وقتی وارد اینجا شدم فهمیدم که نباید با عجله درباره هر حرفی تصمیم بگیرم؛ چون واقعاً نمیشود به تمام نظرات سایت اعتماد کرد، نه از نظر غربالگری دقیق و نه از نظر ممیزی. فرض کن در جایگاه یک شرکت باشی و در شرایط بازارِ پررقابت امروز چه راهکاری میتواند کارساز باشد؟ بسیاری از شکایات و گفتهها جنبهٔ شخصی دارند و لزوماً نشاندهندهٔ کلیت مجموعه نیستند. در هر سازمانی افراد مانند سرمایهاند و طبیعی است که شرکت از کارکنانش پشتیبانی کند. برای من هم در ابتدای کار تحتتأثیر برخی نظرات قرار گرفتم و در نهایت به ضرر رسید؛ پس به جای قضاوت سریع، بهتر است با کُنشِ عاقلانه و واقعبینانه تصمیم بگیریم.
تجربههای کاری و مصاحبه شرکتها
توصیه میکنم. پروژه ی با کیفیت و ارزشمند. همکاری با افراد حرفه ای. امنیت شغلی نسبتا خوب. معایب خودش رو هم داره ولی فرصت خوبیه برای تجربه کردن.
تجربه من این بود که کار کردن در این مجموعه از نظر حرفهای و حتی روانی میتواند بسیار مشکل ساز باشد نه صرفاً به دلیل حجم کار، بلکه به دلیل ضعف در مدیریت، برنامهریزی، پاسخگویی و فرهنگ سازمانی. یکی از مشکلاتی که برای من بسیار پررنگ بود، این بود که تخصص و عملکرد واقعی نیروها لزوماً مبنای تصمیمگیری قرار نمیگرفت و در مقابل، برخی مسئولیتها به افرادی سپرده میشد که از نظر سابقه و تخصص، تناسب مشخصی با آن جایگاه نداشتند. همچنین برخی افراد به دلیل نسبت فامیلی با مدیرعامل، بدون داشتن تخصص و تجربه کافی در هیئتمدیره عضویت داشتند. نتیجه این رویکرد این بود که گاهی ضعفهای عملکردی افراد یا مشکلات مدیریتی، به جای اینکه در جای درست خود بررسی شوند، به کارکنان منتقل میشد. حتی زمانی که تلاش میکردی بر اساس مستندات و منطق درباره عملکردت توضیح بدهی، احساس میکردی صدایت شنیده نمیشود و در برخی موارد با برخوردهای تند، داد زدن یا الفاظ نامناسب مواجه میشدی. موضوع سفته این شرایط را برای من جدیتر میکرد. سفتههای ضمانت تا حدود ۸ ماه پس از پایان همکاری نزد شرکت باقی میماند. وقتی با منابع انسانی تماس میگرفتی و میگفتی چرا سفته هایم را پس نمیدید میگفتن چون شما ترک کار کردید ۸ ماه سفته هاتون اینجا میمونه درصورتی که نحوه قطع همکاری با قطع کردن سیستم کاری ات توسط شرکت انجام شده بود یک روز به شرکت آمدی و متوجه شدی سیستم کاریات دیگر قابل استفاده نیست. وقتی علت را جویا میشدی، گفته میشد «قرارداد فعال ندارید»، و اتمام همکاری با ترک کار کردن شما صورت نمیگرفت من این فشار روانی را در تمام آن ۸ ماه تجربه کردم و میترسیدم یک روایت دیگه ای که هیچ نقشی در آن نداشتم مثل ترک کار کردن به پای من نوشته شه. و اصلا این فشار روانی و ترس و وحشتی که داشتید برای مجموعه حائز اهمیت نبود و در پیگیری ها بسیار حق به حانب برخورد میکردند . از طرف دیگر، حجم کاری بالا و فوریت مداوم انجام وظایف، فشار زیادی ایجاد میکرد. در بسیاری از موارد اضافهکاری نیز پرداخت نمیشد، در نتیجه، حجم بالای کار یک طرف بود، استرس رساندن کارها در زمان کوتاه یک طرف و دریافت نکردن اضافهکاری نیز مسئله دیگری بود. حتی در مواردی، به دلیل مشکلات مالی شرکت، برای تأمین آب دستگاه آب سردکن نیز کارکنان مجبور میشدند خودشان بهصورت جمعی هزینه کنند و آب تهیه کنند. برای من، مشکل فقط «زیاد بودن کار» نبود مسئله این بود که تصمیمگیریها گاهی بر مبنای حرفها و روایتهایی دروغین افرادی انجام میشد که از نظر من مستند و قابل اتکا نبودند و در مواردی، روایت افراد کمتجربه و غیرمتخصص و بسیار آماتور بر توضیحات منطقی و مستند نیروهای متخصص ترجیح داده میشد. در چنین شرایطی، دفاع از خودت نیز میتوانست برایت هزینه داشته باشد تا جایی که در تجربه من، بعد از مطرح کردن دفاع یا اعتراض، حتی دسترسی به سیستم کاریام قطع شد و این رفتار از نظر من غیر حرفه ای بود. ترکیب ضعف مدیریتی، نادیده گرفتن تخصص، برخوردهای غیرحرفهای، انتقال مسئولیت مشکلات مدیریتی به کارکنان، ضعف در مدیریت IT و نگهداری طولانیمدت سفته، تجربهای نیست که بتوانم بهسادگی از کنار آن بگذرم. اگر قصد همکاری با این مجموعه را دارید، پیشنهاد میکنم قبل از امضای هر چیزی و تحویل هرگونه ضمانت، حتماً درباره فرهنگ سازمانی، شیوه مدیریت، نحوه ارزیابی عملکرد و نحوه دریافت و بازگرداندن سفتهها خوب مرز گذاری کنید. تا تجربه من را تجربه نکنید.
مدتی است از آن مجموعه جدا شدم. یک سال اونجا بودم و هرچه بیشتر کار میکردم اوضاع تیرهتر میشد. کدبیس به شدت کهنه بود و با بدهی فنی فراوان همراه شده بود؛ اثراتش در همهجا مشهود بود. مدیریتها بیتجربه و به نوعی با اخلاقی زنانهشکل بودند که برخوردشان تحملنکردنی بود. از من میخواستند نقدم را جلوی جمع مطرح کنم، سپس یا آن را نادیده میگرفتند یا با ژستهایی، تقصیر را به من واگذار میکردند — جلسات رترو عملاً بیفایده بود. تیم لید عملاً وجود نداشت و برای ریفکتور و نوشتن تست، زمان یا منابعی در اختیار ما نمیگذاشتند؛ هر بار که به این مسائل اشاره میکردی، آنها را مسخره میکردند. حقوق هم وضعیت مطلوبی نداشت و بودجه صرفهجویی میکردند؛ از آنجا که خیلیها کارشان را کند انجام میدادند، اگر تو سریع بودی، فشار اضافی بیشتری به تو وارد میشد. در نهایت از نظر رشد فنی هیچ فرصت مشخصی وجود نداشت؛ اگر هدف رشد تکنیکی دارید، بهتر است کارآموزی در یک شرکت دیگر را ترجیح بدهید تا اینجا.
