به نظرم رفتاری که در مصاحبه با من دیدم خیلی نامناسب بود و باعث شد از همان اول دلزده شوم. هفته گذشته رزومهام را برای گروه صنایع فولاد صبح پارسیان ارسال کردم و دیروز تماس گرفتند تا برای امروز ساعت ۸:۳۰ مصاحبه داشته باشم. موقعیت شرکت در شهرک صنعتی فریمان بود و من ساکن مشهد بودم، بنابراین با دقت و زودتر از موقعیت حرکت کردم تا حداقل یک ربع زودتر آنجا باشم. وقتی رسیدم، مسئولی که با من تماس گرفته بود در اتاق نگهبانی بود و تازه کارش را آغاز کرده بود؛ من معرفی کردم و نشستم تا از حالت تعارف عبور کنم. در ادامه گوشیهایشان را درآوردند و از من پرسشهایی درباره پروژههایی که در سابقه کاریام مطرح کرده بودم پرسیدند، اما به وضوح مشخص بود رزومهام خوانده نشده است. بعد از چند سوال بیربط که درباره اینکه این پروژه را برای کجا انجام دادهام یا چگونه، مطرح شد که منتظر بمانم تا یک نفر دیگر هم بیاید تا با هم برای مصاحبه اصلی برویم. همان موقع به خودم گفتم که واقعا چه ارتباطی به من دارد اگر چند نفر دیگر هم با من بیایند؟ سپس مسئول گزینش رفت و من تنها با نگهبان ماندم و از ساعت ۸ تا ۹ خسته شدم. به نگهبان گفتم آیا این شیوه رفتار شرکت با نامنویسان درست است؟ او هم با دوستانش تماس گرفت و گفت شاید همان فرد نیاید، پس تکلیف چیست؟ او گفت که الان از فرد مربوطه پیگیری میکند. واقعا با وجود اینکه همان کارجو وقت مصاحبه داشت و نیم ساعتی هم دیر کرده بود، تماس گرفتند و گفتند اصلاحا مهندسی را به جای دیگر هدایت میکنند. تقریبا ساعت نه و ده دقیقه آن آقا رسید و ما با هم برای مصاحبه رفتیم. فردی که آمد از من پرسید آیا رزومهای دارید یا نه. من گشوده بودم تا مثل همیشه به روی میز بگذارم که او پشت سر من، نگاهی به رزومه انداخت و آنگاه گفت: دفترچه یا نقشهای حاوی رزومهتان هست؟ او به من گفت رزومهتان را دارم میخوانم اما پشت رزومه من خالی بود. گفتند رزومه شما این است؟ من گفتم بله، اما توضیح دادم که لیسانس الکترونیک به کار ما نمیآید و کار ما در سطح کاردانی است و اگر لیسانس بگیرم، ممکن است کار فوقدیپلم را از من بخواهند. نمیدانم چرا هماهنگ نکرده بودند. بعد از این ماجرا من از مجموعه بیرون زدم و به سمت مشهد برگشتم؛ در طول راه دوباره با من تماس گرفتند و گفتند که اشتباه شده و ما شما را برای جای دیگری میخواستیم. به سرعت گوشی را قطع کردم و ادامه راه را طی کردم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
تحول شغلیم در شکوفامنش از ابتدا تا انتها با همان حس پویایی پیش رفت که در خیلی از شرکتهای پخش ندیدهام؛ وقتی وارد شدم با یک فرایند جذب و استخدام که استانداردهای معمول را پاس میکرد، اما آن فضا هم برای کسی که به تغییر عادت دارد کمی چالش داشت. اگر ساکن باشی و تغییر برات سخت باشد، اینجا برای تو مناسب نیست و باید هر روز خودتو نسبت به روز قبل بهتر کنی. نگرش در شرکتهای پخش عموما به سمت فرایندمحوری و سیستممحور بودن کمتر است، اما شکوفا همه اینها را با اصول و چارچوبهای مشخصی اجرا میکند.
داروخانه دکتر عبیدی برای من تجربه کاری جالبی به همراه داشت. از همان ابتدای ورود، از حمایت همهجانبهم احساس میکردم و تیم منابع انسانی واقعا با توجه و پشتیبانی کارمندان را در نظر میگرفت. مدیران ارشد شرکت که صاحبان کسبوکار هستند، رفتارشان ساده و انساندوستانه بود و با وجدان کامل عمل میکردند. پرداخت حقوق و پاداشهای عملکرد بهموقع انجام میشد و سطح دستمزد و مزایا نیز قابل قبول بود. تعادل مناسبی بین کار و زندگی هم برقرار بود. در زمینه رشد حرفهای هم جای کار برای پیشرفت بهوضوح وجود داشت و فرصتهای توسعهای متنوعی ارائه میشد. فضای کار به کلی از باندبازی و هر گونه رفتار نامناسب دور بود و این موضوع برای من خیلی مثبت بود.
من تجربهای از پارس حیات دارم که ترجیح میدهم بهطور روشن و بیپرده بیان کنم، هرچند واقعیت تلخی را روایت میکند. وقتی وارد واحد منابع انسانی شدم، به سرعت متوجه فضای فرار از پاسخگویی و روابط خانوادگی-وابستگی شدم. در آنجا باندبازی بود و برخی از اعضای تیمهای مالی و منابع انسانی دوستان و شناختههای یکدیگر بودند. بهعنوان همرده زیر دست، متوجه شدم که مدیر من با یکی از کارمندانش ارتباط خانوادگی دارد و این مسئله تصمیمگیریها را تحتتأثیر میگذاشت. گاهی بدون اطلاع من برای آن کارمند مرخصی صادر میشد و من وقتی به تشخیص و بازخواست کمکاری او میخواستم بپردازم، با موانع ناشی از این آشناییها روبهرو میشدم. علاوه بر این، کارمند را بدون نظر من استخدام میکردند، که فضای کار را ناعادلانه میکرد. فاجعه بود اما من تصمیم گرفتم حذف شوم یا از آنجا فاصله بگیرم. در دوره بودجهبندی، برای دو هفته کمو بیش سه تا چهار روز تا ساعت چهار صبح در شرکت میماندیم، تا نهایتا به جایی رسید که خانوادهام هم تحتتأثیر قرار گرفت و فشارها افزایش یافت. مدیر من با لحن طلبکارانه، حضور کارمند تا این ساعات طولانی را حق مدیر میدانست و این وضعیت را تحمل میکردم. به هر حال، کار در واحد منابع انسانی و مالی پارس حیات را به هیچ وجه توصیه نمیکنم و خوشحال هستم که از آن فرار کردم.
من توی پارسی طب فعالیت میکردم و به واقع با این شرکت ارتباط داشتم. در حوزه طب سنتی حضور دارن و محصولات باکیفیتی هم تولید میکنن. به همکارا و دوستانم در اونجا احترام دارم و باهاشون روابط خوبی داشتم. وقتی من در شرکت بودم، هیچ برنامهی مشخص یا هدف روشنی از سوی شرکت دیده نمیشد. برداشت من این بود که داشتن نقشه و هدف برای این مجموعه تا حد زیادی ارزش منفی تلقی میشه. شرکت تلاش میکنه در هر زمینهای ورود کنه و هر ایدهای به ذهنش میرسه رو اجرا کنه. به نظر میرسه دوست دارن هر چیزی رو خودشون اختراع کنن تا مبادا در مسیر گذشتهها، جایی نیاز به بررسی جدید نباشه! در کل این شرکت برای برنامهنویسها فرصتهای فراوانی ایجاد میکند و حتی اگر پنجاه سال هم بگذارید باز کار پیدا میکنید، اما تا اونجا که من دیدم جز یک بلاگ و یک پروژه فنی موفق دیگهای وجود نداشت. به طور خلاصه به تازهکارها توصیه نمیکنم به این شرکت بیایند و افراد باتجربه هم معمولا از این مجموعه دوری میکنند.
