احساس کردم که با وجود حضور چنین شرکتهایی برای آشنایی دقیق با فضای کاری، گاهی ممکنه تصویر واضحی از وضع کار کردن به دست نیاد. به گفتهی این کاربر، در زمان فعلی که شب عید است تصمیم گرفتم تجربهام را بنویسم تا روشنتر بشود موضوع. الان در تاریخ هشتم اسفند سال هزار و چهارصد و چهار، حقوق دی ما به تازگی و حدود بیستم اسفند پرداخت میشود که این به معنای کار بیدریافت در ازای تورم است؛ حقوق بهمن هم تنها حقوقی است که با تاخیر بیست روزه همراه میشود و در اسفند هم با همین تاخیر به جزئی از حقوق دی اضافه میشود و حقوق اسفند به اردیبهشت سال بعد میرود تا تاخیر ماه و نیم حفظ شود. در نتیجه موقع نیاز مالی شب عید فشار هست و پولی در دست نیست. یکی از نکات مهم این است که چون پایه حقوق پایین است، عیدی و سنوات آخر همکاری بر اساس همان پایه محاسبه میشود و در نهایت به شما فقط دو برابر پایه عیدی تعلق میگیرد که ارزش زیادی ندارد؛ به عنوان نمونه برای سال ۱۴۰۴ حدودا معادل ۳۰ تومان عیدی میشود. همچنین آیتمهای غیرنقدی مانند آجیل و کمکهای عید به صورت قابل توجهی کمرنگ است و شرکت به نظر کمتر حمایتی ارائه میکند. در موقع استخدام هم ممکن است وعدهای بدهند که بعدا خبری از آن نیست. عیدها تعطیل است و از مرخصی شما کسر میشود، اما مجموع مرخصی سالیانه شما ۲۶ روز است و به دلیل اینکه روزهای کاری ۹ ساعت هستند، هر روز مرخصی باعث کسر یک روز و صد و چهل دقیقه از کل ۲۰۰ ساعت میشود؛ در واقع به لحاظ عملی شما تنها حدود بیست و یک روز مرخصی در سال دارید، نه بیست و شش روز طبق قانون کار. و در نهایت، میخواهم بگویم مجموعهای از معایب شرکت وجود دارد که نمیشود آنها را به طور کامل در یک متن جا داد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
خیلی زود وویس صحبت های ن.م درباره ع ن در یک سایت بارگذاری و لینکش رو منتشر میکنم، ببینم میتونه کتمان کنه. مدیر منابع انسانی که درباره قائم مقام پیش کارشناس منابع انسانی صحبت کنه دیگه چه انتظاری از کارشناس ها باید داشت منتظر باشید حتما این کار رو خواهم کرد حداقل ع.ن متوجه بشه که از چه شخصی حمایت میکرد
سلام دوستان میخواستم لحظهای وقت بزارم و از همه شما بابت تجربه فوقالعادهای که در شرکت بهران آسانبر داشتم، تشکر کنم. واقعاً همکاری با شما یک لذت خاص بود سختی هم داشته اما خب سرتاسر برای من تجربه بوده تو این شرایط خاص کشور حقوق هاشونو سر تایم دادن و اگر نیاز بود تشریف بیارید برای اثبات این موضوع پیشرفت اینجا خیلی خیلی راحته اما باید بخوای اون دوستمون که میگه غذا فلان قدر میگیرن ظاهرا از قیمت ها خبر نداره قیمت غذا شاید در روز نفری ۳۰۰ دربیاد اما از ما حدودا ۳۰ میگیرن کیفیتش هم ۵ تاش خوبه یکیش ضعیف انصاف داشته باش برادر من اینا همش اثبات شده هستش گوشی ممنوعه برای یکسری اشخاص چون بارها تو شبکه های اجتماعی بودن بارها اتفاقات خطرناک افتاده براشون اینجا خط تولیدیه که بسیار ابزارهای خطرناکی داره و لحظه ای غفلت مساوی با آسیب های جدیه خلاصه احترام و رعایت قوانین و تجربه کاری اینجا شمارو بالا میبره خروجی مالی زیاده ورودی تو این اوضاع اقتصادی کم هستش مقداری انصاف داشته باشیم و درک کنیم اینجارو و باید باهم دیگه بزرگ ترش کنیم . سربلند باشید درکل چه اینجا چه هرجای دیگه تا خودتون نخواهید پیشرفت نمیکنید و باید صبر کنید ای کاش اگر از شخصی عقده داشتیم کلی گویی نکنیم و بپذیریم