اگر متخصص هستید مخصوصا حوزه IT، پیشنهاد میکنم پیش از همکاری با این مجموعه، درباره آن بهخوبی تحقیق کنید. تجربه شخصی من از نظر مدیریت، فرهنگ سازمانی و فرآیندهای منابع انسانی رضایتبخش نبود. بزرگترین مشکل از نگاه من، نبود ساختار مشخص برای ارزیابی عملکرد و مدیریت نیروها بود. در بسیاری از مواقع، به جای اینکه عملکرد افراد بر اساس شاخصهای مشخص بررسی شود، اشتباهات یا ضعف عملکرد برخی افراد به کل تیم تعمیم داده میشد و افراد مسئولیتپذیر ناچار بودند بابت مسائلی پاسخگو باشند که نقشی در ایجاد آن نداشتند. اگر مقاومت میکردی حتی جریمه میشدی و دیگر امنیت شغلی در آنجا نداشتی. حتی گاهی افراد خارج از حوزه تخصص و مسئولیت خود به دستور مدیر عامل در کارها مداخله میکردند. فضای کاری اغلب پرتنش بود و همکارانت بهت توهین و فحاشی میکردند اما نظارت بر مسائل جزئی محیط کار، بیشتر از رسیدگی به این مشکلات برای مدیریت حائز اهمیت بود. به عنوان مثال اگر پرده ها را برای آمدن نور و تهویه هوا کنار میزدیم خود مدیر عامل با واحد ها تماس میگرفت و تذکر میداد که به پرده ها نباید دست بزنید ولی اگر کسی تو محیط کار فحاشی میکرد تذکر نمیگرفت. انتظارات زمانی نیز در بسیاری از موارد غیرواقعبینانه بود و انجام تسکهای زمان بر در بازههای بسیار کوتاه درخواست میشد. یکی دیگر از موارد نگرانکننده، نحوه دریافت و نگهداری سفتههای ضمانت بود. در ابتدای همکاری از کارکنان سفته سفید امضا دریافت میشد و اگر روی سفته عبارت «بابت ضمانت حسن انجام کار» درج میشد، آن را نمیپذیرفتند. پس از پایان همکاری نیز سفته ۸ ماه نزد شرکت باقی ماند. زمانی که علت را پیگیری کردم، اعلام شد که این موضوع جزو قوانین داخلی شرکت است. وقتی به قوانین کار استناد کردم، در پاسخ گفته شد: «خانم مدیرعامل اینجا خودشان وکیل هستند و بهتر میدانند چه کاری باید انجام شود.» از نظر من، این پاسخ برای یک موضوع حقوقی و شغلی قانعکننده و حرفهای نبود. در مجموع، نگهداری طولانیمدت سفتهها، نبود نظام شفاف ارزیابی عملکرد، فضای کاری پرتنش و ضعف مدیریتی باعث ایجاد حس ناامنی شغلی و فرسودگی در کارکنان میشد. این تجربه صرفا تجربه من از همکاری با این مجموعه بود و امیداورم شما تجربه خوشایند تری داشته باشید.
در این مجموعه، چهار ماه حضور داشتم و فضای کار پر از حاشیه و تهمت بود. مدیران و سرپرستان اغلب تجربهٔ قابلتوجهی نداشتند و برای اولینبار بود که در جایگاه لید یا مدیر وظیفه میگرفتند؛ همین موضوع باعث میشد جسارتِ زیرآبزنی و دروغگویی رواج پیدا کند و افراد حرفهای را به حاشیه برانند. من هم به ناچار از آنجا رفتهام. حقوق به صورت قسطی پرداخت میشود و اضافهکاریها هم بازگردانده نمیشود. همیشه سرکوفت میشنویم، فضا پر از دوربین و وعدههای دروغ که هیچکدام عملی نمیشوند. اعضای تیم را در مقابل هم قرار میدادند و هیچگونه مشارکت یا همدلی وجود نداشت؛ فضای شرکت پر از شایعهپراکنی بود. بهمحض اینکه فهمیدم در بازهٔ یکونیم سال حدود هفتادوهشت نفر از مجموعه خارج شدند، وضعیت بیش از پیش روشن شد.
دوست داشتم سابقهام را از ابتدا تا پایان به شکلی صریح و روشن بیان کنم، اما روند تماس و پاسخگویی تیم استخدامی قطعاً نامطمئن بود. اولین تماس برای تعیین وقت مصاحبه گرفتند و در ادامه فرم طولانی هفت صفحهای فرستادند و تأکید کردند اگر پرش نکنم، به صورت خودکار از فرآیند کنار گذاشته میشوم. فرم را ارسال کردم، اما روز مصاحبه هیچکس تماس نگرفت و حتی یک پیام یا توضیحی داده نشد؛ نتیجهاش این بود که خیلی در انتظار ماندم و هیچ خبری به دستم نرسید.
من تقریباً دو سال اینجا کار کردم و حقیقتاً یکی از سختترین دورههای کاریم بود. تیم کوچک است و هر سال نیمی از افراد استعفا میدهند یا از شرکت میروند. مصاحبهها خیلی حرفهای نیستند؛ بعضی مدیران فراتر از سوالهای کاری به سراغ مسائل شخصی میروند، از مخارج ماهیانه و اجاره تا برنامههای خانوادگی و ازدواج یا بچهدار شدن. این سوالات معمولاً بعد از چند مرحله تلفنی و فنی و روانشناسی مطرح میشود و در مصاحبههای حضوری هم آزمونهای گوناگونی در اتاقی بسته برگزار میشود که فرصت نمایش تواناییها را کم میکند. بعد از آن وعدههای زیادی داده میشود؛ پاداشهای ماهیانه و بهرهوری و برای تکتک تسکها، اما در سه ماه اول فقط با حقوق پایه و قرارداد کار میشود و امکانات و سیستمها هم چندان قابلاعتماد نیستند. پرداخت حقوق هم بهطور منظم نیست و حداقل بیست روز تاخیر وجود دارد. فضای کار پرتنش است، استرس بالاست و رفتار مدیران با کارکنان اغلب نامناسب و توهینآمیز دنبال میشود. جلسات فراوانی هم برگزار میشود که بیشتر برای کنترل و رصد کارمندان است تا پیشبرد واقعی کار. از نظر رشد حرفهای هم مسیر مشخصی وجود ندارد؛ شرکت یا هدف روشنی برای توسعه ندارد و کیفیت کار پایین است و مشتریان نسبتاً زیادی شکایت میکنند؛ مدیران نیز کارکنان را به خاطر این موضوع سرزنش میکنند و این موضوع استرس را تشدید میکند.