در این شرکت فضای گرم و دوستانهای حاکم است؛ جایی که فرهنگ کار مثبت و یادگیری مداوم پرسنل در اولویت قرار دارد و مدیریان کاربلد با رویکردی حمایتی کنار تیم هستند. به نظر من فرصت تلاش و پیشرفت در زرین رویا ارزشمند است و از دست دادنش توصیه نمیشود.
در شرکت پارمیس تجربهای مشابه از یک برنامهنویس C# داشتم با فضایی کاملا خشک و بیروح. ارتباطات بین همکاران به طور کامل محدود بود و هیچگونه گفتگویی بین افراد مجاز نبود. ناهار برای من به شکل خیلی جدی و فیکس تعیین میشد و ساعتهای کاری همواره طولانی بود. از طرف کارفرما قرارداد دو ساله به من پیشنهاد شد. این محیط را خشکترین جایی دانستم که تا حالا تجربه کردم. فقط دو هفته در آنجا ماندم تا اینکه فهمیدم نمیتوانم ادامه بدهم و از همانجا جدا شدم.
مدیریت این مجموعه به من فرصتهای زیادی داد و در طول دوسال و نیم حضورم، تجربههای ارزشمندی به دست آوردم. از نظر من یکی از مدیرانی بود که واقعا میدانست چه کار میکند و در طول بیست سال گذشته در جایگاهی نبودم که مثل او به عملکرد شرکت اعتماد کنم. این دوره برای من یکی از بهترین تجربههای کاری بود و حیف که مسیر طولانی و دشوار باعث جداییام شد. اگر قصد دارید در حوزه پلیمر و پلاستیکهای مهندسی مهارت کسب کنید و با یک شرکت حرفهای همکاری نمایید، به هیچ عنوان تردید نکنید.
در شرکت واحد صنعتی پوشاک هاکوپیان، تجربه فرانتاند را چنین بهخاطر میآورم که برای استخدام یک برنامهنویس، مبلغی حدود سیصد و شصت و پنج میلیون ریال بهعنوان سفته گرفته میشد. برای سلامت جسمانی، چهل و پنج هزار تومان میپرداختم. برای بررسی اعتبار، دویست و نه هزار تومان پرداخت میشد. برای سوپیشینه، سی و پنج هزار تومان اخذ میشد. برای نوار مغزی، سی و دویست و پنجاه هزار تومان هزینه میشد. و برای ارولوژی یا بررسی فلج مغزی، صد و شصت و چهار هزار تومان دریافت میشد.
به بافتی از تجربهام نگاه میکنم که در ویچی پشت سر گذاشتم و اکنون با نگاهی نقادانه بازنویسی میکنم تا نکات مهم را به شیوهای تازه و ملموس بیان کنم. در تیم فروش با مدیریتی غیرمنطبق روبهرو شدم که اصول چارت سازمانی را به درستی رعایت نمیکرد و از نگاه بالا به پایین به کارها نگاه میشد. استخدامها اغلب زمینهای فامیلی داشت و این مسأله شایستهی شفافیت نبود. با وجود محصولات پویا، دسترسی مناسب به ایستگاههای مترو در فروشگاه وجود داشت که میتوانست مزیت محسوب شود، اما گردش مالی قابل توجهی هم وجود داشت که با پرداختهای پایان کار به مدت حداقل شش ماه همراه میشد و این موضوع از نظر من منصفانه نبود. در حین کار قرارداد رسمی ارائه نمیشد و مبلغ بیمه نیز بر اساس پایه تعیین میشد که این هم به تصمیمات وزارت کار نزدیک نبود. تعویض پرسنل با سرعت بالا و ساعات کاری طولانی از دیگر جنبههای تجربه بود که به تداوم کار من آسیب میزد، و پرداخت حقوق به صورت چند قسطی نیز از نقاط ضعف قابل توجه به نظر میآمد.
به نظر من رفتار مدیریتی این شرکت بهشدت بیثبات و پر از تغییرات غیر قابل پیشبینی است. قراردادها بهطور معمول کوتاه مدت هستند و تصمیمگیریها بر مبنای احساسات مدیران انجام میشود؛ استخدام میشود و سپس بدون دلیل منطقی از کار کنار گذاشته میشود یا دوباره فراخوانی میشود. گاهی بهنظر میرسد در لحظه مشغول صرف شام هستید که ناگهان تماس میگیرند و میگویند از فردا نباید بیایید. در اینجا برای هیچ کارگری دلیل موجه و قابل فهمی مطرح نمیشود. شرکت ثروتمند جلوه میکند اما واقعا برای نیروی انسانی ارزش قائل نیست و شرایط کاری بهگونه سفتههای سنگین گره خورده است، بهخصوص برای پستهای کارشناس. اخیرا رایج شده که چکهایی با نام مدیرعامل صادر میشود و مبلغ آنها بالا است، اما رسیدی به کارگران داده نمیشود. مدیرعامل به ناگهان تصمیم میگیرد از ساعت شش کار آغاز شود، دفعه بعد از هشتم، و حقوق هم بهطور ناگهانی تغییر میکند؛ بهنظر میرسد امسال حقوق قانونی برخی از کارکنان بهطور کامل رعایت نشده است. در این تیم فقط دو یا سه نفر از کارکنان قدیمی حضور دارند و بقیه اشخاص تازهوارد هستند.
در این شرکت فضای کار نسبتا منسجم و با سطح فشار بالاست، اما وقتی مهارت و تجربه لازم را داشته باشی، تجربه همکاری با تیمهای تخصصی واقعا ارزشمند است. حقوق به طور منظم و مطابق با قوانین کار پرداخت میشود و پاداشها نیز با تأیید مدیریت برای پرسنل در نظر گرفته میشود. رفت و برگشت بهراحتی فراهم است و کارخانه امکان تهیه ناهار با هزینه مناسب را ارائه میکند. خطوط تولید مجهز هستند و ماشینآلات تقریبا بهروزند. فناوریهای تولیدی همواره توسط واحدهای تحقیق و توسعه و فنی مهندسی بهروزرسانی میشود. حجم کار و تنش میان واحدها بالا است و اگر با آرامش در کار و توان کار در محیطهای پرتنش آشنا نباشید، ممکن است برخوردهای سختی روی کارتان داشته باشد. در عین حال، اگر با تجربه کار کنید و توان مدیریت فشار را داشته باشید، فضای کار برایتان مناسب خواهد بود و یادگیریهای زیادی در مدت زمان کوتاه خواهید داشت. پاداش وجود دارد، اما در صورت کوچکترین اشتباه امکان جریمه مالی وجود دارد. فضا بهشدت قانونمند است و نظارت با دوربینها انجام میشود؛ صحبتهای غیرکاری و استفاده از تلفن برای امور شخصی محدود است. در زمینه حجاب برای خانمها سختگیریهایی مطرح است. با وجود اینها، تجربه کار با تیمها و واحدهای تخصصی بسیار لذتبخش است و پس از چند ماه کار با این تیمها، نکات زیادی یاد میگیرم.