در جایی کار میکنم که با وجود ادعاهای متفاوت، رفتارهای سازمانی همواره از پایینترین تا بالا به گونهای بود که اصالت در آنجا کمرنگ دیده میشد. در آروا، به گمانم ارزشهای مشترک تیمی خیلی روشن نبود و هر روز شیوههای کاری فرق میکرد؛ گاهی تصمیمات ناگهانی و بدون روال مشخص گرفته میشد و کمتر رویکرد سازمانی مشخصی برای مدیریت وجود داشت. محیط کار به نظر من میرفت که به جای همکاری و همسویی، حالتی شدید و گاهی فشارآلود داشت؛ مدیران ارشد با لحن تند صحبت میکردند و فضایی سمی ایجاد میشد، بهخصوص برای کسانی که شدت و یا توانایی دفاع از مواضع خود را نشان نمیدادند. برخی از اعضا با رفتارهای خاصی مثل تعریفهای بیش از حد یا تبلیغهای غیرواقعی برای حضور در مقامهای بالاتر تلاش میکردند تا جایی که گویی جایگاهشان به عنوان رهبران کشوری بود و سایرین را با تصویربرداریهای گسترده همراه میکردند. اختیارات تصمیمگیری کارخانه به ظاهر محدود بود و گاه به نظر میرسید که مدیر کارخانه فقط نقش اجرایی دارد و از دفاع از مسائل کارخانه باز مانده است. کیفیت تولید هم با وجود ادعاهایی درباره بهبود، از نظر من پایین بود و در میان کارکنان تمایلاتی مانند حفظ ظاهر یا دنبال کردن اخبار و حاشیههای داخلی بیشتر حاکم بود تا تمرکز بر بهبود فرآیندها و کارایی. وقتی وارد سازمان شدم، استقبال اولیه با وعدههایی مبنی بر نیاز بودن به تجربهام همراه بود، اما در ادامه مسیر مقاومتهایی در برابر پیشنهادها وجود داشت و کار به سمت تفکری دیوارکشی برای حفظ وضعیت فعلی رفت، تا جایی که در نهایت برخی افراد پذیرفتند که نکتهای که مطرح شده بود دقیقا درست بوده است. در عین حال، برخی از جلسات و فعالیتهای غیرمرتبط با تولید نیز دیده میشد، مثل برنامهریزیهای سرگرمیای که به نظر میآمد هیچ ارتباطی با هدف اصلی کارخانه ندارد؛ مسابقه آشپزی یا فعالیتهای هنری و فرهنگی گاه به شکل جدی مطرح میشدند و به نظر میرسید که به جای تمرکز روی تولید، بیشتر به دنبال نمایش و تبلیغ هستند. در کل، این تجربه برای من نمونهای از جایگاهی است که به رغم وجود نقشههای ظاهرا روشن، رفتارها و تصمیمگیریها به گونهای بود که از نظر من اصالت سازمانی و تمرکز بر بهبود کارکرد از دست میرفت و در نهایت خود را به قضاوت شما میسپارم تا تصمیم بگیرید کجا جای افراد با اصالت واقعی است.
به مدت یک سال و نیم در بخش مالی این شرکت فعالیت داشتم و نقش مدیر شرکت را بر عهده میزدم. آقای حاج، به شدت انسان با شخصیت و بزرگمنش هستند و تا کنون صدای بلندشان را نشنیدهام. از مزایای شرکت میتوان به حقوق بهموقع، بیمه تکمیلی، امنیت شغلی و هدایا در مناسبتهای مختلف اشاره کرد. تیم مالی پوششدهی کامل و همسو با یکدیگر دارد و به ویژه رئیس حسابداری بدون توقع، سالها است که آنچه آموخته را بیدریغ منتقل میکند. محیط کار امنی دارم و گروههای کاری فعال و پویا هستند. به طور کلی اگر فرصت پیش آمد، قطعا اینجا را توصیه میکنم.