اینجا رو به عنوان فضایی تجربهمحور از کار در شرکتی میبینم که با وجود تمام مشکلات، همچنان فعالیت میکند و من به عنوان یک کارمند نرمافزاری تصمیم دارم از منظر خودم این وضع را بازگو کنم. در این شرکت، مواردی که در سایر جاها معمولاً نکته منفی محسوب میشود، به صورت عادی و روزمره دیده میشود و به نظر میرسد به یکی از واقعیتهای جاری تبدیل شده باشد. گویی معیارهای اخلاقی و سطح فنی در اینجا دوباره در حال بازتعریف هستند و هرگونه مسئلهای به چشم مشکل بزرگی دیده میشود. حتی تغییر مدیرعامل هم نتوانسته تغییری در فضای کاری ایجاد کند، زیرا ریشه مشکلات عمیقتر به نظر میرسد. به طور خلاصه، شرایط در اینجا به شکلی است که میتوان گفت محیطی برای پرورش برخی ضعفهاست.
تجربه من از کار در شرکت مهندسان مشاور سکو این بود که حقوق به ذاتاً پرداخت نمیشود یا با تاخیر زیادی روبهرو میشد و فشار کار تا حد زیادی بالا بود. فضای کار به نظر میرسید برای آدمهایی طراحی شده باشد که جدی نیستند؛ برخی از همکاران ترجیح میدادند با تکیه بر ظاهر و ایجاد رابطه با مدیر، شاید به حقوق برسند.
در اینجا فضا آرام است و با همکارانِ باادب روبهرو میشوم. کسانی که کنارت هستند معمولاً حرفهایاند و فرصت خوبی برای یادگیری و کسب تجربه به من میدهند. اما مدیران اصلاً برنامهریزی منظمی ندارند؛ تصمیمات هر روز تغییر میکند و اعتبارشان تا روز بعد باقی نمیماند؛ بهطبع کار بیشتر شبیه مدیریت سنتیِ یک رستوران است. اگر دوست داری مثل یک آچارفرانسه که هر روز کارِ متفاوتی به عهدهاش میافتد باشی و به دنبال برنامههای بلندمدت یا نتیجههای پایدار نباشی، اینجا جای مناسبی است.
به یه مجموعه تماس گرفتم و با یک خانم صحبت کردم تا بپرسم کارمند اداری لازم دارن یا نه. خیلی سریع گفتن نیازی به نیرو ندارن. بعد یعنی وقتی رفتم سایتهای کاریابی رو دیدم، آگهی کارمند اداری رو اونجا دیدم اما حتی یک بار هم رشمو نگرفتن. این برخورد رو نمیفهمم؛ من فقط میخواستم رزومهمو بفرستنم.
مدیری دروغگو و بسیار حسود. مانع پیشرفت و بسیار مایکرومنیجمنت. از روز نخست ورود به شرکت قول بیمه دادن و هرگز بیمه نکردن و بخاطر اینکه فهمیدن شرکت های مشابه درخواست مصاحبه به من دادند، قراردادم رو یکطرفه نقض کردند. هرگز حتی یک روز اجازه استفاده از مرخصی هام رو ندادند.
در این شرکت احساس میکنم اولویت با ظاهر و شایستگیهای سطحی است تا تواناییهای واقعی افراد. اگر گفتنِ بر اساس شایستهسالاری بود، میتوانست بهتر باشد، اما به نظر میرسد بیشتر جنبهی نمایشی دارد. این احساس به ویژه در تیمهای تست، پشتیبانی و پروداکت تقویت میشود. به باور من، بخشی از آن به دلیل وجود مدیران مرد سریعالتحرک است که هم مصاحبه میکنند و هم کارشناساند، و در نتیجه واقعاً سردرگم میشویم که چه اقدامی درست است.
شرکت هونام به من فرصت داده بود تا به عنوان برنامهنویس جاوا کار کنم، اما محیط کار واقعاً غیرعادی و چالشبرانگیز بود. مدیری که باختصار میشد گفت به نحوی سختگیر و کمگذشت با تیم رفتار میکرد و تصمیمات ناهمخوان با رفتار تیمی و اهداف شرکت داشت. ظاهراً ادعا میکردن در حال ساختن یک نرمافزار متنباز پیشرفته هستند، اما به نظر میرسید دانش لازم در زمینه مخابرات وجود ندارد. از طرفی انتظار داشتند که برنامهنویسها تحلیل بازار انجام بدهند و محصول را کاوش کنند، در حالی که تیم محصول و رویکرد اجایل برای کار با این حوزهها بهدرستی تعریف نشده بود. فضای کار را میشد تا حدودی پادگانی برداشت کرد؛ در دو سال اخیر چند بار کل تیم فنی ترک کار کرده بود. پرداخت حقوق به موقع رایج نبود و در صورت تاخیر، از حقوق کسر میشد. اضافهکاری هم معمولاً جبران نمیشد. مزایای مشخصی وجود نداشت و بیمهٔ تکمیلی ارائه نمیگردید؛ برخی از سیاستهای مالی مانند دریافت سفتهای بهعنوان تضمین هم وجود داشت. هر اتاق نظارت داشت و برخی مدیران رفتارهای نامناسب و بیسوادانه از خود نشان میدادند که منجر به فشار روانی زیادی میشد.
در طول نزدیک به سالی که اینجا بودم، تجربهام نسبتاً رضایتبخش بود و حس میکردم در جای درست قرار دارم. مدیر داخلی از همکارانش دل میسُزد و واقعاً به حرفهای تیم گوش میداد. پرداخت حقوق بهموقع بود و در برخی مواقع هم افزایش سطحی دیده شد. ناهار رایگان هم میدادند که کمک خوبی محسوب میشد. تنها نکته ناراحتکننده برای من، برخورد سرد و رسمیِ رئیس مستقیم بود و کمبود فضا برای صمیمیت در محیط کار؛ همچنین انتظار داشتند توسعهدهندگان پنجشنبهها هم در محل بمانند تا در صورت نیاز کار انجام شود، که برای من مناسب نبود.
