقلی و با حقوق پایه نه حقوق خودتون -ساعت کاری بیشتر از مصوب اداره کار در کل شرکت مناسب افرادی هست که عزت نفسی ندارن یا میخوان بابت بیکاری پول در بیارن و با ضایع شدن حق و حقوقشون مشکلی ندارن
تجربه بد از مصاحبه سه سری سوال اکسل، پایتون، مدلسازی ریاضی که بنظرم خود بچه های مشغول اونجا هم نمیتونستن حل کنند سوالات طوری بود که اون فیلد رو مشابه همون شرکت باید کار کرده بودی تا بتونی پاسخ بدی و سوالات کاملا تخصصی خود شرکت بود. ساعت کاری اعلام شده در آگهی هفت تا چهار بود که تو مصاحبه گفتن هفت تا هفت شب از ظاهر شرکت هم نگم دفتر اداری گویا سالهاست زیر خاک بوده.
سلام فروشگاه های این شرکت از ۹صبح تا ۲۱.۳۰ شب یکسره دایر هستش ساعات کاری و حقوقش طبق قانور کار نبوده اصولا مدیرانی که سابقه فروش بستنی ماست دارن امدن این صنف در حالی که صنف لوازم خانگی ادم کابلد و زرنگی میخواهد ارتقا شغلی وجود نداره و حقوق هم اقساطی واریز میشه روز های تعطیل هم فروشگاه دایره مرخصی نمیدن امنیت شغلی نداره و ماهیانه قرار داد میدن
بهعنوان رئیس حسابداری بودم و گزارشدهی مستقیم به رامین امیری داشتم؛ او که روزنامهنگهسازی از مدیرعامل سابق است و حالا CTO شده، به هیچوجه توصیه نمیشود و مراقب باشید، چون سوابق طولانی کلاهبرداری مالی در ایران دارد.
به خاطر تجربهای که داشتم، حس نمیکنم شرکت چای دبش بتونه مسیر امن و صادقانهای رو فراهم کنه. من توی مجموعه کار میکردم و به عنوان کارمند و مدیر سابق، بیش از یک دهه باهاشون همکاری داشتم. به نظر من این شرکت از نظر رفتارهای مالی با مشکل روبهرو بوده و تصور میکنم گاهی به ثبت ارز و پیگیریهای مرتبط با پولشویی اشارههایی وجود داشت. همچنین با اینکه در کنار بانکهای تجارت و صادرات کار میکردن، مبادلاتی با وامهای سنگین در جریان بود که درصدهای سودش بالا میآمد و گاهی به نظر من شائبههایی از معاملات غیرشفاف وجود داشت. از طرفی به موضوع واردات کالا و دور زدن برخی نهادهای نظارتی هم اشاره میشد و میگفتند بهترین سودها به جیب برخی میرود؛ در نتیجه کیفیت محصولی مثل چای هم به شکلی غیر استاندارد عرضه میشد. خیلی حس میکردم که مسائل سازمان مالیاتی و گمرک هم با شدت بیشتری دنبال میشود و پرسشهایی درباره سلامت سیستم وجود داشت. آیا این مسائل به دولت ارجاع میشود یا نه، مشخص نیست و من هم نگران پیگیری چنین موضوعاتی بودم.
به چشمانداز من کار در این شرکت با کمبود قدردانی و بیثباتی همراه بود. حقوقم را به شکلی غیرمنصفانه و دور از انتظار میدیدم و برای دریافت آن ناچار بودم به شکل آزارندهای مذاکره کنم؛ به نظر میرسید ارزش کار و زحمتم برای مدیران قدرمحور است. اگر فکر میکردم میفهمم و درست عمل میکنم، احتمال اخراج وجود داشت و این تجربه نشان داد که مسائل اصلی شرکت به جای نیروهای پاییندستی در سطح مدیران ارشد و تصمیمگیران است. بهبود واقعی در شرکت نیازمند تغییرات مدیریتی کلان است و تا زمانی که این تغییرات صورت نگیرد، پیشرفت تیمها به کندی خواهد بود و موانعی مانند روابط خانوادگی در سطح مدیریت میتواند مانع آزادی عمل و رشد سایر اعضا شود.
