تجربه مصاحبه در این مصاحبه درباره پروژهها، شیوه همکاری و انتظارات متقابل گفتوگو شد و هدف، بررسی امکان همکاری در یک جایگاه تخصصی یا مدیریتی بود. با این حال، پس از مطرح شدن میزان حقوق مورد انتظار من، واکنش مدیر عامل بسیار غیرحرفهای بودو با اشاره دست به مصاحبه کننده اعلام کردند مصاحبه را خاتمه بده و گفتوگو بدون فرصت کافی برای ادامهای سازنده پایان یافت. حتی در صورت همخوان نبودن انتظارات مالی، حفظ احترام و برخورد حرفهای با داوطلب اهمیت دارد. همچنین درباره ساختار پروژهها و جایگاههای مدیریتی توضیحاتی ارائه شد، اما حدود اختیار، قدرت تصمیمگیری و نحوه تقسیم مسئولیتها کاملا نامشخص بود و این ابهام نگرانی ایجاد کرد که ممکن است فردی برای جایگاهی مدیریتی جذب شود، اما ابزار، اختیار و حمایت لازم برای انجام مسئولیتهایش را نداشته باشد. در مجموع، این تجربه نشان داد که ارزیابی یک فرصت شغلی فقط به حقوق یا عنوان شغلی محدود نمیشود؛ شفافیت ساختار سازمانی، حدود اختیارات، نحوه پاسخگویی و فرهنگ تعامل حرفهای نیز اهمیت دارند. مصاحبه فرایندی دوسویه است و داوطلب نیز باید درباره ساختار سازمان و شیوه تعامل مدیران اطلاعات کافی به دست آورد.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
متاسفانه مدیر عامل اینجا از دانش IT برخوردار نیستن از لحاظ برنامه ریزی و زمان بندی تسک ها هم بسیار بسیار ضعف هستن و کار ها رو دقیقه نودی و فورس رو دوش پرسنل مینداختن و مجبورت میکردن اضافه کار بمونی و حتی اضافه کاری هم پرداخت نمیشد جالب بود که مرخصی هم بهمون نمیدادن چیزی به عنوان مرخصی براشون تعریف شده نبود کلی سوال جوابمون میکردن که میخوای کجا بری برای چی میخوای بری ما کلی کار داریم اینجا اگرم مخالفت میکردی، فردای اون روز وقتی می امدی سر کار میدیدی که دیگه سیستمت کار نمیکنه و هر طرح و کاری که ارائه داده بودی تو سیستم قفل میشد و به عنوان کار و برنامه ریزی مدیریت به یک آدمآماتور سپرده میشد. یعنی کار رو از شما میگیرن و اسم خودشون و مجموعه رو پاش میزنن تبدیلش میکنن به مسیر پیش رو برای یه نیرو آماتور و تازه کار. و بعدم به عنوان اینکه شما نا فرمان هستید باهاتون قطع همکاری میکنن مدت زیادی اینجا نبودم ولی تمام اون مدت به جز زجر کشیدن و تجربه منفی و یه دوره پر فشار تجربه دیگه ای نداشتم.
شرکت خاله زنک بازی هست، یک سری کارمندان نور چشمی از طرف مدیریت، بین کارمندان دیگه زیرآب میزنن و حرف ها رو جابجا میکنند. بسیار شرکت غیرحرفه ای هست. خیلی اذیت میکنن سر تسویه. بهانه های واهی میارن و تسویه نمیدن و میگن چندماه زمان میبره. ادعای مسلمانی دارند . ولی بویی از شرف و مردانگی نبردن. کلا هیچ مزایایی این شرکت نداره. هر کی رفته بدبخت شده. بیشتر شبیه حوزه علمیه هست تا شرکت مهندسی.