شرکت ماندگار بنای شهر را تجربه کردم و حس و حالی که از اولین برخورد با مدیریت شرکت داشتم، مثبت بود. مصاحبه به زبان انگلیسی انجام شد و پس از معرفی خلاصهای از سابقهام، فرایند گفتوگو به دلیل مشکل ترجمه گاه دشوار میکرد؛ مدیرعامل با آرامش از یکی از همکاران ایرانی خواست تا ادامهی گفتوگو را ترجمه کند و همین امر فضای آرامی ایجاد کرد. روند مصاحبه روان پیش رفت و در پایان رفتارش برایم جالب و خوشایند بود، به گونهای که تا درب خروجی همراهیام کردند و در را برایم باز کردند. آن زمان فروشگاه هنوز افتتاح نشده بود و مدت زیادی طول کشید تا بالاخره اتفاقات بیافتد—حدود شش ماه—و طی این مدت بهطور مستمر از طریق ایمیل باهم در ارتباط بودیم؛ آنها همواره ابراز امیدواری میکردند که با افتتاح رسمی همکاری آغاز شود. به دلیل بینالمللی بودن شرکت و علاقهام به حوزهی کاریشان، خیلی مشتاق بودم. اما پس از افتتاح خبری از طرف آن مجموعه نشد و وقتی پیگیر شدم، گفتند که مدیرعامل از وعدهها پشیمان است و از طرف آنها من را امیدوار کردهاند. در نهایت به خاطر تحریمها و گران شدن دلار، برنامههای توسعهشان در ایران متوقف شد.
در مصاحبه ورودیم، آرامش و صمیمیت فضای جلسه با مدیرعامل خیلی برایم دلنشین بود و نهایتاً نتیجه را بهطور مستقیم از زبان خودشان شنیدم. فضای جلسه با تیم منابع انسانی هم دوستانه و بدون استرس بود. در جلسه تخصصی حقوقی که در دفتر یکی از همکاران برگزار شد، جو کارگاهی و خودمانی حاکم بود و من هم خوب توانستم خودم را نشان دهم. نکتهای که به ذهنم میرسد این است: فقط وقتی واقعاً ممکن است که با منطق و انگیزهام همسو باشد، خود واقعیت را نشان بده. اگر انگیزه یا پشتکار ندارید یا بهاندازهی بزرگ فکر نمیکنید، شاید اینجا برای شما مناسب نباشد. این مجموعه بیشتر به دنبال کسانی است که دغدغه دارند، هدفهای بلندپروازانهای میسازند و به دنبال بستری برای رشد و تعالی themselves هستند. ویژگیهای مهم برای آنها عبارتاند از صراحت، اعتمادبهنفس و تعهد.
وقتی که وارد دفتر فنی اون مجموعه شدم، وظیفهم ترسیم نقشههای مهندسی و تهیهی BOM بود؛ اما به دلیل فشار کار و یک اشتباه کوچک در نقشه، دیسک گردنم آسیب دید که واقعا بهخاطر ضربهای بود که یکی از مدیران بالادستی به من زد. بعدها همان فرد با طعنه گفت که اگر میخواست میتونست گردنم رو بشکنه. وقتی اعتراض کردم، بهجای رسیدگی من رو به مزاحمت متهم کردن. شنیده بودم قبل از من همکار خانمی تجربهی آزار کلامی داشت و قراردادش تمدید نشده؛ از این میتونستم این را برداشت کنم که در فرهنگ کاریه اونجا الگوی منفی وجود داشت. کارفرما ادعا کرد حادثه در حین انجام وظیفه نبوده و گفت مشکل از قبل وجود داشت و من رو زودرنج معرفی کرد. در همان محیط بارها با آزار روانی، توهین و فحاشی روبهرو شدم. بعضیها جلوی همه میگفتن هیچکس پاسخگو نیست و حتی میگفتن «هر کاری میخوای بکن، شکایت هم بکن»، و بعد هم تهدیدم کردند. حتی دورهای HSE برگزار کردن و طوری امضا گرفتن که دنبالکردن حقوقی را دشوارتر کنند. در نهایت تحت فشارهای مستمر و نبود سازوکار عادلانهای، ناچار شدم محل کار را ترک کنم—نه بهخاطر اخراج رسمی، بلکه بهخاطر فشار و اجبار بیرونی. الان هم با درد مزمن گردن دستوپنجه نرم میکنم؛ هزینههای فیزیوتراپی، دارو، MRI وویزیتها زندگیام را بهشدت تحتتأثیر گذاشته و کیفیت زندگیام کاسته است. مدیرم دیگر به تماسها پاسخ نمیدهد و مرا بلاک کرده؛ حتی یکی گفت این قضیه را بیصدا کن تا آبروی مدیریتیشان حفظ شود. با توجه به تجربهام، بعید میدانم وجدان زیادی توی اون مدیران وجود داشته باشد. این رفتارها هم به جسمم آسیب زد و هم روحم را زخمی کرد و نشان میدهد که بعضی محیطهای کاری چقدر از مسئولیتپذیری و انسانیت فاصله دارند. الان در محیط کاری بهتریام، اما این اتفاق بهم آموخت تا خیلی محتاط باشم و حقوقم را جدی بگیرم. امیدوارم گفتن این تجربه به دیگران کمک کند تا زودتر از چنین موقعیتهایی بیرون بیایند. برای همه آرزوی سلامت جسمی و آرامش روح دارم.
در آغاز تماس تلفنی، فضای آرام و دوستانهای حاکم بود و سوالات نسبتا گسترده مطرح شد؛ چند روز بعد از من خواستند تا مصاحبه حضوری بروم. اما هنگام حضور، با رفتاری کمابیش سرد برخی مصاحبهکنندهها روبهرو شدم، گویی با من از موضع قضاوت یا رقابت صحبت میشد. در مقابل، یکی دیگر از مصاحبهکنندگان با رفتار دوستانه و برخورد مناسبی پاسخگو بود. سوالات بیشتر جنبهی موقعیتی داشتند و نسبتا کلی مطرح میشدند، اما انتظار داشتند تا همهی رفتارها به شکل یکسانی تکرار شود و پاسخها را دقیقا با آنچه میخواهند همسو کنند. وقتی پاسخی میدادم، معمولا همان پاسخ را مجددا میخواستند و میپرسیدند که آیا واقعا همینطور نیستم؟ فضای مصاحبه بهنوعی دوگانه و باز بود، به طوری که به نظر میرسید پاسخها را به گونهای کلی بیان کنم تا برداشت موردنظرشان را تکمیل کند. بزرگترین ایرادم برای این مجموعه این است که به نظر میرسد انتظار دارند همه دارای یک الگوی واحد رفتار باشند و دنبال ایناند که فرد همان چیزی را بگوید که آنها میخواهند.