من برای مصاحبه پوزیشن UI/UX رفتم.ساعت 4 قرار داشتیم وقتی رسیدم بهم فرم دادن با یه سری سوالات هوش و ... یه ربع طول کشید پرش کردم به نگهبانشون گفتم که اطلاع بدن.اطلاع دادن گفتن یکم دیگ خبر میکنن که برم داخل جلسه.هرچی منتظر موندم خبری نشد حدود ساعت 5 و 5 دقیقه بود دیگه کلافه شدم و بلند شدم رفتم.واقعا فاجعس منابع انسانی شرکت نتونه یه قرار تنظیم کنه.از همین بی نظمیشون مشخصه چه خبره تو شرکت.خوشحالم که نرفتم با توجه به فیدبک هایی ک میبینم
در تابستان سال ۱۴۰۰ به عنوان کارآموز به این شرکت رفتم تا در صورت مساعد بودن شرایط، بعدا جذب بشم. دو ماهی که قرار بود اونجا بمونم به خاطر دلایل مختلف و شیوع کرونا گفتن که نیام. تقریبا کمتر از دو هفته آخر دوران کارآموزی رو اونجا سپری کردم و در اون مدت خیلی چیز خاصی یاد نگرفتم. فقط تعدادی قطعات پخش و پلای الکترونیکی بود که به دستور مدیر شرکت، آقای قاسمی، برای آشنایی با قطعات آنها را مرتب کردم و داخل قفسهها گذاشتم تا مثل یک آزمایشگاه کوچیک داخل شرکت، منظما به نظر برسد. با این توضیح که قبل از رفتنم به شرکت، در مدت دو ماه مدیر تحقیق و توسعه بهنام مهندس فتحی فردی واقعا حرفهای، ماهر و با تجربه بود و تنها کسی بود که به نظر میرسید واقعا آدمی کاری و با معلومات بالا باشد. در دورهای که نبودم، ایشان زیر نظرشان قرار داشتند و جلسات آنلاین میگذاشتند و کارهای من را پیگیری میکردند. به من آموزش ابتدایی برنامهنویسی میکرو و آلتیوم را ارائه دادند که خیلی به دردم خورد. اما مدیر اصلی شرکت، آقای قاسمی، فردی بود با رفتاری پرابهام؛ گمان میکنم ایشان اختلافاتی با دیگران داشتند و دائم سیگار میکشیدند. گاهی به نظر میآمد که قرصهایی مصرف میکنند که به قرصهای اعصاب مربوط میشود. از نگرانی من این بود که رفتارهایشان و برخوردهای روزانهشان خیلی متفاوت و گاه نامناسب جلوه میکرد. هر روز صبح با منشی در آشپزخانه مینشستند و صبحانه میخوردند و حس کردم شاید روابط خاصی بین آن دو وجود دارد؛ چون وقتی فرد سوم وارد آشپزخانه میشد، حرفهایشان قطع میشد یا بحث عوض میشد و تنها خانومی که همیشه تا دیر وقت در شرکت میماند، او بود. شرکت خیلی کوچک بود و به جز مدیر اصلی و منشی و مهندس فتحی، یک حسابدار خانم هم داشت که معمولا سرش با کار خودش گرم بود. فعالیت شرکت روشنایی بود و از شرکتهای دیگر چراغ میخریدند و روی آنها برچسب شرکت خودشان را میچسباندند. این چیزها را فقط در دو هفتهای که آنجا بودم دیدم و در نتیجه تصمیم گرفتم با دیدی منفیتر به سمت آن شرکت نگاه کنم.
برای من، مصاحبه با این شرکت تجربهای پر از سردرگمی بود که در نگاه اول به نظر میرسید کار درست و مشخصی وجود ندارد. در فرایند استخدام، شش بار دعوت به مصاحبه شدم و نهایتا از پذیرش منصرف شدم. اسفند سال نود و هفت آنها به نیروی فنی نیاز داشتند، ولی شرایط کار و هماهنگی بین شرکتها به گونهای بود که هر بار از من میخواستند همزمان در شرکت عبیدی فعالیت کنم و هم برای آنها کار کنم؛ حتی قول میدادند در همان فرصت، برای من ناهار هم فراهم میشود. روز اول ظاهر شرکت و محیط کار تناقضهای زیادی را نشان میداد؛ فردی با ظاهر نامشخص وارد شد و لحظاتی بعد کسی با مسئولیت دلالی در کارش وارد مجموعه شد. هر چه پیش میرفت، معلوم نبود دقیقا وظیفه و زمینهی فعالیت شرکت چیست و نه تنها انجام یک کار مشخص مشخص نبود، که کارهای مختلفی به من پیشنهاد میشدند. در نهایت شخصی به نام بنیامین رفتاری غیرمنتظره داشت و به من ابزارهای سادهای مثل برش یک لوله و مونتاژ یک لامپ الایدی داد تا انجام بدهم. همین آشفتگی و بیثباتی آنقدر زیاد بود که در روز دوم تصمیم گرفتم اوضاع را ترک کنم و از آنجا خارج شوم.