در دوران سالهای دو هزار و بیست تا دو هزار و بیست و دو در دفتر فنی شرکت مکانیک آب تبریز واقع در شهرک رجایی مشغول به کار بودم و مسئولیت ترسیم نقشههای فنی و تهیه BOM را داشتم. به خاطر فشار کار و خطا در ترسیم نقشه، آسیب شدید دیسک گردن گرفتم که به طور مستقیم ناشی از ضربهای بود که از سوی مافوقم وارد شد و بعدها همان شخص گفت که باید گردنم را بشکنم. پس از گزارش به مدیر مستقیم، با مزاحمت روبهرو شدم. شنیدهام پیش از من نیز یکی از همکاران خانم در همان مجموعه از الفاظ توهینآمیز رنج برده و پس از اعتراض قراردادش تمدید نشده بود؛ نشانی از مشکلات عمیقتر در فرهنگ کاری آنجا است. کارفرما وقوع حادثه را انکار کرد، ادعا کرد مشکل از قبل وجود داشته و مرا به زودرنجی متهم کرد. در همان محیط بارها مورد آزار روانی، توهین و فحاشی قرار گرفتم و پس از اعتراض، روندی نامناسب در پیشگیری از عود این رفتارها دنبال شد. افراد مرتبط بارها اعلام میکردند که «خدایی نیست» و هر کاری که بتوانی انجام بده، حتی اگر شکایت کنی. پس از آن هم تهدید شدم. دورهای نیز به بهانههای مختلف احیا یا کنترل ایمنی برگزار کردند و امضا گرفتند تا استخلاص مسیر پیگیری حقوقی را دشوارتر کنند. در نهایت، به دلیل شدت آزارها، فشار روانی و نبود سازوکار عادلانه برای پیگیری، مجبور به ترک کار شدم؛ ترک به صورت اجباری و تحت فشار شدید بود و نه اخراج رسمی. امروز همچنان از درد مزمن گردن رنج میبرم؛ هزینههای درمان شامل فیزیوتراپی، داروها، MRI و مراجعات مکرر پزشکی زندگیام را بهشدت تحت تأثیر قرار داده و کیفیت زندگیام را کاهش داده است. مدیر مستقیمم دیگر پاسخگوی تماسها نیست و مرا بلاک کرده است. کسانی که گفتند این ماجرا را به دلیل حفظ جایگاه مدیریتیاشان باید سکوت کرد، از پیگیری من جلوگیری میکردند. با توجه به تجربهام، به نظر نمیرسد در مدیران آن مجموعه وجدانی وجود داشته باشد. این رفتارها نه تنها جسم و روح مرا آسیب زد، بلکه نشان میدهد برخی محیطهای کاری تا چه حد میتوانند از مسئولیتپذیری، انسانیت و اصول اخلاقی فاصله بگیرند. اکنون در محیط کاری بهتری مشغولم، اما این تجربه به من آموخته است که باید بسیار محتاطتر باشم و حقوق خود را جدی بگیرم. شاید روایت کردن این تجربه به دیگران کمک کند تا زودتر از چنین موقعیتهایی عبور کنند. آرزوی سلامتی و آرامش جسمی و روحی برای همگان.