وقتی وارد اینجا شدم فهمیدم که نباید با عجله درباره هر حرفی تصمیم بگیرم؛ چون واقعاً نمیشود به تمام نظرات سایت اعتماد کرد، نه از نظر غربالگری دقیق و نه از نظر ممیزی. فرض کن در جایگاه یک شرکت باشی و در شرایط بازارِ پررقابت امروز چه راهکاری میتواند کارساز باشد؟ بسیاری از شکایات و گفتهها جنبهٔ شخصی دارند و لزوماً نشاندهندهٔ کلیت مجموعه نیستند. در هر سازمانی افراد مانند سرمایهاند و طبیعی است که شرکت از کارکنانش پشتیبانی کند. برای من هم در ابتدای کار تحتتأثیر برخی نظرات قرار گرفتم و در نهایت به ضرر رسید؛ پس به جای قضاوت سریع، بهتر است با کُنشِ عاقلانه و واقعبینانه تصمیم بگیریم.
توصیه میکنم. پروژه ی با کیفیت و ارزشمند. همکاری با افراد حرفه ای. امنیت شغلی نسبتا خوب. معایب خودش رو هم داره ولی فرصت خوبیه برای تجربه کردن.
تجربه من این بود که کار کردن در این مجموعه از نظر حرفهای و حتی روانی میتواند بسیار مشکل ساز باشد نه صرفاً به دلیل حجم کار، بلکه به دلیل ضعف در مدیریت، برنامهریزی، پاسخگویی و فرهنگ سازمانی. یکی از مشکلاتی که برای من بسیار پررنگ بود، این بود که تخصص و عملکرد واقعی نیروها لزوماً مبنای تصمیمگیری قرار نمیگرفت و در مقابل، برخی مسئولیتها به افرادی سپرده میشد که از نظر سابقه و تخصص، تناسب مشخصی با آن جایگاه نداشتند. همچنین برخی افراد به دلیل نسبت فامیلی با مدیرعامل، بدون داشتن تخصص و تجربه کافی در هیئتمدیره عضویت داشتند. نتیجه این رویکرد این بود که گاهی ضعفهای عملکردی افراد یا مشکلات مدیریتی، به جای اینکه در جای درست خود بررسی شوند، به کارکنان منتقل میشد. حتی زمانی که تلاش میکردی بر اساس مستندات و منطق درباره عملکردت توضیح بدهی، احساس میکردی صدایت شنیده نمیشود و در برخی موارد با برخوردهای تند، داد زدن یا الفاظ نامناسب مواجه میشدی. موضوع سفته این شرایط را برای من جدیتر میکرد. سفتههای ضمانت تا حدود ۸ ماه پس از پایان همکاری نزد شرکت باقی میماند. وقتی با منابع انسانی تماس میگرفتی و میگفتی چرا سفته هایم را پس نمیدید میگفتن چون شما ترک کار کردید ۸ ماه سفته هاتون اینجا میمونه درصورتی که نحوه قطع همکاری با قطع کردن سیستم کاری ات توسط شرکت انجام شده بود یک روز به شرکت آمدی و متوجه شدی سیستم کاریات دیگر قابل استفاده نیست. وقتی علت را جویا میشدی، گفته میشد «قرارداد فعال ندارید»، و اتمام همکاری با ترک کار کردن شما صورت نمیگرفت من این فشار روانی را در تمام آن ۸ ماه تجربه کردم و میترسیدم یک روایت دیگه ای که هیچ نقشی در آن نداشتم مثل ترک کار کردن به پای من نوشته شه. و اصلا این فشار روانی و ترس و وحشتی که داشتید برای مجموعه حائز اهمیت نبود و در پیگیری ها بسیار حق به حانب برخورد میکردند . از طرف دیگر، حجم کاری بالا و فوریت مداوم انجام وظایف، فشار زیادی ایجاد میکرد. در بسیاری از موارد اضافهکاری نیز پرداخت نمیشد، در نتیجه، حجم بالای کار یک طرف بود، استرس رساندن کارها در زمان کوتاه یک طرف و دریافت نکردن اضافهکاری نیز مسئله دیگری بود. حتی در مواردی، به دلیل مشکلات مالی شرکت، برای تأمین آب دستگاه آب سردکن نیز کارکنان مجبور میشدند خودشان بهصورت جمعی هزینه کنند و آب تهیه کنند. برای من، مشکل فقط «زیاد بودن کار» نبود مسئله این بود که تصمیمگیریها گاهی بر مبنای حرفها و روایتهایی دروغین افرادی انجام میشد که از نظر من مستند و قابل اتکا نبودند و در مواردی، روایت افراد کمتجربه و غیرمتخصص و بسیار آماتور بر توضیحات منطقی و مستند نیروهای متخصص ترجیح داده میشد. در چنین شرایطی، دفاع از خودت نیز میتوانست برایت هزینه داشته باشد تا جایی که در تجربه من، بعد از مطرح کردن دفاع یا اعتراض، حتی دسترسی به سیستم کاریام قطع شد و این رفتار از نظر من غیر حرفه ای بود. ترکیب ضعف مدیریتی، نادیده گرفتن تخصص، برخوردهای غیرحرفهای، انتقال مسئولیت مشکلات مدیریتی به کارکنان، ضعف در مدیریت IT و نگهداری طولانیمدت سفته، تجربهای نیست که بتوانم بهسادگی از کنار آن بگذرم. اگر قصد همکاری با این مجموعه را دارید، پیشنهاد میکنم قبل از امضای هر چیزی و تحویل هرگونه ضمانت، حتماً درباره فرهنگ سازمانی، شیوه مدیریت، نحوه ارزیابی عملکرد و نحوه دریافت و بازگرداندن سفتهها خوب مرز گذاری کنید. تا تجربه من را تجربه نکنید.
مدتی است از آن مجموعه جدا شدم. یک سال اونجا بودم و هرچه بیشتر کار میکردم اوضاع تیرهتر میشد. کدبیس به شدت کهنه بود و با بدهی فنی فراوان همراه شده بود؛ اثراتش در همهجا مشهود بود. مدیریتها بیتجربه و به نوعی با اخلاقی زنانهشکل بودند که برخوردشان تحملنکردنی بود. از من میخواستند نقدم را جلوی جمع مطرح کنم، سپس یا آن را نادیده میگرفتند یا با ژستهایی، تقصیر را به من واگذار میکردند — جلسات رترو عملاً بیفایده بود. تیم لید عملاً وجود نداشت و برای ریفکتور و نوشتن تست، زمان یا منابعی در اختیار ما نمیگذاشتند؛ هر بار که به این مسائل اشاره میکردی، آنها را مسخره میکردند. حقوق هم وضعیت مطلوبی نداشت و بودجه صرفهجویی میکردند؛ از آنجا که خیلیها کارشان را کند انجام میدادند، اگر تو سریع بودی، فشار اضافی بیشتری به تو وارد میشد. در نهایت از نظر رشد فنی هیچ فرصت مشخصی وجود نداشت؛ اگر هدف رشد تکنیکی دارید، بهتر است کارآموزی در یک شرکت دیگر را ترجیح بدهید تا اینجا.