تجربه حدود دو سال کار توی این شرکت رو دارم و تجربیات مثبت و منفیم رو میگم تا شاید کمکی به بقیه بکنه. من به عنوان یه ادم بی سابقه وارد این شرکت شدم و با این وجود هیچ اموزشی برای من نذاشتن تا تجهیزی که تولید میکنن(برج خنک کن) رو توضیح و یاد بدن با اینکه من به عنوان کارشناس مهندسی استخدام شدم ولی انتظار بر این بود که کارهای زیادی که برام تعریف میکردن رو به خوبی انجام بدم. شرکت اصلا پایدار نیس و نمیدونی این مدیر یا همکاری که داری باهاش کار میکنی چه مدت دیگه توی شرکت هست و عموما نیروها هر شش ماه از شرکت میرن و افراد جدیدی میان که عمدتا هم گول ظاهر شیک و حرفای رویا پردازانه در هنگام مصاحبه رو میخورن. هیچ وقت نمیدونی حقوق بعدی ای که قراره بگیری کی هستش و حتی ایا درست و کامل دریافت میکنی یا نه! توی یکی از مهم ترین قسمت های شرکت که واحد مالیش هستش ادمای بسیار غیر حرفه و کارنابلدی هستن که اگر یکبار اشتباه نکنن باید تعجب کنید. هیچگونه اضافه کاری این بهت نمیدن درحالی که جلسات عموما بعد تایم کاریه و حتی انتظارشون اینه یدون دریافتی اضافه کار وایستی. میتونست خیلی شرکت خوبی باشه برای کار کردن چون پروژه های زیاد و خوبی داره و درامدشم بسیار خوبه ولی متاسفانه اینطور نیست.
من همیشه از بودن در کنار مجموعه دبش احساس افتخار میکنم چون با وجود سرمایهای که خدا و همت همکاران راهاندازی شد، اینجا باوجود فشارهای بیرونی، به جای خروج سرمایه و راهاندازی کارخانهها در خارج از کشور، تصمیم گرفتهاند تا مردم خودمان از بهترین چای استفاده کنند. نیروهای زیادی از کشاورز تا مهندس و پزشک و راننده و کارمند در این راه با عشق کار میکنند و روزیشان را از این برند میگیرند؛ این دقیقا واقعیتی است که احساس میکنم و نه رویاپردازی. تجربهام نشان میدهد که مدیران و افراد مجموعه با احترام به مشتری و کارگر، تلاش میکنند محصولی با کیفیت ارائه دهند و از این اعتبار بهرهمند باشند.
شرکت اریا بنیز به جرات میشه گفت جز انگاشت شمار شرکتایی هستش که از منشی گرفته تا مهندساش و حتی بعضی از مدیراش(عموم مدیرای سابقش) از شرایط کاری و حقوقی ناراضی هستند. شما اگه هر شش ماه بری به شرکت سر بزنی به جرات میشه گفت بالای ۶۰ درصد نیروها رو نمیشناسی چون همشون جدیدا و نکته جالبه اینه که مدیر عامل شرکت اقای یعقوبی با افتخار میگن که رفتن نیروها از شرکت نه تنها بد نیس بلکه خیلیم خوبه چون میرن یه جورایی سفیر شرکت اریابنیز میشن توی شرکتای دیگه و برند اریابنیز رو تبلیغ میکنن :)) حالا بماند که اکثریت افرادی که از شرکت جدا میشن کارشون به دعوا و شکایت میرسه. از حق نگذریم ادمای خوب هم توی این شرکت بودن مثلا مدیر مهندسی سابق ولی خو متاسفانه این شرکت با بی لیاقتی کامل هیچ کدومشون رو نتونست حقظ کنه. حقوق ها با تاخیر بغضا زیاد پرداخت میشه و هیچ وقت هیچکس پاسخ گو نیس حتی یه عذر خواهی ساده هم نمیکنن و بعضا متاسفانه نیرو هارو خر فرض میکنن، مثلا حقوق بهمن پارسال رو پنج فروردین با کلی دعوا پرداخت کردن و توجیهشون این بود که بانک اشتباه کرده، انقدر وجدان و شعورم نداشتن که بگن شب عیده و ادمای نیاز به پول دارن اونم موقعی که دو ماهه دریافتی نداشتن و به دروغ تا ۲۸ اسفند میگفتن داریم پرداخت میکنیم پیامکش براتون میاد. خلاصه این شرکت اینه یه شرکت کوچیک با توهم خود بزرگ پنداری