ماجرای کار من در شرکت پرگاس طب تجربهای پرفشار و ناامیدکننده بود. تا تیر ۱۴۰۲ در این مجموعه کار میکردم و دلیل قطع همکاری ما جمعی بودن اعتراضمان بابت عدم پرداخت حقوق بود که تقریبا ۵ ماه طول کشید. در نهایت، نحوه خروج ما بهعنوان اخراج ارائه شد، هرچند جزئیات با واقعیت مطابقت نداشتند. بعد از آن اتفاق، برخی از همکاران با حضور دوباره در شرکت، واقعیت اعتراض را انکار کردند یا ادعا کردند نقشی نداشته یا در مرخصی بودهاند. این رفتار باعث شد مسئولیت اعتراض بهدست عدهای دیگر بیفتد و فضای کار ناسالمتر شود. از نظر اداری، رفتارها خیلی حرفهای نبود و برخوردها تبعیضآمیز به نظر میرسید. حمایت و توجه بیشتر متوجه عدهای خاص بود تا درخور شایستگی و تلاش همه کارکنان. واحد منابع انسانی نه تنها از حقوق کارکنان دفاع نمیکرد، بلکه بیشتر به رضایت مدیران ارشد میاندیشید و قدر نیروی انسانی را بهطور مناسب نمیدانست. حقوق کارکنان برای شرکت اولویت نبود و مزایای مشخصی وجود نداشت. پاسخدهی به تعهدات مالی هم منظم نبود. قبل از هر همکاری، توصیه میکنم حتما درباره سابقه پرداخت حقوق، تعهدات مالی و جو مدیریتی مجموعه بهدقت تحقیق کنید.
از وقتی اختیارات مدیر کارخانه به شکل نامناسبی گسترش پیدا کرد، بحث تعدیل تنها چیزی بود که مطرح میشد و تلاشهای سازمان در مسیر نابودی رفت. فردی که حتی قادر به مدیریت ده نفر هم نبود و فقط با دستپاچهکردن صدای کارخانه را به دفتر میرساند، حضور داشت. رشد کارخانه بیش از همه به نام برادرانی نسبت داده میشود که هیچ نقش عملی در پیشبرد امور نداشتند و تنها با سیاستبازی، پنهانکاری، و دفاترزدایی به روندها ضربه میزدند. به مرور، رفتارهای مختلف ایشان برای همه روشن شد.
در این شرکت با وجود تمام تلاشم، سرانجام به دلیل اتفاقی که در آن دوران افتاد از کار بیکار شدم و با وجود شکایتی که مطرح کردم، به تعهداتشان عمل نکردند و از آنها هیچ قرارداد کتبی یا کپی به من داده نشد. هر چیزی که خواستیم، ادعا میکردند که باید مدرک ارائه بدهیم و چیچی در دست نبود تا بتوانیم از حقمان دفاع کنیم. با وجود این مشکلات، برای حفظ آرامش روحیام، به مبلغ ناچیزی رضایت دادم؛ اما دربارهی ضرر مالی که متقبل شدیم، هنوز احساس میکنم به طور عادلانه جبران نشده و از مدیریتی که آن زمان وجود داشت و همچنین از کارکنانی که امور اجرایی کارها را در دست داشتند، دلگیرم. شخصا حتی برای یک تومان هم که از دست رفت، راضی نیستم و نمیتوانم آن را بخشیده تصور کنم. اکنون میفهمم چه اشتباهی کردم که در آن وضعیت ماندم و زمانم را از دست دادم؛ با این فرض که در جایی روزی پاسخ این ضررها را خواهند داد.
در این شرکت هیچ پیگیری جدی برای بهبود شرایط وجود ندارد؛ مدیرعامل همیشه در اداره حاضر نیست و این بیانگیزگی به سایر بخشها هم سرایت میکند. کارمندانی که مسئولیتهای اصلی را به دوش میکشند کم هستند و اکثر مدیران بدون اینکه اقدام عملی انجام بدهند، فقط حقوقهای بالا میگیرند. در چنین محیطی، رفتارهای شخصی اعضای خانوادهی مدیرعامل هم به وضوح فضای شرکت را پر از حاشیه کرده است و نتیجه این است که فضای کاری چندان حرفهای و قابل اعتماد به نظر نمیرسد. به طور کلی پیشنهاد میکنم از کار در این مجموعه پرهیز کنید.