اگر متخصص هستید مخصوصا حوزه IT، پیشنهاد میکنم پیش از همکاری با این مجموعه، درباره آن بهخوبی تحقیق کنید. تجربه شخصی من از نظر مدیریت، فرهنگ سازمانی و فرآیندهای منابع انسانی رضایتبخش نبود. بزرگترین مشکل از نگاه من، نبود ساختار مشخص برای ارزیابی عملکرد و مدیریت نیروها بود. در بسیاری از مواقع، به جای اینکه عملکرد افراد بر اساس شاخصهای مشخص بررسی شود، اشتباهات یا ضعف عملکرد برخی افراد به کل تیم تعمیم داده میشد و افراد مسئولیتپذیر ناچار بودند بابت مسائلی پاسخگو باشند که نقشی در ایجاد آن نداشتند. اگر مقاومت میکردی حتی جریمه میشدی و دیگر امنیت شغلی در آنجا نداشتی. حتی گاهی افراد خارج از حوزه تخصص و مسئولیت خود به دستور مدیر عامل در کارها مداخله میکردند. فضای کاری اغلب پرتنش بود و همکارانت بهت توهین و فحاشی میکردند اما نظارت بر مسائل جزئی محیط کار، بیشتر از رسیدگی به این مشکلات برای مدیریت حائز اهمیت بود. به عنوان مثال اگر پرده ها را برای آمدن نور و تهویه هوا کنار میزدیم خود مدیر عامل با واحد ها تماس میگرفت و تذکر میداد که به پرده ها نباید دست بزنید ولی اگر کسی تو محیط کار فحاشی میکرد تذکر نمیگرفت. انتظارات زمانی نیز در بسیاری از موارد غیرواقعبینانه بود و انجام تسکهای زمان بر در بازههای بسیار کوتاه درخواست میشد. یکی دیگر از موارد نگرانکننده، نحوه دریافت و نگهداری سفتههای ضمانت بود. در ابتدای همکاری از کارکنان سفته سفید امضا دریافت میشد و اگر روی سفته عبارت «بابت ضمانت حسن انجام کار» درج میشد، آن را نمیپذیرفتند. پس از پایان همکاری نیز سفته ۸ ماه نزد شرکت باقی ماند. زمانی که علت را پیگیری کردم، اعلام شد که این موضوع جزو قوانین داخلی شرکت است. وقتی به قوانین کار استناد کردم، در پاسخ گفته شد: «خانم مدیرعامل اینجا خودشان وکیل هستند و بهتر میدانند چه کاری باید انجام شود.» از نظر من، این پاسخ برای یک موضوع حقوقی و شغلی قانعکننده و حرفهای نبود. در مجموع، نگهداری طولانیمدت سفتهها، نبود نظام شفاف ارزیابی عملکرد، فضای کاری پرتنش و ضعف مدیریتی باعث ایجاد حس ناامنی شغلی و فرسودگی در کارکنان میشد. این تجربه صرفا تجربه من از همکاری با این مجموعه بود و امیداورم شما تجربه خوشایند تری داشته باشید.
در این مجموعه، چهار ماه حضور داشتم و فضای کار پر از حاشیه و تهمت بود. مدیران و سرپرستان اغلب تجربهٔ قابلتوجهی نداشتند و برای اولینبار بود که در جایگاه لید یا مدیر وظیفه میگرفتند؛ همین موضوع باعث میشد جسارتِ زیرآبزنی و دروغگویی رواج پیدا کند و افراد حرفهای را به حاشیه برانند. من هم به ناچار از آنجا رفتهام. حقوق به صورت قسطی پرداخت میشود و اضافهکاریها هم بازگردانده نمیشود. همیشه سرکوفت میشنویم، فضا پر از دوربین و وعدههای دروغ که هیچکدام عملی نمیشوند. اعضای تیم را در مقابل هم قرار میدادند و هیچگونه مشارکت یا همدلی وجود نداشت؛ فضای شرکت پر از شایعهپراکنی بود. بهمحض اینکه فهمیدم در بازهٔ یکونیم سال حدود هفتادوهشت نفر از مجموعه خارج شدند، وضعیت بیش از پیش روشن شد.
دوست داشتم سابقهام را از ابتدا تا پایان به شکلی صریح و روشن بیان کنم، اما روند تماس و پاسخگویی تیم استخدامی قطعاً نامطمئن بود. اولین تماس برای تعیین وقت مصاحبه گرفتند و در ادامه فرم طولانی هفت صفحهای فرستادند و تأکید کردند اگر پرش نکنم، به صورت خودکار از فرآیند کنار گذاشته میشوم. فرم را ارسال کردم، اما روز مصاحبه هیچکس تماس نگرفت و حتی یک پیام یا توضیحی داده نشد؛ نتیجهاش این بود که خیلی در انتظار ماندم و هیچ خبری به دستم نرسید.
من تقریباً دو سال اینجا کار کردم و حقیقتاً یکی از سختترین دورههای کاریم بود. تیم کوچک است و هر سال نیمی از افراد استعفا میدهند یا از شرکت میروند. مصاحبهها خیلی حرفهای نیستند؛ بعضی مدیران فراتر از سوالهای کاری به سراغ مسائل شخصی میروند، از مخارج ماهیانه و اجاره تا برنامههای خانوادگی و ازدواج یا بچهدار شدن. این سوالات معمولاً بعد از چند مرحله تلفنی و فنی و روانشناسی مطرح میشود و در مصاحبههای حضوری هم آزمونهای گوناگونی در اتاقی بسته برگزار میشود که فرصت نمایش تواناییها را کم میکند. بعد از آن وعدههای زیادی داده میشود؛ پاداشهای ماهیانه و بهرهوری و برای تکتک تسکها، اما در سه ماه اول فقط با حقوق پایه و قرارداد کار میشود و امکانات و سیستمها هم چندان قابلاعتماد نیستند. پرداخت حقوق هم بهطور منظم نیست و حداقل بیست روز تاخیر وجود دارد. فضای کار پرتنش است، استرس بالاست و رفتار مدیران با کارکنان اغلب نامناسب و توهینآمیز دنبال میشود. جلسات فراوانی هم برگزار میشود که بیشتر برای کنترل و رصد کارمندان است تا پیشبرد واقعی کار. از نظر رشد حرفهای هم مسیر مشخصی وجود ندارد؛ شرکت یا هدف روشنی برای توسعه ندارد و کیفیت کار پایین است و مشتریان نسبتاً زیادی شکایت میکنند؛ مدیران نیز کارکنان را به خاطر این موضوع سرزنش میکنند و این موضوع استرس را تشدید میکند.