شرکتی با فضای بزرگ و شیک و طراحی مدرن هستش که پروژه های نسبتا زیاد و خوبی داره ولی همیشه پروژه ها با تاخیر زیادی انجام میشن و هیچ نظمی در انجامش وجود نداره، با وجود اینکه درصد دریافت پیش پرداخت پروژه ها نسبتا بالاست اما هیچ وقت این شرکت خودشو ملزم ندونسته که نیروها باید به موقع حقوقشونو دریافت کنن و اگر اعتراضی هم کنید به سرعت یه جلسه تشکیل میدن که مدیرعامل میاد مهملاتی همچون اینکه شما دارید توی یه برند کار میکنید و قدر صندلی ای که روش نشستیت رو نمیدونید و میان پنج تا فاکتور معرفی میکنن که اینا باید برای کارمند اصل باشه واگر اینا براش اصل و مهم نباشه همه حرفاش از اعتبار ساقطه و صرفا غر محسوب میشه که توی این پنج تا فاکتور نه حقوق و دستمزد وجود داره نه هیچ جنبه مالی ای، عملا دیدشون اینه شما نباید برای پول کار کنید. شرکت به دو دسته مدیر ارشد و کارشناس تقسیم میشه و عملا کارشناس ارشد و سرپرست و یا مدیر بخشی وجود نداره و حتی به جرات میشه گفت تعداد مدیرها از کارشناس ها هم بیشتره! بیشتر نیرو موقع اتمام همکاری با این شرکت مجبور میشن برن شکایت کنن چون شرکت طلب رو انقدر میپیچونه تا مجبور به شکایت شی و زیر شش ماه چیزی دریافت نمیکنی. عجیبه با وجود این همه شکایت بیمه هیچ کاری نمیکنه و باعث میشه این شرکتا هر روز پررو تر بشن و حق نیروها رو بخورن.
این شرکت در همون لحظه ورود سعی میکنه شمارو توی دام خودش بندازه اول از همه بگم از حقوق و قرار داد که هیچ خبری نیست و آماده پرداخت چهار ماه یکبار باشید. بخش جالب ماجرا اینجاست که یک سری ها هستن که همیشه حقوقشون به موقعست و سوگولی های شرکتن. از پروژه های بزرگ و بین المللی و بازار اروپا صحبت میکنن همش در صورتی که حتی بازار ایران رو هم به زور پوشش میده و تماما توهم هستش تنش توی شرکت زیاده تمام کارها عجله ای و دقیقه نودی هستش و آخرشم هیچ کاری پیش نمیشه تقریبا همه توی شرکت مدیر هستن و بهترین توصیفش نظر همون همکار سابقمون هست که میگه به ازای هر 0.8 نفر یک مدیر هست هیچ کدوم از مدیران شرکت سواد و تجربه کافی درست درمونی ندارن و هیچ کاری نمیتونن پیش ببرن و در نهایت کارشناس هارو مقصر میدونن درحالی که شما چهار ماهه حقوق نگرفتید شمارو ساعت ۷ شب میبرن جلسه و از نقشه های آینده شرکت میگن و ازتون میخوان بدون چشم داشت و بر اساس وظیفتون تا دیر وقت کار کنید به شدت بد قول هستن و هر روز با یک جلسه و حرف جدید شمارو توی دور باطل میندازن که چند ماه حقوقتون رو نگیرید و همین هست که هر ۵ ۶ ماه یک بار تمام منابع انسانی و کارگر و نیروهاش فرار میکنن
یه شرکت که به اسم هلدینگ کار میکنه و ادعا میکنه ۱۴ شرکت زیر مجموعه داره در حالی که بعضی از این شرکت ها حتی یه نیرو هم نداره، حفظ ظاهر در این شرکت اولویته برای همینم یه جای شیک با متراژ خیلی زیاد توی یه برج رو اجاره کرده و همه از جمله کارفرما ها و نیرو ها گول این ظاهر رو میخورن، هیچ پروژه ای توی تاریخ این شرکت به موقع تحویل داده نشده همون طور که هیچ وقتم حقوق ها به موقع پرداخت نشده، کار کردن پس از تایم کاری براشون خیلی عادیه در حالی که هیچگونه اضافه کاری پرداخت نمیکنن و معمولا جلسات رو بعد از تایم کاری برگزار میکنن. حدود پنج شش نفر هستن که بالای چهار پنج سال توی شرکت سابقه دارن که رده مدیریتی هستند ولی بقیه نیرو ها عموما زیر یکسال توی شرکت سابقه دارند یا بهتره بگم خودشون بیشتر از یکسال نمیمونن و فرار میکنن. نکته جالبه شرکت اینه که با وجود عدم اهمیت به نیروهاش و عدم اجرای درست پروژه ها به راحتی پروژه های بزرگ میگیره و با تاخیر زیاد تحویل میده. توی این شرکت هیچ گونه نظم سازمانی وجود نداره و هیچکس مسئولیت نمیپذیره و پاسخ درستی هم به سوالات و مشکلات نمیدن، بعضا نیروهایی اومدن که بیشتر یکماه از حضورشون میگذره ولی حتی نمیدونن کارشون چیه و چیکار باید بکنن و مدیری نیس که بهشون کار بده! سالانه بیش از ۲۰ جلسه کلاس اموزشی برگزار میشه اما دریغ از یک جمله به درد بخور برای یادگیری. حقوق ها بعضا اشتباه واریز میشن و هر چقدر هم پیگیری کنید مابقی مبلغ پرداخت نمیشه و هی میپیچونن. موقع تسویه حساب هم هر چی رو بپرسی چه جوری حساب شده رییس منابع انسانی فقط میگه نمیدونم و برنامه فلان خودش حساب کرده.