برای من هیچ فضایی برای پیشرفت یا یادگیری وجود نداشت و از همان روز اول فهمیدم که با یک فضای کاری بیهدف روبهرومیشدم. در آگهی استخدام حقوق بین چهار تا پنج میلیون را مینوشتند اما از روز اول قول بیمه داده نشد و قرارداد هم امضا نکردند؛ فقط گفتند دو ماه اول آموزشی است و ماهی دو و نیم میگیرم. سیستم پرسانتی نداشتند و اگر تا صد میلیون میفروختی، دو و نیم مشخص میدادند و بیشتر بفروشی هم به نسبت کمی ارتقا داشت. فضای شرکت کاملا بینظم بود و بسیاری از کارها برونسپاری شده بود؛ مثلا حسابدار را شرکت بیرون میآورد یا منابع انسانی از بیرون میآمد و گزینش انجام میداد. ارتباط بین اعضا و وظایف شغلی به وضوح مشخص نبود و شرکت به شکلی بیهدف کار میکرد. مسئولان هم بدویی و ابتدایی بودن سیستم مدیریتیشان مشهود بود، چندان نمیدانستند چگونه شرکت را هدایت کنند. من یک ماه آنجا بودم و کاملا به یاد دورههای دانشگاه پیامنور افتادم که دانشجو را رها میکنند تا خودش بفهمد چه خبره و چند سال گذشته و چند واحد پاس نکرده است. در اینجا هم فضا برای یادگیری یا پیشرفت وجود ندارد؛ صحبتهایی درباره اهداف آینده مطرح میشود اما به عمل نمیانجامد و همه چیز خیلی خام است. اگر دنبال کار با هدف یا یادگیری نیستید، و دوست دارید به جای کار در محیط کارتان، روی مدیتیشن وقت بگذارید، شاید به این شرکت مراجعه کنید، چون در آنجا مگس هم به راحتی پر نمیزند.
در اینجا احساس رضایتمندی از محیط کار به وضوح مشهود است و من از کار در این مجموعه رضایت دارم. атмосفرای کار آرام، سالم و بدون حاشیه بود و مدیریت تمامی امکانات رفاهی مانند پارکینگ و صبحانه را برای پرسنل فراهم میکرد. فضای کاری کاملا دوستانه بود و همکاران روحیه همکاری و مسئولیتپذیری بالایی داشتند. فرصتهای رشد و ارتقا برای کارکنان در دسترس بود و ادامه تحصیل هم یکی از مزایا به شمار میآمد. رفتار مدیریتی به شیوهای پدرانه و دلسوزانه بود و به همراهی با پیشرفت تیم بسیار علاقه داشتند. از نیروهای جوان اما با تجربه، با انگیزه، باهوش و تحصیلکرده بهره برده میشد. آرامش، بزرگترین مزیت این مجموعه بود و من به واقع از کار در آن احساس رضایت میکردم.
شاید بهترین توصیف من از آن محیط این باشد که فضای بیرونی ساختمان با نمایی دلنشین، از من احساس خوبی میگرفت، اما داخل شرکت شرایط خیلی متفاوت بود. در واقع با مدیر برنامهنویسی آنجا رابطهای دشوار داشتم و تجربهام نسبت به او خیلی نامطلوب بود. ممکن است در دورههای بعد وضعشان بهتر شده باشد، اما برای من کار کردن با او واقعا سخت بود. او دیدگاهی شکاک نسبت به کار داشت و به دقت سیستمها را زیر نظر میگرفت. زمانهای استراحت و ناهار نسبتا محدود بود و برای رفتن به بخش مربوط به ناهار فقط بیست دقیقه فرصت داشتیم در حالی که نیمساعت برای این کار در نظر میگرفتیم. ایشان تأکید زیادی روی نظم و حضور بهموقع داشتند و انتظار داشتند که ساعات ناهار و نماز را با دقت رعایت کنیم. من حتی برای چند روز به خاطر انجام کار تا دیر وقت اقدام به نوشیدن چای نکردم تا سر زمان مقرر به نوبت تحویل کار بدهد و آرامش من در این فرایند پایین بود. با این وجود اغلب کار را با ماندن بیشتر از ساعات کاری و فشار زمانی تحویل میدادم، اما او تنها به انتقاد بسنده میکرد و از من تشکری نکرد. طراحی کاربری من تا حدودی خوب بود و از لحاظ کسبوکاری هم وضع خوبی داشتم، اما او نسبت به یک ایراد کوچک در رابط کاربری خیلی حساس بود و آن را به صورت جدی مطرح میکرد. سوالات کوتاه من را هم با انتقاد پاسخ میداد و در برخی روزها به دلیل عواملی مانند آرامش گرفتن، شستن دست و صورت یا گرم کردن غذا، شروع کار با تأخیر مواجه میشد که او این تأخیر را با مانیتور تحت نظر میگرفت. با کارکنان عادی برخوردی دوستانه نداشتند و برای مدیران بالادست چای تهیه میشد، در حالی که برای کارکنان معمولی این امکان وجود نداشت. آشپزخانه نیز دور بود و با شدت برخی محدودیتها نوشیدن چای برای ما دشوار میشد. رفتارش خیلی رسمی و خشک بود، گویی در محیطی نظامی عمل میکردیم. در مجموع، آن تجربه برایم بسیار ناخوشایند بود.
به روز بودن همواره اولویت مدیران این مجموعه است و آنها با اشتیاق به آموزش خودشان و تیم اتکا میکنند. من تجربهای داشتم از مدیریتی که در کارهای ریز دخالت نمیکند و به اعتماد کامل به کارکنان اهمیت میدهد. برای هر مشکلی سعی میکردند اخلاقیترین و انسانمحورترین گزینه را پیش بکشند تا به نتیجه برسند. فضای همکارانه و همکاری دوستانه به خوبی در اینجا صدایش به گوش میرسید و اعضا با یکدیگر رابطهای حمایتی داشتند. از نکات مثبت، برنامهریزی منظم برای ایجاد تعاملات گروهی بود؛ به طور منظم در طول هفته تیم با هم در فعالیتهایی مانند ورزشهای تیمی شرکت میکردند.
شرکت افرا چوب سبز ایرانیان را تجربهای نامتعارف میدانم که در شروع کار برایم جالب بود اما به مرور چنان آزاردهنده شد که تصمیم گرفتم از آن خارج شوم. مدیریت بهطور ناگهانی تصمیم میگرفت و جلسات طولانی بدون فایده به وجود میآورد. رفتار یکطرفه بخشهای حسابداری و منابع انسانی به ضرر کارکنان بود و اختلافنظرهای مدیرعامل میان تیم به من هم گفته میشد پشت سرت حرفهایی دربارهام زده میشد. دخالت مدیرعامل در کوچکترین کارها هم دیده میشد و پروژهها به نتیجه نمیرسیدند. هرچقدر قابلیت بیشتری از من نشان میدادم، تاثیری در جایگاه یا حقوقم نمیگرفت؛ من با عنوان دیجیتال مارکتر وارد بودم اما وظایف طراحی سایت و کارهای دیگر هم به من محول میشد، اما هیچکس حتی تشکری هم نمیکرد. در بهترین حالت، تنها کارهای ساده و روتین انجام میشدند و کارهای خوب دیده نمیشدند. گاهی تا دو نیمهشب از خانه کار میکردم اما رفتار با من بسیار ناامیدکننده بود. کارمندانی هم بودند که تخصصی نداشتند اما به خاطر برخی رفتارهاشان پیشرفت میکردند. خلاصه اینکه سعی میکردند ادای شرکتهای سیلیکون ولی را درآورند اما نتیجهای غیرواقعی میدادند.