اینجا رو به عنوان فضایی تجربهمحور از کار در شرکتی میبینم که با وجود تمام مشکلات، همچنان فعالیت میکند و من به عنوان یک کارمند نرمافزاری تصمیم دارم از منظر خودم این وضع را بازگو کنم. در این شرکت، مواردی که در سایر جاها معمولاً نکته منفی محسوب میشود، به صورت عادی و روزمره دیده میشود و به نظر میرسد به یکی از واقعیتهای جاری تبدیل شده باشد. گویی معیارهای اخلاقی و سطح فنی در اینجا دوباره در حال بازتعریف هستند و هرگونه مسئلهای به چشم مشکل بزرگی دیده میشود. حتی تغییر مدیرعامل هم نتوانسته تغییری در فضای کاری ایجاد کند، زیرا ریشه مشکلات عمیقتر به نظر میرسد. به طور خلاصه، شرایط در اینجا به شکلی است که میتوان گفت محیطی برای پرورش برخی ضعفهاست.
تجربه من از کار در شرکت مهندسان مشاور سکو این بود که حقوق به ذاتاً پرداخت نمیشود یا با تاخیر زیادی روبهرو میشد و فشار کار تا حد زیادی بالا بود. فضای کار به نظر میرسید برای آدمهایی طراحی شده باشد که جدی نیستند؛ برخی از همکاران ترجیح میدادند با تکیه بر ظاهر و ایجاد رابطه با مدیر، شاید به حقوق برسند.
در اینجا فضا آرام است و با همکارانِ باادب روبهرو میشوم. کسانی که کنارت هستند معمولاً حرفهایاند و فرصت خوبی برای یادگیری و کسب تجربه به من میدهند. اما مدیران اصلاً برنامهریزی منظمی ندارند؛ تصمیمات هر روز تغییر میکند و اعتبارشان تا روز بعد باقی نمیماند؛ بهطبع کار بیشتر شبیه مدیریت سنتیِ یک رستوران است. اگر دوست داری مثل یک آچارفرانسه که هر روز کارِ متفاوتی به عهدهاش میافتد باشی و به دنبال برنامههای بلندمدت یا نتیجههای پایدار نباشی، اینجا جای مناسبی است.
به یه مجموعه تماس گرفتم و با یک خانم صحبت کردم تا بپرسم کارمند اداری لازم دارن یا نه. خیلی سریع گفتن نیازی به نیرو ندارن. بعد یعنی وقتی رفتم سایتهای کاریابی رو دیدم، آگهی کارمند اداری رو اونجا دیدم اما حتی یک بار هم رشمو نگرفتن. این برخورد رو نمیفهمم؛ من فقط میخواستم رزومهمو بفرستنم.
مدیری دروغگو و بسیار حسود. مانع پیشرفت و بسیار مایکرومنیجمنت. از روز نخست ورود به شرکت قول بیمه دادن و هرگز بیمه نکردن و بخاطر اینکه فهمیدن شرکت های مشابه درخواست مصاحبه به من دادند، قراردادم رو یکطرفه نقض کردند. هرگز حتی یک روز اجازه استفاده از مرخصی هام رو ندادند.
در این شرکت احساس میکنم اولویت با ظاهر و شایستگیهای سطحی است تا تواناییهای واقعی افراد. اگر گفتنِ بر اساس شایستهسالاری بود، میتوانست بهتر باشد، اما به نظر میرسد بیشتر جنبهی نمایشی دارد. این احساس به ویژه در تیمهای تست، پشتیبانی و پروداکت تقویت میشود. به باور من، بخشی از آن به دلیل وجود مدیران مرد سریعالتحرک است که هم مصاحبه میکنند و هم کارشناساند، و در نتیجه واقعاً سردرگم میشویم که چه اقدامی درست است.
شرکت هونام به من فرصت داده بود تا به عنوان برنامهنویس جاوا کار کنم، اما محیط کار واقعاً غیرعادی و چالشبرانگیز بود. مدیری که باختصار میشد گفت به نحوی سختگیر و کمگذشت با تیم رفتار میکرد و تصمیمات ناهمخوان با رفتار تیمی و اهداف شرکت داشت. ظاهراً ادعا میکردن در حال ساختن یک نرمافزار متنباز پیشرفته هستند، اما به نظر میرسید دانش لازم در زمینه مخابرات وجود ندارد. از طرفی انتظار داشتند که برنامهنویسها تحلیل بازار انجام بدهند و محصول را کاوش کنند، در حالی که تیم محصول و رویکرد اجایل برای کار با این حوزهها بهدرستی تعریف نشده بود. فضای کار را میشد تا حدودی پادگانی برداشت کرد؛ در دو سال اخیر چند بار کل تیم فنی ترک کار کرده بود. پرداخت حقوق به موقع رایج نبود و در صورت تاخیر، از حقوق کسر میشد. اضافهکاری هم معمولاً جبران نمیشد. مزایای مشخصی وجود نداشت و بیمهٔ تکمیلی ارائه نمیگردید؛ برخی از سیاستهای مالی مانند دریافت سفتهای بهعنوان تضمین هم وجود داشت. هر اتاق نظارت داشت و برخی مدیران رفتارهای نامناسب و بیسوادانه از خود نشان میدادند که منجر به فشار روانی زیادی میشد.
در طول نزدیک به سالی که اینجا بودم، تجربهام نسبتاً رضایتبخش بود و حس میکردم در جای درست قرار دارم. مدیر داخلی از همکارانش دل میسُزد و واقعاً به حرفهای تیم گوش میداد. پرداخت حقوق بهموقع بود و در برخی مواقع هم افزایش سطحی دیده شد. ناهار رایگان هم میدادند که کمک خوبی محسوب میشد. تنها نکته ناراحتکننده برای من، برخورد سرد و رسمیِ رئیس مستقیم بود و کمبود فضا برای صمیمیت در محیط کار؛ همچنین انتظار داشتند توسعهدهندگان پنجشنبهها هم در محل بمانند تا در صورت نیاز کار انجام شود، که برای من مناسب نبود.