اگر بخوام خیلی سریع برم سراغ اصل مطلب: شرکت توی بدو ورود سعی میکنه با نشان دادن یک محیط زیبا و شیک شما رو هیجان زده کنه اما پس از یک ماه کار کردن متوجه این موارد میشید: ۱) حقوق ها اصلا به موقع نیست و خیلی راحت بگم رنگ پول رو هم نمیبینید ما توی دوسال فقط سه بار حقوق گرفتیم یک بار پس از ۶ ماه تاخیر فقط ۲) هیچ نظمی توی شرکت وجود نداره هیچ پروژه ای پیش نمیره و همه تقصیرات رو گردن هم میندازن شرکت پر شده از پروژه های بزرگی که فقط ده درصدشون پیش میره ۳) شرکت علاقه زیادی داره شمارو تا چندین ساعت پس از تایم کاری نگه داره حتی تا ۹ شب یا ۱۱ شب ولی هیچ خبری از اضافه کار نیست ۴) همونطور که گفتم شرکت اضافه کاری نمیده ولی علنا بار ها تاکید میکنه همه وظیفه دارن تا ۹ شب ۱۰ شب حضور داشته باشن ۵) کوچکترین ارزشی برای تایم شما قائل نیستن و مدیر مجموعه آقای یعقوبی تمام جلسات را پس از تایم کاری قرار میده و البته هیچ آموزش مفیدی وجود نداره ۶) شرکت هر ۴ ماه یا هر ۶ ماه تمام نیروهاش رو تغییر میده و به عبارتی همه فرار میکنن ۷) مدیران مجموعه نه سواد درستی دارن و نه تجربه کافی درست و منابع شرکت جلوی چشم شما هدر میره ۸) شرکت اصلا وضع مالی بدی نداره وتمام پروژه ها به دلار و یورو هست اما با التماس باید بعد چهار ماه تاخیر حقوقتون رو با مساعده بگیرید امیدوارم توسنته باشم کمکتون کنم
۱- بی اهمیت به حقوق و مزایا پرسنل ۲- بی سوادی عمده کارکنان بخصوص مدیران ارشد ۳- بی نظمی فراوان در انجام امور( تاخیر در تحویل تمام پروژه ها،تاخیر در پرداخت حقوق ها و...) ۴- استخدام گله و خروجی گله ای(با عرض معذرت) ۵- ظاهر فوق العاده، باطن متعفن ۶- شرکتی مخصوص ادم های کم لول ۷- محیط بسیار غیر حرفه ای که بیشتر شبیه پارکه تا شرکت ۸- اعتقاد به برند بودن درحالی که از پایه ویرانه ۹- مشخص نبودن وظایف و جایگاه افراد به درستی ۱۰- بال و پر دادن به افراد بی کفایت و کم لول و بی اهمیتی به افرادی که لول بالاتری دارند ۱۱- عاشق برگزاری کلاس های اموزشی جهت بیان ما بهترینیم و هیچکس اندازه ما خوب نیست ۱۲- رویا بافی مضحک و عدم پذیرش واقعیت و شکست
این شرکت از لحاظ بین بقیه شرکتا ظراحی خوب و شیکی داره و همین مساله باعث میشه همه ادما موقعی که میان مصاحبه گول ظاهر رو بخورن و فکر کنن چه جای خفنی اومدن در حالی که باطن شرکت کاملا مخالف ظاهره اونه، بیشتر مدیرای شرکت ادمای نشبتا بی سوادی هستن که عموما بزرگترین شرکتی که توش کارکردن همین اریابنیزه، جو شرکت برای همه چی مناسبه جز یادگیری و پیشرفت چون واقعا شاید به زور دو سه نفر باشن که بشه چیزی ازشون یاد گرفت، حقوق ها از زمان تاسیس تا به امروز حتی یک بار هم به موقع پرداخت نشده، هیچ گونه مزایایی به جز همون حقوقی که اونم هیچ تاریخ مشخصی برای دریافت وجونداره، در این شرکت دریافت نمی کنید. بیش از نصف نیرو هاش معمولا هر شش ماه جدا میشن برای همینم هروقت جاب ویژنو چک کنید اگهی استخدام داره، در یک سال گذشته فقط حدود ۱۳ ۱۴ نفر از بخش مهندسیش جدا شدن. شرکت از نظر مالی وضع بسیار خوبی داره ولی با وجود این پول ها عموما باتصمیمات اشتباه و مسخره مدیرش هدر میرن و شرکت خودشو ملزم نمبدونه که باید حقوق ها سر تایم پرداخت بشه، تجربه خودم من سه ماه تاخیر بوده که این تایم بعضا به شش ماه برای سال های قبل می رسید ولی در بهترین حالت با یک ماه تاخیر پرداخت مبکردند. سال ۱۴۰۲ پنج ماه اول سال حقوق رو علی الحساب میدادن(همون حقوق سال قبلش) اونم با یکماه تاخیر. خلاصه یه شرکت با پروژه های نسبتا زیاد ولی بی اهمیت به پرسنل