من اولین شرکتی که بعد از تحصیلم کار کردم دیمه بود که شامل یه تیم دلسوز و حرفه ای بود که برای کاری که میکردن ارزش قائل بودن. هم مدیر اصلی و هم باقی اعضا، آدمای حرفه ای، تحصیل کرده، و با فرهنگی بودن. البته یه مشاور کسب و کار داشتن که آدم خیلی جالبی نبود ولی اعضای اصلی بسیار آدم های دلسوز و به فکری بودن. تنها مشکلی که من اونجا داشتم، نبود هیچ گونه اضافه کاری با وجود ساعات کار بیش از اندازه، و دیرکرد های زیاد در پرداخت حقوق بود که متوجه شدم که عامدانه نبوده و متاسفانه به دلیل جنگ و اتفاقاتی که سال 1404 افتاد، یک شرکت نوپا به مشکل مالی خورده بود. و درکل ممنونم ازشون که فرصت رشد خوبی رو در اختیار من گذاشتن.
قصد خودم اینه که تجربهای واقعی رو از زاویهی دید خودم توضیح بدم: وقتی وارد تیم شدم، حس کردم سطح کار حرفهای نبود و با وجود داشتن مهارت، به شرکت پیشنهاد نمیکردم بیایند. روند مصاحبه هم چیزی خاصی برای ارزیابی حرفهای ارائه نمیداد. مشکلات پایهای از همان روز اول مشخص بود، که برای افراد با تجربه محسوس بود. شاید برای برنامهنویسان تازهکار بتونه نکتهای باشه، اما واقعا اگر برایشون اهمیت داره که کار درست و منظم باشه، خیلی چیزها اینجا به درستی انجام نمیشد.
برام روشن نبود که دقیقاً چه هدفی پشت این شرکت بود، اما من دو سال پیش با کلی صحبت و وعده وارد شدم. خیلی زود فهمیدم که وضعیت حرفهای کار خیلی دقیق و منظم نبود: مدیرعامل هر روز صبح میآمد، موسیقی پخش میکرد و سیگار میکشید و آن فضا حس حرفهای بودن را نمیداد. مدیرکل هم جوانی بود که در دهه هفتاد متولد شده بود و نه تجربه کافی داشت و نه توان مدیریتی لازم را. من مجبور شدم با چنین فردی کار کنم. بدترین بخش این بود که سیستم کار مشخصی وجود نداشت و حتی اینترنت هم برای کار نبود. با وجود ادعای طرفهای شرکت مبنی بر حمایت از آمریکا و حضور خارجیها و وضعیتی مطلوب، واقعیت کاملاً فرق داشت. به هر حال نتیجه این بود که به همکارانم گفتم به سمت اینجا نروید.
من چهار سال اینجا بودم، ابتدا کارشناس عادی بودم و بعد به کارشناس ارشد رسیدم. کامنتهایی که میبینید واقعاً وجود دارند—این شرکت بیشتر به خاطر اسم و ظاهر شناخته میشود تا واقعیت عملکردش. مشتریان بزرگ دولتی و شرکتهای بزرگ دارند، اما دلیلش این نیست که خیلی بهترن؛ قدیمتر بودن نسبت به رقبا است. مدیرعامل و بنیانگذار تنها به دنبال سود با کمترین هزینهاند؛ همیشه شعار توسعه فردی میدهند، اما اتفاقی که میافتد این است که حقوق یا فرصتهای ترفیع به شکل ملموسی تغییر نمیکند. مزایای ملموسی چندان نیستند—گاهی یک پک غذایی میدهند، رفاهی که حتی در رقبا هم به چشم نمیآید. تیم استقرار معمولاً هیچ ایاب و ذهاب منظمی ندارد و مأموریتهای داخل یا خارج از شهر را مرتبا میروند (حق مأموریت تقریباً دویست و ده هزار تومان است). تیم فروش و وصول هم به هیچ عنوان پورسانت ندارد. پشتیبانی و تولید هم با مشکلات خاص خودشان دست و پنجه نرم میکنند. هر روز جلسه برگزاری میشود و طرحهای تازه معرفی میگردند؛ طرحهای قبلی حتی فرصت اجرای پیدا نمیکنند. خلاصه اینکه حتی اگر بهعنوان کارشناس ارشد هم وارد شوی، حقوق خوبی برایت تعیین نمیشود—تصمیم با خودته.