شرکت ماندگار بنای شهر را تجربه کردم و حس و حالی که از اولین برخورد با مدیریت شرکت داشتم، مثبت بود. مصاحبه به زبان انگلیسی انجام شد و پس از معرفی خلاصهای از سابقهام، فرایند گفتوگو به دلیل مشکل ترجمه گاه دشوار میکرد؛ مدیرعامل با آرامش از یکی از همکاران ایرانی خواست تا ادامهی گفتوگو را ترجمه کند و همین امر فضای آرامی ایجاد کرد. روند مصاحبه روان پیش رفت و در پایان رفتارش برایم جالب و خوشایند بود، به گونهای که تا درب خروجی همراهیام کردند و در را برایم باز کردند. آن زمان فروشگاه هنوز افتتاح نشده بود و مدت زیادی طول کشید تا بالاخره اتفاقات بیافتد—حدود شش ماه—و طی این مدت بهطور مستمر از طریق ایمیل باهم در ارتباط بودیم؛ آنها همواره ابراز امیدواری میکردند که با افتتاح رسمی همکاری آغاز شود. به دلیل بینالمللی بودن شرکت و علاقهام به حوزهی کاریشان، خیلی مشتاق بودم. اما پس از افتتاح خبری از طرف آن مجموعه نشد و وقتی پیگیر شدم، گفتند که مدیرعامل از وعدهها پشیمان است و از طرف آنها من را امیدوار کردهاند. در نهایت به خاطر تحریمها و گران شدن دلار، برنامههای توسعهشان در ایران متوقف شد.
در مصاحبه ورودیم، آرامش و صمیمیت فضای جلسه با مدیرعامل خیلی برایم دلنشین بود و نهایتاً نتیجه را بهطور مستقیم از زبان خودشان شنیدم. فضای جلسه با تیم منابع انسانی هم دوستانه و بدون استرس بود. در جلسه تخصصی حقوقی که در دفتر یکی از همکاران برگزار شد، جو کارگاهی و خودمانی حاکم بود و من هم خوب توانستم خودم را نشان دهم. نکتهای که به ذهنم میرسد این است: فقط وقتی واقعاً ممکن است که با منطق و انگیزهام همسو باشد، خود واقعیت را نشان بده. اگر انگیزه یا پشتکار ندارید یا بهاندازهی بزرگ فکر نمیکنید، شاید اینجا برای شما مناسب نباشد. این مجموعه بیشتر به دنبال کسانی است که دغدغه دارند، هدفهای بلندپروازانهای میسازند و به دنبال بستری برای رشد و تعالی themselves هستند. ویژگیهای مهم برای آنها عبارتاند از صراحت، اعتمادبهنفس و تعهد.
وقتی که وارد دفتر فنی اون مجموعه شدم، وظیفهم ترسیم نقشههای مهندسی و تهیهی BOM بود؛ اما به دلیل فشار کار و یک اشتباه کوچک در نقشه، دیسک گردنم آسیب دید که واقعا بهخاطر ضربهای بود که یکی از مدیران بالادستی به من زد. بعدها همان فرد با طعنه گفت که اگر میخواست میتونست گردنم رو بشکنه. وقتی اعتراض کردم، بهجای رسیدگی من رو به مزاحمت متهم کردن. شنیده بودم قبل از من همکار خانمی تجربهی آزار کلامی داشت و قراردادش تمدید نشده؛ از این میتونستم این را برداشت کنم که در فرهنگ کاریه اونجا الگوی منفی وجود داشت. کارفرما ادعا کرد حادثه در حین انجام وظیفه نبوده و گفت مشکل از قبل وجود داشت و من رو زودرنج معرفی کرد. در همان محیط بارها با آزار روانی، توهین و فحاشی روبهرو شدم. بعضیها جلوی همه میگفتن هیچکس پاسخگو نیست و حتی میگفتن «هر کاری میخوای بکن، شکایت هم بکن»، و بعد هم تهدیدم کردند. حتی دورهای HSE برگزار کردن و طوری امضا گرفتن که دنبالکردن حقوقی را دشوارتر کنند. در نهایت تحت فشارهای مستمر و نبود سازوکار عادلانهای، ناچار شدم محل کار را ترک کنم—نه بهخاطر اخراج رسمی، بلکه بهخاطر فشار و اجبار بیرونی. الان هم با درد مزمن گردن دستوپنجه نرم میکنم؛ هزینههای فیزیوتراپی، دارو، MRI وویزیتها زندگیام را بهشدت تحتتأثیر گذاشته و کیفیت زندگیام کاسته است. مدیرم دیگر به تماسها پاسخ نمیدهد و مرا بلاک کرده؛ حتی یکی گفت این قضیه را بیصدا کن تا آبروی مدیریتیشان حفظ شود. با توجه به تجربهام، بعید میدانم وجدان زیادی توی اون مدیران وجود داشته باشد. این رفتارها هم به جسمم آسیب زد و هم روحم را زخمی کرد و نشان میدهد که بعضی محیطهای کاری چقدر از مسئولیتپذیری و انسانیت فاصله دارند. الان در محیط کاری بهتریام، اما این اتفاق بهم آموخت تا خیلی محتاط باشم و حقوقم را جدی بگیرم. امیدوارم گفتن این تجربه به دیگران کمک کند تا زودتر از چنین موقعیتهایی بیرون بیایند. برای همه آرزوی سلامت جسمی و آرامش روح دارم.
در آغاز تماس تلفنی، فضای آرام و دوستانهای حاکم بود و سوالات نسبتا گسترده مطرح شد؛ چند روز بعد از من خواستند تا مصاحبه حضوری بروم. اما هنگام حضور، با رفتاری کمابیش سرد برخی مصاحبهکنندهها روبهرو شدم، گویی با من از موضع قضاوت یا رقابت صحبت میشد. در مقابل، یکی دیگر از مصاحبهکنندگان با رفتار دوستانه و برخورد مناسبی پاسخگو بود. سوالات بیشتر جنبهی موقعیتی داشتند و نسبتا کلی مطرح میشدند، اما انتظار داشتند تا همهی رفتارها به شکل یکسانی تکرار شود و پاسخها را دقیقا با آنچه میخواهند همسو کنند. وقتی پاسخی میدادم، معمولا همان پاسخ را مجددا میخواستند و میپرسیدند که آیا واقعا همینطور نیستم؟ فضای مصاحبه بهنوعی دوگانه و باز بود، به طوری که به نظر میرسید پاسخها را به گونهای کلی بیان کنم تا برداشت موردنظرشان را تکمیل کند. بزرگترین ایرادم برای این مجموعه این است که به نظر میرسد انتظار دارند همه دارای یک الگوی واحد رفتار باشند و دنبال ایناند که فرد همان چیزی را بگوید که آنها میخواهند.
تجربهات را در ویکیتجربه به اشتراک بگذار
چند دقیقه وقت بگذار و به هزاران نفر کمک کن تصمیم شغلی بهتری بگیرند — کاملا ناشناس.