این شرکت مملو از ادمای سطح پایین از نظر علمی و فنی هستش. حقوق ها در ده سال گذشته حتی یک بار هم به موقع پرداخت نشده، برای اضافه کاری هیچ دستمزدی نمیدن،هیچ مزایای رفاهی نداره، بیمه تکمیلی نداره،پاداش فقط برای ادما پاچه خوار هستش، تعداد پروژه نسبتا خوبه ولی هیچ وقت پول برای کارکنان وجود نداره. هیچگونه فرهنگ سازمانی در این شرکت پیدا نمیشه، مدیر منابع انسانی حتی نمیدونه حقوق و بیمه چطوری حساب میشه و جواب همه سوالارو با نمیدونم میده.
برای تماسهای پیگیری مکرر آنها، وقتی راجع به رزومهام پژوهشی انجام داده بودند و من را برای مصاحبه دعوت کرده بودند، رفتم به شرکت پوبر. در ورود، فرم نسبتا طولانیای وجود داشت که باید تکمیلش میکردم و برخورد سردی را از همان ابتدای ورود تجربه کردم. مسئول جذب، با رفتاری خشک و بیانگیزه، انگار منتظر مصاحبه بود، دو سوال معمولی پرسید و من پاسخ گفتم؛ با بیادبی و عصبانیت نسبی همراه شد و پس از چند دقیقه مصاحبه را تمام کرد. گفتند که یکشنبه با من تماس میگیرند، اما خبری نشد. طول مدت انتظار و برخورد نامناسب واحد جذب چنین محیطی را از نظر حرفهای برایم خاطرگیر کرد و باعث شد ارزش وقت و شخصیت خودم را جدی بگیرم. به گفته خودشان، من از طریق دعوت به مصاحبه به آنجا رفته بودم و این رفتار را تجربه کردم. تجربهای بود که برای آینده رزومهپردازان و افراد متقاضی مشاهده میشود.
کار توی پرگاس از اون تصمیماتی هست که تا آخر عمرتون بابتش پشیمون هستین. به جرات میگم هییییچ مزایایی نداره ، اما تا دلت بخواد معایب داره که یک تعدادیش رو مینویسم -دیرکرد پرداخت حقوق تا 3 ماه -پرداخت بیمه با حقوق اداره کار -امضای قرارداد با حقوق اداره کار و نه حقوق اصلی شما -حقوق پایین به نسبت بقیه شرکتها -برخورد فاجعه بار منابع انسانی بخصوص مدیریت منابع انسانی -سفته سنگین برای شروع کار -رد نکردن لیست بیمه تکمیلی تا اولین استفاده اما کسر هزینش از حقوق (بالا کشیدن سهم بیمه تکمیلی شما) -نداشتن شرح شغلی و بیکاری دائمی در شرکت (اگر دنبال بیکاری هستین خوبه) -مدیرعاملی که در همه چیز دخالت میکنه و مشکل میکرومنیجمنت داره -نبود هیچ امکانات رفاهی در شرکت -نگه داشتن حقوق آخر و سفتهها بعد از پایان کار تا چندین ماه -سنوات و عیدی حداقلی و با حقوق پایه نه حقوق خودتون -ساعت کاری بیشتر از مصوب اداره کار در کل شرکت مناسب افرادی هست که عزت نفسی ندارن یا میخوان بابت بیکاری پول در بیارن و با ضایع شدن حق و حقوقشون مشکلی ندارن
تجربه بد از مصاحبه سه سری سوال اکسل، پایتون، مدلسازی ریاضی که بنظرم خود بچه های مشغول اونجا هم نمیتونستن حل کنند سوالات طوری بود که اون فیلد رو مشابه همون شرکت باید کار کرده بودی تا بتونی پاسخ بدی و سوالات کاملا تخصصی خود شرکت بود. ساعت کاری اعلام شده در آگهی هفت تا چهار بود که تو مصاحبه گفتن هفت تا هفت شب از ظاهر شرکت هم نگم دفتر اداری گویا سالهاست زیر خاک بوده.