شرکت آروا به نظر من جایی نیست که به سهولت بتوان دربارهاش قضاوت کرد، اما تجربهام آنطور که بوده هم در دل همان فضا میگذرد. چندین نکته، که برآمده از دیدگاه من است، در ذهنم مانده و ترجیح میدهم بهصورت روایی و بیطرفانه بیان کنم. در محیط کارشیوه رفت و برگشت نسبتا منظم بود و این روند، به نظر میرسد که واقعا وجود دارد. اما از جو حاکم در دفتر مرکزی کارگاهی که در آن فعالیت میکردم، چندان اطلاعی نداشتم و به همین دلیل نسبت به شرایط حال و آینده تردید داشتم. اگر کسی از من سؤال کند، با توجه به تجربیات روزمرهام ممکن است به این نتیجه برسد که فضای عمومی مجموعه کمی سرد و سردرگم به نظر میرسد و برخی تغییرات مدیریتی که اخیرا رخ داده، میتواند بر جو تیمی تاثیر بگذارد. بدون دسترسی به اطلاعات دقیق و موثق، نمیتوان با قطعیت درباره این موضوع صحبت کرد. در کنار این جنبهها، یکی از مزایا که میتوان به آن اشاره کرد وجود نوشیدنی رایگان در محل کار بود که برای برخی از همکاران نکتهی جذابی به نظر میرسید. بهطور کلی، تجربه من از حضور در آنجا بیشتر حول جنبههای روزمره محیط کار میچرخید، بدون ورود به قضاوتهای قطعی درباره ساختار مدیریتی یا آینده شرکت.
در این شرکت هیچ پیگیری منظمی وجود ندارد و همیشه مشخص نیست چه کسی مسئول پیگیری وظایف است. یک سال آخر، پنج بار تغییر مسئول دفتر اتفاق افتاد و هیچ توضیح روشن و مستندی درباره چرایی این تغییرات ارائه نشد. به نظر میرسد مشکل از افراد نیست بلکه ساختار منابع انسانی شرکت است که به دلیل رویکرد پارتیبازی، کارمندان جدید با دلایل سطحی اخراج میشوند و قراردادها هم بهطور ناگهانی پایان مییابد. به محض پایان یافتن قرارداد، در روز آخر به شیوهای سریع تماس گرفته میشود و اعلام میکنند که از فردا به حضور در کارخانه نیازی نیست. این فضا واقعا ناراحتکننده و غیرمنصفانه است. روز اول کار با پرسشهایی مثل اینکه چه زمانی آمدهای و آیا سابقهای از کارخانه یا شرکتهای دیگر داری روبهرو میشویی و اگر پاسخ مثبت نباشد، برخوردها تغییر میکند. در این کارخانه، هفت نفر مسئول دفتر وجود دارند که به نظر میرسد تنها نقش ظاهری داشته باشند؛ افرادی بدون تحصیلات کافی در اطراف تهران استخدام میشوند و سپس به عنوان مدیر، سرپرست یا با عناوینی مشابه معرفی میشوند و با مقادیر کم تجربه، با سختی کار را پیش میبرند. این ترکیب مدیریتی باعث میشود فضای کار به شدت غیرحرفهای شود و با ادب کمتری برخورد شود.
در آغاز نقشهی مسیر رشد اروا را از زمانی دیدم که بهبودها به وسیلهی حضور افراد مؤثر در سیستم کلید خورد و بدون شک تلاش مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره هم در این مسیر نقش داشت. اروا شرکتی بود با نظم خوب و همهچیز در جای خود، به جز نقطهای خاص. مدیری که در کارخانه مسئول تولید استگاه، خارج از دید همگان و با اوج بینظمی، سیاسیبازی و تیمهای غیررسمی اتفاقاتی میافتاد که خلاف آنچه در برخی صفحات نوشته میشود، به چشم میآمد. در واقع، متأسفانه عواملی وجود داشت که ذهنها را به جهتهای دیگری میکشاند و دروغهای فراگیر هم در برخی موارد به چشم میآمدند.
در آگهی گفته شده بود حقوق ۱۸ تومن حضوری، اما وقتی وارد کار شدم با حقوق ۱۵ تومن روبهرو شدم و واقعا با این مبلغ امکان زندگی هم نبود. صدای اعتراض در محیط بالا میگرفت و دائم با حراست تماس میگرفتند تا برایشان قرص سردرد بیارم. رفتار مدیران بورسمانند و تحقیرآمیز بود و با من و همکاران با زبانی با شائبه توهین برخورد میکردند. به من گفتند تا چند هفته آینده تماس میگیرند اما هرگز خبری نشد. در عین حال با تعداد زیادی از افراد دیگر برای همین شغل صحبت میکردند و به نظر میرسید که استخدام کلی صرفا برای گروهبندیهای مختلف انجام میشود و در نهایت به گروههای استخدامی واقعی اعتماد نمیکنند.