در این شرکت توانستم با تلاشم روال کار را بهبود دهم و با بهروز نگه داشتن مدلهای طراحی محصول، از نتیجههای ملموس آن برخوردار شوم. پرداخت حقوق و مزایا به موقع انجام میشد و هر ماه پاداشی بر پایه عملکرد دریافت کردم، و در نهایت افزایش انگیزه برای ادامهی تلاش حس کردم.
کسی که چند سال در این شرکت کار کرده بودم، تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم تا تصویر روشنتری از فضای کار در آریا بنیز به دست بیاید. اولا نکتههای مثبتی که دیدم را مرور میکنم: محیط کار زیبا و دلنشین است؛ هرچند اگر در کارخانه کار میکنید، امکانات رفاهی کافی در کارخانه به اندازهی دفتر فراهم نیست و زمستانها سرد و تابستانها داغ است. به رغم برخوردهای گاه بیادبانه در برخی مواقع، در مجموعه افرادی هستند که میشود از تجربهی آنها بهره گرفت. حقوقتان را بهموقع پرداخت نمیکنند، اما بیمه را معمولا در زمان مقرر واریز میکنند؛ تنها گاهی به دلیل عدم حضور فرد مناسب در واحد مالی و منابع انسانی، پرداختی ناقص میشود. و اما مشکلاتی که در دوران کارم تجربه کردم: مهمترین و آزاردهندهترین موضوع این است که همیشه باید آماده باشید و معمولا شش ماه حقوق معوق را تحمل کنید؛ این وضعیت وقتی سختتر میشود که بعضی از افراد با ارتباطات خارج از شرکت، پرداختیها را به موقع دریافت میکنند. یکی دیگر از معضلات، دروغگویی سازمان است؛ نسبتا بیش از نود درصد قولها عملی نمیشوند و با افرادی که روی حرفشان میشود حساب کرد، روبهرو نیستید. در مجموعه، تعداد مدیران بالاست؛ گاهی برای هر ۰٫۸ نفر یک مدیر وجود دارد و برخی مدیران چند سمت مدیریتی دارند. برای رشد در این سازمان، وفاداری به نظر من بیهوده است؛ نیروهای وفادار اغلب کسانی هستند که نمیتوانند شغل دیگری با این درآمد پیدا کنند و بنابراین هر گونه فشار را تحمل میکنند. خبرچینی و دهنبینی مدیران ارشد هم فضای کار را به سمت سکوت و ترس سوق میدهد؛ به گونهای که یک انتقاد کوچک در جمع همکاران تبدیل به خبری بزرگ میشود. سالانه اکثر نیروها تغییر میکنند؛ تقریبا هر سال ۷۵ درصد از کارکنان جابهجا میشوند و هرکه یک سال بماند، با اتفاقاتش روبهرو میشود و بعد میرود. اگر سعی کنید بهطور منطقی و انتقادی صحبت کنید، ممکن است دریافتی و حقوقتان دیرتر پرداخت شود. در مورد تنخواه هم باید خیلی محتاط باشید و به حساب شخصیتان نریزید تا بعدا ادعا نشود که این مبلغ حقوق شما بوده است و پرداخت شده. بهطور کلی در بنیز هیچوقت هیچ چیزی را تا کامل امضا نکنید؛ چراکه گاهی اوقات به نظر میرسد هدف کلاهبرداری وجود دارد. استعفا و جدا شدن برای مدیران این شرکت معنایی ندارد و اگر کسی استعفا بدهد، معمولا برای مدت طولانی به تماسهایش پاسخ داده نمیشود و برای دریافت مطالباتتان شاید نیاز به شکایت قانونی پیدا کنید. تجربهی من از استعفایم این بود که هفت ماه تعویق حقوق داشتم؛ با طی کردن فرایندهای اداری به مقدار قابل توجهی از پولم رسیدم، اما در آن مدت ارزش پولم کاهش یافت و حتی شرکت به تماسهایم پاسخ نمیداد. در جلسهای که با نمایندهی اداره کار جلسه برگزار شد، صحبتهایی مطرح شد که شرمآور بود و رئیس جلسه تأکید کرد که چنین رفتارهایی در این مجموعه وجود دارد و پروندههای متعددی علیهشان ثبت شده است.
شرکت آریا بنیز را با وجود ظاهر زیبا و طراحی بینظیر دفتر مرکزیش تجربه کردم. المانهای طراحی با دقت به کار رفتهاند و با محصولات اصلی این هلدینگ، برج خنککن، همسو هستند. زیرمجموعههای این هلدینگ در حوزههای مختلف فعالیت میکنند؛ برخی از آنها ثبت رسمی نشدهاند و آگهیهای شغلیشان هم با عنوان آریا بنیز منتشر میشود. فضای کار به شکل open office است، اما محلی که برنامهنویسها کار میکنند کفسازی سرامیکی دارد که صدا را چندان کاهش نمیدهد و برای تمرکز بهتر باید از هدفون استفاده کنید. همچنین محیط کار برنامهنویسان نزدیک بخش فروش است و تیمها به طور مداوم با مشتریان در تماساند. با وجود پیشنهاداتی که برای بهبود این وضعیت ارائه شد، اقدامی در این زمینه انجام نشد. در مورد تعهد شرکت به حقوق کارکنان، با وجود ادعای بهبود، تا زمانی که من همکاری داشتم مشکلاتی مانند بدقولی و تأخیر در پرداخت حقوق وجود داشت؛ توضیح میدادند که قصد دارند مشکل حقوق و دستمزد را حل کنند، اما در عمل چنین اتفاقی نیفتاد. به نظر من یکی از دلایل ترک شغلی کارکنان، عدم روشن بودن زمان و مقدار پرداختی حقوق است. از جنبههای مثبت، شرکت به مدت مدیدی بخشی از حقوق معوقه را از طریق فرمهای مساعده پرداخت میکرد و پس از تأیید مدیران، این مبالغ پرداخت میشد. نکته مثبت آنجا بود که وقتی اعتراض کردم، به سرعت نسبت به اصلاح عنوان فرم مساعده اقدام شد و به فرم درخواست مطالبات تغییر نام پیدا کرد. منابع انسانی در زمینه جذب نیرو نسبتا توانمند است، به این معنا که استخدام را به عنوان یک دستاورد حساب میکند. اما در نگهداشت نیروها عملکرد ضعیفی دارد. قراردادها همیشه سهماهه بود و گاهی حتی پایان همان دوره نیز امضای قرارداد به تعویق میافتد. جلسه خروج از کار وجود ندارد و فرایند استعفا به درستی تعریف نشده است. فرایند استعفا بیشتر به دلیل مقاومت مسئولان و نشنیدن حرف متقاضی به وضعی قهری تبدیل میشود. روشهای فرسایشی اغلب به کار میرود تا منابع انسانی از پاسخگویی با ارجاع به سلسلهمراتب غیرمجابره، مسأله را از بین ببرد و اتلاف وقت کارمندان و کارکنان سابق را افزایش دهد. تجربه من هم نشان میدهد که بیش از شش ماه در حال مذاکره برای خروج از شرکت بودم.