برای فرمی دیراک تجربهای داشتم که در این مصاحبهها با سه سطح فنی جداگانه برای سیشارپ، SQL و جاوااسکریپت طی شد. فرایند جذب طولانی بود و از هیچکس درباره وجود یک چارچوب داخلی که واقعاً کارکرد ندارد خبری نبود. مدیران تیمها تفاوتهای زیادی با هم داشتند؛ بعضیها ماهها دورکاری میکردند و وقتی سوال میکردی پاسخ دقیق و راهگشا نمیدادند— میخواستند نام جداول را خودت پیدا کنی. حس کردم مدیرها فقط حقوق بالایی میگیرند اما نه راهنمایی میکنند، نه دانش لازم را منتقل. در پایان تصمیم به ترک گرفتم و بعد متوجه شدم حتی بخش منابع انسانی نیز برایم حاشیهسازی میکردند. در فیش حقوقی نسبتهایی مبهم برای کسریها وجود داشت و چون تازهکار بودم، توضیحات سطحی آنها را پذیرفتم. به طور کلی این شرکت برای کار در حوزه برنامهنویسی، چه تجربهدار چه تازهکار، گزینهای مناسب نیست.
شرکت گیتی پسند ایرانیان را تجربه کردم با ذهنی پر از حرفهای ناگفته اما بهطور واقعبینانه: بعضی از همکاران نظرهای قبلی بیطرفی را چندان رعایت نمیکردند و برخوردها از این منظر گاهی سلیقهای بهنظر میرسید. پس از یک دوره کوتاه تصمیمگیریهای ناگهانی، تعدادی از همکاران کنار گذاشته شدند و شعبههای اصلی در شهرهای بزرگ تعطیل شد. هنوز تسویهحسابها به صورت کامل انجام نشده و حقوقها تا سه ماه عقب افتاده بود. بهنظر میرسید منابع انسانی بیشتر روی جذب نیرو متمرکز است و برخی اظهارات مبنی بر نبود کار به وضوح با واقعیت همسو نبود. خودم با دقت و نظم کار میکردم و نهایتاً نتیجهای که انتظار داشتم حاصل نشد.
از روز اول فهمیدم که همگان به سمت یک هدف واحد حرکت میکنند. اینجا به حرفهای دیگران ارزش میگذارند و دیدگاههای مختلف را جدی میگیرند، به همین دلیل تیمها غالباً با هم هماهنگاند. نکتهٔ مثبت اینکه همواره با ایدههای تازه با احترام برخورد میشود، که به من انگیزه میدهد خلاقتر فکر کنم و با انرژی برای پیشرفت شرکت تلاش کنم.
در ابتدا با من از واحدی تماس گرفتند و یک گفتوگوی نیم ساعته داشتیم، سپس جلسهای دو ساعته برای مصاحبه ترتیب داده شد. مصاحبهٔ دوم هم به خوبی پیش رفت و پس از آن فرایندی برای انجام تمرین فرستاده شد که من آن را به درستی تکمیل کردم. به جلسهٔ نهایی رسیدم اما سوالها بسیار سخت و عجیب بودند و باعث سردرگمیام شدند. پس از حدود یک ماه و نیم با من تماس گرفتند و گفتند که تخصص دارم اما در چارچوبِ اسکوپشان نیستم. واقعاً عملکرد فرایند استخدام را بیفایده دیدم — به این شکل که استخدام نمیشود؛ کاش دستکم دو هفته کار آزمایشی میدادند تا بتوانم دقیقتر ارزیابی شوم. به نظر من سیستم جذبشان قابل تحسین نیست.