متوجه شدم که تجربهام از کار در پرگاس طب خیلی ناگوار بود و هنوز هم اثرش را احساس میکنم. در ابتدا به من و همکارانم قولهایی داده شد که واقعیت ندارد و ما را فریب دادند. بعد از آن با وضعیتی روبهرو شدیم که از لحاظ پرداختی با مشکل مواجه شدیم و حتی یک بار هم پولمان را کامل نگرفتیم و بخشی از حقوقها عقب افتاد. قول دادند شعبهها را به پخش بدهند تا بدهیها و حقوق عقب افتاده را جبران کنند، اما این حرف هم تحقق پیدا نکرد و همچنان سه ماه حقوق عقب مانده است. علاوه بر این، نزدیک زمان پرداخت حقوق هم مبلغی از حقوق به حساب برداشت شده و به ارزی که تهیه کرده بودند اختصاص یافت. آنها به هر بهانهای اضافهکاریها را صفر کردند تا حقوق کمتری بدهند و آن هم به موقع پرداخت نشد. به نظر میرسد در شرکت افراد معتبر زیادی باقی نماندهاند و تنها فردی که نمایندهای واقعی بود، حتی نتوانست یک سال دوام بیاورد و از شرکت رفت. چرا این چنین وضعی میشود و چرا ما همچنان نسبت به این رفتارها بیتفاوت میمانیم؟ با وجود وعدههای بیثمر، هنوز نمیدانم حقوقمان چگونه و چه زمانی پرداخت میشود و هر چند وقت یکبار با تاخیر مواجه است. همواره در کنار ما حکم بردگی برای این مدیران وجود داشت و حقوق به عنوان آخرین هزینهها محسوب میشد و گاهی گفتند که در این ماه حقوق را نمیدهند. با وجود این، مدیران ارشد همچنان با عباراتی بزرگوارانه صحبت میکنند و سعی میکنند ما را فریب بدهند. از همه چیز خستهام و در لحظهای که فکر میکنم اوضاع کمی بهتر میشود، میبینم که همچنان حقوقمان در خطر است. از درون کمک لازم دارم و به خدا توکل میکنم.
شرکت پرگاس طب تجربهای از حضور ستادی بود که ادامه پیدا نکرد و نکتهای که در ذهنم ماند، بیانضباطی و بیبرنامگی بود. پس از جنگ بیست و چهار ساعته، تعدادی از همکاران اخراج شدند و شعبههای شرکت در شهرهای بزرگ بسته شد. هنوز تسویه حقوقم انجام نشده و تاخیر سه ماهه پرداختها وجود داشت. منابع انسانی را مسئول جذب نیرو دانستن و اینکه گفتند کار دشواری ندارد، حقیقت را نداشت. برای خودم تاسف میخورم که چقدر منظم و متعهد بودم در این شرکت اما نتیجه چیزی بود که انتظارش را نداشتم.