سلام فروشگاه های این شرکت از ۹صبح تا ۲۱.۳۰ شب یکسره دایر هستش ساعات کاری و حقوقش طبق قانور کار نبوده اصولا مدیرانی که سابقه فروش بستنی ماست دارن امدن این صنف در حالی که صنف لوازم خانگی ادم کابلد و زرنگی میخواهد ارتقا شغلی وجود نداره و حقوق هم اقساطی واریز میشه روز های تعطیل هم فروشگاه دایره مرخصی نمیدن امنیت شغلی نداره و ماهیانه قرار داد میدن
بهعنوان رئیس حسابداری بودم و گزارشدهی مستقیم به رامین امیری داشتم؛ او که روزنامهنگهسازی از مدیرعامل سابق است و حالا CTO شده، به هیچوجه توصیه نمیشود و مراقب باشید، چون سوابق طولانی کلاهبرداری مالی در ایران دارد.
به خاطر تجربهای که داشتم، حس نمیکنم شرکت چای دبش بتونه مسیر امن و صادقانهای رو فراهم کنه. من توی مجموعه کار میکردم و به عنوان کارمند و مدیر سابق، بیش از یک دهه باهاشون همکاری داشتم. به نظر من این شرکت از نظر رفتارهای مالی با مشکل روبهرو بوده و تصور میکنم گاهی به ثبت ارز و پیگیریهای مرتبط با پولشویی اشارههایی وجود داشت. همچنین با اینکه در کنار بانکهای تجارت و صادرات کار میکردن، مبادلاتی با وامهای سنگین در جریان بود که درصدهای سودش بالا میآمد و گاهی به نظر من شائبههایی از معاملات غیرشفاف وجود داشت. از طرفی به موضوع واردات کالا و دور زدن برخی نهادهای نظارتی هم اشاره میشد و میگفتند بهترین سودها به جیب برخی میرود؛ در نتیجه کیفیت محصولی مثل چای هم به شکلی غیر استاندارد عرضه میشد. خیلی حس میکردم که مسائل سازمان مالیاتی و گمرک هم با شدت بیشتری دنبال میشود و پرسشهایی درباره سلامت سیستم وجود داشت. آیا این مسائل به دولت ارجاع میشود یا نه، مشخص نیست و من هم نگران پیگیری چنین موضوعاتی بودم.
به چشمانداز من کار در این شرکت با کمبود قدردانی و بیثباتی همراه بود. حقوقم را به شکلی غیرمنصفانه و دور از انتظار میدیدم و برای دریافت آن ناچار بودم به شکل آزارندهای مذاکره کنم؛ به نظر میرسید ارزش کار و زحمتم برای مدیران قدرمحور است. اگر فکر میکردم میفهمم و درست عمل میکنم، احتمال اخراج وجود داشت و این تجربه نشان داد که مسائل اصلی شرکت به جای نیروهای پاییندستی در سطح مدیران ارشد و تصمیمگیران است. بهبود واقعی در شرکت نیازمند تغییرات مدیریتی کلان است و تا زمانی که این تغییرات صورت نگیرد، پیشرفت تیمها به کندی خواهد بود و موانعی مانند روابط خانوادگی در سطح مدیریت میتواند مانع آزادی عمل و رشد سایر اعضا شود.