برای مدت طولانی حقوقمو عقب میفرستن و واقعاً وقتِ منو بیخودی تلف میکنن. این موضوع فقط محدود به یکی دو نفر نیست و به طور مداوم تکرار میشه؛ حتی به نیروهای تازهوارد هم همین اتفاق میافته. مدیر ارشد هم کاملاً توی این قضیه دخیل به نظر میرسه.
همیشه فکر میکردم شرکتهای دولتی پر از پارتیبازی و افراد بیصلاحیتن و شرکتهای خصوصی آدمِ کمنقصتر با حقوق معمولی دارن. اینجا اما همهی بدیا رو با هم جمع کرده، یه چیزی بین همهشون که از همه بدتره. این شرکت زیرمجموعه یه نهاد دولتیه و انگار اصولاً اولویتشون کار نیست؛ کلی آدمِ داغون با پارتی و رانت جمع کردن که بزنن یه «شرکت دانشبنیاد» راه بندازن و از رانت دولتی استفاده کنن. بخش فنی که ما بودیم یکی از بدترین تجربههای زندگیم بود. شرکت واقعاً با کارگزاریهای شناختهشده همکاری داشت و در کل درآمد خوبی داشت، ولی حقوق و جایگاهِ فنیها در سطح نیروی خدمات یا حراست بود! هدایای مناسبتی که عملاً هیچ نبود، ولی برای مراسمهای مذهبی انرژیشون رو کم نمیذاشتن. مدیران هم همه بر مبنای رانت انتخاب شده بودن و اطرافیانشون هم فقط به خاطر آشنایی اونجا بودن. یه بار هم از یکی از سایتهای کاریابی استفاده کردن، اونم احتمالاً چون اطرافشون آدم بیکار نداشتن. اگه میخوای رشد کنی باید پاچهخوار باشی؛ تازه تا یه حد چون خودِ مدیر از کسی که زیاد جلو میافته میترسه. هیچ چیزِ فنی جدیدی یاد نمیگیری؛ سیستمها مال ده سال پیشه و کسی که خودش هم تجربی کار کرده عملاً چیزی بهت یاد نمیده. فضا هم پره از زیرآبزنی و خالهزنکبازی — این یکی میگه از اون طرف شکایت میکنه، اون تیم هم اینجوریه و الی آخر. حقوق رو هم هیچوقت نمیفهمی چطوری محاسبه میکنن: یه عدد پیامک واریز، یه فیش، یه چیز تو سابقه بیمه؛ آخرش هم برا سنوات کفه کف حساب میکنن. برای خانمها چادر اجباری بود، ولی وقتی از شرکت بیرون میرفتن سریع چادر رو برمیداشتن که معلوم شه اجبار بوده. ماه رمضون و روزه گرفتن تو شرکت اجباری بود؛ جالبه برای کارمندا افطاری هم نمیدادن ولی باید رعایت میشد. زیارتِ عاشورا و نماز جماعت هم همیشه برقرار بود و ازش انتظار همکاری داشتند. خلاصه اینکه اینجا یه شرکت دولتی فشل با تجهیزات و رویههای قدیمیِ؛ اگه واردش بشی احتمالاً بدترین تجربه کاریت میشه. اگه هم دنبال امریه شدن هستی گول نخور؛ این کارو فقط برای آشناهاشون انجام میدن، برای بقیه بهتره اصلاً نری یا اگه مردی بری سربازی بهتره.