هر چه از بدیهای این شرکت بگویی باز هم کم است و باز چیز جدیدی پیدا میشود. با وجود همه بیانضباطیها، تنها فردی که بهنظر میرسد با انصاف برخورد میکند آقای فلاح است که خدمات شرکتی را قبول دارد و بقیه هی میگویند درد و بلات مدیرعامل که حقوق ما را هر سه ماه یکبار میدهند، با اینکه واقعا اینجا زحمت میکشیم. اگر بخواهی حقوقی را که حق مسلم تو است بگیری باید فرم مساعده پر کنی، که انصافا جالب نیست. هر هفته حداقل دو جلسه با حضور مدیران بیکفایت داریم که تنها هدفشان این است مدیرعامل بتواند کموکم به آنها گند بزند و عقدههایشان را خالی کنند و در نهایت در صورتجلسه فقط تاریخ جلسه بعدی مشخص میشود. واحد مهندسی خروجی ندارد و اندازه یک واحد کارگری بیسواد است؛ هر هفته یا مدیر عوض میشود یا کارشناس، و اگر خروجی سالمی از این واحد دیدی باید جایزه بدهی. مدتهاست که اینقدر فشار میآورند که بالاخره مدیرعامل آمد و مدیر واحد شد، اما او هم دید که اوضاع خیلی خرابه و به سراغ فرد دیگری فرستادند. برای اینکه مدیرعامل بتواند به راحتی پولها را چاپ کند، سه چهار تا جانشین مدیرعامل و معاونت عوض کردند که فقط پول بگیرند و هیچ کار مفیدی انجام ندهند؛ آخرین نفر هم با رگ گردن بیرون زده است و به کارمندانی که کار میکنند بیرحمانه بیاحترامی میکند. واحد برنامهریزی هم کمترین کار را انجام میدهد و دائم در حال دروغ گفتن و فریب کارفرماست. در جلسات با کارفرما راست و دروغ را با هم تحویل میدهند. از شوخیهای شرکت این است که وقتی حقوقها معوق میشود، هر کس به نحوی خودش را به کتف میزند، یکی ۹ یکی ۱۰ و یکی ظهر میآید. مدیرعامل با برخوردی بعضا محبتآمیز و گاهی صبحهای بارانی با لابهلای حرفهایش نفوذ میکند و با شیوهای شوخطبعانه بچهها را متفرق میکند. برخی مواقع حتی مدیران ارشد هم از این موقعیت استفاده میکنند و بهطور فاجعهباری اوضاع را کنار میگذارند؛ نتیجه این است که نیمی از نیروهای شرکت نمیآیند و با این وجود اتفاقی نمیافتد، چون مدیرعامل تنها دغدغهاش این است که هرکس در ساعت ۸:۰۱ حاضر شود بهتر است نیاید، حقوق چهار ماه عقبافتاده و بیمه برای مدت دو ماه عقب مانده است و این خرابی شرکت از بدیهیات است. از این بازیهای مسخره زیاد است؛ برای نمونه یکروز در کافیشاپ را میبندند، یکروز میگویند سیگار نکشید و روزی هم میگویند کسی به اتاق مدیرعامل نرود، اما هیچوقت نگفتند حقوقها تا شش ماه پرداخت نشده است. در همین حال مدیرعامل هر روز صبح با لبخند به همه سلام میکند و فریب میدهد: سلام بچهها! امروز رفتی خانه و فردا دوباره به شرکت برگشتی، احتمالا مدیر شما همان فرد قبلی است و این یعنی وضعیت ناپایدار است. اگر بخواهی اینجا بمانی باید مثل من کار کنی، غیر از این باشه دیوانه میشوی؛ این را واقعا میگویم. الان کسانی که هنوز اینجا ماندهاند، چنین استایلی را دارند: به مشکلات میخندند و تماما به دنبال یک راه فرار نیستند بلکه بهنوعی با وضعیت کنار میآیند. هیچوقت پایان این ماجرا مشخص نیست و اینجا برای کسی که ۱ سال و اندی در این خرابشده بوده، هنوز هم مثل همیشه است
یک سال و نیم در این شرکت به عنوان طراح گرافیک فعالیت کردم و تجربهی ارزشمندی بود. فضای کار به شدت همفکریمحور بود و مدیران و اعضای تیم با هم به تصمیمگیری میپرداختند، نتیجهاش رشد شخصی و حرفهای برای همه و بهویژه برای من بود چون پیشنهادها و بازخوردهای همکارانم در طراحیها به من کمک میکرد. با وجود اینکه حجم سفارشها بالا بود و کار روزانه طاقتفرسا بود، حس رضایت داشت چون تجربههای گوناگونی کسب کردم و مهارتهایم را تقویت کردم. دلیل خروج از شرکت از سوی همسرم به دلیل توصیهی او مبنی بر تمرکز روی زندگی خانوادگی بود. همواره آرزو دارم دوباره به این شرکت ملحق شوم تا دوباره با تیم همکاری کنم و رزومهام را قویتر کنم.