به نظرم رفتاری که در مصاحبه با من دیدم خیلی نامناسب بود و باعث شد از همان اول دلزده شوم. هفته گذشته رزومهام را برای گروه صنایع فولاد صبح پارسیان ارسال کردم و دیروز تماس گرفتند تا برای امروز ساعت ۸:۳۰ مصاحبه داشته باشم. موقعیت شرکت در شهرک صنعتی فریمان بود و من ساکن مشهد بودم، بنابراین با دقت و زودتر از موقعیت حرکت کردم تا حداقل یک ربع زودتر آنجا باشم. وقتی رسیدم، مسئولی که با من تماس گرفته بود در اتاق نگهبانی بود و تازه کارش را آغاز کرده بود؛ من معرفی کردم و نشستم تا از حالت تعارف عبور کنم. در ادامه گوشیهایشان را درآوردند و از من پرسشهایی درباره پروژههایی که در سابقه کاریام مطرح کرده بودم پرسیدند، اما به وضوح مشخص بود رزومهام خوانده نشده است. بعد از چند سوال بیربط که درباره اینکه این پروژه را برای کجا انجام دادهام یا چگونه، مطرح شد که منتظر بمانم تا یک نفر دیگر هم بیاید تا با هم برای مصاحبه اصلی برویم. همان موقع به خودم گفتم که واقعا چه ارتباطی به من دارد اگر چند نفر دیگر هم با من بیایند؟ سپس مسئول گزینش رفت و من تنها با نگهبان ماندم و از ساعت ۸ تا ۹ خسته شدم. به نگهبان گفتم آیا این شیوه رفتار شرکت با نامنویسان درست است؟ او هم با دوستانش تماس گرفت و گفت شاید همان فرد نیاید، پس تکلیف چیست؟ او گفت که الان از فرد مربوطه پیگیری میکند. واقعا با وجود اینکه همان کارجو وقت مصاحبه داشت و نیم ساعتی هم دیر کرده بود، تماس گرفتند و گفتند اصلاحا مهندسی را به جای دیگر هدایت میکنند. تقریبا ساعت نه و ده دقیقه آن آقا رسید و ما با هم برای مصاحبه رفتیم. فردی که آمد از من پرسید آیا رزومهای دارید یا نه. من گشوده بودم تا مثل همیشه به روی میز بگذارم که او پشت سر من، نگاهی به رزومه انداخت و آنگاه گفت: دفترچه یا نقشهای حاوی رزومهتان هست؟ او به من گفت رزومهتان را دارم میخوانم اما پشت رزومه من خالی بود. گفتند رزومه شما این است؟ من گفتم بله، اما توضیح دادم که لیسانس الکترونیک به کار ما نمیآید و کار ما در سطح کاردانی است و اگر لیسانس بگیرم، ممکن است کار فوقدیپلم را از من بخواهند. نمیدانم چرا هماهنگ نکرده بودند. بعد از این ماجرا من از مجموعه بیرون زدم و به سمت مشهد برگشتم؛ در طول راه دوباره با من تماس گرفتند و گفتند که اشتباه شده و ما شما را برای جای دیگری میخواستیم. به سرعت گوشی را قطع کردم و ادامه راه را طی کردم.
تحول شغلیم در شکوفامنش از ابتدا تا انتها با همان حس پویایی پیش رفت که در خیلی از شرکتهای پخش ندیدهام؛ وقتی وارد شدم با یک فرایند جذب و استخدام که استانداردهای معمول را پاس میکرد، اما آن فضا هم برای کسی که به تغییر عادت دارد کمی چالش داشت. اگر ساکن باشی و تغییر برات سخت باشد، اینجا برای تو مناسب نیست و باید هر روز خودتو نسبت به روز قبل بهتر کنی. نگرش در شرکتهای پخش عموما به سمت فرایندمحوری و سیستممحور بودن کمتر است، اما شکوفا همه اینها را با اصول و چارچوبهای مشخصی اجرا میکند.
داروخانه دکتر عبیدی برای من تجربه کاری جالبی به همراه داشت. از همان ابتدای ورود، از حمایت همهجانبهم احساس میکردم و تیم منابع انسانی واقعا با توجه و پشتیبانی کارمندان را در نظر میگرفت. مدیران ارشد شرکت که صاحبان کسبوکار هستند، رفتارشان ساده و انساندوستانه بود و با وجدان کامل عمل میکردند. پرداخت حقوق و پاداشهای عملکرد بهموقع انجام میشد و سطح دستمزد و مزایا نیز قابل قبول بود. تعادل مناسبی بین کار و زندگی هم برقرار بود. در زمینه رشد حرفهای هم جای کار برای پیشرفت بهوضوح وجود داشت و فرصتهای توسعهای متنوعی ارائه میشد. فضای کار به کلی از باندبازی و هر گونه رفتار نامناسب دور بود و این موضوع برای من خیلی مثبت بود.
من تجربهای از پارس حیات دارم که ترجیح میدهم بهطور روشن و بیپرده بیان کنم، هرچند واقعیت تلخی را روایت میکند. وقتی وارد واحد منابع انسانی شدم، به سرعت متوجه فضای فرار از پاسخگویی و روابط خانوادگی-وابستگی شدم. در آنجا باندبازی بود و برخی از اعضای تیمهای مالی و منابع انسانی دوستان و شناختههای یکدیگر بودند. بهعنوان همرده زیر دست، متوجه شدم که مدیر من با یکی از کارمندانش ارتباط خانوادگی دارد و این مسئله تصمیمگیریها را تحتتأثیر میگذاشت. گاهی بدون اطلاع من برای آن کارمند مرخصی صادر میشد و من وقتی به تشخیص و بازخواست کمکاری او میخواستم بپردازم، با موانع ناشی از این آشناییها روبهرو میشدم. علاوه بر این، کارمند را بدون نظر من استخدام میکردند، که فضای کار را ناعادلانه میکرد. فاجعه بود اما من تصمیم گرفتم حذف شوم یا از آنجا فاصله بگیرم. در دوره بودجهبندی، برای دو هفته کمو بیش سه تا چهار روز تا ساعت چهار صبح در شرکت میماندیم، تا نهایتا به جایی رسید که خانوادهام هم تحتتأثیر قرار گرفت و فشارها افزایش یافت. مدیر من با لحن طلبکارانه، حضور کارمند تا این ساعات طولانی را حق مدیر میدانست و این وضعیت را تحمل میکردم. به هر حال، کار در واحد منابع انسانی و مالی پارس حیات را به هیچ وجه توصیه نمیکنم و خوشحال هستم که از آن فرار کردم.
من توی پارسی طب فعالیت میکردم و به واقع با این شرکت ارتباط داشتم. در حوزه طب سنتی حضور دارن و محصولات باکیفیتی هم تولید میکنن. به همکارا و دوستانم در اونجا احترام دارم و باهاشون روابط خوبی داشتم. وقتی من در شرکت بودم، هیچ برنامهی مشخص یا هدف روشنی از سوی شرکت دیده نمیشد. برداشت من این بود که داشتن نقشه و هدف برای این مجموعه تا حد زیادی ارزش منفی تلقی میشه. شرکت تلاش میکنه در هر زمینهای ورود کنه و هر ایدهای به ذهنش میرسه رو اجرا کنه. به نظر میرسه دوست دارن هر چیزی رو خودشون اختراع کنن تا مبادا در مسیر گذشتهها، جایی نیاز به بررسی جدید نباشه! در کل این شرکت برای برنامهنویسها فرصتهای فراوانی ایجاد میکند و حتی اگر پنجاه سال هم بگذارید باز کار پیدا میکنید، اما تا اونجا که من دیدم جز یک بلاگ و یک پروژه فنی موفق دیگهای وجود نداشت. به طور خلاصه به تازهکارها توصیه نمیکنم به این شرکت بیایند و افراد باتجربه هم معمولا از این مجموعه دوری میکنند.