به خاطر تجربهای که داشتم، شرکت فرمی دیراک محیطی بود پر از رفتارهای غیرحرفهای و مشکلات مدیریتی. حقوقها اغلب بهموقع پرداخت نمیشد و وقتی پرداخت میکردند هم معمولاً با بهانهای همراه بود. هر چیزی را به گردن تیم فروش میانداختند و انگار آنها هم از نظر بعضی شرایط، شایستهای برای دفاع نبودند. فضا پر از حاشیه و اختلاف بین تیمها بود و هر گروه برای خودش جوی جداگانه داشت. مدیریت بیشتر شبیه ژستها بود تا نقش اجرایی واقعی؛ گاه و بیگاه هم شاهد غیبت مدیران اصلی یا معاونانشان بودیم. در نهایت تجربۀ کاری نامطلوبی بود که زمان و انرژیام را بیدلیل مصرف کرد.
شرکت مهراز اقلیم پارس تجربهای ناخوشایند از کار با من به عنوان توسعهدهنده React و React Native بود. حقوق دو ماه پرداخت نشد و سنوات و عیدی هم پرداخت نشده است. بسیاری از همکاران در حال پیگیری قانونی برای استیفای حقوقشان هستند، اما این شرکت همچنان به استخدام نیروهای جدید ادامه میدهد و به افراد سوءاستفاده میکند.
خیلی از فرایندها توی این مجموعه بهدرستی پیش نمیرفت و از این تجربه درس گرفتم. با وجود اینکه شرکت سابقهدار و معتبر بود، واحد منابع انسانی خیلی نیاز به بازنگری داشت. هفت سال حضورم اینجا نشان داد که با تیم و مدیران سابق HR و تیم و مدیر جدید تفاوتها خیلی هست، اما متأسفانه کمکاری و بیتفاوتی در سطح مدیریتی بیشتر احساس میشد. نیروهای معمولی منابع انسانی واقعاً همدل و پاسخگو بودن، اما مدیران میانی و شخص مدیر HR انگار دیدگاهی متفاوت داشتند. مدیر اداری تازهوارد و نامشخص به نظر میرسید و اکثر افراد با او مشکل داشتند. یکی از اعضای تیم هم که مسؤول روابط با مشتری بود، بهظاهر دنبال کنترل بیشتر بود. به عنوان کارمند، کمتر کسی به مسائل پاسخ میداد و رفتارهای بازدارندهای وجود داشت که حرف زدن را دشوار میکرد. تلفن و ارتباطات هم عملاً پاسخگو نبودند. مدیران میانی هم گاهی بهنوعی به زیرآب زدن همتیمیها فکر میکردند و هر مسیر را که میرفتیم، برچسبی منفی به هم میچسباندند. واقعاً نمیتوانم درک کنم چگونه مدیر ارشد چنین وضعیتی را پذیرفته است.
برای من با وجود شناخت کم از قراردادهای طولانیمدت، این تجربه نشون داد که دنبال کار با شرکتهایی باشم که رفتار حرفهای دارن و قرارداد شفاف میبندن. بعد از ارسال رزومه برای موقعیت Senior Back-end Developer با تخصص PHP/Laravel، چند روز بعد تماس تلفنی انجام شد و فرصت مصاحبه فنی در زمان کوتاهی تعیین شد؛ چند ساعت بعد گفتن از فردا باید کار رو آغاز کنم و به کانال اختصاصی شرکت اضافه شدم. شرکت گاهی با نامهای متفاوت معرفی میشد و وقتی راجع به قرارداد پرسیدم به من پاسخ دادند که قرارداد رسمی با افراد وجود ندارد، حتی با کارکنان حرفهای سطح بالا. طی مدت همکاری، مشاهده کردم که بهطور روزانه چند نفر به دلایل نامشخص از گروه حذف میشدند و وقتی سوال میکردم، میگفتند خودشون از گروه خارج شدند و دسترسیشون قطع شده. نه فقط حقوق، بلکه برخوردهای ناسالم و تحقیرآمیز هم وجود داشت؛ برخوردها با همکاران مانند یک تیمِ هممصاحبهای نبود و ساعات کار برایشان اهمیت نداشت؛ یک بار حوالی سه نیمهشب با من تماس گرفتند. وقتی پیگیر حقوق شدم، پاسخها به طعنه و با جملاتی مثل اینکه امروز کی حقوق میگیره؟ شروع شد و با اینکه گفتند شوخی است، اما بعداً فهمیدم جدی بوده است و تا دو ماه پس از این پیگیریها، پرداختی صورت نگرفته بود. هر بار که سوال کردم، بهانهای آورده شد؛ آخرین بهانه NDA بود که بهنظر من بدون داشتن قرارداد رسمی بیمعنای واقعی دارد. آگهیها با نامهای گوناگون در جاهای مختلف منتشر میشد و اگر رزومهای فرستاده باشید یا با شما تماس گرفته باشند، توصیه میکنم وارد همکاری نشوید چون ممکن است حقوق شما تحتالشعاع یک کار یکماهه بماند و پرداخت نشود.