من با این وجودی که شرکت ادعا میکند هیچ سفارشی از رانت نمیگیرد، و بهینه و چابک است تا جایگاه یکی از سه شرکت برتر دنیا را هدف بگیرد، تجربهای کاملا متفاوت داشتم. در واقع همه چیز به گواهی من با بینظمیهای سازمانی آغاز میشود: تاخیرهای متعدد پروژهها، کمکاریها و نبود هماهنگی، حقوق و بیمههای عقبافتاده و به طور کلی رفتارهایی که به نظر من حاصل تفکری مدیریتی مشابه اداره یک کشور است. مدیرعامل به صورت روزانه تصمیمات تندی میگیرد، هر ماه ساختار سازمانی را تغییر میدهد، روالها را دگرگون میکند و مدیران واحد را عوض میکند. مدیران فصلی که تنها چند ماه کنار هم میمانند و شاید از جاینامشان بیاطلاعاند، و به دلیل ضعفهای شخصی و بیکفایتی انتخاب میشوند. کارشناسان هم با فشار برای افزایش حقوقهای ناچیز دست به کارهای وحشتآور میشوند تا خودشان را بالا ببرند. به طور کلی کارگران و کارشناسها در حال جمعآوری کارها هستند و برای افزایش ناچیز حقوقشان با کارهایی که هیچ ارتباطی به بهبود شرایط ندارد، سروکله میزنند. مدیرعامل به نظر میرسد زیرساختی در سازمان ندارد و یا به آن بیمیل است. به عمد کارها را لنگ میگذاری، گاه هر چندوقت یکبار به واحدها میروی تا اوضاع را به هم بریزی و نیروها را خسته کنی تا از پشت پرده چیزی فهمیده نشود. پولهای عظیم ورودی به سمت پروژهها نمیرود و حقوق پرسنل کم و عقب مانده باقی میماند. از پرداخت حقوق تا به حال فراتر از این میگذری و بیمه نیروها را هم در چند ماه به تعویق میاندازی. چگونه میخواهی این فاجعه را جمع و جور کنی؟ البته که تو در این زمینه از ترفندهایت استفاده میکنی که به همه القا کنی پولی نیست در حالی که واقعا پول هست و برای تو هم خوب است. حقوق را به اندازه زیاد تاخیر میزنی تا کارکنان در دستکم نیازهایشان بمانند و بتوانی کنترلشان کنی. حالا هم با ساخت فضای امنیتی در شرکت و گذاشتن جاسوسها فکر کردهای موفق میشوی. به جای پاسخگویی و عذرخواهی از نیروهای انسانی، با لحن بیپروا میگویی همینی که هست و انتظار بیشتری از کسی که با رانت و لابی پروژه میگیرد، نمیرود. در نهایت همه میدانند چه میگذرد. کارکنان را احمق فرض نکنید و بازی با آنها را تمام کنید. حالا دیگر میشود حدس زد که وضعیت کار در این سازمان چگونه است و چرا هیچ چیز درست نمیشود و نیروی انسانی همواره اولویت آخر است. حتی در میان رانندگان یا سایر کارکنان نیز تا حدودی آبرو کم شده و به کارفرما و تأمینکنندهها صدماتی وارد شده است. پ.ن: این شرکت دیگر هیچ چیز برای از دست دادن ندارد.
در این شرکت تعهدات مالی و مدیریتی بهطور قابل توجهی نامنظم است و وضعیتی آشفته حکمفرماست. پرداخت حقوق با تاخیر دوماهه انجام میشود و جابهجایی نیروها هر ماه تکرار میشود؛ از طرفی تعداد آگهیهای استخدامی بالا است که نشان از وضعیت بد سازمان دارد. گاه بدون دلیل مشخصی برخی کارکنان اخراج میشوند و کسانی که از شرکت جدا میشوند معمولا تسویه مطالبات یا پرداختهای معوقشان انجام نمیشود. از نظر بهداشت و نظافت و سایر جنبههای مربوطه وضعیت مطلوبی وجود ندارد و از طرفی ملزومات ضروری خریداری نمیشود تا در اختیار کارکنان تازهوارد قرار بگیرد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.