من برای مصاحبه پوزیشن UI/UX رفتم.ساعت 4 قرار داشتیم وقتی رسیدم بهم فرم دادن با یه سری سوالات هوش و ... یه ربع طول کشید پرش کردم به نگهبانشون گفتم که اطلاع بدن.اطلاع دادن گفتن یکم دیگ خبر میکنن که برم داخل جلسه.هرچی منتظر موندم خبری نشد حدود ساعت 5 و 5 دقیقه بود دیگه کلافه شدم و بلند شدم رفتم.واقعا فاجعس منابع انسانی شرکت نتونه یه قرار تنظیم کنه.از همین بی نظمیشون مشخصه چه خبره تو شرکت.خوشحالم که نرفتم با توجه به فیدبک هایی ک میبینم
در تابستان سال ۱۴۰۰ به عنوان کارآموز به این شرکت رفتم تا در صورت مساعد بودن شرایط، بعدا جذب بشم. دو ماهی که قرار بود اونجا بمونم به خاطر دلایل مختلف و شیوع کرونا گفتن که نیام. تقریبا کمتر از دو هفته آخر دوران کارآموزی رو اونجا سپری کردم و در اون مدت خیلی چیز خاصی یاد نگرفتم. فقط تعدادی قطعات پخش و پلای الکترونیکی بود که به دستور مدیر شرکت، آقای قاسمی، برای آشنایی با قطعات آنها را مرتب کردم و داخل قفسهها گذاشتم تا مثل یک آزمایشگاه کوچیک داخل شرکت، منظما به نظر برسد. با این توضیح که قبل از رفتنم به شرکت، در مدت دو ماه مدیر تحقیق و توسعه بهنام مهندس فتحی فردی واقعا حرفهای، ماهر و با تجربه بود و تنها کسی بود که به نظر میرسید واقعا آدمی کاری و با معلومات بالا باشد. در دورهای که نبودم، ایشان زیر نظرشان قرار داشتند و جلسات آنلاین میگذاشتند و کارهای من را پیگیری میکردند. به من آموزش ابتدایی برنامهنویسی میکرو و آلتیوم را ارائه دادند که خیلی به دردم خورد. اما مدیر اصلی شرکت، آقای قاسمی، فردی بود با رفتاری پرابهام؛ گمان میکنم ایشان اختلافاتی با دیگران داشتند و دائم سیگار میکشیدند. گاهی به نظر میآمد که قرصهایی مصرف میکنند که به قرصهای اعصاب مربوط میشود. از نگرانی من این بود که رفتارهایشان و برخوردهای روزانهشان خیلی متفاوت و گاه نامناسب جلوه میکرد. هر روز صبح با منشی در آشپزخانه مینشستند و صبحانه میخوردند و حس کردم شاید روابط خاصی بین آن دو وجود دارد؛ چون وقتی فرد سوم وارد آشپزخانه میشد، حرفهایشان قطع میشد یا بحث عوض میشد و تنها خانومی که همیشه تا دیر وقت در شرکت میماند، او بود. شرکت خیلی کوچک بود و به جز مدیر اصلی و منشی و مهندس فتحی، یک حسابدار خانم هم داشت که معمولا سرش با کار خودش گرم بود. فعالیت شرکت روشنایی بود و از شرکتهای دیگر چراغ میخریدند و روی آنها برچسب شرکت خودشان را میچسباندند. این چیزها را فقط در دو هفتهای که آنجا بودم دیدم و در نتیجه تصمیم گرفتم با دیدی منفیتر به سمت آن شرکت نگاه کنم.
برای من، مصاحبه با این شرکت تجربهای پر از سردرگمی بود که در نگاه اول به نظر میرسید کار درست و مشخصی وجود ندارد. در فرایند استخدام، شش بار دعوت به مصاحبه شدم و نهایتا از پذیرش منصرف شدم. اسفند سال نود و هفت آنها به نیروی فنی نیاز داشتند، ولی شرایط کار و هماهنگی بین شرکتها به گونهای بود که هر بار از من میخواستند همزمان در شرکت عبیدی فعالیت کنم و هم برای آنها کار کنم؛ حتی قول میدادند در همان فرصت، برای من ناهار هم فراهم میشود. روز اول ظاهر شرکت و محیط کار تناقضهای زیادی را نشان میداد؛ فردی با ظاهر نامشخص وارد شد و لحظاتی بعد کسی با مسئولیت دلالی در کارش وارد مجموعه شد. هر چه پیش میرفت، معلوم نبود دقیقا وظیفه و زمینهی فعالیت شرکت چیست و نه تنها انجام یک کار مشخص مشخص نبود، که کارهای مختلفی به من پیشنهاد میشدند. در نهایت شخصی به نام بنیامین رفتاری غیرمنتظره داشت و به من ابزارهای سادهای مثل برش یک لوله و مونتاژ یک لامپ الایدی داد تا انجام بدهم. همین آشفتگی و بیثباتی آنقدر زیاد بود که در روز دوم تصمیم گرفتم اوضاع را ترک کنم و از آنجا خارج شوم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.