شرکت شایا تجهیز افق را بهعنوان محلی دیدم که خیلی زود وارد فضای کار میشوی و تعادلت بین زندگی و کار تا حدی به هم میخورد؛ نه این که کسی مجبور کند، اما جو کار آنقدر جذاب است که خودت هم بیشتر ماندگار میشوی. بازخوردهای فنی را جدی میگیرند و در جلسات رترو دنبال حل مشکلات هستند تا فرایند کار بهتری بهوجود بیاید. فضا کلی شاد و پرانرژی است و مدیر هم با اخلاق خوب و سیاستهای روشن همراهی میکند. حقوق نسبتاً پایینتر است و مطابق مدل جذبشان معمولاً نیرو را با حقوق معقول جذب میکنند؛ با این حال از نیروهای تازهکار و پرتلاش استقبال میکنند و تجربهکاری هم در تیم دیده میشود. جمعیت شرکت عمدتاً جوان و پرانرژی است. نکتهای که ممکن است برای بعضیها آزاردهنده باشد، فضای شوخی و فان سنگین شرکت است؛ اما تا جایی که دیوانهوار نشود، بهنظرم لذتبخش است. برای پرکردن اوقات فراغت کمی امکاناتی مثل پلیاستیشن، فوتبالدستی، ناهار انعطافپذیر، دارت و بیلیارد هم فراهم کردهاند.
اول که وارد میشید وعده ها عالیه. سه نفر صاحب شرکت هستند. آقایان حد. حیدر. و ریا. مدیرعامل نفر اوله به ظاهر اما اون دو تا بسیار نفوذ دارند. دربارۀ پرداخت حقوق تا پیامک واریز نیومده باورش نکنید که فردا میدیم بهتون یا این هفته!! بچه هایی که باهاشون کار کردند از این بابت بسیار طلبکارند و همه هم شاکیند. اینها به شدت غیر حرفه ای رفتار میکنند و خرشون که از پل بگذره جواب تلفن رو هم نمیدن ... به هیچ عنوان توصیه نمیشه چون فقط و فقط خودشون و منافع شخصیشون براشون اهمیت داره و از طرفی بسیار هم وانمود میکنند حرفه ای هستند در حالی که دقیقا برعکسه ...
شرکت ایمن صنعت آگرا با وجود فضای صمیمی و همدلی میان تیم، تجربهای کارآمد و مثبت از من داشت. مدیر پروژه با درک بالا از کار، بهطور واقعی کنار پرسنل بود و همواره با صبر و حوصله مباحث آموزشی را به همه توضیح میداد. پرداختها همیشه بهموقع بود و گاهی حتی مبلغی بیش از توافق اولیه واریز میکردند. برای من اهمیت داشت که حقوق در ابتدای هر ماه وصول شود و این نکته در این شرکت رعایت میشد. عیدی نیز معمولاً ابتدای اسفند همراه با حقوق بهمن پرداخت میشد و این رفتار را من بهنام حمایت از پرسنل میدیدم. آرزومندم که همواره دعای خیر کارکنان پشتوانه موفقیتشان باشد.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملاً ناشناس.