در این شرکت فضای گرم و دوستانهای حاکم است؛ جایی که فرهنگ کار مثبت و یادگیری مداوم پرسنل در اولویت قرار دارد و مدیریان کاربلد با رویکردی حمایتی کنار تیم هستند. به نظر من فرصت تلاش و پیشرفت در زرین رویا ارزشمند است و از دست دادنش توصیه نمیشود.
در شرکت پارمیس تجربهای مشابه از یک برنامهنویس C# داشتم با فضایی کاملا خشک و بیروح. ارتباطات بین همکاران به طور کامل محدود بود و هیچگونه گفتگویی بین افراد مجاز نبود. ناهار برای من به شکل خیلی جدی و فیکس تعیین میشد و ساعتهای کاری همواره طولانی بود. از طرف کارفرما قرارداد دو ساله به من پیشنهاد شد. این محیط را خشکترین جایی دانستم که تا حالا تجربه کردم. فقط دو هفته در آنجا ماندم تا اینکه فهمیدم نمیتوانم ادامه بدهم و از همانجا جدا شدم.
مدیریت این مجموعه به من فرصتهای زیادی داد و در طول دوسال و نیم حضورم، تجربههای ارزشمندی به دست آوردم. از نظر من یکی از مدیرانی بود که واقعا میدانست چه کار میکند و در طول بیست سال گذشته در جایگاهی نبودم که مثل او به عملکرد شرکت اعتماد کنم. این دوره برای من یکی از بهترین تجربههای کاری بود و حیف که مسیر طولانی و دشوار باعث جداییام شد. اگر قصد دارید در حوزه پلیمر و پلاستیکهای مهندسی مهارت کسب کنید و با یک شرکت حرفهای همکاری نمایید، به هیچ عنوان تردید نکنید.
در شرکت واحد صنعتی پوشاک هاکوپیان، تجربه فرانتاند را چنین بهخاطر میآورم که برای استخدام یک برنامهنویس، مبلغی حدود سیصد و شصت و پنج میلیون ریال بهعنوان سفته گرفته میشد. برای سلامت جسمانی، چهل و پنج هزار تومان میپرداختم. برای بررسی اعتبار، دویست و نه هزار تومان پرداخت میشد. برای سوپیشینه، سی و پنج هزار تومان اخذ میشد. برای نوار مغزی، سی و دویست و پنجاه هزار تومان هزینه میشد. و برای ارولوژی یا بررسی فلج مغزی، صد و شصت و چهار هزار تومان دریافت میشد.
به بافتی از تجربهام نگاه میکنم که در ویچی پشت سر گذاشتم و اکنون با نگاهی نقادانه بازنویسی میکنم تا نکات مهم را به شیوهای تازه و ملموس بیان کنم. در تیم فروش با مدیریتی غیرمنطبق روبهرو شدم که اصول چارت سازمانی را به درستی رعایت نمیکرد و از نگاه بالا به پایین به کارها نگاه میشد. استخدامها اغلب زمینهای فامیلی داشت و این مسأله شایستهی شفافیت نبود. با وجود محصولات پویا، دسترسی مناسب به ایستگاههای مترو در فروشگاه وجود داشت که میتوانست مزیت محسوب شود، اما گردش مالی قابل توجهی هم وجود داشت که با پرداختهای پایان کار به مدت حداقل شش ماه همراه میشد و این موضوع از نظر من منصفانه نبود. در حین کار قرارداد رسمی ارائه نمیشد و مبلغ بیمه نیز بر اساس پایه تعیین میشد که این هم به تصمیمات وزارت کار نزدیک نبود. تعویض پرسنل با سرعت بالا و ساعات کاری طولانی از دیگر جنبههای تجربه بود که به تداوم کار من آسیب میزد، و پرداخت حقوق به صورت چند قسطی نیز از نقاط ضعف قابل توجه به نظر میآمد.
به نظر من رفتار مدیریتی این شرکت بهشدت بیثبات و پر از تغییرات غیر قابل پیشبینی است. قراردادها بهطور معمول کوتاه مدت هستند و تصمیمگیریها بر مبنای احساسات مدیران انجام میشود؛ استخدام میشود و سپس بدون دلیل منطقی از کار کنار گذاشته میشود یا دوباره فراخوانی میشود. گاهی بهنظر میرسد در لحظه مشغول صرف شام هستید که ناگهان تماس میگیرند و میگویند از فردا نباید بیایید. در اینجا برای هیچ کارگری دلیل موجه و قابل فهمی مطرح نمیشود. شرکت ثروتمند جلوه میکند اما واقعا برای نیروی انسانی ارزش قائل نیست و شرایط کاری بهگونه سفتههای سنگین گره خورده است، بهخصوص برای پستهای کارشناس. اخیرا رایج شده که چکهایی با نام مدیرعامل صادر میشود و مبلغ آنها بالا است، اما رسیدی به کارگران داده نمیشود. مدیرعامل به ناگهان تصمیم میگیرد از ساعت شش کار آغاز شود، دفعه بعد از هشتم، و حقوق هم بهطور ناگهانی تغییر میکند؛ بهنظر میرسد امسال حقوق قانونی برخی از کارکنان بهطور کامل رعایت نشده است. در این تیم فقط دو یا سه نفر از کارکنان قدیمی حضور دارند و بقیه اشخاص تازهوارد هستند.
در این شرکت فضای کار نسبتا منسجم و با سطح فشار بالاست، اما وقتی مهارت و تجربه لازم را داشته باشی، تجربه همکاری با تیمهای تخصصی واقعا ارزشمند است. حقوق به طور منظم و مطابق با قوانین کار پرداخت میشود و پاداشها نیز با تأیید مدیریت برای پرسنل در نظر گرفته میشود. رفت و برگشت بهراحتی فراهم است و کارخانه امکان تهیه ناهار با هزینه مناسب را ارائه میکند. خطوط تولید مجهز هستند و ماشینآلات تقریبا بهروزند. فناوریهای تولیدی همواره توسط واحدهای تحقیق و توسعه و فنی مهندسی بهروزرسانی میشود. حجم کار و تنش میان واحدها بالا است و اگر با آرامش در کار و توان کار در محیطهای پرتنش آشنا نباشید، ممکن است برخوردهای سختی روی کارتان داشته باشد. در عین حال، اگر با تجربه کار کنید و توان مدیریت فشار را داشته باشید، فضای کار برایتان مناسب خواهد بود و یادگیریهای زیادی در مدت زمان کوتاه خواهید داشت. پاداش وجود دارد، اما در صورت کوچکترین اشتباه امکان جریمه مالی وجود دارد. فضا بهشدت قانونمند است و نظارت با دوربینها انجام میشود؛ صحبتهای غیرکاری و استفاده از تلفن برای امور شخصی محدود است. در زمینه حجاب برای خانمها سختگیریهایی مطرح است. با وجود اینها، تجربه کار با تیمها و واحدهای تخصصی بسیار لذتبخش است و پس از چند ماه کار با این تیمها، نکات زیادی یاد میگیرم.
برای من هیچ فضایی برای پیشرفت یا یادگیری وجود نداشت و از همان روز اول فهمیدم که با یک فضای کاری بیهدف روبهرومیشدم. در آگهی استخدام حقوق بین چهار تا پنج میلیون را مینوشتند اما از روز اول قول بیمه داده نشد و قرارداد هم امضا نکردند؛ فقط گفتند دو ماه اول آموزشی است و ماهی دو و نیم میگیرم. سیستم پرسانتی نداشتند و اگر تا صد میلیون میفروختی، دو و نیم مشخص میدادند و بیشتر بفروشی هم به نسبت کمی ارتقا داشت. فضای شرکت کاملا بینظم بود و بسیاری از کارها برونسپاری شده بود؛ مثلا حسابدار را شرکت بیرون میآورد یا منابع انسانی از بیرون میآمد و گزینش انجام میداد. ارتباط بین اعضا و وظایف شغلی به وضوح مشخص نبود و شرکت به شکلی بیهدف کار میکرد. مسئولان هم بدویی و ابتدایی بودن سیستم مدیریتیشان مشهود بود، چندان نمیدانستند چگونه شرکت را هدایت کنند. من یک ماه آنجا بودم و کاملا به یاد دورههای دانشگاه پیامنور افتادم که دانشجو را رها میکنند تا خودش بفهمد چه خبره و چند سال گذشته و چند واحد پاس نکرده است. در اینجا هم فضا برای یادگیری یا پیشرفت وجود ندارد؛ صحبتهایی درباره اهداف آینده مطرح میشود اما به عمل نمیانجامد و همه چیز خیلی خام است. اگر دنبال کار با هدف یا یادگیری نیستید، و دوست دارید به جای کار در محیط کارتان، روی مدیتیشن وقت بگذارید، شاید به این شرکت مراجعه کنید، چون در آنجا مگس هم به راحتی پر نمیزند.
در اینجا احساس رضایتمندی از محیط کار به وضوح مشهود است و من از کار در این مجموعه رضایت دارم. атмосفرای کار آرام، سالم و بدون حاشیه بود و مدیریت تمامی امکانات رفاهی مانند پارکینگ و صبحانه را برای پرسنل فراهم میکرد. فضای کاری کاملا دوستانه بود و همکاران روحیه همکاری و مسئولیتپذیری بالایی داشتند. فرصتهای رشد و ارتقا برای کارکنان در دسترس بود و ادامه تحصیل هم یکی از مزایا به شمار میآمد. رفتار مدیریتی به شیوهای پدرانه و دلسوزانه بود و به همراهی با پیشرفت تیم بسیار علاقه داشتند. از نیروهای جوان اما با تجربه، با انگیزه، باهوش و تحصیلکرده بهره برده میشد. آرامش، بزرگترین مزیت این مجموعه بود و من به واقع از کار در آن احساس رضایت میکردم.
شاید بهترین توصیف من از آن محیط این باشد که فضای بیرونی ساختمان با نمایی دلنشین، از من احساس خوبی میگرفت، اما داخل شرکت شرایط خیلی متفاوت بود. در واقع با مدیر برنامهنویسی آنجا رابطهای دشوار داشتم و تجربهام نسبت به او خیلی نامطلوب بود. ممکن است در دورههای بعد وضعشان بهتر شده باشد، اما برای من کار کردن با او واقعا سخت بود. او دیدگاهی شکاک نسبت به کار داشت و به دقت سیستمها را زیر نظر میگرفت. زمانهای استراحت و ناهار نسبتا محدود بود و برای رفتن به بخش مربوط به ناهار فقط بیست دقیقه فرصت داشتیم در حالی که نیمساعت برای این کار در نظر میگرفتیم. ایشان تأکید زیادی روی نظم و حضور بهموقع داشتند و انتظار داشتند که ساعات ناهار و نماز را با دقت رعایت کنیم. من حتی برای چند روز به خاطر انجام کار تا دیر وقت اقدام به نوشیدن چای نکردم تا سر زمان مقرر به نوبت تحویل کار بدهد و آرامش من در این فرایند پایین بود. با این وجود اغلب کار را با ماندن بیشتر از ساعات کاری و فشار زمانی تحویل میدادم، اما او تنها به انتقاد بسنده میکرد و از من تشکری نکرد. طراحی کاربری من تا حدودی خوب بود و از لحاظ کسبوکاری هم وضع خوبی داشتم، اما او نسبت به یک ایراد کوچک در رابط کاربری خیلی حساس بود و آن را به صورت جدی مطرح میکرد. سوالات کوتاه من را هم با انتقاد پاسخ میداد و در برخی روزها به دلیل عواملی مانند آرامش گرفتن، شستن دست و صورت یا گرم کردن غذا، شروع کار با تأخیر مواجه میشد که او این تأخیر را با مانیتور تحت نظر میگرفت. با کارکنان عادی برخوردی دوستانه نداشتند و برای مدیران بالادست چای تهیه میشد، در حالی که برای کارکنان معمولی این امکان وجود نداشت. آشپزخانه نیز دور بود و با شدت برخی محدودیتها نوشیدن چای برای ما دشوار میشد. رفتارش خیلی رسمی و خشک بود، گویی در محیطی نظامی عمل میکردیم. در مجموع، آن تجربه برایم بسیار ناخوشایند بود.
به روز بودن همواره اولویت مدیران این مجموعه است و آنها با اشتیاق به آموزش خودشان و تیم اتکا میکنند. من تجربهای داشتم از مدیریتی که در کارهای ریز دخالت نمیکند و به اعتماد کامل به کارکنان اهمیت میدهد. برای هر مشکلی سعی میکردند اخلاقیترین و انسانمحورترین گزینه را پیش بکشند تا به نتیجه برسند. فضای همکارانه و همکاری دوستانه به خوبی در اینجا صدایش به گوش میرسید و اعضا با یکدیگر رابطهای حمایتی داشتند. از نکات مثبت، برنامهریزی منظم برای ایجاد تعاملات گروهی بود؛ به طور منظم در طول هفته تیم با هم در فعالیتهایی مانند ورزشهای تیمی شرکت میکردند.
شرکت افرا چوب سبز ایرانیان را تجربهای نامتعارف میدانم که در شروع کار برایم جالب بود اما به مرور چنان آزاردهنده شد که تصمیم گرفتم از آن خارج شوم. مدیریت بهطور ناگهانی تصمیم میگرفت و جلسات طولانی بدون فایده به وجود میآورد. رفتار یکطرفه بخشهای حسابداری و منابع انسانی به ضرر کارکنان بود و اختلافنظرهای مدیرعامل میان تیم به من هم گفته میشد پشت سرت حرفهایی دربارهام زده میشد. دخالت مدیرعامل در کوچکترین کارها هم دیده میشد و پروژهها به نتیجه نمیرسیدند. هرچقدر قابلیت بیشتری از من نشان میدادم، تاثیری در جایگاه یا حقوقم نمیگرفت؛ من با عنوان دیجیتال مارکتر وارد بودم اما وظایف طراحی سایت و کارهای دیگر هم به من محول میشد، اما هیچکس حتی تشکری هم نمیکرد. در بهترین حالت، تنها کارهای ساده و روتین انجام میشدند و کارهای خوب دیده نمیشدند. گاهی تا دو نیمهشب از خانه کار میکردم اما رفتار با من بسیار ناامیدکننده بود. کارمندانی هم بودند که تخصصی نداشتند اما به خاطر برخی رفتارهاشان پیشرفت میکردند. خلاصه اینکه سعی میکردند ادای شرکتهای سیلیکون ولی را درآورند اما نتیجهای غیرواقعی میدادند.
در این شرکت توانستم با تلاشم روال کار را بهبود دهم و با بهروز نگه داشتن مدلهای طراحی محصول، از نتیجههای ملموس آن برخوردار شوم. پرداخت حقوق و مزایا به موقع انجام میشد و هر ماه پاداشی بر پایه عملکرد دریافت کردم، و در نهایت افزایش انگیزه برای ادامهی تلاش حس کردم.
کسی که چند سال در این شرکت کار کرده بودم، تصمیم گرفتم تجربهام را بازگو کنم تا تصویر روشنتری از فضای کار در آریا بنیز به دست بیاید. اولا نکتههای مثبتی که دیدم را مرور میکنم: محیط کار زیبا و دلنشین است؛ هرچند اگر در کارخانه کار میکنید، امکانات رفاهی کافی در کارخانه به اندازهی دفتر فراهم نیست و زمستانها سرد و تابستانها داغ است. به رغم برخوردهای گاه بیادبانه در برخی مواقع، در مجموعه افرادی هستند که میشود از تجربهی آنها بهره گرفت. حقوقتان را بهموقع پرداخت نمیکنند، اما بیمه را معمولا در زمان مقرر واریز میکنند؛ تنها گاهی به دلیل عدم حضور فرد مناسب در واحد مالی و منابع انسانی، پرداختی ناقص میشود. و اما مشکلاتی که در دوران کارم تجربه کردم: مهمترین و آزاردهندهترین موضوع این است که همیشه باید آماده باشید و معمولا شش ماه حقوق معوق را تحمل کنید؛ این وضعیت وقتی سختتر میشود که بعضی از افراد با ارتباطات خارج از شرکت، پرداختیها را به موقع دریافت میکنند. یکی دیگر از معضلات، دروغگویی سازمان است؛ نسبتا بیش از نود درصد قولها عملی نمیشوند و با افرادی که روی حرفشان میشود حساب کرد، روبهرو نیستید. در مجموعه، تعداد مدیران بالاست؛ گاهی برای هر ۰٫۸ نفر یک مدیر وجود دارد و برخی مدیران چند سمت مدیریتی دارند. برای رشد در این سازمان، وفاداری به نظر من بیهوده است؛ نیروهای وفادار اغلب کسانی هستند که نمیتوانند شغل دیگری با این درآمد پیدا کنند و بنابراین هر گونه فشار را تحمل میکنند. خبرچینی و دهنبینی مدیران ارشد هم فضای کار را به سمت سکوت و ترس سوق میدهد؛ به گونهای که یک انتقاد کوچک در جمع همکاران تبدیل به خبری بزرگ میشود. سالانه اکثر نیروها تغییر میکنند؛ تقریبا هر سال ۷۵ درصد از کارکنان جابهجا میشوند و هرکه یک سال بماند، با اتفاقاتش روبهرو میشود و بعد میرود. اگر سعی کنید بهطور منطقی و انتقادی صحبت کنید، ممکن است دریافتی و حقوقتان دیرتر پرداخت شود. در مورد تنخواه هم باید خیلی محتاط باشید و به حساب شخصیتان نریزید تا بعدا ادعا نشود که این مبلغ حقوق شما بوده است و پرداخت شده. بهطور کلی در بنیز هیچوقت هیچ چیزی را تا کامل امضا نکنید؛ چراکه گاهی اوقات به نظر میرسد هدف کلاهبرداری وجود دارد. استعفا و جدا شدن برای مدیران این شرکت معنایی ندارد و اگر کسی استعفا بدهد، معمولا برای مدت طولانی به تماسهایش پاسخ داده نمیشود و برای دریافت مطالباتتان شاید نیاز به شکایت قانونی پیدا کنید. تجربهی من از استعفایم این بود که هفت ماه تعویق حقوق داشتم؛ با طی کردن فرایندهای اداری به مقدار قابل توجهی از پولم رسیدم، اما در آن مدت ارزش پولم کاهش یافت و حتی شرکت به تماسهایم پاسخ نمیداد. در جلسهای که با نمایندهی اداره کار جلسه برگزار شد، صحبتهایی مطرح شد که شرمآور بود و رئیس جلسه تأکید کرد که چنین رفتارهایی در این مجموعه وجود دارد و پروندههای متعددی علیهشان ثبت شده است.
شرکت آریا بنیز را با وجود ظاهر زیبا و طراحی بینظیر دفتر مرکزیش تجربه کردم. المانهای طراحی با دقت به کار رفتهاند و با محصولات اصلی این هلدینگ، برج خنککن، همسو هستند. زیرمجموعههای این هلدینگ در حوزههای مختلف فعالیت میکنند؛ برخی از آنها ثبت رسمی نشدهاند و آگهیهای شغلیشان هم با عنوان آریا بنیز منتشر میشود. فضای کار به شکل open office است، اما محلی که برنامهنویسها کار میکنند کفسازی سرامیکی دارد که صدا را چندان کاهش نمیدهد و برای تمرکز بهتر باید از هدفون استفاده کنید. همچنین محیط کار برنامهنویسان نزدیک بخش فروش است و تیمها به طور مداوم با مشتریان در تماساند. با وجود پیشنهاداتی که برای بهبود این وضعیت ارائه شد، اقدامی در این زمینه انجام نشد. در مورد تعهد شرکت به حقوق کارکنان، با وجود ادعای بهبود، تا زمانی که من همکاری داشتم مشکلاتی مانند بدقولی و تأخیر در پرداخت حقوق وجود داشت؛ توضیح میدادند که قصد دارند مشکل حقوق و دستمزد را حل کنند، اما در عمل چنین اتفاقی نیفتاد. به نظر من یکی از دلایل ترک شغلی کارکنان، عدم روشن بودن زمان و مقدار پرداختی حقوق است. از جنبههای مثبت، شرکت به مدت مدیدی بخشی از حقوق معوقه را از طریق فرمهای مساعده پرداخت میکرد و پس از تأیید مدیران، این مبالغ پرداخت میشد. نکته مثبت آنجا بود که وقتی اعتراض کردم، به سرعت نسبت به اصلاح عنوان فرم مساعده اقدام شد و به فرم درخواست مطالبات تغییر نام پیدا کرد. منابع انسانی در زمینه جذب نیرو نسبتا توانمند است، به این معنا که استخدام را به عنوان یک دستاورد حساب میکند. اما در نگهداشت نیروها عملکرد ضعیفی دارد. قراردادها همیشه سهماهه بود و گاهی حتی پایان همان دوره نیز امضای قرارداد به تعویق میافتد. جلسه خروج از کار وجود ندارد و فرایند استعفا به درستی تعریف نشده است. فرایند استعفا بیشتر به دلیل مقاومت مسئولان و نشنیدن حرف متقاضی به وضعی قهری تبدیل میشود. روشهای فرسایشی اغلب به کار میرود تا منابع انسانی از پاسخگویی با ارجاع به سلسلهمراتب غیرمجابره، مسأله را از بین ببرد و اتلاف وقت کارمندان و کارکنان سابق را افزایش دهد. تجربه من هم نشان میدهد که بیش از شش ماه در حال مذاکره برای خروج از شرکت بودم.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.